صفحه اصلی
شبکه های اجتماعی
yahoo google aparat twitter facebook
audio
upload

ابزارک ها

ابزارک

نویسنده: پیام فضلی نژاد
«تمام تاکیدی که بر دگرگونی اسلام می شود، بی جاست.»155 وقتی سال ۱۳۸۲ اصلاح طلبان این جمله فرید زکریا، تئوریسین برجسته شورای روابط خارجی آمریکا را در کتاب آینده آزادی خواندند، ناگهان آب سردی بر سرشان ریخت. انگار آمریکایی ها «مارتین لوتر اسلام» را که زاده ذهن خودشان بود، کشتند. زکریا مانند ریچارد رورتی و ولی رضا نصر معتقد بود «راه دموکراسی» از «اصلاح مذهبی» نمی گذرد.۱۵۶ به اعتقاد او مطمئن ترین راه برای «دموکراتیزاسیون» در ایران، «تقویت طبقه متوسط سکولار» و «توسعه سرمایه داری لیبرال» است، چون این ۲ فاکتور رابطه علت و معلولی با گسترش دموکراسی دارند. اگر اقتصاد لیبرال شود، جامعه لیبرال می شود و به تدریج شهروندان «لیبرال دموکرات» پدید می آیند.۱۵۷ خاستگاه این شهروندان بیشتر طبقه متوسطی است که در «نهادهای خصوصی اقتصادی» فعال است و منافع آن با «منافع سرمایه داران» گره خورده و به یکدیگر متکی هستند.۱۵۸ بنابراین، از درون معادله طبقه متوسط سکولار و سرمایه داری، یک «نیروی سازمانی» بیرون می آید؛ نیرویی که الزاماً سرمایه دار نیست، اما مانند طبقه
«خرده بورژوازی» در خدمت منافع سرمایه داری لیبرال است. به اعتقاد مثلث استراتژیست های عملگرا، اصلاح طلبان باید با دست کشیدن از پروژه هایی مانند «پروتستانتیسم اسلامی» اهداف سیاسی خود را با «نهادسازی مدرن» در جامعه پیش ببرند تا پایگاه اجتماعی خود را در توده مردم تقویت کنند. «کمپین» و NGO تاسیس کنند، «نهادهای خیریه» راه بیندازند و سرانجام، «بنیادهای رفاهی» و «بنگاه های اقتصادی» را در کنار هم گسترش دهند.۱۵۹ در این فرآیند، عرصه عمومی و حوزه اجتماعی یک کشور در سیطره سرمایه داری قرار می گیرد، تا جایی که قدرت آن بتواند قدرت نظام جمهوری اسلامی را تضعیف کند.
بدین ترتیب، شورای روابط خارجی آمریکا ساخت مدل جدیدی را برای پروژه «دموکراتیزاسیون در ایران» آغاز کرد. این مدل تحت تأثیر «فلسفه عملگرایی» (پراگماتیسم) شکل گرفت و دیدار ریچارد رورتی، بزرگترین فیلسوف زنده آمریکا از تهران برای ارائه این «بسته پیشنهادی» جدید برنامه ریزی شد.۱۶۰ او هم در عرصه اندیشه و هم در «جاسوسی آکادمیک» برای CIA ، وارث جان دیویی به شمار می رفت۱۶۱ و تحت تأثیر او به پراگماتیسم متمایل شد. دیویی نسلی از فلاسفه پراگماتیست را تربیت کرد که چهره های شاخص آن مانند سیدنی هوک در سازمان سیا به قدرت رسیدند؛۱۶۲ قدرتی بی پایان که سرانجام رورتی صاحب آن شد و اکنون در اختیار مثلث جوان ولی رضا نصر، ری تکیه و فرید زکریا است.۱۶۳ با مرگ دیویی، به تدریج اعتبار فلسفه تعلیم و تربیت او فروریخت، اما رورتی با جدیت به بازسازی آن پرداخت. سال ۱۹۷۹٫م
(۱۳۵۷ ه .ش) او با نشر کتاب مشهور فلسفه و آینه طبیعت، مقام پرآوازه ترین «فیلسوف آنالیتیک» (تحلیلی) غرب را یافت.۱۶۴ در این اثر، رورتی علیه تمامیت «پروژه فلسفی مدرنیته» شورید. او «باورهای مدرنیته» را نیز از جنس «باورهای دینی» می دید که اثبات آن ها مستلزم ایمان به نوعی از متافیزیک است.۱۶۵ این راه را در کتاب پیشامد، بازی و همبستگی در سال ۱۹۸۹٫م (۱۳۶۶ ه .ش) ادامه داد و با آراء خود در این دو اثر از «فلسفه تحلیلی» عبور کرد تا به نفی آن رسید.۱۶۶ سال ۱۹۹۱٫م (زمستان ۱۳۶۹ ه .ش) در هنگامی که «گذار از سنت به مدرنیته» به عنوان پروژه «روشنفکری دینی» و بن مایه گفتمان اصلاح طلبی در ایران برگزیده شد، انتشارات دانشگاه کمبریج رساله ای کم حجم با نام اولویت دموکراسی بر فلسفه را از رورتی چاپ کرد. او در این اثر مبانی فلسفی مدرنیته را صورتبندی و سپس همه آن ها را رد می کند.۱۶۷ (البته در کتاب فلسفه و آینه طبیعت، مفاهیم «جهانشمول» فلسفه مدرنیته را «زیاده گویی های بی معنی» نامید و نوشت که مقصودش «مفاهیم به ظاهر جهانشمولی چون خدا، عقل، حقیقت، تاریخ، طبیعت» و… است.۱۶۸) در این رساله کوچک هم ابتدا قلب «فلسفه غرب» را نشانه می رود. لب لباب نظریه رورتی این بود که اگر واقعیتی وجود داشت، فیلسوفان غرب تا امروز موفق به «کشف» آن شده بودند و سه قرن فرصت برای اثبات ادعاهای مدرن بس است.۱۶۹ بنابراین، چون فلسفه غرب از عصر روشنگری تا به حال موفق به کشف «واقعیت امور» نشده و توفیقی در راه اثبات ادعاهایش نیافته ، باید بحث های بی نتیجه فلسفی را کنار گذاشت و انرژی آدم ها را بیش از این هدر نداد. رورتی گفت که از این پس هرگونه کوشش در راه «کشف واقعیت» را باید پایان یافته تلقی کرد.۱۷۰
تئوری او هسته مرکزی فلسفه غرب، یعنی «معرفت شناسی علمی» را رد کرد. به قول فون هایک «اگر تا چند دهه پیش در غرب احدی مدعی می شد که معرفت شناسی علمی عصاره همه معارف نیست، حکم به کفر او می دادند»171 اما رورتی با صراحت همه تئوری های
ایمانوئل کانت را در باب «عقلانیت مدرن» چرت خواند.۱۷۲ او نوشت که آراء بنیادین کانت مبنی بر اینکه «خویشتن انسان از کانونی فرای این جهان برآمده» یک نظریه «چرت» است.۱۷۳
مدرن ها تصورشان این بود که در عالم یک «منظر جاودانه» وجود دارد و عالم «ساختاری علمی» دارد که می توان با معرفت شناسی علمی آن را شناخت. در مقابل، رورتی می گفت هیچ منظر جاودانه ای در جهان و فرای جهان وجود ندارد؛ نه دین، نه عقل و نه طبیعت بشری.۱۷۴ مفاهیمی مانند سرشت انسان، سرشت دولت و سرشت جامعه از اساس «محکوم به نیستی» است. نتیجه نظریه او این است که وقتی هیچ حقیقت متافیزیکی – چه الهی و چه مدرن- وجود ندارد، هرگونه تلاش عقلی نیز (مانند فلسفه و فلسفیدن) برای شناختن این مسائل شبیه به یک «حماقت» است.۱۷۵ برای همین، به صراحت نوشت کسانی که چون ایمانوئل کانت به «توانایی عقل برای کشف حقیقت باور دارند، دیوانه اند.»176 وانگهی، رورتی می گوید امروز این توجیهات متافیزیکی در باب اینکه مثلاً «حق چیست و حقیقت کدام است؟» از اعتبار افتاده است و رای جان راولز را تایید می کرد که این مسائل عقلی، ربطی و دخلی به ایدئولوژی لیبرال سرمایه داری ندارد.۱۷۷ جان دیویی نیز به عنوان پیشروی رورتی می پنداشت هرگونه تکاپوی فلسفی برای «شناخت حقیقت» مساوی با یک «فاجعه اجتماعی» است؛ چون در فرض یافتن حقیقت، کوشش آدمیان برای ساختن یک «مدینه فاضله» (آرمانشهر) آغاز می گردد و نتیجه این تلاش ها نیز به ظهور انواع «فاشیسم» ختم می شود!۱۷۸
این چنین، «مرگ فلسفه مدرنیته» رقم خورد و ریچارد رورتی آن را سرنوشتی برآمده از «فرهنگ آمریکا» دانست. به تعبیر او، این فرهنگ علیه کوشش های عقلی «انقلاب» کرده است!۱۷۹ این دیدگاه را سال ۱۹۹۹٫م (۱۳۷۷ ه .ش) در کتاب فلسفه و امید اجتماعی توسط انتشارات پنگوئن (ناشر آثار سلمان رشدی) منتشرکرد. رورتی نوشت ریشه فرهنگ آمریکا، سیاسی، عمل گرایانه و «تهی از هرگونه هویت معنوی و سنت فکری» است؛۱۸۰ تجربه تاریخی آن، وجود هرگونه طبیعت و ماهیت و سرشت را برای انسان نفی می کند. بزرگ ترین فیلسوف معاصر ایالات متحده معتقد است «فرهنگ آمریکا همواره توانسته تا بدون اتکاء به سنت، آدم های مطلوب خود را خلق کند. این فرهنگ، پست متافیزیکال است و دلداده هیچ دین و مذهبی و امر ماورایی نیست»،۱۸۱ چون نه ریشه در هویت متافیزیک دینی دارد و نه ریشه در فکر متافیزیک طبیعی. بنابراین، آمریکا برای دفاع از «آزادی» یا «عدالت» نیازی به بافتن این توجیهات فلسفی ندارد و جایی هم برای «چرندیات فلسفی مدرن ها» در آن نیست.۱۸۲ در دهه ۱۹۹۰ او تنها یک «نئوپراگماتیست» نبود؛ به «فیلسوف امید» مشهور شد. این لقب نسب از نگاهش به «فلسفه امید اجتماعی» می برد و در تبیین آن می گفت:
هم کشور «آمریکا» و هم برجسته ترین فیلسوف آن (جان دیویی) به ما می آموزند که می توان در سیاست، «امید» را جایگزین آن دانشی کرد که «فیلسوفان» بیشتر اوقات می خواستند به آن برسند. «آمریکا» همیشه کشوری بوده که رو به «آینده» داشته است… آینده، تحقق بیشتر و بهتر «کاراکتر واقعی آمریکا» خواهد بود که همان اصل اخلاقی آزادی و نظام سیاسی دموکراسی است.۱۸۳


  • تاریخ ارسال: ۸:۱۵ ب.ظ - سه شنبه ۱۳۹۰/۱۰/۲۰
  • چاپ این مطلب
  • تعداد بازدید: 3,114
  • بدون نظر
  • گزارش!

دیدگاه شما

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.



مستضعفین تی وی

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

فیس بوک تویتر گوگل پلاس افسران ایمیل چت

نظرسنجی

آیا شما عملکرد دولت حسن روحانی در حل معظلات اقتصادی را مثبت ارزیابی می کنید؟

  • خیر (94%٬ 409 رأی)
  • بله (6%٬ 28 رأی)

تعداد رأی دهندگان: 437
[ آرشیو نظرسنجی ]

Loading ... Loading ...

خبرنامه

برای اطلاع از به روزرسانی‌ها و دیگر اخبار مرتبط با سایت، در خبرنامه اینترنتی ما عضو شوید. توضیحات بیشتر...
پس از ارسال، پیامی به پست الکترونیک شما فرستاده می‌شود که باید روی لینکی که در پیام موجود است کلیک کرده تا عضویت شما قطعی گردد.

سامانه پیام کوتاه

جهت عضویت در سامانه پیام کوتاه بچه‌های قلم، عدد 22 را به شماره 30007227001212 ارسال نمایید.

  • آ – العالم
  • آ- پرس تی وی
  • ادواردو
  • برهه
  • پایگاه اینترنتی هیئت جوادالائمه علیه السلام
  • تا شهدا، با شهدا
  • تبیان مهدویت
  • سایت اختصاصی شهید "احمد کاظمی"
  • عمارنامه

به " بچه‌های قلم" امتیاز دهید.