صفحه اصلی
شبکه های اجتماعی
yahoo google aparat twitter facebook
audio
upload

آرشیو موضوعی : قلم نوشت

  • RSS

ابزارک ها

ابزارک

۲۰۳۰؛ امضای مسئولین ساده اندیش، بر سند اسارت فرهنگی

بررسی سند ۲۰۳۰ در گفتگو با «دکتر حسین روزبه»

یکی از مسائلی که در دیدار رهبر انقلاب با معلمان و فرهنگیان آموزش و پرورش مطرح شد و در سایه فضای انتخاباتی حاکم بر کشور،‌کمتر مورد توجه و پرداخت قرار گرفت، سند آموزش ۲۰۳۰ یونسکو با رویکرد تأثیر بر همه‌ی حوزه‌های آموزشی کشورها بود که در سال ۲۰۱۵ میلادی و برای اقدام عملی کشورها، در سازمان ملل متّحد ارائه شد. جمهوری اسلامی ایران نیز که از کشورهای شرکت‌کننده در این اجلاس بود، متعهّد به اجرای این سند شد و در سال ۱۳۹۵، سند ملّی آموزش ۲۰۳۰ جمهوری اسلامی ایران را تصویب کرد.
حضرت آیت الله خامنه ای در دیدار با معلمین و فرهنگیان، ضمن مطرح کردن عمومی این بحث،‌ با به چالش کشیدن صلاحیت مجموعه های بین المللی در برنامه ریزی برای ملل، نسبت به روند دولت در پذیرش و اجرای بی سرو صدای این سند انتقاد نموده و فرمودند:
«اینها چیزهایی نیست که جمهوری اسلامی بتواند شانه‌اش را زیر بار اینها بدهد و تسلیم اینها بشود. به چه مناسبت یک مجموعه‌ی به‌اصطلاح بین‌المللی‌ای -که قطعاً تحت نفوذ قدرتهای بزرگ دنیا است- این حق را داشته باشد که برای کشورهای مختلف، برای ملّتهای گوناگون، با تمدّنهای مختلف، با سوابق تاریخی و فرهنگی گوناگون، تکلیف معیّن کند که شما باید این‌جوری عمل کنید؟ اصل کار، غلط است.اگرچنانچه با اصل کار شما نمیتوانید مخالفت بکنید، حدّاقلّش این است که بِایستید بگویید جمهوری اسلامی خودش مشی دارد، خطّ‌و‌ربط دارد، ما سندهای بالادستی داریم، ما میدانیم باید در زمینه‌های آموزش، پرورش، اخلاق، سبک زندگی چه‌کار کنیم؛ احتیاج به این سند وجود ندارد. اینکه ما برویم سند را امضا کنیم و بعد هم بیاییم شروع کنیم بی‌سروصدا اجرائی کردن، نخیر، این اصلاً مطلقاً مجاز نیست.»
در همین خصوص و با توجه به ضرورت تبیین اهداف و عواقب اجرای این سند، گفتگویی با «دکتر حسین روزبه» استاد دانشگاه و کارشناس مسائل بین الملل انجام دادیم که در ادامه ارائه می گردد؛

– با سلام و تشکر از فرصتی که در اختیار «مصداق» قرار دادید؛ لطفا ‌در ابتدای بحث شرایط،‌ جوانب و اطراف و اهداف سند ۲۰۳۰ را به نحو ساده و روشنی تشریح کرده و نحوه تقابل دولت با این سند بین المللی را تشریح بفرمایید.
بسم الله الرحمن الرحیم
در خصوص بحث پیرامون سند ۲۰۳۰،‌ باید قدری عقب برویم و ابتدا ریشه تقابل گفتمانی جمهوری اسلامی و غرب را بررسی کنیم. امروز در جهان یک تقابل جدی وجود دارد، دو نحله فکری و آبشخور فکری سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در مقابل هم صف بندی کرده اند.
یک جریان در ایران وجود دارد با ادعای اینکه ما از لحاظ تاریخی صاحب فکر و تمدنیم و از نظر هویتی کاملا یک تفکر ریشه داری مثل اسلام داریم. یعنی تمدن ایرانی به علاوه هویت اسلامی داریم که قادر و مایل است نظام سازی- اعم از اقتصاد، فرهنگ، سیاست،اجتماع، ‌خانواده و ….- و فرهنگ سازی کند. این ادعای یک جریان است که ایرانیان می توانند با این بحث هویتی و مایه های قوی تاریخی و اسلامی نظام سازی کنند. جریان دوم در برابر این جریان هویتی و اسلامی قائل به تحمیل سبک و سلیقه و نظامات فکری و اجرایی به مردم جهان است که ما از آن با نام جریان سلطه یاد میکنیم.
در جریان ما، مردم انقلاب کردند که بگویند نظامات حاکم بر جهان را نمی خواهند. که در ۲۲ بهمن ۵۷ این انقلاب به مرحله پیروزی می رسد. اما این پیروزی، ‌برای این جریان پایان کار نبوده و تازه آغاز دوران ساختار سازی تفکری است.
قدرت سیاسی ای که به دست آمده، به جلو حرکت میکند، یعنی به کجا؟ نظام اسلامی را بسازد. بعد ساختار سیاسی و قانون اساسی و اجزای حاکمیت بنا نهاده شود، و اصلاح ساختار موجود به سمت ساختار جدید رو به جلو انجام پذیرد. که اتفاقا به بهترین وجه انجام شد. یعنی در حوزه ساختار مردمی یک ساختار اثر بخش کارآمد، یک سبک معجزه بخش نظیر جهاد سازندگی ایجاد می شود، در حوزه امنیت ساختاری مثل سپاه و بسیج شکل می گیرد و سپاه به عنوان عقبه راهبردی تجهیزکننده به میان می آید. با همین دو بخش نظام امنیت و اجتماع را ساخته و اقتصاد را هم در دل جهاد سازندگی می سازد. اینجا بد نیست اشاره کنیم اتفاقا دوستانی که دائم مردم مردم می کنند، ضدمردمی ترین حرکتی که کردند انحلال مردمی ترین نهاد این کشور یعنی جهاد سازندگی بود.

– این تعارض و تقابلی که می فرمایید چگونه با ۲۰۳۰ ارتباط پیدا می کند؟
خب این تفکر هویت بخش (جریان ایرانی- اسلامی) حتما معارض دارد. به صد دلیل که کوچکترین دلیلش موقعیت ژئوپولوتیک ایران است. یعنی در منطقه ای قرار دارد که خیلی خاص است و برای هر نحله ای مهم است. چه دست جریان انقلاب اسلامی باشد و چه دست نظام سلطه، رقابت بر سر این است.

خب در این تقابل یک ایرانِ الان داریم و یک ایرانِ آینده. ایران آینده را کسی می سازد که الان مهد کودک است. سن و سال ما جنگ را دید و امام یادمان می آید، ولی اینها دارند همان حرکتی که سال ۴۲ یا قبل تر حتی سال ۳۷ شروع کرد و طیفی از جریانات و طبقه ای از نخبگان ایرانی و اسلامی را تربیت کرد، آورد در صحنه،‌ نسل را ساخت و انقلاب کرد، همین حرکت را علیه ما مهندسی معکوس می کنند. ۲۰۳۰ به نظرم با تمام فجایعی که در حوزه نظام آموزشی دارد، در واقع خطر اصلی اش آنست که میرود به سمت نهادهای پایه ای ما؛ کسی که می آید دانشگاه تقریبا ریشه ها و بنیان های فکری اش شکل گرفته، یعنی تغییرش کمتر است و شخصیتش شکل گرفته است. هویت و ساختار سیاسی و فرهنگی و اجتماعی اش شکل می گیرد و تعلقاتش معلوم می شود. خب اینها دارند ریل گذاری روی تعلقات می کنند، ریل گذاری روی هویت می کنند. این سند میخواهد ایدئولوژی زایی کند، یعنی آموزش و پرورش بدون ایدئولوژی باشد؛ خب این خودش یک ایدئولوژی است، یعنی نوع نگاه میدهد. ایدئولوژی یعنی عینکی که باهاش می بینید. اینها می گویند هیچ عینکی جز عینک ما قبول نیست. خب داستان چیست؟ این عینک هست یا نه؟ نگرش هست یا نه؟ پس اینکه به بهانه آموزش و اینها آمده اند جلو چیز دیگری است. آموزش بدون ایدئولوژی مسخره و خنده دار است است،‌ مثل هوا بدون هوا، فرهنگ بدون فرهنگ،‌ نگرش بدون نگرش! پس آموزش بدون ایدئولوژی نمی شود،‌حالا باید بحث کنیم که چرا ایدئولویی شما؟ اصلا کدام ایدئولویی؟

دم دستی ترین تحلیل اینست که پذیرش سند ۲۰۳۰، امضای مسئولین ساده لوح و ساده اندیش ماست در پای سند بی کفایتی مردم ایران. مسئولین با پذیرش این سند، ملت را بی کفایت تفسیر کرده اند. یعنی ملتی بدون کفایت عقلی که توان تربیت فرزند خود را نداریم.”ما” که می گویم یعنی هم من پدر و مادر، هم من مسئول و هم من حاکمیت. این اوج خود باختگی فرهنگی است. برخی حواشی انسان را آزار می دهد. مثلا در بحث آموزش جنسی می گوید باید آموزش باشد تا رفتار جنسی مناسبی داشته باشند که بعدا در زندگی مجبور به جدایی نباشند. خب زندگی با فهم مشترک شکل می گیرد و اینطور پایدار است. باشد ما همان آموزش جنسی که شما میگویید را می دهیم ولی سوال این است الان در جاهایی که آموزش داده اند همه چیز درست شده است؟

یا امروز که آموزش جنسی بیش از گذشته است منجر به کاهش تبعات و عواقب آن شده یا افزایش آن؟ پس ببینید بعضی اوقات سم رو در زر ورقی از طلا و الماس به مردم می دهند. زر ورق قابل خوردن نیست آن سم داخلی قابل خوردن و اثر است. اگر آموزش جنسی باعث بالارفتن کیفیت زندگی می شود پس چه کسی باید پاسخگوی طلاق ها باشد؟ ظاهرا جامعه بازتر شده است. این واقعیت است، این تاثیر سیاست این دولت است. ولی آیا آمار طلاق کاهش پیدا کرده؟ بیایند بگویند.بگویند آمار فحشا کاهش پیدا کرده؟
اصلا ۲۰۳۰ از دید من تصرف جایگاه های تصمیم ساز نظام اسلامی در حوزه آموزش و تربیت توسط نظام سلطه است. این به این معنا نیست که ما تعامل نمی کنیم با کسی، اتفاقا ما نتیجه تجربه های بشر را دیده ایم و تاکید داریم که خودمان مدل داریم.

خب بنده به بعضی از کسانی که این سند را امضا کرده اند گفتم ۲۰۳۰ یعنی که ما دیگر توان ساختن رئیس جمهوری مثل شما را نداریم. ما یک تفکری داشتیم،‌ یک برنامه ای داشتیم که شما را ساخته؛ شما الان خودت برای این مملکت رییس جمهور می سازی ولی ۲۰۳۰ می خواهد یکی دیگر در آینده برای ما رئیس جمهور بسازد.
از نگاه کلان، سند۲۰۳۰ ادغام ایران در نظامات بین المللی است. ادغام ایران یعنی دست شستن از آنچه که ایران اسلامی است. «حیا» با همه تاکیداتی که دین اسلام دارد یک عنصر به شدت ایرانی است. به شدت انسانی است. شما نمیتوانید در هیچ جای فرهنگ سنتی ایرانی، حتی در بخش غیرمنبعث از اسلام، حیا را کنار بگذاری. بی حیا در ایران فحش است. خب ما رسمی آمدیم حیازدایی کردیم با این سند. ایدئولوژی زدایی یعنی حیازدایی. حذف ایدئولوژی یعنی ما میخواهیم بچه های بدون پدر و مادر تربیت کنیم.

خب ما می گوییم شما با این ایدئولوژی با تجارب جهانی ای که دارید جایی بوده که این مدل را پیاده کنید؟ می گویند بله در اکثر کشورها. می گوییم خب می شود به ما بگویید رفتارش در حوزه خانواده چیست؟ می گویند برنامه و مدل این سند ۲۰۳۰ یعنی توضیح دستگاه و روش تولید انسان، اینکه آدمها اینطور ساخته می شوند. در حوزه رفتار جنسی People Unlimited ؛ مردمان بدون مرز، بدون حد. خب یعنی چه؟ یعنی آموزش هم جنس بازی.

برنامه این سند در حوزه رفتاری زن یا شوهر چیست؟ تعهد زدایی از رفتار طرفین نسبت به هم؛ شما ببینید در غرب، هرچقدر خانواده ابهت و اصالت دارد، بعد از اجرایی شدن این سند در داخل همانطور خواهد شد. تعهد زن به شوهر و شوهر به زن. اصلا این تجربه جهانی و نمونه های آن مضحک است. اگر می خواهید بپذیرید خب جوانب و اطراف آن را بدانید و بپذیرید. نه اینکه آ« را زیر الفاظ رنگی پنهان کنید.

مشکل ما و در واقع مشکل جریان انقلاب برای دفاع از خودش و مظلومیت نظام، این است که ما در الفاظ گیر میکنیم و الفاظ بسیار مغلل و مبهم است و حتی بعضی مواقع خیلی خوشگل و آبدار است و این کار را سخت می کند. مثلا ما که مخالف توسعه نیستیم. تازه وقتی development ترجمه می شود به توسعه و توسعه از واسع العلیم می آید، خب شد یک کلمه زیبا و جذاب با عقبه قرآنی!! اینطور می آیند مفایم زیبا با محتوای زشت را غالب می کنند به مردم.

– حتی استدلال کرده بودند اولین چیزی که خدا به پیامبر وحی کرد إقرأ است. پس ما باید دنبال سند ۲۰۳۰ باشیم.
درست است که اولین کلمه إقرأ بود ولی اگر با نگاه پیامبر به إقرأ بپردازیم، از دل این نگاه سند ۲۰۳۰ در نمی آید. إقرأ با کدام نگاه؟ پیامبر یا جان لاک؟ این دو نگاه است.
مشکل ما در تبیین و رساندن پیام خطرناک سند ۲۰۳۰ به جامعه، مبهم گویی و کلی گویی بوده و هست. این خطای راهبردی ما در طول تاریخ انقلاب بوده. ما بلد نیستیم به زبان ناس با مردم صحبت کنیم. سند ۲۰۳۰ یعنی قمه کشی فرزند علیه پدر. یعنی خانه سالمندان بیشتر. یعنی افزایش فحشا و زنای بیشتر. افزایش فرزندان نامشروع و تجاوزهای جنسی بیشتر در حوزه رفتار جنسی. افزایش طلاق بیشتر. یعنی از هم پاشیده شدن بنیان خانواده، این مدل در کشورهای دیگر تجربه و پیاده شده. باید نتایج آن را دید.

– جایگاه خانواده در این سندکجاست؟
ما به جای اینکه بگوییم جایگاه خانواده در این سند ۲۰۳۰ کجاست باید بگوییم شما نمونه عینی از استحکام بنیان خانواده پس از اجرای سند در جاهای مختلف رو نشان بدهید. ما فقط می گوییم این با ارزشهای دینی در تضاد است. ولی فراتر از آن از تولید کنندگان و امضا کنندگان باید سوال کنیم که نمونه اجرا شده ی این مدل چیست؟‌کجاست و چه شکلی است؟‌
بنده وقتی فرزندم را به مدرسه می فرستم، توقع دارم به عنوان پدر به من احترام بگذارد. با اجرای سند۲۰۳۰ این توقع تبدیل به توهم می شود. ما خیلی ساده باید این را به مردم بگوییم. پیچیده نکنیم موضوع را.

نخبگان ما امروز نسبت به این سند گنگ و مبهمند که واقعا با اجرای این سند در سطح جامعه چه اتفاقی قرار است بیافتد؟ چه خانه ای ساخته می شود. خانه ی روی آب؟ خیر اصلا خانه ای نخواهد بود که حالا روی آب باشد. توهم خانه است. خانواده در غرب فروپاشیده. در سند تصریح دارد به خانواده های تک والدی. خانواده های با دو والد یکسان. اینکه دیگر خانه نیست. باغ وحش از این بهتر است. منتها ما اینها را نمی گوییم.

یا در حوزه فرهنگی- فارغ از نگاه اسلامی و خارج از آن- جایگاه زن کجاست؟ مادر جایگاهش کجاست؟ همسر جیگاهش کجاست؟ اصلا ما میخواهیم ایرانی باشیم اسلام به کنار. برخی ها فقط ادعا می کنند می خواهند ایرانی باشند. اتفاقا ما میخواهیم بگوییم اینطور نیستید، چون خیلی از خطوط قرمزی را که اسلام تعیین کرده در نگاه ایرانی پررنگ تر و تند نر است. مثلا بحث ناموس در فرهنگ ایرانی کجاست؟ ایدئولوژی زایی سند ۲۰۳۰، یعنی ناموس زایی از اندیشه ایرانی. حالا میخواید قبول کنید؟ خب بفرمایید. حالا نکته بعد ما این است اجازه می دهید ما با خود شما شروع کنیم؟ خب بسم الله امضا کردید خودتان هم شروع کنید و انجام بدید. چرا زن و فرزند خودتان را می برید در خانه و هزار پستو تا کسی نگاه چپ به اینها نکند ولی به زن و بچه مردم که می رسید ایدئولوژی زایی می شود؟ به ما می گویند این نگاه شما ، نگاه قرون وسطایی است. عیبی ندارد اصلا با همین نگاه قرون وسطایی، چرا خودتان نمی آیید جلو؟ چرا نوبت به خودتان که می رسد فرزندانتان را می برید در مدارس خاص مذهبی سال۱۳۵۰ ؟ مدارس شبکه ۱۳۵۰٫ اولین چیزی که به آنها آموزش می دهید همان چیزی است که با امضای این سند زدید زیر آن.


مدعیان خط امام مردود مرداد!

حسین قدیانی

چه حکیمانه سخنی است از امام راحل که اهل قلم، هم در برابر آنچه می‌نویسند مسؤولند، هم در برابر آنچه باید بنویسند و نمی‌نویسند!

از قضا متن پیش‌ رو از آن مطالبی است که اگر ننویسم، گمانم نه جوابی برای خدا خواهم داشت، نه البته پاسخی برای روح خدا! من اما راستش می‌خواستم همان هفته پیش این یادداشت را بنویسم اما فکر کردم صبر کنم بهتر است! یک هفته‌ای صبوری پیشه کردم تا ببینم این داعیه‌داران محترم خط امام چه واکنشی از خود نشان می‌دهند!

یک هفته‌ای صبر کردم تا ببینم آن عزیزی که توسط این داعیه‌داران «یادگار امام» خوانده می‌شود، چه واکنشی از خود نشان می‌دهد! یک هفته‌ای تحمل کردم تا ببینم حضراتی که علی‌الدوام مایه از رفاقت دور و دراز خود با حاج‌ احمد آقا می‌گذارند، چه واکنشی از خود نشان می‌دهند! مسبوق بر بعضی سوابق، شاید تصور کنید توقع داشتم چند نفری از این جماعت، از شدت غصه غش کنند یا چه می‌دانم؛ حتی قالب تهی کنند، لیکن نه! توقع من تنها و تنها «جواب» بود! جوابی البته فراخور توهین‌های صورت گرفته و متناسب با دروغ‌های نسبت داده شده! دیگر کدام اهانت به امام بزرگوار ما، بزرگ‌تر از اهانت مدنظر؟! و کدام دروغ بستن به او، بزرگ‌تر از دروغ‌های مدنظر؟! من واقعا عذرخواهم اما در آن فایل مدنظر، واقعا ناسزایی هم باقی گذاشتند؟!

در همین بحبوحه، شگفتا! جناب مجید انصاری خط امامی، مصاحبه می‌کنند و از آقای روحانی به عنوان مظلوم‌ترین رئیس‌جمهور یاد می‌کنند! نیز متذکر می‌شوند ما تاب تحمل اهانت به رئیس‌جمهور را نداریم! امان از مظلومیت روح خدا! امان از مظلومیت خمینی! اندازه چندین توپخانه، انواع و اقسام اهانت و دروغ و ناسزا به امام بزرگوار ما نسبت داده شد اما اغلب این مدعیان خط امام «روزه سکوت» گرفتند! چند نفری هم که اظهار نظری کردند، در حد شلیک چند گلوله مشقی بود! که نخیر! امام همچنان محبوب است! این شد جواب آن حجم بلندبالا از دروغ و افترا به خمینی بت‌شکن؟! همین؟!

یعنی «خط امام» فقط یک افه تبلیغاتی است که تا می‌توانیم از امام آبرو کسب کنیم و تا می‌توانیم امام را خرج خود کنیم اما برای یک بار هم که شده راضی نباشیم خودمان را آنچنان که شایسته و بایسته است هزینه امام کنیم؟! من تعجب می‌کنم از جماعتی که اندک اهانتی به خود را تحمل نمی‌کنند اما وقتی به امام مظلوم ما می‌رسد، این همه گشاده‌دست می‌شوند! من تعجب می‌کنم از جماعتی که این همه نان رفاقت خود با مرحوم حاج احمد آقا را می‌خورند و به درست یا غلط، ادعاهای دور و دراز در باب این رفاقت دارند اما وقت حادثه، حاضر به ارائه ۲ خط جواب درست و درمان نیستند! براستی این رسم کدام رفاقت است که امام و یادگارش را اینگونه تنها بگذاریم، آن هم در مواجهه با منافقین بدتر از کفار؟! آن هم توسط مدعیان خط امام؟! آن هم از سوی مدعیان دوستی دیرینه با حاج احمدآقا؟!

طرفه حکایت اینجاست که موضوع مربوط به فایل مدنظر، مربوط به همان سالیانی می‌شود که همین مدعیان خط امام، زمام اغلب امور را در دست داشتند! یعنی بخشی از بار اهانت‌ها و دروغ‌های مد نظر، سوار بر شانه خود حضرات است! و موضوع جوری بود که اگر آقایان به صحنه می‌آمدند و موضع متناسب اتخاذ می‌کردند، حتی یک تخم‌مرغ هم وارد سبد جریانی که امروز اصولگرا خوانده می‌شود، نمی‌شد! پس چرا آقایان مایه لازم را نگذاشتند؟! آیا جز این است که مستند به صدها واقعیت غیرقابل انکار، ایشان تاب اندک اهانتی به خود را ندارند؟! پس چرا آقایان مایه لازم را نگذاشتند؟! آیا چون بیشتر پای خمینی در میان بود؟! آیا چون بیشتر پای حاج احمد آقا در میان بود؟! آیا چون بیشتر پای انقلاب در میان بود؟! آیا چون بیشتر پای اصل ولایت‌فقیه در میان بود؟! آری! چون بیشتر پای خمینی در میان بود و الا این جماعت و سکوت در برابر اهانت؟! مع‌الاسف جماعتی هستند که حتی اهانت هم به ایشان نشود، با هزار و یک ترفند، خود را در جایگاه مظلوم قرار می‌دهند که به ما توهین شده! که کاش فقط همین! عاقبت اینگونه مواقع مدعی می‌شوند به امام توهین شده!

خب! حالا دیدیم عکس‌العمل شما عالیجنابان را در برابر اهانت به امام! و فهمیدیم چقدر صداقت دارید در این ادعای خط امام خواندن خود! آن عزیزی که ادعای اجتهاد دارد، اگر ناظر بر موضوع مد نظر نخواهد از سواد فقهی خود مایه بگذارد و از حکم امام علیه منافقین محارب دفاع کند، دیگر کجا می‌خواهد علم را در میدان عمل هزینه کند؟! و آن عزیز باید فهمیده باشد که مدعیان رفاقت با پدرش، چقدر حاضرند خود را خرج حاج احمدآقا کنند!

صدالبته همه دروغ‌های بسته شده به امام و حاج احمد آقا جواب دارد که در این چند روز اخیر، مشاهده کردیم و دیدیم و خواندیم که عمده بار این پاسخگویی، کمافی‌السابق افتاد روی دوش جریان اصیل انقلابی اما براستی که مردادی سراسر مردودی بود این مرداد ۹۵ برای داعیه‌داران خط امام! سلام آقای موسوی خوئینی‌ها! سلام آقای دعایی! سلام آقایان انصاری! سلام موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام! سلام جناب سیدحسن خمینی! و سلام الباقی حضرات!

حالا حق داشتم در آن سال آمیخته به فتنه علیه انقلاب خمینی بردارم بنویسم که «موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام، وصیتنامه شهداست»؟! همان شهدایی که «خمینی را تنها نگذارید» اصل‌کاری‌ترین وصیت وصیتنامه‌شان بود! همان شهدا! وصیتنامه‌های‌شان هست! یعنی این را هم ما فرزندان شهدا که در دهه ۶۰ تازه داشتیم با گردوغبار یتیمی بر صورت خو می‌گرفتیم و ایتامی کوچک بیش نبودیم و دستی بر اسناد و مدارک نداشتیم، باید از خمینی دفاع کنیم؟! باکی نیست! دفاع می‌کنیم! می‌رویم، می‌گردیم، پیدا می‌کنیم، می‌خوانیم و می‌نویسیم و دفاع می‌کنیم! هیهات! ما خمینی را تنها نخواهیم گذاشت!


انقلابی بمانیم تا انقلاب بماند

مقدمه :
انقلاب اسلامی به عنوان معجزه قرن و میراث گرانبهای امام راحل عظیم الشأن، علیرغم پیش روندگی در جهان اسلام و مستضعفین، از درون با تهدیداتی مواجه شده است. در چنین شرایطی رمز ماندگاری انقلاب چه خواهد بود ؟

مخاطرات پیش روی انقلاب :
به طور کلی می توان گفت ۴ خطر انقلاب اسلامی و هویت آن را تهدید می کند.
۱- نفوذ و استحاله هویت انقلاب اسلامی.
۲- رویگردانی اجتماعی ناشی از ناکارآمدی.
۳- خطر جریان اسلام غیر فقاهتی و نظام غیر ولایی.
۴- دور شدن عناصر انقلابی از مؤلفه های هویت انقلاب.

خطر نفوذ و استحاله هویت انقلاب :
این خطر آنچنان جدی است که رهبر انقلاب در ۲۵ اسفند ۹۴ در دیدار با اعضاء مجمع حوزه علمیه قم نسبت به آن هشدار دادند و فرمودند : << اگر نظام اسلامی در قبال نظم منحط جهانی هویت خودش را از دست داد، شکست خواهد خورد. >>
خطر نفوذ و استحاله آنچنان هویت انقلاب را تهدید می کند که امام خامنه ای در پایان مراسم فاطمیه امسال، از خداوند اینچنین درخواست نمودند:

پروردگارا این ملت تلخی های زیادی را تحمل کرده، هرگز این ملت را به روزهای تلخ برنگردان >>
کمین جریان نفوذ برای هویت انقلاب اسلامی از ناحیه عناصر و جریان هایی عملیاتی شده که بنیان معرفتی آنان کدخداپذیری و مستحیل شدن در نظام سلطه جهانی است.

باید انقلابی بمانیم :
جبهه مؤمن به انقلاب برای مهار و مقابله با تهدیدات فوق به ویژه خطر نفوذ و استحاله هویت انقلاب و رویگردانی اجتماعی ناشی از ناکارآمدی، می بایست با بازگشت به روحیه و فرهنگ انقلابی، جریان اجتماعی-انقلابی جدیدی را سامان دهند.
در این راستا از یک سو باید مردمی بودن، ساده زیستی، خدمت رسانی به مردم، توجه ویژه به مستضعفین و رفع فقر و همچنین تلاش برای بهبود معیشت مردم، را مورد اهتمام قرار داد و از سوی دیگر ارزشهای انقلابی به ویژه سلطه ناپذیری، استقلال خواهی و عزت خواهی را در جامعه ترویج و فراگیر نمود.


مجلس اقتصادمحور یا مجلس سیاست‌باز؟!

سیدمحسن میرشمسی

بعید است کسی در این گزاره که «اقتصاد»، اولویت اصلی کشور و مهم‌ترین دغدغه ملت در سال‌های اخیر بویژه در حال حاضر بوده و هست، تردید داشته باشد.
مؤید درستی این گزاره، انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم است که آقای دکتر حسن روحانی با شعارهای اقتصادی و وعده‌های متعدد برای رفع مشکلات اقتصادی توانست آرای مردم را به سمت خود جلب کند و ردای ریاست جمهوری را بر تن خود بپوشاند.
رونمایی از کلید حل مشکلات، وعده ۱۰۰ روزه حل مشکلات اقتصادی، وعده چرخاندن چرخ زندگی و معیشت مردم و قول ایجاد رونق اقتصادی و حل معضلات اقتصادی کشور از طریق مذاکره و توافق با کدخدا [آمریکا] و رفع تحریم‌ها تنها مشتی از نمونه خروار وعده‌های انتخاباتی روحانی در سال ۹۲ بود که منجر به پیروزی وی شد.

روحانی در طول بیش از ۲ سال و نیم گذشته و همزمان با مذاکرات هسته‌ای نیز وعده‌های اقتصادی دیگری به مردم داد. روحانی به مردم قول داد با توافق هسته‌ای و رفع تحریم‌ها، مشکل جیب مردم، مشکل اشتغال، مشکل صنعت، مشکل بانک‌ها، مشکل خرید گندم، مشکل مواد غذایی، مشکل سرمایه‌گذاری، مشکل ساخت سد، مشکل تأمین آب کشاورزی، مشکل دارو و تجهیزات پزشکی، مشکل محیط‌زیست و حتی مشکل آب آشامیدنی و نان مردم را رفع می‌کند و رونق اقتصادی و رفاه اجتماعی برای مردم به ارمغان می‌آورد. همه اینها ثابت می‌کند موضوع اقتصاد و مشکلات و معضلات اقتصادی اولویت و دغدغه اصلی ملت و مملکت است.

اساساً ۲ سال تمام، کشور معطل مذاکرات هسته‌ای ماند تا مشکلات اقتصادی رفع شود. با این وجود، به‌رغم همه وعده‌های اقتصادی روحانی، غیر از کاهش تورم- که احساس آن برای مردم سخت به نظر می‌رسد و آنچنان قابل لمس نیست- وعده‌های دیگر همچنان روی کاغذ باقی مانده و مشکلات اقتصادی بعضاً تشدید شده است. وعده ۱۰۰ روزه حل مشکلات اقتصادی ۱۰۰۰ روز است محقق نشده، بیکاری افزایش یافته، اقتصاد کشور در باتلاق رکودی عجیب، عظیم، بی‌سابقه و تاریخی فرورفته، هزاران بنگاه تولیدی و صنعتی و… به محاق تعطیلی رفته‌اند، تعطیلی تولید ادامه‌دار است، خبری از سرمایه‌گذاری نیست، چرخ زندگی مردم نمی‌چرخد، مشکل محیط ‌زیست همچنان پابرجاست، دولتی‌ها رونق اقتصادی را با وجود به سرانجام رسیدن توافق هسته‌ای و به‌رغم ادعای رفع تحریم‌ها به سال‌های آینده- حتی ۱۵ سال بعد(!)- حواله داده‌اند، روحانی رسماً آب پاکی را روی دست مردم ریخته و گفته است در پسابرجام از دولت رفاه نخواهید، از خدا بخواهید! و قس علی هذا! دولت غالباً سرگرم مسائل حاشیه‌ای و جنجال‌آفرینی است و معیشت مردم به امان خدا رها شده!

با این تفاسیر، تا چند روز دیگر قرار است انتخابات مجلس شورای اسلامی برگزار شود. قرار است مردم نمایندگانی را روی کرسی‌های سبز هرم سفید بهارستان بنشانند که علی‌القاعده اولویت‌شان در شرایط کنونی کشور و با توضیحات فوق‌الذکر باید اقتصاد باشد.
طبیعتاً در شرایطی که کشور با معضلات اقتصادی روبه‌روست و وقتی مردم بیش از همه چیز، دغدغه معیشت و رفاه و مسائل اقتصادی خود را دارند، مجلس آینده نیز باید مساله اقتصاد را در صدر اولویت‌های خود قرار دهد. مجلس آینده هم می‌تواند دولت را از حاشیه به متن برگرداند و قطار دولت را از ریل جنجال به «ریل اقتصاد» بیاورد و هم می‌تواند مطالبات اقتصادی و معیشت مردم را زیر آوار حاشیه‌ها و جنجال‌ها و سیاست‌بازی‌های دولتی‌ها که با هدف انحراف افکار عمومی از «اقتصاد» صورت می‌گیرد، دفن کند!

آنچه مشخص است، این است که مردم نمایندگانی را می‌خواهند که رفع مشکلات اقتصادی را از دولت مطالبه کنند و دولت را به حل معضلات اقتصاد و بهبود معیشت مردم ملزم و مکلف کنند و این کاری است که از «وکیل‌الدوله‌ها» و «مجلس کاملا همسو با دولت» برنمی‌آید. اصولاً وکیل‌الدوله‌ها و مجلس باب میل دولت، به‌جای اینکه دولت را پاسخگو کرده و بازخواست کنند، مؤید رفتار و گفتار دولت و توجیه‌گر مشکلات ناشی از عملکرد دولت هستند! طبیعی است در این شرایط، این نمایندگان اقتصاددان هستند که می‌توانند در مجلس آینده بیش از سایر نمایندگان مفید و مؤثر باشند.

با این حال دیده می‌شود در لیستی که اصلاح‌طلبان و حامیان دولت برای انتخابات مجلس دهم در تهران مشخص و منتشر کرده‌اند، حتی یک اقتصاددان هم حضور ندارد(!) و اثری از توجه به اقتصاد و مشکلات اقتصادی و معیشت مردم در این لیست دیده نمی‌شود! در واقع اصلاح‌طلبان و حامیان دولت که بر هم‌سویی با دولت در مجلس آینده تأکید می‌ورزند و در صورت ورود به مجلس، «وکیل‌الدوله» بهترین تعبیر برای توصیف آنان است، حتی یک اقتصاددان را در لیست خود نگنجانده‌اند و این نشان می‌دهد مشکلات اقتصادی مردم تا چه اندازه برای اصلاح‌طلبان و حامیان دولت حائز اهمیت است!

البته شاید برخی این سوال را مطرح کنند که در شرایطی که چهره‌های اصلی اصلاح‌طلب تایید صلاحیت نشده‌اند، لیست قوی‌تر و بهتری نمی‌شد بست! که در پاسخ باید گفت اولا چنین نیست؛ ثانیا حتی در میان ردصلاحیت‌شدگان اصلاح‌طلب و حامی دولت نیز اقتصاددان برجسته‌ای به چشم نمی‌خورد که نشان‌دهنده توجه و اهمیت دادن اصلاح‌طلبان و حامیان دولت به مساله اقتصاد باشد. حتی اگر به فرض محال، اقتصاددانانی در میان ردصلاحیت‌شدگان اصلاح‌طلب و حامی دولت حضور داشته‌اند، باز این سوال مطرح است: اگر اصلاح‌طلب‌ها و سمپات‌های دولت به اقتصاد و معیشت مردم اهمیت می‌دهند و دغدغه رفع مشکلات اقتصادی ملت و مملکت را دارند، چرا در تعیین لیست خود برای تهران از اقتصاددانان مستقل مشهوری که در میان کاندیداهای انتخابات مجلس شورای اسلامی هستند، استفاده نکرده‌اند؟! آیا اصلاح‌طلبان و حامیان دولت که برخی کاندیداهای مشهور به اصولگرایی را در لیست خود قرار داده‌اند، نمی‌توانستند اقتصاددانان مستقل را در لیست خود بگنجانند؟! غلبه کامل چهره‌های سیاسی و غیراقتصادی بر اقتصاددانان در لیست اصلاح‌طلبان و حامیان دولت و حتی در ثبت‌نام‌کنندگان این طیف در انتخابات مجلس، دلیلی بر این مدعاست که عناصر این طیف و این جریان بیش از آنکه به فکر زندگی مردم و اقتصاد کشور باشند، درگیر مسائل سیاسی و سیاست‌بازی هستند و با اغماض و ارفاق می‌توان گفت اقتصاد اولویت آخر آنها در حال حاضر و در مجلس آینده در صورت پیروزی بوده و خواهد بود! البته این مساله جدیدی نیست!

اصلاح‌طلبان در دولت دوم خرداد نیز به صراحت نشان دادند سیاست را بر اقتصاد ارجح می‌دهند و آشکارا اعلام می‌کردند توسعه سیاسی مهم‌تر و مقدم بر توسعه اقتصادی است! مجلس ششم که مجلسی کاملاً اصلاح‌طلب و هم‌سو و یکدست با دولت وقت بود، آنقدر که درگیر مسائل حاشیه‌ای و سیاسی بود، اهمیتی به اقتصاد نمی‌داد! حتی به‌خاطر مسائل سیاسی در آن مجلس شاهد تحصن و استعفای دسته‌جمعی نمایندگان اصلاح‌طلب بودیم اما شاهد دغدغه‌مندی برای اقتصاد و معیشت مردم هرگز! اگر به اظهارات اصلاح‌طلبان در دوران دوم‌ خرداد هم رجوع کنیم، آنقدر که سخن از سیاست و ضدیت با شعائر دینی و اصول انقلاب و اینگونه حواشی جنجالی دیده می‌شود، کلمه‌ای از «اقتصاد» به چشم نمی‌خورد به غیر از اینکه توسعه سیاسی مقدم بر توسعه «اقتصاد»ی است!

درباره نسبت حامیان دولت یازدهم با اقتصاد و معیشت مردم نیز باید گفت وقتی دولت در ایامی که باید تمام توان و تلاشش را بر حل مشکلات اقتصادی متمرکز کند، با جنجال‌سازی‌هایی مانند تبدیل موضوع بررسی صلاحیت‌ها به مساله اصلی کشور، مسائل اقتصادی و زندگی مردم را به حاشیه می‌برد و به اولویتی دست‌چندم بدل می‌کند، حامیان دولت در مجلس آینده نیز غیر از این عمل نخواهند کرد!
علی‌ایحال انتخاب با مردم است! مردم با ۲ لیست اصلی مواجه هستند! یک لیست که لیست ائتلاف اصولگرایان است و اقتصاددانان سرشناس و باسابقه، حضور و نقش پررنگی در آن دارند و لیست دوم که لیست اصلاح‌طلبان و حامیان دولت است که حتی یک اقتصاددان در آن نیست و رنگ و بویی از اقتصاد ندارد و سیاست در آن بر اقتصاد می‌چربد! مردم ۲ گزینه پیش روی خود دارند! مجلس اقتصادمحور و مجلس سیاست‌باز! مجلسی که فکر و ذهنش درگیر مسائل اقتصادی است و دغدغه معیشت مردم را دارد و مجلسی که صدر تا ذیلش درگیر سیاست‌زدگی و حاشیه و جنجال است.

انتخاب با مردم است!


چرا اصلاح‌طلبان به غربی‌ها پیغام دادند که باید از مردم ایران انتقام گرفت؟

شکست در فتنه ۸۸ و برملا شدن چهره تعداد زیادی از فتنه‌گران برای مردم سبب شد که بدنه اجتماعی آنها به‌شدت دچار ریزش شود؛ بنابراین اصلاح‌طلبان در ارتباط با آمریکا به‌دنبال تحریم و تشدید مشکلات اقتصادی بودند تا از این طریق بین مردم ایجاد نارضایتی کنند.

دکتر رضا سراج

۱٫ چرا از وقایع سال ٨٨ تحت عنوان فتنه نام می‌بریم؟
دلایل فراوانی وجود دارد که نشان می‌دهد حوادث سال ۸۸ که در بستر انتخابات دهمین دوره ریاست‌جمهوری و پس از آن رخ داد؛ یک فتنه و توطئه بود و این فتنه و توطئه علیه نظام اسلامی، در بستر جنگ نرم و با طراحی استکبار جهانی در خارج از کشور و پیاده‌سازی آن در داخل به وقوع پیوست. مدل استفاده شده برای طرح‌ریزی این حوادث در بستر انتخابات ۸۸، انقلاب‌های رنگی یا به عبارت صحیح‌تر کودتاهای مخملی است.
اساساً بستر وقوع کودتاهای مخملی، انتخابات است. در این نوع روش براندازی، غرب در کشورهای هدف، جریان غرب‌گرا را از طریق انتخابات، در حالی که امکان رأی آوری ندارد، با برهم زدن بازی انتخابات و فریب حاکمیت، به قدرت می‌رساند. ادعای انجام تقلب در انتخابات از سوی نظام حاکم بر اساس یک دروغ بزرگ و تأکید بر آن با بسیج هواداران متحدالشکل در خیابان‌ها و تجمعات و به‌کارگیری قدرت رسانه‌ای، فریب افکار عمومی را در پی خواهد داشت. با فریب افکار عمومی و متهم شدن حکومت به انجام تقلب در انتخابات، مسئولان حکومتی چاره‌ای جز پذیرش خواسته معترضان مبنی بر ابطال انتخابات و تن دادن به برگزاری انتخابات مجدد با سازوکارهای جدید و بعضاً با پذیرش نظارت بین‌المللی ندارند.
در چنین فضایی، چون حکومت و جریان پیروز در انتخابات، در افکار عمومی به فساد سیاسی و خیانت در امانت (رأی مردم) متهم شده‌اند، در انتخابات بعدی که با سازوکارهای دیگری برگزار خواهد شد، محکوم به شکست خواهند بود و این گونه جریان غرب‌گرا با پیروزی در انتخابات تجدید شده، قدرت را به دست می‌گیرد. تمامی این شرایط باعث ایجاد شرایط تشکیک و تردید نسبت به حقانیت حکومت می‌شود. بنابراین فتنه ۸۸ را می‌توان فتنه تشکیک در مشروعیت و مقبولیت نظام دانست.

۲٫ بسترهای وقوع این فتنه چه بود؟
نگاه به روندهای کلان داخلی، منطقه‌ای و جهانی در سال ۱۳۸۸ به ما نشان می‌دهد که وقوع فتنه بر منطق تحلیل روند کاملاً منطبق است و از منظر نگاه راهبردی تقابل غرب با انقلاب اسلامی، شرایط و روندهای منطقه‌ای وقوع آن را نشان می‌داد؛ برای مثال ما در سال‌های قبل از وقوع فتنه در داخل کشور روند دوری از گفتمان اصلاح‌طلبی و تسری روزافزون گفتمان اصولگرایی را شاهد هستیم و فضای گفتمانی مسلط در کشور گفتمان کارآمدی، عدالت‌طلبی، آرمان‌خواهی و خدمت‌رسانی اصولگرایی است.
همچنین روند رو به جلوی پیشرفت هسته‌ای و سایر پیشرفت‌های علمی هم از جمله روندهای داخلی در آن سال‌هاست. از طرفی در عرصه منطقه‌ای می‌توان به روند شکست سیاست‌های آمریکا در افغانستان و عراق و پیروزی‌های پی در پی محور مقاومت در برابر رژیم نامشروع صهیونیستی اشاره کرد.
نشاط و اعتماد به نفس بالای ملی ایجاد شده در سال‌های پیش از فتنه و افزایش قدرت ملی و نرم جمهوری اسلامی ایران نیز از جمله روندهای قابل مشاهده در آن سال‌هاست.
بنابراین می‌توان فتنه را ترمز قدرتمند تداوم این روندهای نگران‌کننده برای غرب داست. غربی‌ها برای متوقف کردن و معکوس کردن روندهای فوق دقیقاً انگشت بر نقطه قوت نظام جمهوری اسلامی ایران یعنی مردم‌سالاری گذاشتند و در یک طراحی هوشمندانه و همه‌جانبه سعی در آسیب‌رسانی از همین نقطه و تبدیل آن به چالش اساسی نظام کردند.
از منظر دیگر هماهنگی و سرعت و دقت عمل شگفت‌انگیز غرب و عواملش در بازیگردانی و بازیگری و هدایت صحنه فتنه نشان‌دهنده آمادگی قبلی و برنامه‌ریزی شده آنان برای پیاده‌سازی این طرح بود.
بنابراین می‌توان بستر فتنه ۸۸ را تلاش کلان غرب برای جلوگیری از عمق‌پذیری راهبردی جمهوری اسلامی ایران در منطقه با استفاده از شکاف‌های سیاسی – اجتماعی داخل کشور دانست.

۳٫ نظام سلطه در این فتنه چه نقشی داشت؟
با یکسان دانستن فتنه و انقلاب‌های رنگین در سایر کشورها می‌توان به محوریت آمریکا و انگلیس در این وقایع پی برد. مهم‌ترین محورهای نقش‌آفرینی نظام سلطه به محوریت این دو کشور در فتنه ۸۸ را می‌توان به شرح ذیل دسته‌بندی کرد:
۱- فعال‌سازی مؤسسات و بنیادهای فعال در زمینه انقلاب رنگین مانند بنیاد سوروس از دهه ۸۰ شمسی
۲- استفاده از ظرفیت سفارتخانه‌های کشورهای مختلف در جهت نفوذ به برخی مراکز نظام و ارتباط‌گیری برای جاسوسی آشکار
۳- تلاش برای نفوذ و هدایت ستادهای تبلیغاتی کاندیداهای مورد حمایت خود
۴- تبدیل سفارتخانه‌ها به محلی برای پشتیبانی همه‌جانبه از فتنه‌گران
۵- تقویت شبکه شایعات علیه نظام از طریق رسانه‌ها و افراد تربیت‌شده
۶- ایجاد بستر مجازی به‌عنوان سلاحی جدید در انقلاب‌های رنگین
۷- تلاش برای فشار وارد کردن از طریق مجاری قانونی در حمایت از فتنه‌گران همانند قطعنامه‌های هسته‌ای بعد از سال ۱۳۸۸
۸- تلاش برای مشروعیت‌بخشی به ضدانقلاب در قالب دولت انتقالی و عناوینی اینچنین
بنابراین می‌توان نقش نظام سلطه را در سه سطح توجیه تئوریک فتنه، پشتیبانی مستقیم از فتنه‌گران و زمینه‌سازی برای رشد اعتراضات و مشروعیت بخشی به آنها تحلیل کرد.

۴٫ ریشه دروغ تقلب از کجاست؟
بحث تقلب در انتخابات ۸۸ که به اعتراف اعضای جریان فتنه در اصل رمز آشوب بود، اصلی‌ترین و مهمترین ادعایی بود که فتنه ۸۸ را رقم زد. در بررسی ورود بحث تقلب به فضای انتخابات سال ۸۸، می‌توان به آقای هاشمی رسید.
تلاش‌های وی برای زمینه‌سازی ورود لفظ تقلب به ادبیات سیاسی کشور را می‌توان در دو سخنرانی وی در همایش «۳۰ سال قانون‌گذاری و نظارت در مجلس شورای اسلامی» و نماز جمعه شش ماه مانده به انتخابات رد گیری کرد. اما نکته مهم و قابل تأمل این است که علی‌رغم اینکه «دروغ بزرگ تقلب»٬ مهم‌ترین و اصلی‌ترین بهانه‌ی اهالی فتنه در راه اندازی و پیشبرد فتنه ۸۸ بود، آقای هاشمی بعد از گذشت چهار سال، در اسفند ۹۲ مجدداً موضوع تقلب را پیش کشید و این‌بار مدعی تقلب در انتخابات ۸۴ (که خود بازنده‌ی آن بود) شد و گفت: «اتفاقی که در انتخابات ۸۴ افتاد٬ همان اشتباه اصلاح‌طلب‌ها بود. نفهمیدند که چه اتفاقی دارد می افتد. نفهمیدند که این افرادی که رد صلاحیت شدند را چطور برگرداندند؟ برای چه برگرداندند؟ این درست موقعی بود که فهمیدند که من می‌آیم. می‌دانستند رأی من بالاست، گفتند در رأی هاشمی تفرقه بیندازیم. اصلاح‌طلبان نفهمیدند و اشتباه کردند، طرف مقابل هم که از خدا خواسته دید یک راهی برایشان در ناامیدی پیدا شد و آن‌طور شد که همه میدانید. حتی مرحله دوم، استاندارها (که همه اصلاح طلب بودند) کار را به کلی رها کردند، اصلاً کاری نداشتند که چه اتفاقی در صندوق‌های رأی اتفاق بیفتد!» بدین ترتیب هاشمی با این ادعا مهر تأییدی بر ادعای جریان فتنه مبنی بر تقلب در انتخابات ۸۸ زد. بنابراین ریشه تقلب را می‌توان روحیه خود مرکز پندار هاشمی و اهالی فتنه دانست که مردم‌سالاری را در هماهنگی با منافع خود تعریف می‌کنند.

۵٫ جریان داخلی و افراد دخیل در فتنه کدام جریان و افراد هستند و آیا در فتنه گری علیه نظام سابقه دارند؟
فتنه ۸۸ را می‌توان شبیه‌سازی دوباره جنگ احزاب دانست. جنگی که تمام طوایف و قبایل علیرغم اختلافات درونی در نابودی حکومت نبوی هم‌صدا شده و به مدینه حمله کردند. از این جهت فتنه ۸۸ را نیز می‌توان جنگ احزاب انقلاب اسلامی دانست. نگاهی به افراد و گروه‌های فعال در فتنه بیانگر صدق این گفته است. بنیاد سوروس، اندیشکده بروکینگز، بنیاد NED، مرکز اطلاع رسانی اطلاعات و تروریسم وابسته به موساد، بنیاد باران و مؤسسات زیر مجموعه آن (همچون توسعه دانش و پژوهش ایران، مؤسسه گفتمان جهانی مسلمانان، جمعیت توحید و تعاون، مطالعات فرهنگ و تمدن ایران زمین)، احزابی همچون مشارکت و مجاهدین انقلاب، گروهک‌های سلطنت طلب، سازمان منافقین، گروه‌های تروریستی مانند پژاک و جندالله، بهایی‌ها و افرادی که وابسته به بیوت برخی علمای معلوم‌الحال بودند بخش از این سازمان عظیم عوامل انسانی فتنه بودند. با بررسی سوابق این جریان‌ها و افراد می‌توان چهار عنصر کینه قدیمی و شخصی از رهبری، طرد شدن از سوی انقلاب و دور ماندن از مناصب دولتی، سرکوب شدن و آسیب خوردن از اقتدار نظام و در نهایت ضدیت ایدئولوژیک را علت حضور آنها در فتنه دانست. نکته مهم در این باره این است که همین اتحاد را می‌توان در فتنه خرداد ۱۳۷۸ نیز مشاهده کرد و با اندکی برگشت به عقب اتحاد و ارتباط عمیقی بین همه این افراد در گذشته را ردیابی کرد. مواردی که ریشه همه آنها ضدیت با ولایت فقیه بوده است.

۶٫ تأثیر فتنه و فتنه گران بر مسائل معیشتی مردم و وضعیت اقتصادی کشور و تشدید تحریم‌ها چه بود؟
بررسی روند رفتار نظام سلطه با پرونده هسته‌ای ایران تا سال ۸۸ نشان می‌دهد که غرب در مواجهه با جمهوری اسلامی عملاً توانایی برخورد را از دست داده است. اما ناگهان با نزدیک شدن ایام انتخابات ریاست جمهوری، آمریکایی‌ها و متحدانش در گروه ۱+۵ مذاکرات را متوقف کردند و منتظر نتایج انتخابات شدند. انتخاباتی که می‌توانست با ثبت رکورد حضور ۸۵ درصدی مردم برگ زرینی در کارنامه انقلاب باشد. بلافاصله و با درخواست افرادی همچون مهدی هاشمی و با واسطه گری اصلاح طلبان فراری چون نیک آهنگ کوثر پس از ایام فتنه، شورای امنیت قطعنامه ۱۸۸۷ در زمینه مسائل هسته‌ای را صادر کرد. قطعنامه مذکور به مسائلی نظیر اجرای قطعنامه‌های پیشین شورای امنیت، تقویت رژیم عدم اشاعه و سرعت بخشیدن به امضاء، تصویب و اجرایی شدن معاهده منع جامع آزمایشهای هسته‌ای پرداخت. اگرچه این قطعنامه کشور خاصی را مد نظر قرار نداده است اما با توجه به لحن آن و نیز اشاره به قطعنامه‌های پیشین شورای امنیت، مشخص بود جمهوری اسلامی ایران را هدف قرار داده است و وظیفه آماده‌کردن فضای بین‌المللی و شورای امنیت برای وضع قطعنامه‌های شدید تحریمی علیه ایران را بر عهده دارد.
خرداد ۱۳۸۹ (۹ ژوئن ۲۰۱۰) چند ماه بعد از برچیده شدن بساط فتنه‌ی ۸۸ توسط مردم، شورای امنیت قطعنامه ۱۹۲۹ خود علیه ایران را با دو رأی مخالف (برزیل و ترکیه) و یک رأی ممتنع (لبنان) تصویب کرد.
برخی مفاد مهم این قطعنامه:
• عدم فعالیت اقتصادی در مسائل مربوط به هسته‌ای و موشکی که ایران از آن منتفع شود؛
• ممنوعیت فروش سلاح‌های نظامی به ایران (حتی از نوع متعارف)؛
• جلوگیری از انتقال فناوری‌ها یا مساعدت­های تکنیکی مربوط به موشک­های بالستیک قادر به حمل تسلیحات هسته‌ای و ممنوعیت انجام هر فعالیتی توسط ایران در این زمینه؛
• تحریم سپاه پاسداران و شرکت کشتیرانی؛‌
• تصویب پروتکل الحاقی و CTBT؛
• اجازه بازرسی تمام محموله‌های هوایی و دریایی (حتی در دریاهای آزاد) به مقصد ایران و یا از این کشور به خارج را در صورتی که مظنون به این باشند که آن محموله‌ها حاوی مواد اتمی، موشکی یا نظامی ممنوع اعلام شده است و نیز اجازه توقیف و انهدام آنها مبتنی بر شرایط؛
• تحریم خدمات مالی مرتبط با اشاعه سلاح هسته‌ای (مشتمل بر بیمه، مسدود کردن دارایی‌ها، هوشیاری هنگام معامله با بانک‌ها و نهادهای سپاه و کشتیرانی، عدم سرمایه‌گذاری مشترک با بانک‌ها، جلوگیری از تأسیس شعب تازه بانک‌های ایرانی و …)
این قطعنامه آغازی بود برای سیل عظیم تحریم‌ها علیه کشور که با تحریم‌های دولت اوباما و شدیدتر از آن قانون تحریمی CISADA کنگره که عملاً نظام بانکی و فروش نفت کشور را هدف قراردادند شروع شده و تا امروز نیز ادامه دارند.

۷٫ چرا اصلاح طلبان به غربیها پیغام دادند که باید از مردم ایران انتقام گرفت؟
شکست در فتنه ۸۸ و برملا شدن چهره تعداد زیادی از فتنه‌گران برای مردم سبب شد که بدنه اجتماعی آنها به شدت دچار ریزش شود. بنابراین اصلاح طلبان در ارتباط با آمریکا به دنبال تحریم و تشدید مشکلات اقتصادی بودند تا از این طریق در بین مردم ایجاد نارضایتی کنند و از آب گل‌آلود ماهی بگیرند. برای مثال می‌توان به نقش افرادی چون مهدی هاشمی و نیک آهنگ کوثر و همچنین نامه خائنانه جمعی از سران اصلاحات به سران آمریکا جهت تشدید فشارها به جمهوری اسلامی ایران اشاره کرد. همچنین ادعای صادق خرازی مبنی بر در اختیار داشتن لیست افرادی از اصلاحات‌طلبان را که در گرا دادن به دشمن برای حمله اقتصادی به ایران فعال بودند، می‌توان اعتراف این قشر دانست؛ بنابراین اصلاح طلبان ثابت کرده‌اند همچون دوستان خود در گروهک جبهه ملی و نهضت آزادی نه تنها از مبانی دینی عدول کرده‌اند بلکه از مرزهای ملی و انسانی نیز رد شده و دین و ملت را وسیله‌ای برای رسیدن به خواسته‌های خود می‌دانند.

۸٫ چرا نظام اسلامی رأفت نشان داد و هشت ماه متوالی با فتنه گران صبوری کرد؟
بررسی رفتار سیاسی رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله العالی) در مواجهه با مسائلی از این دست به یک تشابه رفتاری با حضرت امام خمینی (ره) می‌رسیم. رفتاری که در آن اصل بر پرورش سیاسی آحاد جامعه و ضرورت روشنگری پیرامون یک مسئله خاص برای آنهاست. بر این اساس رهبر معظم انقلاب علیرغم توانایی در برخورد با فتنه گران به دنبال این مسئله بودند که جامعه خود با درک واقعیت‌های فتنه ۸۸ و شناسایی عوامل و سران آن برخورد با فتنه گران را به‌عهده مردم بگذارند. وقوع حماسه ۹ دی را نیز می‌توان تجلی این پرورش سیاسی و روشنگری هشت ماهه توسط مقام معظم رهبری دانست. بنابراین برای همیشه تاریخ می‌توان فرونشاندن فتنه را نتیجه شعور سیاسی مردم و درک مفهوم فتنه توسط آنان دانست.

۹٫ نقش آقای هاشمی در فتنه ٨٨ چه بود؟
فتنه۸۸ را می‌توان صحنه نقش آفرینی هاشمی رفسنجانی در عرصه تنازعات سیاسی کشور دانست. شکست‌های پی در پی وی در انتخابات‌های مختلف و دور افتادن از مرکزیت تصمیم سازی در کشور برای شخصیتی که از ابتدای انقلاب با عنوان ستون انقلاب شناخته شده می‌شد سنگین بود. از سویی نفوذ و تأثیرگذاری افرادی از طیف‌های معاند انقلاب بر شخصیت ایشان باعث شد وی در انتخابات ۱۳۸۸ در ظاهر در رأس مخالفان رییس جمهور وقت و در وقع درست در مرکز فتنه قرار گیرد. این عوامل سیاسی و روانی در کنار عواملی همچون زاویه داشتن با ولی فقیه زمان در بحث رهبری باعث شد هاشمی به صورت عامدانه در فتنه ۸۸ نقش پدرخوانده این جریان را به‌عهده بگیرد. به نظر می‌رسد همان جریان نفوذی که باعث انحراف مرحوم منتظری از خط امام شد این بار با زحمتی کمتر به دنبال سر دست گرفتن هاشمی و تبدیل وی به منتظری دوم هستند.

۱۰٫ نهم دی چگونه شکل گرفت وچرا مزین به نام یوم الله شد؟
۹ دی را می‌توان در قالب راهبرد عملیاتی رهبر معظم انقلاب برای مقابله با فتنه دانست. در این راهبرد مقام معظم رهبری دو هدف را دنبال کردند. هدف اول متوجه قشری بود که بر اثر فتنه ذهنیت منفی در آنها نسبت به نظام ایجاد شده بود که با روشنگری و صبر رهبری در نمایاندن واقعیت فتنه این قشر به اشتباه خود پی بردند. قشر دوم نیز دوستداران انقلاب و نظام بودند که در قالب تقویت رابطه میان امام امت و امت امام با آنها رفتار شد. ۹ دی در زمانی رخ می‌دهد که راهبردهای مقام معظم رهبری در ناکام گذاردن فتنه به بار نشست و اعتماد مردم به نظام تقویت گردید. از سویی فتنه گران نیز با در یک اقدام ناشیانه ماهیت ضد دین و ضد ارزشی خود را به تمام و کمال در عاشورای ۸۸ با توهین به مقدسات دینی نمایان ساختند.
مجموعه این روندها در تقاطع با اعتقادات و حساسیت‌های دینی و انقلابی ملت ایران سبب شد تا مردم به این نتیجه برسند که نیاز به یک حرکت اساسی برای پایان دادن به فتنه انگیزی‌ها دارند.
از منظر روندشناسی نیز، با توجه به نقطه عطف بودن این روز در تاریخ انقلاب اسلامی، تاریخی بودن آن را تقویت کرده است. شکست پروژه ۲۰ ساله نفوذ و استحاله، مسئله‌ای مهم بود که در روز ۹ دی تبلور یافت و انقلاب را در مقابل چنین سناریوهایی بیمه کرد، از این حیث این روز برای آینده نظام و انقلاب نیز مهم است. یعنی زمینه‌ای برای شکست پروژه‌های دشمنان در ایجاد «گفتمان تغییر در اصول و ارزش‌های انقلاب» با تثبیت الگوی امام و امت در جامعه ایمانی، خواهد بود.

۱۱٫ چرا ٩ دی باطل السحر فتنه ٨٨ شد؟
برای فهم این موضوع باید به جایگاه سران فتنه در بین طرفداران خود پرداخته شود. حضور دو روحانی که یکی سید است و شخصی که شعار خودرا بازگشت نخست‌وزیر امام (ره) به عرصه قرار داده بود و همچنین استفاده از نمادهایی که باورها و اعتقادات و احساسات دینی مردم را نشانه رفته بود باعث شده بود این افراد دارای چهره دینی و انقلابی در بین طرفداران خود باشند. روند هشت ماهه روشنگری توسط جبهه انقلاب سبب شد این تصویر سازی از بین برود، ولی در این میان ۹ دی و اتفاقات عاشورای سال ۸۸ سبب شد که حجت بر بسیاری آر افراد آشکار شود و عملاً شاهد هستیم بعد از این حادثه محتوای بیانیه‌های سران فتنه از عناصر مذهبی تهی می‌شود. بنابراین می‌توان از ۹ دی به خاطر نمایاندن چهره واقعی سران فتنه به عنوان باطل‌السحر فتنه یاد کرد.

۱۲٫ پیام ٩ دی به چه بود؟
با بررسی نشریات داخلی و نتایج کار اندیشکده های غربی می‌توان نتیجه گرفت تمام تلاش‌های صورت گرفته در فتنه ۸۸ بر مبنای این تحلیل صورت گرفت که روند استحاله فرهنگی در دوران بعد از رحلت امام خمینی(ره) به بهترین وجه صورت گرفته است و تنها یک ضربه کاری مانده است تا کار نظام یکسره شود. در واقع برداشت فتنه و عوامل آن از جامعه این بود که با یک جمعیت غربی شده سکولار مواجه هستند که می‌توانند از ظرفیت آنها برای مقابله با نظام استفاده کرد. اما وقوع ۹ دی در اعتراض به حرمت شکنی روز عاشورا و شعارهای راهپیمایی این تظاهرات و همچنین هم‌صدایی ملت با هم علی‌رغم اختلافات سیاسی در مقابله با توهین به باورهای مذهبی خود نشان داد که تحلیل‌های صورت گرفته پیرامون وضعیت فعلی جامعه ایران از اساس اشتباه است و کماکان دین و ملیت دو عنصر هویت بخش جامعه ایرانی است. در واقع می‌توان ۹ دی را هشداری به نظام سلطه، فتنه گران و خواص بی بصیرت مبنی بر خطوط قرمز دانستن این دو عنصر از سوی ملت ایران دانست.


عقب‌نشینی‌های ضددیپلماتیک را پایانی هست؟

در دنیای سیاست بین‌الملل و روابط میان دولت‌ها معمولا رسم بر این است که بعد از وقوع تنش میان ۲ کشور، مقامات‌شان تلاش می‌کنند با برگزاری دیدارهای مستقیم از افزایش تنش و تبدیل شدن آن به بحران جلوگیری کنند اما عرف دیپلماتیک دارای شرایط و مقتضیاتی است. به عنوان مثال بعد از ساقط شدن جنگنده «سوخو ۲۴» روسیه توسط جنگنده‌های ارتش ترکیه، مقامات آنکارا بارها خواستار دیدار و گفت‌وگو با مقامات روس شدند اما مسکو به دلایل مختلف از پاسخ مثبت به این درخواست‌ها طفره رفت. در واقع دولت روسیه با رد درخواست مقامات ترکیه اعتراض و عصبانیت خود را از اقدام ترکیه نشان داد.

به دنبال افزایش تنش میان تهران و آنکارا به خاطر اختلافات طرفین بر سر نحوه برخورد با داعش و موضوع سوریه و هشدار «رجب طیب‌اردوغان» رئیس‌جمهور بیمار[روحی] به ایران درباره حمایت از روسیه در موضوع ساقط شدن جنگنده روسی، «اسحاق جهانگیری»، معاون اول رئیس‌جمهور و رئیس‌جمهوری ترکیه در حاشیه یک نشست منطقه‌ای در ترکمنستان دیدار و گفت‌وگو کردند. فارغ از اینکه این دیدار به درخواست کدام طرف انجام شده است، در این دیدار نکات دیگری نیز وجود داشت که برای ایرانی‌ها توهین‌آمیز و دور از شأن دولت جمهوری اسلامی ایران بود.

۱- در تصاویری که از این دیدار منتشر شد متاسفانه شاهد چند بی‌حرمتی از سوی اردوغان در دیدار با معاون اول رئیس‌جمهور کشورمان از جمله نبود پرچم ایران در این دیدار، تفاوت صندلی‌ها، نحوه نشستن و حتی حالت چهره و ژست خاص اردوغان هنگام دست دادن با آقای جهانگیری بودیم. اردوغان در این دیدار به‌گونه‌ای رفتار کرد که نشان دهد از مواضع ایران در قبال کشورش راضی نیست و غیر از آنکه آن را به زبان آورد تلاش کرد با استفاده از زبان بدن نیز عصبانیت خود را نشان دهد. اردوغان در حالی دولت و مقامات ایران را هدف انتقادات خود قرار داد که دولتمردان و دستگاه دیپلماسی ایران طی این مدت نازک‌تر از گل به اردوغان و کابینه وی نگفته‌اند و همواره تلاش کرده‌اند با مماشات و چشم‌پوشی، از کنار اشتباهات و بی‌احترامی‌های ترکیه بگذرند. اردوغان همچنین در این دیدار از جهانگیری خواست از انتشار مطالب علیه خانواده وی در رسانه‌های ایران جلوگیری کند. بسیار بعید است اردوغان و مقامات دولت ترکیه از فضای حاکم بر سیاست داخلی و رسانه‌های ایرانی آگاه نباشند بنابراین به نظر می‌رسد اردوغان قصد داشته با استفاده از فرصت این دیدار و با توجه به سیاست سکوت و لبخند دولت و وزارت امور خارجه ایران، اعتراض و انتقاد خود را به گوش محافل سیاسی داخلی در ایران برساند.

۲- اما فارغ از آنچه در دیدار میان اردوغان و جهانگیری گذشت، نفس پذیرفتن چنین دیداری در چنین شرایطی نه تنها توجیه دیپلماتیک ندارد بلکه منطقی هم به نظر نمی‌رسد.
دولت ترکیه در موضوع سوریه از ابتدا با ایران اختلاف داشت و در حالی که بعد از گذشت ۵ سال از بحران سوریه حقانیت «بشار اسد» و مواضع ایران مشخص و سیاست‌های اشتباه آنکارا در این زمینه محرز شده است اما همچنان از موضع قدرت درباره سوریه حرف می‌زند به‌گونه‌ای که انگار تمام پیش‌بینی‌ها و مواضعش درباره سوریه درست بوده است!

در موضوع ساقط شدن جنگنده سوخو ۲۴، به‌رغم اینکه شخص رئیس‌جمهوری ایران و وزارت امور خارجه مواضع کاملا بینابین و متعادلی اتخاذ کردند اما دولت ترکیه به صورت خیلی تند پاسخ داد و حتی مقامات ایرانی را به عدم رعایت ادب و دروغگویی متهم کرد. این در حالی است که دولت در واکنش به اظهارات مقامات ترکیه درباره هشدار به رئیس‌جمهوری ایران نیز کاملا خنثی و منفعل عمل کرد و تنها به انتشار یک بیانیه بسنده کرد که آن هم باز با واکنش تند نخست‌وزیر و وزیر خارجه ترکیه همراه شد.

علاوه بر اینها، دولت ترکیه با نزدیک شدن به آل‌سعود و صهیونیست‌ها طی ماه‌های اخیر تلاش کرده است نوعی اتحاد علیه ایران تشکیل دهد تا با استفاده از این ابزار، ایران و سیاست‌های ما در قبال مسائلی نظیر سوریه و عراق را تحت‌الشعاع قرار دهد. به دنبال افزایش تنش میان مسکو و آنکارا و تحت‌الشعاع قرار گرفتن صادرات گاز روسیه به ترکیه، آنکارا به سمت دشمن اصلی جهان اسلام یعنی اسرائیل رفت و با وجود اینکه می‌دانست ایران نسبت به این مساله و عادی‌سازی روابط جهان اسلام با صهیونیست‌ها بسیار حساس است اما در این برهه حساس دست دوستی به سمت تل‌آویو دراز کرد. اردوغان در این زمینه گفته: عادی‌سازی روابط بین ترکیه و اسرائیل فواید زیادی برای منطقه دارد!

دولت ترکیه همچنین در اقدامی که کاملا مغایر با سیاست‌های منطقه‌ای ایران است نیروهای نظامی خود را به خاک عراق اعزام کرد. ده‌ها نظامی ترک، روز جمعه ۱۳ آذر با نقض آشکار تمامیت ارضی عراق، با تانک‌های خود نزدیک شهر موصل که در اشغال گروه تروریستی داعش است، قرار گرفتند و تاکنون نیز این نقض حاکمیت بغداد، با وجود اعتراض شدید دولت عراق و حتی شورای امنیت منفعل سازمان ملل، ادامه دارد! هرچند دولت ترکیه در توجیه اقدام مداخله‌جویانه خود مدعی شده است مربیان آموزش نظامی این کشور در یک پادگان در منطقه «بعشیقه» در حال آموزش نیروهای پیشمرگ کرد برای مقابله با داعش هستند(!) اما افشای روابط تجاری و اقتصادی ترکیه با داعش و خرید نفت از داعش نشان می‌دهد دولت اردوغان خیالات دیگری در سر می‌پروراند که یکی از آنها بی‌احترامی و دهن‌کجی به ایران و سیاست‌های ما در عراق است.

۳- در چنین شرایطی که مواضع دولت ترکیه علیه ایران هر روز تندتر می‌شود و سیاست‌های این کشور کاملا در جهت عکس سیاست‌های ایران است این سوال مطرح می‌شود که برگزاری دیدار با مقامات ترکیه از چه منطقی پیروی می‌کند؟! دولت و دستگاه دیپلماسی ایران به جای اینکه پاسخ تندروی و اظهارات غیرمحترمانه مقامات ترکیه را با قاطعیت دیپلماتیک بدهند، با پذیرش دیدار با رئیس‌جمهوری ترکیه به اردوغان اجازه می‌دهند ضمن تکرار بی‌ادبی‌هایش؛ این بار در دیدار دومین مقام اجرایی کشور، مواضع ضدایرانی و غیرقابل قبول خود را تکرار کند و در واقع به طور ضمنی می‌پذیرند فرافکنی‌های مقامات ترکیه علیه ایران بجا و درست است!

با توجه به شرایط، این ایران است که دست بالا را در تحولات منطقه دارد. بنابراین دولتمردان ما باید از ترکیه طلبکار باشند و سیاست‌های آنها را به باد انتقاد بگیرند اما متاسفانه نوع رفتار مقامات دولت و وزارت امور خارجه ایران به گونه‌ای است که گویی ترکیه در مواضع خود بحق است.

به نظر می‌رسد دولت و دستگاه دیپلماسی برای ایجاد روابط مناسب دیپلماتیک با همسایگان و واکنش مناسب به چنین شرایطی دچار سردرگمی شده و توانایی پاسخگویی نسبت به دست‌درازی‌های آنان به عزت مردم ایران را ندارد و وقت آن رسیده است تغییرات اساسی در چنین رویه‌ای ایجاد کند؛ اگر برخی متوجه شوند!


پیام ژئوپلتیک دیدار پوتین با رهبر انقلاب

بسیاری از اندیشمندان حوزه‌ی سیاست خارجی برآن‌اند که جهان دستخوش تغییرات عمده‌ای در حوزه‌ی ژئوپلیتیک شده است. ظهور قدرت چین در شرق آسیا، برزیل در آمریکای لاتین، آلمان در اروپا، هند در جنوب آسیا، روسیه در شرق اروپا، و ایران در منطقه‌ی غرب آسیا سبب شده است تا نظم پیشین، که برای چندین دهه نظمی آمریکایی بود، دستخوش تغییرات عمده‌ای شود. برای مثال، ظهور چین در شرق آسیا تا حدی اهمیت دارد که سبب شده است آمریکا در همین هفته‌ی گذشته از بیم سیطره‌ی نظم چینی در آسیای شرقی، موافقت‌نامه‌ی ترانس‌پاسیفیک (TPP) را با یازده کشور حاشیه‌ی اقیانوس آرام امضا کند.

نظم سنتی و آمریکایی در منطقه‌ی مهم غرب آسیا که از سال ۱۹۷۳ (یعنی جنگ اعراب و اسرائیل) با حضور آمریکا برای بقای موجودیت رژیم صهیونیستی تأسیس و سبب حضور و دوام چهاردهه‌ای در این منطقه شده نیز اکنون فروپاشیده است. «نظم آمریکایی براساس تغییر رژیم در کشورهایی که واشنگتن علاقه‌ی چندانی به آن‌ها نداشت پایه‌ریزی شده بود.»۱ ویژگی مهم نظم آمریکایی، «پراکندگی خصومت» و «ایجاد تنش و درگیری» در این منطقه بوده است. حمایت از صدام، جنگ کویت، یورش به افغانستان و پاکستان و عراق، جنگ‌طلبی علیه لبنان، حمایت از کشتار مردم بی‌گناه غزه، حمایت مالی و نظامی از گروه‌های تروریستی در سوریه و حمایت از حمله‌ی وحشیانه به مردم مظلوم یمن، نشان‌دهنده‌ی این است که نظم مورد نظر آمریکا، نظمی مبتنی بر درگیری و تشدید اختلافات قومی و مذهبی و سیاسی بوده است. این همان چیزی است که خبرگزاری «شینهوا» این‌گونه آن را بیان کرده است: «اکنون هرجا اسمی از آمریکا برده می‌شود، ما شاهد خشونت و کشمکش، فقر و آوارگی هستیم.»

حال اما آمریکایی‌ها در ایجاد «نظم مبتنی بر جنگ و درگیری» نیز دچار ناتوانی شده‌اند. این ناتوانی تا حدی بوده است که حتی سیاست‌مداران جنگ‌طلبی چون زبیگنیف برژینسکی نیز با جنگی جدید مخالفت کرده‌اند؛ آنجایی که وی خطاب به سناتورهایی که در مخالفت با توافق هسته‌ای غرب با ایران، به رهبران ایران نامه نوشتند، گفت: «مانع‌تراشی در مقابل توافق با ایران، بازی سیاسی نیست، بلکه بازی با آتش است.» او اضافه کرد: «سناتورها باید از خودشان بپرسند که آیا وقوع جنگ دیگری می‌تواند منافع آمریکا را تأمین کند.»۳

همه‌ی این‌ها یعنی آنکه جهان آن‌گونه که مقامات آمریکایی تصور می‌کردند، پیش نرفته است. بنابراین «سنگ‌بنای نظم فعلی باید تغییر کند و زیربنای نظم آمریکایی به زیربنای نظم غیرآمریکایی تبدیل شود.»۴ کنت شورتگن، کشورهای عضو گروه بریکس را در حال قدرت یافتن بیشتر و پایان دادن به سلطه‌ی چهارصدساله‌ی غرب برای تعیین سرنوشت جهان دانسته و پیوستن کشورهای روبه‌توسعه در آینده به این گروه را یکی از اتفاقات مهم و تأثیرگذار سال‌های آتی خوانده است. شورتگن این اتحاد اقتصادی را موجب شکل‌گیری اتحاد بزرگ سیاسی علیه بلوک غرب برشمرده است.۵

در مقابل نظم مبتنی بر درگیری آمریکایی‌ها، نظم مبتنی بر «مردم‌سالاری» جمهوری اسلامی قرار دارد. نظمی که در آن «خواست مردم»، «حفظ استقلال و عزت» کشور و «روابط صمیمانه» اولویت اساسی دارد و اساساً بر همین مبناست که سیاست‌های ایران با آمریکا در منطقه، ۱۸۰ درجه با یکدیگر اختلاف دارند. چراکه مدل نظمی که این دو کشور برای حل مشکلات و بحران‌های منطقه در نظر گرفته‌اند، با یکدیگر تفاوت دارد. یکی خواهان ادامه و شاید افزایش خصومت‌ها و تنش‌ها و درگیری‌هاست و دیگری خواهان استقلال و عزت و روابط دوستانه‌ی کشورها با یکدیگر. تجربه‌ی حوادث سال‌های اخیر در منطقه نشان داده است آن نظمی که جواب‌گوی حل بحران‌های منطقه‌ای است، نظم و منطق جمهوری اسلامی است. این مهم در ناگزیری غرب از دعوت از ایران۶ برای حل مسئله‌ی سوریه، به‌دلیل قدرت و منطق مستدل ایران، خود را نشان داده است. تردیدی نیست که غربی‌ها به‌دلیل رویکرد جمهوری اسلامی نسبت به حضور در منطقه، مایل به قبول قدرت ایران و مشارکت این کشور در حل معادلات منطقه نبوده و نیستند، اما ازآنجاکه نظم سنتی خود را عاجز از حل مسئله‌ی سوریه می‌دانند، مجبور به دعوت از ایران شده‌اند.

پیوند روسیه و ایران و تغییر ژئوپلیتیک منطقه
در ماه‌های اخیر اما اتفاق جدیدی در این نظم جدید صورت پذیرفت و آن پیوستن روسیه به ائتلاف محور مقاومت برای مبارزه با گروه‌های تروریستی در سوریه بود. با شروع حمایت هوایی روس‌ها از سوریه و اعلام هماهنگی این کشور با ایران که در رسانه‌های غربی از آن تحت عنوان «ائتلاف ۴+۱» (ایران، روسیه، عراق و سوریه به‌همراه حزب‌الله) یاد شد، میخ محکمی بر تابوت «نظم‌سازی منطقه‌ای» آمریکایی‌ها وارد شد. فرید زکریا در یادداشتی تحت‌عنوان «توقف غش‌وضعف در برابر پوتین» در روزنامه‌ی «واشنگتن‌پست»، هنگامی که درصدد توجیه ناتوانی آمریکا برای تنظیم مسائل غرب آسیا برآمد، نوشت: «ولادیمیر پوتین موجب شد تشکیلات سیاست خارجه آمریکا دچار غش‌وضعف شود.» وی سپس به نقل از آمریکایی‌هایی که در این دیدگاه اتفاق‌نظر دارند، بیان می‌کند: «یک ستون‌نویس، قاطعیتی را که موجب شده او [پوتین] در خاورمیانه در صندلی راننده پشت فرمان قرار بگیرد، تحسین کرد. یک دیپلمات کهنه‌کار هشدار می‌دهد: این تنزل‌یافته‌ترین موقعیت نفوذ و مشارکت آمریکا در منطقه از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون است. یک کارشناس بدبین نیز می‌گوید: از زمان پایان جنگ سرد در ۲۵ سال پیش تاکنون روسیه هیچ‌گاه به این میزان جسور و واشنگتن هیچ‌گاه به این میزان سازش‌کار نبوده است.»۷

هنری کسینجر نیز با اظهار تأسف از این «ائتلاف جدید شکل‌گرفته»، نگرانی خود را نسبت به از بین رفتن نظم منطقه‌ای آمریکا، این‌چنین بیان می‌کند: «حضور نیروهای روسی در منطقه (با هر انگیزه‌ای که باشد) و همچنین مشارکت آن‌ها در عملیات جنگی، سبب ایجاد چالش برای سیاست آمریکا در قبال منطقه‌ی خاورمیانه شده [است]؛ سیاستی که به‌مدت چهار دهه به چالش کشیده نشده بود.»۸

ایوان تیموویف، مسئول برنامه‌ی شورای روابط بین‌الملل روسیه در راشا دایرکت نیز برآن است که «استراتژی جدید روسیه در سوریه، بخش اعظم معادلات در این منطقه را به هم ریخته و فضای تازه‌ای باز کرده است که به زاویه‌های نوینی وصل می‌شوند.» وی در بیان اصول جدید سیاست خارجی روسیه اظهار می‌دارد: «روسیه در حال تبدیل شدن به یک بازیگر سیاسی-نظامی فعال‌تر در بیرون از مرزهای خود است. اگرچه این نقش‌آفرینی به‌علت منابع محدود روسیه، گزینشی و هدفمند خواهد بود.»۹

به نظر می‌رسد که آمریکایی‌ها بیش از هر چیزی، از این پیوند بین روسیه و ایران، که سبب شده است سیستم موازنه‌ی قدرت قدیمی و نظم سنتی-آمریکایی در منطقه‌ی غرب آسیا (که همیشه به نفع آمریکا و متحدان منطقه‌ای او تصویر می‌شد) دچار تغییرات عظیمی شود، نگران‌اند. این موضوع (از بین رفتن موازنه‌ی قوا و نظم سنتی به‌عنوان شاکله‌ی نظم غربی) سبب شده است تا سیاست‌مداران کهنه‌کاری چون کسینجر نسبت به آن هشدار دهند.۱۰

حضور ولادیمیر پوتین در ایران و ملاقات او با رهبر انقلاب نیز از همین زاویه قابل تحلیل و اهمیت است. از یک‌سو نشان‌دهنده‌ی قدرت تعیین‌کننده‌ی ایران است و از دیگر سو، نشان‌دهنده‌ی شکل‌گیری نظمی جدید است که کاملاً متناقض با نظم غربی است؛ نظمی که قابلیت ترسیم و تنسیق معادلات نه‌تنها در بُعد منطقه‌ای، که در بُعد بین‌المللی را نیز دارد.


چه‌کسی بود صدا زد سیمان؟

حسین قدیانی

سیمان را نه این و آن؛ که توافق هسته‌ای وارد ادبیات سیاسی کشور کرد. براساس این توافق قرار است در قلب رآکتور اراک، سیمان ریخته شود.

چه بسیار نخبه ایرانی که از خواب و خوراک خود زدند، شب‌بیداری کشیدند و از قضا در اوج تحریم، برای صنعت هسته‌ای کشور، قلبی نوپا و سرزنده دست و پا کردند لیکن جناب صالحی و دیگر شرکای مافوق، تن به توافقی دادند که براساس آن باید قلب رآکتور اراک با سیمان پر شود.

آنی خود را بگذارید جای آن نخبه وطن که عرق ریخت و خون داد تا قلب رآکتور اراک، سند مستندی باشد دال بر خودکفایی و خوداتکایی جوان ایرانی؛ حال باید علاوه بر شهید، شاهد شهادت قلب رآکتور اراک باشد، آن هم به دست توافق امثال ظریف و صالحی، و آن هم با سیمان!

آنی خود را بگذارید جای آن متخصص صنعت هسته‌ای که مشخصا محل کارش رآکتور اراک بود! آنی خود را بگذارید جای زن و بچه یا مادر و پدر این متخصص! به راستی چه کسی خوشش می‌آید که ببیند با سیمان، محصول دسترنج قیمتی‌اش را پر کرده‌اند؟ شگفتا! سیمان فی‌الواقع قرار است درون قلب رآکتور اراک ریخته شود، یعنی در عالم واقعیت قرار است روی احساس و عواطف خانواده شهدای هسته‌ای و دیگر اندیشمندان این عرصه مهم و حیاتی سیمان ریخته شود، آن وقت جناب صالحی رگ گردن کلفت می‌کند! که چی؟ که نماینده مجلس مرا تهدید کرده! عجب!

سربازان خط مقدم دیپلماسی این همه نازک‌نارنجی بودند و ما نمی‌‌دانستیم؟! چطور دشمن هر روز، و متاثر از دست فرمان غلط دوستان دیپلمات، ایران و ایرانی را تهدید می‌کند،‌ رگ گردن آقایان اندک ورمی نمی‌کند لیکن به تهدید خودشان که می‌رسد، این همه حساس می‌شوند و احساسی؟!

یعنی تهدید همه ایران، اندازه تهدید فلان دیپلمات، ارزش صرف غیرت ندارد؟! باورم هست اگر یک‌صدم این غیرتی که روی خودشان داشتند، روی مملکت هم می‌داشتند، دیگر توافق هسته‌ای این همه دل‌بخواه دشمن از آب درنمی‌آمد. همچین قپی در می‌کنند که نماینده مجلس مرا تهدید کرده کأنه نماینده مذکور با کارد سلاخی بالای سرش ایستاده! خجالت هم چیز خوبی است! ما را باش فکر می‌کردیم بعضی از این دیپلمات‌ها اگر انقلابی نیستند لااقل با الفبای مردی و مردانگی حداقلی از مؤانست را دارند!

هم‌الان یادم آمد روزگار کودکی را، و نه حتی دبستان که آمادگی و مهدکودک! آنجا و آن روزها اگر پسربچه‌ای در مواجهه با یک تهدید همکلاسی خود، قیصریه را می‌خواست به آتش بکشد، همه به آن همکلاسی نازک‌نارنجی می‌گفتند: «بچه ننر!» و بعد ادامه می‌دادند: «حالا این یه حرفی زد! تو چقدر بچه‌ای؟» صدالبته در عالم سیاست نام چنین مواجهه‌ای دیگر «بچه ننر‌بازی» نیست، بلکه بی‌تعارف ذیل عنوان «پدرسوخته بازی» تعریف می‌شود!

چطور مافوق همین دیپلمات، و در بدترین اتهام ممکن، منتقد خود را «حواله به جهنم» می‌دهد، تهدیدی رخ نداده اما وای از آن روز که به حضرات احساسی و نازک‌طبع عرصه دیپلماسی از گل نازک‌تر گفته شود! آری! همه به یاد دارند که رئیس قوه مجریه، باری پیش از این جمله اصحاب نقد را حواله به جهنم داد! ما هم می‌خواستیم مثل آقای صالحی ‌بازی درآوریم، باید می‌نوشتیم که اولا صرف این حواله دادن به جهنم یعنی تهدید به قتل جمیع جماعت منتقد! و ثانیا یعنی مشخص کردن جایگاه ابدی کشته‌شدگان، آن‌هم در جهنم! جز این است؟ و این درحالی است که نماینده مجلس، برای حرف خود، کلی اما و اگر گذاشته، بی‌آنکه اشاره به جهنم رفتن آقای صالحی بعد از مرگ کذایی داشته باشد! درجه آخر و من‌باب خیرخواهی توصیه می‌کنیم آقایان را که کمی بزرگ شوند!

عاقبت، چنین توافقی، تنها و تنها محصول درشتخویی با هموطن و نرم‌خویی با اجنبی است.

آقایان! هیأت متوسلین به کدخدا زده‌اید، اشکالی ندارد. می‌نویسیم پای لیاقت‌تان که تدبیر اقتصادی را به‌جای همت جوان ایرانی، تقاضا از دشمن می‌کنید اما می‌خواهید به کدخدا توسل کنید، خب! توسل کنید!
دیگر چرا برای نمایندگان ملت خودتان ‌بازی درمی‌آورید؟!


عقربه های نیویورکی

حسین قدیانی

نه جناب ظریف! این یک یادداشت اتفاقی نیست! و این‌طور نیست که دستم با دکمه‌های کیبورد، تصادف کرده باشد؛ یهویی!

انقلابی، پای حرفش می‌ایستد! انقلابی هم می‌ایستد! بزدلی پیشه ما نیست! انقلابی وقتی «مرگ بر آمریکا» می‌گوید، می‌ایستد پای این شعار! در مقام عمل! و من باز هم می‌گویم: اسلحه دستم بود، انتقام آیلان، علیرضا و آرمیتا را از اوبامای جلاد، جلاد همه رقمه، جلاد همه‌جوره، با یک گلوله می‌گرفتم! پای این شلیک هم می‌ایستادم! و بانگ برمی‌آوردم؛ «وقاتلوا ائمه.. ‌الکفر»!

نه جناب ظریف! دست دادن شما به اوباما، اتفاقی نبود! اتفاقا جنابعالی مترصد فرصت می‌گشتید تا بعد از قایم باشک برجام، فریضه واجب سک‌سک را آن هم در راهروهای سازمان ملل به جا آورید! خیال‌تان راحت شد؟ این هم از دست دادن با اوباما! و صد حیف که احترام مدنظر رئیس‌تان در کابینه به پاسپورت ایرانی برنگشت و الا، با ملک سلمان هم می‌شود دست داد! با شمر! با یزید! حتی با حرمله هم می‌توان دست داد!

«اتفاقی» کدام صیغه است؟ «تصادف» کدام صیغه است؟ آدم می‌تواند با خود شیطان هم دست بدهد! آدم این استعداد را دارد که از پشه هم کمتر باشد! که رفت در بینی نمرود! و از شن! که رفت در بینی کاخ سفید! در طبس! اما آدم چه خوب، مثل آدم، بایستد پای حرفش! و تقصیر خود را گردن تقدیر نیندازد! و مرد باشد و بگوید؛ این بود تدبیر ما! رک و راست!

نه جناب ظریف! بهتر آن است که راستش را بگویید! چرا راستش را نمی‌گویید؟ همه که قرار نیست رئیس‌جمهور زن کشور آرژانتین باشند! در سپاه حضرت رسول هم بودند کسانی که ابوسفیان را دوست داشته باشند! و ما در همین جمهوری اسلامی، رئیس‌جمهوری داشتیم که زن نبود اما زنانه از کشور فرار کرد! واعطشای بنی‌صدر، رسماً کاخ سفید را مخاطب قرار داده بود! خیلی هم حالا اشکالی ندارد! همه که قرار نیست تشنه آب فرات باشند! عده‌ای هم باید باشند بلکه اجل مهلت‌شان دهد تا بگیرند در بغل اوباما را! دست دادن کافی نیست! چنان باید اوباما را در آغوش فشرد که نگرانی جلاد تحریم من‌باب سرنوشت انتخاباتی بعضی‌ها جبران شود! چنان باید رئیس‌جمهور آمریکا را بوسید که بوی ادوکلن اوباما حالاحالاها در بدن آدم بماند!

مرد بودن فقط به جوانمردان توصیه نشده! همه باید مرد باشند! همه حتی عشاق سینه‌چاک پرزیدنت روسیاه! و نباید اینگونه باشد که بعد مصافحه، اجر عمل خود را ضایع کنیم! و بگوییم: یهویی بوده! شما راستش را بگو، من قول می‌دهم لااقل از آن بخش که مربوط به صداقت در کردار شماست، تجلیل کنم! و البته بعد، این مهم را خاطرنشان کنم که جناب ظریف! وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، واو به واو صحیفه ‌نور خمینی بت‌شکن است، نه حضرتعالی! با این حساب، اولا شما خیلی هم حالا آدم مهمی نیستید.

اصولگرایان، بی‌خود شلوغش کرده‌اند! اصلش ما همه به شما بدهکاریم! شما ثابت کردی دست دادن به رئیس‌جمهور آمریکا، نه‌تنها مرده‌ای را زنده نمی‌کند بلکه می‌تواند همزمان باشد با فاجعه منا! و احترام کذایی هم به پاسپورت ایرانی بازنگردد! و سعودی زپرتی، به شخص شخیص جنابعالی ویزا ندهد! و آن معامله را با قیمت نفت کند! و این معامله را با حجاج بیت‌الله!

نه جناب ظریف! بدهی ما به شما تمامی ندارد! شما ثابت کردید می‌توان توافقی با آمریکا بست، آنطور که اوباما می‌گوید اما ساختار و ساختمان تحریم‌ها، «باقی بماند»!

شما ثابت کردید با نچرخیدن چرخ سانتریفیوژها، همچین نیست که چرخ دیگر کارخانه‌ها بچرخد! شما ثابت کردید بی‌عرضگی ادوار دولت در عرصه اقتصاد، ربطی به صنعت هسته‌ای ندارد! و اینطور نیست که با دادن هسته‌ای، دشمن، در باغ سبز نشان اقتصاد ما دهد! شما ثابت کردید پیاده‌روی با جان‌کری، مشکل مسکن را حل نمی‌کند! و دست دادن با اوباما، قیمت خودرو را پایین نمی‌آورد! شما ثابت کردید خندیدن به اجنبی، اتفاقا مزید دشمنی اوست، نه کاهنده عداوتش! شما ثابت کردید هر چقدر بیشتر به سران کاخ سفید بخندیم، سعودی‌ وحشی‌تر می‌شود! شما ثابت کردید مذاکره با آمریکا قادر نیست شب عزای اقتصادی دولت را تبدیل به جشن عروسی کند! شما ثابت کردید وقتی دولت نمی‌تواند ۴ قلم کالا را درست توزیع کند، ناشی از بی‌تدبیری اعتدالیون است، نه «مرگ بر آمریکا»! شما ثابت کردید آمانو می‌تواند از پایگاه نظامی ما بازدید تشریفاتی اما رسمی کند، وزیر امور خارجه دولت اعتدال هم با اوباما دست بدهد اما لغو تحریم؟ حالا بچرخ تا بچرخیم!

نه جناب ظریف! اتفاقا خوب شد به اوباما دست دادید! و اتفاقاً خوب شد چون شمایی هم وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی شد! فقط کاش بگویید سعودی به شما چرا وقت نداد؟ شما که فرسنگ‌ها با «خبر مرگش» فاصله داشتید! «اخوک عبدالله»! زرشک! آقای وزیر امور خارجه دولت اعتدال! من تکرار می‌کنم که این یک یادداشت اتفاقی نیست! و وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، یعنی کلمه کلمه این جمله انقلابی؛ «پاسخ، سخت خواهد بود و خشن»!

اصول سیاست خارجه جمهوری اسلامی، به وقت لزوم، نه بسته به فلان حرف رئیس‌جمهور است، نه بسته به بهمان حرف وزیر امور خارجه! و صدالبته، جمله اخیر هم هرگز اتفاقی نوشته نشد! فقط با رئیس‌جمهور فراری بود، ما الان همه باید جاسوس سیا می‌شدیم! و فقط به حضرتعالی بود، ما الان باید همه دست در دست اوباما می‌گذاشتیم!

نه جناب ظریف! از سر احساس نبود که خمینی گفت؛ «از هر که بگذریم، از آل‌سعود نمی‌گذریم»! روح خدا، نه اتفاقی سخن می‌گفت، نه تصادفی رفتار می‌کرد! آن ابرمرد، همین امروز را می‌دید که علیه سعودی، آن همه با خشم موضع می‌گرفت! و ما فرزندان خمینی هستیم! ما اتفاقی تیتر نزدیم؛ «خبر مرگش»! ما پای تیترمان ایستاده‌ایم! و شما را توصیه می‌کنیم به ایستادن پای دستی که به اوباما دادید! این هم شد حکایت آن تلفن کذایی؟! دولت محترم شعارش «تقدیر» بود یا «تدبیر»؟!

نه جناب ظریف! اگر رئیس‌جمهور قبل فقط یک بار وزیر امور خارجه خود را حین مأموریت از کار برکنار کرد، مع‌الاسف رئیس‌جمهور فعلی این کار را با حضرتعالی چند بار کرده! سیاست «مدارا با دشمن، تندی با دوست» بارها حضرتعالی را حین مأموریت، از کار برکنار کرده! شما آن روز که مشغول پیاده‌روی با جان‌کری شدید، از وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی تبدیل به فقط وزیر امور خارجه دولت اعتدال شدید! و آن روز هم که با اوباما دست دادید! و آن روز دیگر با سعودی… و بسیاری روزهای دیگر! زین سبب است که نوشتم؛ «شما خیلی هم حالا مهم نیستید»! با این همه، فرض است بر شما، لااقل حرمت آن ۴ تا حمایت مشروط بزرگان از خود را نگه‌ دارید! که صدالبته این حمایت‌های مشروط از خیلی‌ها بوده!

نه جناب ظریف! هر ثانیه آن ۶۰ ثانیه مصافحه شما با اوباما، ده‌ها حج‌گزار ایرانی مشغول جان باختن بودند! شگفتا! سعودی هم بر بی‌تدبیری خود، نام «اتفاق» گذاشته! و من شک ندارم، آنجا و آن لحظه، شما وزیر امور خارجه دولت اعتدال بودید و بس! و نه وزیر امور خارجه انقلاب خمینی! و نه وزیر امور خارجه «از آل سعود نخواهیم گذشت»!

می‌دانم! خیمه حجاج در صحرای منا، خالی بود! و زرق و برق سازمان ملل را نداشت! می‌دانم! حجاج بیت‌‌الله الحرام، لباسی به تن نداشتند الا احرامی سپید، به رنگ کفن! اما با خط اتوی شلوار پرزیدنت وحشی، می‌شود باز هم سر هزاران طفل معصوم را برید! و سر ابنای بشر کلاه گذاشت! می‌دانم! دست حجاج، تنها چند سنگ بود که بر صورت شیطان بزنند! و رمی جمرات به جا آورند! اما دست شما، درست در همان لحظه، در دست شیطان بود! شیطان بزرگ! می‌دانم! و این را هم خوب می‌دانم که شما با «الفبای تدبیر» بیگانه‌اید و اصلا در آن حد نیستید که بخواهم بنویسم؛ «با الفبای مبارزه بیگانه هستید»! شما و مبارزه؟

نه جناب ظریف! دفعه بعد ۶۰ ثانیه را بکنید یک ساعت! از قبل هم خواهش می‌کنم برنامه‌ریزی بکنید! اصلش اعتدال یعنی همین که حاجی جمهوری اسلامی در آغوش خدا باشد و وزیر امور خارجه دولت اعتدال در آغوش کدخدا!
عاقبت، همه که نباید «حج» بروند، عده‌ای هم باید «کج» بروند!

گفت: «بر مشامم می‌رسد هر لحظه بوی کربلا»! آقای وزیر امور خارجه دولت اعتدال! به خدا راضی نیستیم دفعه بعد، اعمال مصافحه با شیطان بزرگ را نیمه‌کاره رها کنید! ما اما زمان خود را به وقت صاحب‌الزمان تنظیم کرده‌ایم! و این همه را نشانه می‌دانیم! ساعت‌های دوزمانه، عقربه‌های نیویورکی، کلاس کار انقلاب جهانی مهدی موعود را پایین می‌آورد! ساعت ما فقط یک زمان را نشان می‌دهد! شما راحت باش آقای ظریف! و به هر که می‌خواهی دست بده… تشریفاتی! یهویی! اتفاقی! تصادفی!


دیپلماسی هپروتی!

تصادفاً یکی از مشکلات را هم حل کنید!
دیپلماسی هپروتی!
این نوع از دیپلماسی، در نوع خود مدلی ویژه است. در حالی که تروریسم پشت مرز کشورها پا بر زمین می‌کوبد، در حالی که ۴۰۰ جنازه ایرانی در صحرای تفتیده منا روی زمین مانده و در حالی که دولت ورشکسته سعودی برای ایران شاخ و شانه می‌کشد، این نوع خاص از دیپلمات‌ها، لبخند بر لب، آستانه کاخ سفید را می‌نگرند تا شاید معجزه‌ای نمایان شود

مهدی محمدی

حدود ۲ ماه قبل، چند روز پس از اعلام برجام، وقتی یک مقام مسؤول در جلسه‌ای خصوصی به مخاطبانش گفت: «اشتباه نکنید! بزرگ‌ترین دستاورد این دو سال مذاکره، برجام نبوده بلکه شکل‌گیری یک زیرساخت ارتباط با آمریکا بوده است» – و این خبر عمدا به بیرون درز داده شد – کمتر کسی توانست به عمق مساله پی ببرد. این سخن، مستقیما موید آن تئوری بود که مدت‌ها پیش از اعلام برجام به جد معتقد بود تبعات فراهسته‌ای و فرامتنی برجام بسیار مهم‌تر از چیزی است که درون متن نوشته شده و اساسا بخش عمده خطر متن به دلیل «بستر»ی است که قرار است این متن در آن بنشیند و اجرا شود.

از آن زمان، مکررا شاهد به دست آمدن شواهدی بوده‌ایم که این دیدگاه را تایید می‌کند. آنچه پی‌درپی در حال تایید شدن است این است که برجام بخشی از یک برنامه بزرگ‌تر است و برای طرف آمریکایی ـ و برخی در دولت روحانی نیز – فقط تا جایی ارزش دارد که تکمیل‌کننده پازل بزرگ‌تر «گذار از نهضت به نظام» در ایران باشد. از دید آمریکا و دوستان داخلی‌اش، برجام قرار است زیرساختی فراهم کند که با شکل‌دهی یک سلسله اتفاقات در حوزه‌های افکار عمومی، دیپلماسی، اقتصاد و فرهنگ، ایران را از کشوری انقلابی به کشوری عادی بدل کند. زمانی شاید این ادعا گزاف بود اما امروز با اطمینان می‌توان گفت دو طرف یک نقشه راه تعریف شده و مذاکره شده در این باره دارند و طبق یک جدول زمان‌بندی در حال پیش بردن آن هستند. این نوشته جای بحث تفصیلی درباره جزئیات این مساله و اینکه چه میزان از این پروژه «وابسته به متن» و چه مقدار از آن «وابسته به فرامتن» است، نیست. این مساله را بزودی در نوشته‌ای بسیار تفصیلی‌تر بررسی خواهیم کرد. آنچه در اینجا اهمیت دارد این است که معنای درست آنچه را اکنون – به تعبیر آقای رئیس‌جمهور- در جهان پس از برجام در حال رخ دادن است دریابیم و در ظواهر متوقف نشویم.

قبل از هر چیز، واضح است که تلاشی جدی برای تغییر ادبیات نسبت به آمریکا در دولت آقای روحانی وجود دارد با این پیش فرض که همان طور که رئیس‌جمهور با لحنی تهدیدآمیز گفته، پس از توافق نمی‌توان با جهان همانگونه سخن گفت که پیش از آن سخن می‌گفتیم. پس از آن، دیدیم که آقای رئیس‌جمهور وعده می‌دهد مشتاقان گشایش سیاسی و اجتماعی در داخل کشور پس از توافق هسته‌ای، منتظر تحقق قریب‌الوقوع رویای خود باشند. اندکی بعد از آن، دولت آشکارا وارد مذاکرات منطقه‌ای در چارچوبی شد که حقیقت آن چیزی جز «مذاکره ژئوپلیتیک با آمریکا» نیست ولو اینکه در هزار لفافه پیچیده شده باشد. در همین اثنا، رئیس‌جمهور چندین بار در سخنان علنی‌اش کنایه‌وار از شکل‌گیری نوع جدیدی از قدرت در ایران با عنوان قدرت سیاسی و دیپلماتیک سخن گفت که می‌تواند جانشین انواع سنتی‌تر قدرت یعنی قدرت نظامی شود و اکنون جلوتر آمده و به دیدار و مصافحه تصادفی محمد جواد ظریف و باراک اوباما رسیده‌ایم.

توجه کنید که همه اتفاقات به اتکای برجام رخ می‌دهد اما لزوما ربطی به متن ‌آن ندارد. پیش فرض همه این تحولات این است که دنیای پسابرجام دنیای جدیدی است، قواعد خود را دارد و در آن می‌توان ریسک‌های جدیدی کرد با هزینه‌ای بسیار کمتر نسبت به آنچه پیش‌تر وجود داشت.
به همین نمونه آخر توجه کنید. می‌دانیم که در سطح رئیس‌جمهور آمریکا هیچ چیز تصادفی رخ نمی‌دهد. این را هم می‌دانیم که حسن روحانی و محمدجواد ظریف پیش از سفر به نیویورک و در حین آن بارها گفته بودند برنامه‌ای برای دیدار با اوباما ندارند اما اکنون این اتفاق رخ داده است. نه فقط دیدار رخ داده بلکه آنگونه که منابع آگاه ایرانی به رسانه‌ای‌های نزدیک به دولت گفته‌اند دقایقی هم به خوش و بش گذشته است.

بسیار ساده‌دلانه خواهد بود اگر کسی تصور کند همه این اتفاقات بدون هیچ قصد و نیتی و صرفا به قول آن مرحوم «همینجوری» در حال رخ دادن است. کاملا واضح است که دولت در حال نگهبانی از زیرساخت رابطه با آمریکاست بدون اینکه به افکار عمومی توضیح بدهد در ازای به حراج گذاشتن سرمایه انقلابی و اعتبار ملت ایران مشخصا چه دستاوردی جز تعطیلی حقوق ملت یا تحقیر شدن توسط حکومت جاهلی عربستان سعودی به دست آورده است؟
برنامه سیاست خارجی دولت روحانی را فعلا در یک جمله می‌توان خلاصه کرد: پیدا کردن بهانه‌هایی جدید برای باز ماندن مسیر تماس با آمریکا یا به تعبیر آن جانباز بصیر در دیدار با رهبر معظم انقلاب اسلامی «نگه داشتن پا لای در».

مهم‌ترین سوالی هم که پیش روی این نوع دیپلماسی است این است که تماس با آمریکا صرفا بیزینس سیاسی دولت روحانی است یا اینکه بناست ملت ایران هم چیزی از آن عاید شود؟ اکنون که روابط با آمریکا خوب شده و در راهروهای سازمان ملل اوباما را هم تصادفا می‌شود دید، چرا همپیمان منطقه‌ای آمریکا عزت و آبروی ایران را به بازی گرفته و برای صدور یک ویزا حاجت به زانو زدن و واسطه تراشیدن افتاده است؟ آیا همین خود نشانه‌ای از واقعیت‌های «جهان پسابرجام» که دولت عامدانه درصدد تحریف مشخصات واقعی آن است، نیست؟

نکته جالب در این میان اما این است که این روند چندان هم نگران‌کننده نیست. مردم ایران خیلی زودتر از آنچه تصور می‌شد در حال فهمیدن این حقیقت هستند که «دیپلماسی هپروتی» راه به هیچ کجا نمی‌برد. این نوع از دیپلماسی، در نوع خود مدلی ویژه است. در حالی که همه جهان را مصیبت فراگرفته، در حالی که تروریسم پشت مرز کشورها پا بر زمین می‌کوبد، در حالی که ۴۰۰ جنازه ایرانی در صحرای تفتیده منا روی زمین مانده و در حالی که دولت ورشکسته سعودی برای ایران شاخ و شانه می‌کشد، این نوع خاص از دیپلمات‌ها لبخند بر لب، عاشقانه آستانه کاخ سفید را می‌نگرند تا شاید معجزه‌ای نمایان شود. مردم ایران اکنون دیگر می‌دانند که از این نوع دیپلماسی بزم و تفریح برای عده‌ای، شاید؛ اما حل مشکلات آنها بیرون نخواهد آمد و میهمانی که تمام شد آنچه باید انتظارش را داشته باشند، علاوه بر برنامه‌ریزی برای میهمانی بعدی، این است که آقای صاحب‌منصب بیرون بیاید و بگوید: «انتظارها خیلی بالا رفته، توقع نداشته باشید مشکلات به این زودی‌ها حل شود»!

این تصور که دولت فقط باید درباره برجام پاسخگو باشد، هم اشتباه و هم بی‌نهایت خطرناک است. پرسش بزرگ‌تر این است که برجام بخشی از کدام چشم‌انداز بزرگ‌تر است و چه برنامه‌هایی در پیش است؟ جامعه ایرانی به اینکه توافق هسته‌ای گره‌گشای زندگی و معیشتش باشد ظاهرا نباید چندان امید ببندد اما حداقل حق دارد بداند در گام‌های بعدی برای کدام بخش از آبرو و عزت آن نقشه کشیده‌اند.


صفحه 1 از 3112345...102030...قبلی »

مستضعفین تی وی

نظرسنجی

یک سال از آغاز برجام گذشت، به نظر شما آیا برجام گشایشی در زندگی مردم ایجاد کرد؟

مشاهده نتايج

Loading ... Loading ...

خبرنامه

برای اطلاع از به روزرسانی‌ها و دیگر اخبار مرتبط با سایت، در خبرنامه اینترنتی ما عضو شوید. توضیحات بیشتر...
پس از ارسال، پیامی به پست الکترونیک شما فرستاده می‌شود که باید روی لینکی که در پیام موجود است کلیک کرده تا عضویت شما قطعی گردد.

سامانه پیام کوتاه

جهت عضویت در سامانه پیام کوتاه بچه‌های قلم، عدد 22 را به شماره 30007227001212 ارسال نمایید.

  • آ – العالم
  • آ- پرس تی وی
  • ادواردو
  • برهه
  • پایگاه اینترنتی هیئت جوادالائمه علیه السلام
  • تا شهدا، با شهدا
  • تبیان مهدویت
  • سایت اختصاصی شهید "احمد کاظمی"
  • عمارنامه

به " بچه‌های قلم" امتیاز دهید.