صفحه اصلی
شبکه های اجتماعی
yahoo google aparat twitter facebook
audio
upload

آرشیو موضوعی : فرهنگ و اجتماع

  • RSS

ابزارک ها

ابزارک

نامه کوروش بزرگ خطاب به ملت شریف ایران ﺩﺭ ﻗﺮﻥ ۲۱ !

اینجانب کوروش هخامنشی ﻓﺮﺯﻧﺪ ﮐﻤﺒﻮﺟﯿﻪ ﯾﮑﻢ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ هخامنشیان ﻫﺳﺘﻢ ﻭ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺷﻤﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩﺍﻡ. ﮔﺮﭼﻪ ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻗﻀﯿﻪ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﻭ ﺻﺪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﮔﺮ ۲۰۰ ﺳﺎﻝ ﻫﻢ ﻋﻤﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﺷﻤﺎ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺩﯾﺪﻡ!

ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﺑﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﻟﻄﻒ ﻭ ﻋﻨﺎﯾﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﻫﯿﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﺍﺳﺖ، ﻣﻨﺘﻬﺎ ﺩﺭ ﺭﺍﺳﺘﺎﯼ ﻣﻮﺭﺩ ﻟﻄﻒ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻨﺪﻩ ﭼﻨﺪ ﻧﮑﺘﻪ ﺭﺍ ﻻﺯﻡ ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﯿﺪ:

ﻧﮑﺘﻪ ﺍﻭﻝ:
ﺗﻨﻬﺎ ﺳﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ صحبتهای ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﯾﮏ ﺍﺳﺘﻮﺍﻧﻪ گلی ﺑﻪ ﻃﻮﻝ ۲۲٫۵ ﺳﺎﻧﺘﯽﻣﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻗﺴﻤﺖﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﻧﯿﺰ ﻣﺨﺪﻭﺵ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺣﺎﻻ ﭼﻄﻮﺭ ﻋﺪﻩ‌ﺍﯼ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺍﺯ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻣﺎ ﺍﻃﻼﻉ ﺩﻗﯿﻖ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﻣﻌﻤﺎﯾﯿﺴﺖ ﻋﺠﯿﺐ. ﺿﻤﻨﺎً ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺗﺼﻮﺭ ﻧﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺭﻭﯼ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﻓﯿﻨﮕﻠﯿﺶ ﯾﺎ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺍﺳﺖ! ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﺧﻄﯽ ﻣﯿﺨﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻭ ﺷﮑﻠﮏ ﻫﻢ می‌کشیدیم.

ﻧﮑﺘﻪ ﺩﻭﻡ:
ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻟﻄﻒ ﺩﺍﺷﺘﻪﺍﻧﺪ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻗﻮﻝ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﺑﻄﻮﺭ ﻗﺎﻃﻊ ﺗﮑﺬﯾﺐ ﻣﯽﮐﻨﻢ.

ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺟﻤﻼﺕ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ، ﭘﯿﻐﻤﺒﺮﺍﻥ، ﺁﻟﺒﺮﺕ ﺍﯾﻨﺸﺘﯿﻦ، ﻣﺎﺭﺗﯿﻦ ﻟﻮﺗﺮ ﮐﯿﻨﮓ، ﺑﺎﺏ ﻣﺎﺭﻟﯽ، ﺭﺟﺐ ﻃﯿﺐ ﺍﺭﺩﻭﻏﺎﻥ، ﺣﺎﻣﺪ ﮐﺮﺯﺍﯼ، ﺳﺮ ﺁﻟﮑﺲ ﻓﺮﮔﻮﺳﻦ، ﻫﺎﺩﯼ ﻋﺎﻣﻞ، ﺟﻮﺍﺩ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﻭ… ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﻨﺘﺴﺐ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺪﺍﻡ ﺳﻨﺪﯾﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ.

ﺍﺳﺎﺳﺎ ﺩﺭ آن ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﺍﯾﻦﻗﺪﺭ ﺣﺮﻑ ﻧﻤﯽﺯﺩﯾﻢ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻋﻤﻞ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ.
ﺻﺪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺪﺍﺭﺍﻥ ﺟﻨﺎﺏ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﻣﻨﺘﻬﺎ ﺑﺎﻻﺗﺮﯾﻦ ﺁﻣﺎﺭ ﺗﻠﻔﯿﻖ ﻧﺎﻡ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﺟﻤﻼﺕ ﻗﺼﺎﺭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

ﻧﮑﺘﻪ ﺳﻮﻡ:
ﺍﮔﺮ ﮐﻤﯽ ﺩﻗﺖ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ، ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ۱۰۰ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺩﺭﺳﺖ ﻭ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ! ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻢ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﯾﮑﻬﻮ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﺍﯾﻦﻗﺪﺭ ﺑﺎ ﺟﺰﺋﯿﺎﺕ ﻣﺎﺟﺮﺍﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻘﻞ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ. ﯾﮑﺠﻮﺭﯼ ﺩﻡ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻭ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻣﺎ می‌زنند ﺁﺩﻡ ﻓﮑﺮ می‌کند ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪ!!!

ﺍﮔﺮ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺭﺟﻮﻉ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ، ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﮐﻤﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﺰﺩﯾﮏﺗﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﮐﺎﻓﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ.

ﺑﺎ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺳﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺸﺘﺮ نمی‌شود ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺮﻥ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﯾﮑﻢ ﻧﺴﺨﻪ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﭘﯿﭽﯿﺪ.
ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﯾﮑﺴﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩ ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ! ﺍﺻﻼ ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ آﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﯽﮔﻮﯾﯿﺪ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎ!

ﻧﮑﺘﻪ ﭼﻬﺎﺭﻡ:
ﻋﺪﻩﺍﯼ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻓﺴﻮﺱ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻨﺪﻩ ﻧﺒﻮﺩﯾﺪ. ﺷﺎﯾﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺼﻮﺭﯼ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ.
ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺮﻕ، ﺁﺏ، ﮔﺎﺯ، ﺗﻠﻔﻦ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﻬﻢﺗﺮ ﻭﺳﺎﯾﻞ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺟﻤﻌﯽ ﻧﺒﻮﺩ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﯿﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟

ﻓﯿﺲﺑﻮﮎ ﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﺪ؟
ﻭﺍﯾﺒﺮ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﺪ ﻫﺎ!
ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺳﺐ ﭼﺎﭘﺎﺭ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺎﻣﻪ ﺗﺎﻥ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺑﺨﯿﺮ ﻣﯽﻧﻮﺷﺘﯿﺪ ﻭ ﻣﯽﻓﺮﺳﺘﺎﺩﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺻﺘﺎﻥ!
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﯿﺪ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﮓ، ﺭﻭﯼ ﻣﺦ ﻫﻢ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﻭﯾﺪ؟
تازه از سِلفی مِلفی و همین الان یهوئی هم خبری نبود!

ﻧﮑﺘﻪ ﭘﻨﺠﻢ:
ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﻭ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺍﻓﻖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻢ ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﻢ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﺎ ﻫﻢ ﻟﺸﮑﺮﮐﺸﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﻣﯽﺟﻨﮕﯿﺪﯾﻢ.

ﻟﺸﮑﺮﮐﺸﯽﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺑﻮﺩ، ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻧﺒﻮﺩ. ﻣﺜﻼ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻓﺤﺶ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﻢ ﺑﺎﺭ ﺍﺳﺐ ﮐﻨﯿﻢ ﭼﺎﭘﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﻃﺮﻑ ﮐﻪ ﺁﻣﺪ ﺩﺭ ﺑﺮﻭﯾﻢ.

ﻧﮑﺘﻪ ﺷﺸﻢ:
ﺟﺎﻥ ﻣﺎ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺎ، ﺍﮔﺮ می‌خواهید ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺑﯽ ﺳﺮ ﻭ ﺗﻪ ﻭ ﺑﯽ ﺭﯾﺸﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺮﺳﯽ ﺑﻨﺸﺎﻧﯿﺪ، ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎﻧﺐ ﻣﺎﯾﻪ ﻧﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺗﺎ ﺷﺄﻥ ﻭ ﻣﻘﺎﻡ ﻣﺎ ﺯﺍﺋﻞ ﻧﮕﺮﺩﺩ!!

ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﻨﻤﺎﯾﯽ ﻭ ﺗﺤﺮﯾﻒ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﻨﺠﺎﻧﺐ ﻧﯿﺴﺖ، ﺿﻤﻨﺎً ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ، کج‌فکریست ‏(ﻣﺎ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﯿﻢ ﮐﮋ اندیشگان).

لاﺯﻡ ﺑﻪ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺍﺳﺖ ﻫﺮ ﺻﻔﺤﻪ ﻓﯿﺲﺑﻮﮎ ﯾﺎ ﺗﻮﺋﯿﺘﺮﯼ ﻣﻨﺘﺴﺐ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎﻧﺐ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺩﻣﯿﻨﺶ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﮔﺎﺭﺩ ﺟﺎﻭﯾﺪﺍﻥ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ ﺧوﺍﻫﺪ ﺷﺪ.

ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿد
قربان شما کوروش کبیر


استثمار عقل و احساس در شبکه‌های اجتماعی

دانش پورشفیعی
اکنون کاربران فعال موبایلی ایران به‌طور شبانه‌روز با نرم‌افزارهای ارتباطی کار می‌کنند و در شبکه‌های اجتماعی حاصل از این نرم‌افزارهای ارتباطی مشغولند.

پس از آن‌که وی‌چت فیلتر شد و وایبر به سرعت جای آن را گرفت، کاربران موبایلی ایرانی با استقبال گسترده از این نرم‌افزار اتباطی توانستند در مدت زمان کوتاهی تعداد کاربران حاضر در این شبکه را به عددهای میلیونی برسانند طوری‌که مدیران شبکه وایبر با بهت و تعجب از این استقبال یاد کردند.

فوذ این نرم‌افزار و به‌دنبال آن واتس‌آپ، تلگرام و لاین، امکان گسترده‌ای را برای حضور کاربران ایرانی موبایلی در شبکه‌های اجتماعی به وجود آورد.
اندکی بعد، استفاده‌کنندگان از چنین نرم‌افزارهایی به فکر راه‌اندازی و تشکیل گروه‌های مختلف در همین شبکه‌ها برآمدند طوری‌که استقبال از تشکیل چنین گروه‌هایی همانند استقبال از نصب و راه‌اندازی نرم‌افزارهای ارتباطی در گوشی‌های موبایل کاربران بود. افراد مختلف بسته به تخصص و توانایی خود و حتی بدون در نظر گرفتن چنین مهمی، اقدام به تشکیل گروه‌های مختلف در شبکه‌های اجتماعی وایبر، واتس‌آپ، لاین و تلگرام کرده که سپس خود نیز به‌عنوان مدیر گروه، گردانندگی آن را بر عهده گرفتند. عضوگیری در این گروه‌ها در ابتدا از سوی کسی صورت می‌گرفت که چنین گروهی را راه‌اندازی کرده و اغلب از میان دوستان نزدیک بود اما در ادامه کاربران حاضر در گروه به روش‌های مختلف که ساده‌ترین آن جذب دوستان، همکاران و حتی با نیت بالا بردن تعداد اعضای گروه بود، اقدام به اضافه کردن کاربران مختلف به گروه‌های خود بدون در نظر گرفتن هرگونه پیشینه، تخصص و حتی گرفتن رضایت از آن کاربر برای حضور یا عدم حضورش در گروه کردند.

ناگفته نماند برخی از کاربران نیز برای اعلام اینکه در گروه‎‌های مختلف عضو بوده و تعداد گروه‌هایشان زیاد است اقدام به حضور در گروه‌ها مختلف می‌کردند. این موضوع در قدم اول شاید کار ساده‌ای به نظر بیاید اما در ادامه باعث بروز مشکلات فراوانی برای کاربرانی شد که خواسته یا ناخواسته در گروه‌های مختلف عضو شده بودند. از آنجا که عضوگیری گروه‌های مختلف در شبکه‌های اجتماعی در ابتدا با هدف جمع کردن دوستان بود اما از آنجا که دوستان هر کاربر، با دوستان کاربر دیگر مشترک نبود، بنابراین جمعی از آدم‌های مختلف در گروه‌ها عضو شدند که – فارغ از ایجاد فضایی برای تضارب آراء – هیچگونه همخوانی با یکدیگر نداشتند. همچنین به‌دلیل عطش بالای کاربران برای حضور در گروه‌ها و استفاده بی‌حد و حصر ایشان از شبکه‌های اجتماعی، آنها را از انصراف و خروج از گروه‌هایی که توجیهی برای آنها نداشت، منع می‌کرد.

در نتیجه این کاربران، فضایی را تحمل می‌کردند که یا در ادامه با آن همراه شده و به اجبار بسیاری از ویژگی‌های شخصیتی خود را زیر پا می‌گذاشتند و یا مجبور به جدل با کاربران دیگر در آن گروه می‌شدند و همین موضوع زمینه‌ساز بروز بسیاری از مشکلات برای کاربران ایرانی شبکه‌های اجتماعی شده، می‌شود و خواهد شد. اگرچه پس از گذشت یک دوره زمانی ۷-۶ ماهه از ورود این شبکه‌ها و تشکیل چنین گروه‌هایی، اغلب کاربران کم‌کم به این باور رسیدند که ناچار هستند برخی از گروه‌ها را ترک کنند اما هنوز هم عده زیادی با این توجیه که اینجا فضای مجازی است و در فضای مجازی این‌گونه برخوردها و رفتارها طبیعی بوده و نباید سخت گرفت بلکه باید آزادتر بود، به ماندن در آن گروه‌ها و البته همرنگ شدن با آن ادامه می‌دهند.

چرا؟
از آنجا که عضوگیری در چنین گروه‌هایی، قاعده و قانون خاصی نداشته و ندارد، بنابراین هر کاربر با هر نوع گرایش فکری در آن ورود می‌کند و در ادامه آدم‌هایی که هیچ شناختی از یکدیگر ندارند به ناچار اقدام به اضافه کردن افراد گروه‌های مختلف در فهرست مخاطبان گوشی‌های موبایل خود می‌کنند. نکته جالب همین‌جا است که کاربری که تا دیروز، شماره همراهش به‌عنوان یکی از شخصی‌ترین دارایی‌هایش بوده و آن را به هرکسی نمی‌داده است اکنون به‌طور تقریبی بیش از هزار نفر به‌راحتی شماره او را در دسترس دارند آن هم افرادی که قابل شناسایی نیستند و البته اقدام به گذاشتن پیام یا هر نوع پست دیگری در صفحه شخصی او در شبکه‌های اجتماعی مختلف می‌کنند که جنبه مزاحمت دارد و در ادامه این‌گونه مزاحمت‌ها راه به جاهایی می‌برد که سرنوشت خوبی را برای کاربران رقم نمی‌زند.

این یک سوی ماجراست و اما سوی دیگر آن نوع برخورد با کاربران در گروه‌هایی است که ایشان در آن عضویت دارند. همان‌گونه که در بالا آمد چون عضوگیری گروه‌ها قانون خاصی را پیروی نمی‌کرد بنابراین هرکس، هرکسی را دوست داشت به گروه خود اضافه می‌کرد و این کاربران به‎‌دلیل آنکه تعهدی نسبت به دیگر کاربران نداشتند و با تأکید بر اینکه در فضای مجازی چنین تعهداتی جایی ندارد، پس به خود اجازه می‌دادند تا هرگونه متن، عکس، موسیقی و فیلمی را نشر کنند. در ادامه این‌گونه نشرها، تأییدهایی (بخوانید لایک) که از سوی مدیر گروه و دیگر کاربران صورت می‌گرفت نوعی رقابت کاذب را در میان دیگران کاربران به‌خصوص خانم‌های عضو گروه (با توجه به اینکه احساسی‌تر برخورد می‌کنند) ایجاد می‌کرد و آنان نیز برای اینکه در کورس رقابت با هم‌گروهی‌های خود عقب نمانند و البته لایک‌های بیشتری را دریافت کنند به ناچار در راهی قدم می‌گذاشتند که شاید تا قبل از آن به خود اجازه ورودش را نمی‌دادند چراکه با روحیات، اخلاقیات و منش آنها در تضاد بود. اما آنها این‌گونه تعبیر می‌کردند که اینجا فضای مجازی بوده و واقعی نیست پس نباید خیلی سخت گرفت غافل از ینکه کاربران دیگر آنها را باتوجه به آنچه آنها در گروه‌ها می‌گذارند، قضاوت می‌کنند و نتیجه آنکه وقتی کاربری به نشر متن، عکس، موسیقی و یا فیلمی اقدام می‌کند که برخلاف عرف و عاداتش است درواقع به دیگر کاربران اعلام می‌کند که من از چنین مواردی رضایت دارم.

متأسفانه قضاوت کاربران از یکدیگر براساس مطالب منتشر از سوی آنها، این انگیزه ناپسند را در دیگر کاربران ایجاد می‌کند تا آنان نیز به خود اجازه دهند مطالبی به مراتب بدتر از آن در گروه‌های نشر دهند و یا به صفحه شخصی هر کاربر ارسال کنند، موضوعی که باعث زحمت کاربران شده و آنها با این اندیشه که به دیگر هم‌گروهای‌های خود بی‌احترامی نکنند چنین توهین‌هایی را تحمل می‌کنند اما حاضر نیستند آن کاربر را بلاک کنند. بدتر آن‌که دریافت و ارسال چنین مطالبی پس از مدتی عادی شده و با از بین رفتن قبح آن، امنیت اخلاقی کاربران(بخوانید همسران و فرزندان) را به شدن تهدید می‌کند.
حال این شبکه‌ها مدتی است خانه و خانواده را هدف گرفته‌ و سبب شده‌اند تا افراد خانواده از یکدیگر دور شوند تا آنجا که در برخی از خانواده‌ها همین گروه‌ها جای همسر و فرزند را گرفته‌اند. متأسفانه اکنون نرم‌افزارهای بی‌آزاری که قرار بود دوری فاصله‌ها را جبران کنند، زندگی مشترک ایرانیان را نشان گرفته‌اند. شاید فکر کنید این‌گونه شیوه‌های مدرن معاشرت تهدیدی برای عشق مشترک همسران و خانواده‌های ایرانی به حساب نمی‌آید اما باور کنید به‌همان اندازه که زندگی خانوادگی معتادان به مواد مخدر در خطر است زندگی مشترک زوج‌های ایرانی معتاد به نرم‌افزارهای ارتباطی نیز هر لحظه در خطر فروپاشی است.

به راستی ما را چه شده است؟
شاید از خود بپرسید پس نقش مدیران گروه در این میان چیست؟
مدیران گروه یا همان کاربرانی که در ابتدا اقدام به راه‌اندازی چنین گروه‌هایی کرده و البته در ادامه روند عضوگیری از دستشان در رفته است (چراکه هر دوستی می‌خواسته دوست خود را به گروه اضافه کند و اکنون جمعیت گروه به اندازه‌ای رسیده که غیرقابل کنترل است) اگرچه درباره مطالب نازیبا و خلاف اخلاق تذکر می‌دهند اما درنهایت راه به جایی نمی‌برند چون آنها نمی‌خواهند اعضا را از خود دلگیر کنند.
در اینجاست که احساس پاک کاربرانی که (به‌طور عمده خانم‌ها) برای پر کردن اوقات فراغت یا سرگرمی و حتی آموختن نکته‌ای در این گروه‌ها وارد شده‌اند، دستخوش تلاطماتی قرار می‌گیرد که آثار سوء روانی برای آنها دارد. برخوردهای مجازی خارج از شأن با کاربران در چنین گروه‌هایی و نشر مطالب، عکس و فیلم‌هایی که در اصل توهین به شعور کاربران است سبب می‌شود تا عقل و احساس کاربران در این گروه‌ها به استثمار کشیده شود و جالب آنکه کاربران حاضرند این چنین توهین‌ها و استثماری را بپذیرند و تحمل کنند و بازهم در این گروه‌ها بمانند!
به راستی چرا؟


نژاد پرستی و ایرانی پرستی احمقانه!

مطلبی که به احتمال زیاد اکثریت شما در فضای مجازی به آن برخورده‌اید:
اعراب به ما آموختند که آنچه را که می‌خوریم «غذا» بنامیم و حال آنکه در زبان عربی غذا به «پس آب شتر» گفته می‌شود. اعراب به ما آموختند که برای شمارش جمعیّتمان کلمه‌ی «نفر» را استفاده کنیم و حال آنکه در زبان عربی حیوان را با این کلمه می‌شمارند و انسان را با کلمه‌ی «تن» می‌شمارند؟ شما ۵ تن آل عبا و ۷۲ تن صحرای کربلا را به خوبی می‌شناسید. اعراب به ما آموختند که «صدای سگ» را «پارس» بگوییم و حال آنکه این کلمه نام کشور عزیزمان می‌باشد؟ اعراب به ما آموختند که «شاهنامه آخرش خوش است» و حال آنکه فردوسی در انتهای شاهنامه از شکست ایرانیان سخن می‌گوید. آیا بیشتر از این می‌شود به یک ملّت اهانت کرد و همین ملّت هنوز نمی‌فهمد که به کسانی احترام می‌گذارد که به او نهایت حقارت را روا داشته‌اند و هنوز با استفاده‌ی همین کلمات به ریشش می‌خندد. حداقل بیایید با یک انقلاب فرهنگی این کلمات و این افکار را کنار بگذاریم. به جای «غذا» بگوییم «خوراک»، به جای «نفر» بگوییم «تعداد»، به جای «پارس سگ» بگوییم «واق زدن سگ»، به جای «شاهنامه آخرش خوش است» بگوییم «جوجه را آخر پائیز می‌شمارند» و من ایرانی نیستم چون روز کوروش بزرگ را نمیدانم (۷ آبان – ۲۹ اکتبر) چون این روز فقط در تقویم کشور من ثبت نشده است و…

و حالا نکاتی در مورد این مطلب:
۱- در مورد غذا، همان‌طور که با جستجو در لغت‌نامه‌ی دهخدا متوجه می‌شویم، معنی اصلی این واژه، همان «خوراکی» است. گرچه با تلفظی متفاوت، معنی بول شتر هم می‌دهد. اما جدا از این قضیه و برای اطمینان بیشتر، پس از جستجوی واژه‌ی غذاء به این نتایج در ویکی‌پدیای عربی، مترجم گوگل عربی به انگلیسی و جستجوی عکس گوگل و سایر سایتهای عربی رسیدیم. در همه‌ی این موارد، اولین نتیجه همان طعام یا خوراکی بوده است.
اما جهت رفع هرگونه شبهه، مختصری از مطلب آقای «عادل اشکبوس» که خود را در وبلاگشان «کارشناس مسئول گروه عربی دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتب درسی و پژوهشگر در زمینه‌ی ریشه‌یابی نام‌ها و واژه‌ها» معرفی کرده‌اند:
«نخست باید بدانیم کلمه‌ی غَذا در اصل عربی به صورت غِذاء بر وزن (فِعال) و هم‌وزن نِساء تلفظ می‌شود ولی ما در فارسی به فتح حرف اوّل تلفظ می‌کنیم و البته ذال را نیز زاء می‌گوییم یعنی غَذا می‌نویسیم و غَزا تلفّظ می‌کنیم که شبیه غَزا به معنی جنگ می‌شود. اما خود غَذا در عربی کهن نه عربی امروزی بَولُ الجَمَل یعنی ادرار شتر است. ولی غذایی که ما فارسی زبانان می‌گوییم هرچند در نوشتار دقیقاً همان غذا به معنی ادرار شتر است ولی ما به گونه‌ی دیگر تلفظ می‌کنیم. اصولاً در عربی و در هر زبان دیگر واژگان منسوخ بسیارند. یعنی واژه‌هایی که به تاریخ سپرده شده‌اند و امروزه کاربردی ندارند و تنها در متون کهن می‌توان آن‌ها را دید. پس اینکه برخی می‌گویند غَذا یعنی ادرار شتر سخنی کاملاً نادرست است. ما غِذاء را در فارسی غَذا خوانده‌ایم و از این دخل و تصرف‌ها در واژه‌های دارای ریشه‌ی عربی بسیار است …»

۲- اما داستان استفاده‌ی اعراب از واژه‌ی «نفر» فقط برای حیوانات؛
واقعیت این است که اعراب برای انسان، شتر و درخت خرما از واحد شمارش نفر استفاده می‌کنند. اما معنای آن. می توانید به فرهنگ لغت المعانی مراجعه کنید که خوشبختانه معنای آن به انگلیسی را هم آورده است. در این فرهنگ نفر به معنایperson , gent آمده است.
روش آسانتر هم استفاده از مترجم عربی به انگلیسی گوگل است. همان‌طور که در اینجا می بینید نفر به person ترجمه شده است.

ضمناً «تن» واژه‌ای پارسی است و مشخص نیست دوستان شایعه پرداز، چنین اطلاعات عجیبی را از چه منابعی کسب می‌کنند!

۳- چندی پیش تعدادی از مدعیان فرزندیِ کوروش، به صفحه‌ی ولیعهد عربستان حمله کرده و برای تحقیر او و سایر اعراب، از ایشان خواسته بودند «پ چ ژ گ» را تلفظ کند! در تعدادی از به اصطلاح جُک‌هایی که برای اعراب ساخته شده هم این موضوع دست‌مایه‌ی تمسخرشان قرار گرفته است. حالا تصور کنید در متن مذکور ادعا شده که اعراب برای تحقیر ایرانیان به ما آموختند به صدای سگ، پارس کردن بگوییم. سؤالی که اینجا پیش می‌آید این است که در همان مکتبی که این علوم به ایرانیان بی‌سواد و حرف گوش کن تدریس می‌شد، آموزگار تازی چگونه «پ» را تلفظ می‌کرده؟!
اینجا هم مختصری از نظریه‌ی آقای اشکبوس در مورد تفاوت پارس با پاس :
«واژه‌ی پارس به معنی صدای سگ درست نیست. تلفظ درست این واژه به معنی صدای سگ “پاس” است که به نادرستی پارس آمده و جا افتاده است. وظیفه‌ی سگ پاسداری و پاسبانی است و پاس کار اوست. سگ پاس می‌کند یعنی با صدایش دارد پاسبانی می‌کند. امروزه کردها (مثلاً کردهای فهلوی یا فَیلی) درست تلفظ می‌کنند و پارس نمی‌گویند. ئه و سه گه فره پاس ئه کا. یعنی آن سگ خیلی پاس می‌کند…».

۴- در ادامه متن هم افشاگری دیگری صورت گرفته: «اعراب به ما آموختند که شاهنامه آخرش خوش است.» حالا این دوستان چگونه فهمیده‌اند که این ضرب‌المثل ساخته‌ی اعراب بوده، جای بسی تأمل است. جالب‌تر اینکه این قشر هر جا که نام عرب بر زبانشان می‌آید، در ادامه از صفاتی چون سوسمارخور و بی‌سواد و انواع الفاظ رکیک دیگر استفاده می‌کنند؛ ولی در جای جای این متن از آموختن ایرانیان از تازیان سخن گفته‌اند! اعرابی که این همه زشتی به ما آموختند، چرا خوردنِ سوسمار نیاموختند؟! گویی این یکی از دستشان در رفته! (فرض بر این گذاشته شده که به گفته‌ی آنان، سوسمار خوردن کار زشتی است).
به هر جهت می توانید داستان شکل گیری این ضرب المثل و مقصود از استفاده آن را در توضیحات دقیق در این مقاله از دکتر سجاد آیدنلو بخوانید.
حسن انوری در «فرهنگ امثال سخن» می‌گوید : این ضرب‌المثل اشاره‌ی طنزآمیز به کاری دارد که برخلاف انتظار شخص پیش می‌رود. «خوش» خوانده شدن آخر «شاهنامه» حاوی نوعی نگاه کنایی به شکست ایرانیان از اعراب و پایان اقتدار سلسله‌ی ساسانیان با شکست و مرگ یزدگرد است. کتاب «شاهنامه آخرش خوش است» از باستانی پاریزی به همین موضوع اشاره دارد. محمد‌علی اسلامی ندوشن اعتقاد دارد که خوش بودن پایان «شاهنامه» مربوط به حمله‌ی اعراب و شکست ساسانیان نیست، بلکه به پیروزی نهایی پهلوانان ایرانی بر لشکر توران اشاره دارد.
محیط طباطبایی در کتاب «شاهنامه چگونه به پایان رسید» نظر دیگری هم در رابطه با این ضرب‌المثل دارد. در گذشته وقتی نقالان از خواندن یک دوره‌ی کامل «شاهنامه» فارغ می‌شدند، در مجلس نقل «شاهنامه» جشن کوچکی برپا می‌شد و خوش‌بودن در پایان مراسم شاهنامه‌خوانی را ریشه‌ی این ضرب‌المثل می‌داند.

۵- در مورد روز کوروش و آه و فغان برای آن که چنین روزی فقط در در تقویم ایرانیان ثبت نشده! باید گفت که روزی به نام «روز کوروش» در هیچ تقویم بین‌المللی نیست.
سایت یونسکو: ۲۹ اکتبر، مصادف با هیچ مناسبتی نیست. (فارسی / انگلیسی)
مهم‌ترین روزهای بین‌المللی سال: ۲۹ اکتبر، مصادف با هیچ مناسبتی نیست.
سایت سازمان ملل: از ۲۴ تا ۳۰ اکتبر، «هفته‌ی خلع سلاح» نام گرفته است.
ممکن است در وبسایت‌های گمنام یا مجهول اثری از این روز بنام کوروش بیابید اما نام‌گذاری این روز توسط هیچ ارگان بین‌المللی انجام نشده و این وبسایت‌ها مستند نیستند.

و در پایان اینکه:
این افرادی که این مطالب را منتشر می کنند آیا واقعاً خود را وارثان نژاد آریایی و از تبار کوروش و یک پارسی با تمدنی کهن می دانند و این گونه نژاد پرستی خود را به رخ می کشند و تنفر پراکنی متعصبانه می کنند؟؟

منابع: گمانه و نظرات برخی دوستان در شبکه های اجتماعی.


نماز جمعه واقعی و ضرورت تجدیدنظر در سیاست‌گذاری‌ها

سجاد اسلامیان
جمعه‌ای که گذشت (۲۶ دی ماه ۹۳) اتفاق عجیبی در سخنرانی پیش از خطبه‌های نماز جمعه رخ داد؛ حسن رحیم‌پورازغدی در سخنرانی خود به اقتصاد لیبرالی تاخت و از اینکه تریبون نماز جمعه به مکانی برای بیان چیزهایی که اظهر من الشمس است، تبدیل شده انتقاد کرد.

او چنین گفت: می‌دانم این صحبت‌ها کسانی را ناراحت می‌کند؛ به ستاد نماز جمعه هم فشار آورده‌اند که این حرف‌ها گفته نشود چرا که روایت‌های اقتصاد اسلامی سیاست‌های جاری کشور را زیر سوال می‌برد؛ اما اصلا وظیفه شرعی ماست که اینها را بگوییم که شما زیر سوال بروید.

وی معتقد بود: نماز جمعه‌ای که در آن امر به معروف و نهی از منکر نشود نماز جمعه ولایی و اهل بیتی نیست و نماز جمعه‌ای که مدام در آن می‌گویند روز روز است و شب شب است به درد خودتان می‌خورد؛ نماز جمعه‌ای که خدا به آن فرمان داده و پیامبر و اهل بیت مسیر آن را تعیین کرده‌اند بنا به روایات اهل‌بیت باید مشکلات عینی جامعه را به صورت استدلالی طرح کرده و در آن نهی از منکر کنند حتی اگر نسبت به خود نماز جمعه باشد؛ کسی می‌گفت در یکی از ستادهای نماز جمعه که بعضی افراد در شهرهای کشور برای دیده شدن در صف اول نماز جمعه در تلویزیون دعوا می‌کنند خب این منکر است.

رحیم‌پورازغدی اصل را بر امر به معروف و نهی از منکر دانسته و افزوده بود: برای من مهم نیست که این جلسات ادامه یابد و یا ادامه نیابد چرا که گفتن مطالب بی‌فایده اصلا ارزشی ندارد؛ ‌چیزی فایده دارد که عده‌ای از دست شما عصبانی شوند و اگر دیدید کسی ناراحت نمی‌شود بدانید نهی از منکر نمی‌کنید و وراجی می‌کنید؛ ‌شان نماز جمعه امر به معروف و نهی از منکر از مسئولان و اصحاب ثروت و قدرت و کسانی که به نام دین با مردم سخن می‌گویند؛ روی ستاد نماز جمعه فشار بسیار زیادی است که روایات اقتصاد بازار و امثال آن خوانده نشود و حرف‌های ملموس در نماز جمعه بزنید؛‌ ممکن است بنده دیگر در نماز جمعه سخنرانی نکنم اما اگر به شما گفتند نماز جمعه‌ای را برگزار کنید که درباره فتنه و فساد اقتصادی و شیعه انگلیسی در آن حرفی زده نشود بدانید که آن نماز جمعه دیگر نماز جمعه نیست.

پس از این سخنان و اقدام ستاد نمازجمعه مبنی بر دعوت از رحیم‌پورازغدی، موج مطالبه از این ستاد برای ایجاد تحولات جدی در نمازجمعه‌ها در سراسر کشور ایجاد شده است.

بسیاری با اشاره به خطبه‌های نماز جمعه در شهرهای کوچک و بزرگ از اینکه بسیاری از ائمه جمعه به قول رحیم‌پورازغدی «می‌گویند روز روز است و شب شب است» گلایه می‌کنند.

نگاهی به اخبار منتشره در هر ظهر جمعه از برگزاری نمازهای جمعه در سراسر کشور نیز حاکی از این است که مشکلات مردم در مناطق مختلف، مسائل جدی مردم و امر به معروف و نهی از منکر به‌ویژه خطاب به مسئولان محلی چنان که رحیم‌پورازغدی بیان می‌کند در سخنان خطبای نمازجمعه آنچنان که باید شنیده نمی‌شود.

در مقابل اما خطبه‌های نماز جمعه به بیان مسائل کلی دینی شده و به‌ویژه خطبه دوم که معروف به پرداختن به مسائل سیاسی و اجتماعی است به بیان تقویم هفته آینده و معرفی روز شیرمادر، روز محیط زیست و … تبدیل شده است.

بسیاری معتقدند عدم توجه به مشکلات مردم و بیان همان کلیات کلیشه‌ای و شعاری که در صداوسیما نیز شنیده می‌شود موجب کاهش جدی مخاطبان نماز جمعه و به‌ویژه حضور جوانان در یکی از مهمترین شعائر عبادی سیاسی اسلام شده است.

به نظر می‌رسد ستاد نماز جمعه و شورای سیاستگذاری ائمه جمعه نباید تنها به نماز جمعه تهران و شهرهای بزرگ توجه کنند و نباید تنها یک نسخه کلی برای همه نمازجمعه‌های کشور بپیچند بلکه ضرورت دارد حتما تجدیدنظری جدی در محتوای خطبه‌های نمازجمعه صورت دهند.

البته نگارنده با خبر است که شورای سیاستگذاری ائمه جمعه چندی است به جوانانی اعتماد کرده است که دغدغه زیادی برای اسلام، فرهنگ و مردم و مشکلات آنان دارند که باید در این مسیر گام‌های جدی‌تری بردارد.


رسانه‌های نوظهور بستری در خدمت جنگ نرم

یکی از اساسی ترین تهدیدها علیه امنیت و منافع ملّی هر کشوری، تهدیدهای فرهنگی است. به همان میزان که تهدیدهای نظامی، بروز و ظهور و چهره ای آشکار دارد، تهدیدهای فرهنگی، پوشیده و با چهره ای پنهان و با بهره گیری از روش های پیچیده به کار می رود و تا جایی پیش می رود که در عصر کنونی بدون لشکرکشی، کشورگشایی امکانپذیر شده و این امکان برای صاحبان قدرت از طریق فرهنگ سازی و همسان سازی فرهنگی، شکل دهی و مدیریت افکار عمومی ایجاد شده است. در این میان رسانه ها مرکز ثقل است و نقش اول را ایفا می کند.

تهدید زایی رسانه ها از طریق نقش این وسایل ارتباطی در تبلیغات، جنگ روانی و جنگ رسانه ای به ویژه با استفاده از انگاره سازی در شکل دهی افکار عمومی، ملموس تر و ابعاد آن موضوعیتی بیشتر می یابد.
فراگیری رسانه های جمعی متنوع و مدرن در عصر کنونی که اذهان و افکار مخاطبین دشمن، خودی و بی طرف را هدف قرار داده است، همراه با ویژگی دو سویه بودن آن، آثار منفی و مثبت فراوانی را به دنبال داشته است. بهره گیری نظام سلطه از ابزارها و فنون جنگ رسانه ای در جهت کسب و حفظ منافع به کشف و اختراع و ساخت ابزارهای فرا مدرن منجر شده است به نحوی که طرف های درگیر به جای جنگ سخت و نظامی به جنگ نرم و عملیات روانی و جنگ رسانه ای گرایش پیدا کرده اند. بنابراین جنگ رسانه ای را در جهت تضعیف کشور هدف و بهره گیری از توان و ظرفیت رسانه ها برای به دست آوردن منافع تعریف می کنند. جنگ رسانه ای از برجسته ترین مولفه های جنگ نرم به شمار می رود. با وجود این که جنگ رسانه ای بیشتر در میادین نبرد نظامی کاربرد دارد اما از اهمیت آن در دیگر زمان ها کاسته نمی شود، زیرا هدف جنگ رسانه ای کنترل و تغییر اذهان و افکار عمومی مردم و تحت تأثیر قرار دادن مخاطبین است.
«فضای سایبر» یا «فضای مجازی» به عنوان کلید محیط الکترونیکی است که ارتباط افراد انسانی را با تکیه بر ابزارهای خاص «الکترونیکی مخابراتی» به صورت سریع و آسان برقرار می سازد. این محیط با کارویژه های معین خویش، بستر مناسبی را برای پیگیری و تبیین آنچه امروز به «منازعات نرم» مشهور است ایجاد می نماید.
منازعات نرم اشکالی از منازعه است که با تکیه بر ابزارهای غیر خشونت آمیز تغییر و دگرگونی در جوامع و به عبارتی سلطه به شیوه بکر، جذاب و پیچیده را دنبال می نماید. جنگ نرم، معلول تدابیر مراکز امنیتی و بنیادهای استراتژیک غربی برای طراحی اشکال جدید سلطه است.
در این شیوه از منازعات، تسلط بر افکار عمومی و دستیابی به اهداف سیاسی، اجتماعی، امنیتی و حتی اقتصادی، از طریق اقناع از یک طرف و ایجاد درگیری مستقیم برای مخاطب به گونه ای است که طراحان جنگ نرم با پرداخت حداقل هزینه ها، حداکثر استفاده را ببرند. ثانیاً برآیند این دگرگونی به صورت بلند مدت و با اطمینان بیشتری خواست ها و مطالبات جوامع سلطه گر را تأمین کند.
منازعه نرم بر اصول و روش های متعددی استوار است، مهم ترین اصل، اجتناب از خشونت های فیزیکی و پایبندی به پروسه عدم خشونت است و تأکید بر مفهوم فیزیک ناشی از این گزاره است که در این تئوری معیارهای خاصی برای عدم خشونت تجویز می شود.
۱٫ خشونت غیرفیزیکی و به عبارتی خشونت در اشکال فکری – فرهنگی را نفی نمی کند. درگیری های فکری فرهنگی از بسترهای مساعد برای تداوم چنین گفتمانی است.
۲٫ پرهیز از خشونت به معنای پرهیز از اشکال خشونت فیزیکی نیز نیست بلکه خشونت در این تئوری از ابزار قالب و رایج به ابزار فرعی و تئوریزه شده تبدیل می شود. بر همین اساس در فاز عملیاتی جنگ نرم خشونت های متعددی به صورت درگیری مستقیم ویژه به یکی از اصلی ترین ابزارهای هدایت جنگ نرم تبدیل شده است. ویژگی منحصر به فرد فضای سایبر هم ابزارهای مورد نظر را در اختیار مجریان براندازی نرم می گذارد. هم چنین کارویژه های جنگ نرم به عملی ترین وجه نمایان می شود.

تمرکز دشمن بر فضای مجازی در هدایت جنگ نرم
توانایی فضای سایبر در کنترل و هدایت منازعات نرم باعث شده است، کشورهای سلطه گر حسابی ویژه را برای نقش آفرینی این براندازی (داخلی) در محیط مجازی در نظر بگیرند. به گونه ای که امروز عمده ترین ابزار هدایت جنگ نرم، همان فضای مجازی است.
میزان تمرکز دشمن بر استفاده از آخرین فرصت برای مقابله با کشورهای معارض باعث شده است که گاه و بیگاه کدهای این تاکتیک عملیاتی در زبان مقامات و مسؤولان سیاسی بیان شود. بدون تردید اکنون بخش عمده ای از منازعات بین نظام اسلامی و جهان سلطه و دنباله های داخلی آن ها در عرصه مجازی در حال وقوع است. چالشی که تدبیر و هدایت آن می تواند به یک فرصت برای غلبه گفتمان انقلاب اسلامی بدل شود.
سهم فضای مجازی از بودجه های میلیاردی که کنگره آمریکا برای مقابله با جمهوری اسلامی تصویب می کند، بیانگر اهمیت جایگاه این عرصه در تقابل امنیتی – سیاسی دو نظام است. گرچه اغلب تحلیل گران بر این باورند که آنچه تحت عنوان بودجه آمریکا برای مقابله با نظام اسلامی در رسانه ها طرح می شود، فقط درصدی از این بودجه است و میزان واقعی بودجه های مصوب علیه نظام اسلامی بسیار بیشتر از این مقادیر است، با این وجود همین سهم رسانه ای شده این بودجه ها نیز قابل توجه است. فقط در یک مورد از بودجه ۵۵ میلیون دلاری مصوب ۲۰۱۰، ۱۵ میلیون دلار مختص فضای مجازی است. در کنار این، باید بودجه هایی را که به صورت غیرمستقیم از طریق بنیادهای متعدد صرف فعالیت در این عرصه می شود نام برد که مقدار آن ها به مراتب بالاتر از این بودجه رسمی است.
این مصوبات و تلاش ده ها بنیاد استراتژیک برای سمت و سو دادن به این فعالیت ها، با پشتوانه های مقامات عالی رتبه آمریکایی و صهیونیستی، انگیزه مضاعف می یابد، به گونه ای که نخست وزیر رژیم صهیونیستی به صراحت از آمریکا می خواهد از توان تکنولوژی مجازی خود برای مهار جمهوری اسلامی حداکثر استفاده را بنماید.
البته طی این مسیر و آزمون و خطای مجدد در این زمینه از جانب دشمن امری طبیعی است چراکه دشمن با آزمایش همه شیوه های مقابله با جمهوری اسلامی و مشاهده ناکارآمدی آن ها، اکنون علناً جنگ نرم و کودتای مخملین را در دستور کار دارد. فضای مجازی تنها روزنه امید برای دشمن است تا ضربه نهایی را بزند. اما دشمن بار دیگر دچار یک اشتباه استراتژیک گردیده است و آن غفلت از توانمندی نظام اسلامی در احاطه بر این عرصه است. شبکه های ماهواره ای و شبکه های اجتماعی در چند سال اخیر علناً و رسماً همه امکانات خود را در اختیار مخالفان قرار داده اند اما تسلط ایران بر اوضاع و اشراف کامل اطلاعاتی دستگاه های توانمند امنیتی، این اقدامات را اگرچه تاحدودی کم اثر کرده اما ضایعات عمیق فرهنگی، اقتصادی، امنیتی و عقیدتی به همراه داشته است.

اینترنت؛ خاستگاه اصلی رسانه های امروز
اینترنت از آن دسته فن آوری هایی است که استفاده ی از آن به عنوان ابزاری برای تبادل اطلاعات در سطح کلان در نقاط مختلف جهان، راه اندازی شد.
پس از راه اندازه ی پروژه ی «اسپوتنیک ۱» توسط اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۵۷ میلادی و پرتاب ماهواره ی PS1 به فضا به جهت مخابره ی سیگنال های رادیویی به نقاط مختلف زمین که مهم ترین رویداد قرن بیستم محسوب شده و به عنوان یکی از بزرگترین عناوین رشد دانش و فن آوری در تاریخ زندگی بشر، شمرده می شود؛ ایالت متحده ی آمریکا با ایده گرفتن از این پروژه پس از به صدا در آمدن زنگ خطری از جانب شوروی، با تأسیس مؤسسه ی «آرپا» که زیرمجموعه ای از وزارت دفاع ایالات متحده ی آمریکا بود؛ اداره ی فن آوری اطلاعات را تأسیس نموده و بالاخره لارنس رابرتس توانست در سال ۱۹۶۹ اولین اتصال شبکه ای را در کالیفرنیا به جهت استحکام و مقاومت نیروی هوایی آمریکا در برابر حوادث، برقرار نماید.
پس از حدود ۱۸ سال، آزمون، خطا و کار عملیاتی توسط مؤسسه ی «آرپا» و با حضور برخی دانشمندان انگلیسی، در سال ۱۹۸۸ اولین پروژه ی اقتصادی – تجاری برای بهره برداری از اینترنت در دنیای تجارت رونمایی شد.
در سال ۱۹۹۱ استفاده از اینترنت پس از گذشت حدود ۴ سال، در دسترس همگان قرار گرفت و در سالهای ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ رشدی انفجاری داشت که پس از گذشت حدود پانزده سال از رشد انفجاری آن بر اساس آمار و ارقام، کاربران اینترنت به حدود سه میلیارد نفر رسیدند که ۸۰ درصد آن را قشر ۱۴ تا ۲۵ سال تشکیل می داد و این عدد یعنی حدود یک سوم جمعیت کره ی زمین.
اگرچه در این مختصر قصد نداریم به سابقه ی اینترنت اشاره نمایم اما پرداختن به این حداقل ضروری می نماید که بدانیم این پروژه ی عظیم، تحت نظر یک نهاد نظامی به نام وزارت دفاع ایالات متحده، به جهت تأمین امنیت پروازهای نیروی هوایی آمریکا و نیز مقاوم سازی و آسیب ناپذیری آن، راه اندازی گردید. بدین معنا که این تکنولوژی اگر قدرت دفاع نیروی هوایی آمریکا را افزایش می دهد، می تواند یک ابزار نظامی جهت مقابله با تهدیدها و ایضا تبدیل آن تهدیدها به فرصت های نظامی مؤثر باشد.
امروز پس از گذشت بیش از۵۰ سال از کلید زدن این پروژه می گذرد و بر اساس آمار و ارقام در سال جاری بیش از یک سوم جمعیت کره ی زمین با این تکنولوژی به طور مستقیم در ارتباط هستند و دستیابی به آن با توجه به فراوانی رایانه های شخصی (در انواع مدل های قابل حمل و غیر قابل حمل) هم چنین تلفن های همراه و یا استفاده از شبکه های بی سیم، بسیار راحت می باشد به طوریکه می توان در همه جای دنیا، اینترنت را در کنار خود داشت. با توجه به فراهم بودن مقدمات اتصال به شبکه ی جهانی، استفاده از اینترنت، امروزه در بخش های مختلف امکان پذیر شده است.
استفاده هایی همچون:
۱ – بازار بزرگ برای شرکت ها برای فروش محصولات خود
۲ – خرید و فروش در سطح کلان و اشتغال به تجارت
۳ – تبلیغات
۴ – انتشار اطلاعات تجاری، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، علمی و…
۵ – معرفی شخصی
۶ – انتشار اخبار
۷ – سرگرمی و بازی
۸ – تسریع ارتباطات
۹ – کاهش هزینه ها در برقراری ارتباطات
۱۰- به اشتراک گذاری ایده ها به صورت رایگان، کم هزینه و به سرعت
۱۱- دوست یابی
۱۲- به وجود آمدن جنبش های نرم افزاری
۱۳- انتشار اسناد محرمانه
۱۴- گسترش همکاریهای سیاسی
۱۵- هکرها و نفوذکننده ها
۱۶- انتشار فرهنگ قومی و ملیتی
۱۷- استفاده های جاسوسی
۱۸- ترویج فساد و فحشاء
و ده ها استفاده ی دیگر که در این مختصر نمی گنجد.

اینترنت از نگاه سکاندار نظام اسلامی
با توجه به این مقدمه و تامل در آمار فوق الذکر، این سؤال در اذهان ایجاد می شود که:
چرا پنتاگون به راه اندازی چنین پروژه ای که به زعم برخی کارشناسان، بزرگترین سامانه ی طراحی شده به دست بشر می باشد؛ دست زد؟ جواب این سؤال را با جستجو در سخنان مقام معظم رهبری یافتیم که به صورت مختصر و تیتروار خدمتتان ارائه می گردد:
۱- ابزاری برای تهاجم به تفکرات اسلامی و به خصوص تفکرات شیعی
۲- ابزاری برای تهاجم خاموش به مبانی شیعی با تبلیغات فرنگی
۳- اینترنت ازجمله عوامل فسادبرانگیز فرهنگی
۴- ابزاری برای ترویج فرهنگ غربی
۵- ابزاری برای نشر افکار باطل و شبهات
۶- ابزاری در خدمت برقراری سلطه ی جهانی توسط قدرت ها
۷- ابزاری برای کاشت بذر فرهنگی در جوامع
۸- ابزاری در خدمت استکبار برای هدف قرار دادن افکار روشن
۹- ابزاری برای براندازی انقلاب اسلامی ایران
۱۰- ابزاری برای تسریع تبادل اطلاعات، آراء و تبادل اندیشه ها
۱۱- اینترنت ابزاری برای تبلیغ اما نه به قداست منبر
۱۲- تکنولوژی ای که روحانیت باید از آن استفاده کند
۱۳- اینترنت ابزاری در خدمت ناتوی فرهنگی
۱۴- اینترنت ابزاری در خدمت اهداف سیاسی آمریکا جهت سلطه بر خاورمیانه
۱۵- اینترنت ابزاری جهت ارتباط با عناصر خودفروخته ی سیاسی که حساسیت تیترهای فوق در مشروح سخنان ایشان بیشتر درک می شود، شایسته است جهت آشنایی با متن این سخنان، به سایت معظم له مراجعه نمایید.
از دید کلی و گونه شناسی تهدیدها، یکی از اساسی ترین تهدیدها علیه امنیت و منافع ملّی هر کشوری، تهدیدهای فرهنگی است. به همان میزان که تهدیدهای نظامی، بروز و ظهور و چهره ای آشکار دارد، تهدیدهای فرهنگی، پوشیده و با چهره ای پنهان و با بهره گیری از روشهای پیچیده به کار می رود و تا جایی پیش می رود که در عصر کنونی بدون لشکرکشی، کشورگشایی امکانپذیر شده و این امکان برای صاحبان قدرت از طریق فرهنگ سازی و همسان سازی فرهنگی، شکل دهی و مدیریت افکار عمومی ایجاد شده است. در این میان رسانه ها مرکز ثقل است و نقش اول را ایفا می کند.
آنچه که واضح می نماید اینست که دشمن برای تخریب جوامع اسلامی، برنامه ریزی دارد چراکه با رشد روحیه استقلال طلبی و ترویج رشادت توسط شرع مقدس اسلام، جوامع بشری از سلطه ی قدرت ها و مستکبرین خارج خواهند شد. به همین خاطر اسلام، هدف مستقیم قدرت ها خواهد بود. برای این کار از راه های مختلفی استفاده می شود اما اساسی ترین راه برای از بین بردن اسلام، هدف قرار دادن روحیه ی ایمانی و اراده ی جوانان یک ملت است که در حال حاضر بر بستر رسانه های نوظهور این پروژه در حال عملیاتی شدن است.


“پرده نشین” و تحقق دغدغه ترویج “سبک زندگی ایرانی – اسلامی”

“پرده نشین” تازه ترین تجربه کارگرداین بهروز شعیبی است؛ کارگردانی که در سالهای اخیر با ایفای نقش یک روحانی در “طلا و مس” در کانون توجهات قرار گرفت و با ساخت درام به شدت تاثیرگذار “دهلیز” تواناییهای سینمایی خود را به رخ کشید. همین دو تجربه باعث شد بسیاری از مخاطبان کنجکاوی بیشتری در کارنامه این هنرمند داشته باشند و البته وقتی فهمیدند او همان پسر نوجوانی است که در “آژانس شیشه ای” نقش سلمان پسر حاج کاظم را ایفا کرده بود کلی ذوق زده شدند.

از دستیاری جیرانی و موتمن تا کارگردانی مستقل
شعیبی در اوایل دهه هشتاد دستیاری کارگردانی چهره هایی چون فریدون جیرانی، محمدحسین لطیفی و فرزاد موتمن را انجام داد و همین باعث شد که وقتی اولین فیلم سینمایی خود را می‌سازد هم از وجه تکنیکی خلق درام آگاهی داشته باشد و هم به واسطه تجربیات بازیگری اشراف کاملی بر چگونگی هدایت بازیگر در برابر دوربین داشته باشد. دقیقا در همین راستا بود که “دهلیز” حتی یک گاف تکنیکی در دکوپاژ اشتباه یا خلأ روایت نداشت و از آن سو رضا عطاران بازیگری که سالها بود کمدی بازی می کرد را در دل نقشی به شدت تراژیک تصویر کرد.

دو خانواده در کانون سریال
شعیبی به این منظور سراغ کارگردانی “پرده نشین” آمد که بخشی از دغدغه های همیشگی خود در راستای اشاعه تصویری درست از سبک زندگی ایرانی-اسلامی را پیش روی مخاطبان قرار دهد. او پیشتر در “دهلیز” نیز تصویری از خانواده ای را نشان داده بود که با اتکا به اخلاقیات اسلامی همه تلاش خود را می کنند تا بحرانی که ناخواسته گریبانشان را گرفته پشت سر بگذارند. در “پرده نشین” اما به جای یک خانواده، دو خانواده هستند که در کانون توجه قرار گرفته اند. یکی خانواده ای که چند نسلشان روحانی بوده اند و حالا بزرگ خانواده نیز روحانی یک مدرسه علمیه است.

دیگری خانواده ای که پدر خانواده کارهای خدماتی این مدرسه را انجام میدهد و پسر خانواده طلبه این مدرسه است. تعارض وقتی شکل می گیرد که مادر عروس خانواده اول بعد از سالها اقامت در خارج از کشور به ایران بازمیگردد و پسر خانواده دوم برای جواب مثبت گرفتن از خانواده دختر موردعلاقه اش در تردید این قرار میگیرد که ملبس به لباس روحانیت بشود یا نه!

تصویری طبیعی و بدون اغراق از مدارس طلبگی
شعیبی سعی فراوانی کرده که تصویری دقیق، واقعگرایانه و البته تر و تازه از مختصات حوزه های علمیه و مراوداتی که در این حوزه ها میان اساتید و طلبگان وجود دارد را به مخاطب ارائه کند. او برخلاف بسیاری از همتایان خود نه سعی دارد که با اغراقهای بیهوده تصویری دگرگون شده از روحانیون ارائه کند و نه سعی دارد از این بگوید که انسانهایی که وارد مدرسه طلبگی می شوند انسانهایی متمایز از اجتماعند. اتفاقا شعیبی می‌کوشد بگوید حتی در میان طلاب نیز به مانند تمامی آدمهای عادی تردیدهای فراوانی پیرامون درستی مسیری که پای بدان نهاده اند وجود دارد.


با فضای مجازی چه کنیم؟

حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان

فضای مجازی محل امتحان‌ها و تکلیف‌های جدید ماست؛ امتحاناتی که ماهیت متفاوتی نسبت به دیگر آزمایش‌های آدم‌ها، در قرون و اعصار گذشته ندارد، ولی متناسب با وضعیت انسان معاصر مختصات خاصی پیدا کرده است. همچون تمام امتحانات دنیا، نه می‌توان کاملاً آن را کنار گذاشت و نه می‌توان به راحتی از آسیب‌هایش در امان بود. همۀ دنیا همینطور است.
هدف تمام امتحانات الهی سنجش میزان عزم و ایمان انسان‌ها در مواجهۀ عقلانی با «هوای نفس و تمایلات بی‌ارزش» طبق دستورات دین است، که موجب رشد انسان‌ها و تعالی روحی آنها می‌شود. این‌بار نیز فضای مجازی با همۀ مختصات تازه‌ای که دارد و تغییرات گسترده‌ای که ایجاد کرده است، چیزی نیست جز زمینۀ جدیدی برای سنجش قدرت روحی انسان و بستر تازه‌ای برای تکالیف انسانی و دینی، که باید ببینیم چگونه از عهدۀ آنها برخواهیم آمد.

انسانی که از عقل و تجربه بیشتری نسبت به نسل‌های قبل برخوردار است و از امکانات بهتری برای زندگی بهره می‌برد، طبیعی است که با امتحانات جدید و پیچیده‌تری هم مواجه شود. مهم این است که ما بتوانیم در مواجهه با این عرصه، هوشمندانه و مسئولانه برخورد کنیم، و با نشان دادن قدرت معنوی خود محل تجلی حکمت خداوند متعال در خلقت انسان قرار گیریم.

علاوه بر آنکه اگر ما در آخرالزمان قرار گرفته باشیم، ممکن است این جزئی از شرایط امتحانات نهایی ما هم باشد. امتحانات نهایی دوران غیبت هم، دشواری‌های خاص خود را دارد. در امتحانات نهایی کمتر فرصت جبران است و غربالش شبیه قیامت است؛ خیلی‌ها می‌روند و خیلی‌ها می‌رویند.

اینکه ابزار و فناوری فضای مجازی، از کدام فرهنگ و تمدن سرچشمه گرفته و یا مهم‌تر از آن، اینکه چگونه جریان سلطه در حال سوءاستفاده از این ابزار است، مسئولیت ما را در مواجهه با این فضا کم نمی‌کند که هیچ، بیشتر هم می‌کند. فعلاً این ماییم و این امکاناتی که می‌تواند موجب شکست ما و یا برعکس شکست دشمنان ما بشود. ما باید ببینیم با امتحان الهی در مواجهه با این فضای جدید چگونه برخورد می‌کنیم؛ آیا محل تجلی قدرت خدا می‌شویم یا محل تجلی ضعف خودمان؟

بی‌تردید اگر خداوند توان رویارویی با چنین امتحانی را در ما نمی‌دید، چنین آزمونی را پیش روی ما قرار نمی‌داد.

بی‌تردید اگر توان رویارویی صحیح با این امتحان را نداشتیم، با چنین وضعیتی مواجه نمی‌شدیم و خداوند چنین آزمونی را پیش روی ما قرار نمی‌داد. فضای مجازی واقعاً مسئولیت ما را سنگین‌تر کرده است و می‌توانیم چند برابر پیشینیان ثواب ببریم و جهاد کنیم. همانطور که می‌توانیم چندین برابر دچار ضعف و معصیت شویم.

فضای مجازی فرصتی است برای آنکه میزان درک خود از حقایق ناب دینی را ارزیابی کنیم، و بخشی از درک خود را به دیگران منتقل کنیم. گاهی در جریان انتقال معرفت دینی خودمان به دیگران است که می‌فهمیم چقدر می‌فهمیم. و نیز فرصتی است برای اینکه بفهمیم چقدر عاشق دین خدا و اولیاء خدا هستیم و یا چقدر خودخواهیم و بی‌خیال خدمت به دین.

معلوم است که این فضا، هم خطرات جدیدی را برای ما به دنبال دارد، و هم امکانات جدیدی را برای رشد فردی و اجتماعی در اختیار ما قرار می‌دهد. اما نباید صرفاً منفعلانه برخورد کنیم؛ باید ضمن صیانت و محافظت از آنچه می‌خواهند از ما بگیرند، از فرصتهای این فضا استفاده کنیم. وقتی به فرصت‌های فضای مجازی نگاه می‌کنیم، به سهولت درمی‌یابیم چقدر جای این فناوری برای افزایش هدایت بشر و نجات انسان‌ها خالی بود، و… شاید این فرصت‌ها یکی از زمینه‌های پدید آمدن مقدمات ظهور باشد.

در مواجهه با تهدیدهای فضای مجازی دو اقدام اساسی لازم است؛ یکی آنکه تقوا را رعایت کنیم تا آلودگی‌های این فضا نَفَس ما را نگیرد؛ چون یکی از خصوصیات این فضا گسترش هرزگی است. و دیگر اینکه نظم و زمان‌بندی استفاده از این ابزار و حضور در فضای مجازی را نباید فراموش کنیم. زیرا یکی از خصوصیات این فضا هدررفتن و بی‌نظمی در زمان است و به دلیل آنکه هر لحظه در اختیار ماست، می‌تواند از سر کنجکاوی یا به هر دلیل دیگری نظم زندگی ما را بهم بزند.

امکان «دسترسی راحت و منظم به اطلاعات»، «پردازش و انتخاب دقیق نیازمندی‌ها»، «انتقال سریع و فراگیر آگاهی‌ها»، «تبلیغ موثر و مکرر ارزش‌ها»، و فواید فراوان دیگر در فضای مجازی، وظایف مؤمنان را در زمینۀ دعوت به حق و ترویج حق‌پرستی بسیار زیادتر کرده است. پیام‌های مظلوم انقلاب مقتدر ما منتظر جهانی شدن هستند؛ باید جهان تشنۀ دریافت پیام‌های انقلاب و اسلام ناب را دریافت.

در این میان، آنچه موجب تأسف فراوان است، تأمین نشدن زیرساخت‌ها و به سرانجام نرسیدن شبکۀ ملی فضای مجازی است که در حد یک فاجعۀ تأسف‌آور است. باید به حال و فرجام جامعه‌ای که برای ایجاد زیرساخت‌های مناسب و امن در فضای مجازی تلاش و اقدام فوری نمی‌کند گریست. نداشتن شبکه ملی اطلاعات و ارتباطات مانند این است که صدا و سیما و مخابرات کشور را از دیگران و احیاناً دشمنان قرض بگیریم و به آنان وابسته باشیم. مثلاً در زمان جنگ، به دشمن خود بگوییم بخشی از مخابرات و برنامه‌های تلویزیون خود را برای استفادۀ ما اختصاص دهید.

انقلاب اسلامی از ابتدا با قدرت نرم به پیروزی رسیده و تداوم پیدا کرده است، و سخت‌افزار اینترنت به سهولت می‌تواند در خدمت نرم‌افزار انقلاب اسلامی ما قرار گیرد. حتی بیش از آنکه بتواند در خدمت ضد انقلاب قرار بگیرد، ذاتاً برای ما بیشتر می‌تواند مفید واقع شود.


آقای جنتی؛ دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس(ع)؟

صالح اسکندری
ابراز نگرانی رهبر معظم انقلاب و جمعی از اعضای مجلس خبرگان در خصوص رویکرد ها و اولویت بندی در سیاست گذاری های حوزه فرهنگ اگر چه با واکنش مثبت و فوری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی روبرو شد اما این زنگ خطر را به صدا در آورد که اگر غفلت ها و بی ملاحظه گری ها در موضوع حیاتی فرهنگ تداوم یابد و صرفا به پاسخ های شعاری و صوری بسنده شود در آینده ای نه چندان دور شاهد اتفاقات ناخوشایندی خواهیم بود که بخش معظمی از آن ناشی از انتصابات و اختیاراتی است که به جبهه ای خاص در کشور داده می شود.

اگر چه انتظار این بود که دولت اعتدال و همچنین وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که خود از بیت علم و تقواست به تقویت جریان مومن انقلابی در حوزه فرهنگ بپردازد اما خواسته یا ناخواسته به اسب تراوای گروهی خاص و تمامیت خواه تبدیل شده است که در کارنامه عملکرد فرهنگی خود ابهامات و مخاطرات زیادی را به خصوص در دولت اصلاحات به جای گذاشته اند و عرصه فرهنگ را دچار آفت سیاست زدگی کردند.

بعضی از این انتصابات موید همان سخنی است که وزیر ارشاد در ابتدای تصدی این پست کلیدی بدان تفوه کرده بود که -نقل به مضمون -“ما راه دولت خاتمی را در حوزه فرهنگ ادامه می دهیم” هر چند بلافاصله ایشان تکذیب کرد.

امروز دم خروس از زیر آستین بخشهای مختلف فرهنگی دولتی با برخی از این انتصابات بیرون زده و مجالی را برای باور کردن قسم حضرت عباس (ع) آقای وزیر نگذاشته است.
در این نوشتار تنها و فقط به عنوان یک نمونه التفات عالیجناب جنتی را به یک سری از تغییرات در یکی از حوزه های مدیریت فرهنگی کشور که یک “نهاد صددرصد فرهنگی” محسوب می شود، از سر موعظه حسنه و نقد مشفقانه جلب می کنیم که نه تنها به ضرر فرهنگ کشور است حتی به ضرر سیاست های دولت اعتدال است و واقعا مصداق بی ملاحظگی است و حتی قادر است دولت اعتدال را به مسلخ تصفیه حساب های درون گروهی ببرد.
یکی از این تغییرات در مدیریت نهاد کتابخانه های عمومی کشور به عنوان یک نهاد کاملا فرهنگی رخ داده است.
عالی جناب جنتی!
مستحضرید ساختار نهاد کتابخانه های عمومی کشور به عنوان یک نهاد عمومی غیر دولتی به گونه ای است که هیات امنای آن را رئیس جمهور انتخاب و دبیرکل آن را وزیر ارشاد معرفی می کند.

کتابداران یکی از فرهیخته ترین اقشار جامعه و مورد اعتماد بخش وسیعی از مردم کشور و طبقه ای زحمتکش و مورد کم مهری تاریخی در میان اهالی فرهنگ بوده اند که در کشاکش تغییرات سیاسی مورد ظلم و اجحاف فراوان واقع شده اند اما هرگز از مسیر انقلاب خارج نشده اند.
آقای وزیر!
شما بهتر از راقم این سطور می دانید امروز بیش از ۳هزار کتابخانه به عنوان پایگاه اجتماعی سراسری در تمام نقاط کشور از روستا ها گرفته تا کلانشهرها فعال هستند که بیش از ۶هزار کتابدار خبره به عنوان یکی از بزرگترین سازمانهای فرهنگی کشور پس از اقشار فرهیخته معلمان و اساتید در آن مشغول به کار هستند.این سرمایه عظیم فرهنگی ظرفیت ارتباطی بسیار بالا با تمام اقشار جامعه به صورت بالقوه و در عین حال با میلیونها نفر به صورت بالفعل و چهره به چهره دارند.
علی رغم ظرفیت های بالقوه و بالفعل فرهنگی این نهاد اما بهره مندی از دو منبع درآمدی کمک های دولتی و مردمی که بخش عمده آن از حسابرسی های معمول دولتی معاف است که در این سالها به صدها میلیارد تومان رسیده امکان مانور زیادی را برای متولیان این نهاد تاثیرگذار فراهم کرده است.

به عنوان نمونه امکان جذب و نیروگیری بدون دغدغه های معمول جذب و گزینش های دولتی در نهاد کتابخانه های عمومی فراهم است.چنانچه در سالهای اخیر بیش از ۲هزار نفر به تعداد پرسنل این نهاد افزوده شده است.
این نهاد صددر صد فرهنگی با این فاعلیت ها و قابلیت ها هموار در معرض طمع و دست درازی جریانات ضد انقلاب بوده است.یکی از متهمان جاسوسی برای امریکا به تلاش گسترده برای تسخیر تنها ۱۰۰ کتابخانه عمومی در کشور برای ایجاد شبکه اجتماعی سراسری برای انجام تغییرات بنیادین در نظام اعتراف کرده بود.

برخی از عناصر لندن نشین کنونی فتنه در گذشته ای نه چندان دور در انتخاب،تایید کتاب و منابع نقش داشتند.
مقام معظم رهبری در دیدار مسئولان کتابخانه‌ها و کتابداران در خصوص اهمیت تایید و انتخاب منابع و کتاب ها برای کتاب خانه ها فرمودند: “یک نکته‌ى دیگر، انتخاب و گزینش کتاب است. کتاب، محصول فکر و مغز و تجربه و هنر و ذوق یک کسى است یا کسانى است که این کتاب را تهیه و تولید کرده‌اند.

لزوماً هر کتابى مفید نیست و هر کتابى غیرمضر نیست. بعضى کتابها مضر است. مجموعه‌اى که متصدى امر کتاب است، نمیتواند با اتکاء به این فکر که ما آزاد میگذاریم، خودشان انتخاب کنند، هر کتاب مضرى را وارد بازار کتابخوانى کند – همچنان که داروهاى مسموم را، داروهاى خطرناک را، داروهاى مخدر را متصدیان امور این داروها آسان و بى‌قید در اختیار همه نمیگذارند؛ از دسترس دور نگه میدارند؛ گاهى هشدار میدهند – این یک خوراک معنوى است؛ اگر فاسد بود، اگر مسموم بود، اگر مضر بود، ما به عنوان ناشر، به عنوان کتابدار، به عنوان کتابخانه‌دار، به عنوان متصدى پخش – به هر عنوانى که با کتاب ارتباط دارد – حق نداریم این را در اختیار افرادى قرار بدهیم که آگاه نیستند، ملتفت نیستند؛ که این در فقه اسلام، یک فصل مخصوص به خود دارد. پس باید مراقبت کرد.” (۲۹/۴/۹۰)
عالی جناب جنتی!
فقط جهت اطلاع حضرت عالی رقم خرید منابع در نهاد کتابخانه های عمومی طی ۵ سال اخیر به بیش از ۱۰۰ میلیارد تومان می رسد.حال اگر این پول قرار باشد در سونامی سیاست زدگی غرق شود و به سوی تالیفات جریان خاص سیاسی معطوف گردد مطمئنا آنهایی که بارها گفته اند “در چهار سال از روحانی عبور می کنند” کشتی دولت اعتدال را نیز به زیر آب می برند.

شاید پر بیراه نبود که در مراسم معارفه از مسجد جامعی وزیر ارشاد دولت اصلاحات و پور نجاتی رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس اصلاحات، به جای تشکر از رئیس جمهور و وزیر کنونی ارشاد، قدردانی شد.
آقای وزیر!
وعده بازنگری کامل برنامه های انجام شده نهاد کتابخانه های عمومی طی هفت سال گذشته در حالی است که پیش از این مقام معظم رهبری از نهاد کتابخانه های عمومی کشور و عملکرد آن در چند سال اخیر با تعبیر تشکر کرده بودند : “انشاءاللَّه خداوند متعال شماها (کتابداران) را موفق و مؤید بدارد.

ما از زحماتتان تشکر میکنیم. از آنچه که اتفاق افتاده، خرسندیم و توقع ما این است که آنچه را که انجام دادید، انشاءاللَّه به اضعاف مضاعف آنها را زیاد کنید. خداوند شما را کمک کند و انشاءاللَّه مشمول دعاى حضرت بقیهاللَّه (ارواحنا فداه) باشید.”بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مسئولان کتابخانه ها و کتابداران (۲۹/۴/۹۰)
آقای جنتی!
آیا بهتر نیست حضرت عالی که از یکی از بیوت صالحه و سلسله جلیله روحانیت هستید و در دامان فقیه وارسته و مجاهد نستوه حضرت آیت الله جنتی رشد و نمو یافته اید با عنایت بیشتر و فارغ از برخی بی ملاحظگی ها، سلسله انتصابات در نهادهای زیردستی را نظارت بکنید و اجازه ندهید که هم فرهنگ مظلوم شود و هم کیان دولت اعتدال پای برخی سهم خواهی های سیاسی ذبح قرار گیرد.

چرا که اینگونه به مشام می رسد همانقدر که فرهنگ در کشور مظلوم است آقای روحانی هم در دولت خودش مظلوم باشد!


اینترنت و دغدغه اخلاق

حامد حاجی حیدری؛
جامعه شناس و استادیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

قضیه
■ در مورد پدیده اینترنت، نگرانی‌های عمیقی نزد مصلحان اجتماعی وجود دارد. امواج جرایم اینترنتی، روابط در اینترنت که از قالب هر نوع ارتباطی که تا کنون می‌شناختیم خارج شده‌اند، انزوای فزاینده افراد و پناه بردن افراطی و روان نژند به اینترنت، هک و نفوذ و افشای اطلاعات شخصی در فضای شبکه‌های اجتماعی و بازی‌های آن‌لاین، همه و همه، از سنخ مسائلی هستند که مصلحان اجتماعی را دغدغه‌مند می‌کند.
■ وجه اصلی دغدغه هم بازمی‌گردد با آینده حیات موازین اخلاقی؛ با تغییر شکل ارتباطات به صورت‌های ناشناخته، این پرسش ایجاد می‌شود که چه چیزی افراد را از پیشبرد نفع‌طلبی‌های شخصی به زیان سایر مشارکت کنندگان بازمی‌دارد؟

ریشه‌یابی مسأله…
■ نکته اول این که اضطراب مصلحان اجتماعی در مورد آینده زیست اینترنتی بجاست. به عبارت دیگر، زیست اینترنتی، ذاتاً و در ریشه شکل‌گیری پدیده، بسیار مستعد کم‌رنگی اخلاق است. ذات جهان‌شمول فعل اخلاقی، وقفه و تأمل در نیک و بد و باید و نباید است؛ این، همان چیزی است که در ادیان ابراهیمی و حکمت ارسطویی به آن «تقوا» می‌گویند؛ توقف و تفکر کن که آن چه می‌خواهی انجام دهی نیک است یا شر.
■ و اینترنت، از آن لحاظ که بیش از هر چیز، به معنای سرعت انتقال و دگرگونی در بستر شبکه است، اساساً محیط پر حزم و با طمأنینه‌ای نیست. زیستی که هر چه بیشتر اینترنتی می‌شود، سرعت بگو مگو و فعل و انفعال‌ها در آن تا حد ازجاکندگی افزوده می‌شود. در این بستر، غیبت‌ها و تهمت‌ها و سخن‌چینی‌ها و شایعه‌پردازی‌ها و چشم‌چرانی‌ها و … راحت‌تر و در مقیاس وسیع‌تر صورت می‌گیرد و منتشر می‌شود. تصمیمات، راحت‌تر و سریع‌تر و با ارتباطات سهل‌تر عملی می‌شوند. در بستر پر سرعت شبکه، علی الاصول، میزان حزم و احتیاط تقلیل می‌یابد، و تقوا که جوهر و گوهر اخلاق است از دست می‌رود.
■ ولی، تمام آن چه مصلح اجتماعی باید بداند، این نیست؛ نکته دوم این که اینترنت به عنوان یک رسانه مبتنی بر مبادله متن، رشد نامحدودی نخواهد داشت؛ اینترنت، مانند سایر رسانه‌ها، رقیب نیرومندی به نام برودکست رادیو تلویزیونی دارد؛ رقیبی که کامل‌ترین رسانه قلمداد می‌شود، و توان هضم و جذب و تلفیق با اینترنت را در خود نشان داده است. پدید آمدن نرم‌افزارهایی که محتوای متنی اینترنتی را به کلام شفاهی تبدیل می‌کنند، یا وبگاه‌هایی که چکیده اخبار را به صورت صدا و تصویر منتشر می‌نمایند، نشان از آن دارد که زیستن در دنیای پر از متن تا حد مشخصی تحمل می‌شود. روندهای جدید نشان می‌دهد که گرایش صدا و تصویری به اینترنت غلبه می‌یابد، و نهایتاً، اینترنت، به بستر فنی برودکست رادیو تلویزیونی تبدیل می‌شود. در نتیجه، کثرت اشتغال افراد به شبکه و متن آستانه‌ای و محدوده‌ای دارد که انگار ما به آن آستانه‌ها نزدیک می‌شویم.
■ نکته سوم که مقصد اصلی این گفتار است این که، فضای اینترنت، هر چند که فضای شتاب و کم پرهیزی است، ولی یکسره از مفهوم و مضمون اخلاق تهی نخواهد بود. درست است که در بستر اینترنت، شاید گره‌ها، تورها و اتصالات شبکه‌های عصبی هر چه بیشتر در هم تنیده می‌شوند و یکپارچگی خود را از دست می‌دهند، لیکن، هنوز هم «امر اجتماعی» یعنی، حس پیوند داشتن و ارتباط، وجود دارد، و این، دست‌مایه‌های نوین مفهوم اخلاق در این فضاست. شاید در جهان امروز، مرزها مبهم و محو شده باشند، لیکن، جهان، آن توده‌ی همگن متشکل از سیم‌های در هم تافته‌ای نیست که در آن، همه چیز در یکسانی ارتباط همیشه حاضر، محو شود.
■ منظور اصولی افراد در استعمال اینترنت، گریز از اخلاق نیست، بلکه تسهیل معیشت همچون سایر روش‌های پیشین زیست است. این فضا مستعد خطاهای نوین است، ولی فرصت‌های تازه‌ای را هم برای زیست انسانی شکوفاتر و اخلاقی‌تر می‌گشاید. اینترنت، مفصل‌بندی تازه‌ای از امکانات ماست که مقدورات دوردست را به ما نزدیک‌تر می‌سازد و به امکان فرا رفتن از موقعیت نزدیک و پیوستن به موقعیت‌های دوردست مکانی و زمانی را فراهم می‌آورد. این، یک ترکیب تازه از جهان اطراف ماست؛ ارتباطات ادامه می‌یابد؛ فضاهای روزمره، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی تازه‌ای گشوده می‌شود؛ اما پرسش‌های بنیادی زیست اصیل و اخلاقی، نه تنها کماکان باقی می‌مانند، بلکه با مسائلی که پیش می‌آیند، تشدید و تغلیظ می‌گردند.
■ چون ارتباط هست و حتی تشدید می‌شود، ضرورت اعتماد، هم‌چنان در مقام نیروی اصلی قوام دهنده‌ی روابط اجتماعی و نحوه‌ی زیست اصیل آدمی در جای خود باقی می‌ماند، و انسان تکاپوی خود را برای دستیابی به آن صورت خواهد داد. شکی در این نیست که این ارتباطات جدید، کم و بیش، ساز و کار اعتمادآفرین خود را ایجاد خواهند کرد. اگر قرار باشد چیزی به نام ارتباط اجتماعی در اینترنت وجود داشته باشد، این ارتباط باید برای طرفین این ارتباط اهمیت داشته باشد. اعتماد، چیزی نیست، مگر نشانه‌ی وفاداری که لازمه‌ی ارتباط است، ارتباطی که صرف یک اتصال یا پیوند نیست.
■ بنابراین، ارتباط، مستلزم حس اعتماد است، و اگر سطح تعدیل شده‌ای از ارتباط اینترنتی باقی بماند که می‌ماند، قطعاً شیوه و نسق ارتباط خاص آن هم پدید خواهد آمد. پرسش این نیست که آیا می‌توان در این دنیای مجازی جدید رایانه‌ای اعتماد ایجاد کنیم، بلکه پرسش امروز ما این است که چگونه می‌توانیم اعتماد ایجاد کنیم. چه نوع انس و آشنایی میان ما و دیگرانی که لاجرم با ایشان در فضای اینترنت ارتباط داریم برقرار خواهد شد؟ پرسش دیگر این است که هر چند می‌دانیم سطوحی از ارتباط، لازمه بقای ارتباط اینترنتی هست، اما سطح و میزان و کیفیت و پایداری این ارتباط تا چه اندازه خواهد بود؟
■ وجود استراتژی‌های مختلف و بسیار متنوع در فضای اینترنت برای تعریف روابط اجتماعی، این نکته را برجسته می‌سازد که فعالان در این فضا درباره‌ی نحوه فعالیت در فضاهای مجازی دست به انتخاب سنجیده می‌زنند، و در سایه مطالبۀ چنین انتخاب‌هایی است که استراتژی‌های مختلف برقراری روابط پدید می‌آید. گر چه زیست اینترنتی لایه‌هایی مختلف، و هر چند مجازی دارد، مستلزم نحوی از شفافیت هم هست که در آن افراد می‌توانند میان فضاهای امن‌تر یا متهورانه‌تر انتخاب صورت دهند. بنا بر این، دعوت به درست‌کاری و اعتماد و امنیت و پرهیز از ارتباط اینترنتی حذف نمی‌شود، هر چند که پیچیده‌تر و دشوارتر می‌شود و به قواعد و منابع و مهارت‌های تازه احتیاج پیدا می‌کند. هم‌چنین، در این فضای اینترنتی و سایبر، اصولی چون برخورداری از رفتار شایسته و رعایت نزاکت و دوستی نیز جزء پروتکل و تفاهم نامه‌ی بازی‌گران است.
■ مدیران فضاهای امن، فعالان این دست فضاها را تشویق می‌کنند تا قانون‌شکنی و رفتار ناشایست را گزارش نمایند و این نشان می‌دهد که صورت‌های نظارت متقابل فعالان هم در حال شکل‌گیری است. فضای عمومی اینترنت در حال حاضر، همان فضای هرج و مرج و بی‌نظمی زندگی در جامعه‌ی بدوی بدون دولت است، ولی گرایش‌ها و رویه‌هایی که به سرعت در حال شکل‌گیری است، نشان می‌دهند که رفته رفته بازی‌گران/ناظرانی پدید می‌آیند که نقش مبصر را بازی خواهند کرد تا بازی جوانمردانه و استانداردهای مشارکت مطلوب را تضمین کنند. شاید ضرورت حفظ تعاملات اجتماعی، فعالان اینترنت در فضاهای امن‌تر را وا داشته تا دار و دسته‌ها و گروه‌هایی راه بیندازند که هسته‌ی عاطفی آن را تبادل نمادین دو جانبه و مبتنی بر تعهد اخلاقی تشکیل می‌دهند. این رابطه، نوعی حس همبستگی مرکزگرا به همراه خصومت مرکزگریز بر ضد نفوذی‌ها و هکرها یا افراد غیر پایبند ایجاد کرده است که در بعض موارد با شدتی بسیار عمل می‌کنند. از این رو، شباهت‌های بسیار عجیبی میان شکل‌های جدید ارتباط اینترنتی که می‌کوشند فضای اخلاقی امنی در اینترنت برای گروه کوچک خود ایجاد کنند از یک طرف، و فرهنگ دار و دسته‌های عیار و بچه محل‌ها در زندگی واقعی از لحاظ روابط عاطفی وجود دارد. به این معنا، جوانان فعال در دنیای اینترنت، در برخی محیط‌های نسبتاً امن، نظمی اخلاقی را شبیه‌سازی کرده‌اند که از برخی جهات (و مطمئناً نه از همه جهات)، تا اندازه‌ای شبیه دنیای پدر و مادرها و اجدادشان است. کاملاً پیداست که فضای سایبر و اینترنت، عاری از گناه و سوء اخلاق نیست، ولی اعتماد، وفاداری و همبستگی در برخوردهای اجتماعی رسانه‌ای ناگهان ناپدید نشده است و همه‌ی شکل‌های شبیه‌سازی که بازی‌گران اینترنتی انتخاب می‌کنند از تبادل نمادین معانی اخلاقی تهی نیستند. درست است که در اینترنت، دیگر انسان‌ها به صورت فیزیکی و عینی در دسترس نیستند، ولی این، معنایش آن نیست که فعالان اینترنت دیگر «کسی» نیستند یا جایی را اشغال نکرده‌اند، و نمی‌توان آن‌ها را در قبال دیگران متعهد شمرد. فقط به مرور زمان است که صورت‌های تازه‌ای از تعهد اخلاقی در این فضا پدید می‌آید.


با اشتباهات «رستاخیز» ، نور چشمی هیئت داوران آشنا شوید

بچه های قلم: ساخت آثار هنری در رابطه با وقایع مهم تاریخی به خصوص تاریخ اسلام، از حساسیت های ویژه ای برخوردار است. آنچه در ذیل می آید نوشته یکی از کاربران شبکه اجتماعی در رابطه برخی ایرادات تاریخی و محتوایی و حتی بصری فیلم روز رستاخیر می باشد که نشان دهنده این موضوع است که اگر با دقت بیشتری فیلمنامه، طراحی صحنه و دکور و.. این فیلم مورد نقد و بررسی قرار بگیرد به احتمال زیاد ایرادات عمیق تری نیز در فیلم ۴۰ میلیاردی احمدرضا درویش پیدا خواهد شد. در این بین لازم است که نظارت دقیق تری بر تولید این گونه آثار توسط مراجع ذی صلاح [لااقل در بعد محتوایی و تاریخی] صورت پذیرد تا ناخواسته دچار تحریف و یا حتی تخریب واقعیات تاریخی نشویم.

با اشتباهات «رستاخیز» ، نور چشمی هیئت داوران آشنا شوید
محمدرضا باقری

هر چند وارد ایرادهای سینمایی فیلم نشدم، امید است کارگردان اگر خواست باز هم فیلم مذهبی بسازد، به غیر از آقایان مسجدجامعی و حسین پاکدل، از یک عالم دینی نیز مشورت بگیرد تا فیلم حماسی و عاشورایی را به یک مضحکه تبدیل نکند!

۱) در مقدمه فیلم آمده است: معاویه بر خلاف روش پیامبر و خلفا برای خود جانشین تعیین کرد! پیامبر اسلام در غدیرخم علی علیه السلام را به جانشینی برگزید و حتی خلیفه اول نیز خودش، خلیفه دوم عمر را انتخاب و معرفی کرد.
۲) در مقدمه تاکید شده است: معاویه به آرای‌ مردم تمکین نکرد و فرزندش یزید را برای خلافت برگزید. آیا در سرزمین اسلامی رای گیری شده بود و در آرای سیدالشهدا علیه السلام تقلب شده بوده است؟ و این واژه فتنه را هم به واژگان دوران امام حسین افزودند.
۳) بسیاری از کسانی که در حال احرام هستند، سر خود را با پارچه پوشانده اند، که طبق نظر شیعه و سنی این کار محل اشکال است.
۴) تمامی صحنه های صحبت های حضرت در جمع مردم، در بازار گرفته شده است، در حالی که طبق مستندات مساجد، منا و عرفات محل هایی است که حضرت برای مردم سخن گفته اند نه میانه بازار!
۵) در صحنه ای، قرآنی در دستان حضرت نمایش داده می شود که روی آن نوشته شده القران کریم! ترکیب اضافی اولین درس عربی است! القرآن الکریم نه القران کریم!
۶) آش ایرادات جزئی وقتی شور می شود که حتی در جمع بندی نهایی «بپاخاستن» را «بپاخواستن» می نویسند در فیلم ۴۰ میلیاردی آقای درویش!
۷) پرچم های سپاه کوفه تماماً دارای نقش و نگار یکسان با چاپ سیلک هستند، آقای درویش به مخاطب فهماند مخترع سیلک اعراب دوره معاویه بودند!
۸) بر خلاف نظر عموم مراجع مبنی بر عدم جواز نشان دادن تصویر ذوات‌مقدسه در فیلم ها، در رستاخیز چهره این ذوات نشان داده شد.
۹) حضرت قاسم‌بن‌الحسن علیه السلام به صورت جوانی ۲۷-۲۸ ساله نمایش داده شده است، در حالی که تمام مقاتل سن بسیار کمتری و در حد نوجوانی برای ایشان ثبت کرده اند.
۱۰) حضرت‌ عباس سلام الله علیه، تنها، فردی زیبا رو، گردن کلفت و متکی به زور بازو نمایش داده شده است! و دائماً به اباعبدالله برادر می گفته و به حضرت زینب خواهر در روایات تنها کنار علقمه یا اخا ادرک اخاک رو داریم.
۱۱) شخصیت بکیر و داستان عشقی اش، در اسناد معتبر تاریخی نیامده است و نقل قول ها برای شهادتش کاملاً با آنچه موضوع رستاخیز بر آن استوار شده متفاوت است. کارگردان به عمرش مقتل نخوانده است. بکیر فیلم درویش بیش از امام حسین، تحت تاثیر زنگوله اهدایی یزید و عشق یک زن است!
۱۲) حر اولین شهید سپاه سیدالشهدا علیه السلام است، جنگ ها نفر به نفر بوده است نه گروهی، ابتدا اصحاب سپس بنی هاشم، به کارزار وارد شدند. این ها گزاره های تاریخی ای است که هیچ کدام در فیلم رعایت نشده است.
۱۳) در فیلم، کربلا منطقه ای پر از کوه نمایش داده شده است، تا جایی که همه می دانند کربلا نخلستان بوده است نه کوهستان !
۱۴) اثر فیلم در سالن های نمایش، غالباً تحت تاثیر آمادگی ذهنی شان از حادثه کربلا و روضه هاست، وگرنه فیلم هیچ خط اثرگذاری ندارد و اندوه یا آگاهی به مخاطب نمی دهد، حتی در حد تعزیه های محلی.
۱۵) در صفوف‌ نماز خیمه سیدالشهدا علیه السلام فاصله ای پنج‌متری بین صفوف و امام و مأموم دیده می شود که احتمالاً کارگردان برای بزرگتر نشان دادن صفوف دست به این اقدام زده است.
۱۶) حرمله بن کاهل اسدی در کربلای درویش وجود خارجی ندارد، حضرت علی اصغر علیه السلام توسط عده ای از تیراندازان کشته می شود و خون مبارکشان که توسط امام به آسمان پاشیده می شود، روی سم اسب می ریزد! طبق روایات مستند این خون هیچ گاه به زمین بازنگشت.
۱۷) حضرت ابالفضل علیه السلام چند متر به آب از اسب پیاده شدند و تا کمر داخل رود رفتند و بعد چند دقیقه اى نشستند! گویا درویش به مقتل جدیدی دست پیدا کرده که هیچ یک از زعمای شیعه تا کنون آن را ندیده اند.
۱۸) موسیقی فیلم بشدت شبیه آثاری مانند مصائب مسیح، کشتی نوح و … است، اصلاً معلوم نیست آهنگ‌ساز فیلم «شکسپیر عاشق» بودن چه وجاهتی برای ساختن موسیقی یک فیلم عاشورایی محسوب می‌شود؟
۱۹) در فیلم یزید همجنس‌باز نشان داده شده، سگ باز و میمون باز را شنیده بودیم اما این یکی را نه!
۲۰) در فیلم پیکر حضرت علی اکبر علیه السلام بعد از شهادت به نمایش درمی آید که تنها یک جراحت بر صورت ایشان دیده می شود، لازم است ارباً‌اربا را برای آقای درویش معنی کنیم!
۲۱) دلیل دگرگونی حُر در فیلم معلوم نیست، حتی ادب‌ حر به حضرت سیدالشهدا و حضرت زهرا نمایش داده نشده است و این گونه القاء می شود که حر بعد از ناکامی در کسب منصب امیری سپاه، به امام پناه می برد.
۲۲) نقش شریح قاضی به عنوان فتوا دهنده قتل سیدالشهدا و یک فرد فقیه با نفوذ اصلاً شبیه به آنچه که در تاریخ آمده، نیست.


صفحه 1 از 3123

نظرسنجی

یک سال از آغاز برجام گذشت، به نظر شما آیا برجام گشایشی در زندگی مردم ایجاد کرد؟

مشاهده نتايج

Loading ... Loading ...

خبرنامه

برای اطلاع از به روزرسانی‌ها و دیگر اخبار مرتبط با سایت، در خبرنامه اینترنتی ما عضو شوید. توضیحات بیشتر...
پس از ارسال، پیامی به پست الکترونیک شما فرستاده می‌شود که باید روی لینکی که در پیام موجود است کلیک کرده تا عضویت شما قطعی گردد.

سامانه پیام کوتاه

جهت عضویت در سامانه پیام کوتاه بچه‌های قلم، عدد 22 را به شماره 30007227001212 ارسال نمایید.

  • آ – العالم
  • آ- پرس تی وی
  • ادواردو
  • برهه
  • پایگاه اینترنتی هیئت جوادالائمه علیه السلام
  • تا شهدا، با شهدا
  • تبیان مهدویت
  • سایت اختصاصی شهید "احمد کاظمی"
  • عمارنامه

به " بچه‌های قلم" امتیاز دهید.