صفحه اصلی
شبکه های اجتماعی
yahoo google aparat twitter facebook
audio
upload

آرشیو موضوعی : فرهنگ و اجتماع

  • RSS

ابزارک ها

ابزارک

اینترنت و دغدغه اخلاق

حامد حاجی حیدری؛
جامعه شناس و استادیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

قضیه
■ در مورد پدیده اینترنت، نگرانی‌های عمیقی نزد مصلحان اجتماعی وجود دارد. امواج جرایم اینترنتی، روابط در اینترنت که از قالب هر نوع ارتباطی که تا کنون می‌شناختیم خارج شده‌اند، انزوای فزاینده افراد و پناه بردن افراطی و روان نژند به اینترنت، هک و نفوذ و افشای اطلاعات شخصی در فضای شبکه‌های اجتماعی و بازی‌های آن‌لاین، همه و همه، از سنخ مسائلی هستند که مصلحان اجتماعی را دغدغه‌مند می‌کند.
■ وجه اصلی دغدغه هم بازمی‌گردد با آینده حیات موازین اخلاقی؛ با تغییر شکل ارتباطات به صورت‌های ناشناخته، این پرسش ایجاد می‌شود که چه چیزی افراد را از پیشبرد نفع‌طلبی‌های شخصی به زیان سایر مشارکت کنندگان بازمی‌دارد؟

ریشه‌یابی مسأله…
■ نکته اول این که اضطراب مصلحان اجتماعی در مورد آینده زیست اینترنتی بجاست. به عبارت دیگر، زیست اینترنتی، ذاتاً و در ریشه شکل‌گیری پدیده، بسیار مستعد کم‌رنگی اخلاق است. ذات جهان‌شمول فعل اخلاقی، وقفه و تأمل در نیک و بد و باید و نباید است؛ این، همان چیزی است که در ادیان ابراهیمی و حکمت ارسطویی به آن «تقوا» می‌گویند؛ توقف و تفکر کن که آن چه می‌خواهی انجام دهی نیک است یا شر.
■ و اینترنت، از آن لحاظ که بیش از هر چیز، به معنای سرعت انتقال و دگرگونی در بستر شبکه است، اساساً محیط پر حزم و با طمأنینه‌ای نیست. زیستی که هر چه بیشتر اینترنتی می‌شود، سرعت بگو مگو و فعل و انفعال‌ها در آن تا حد ازجاکندگی افزوده می‌شود. در این بستر، غیبت‌ها و تهمت‌ها و سخن‌چینی‌ها و شایعه‌پردازی‌ها و چشم‌چرانی‌ها و … راحت‌تر و در مقیاس وسیع‌تر صورت می‌گیرد و منتشر می‌شود. تصمیمات، راحت‌تر و سریع‌تر و با ارتباطات سهل‌تر عملی می‌شوند. در بستر پر سرعت شبکه، علی الاصول، میزان حزم و احتیاط تقلیل می‌یابد، و تقوا که جوهر و گوهر اخلاق است از دست می‌رود.
■ ولی، تمام آن چه مصلح اجتماعی باید بداند، این نیست؛ نکته دوم این که اینترنت به عنوان یک رسانه مبتنی بر مبادله متن، رشد نامحدودی نخواهد داشت؛ اینترنت، مانند سایر رسانه‌ها، رقیب نیرومندی به نام برودکست رادیو تلویزیونی دارد؛ رقیبی که کامل‌ترین رسانه قلمداد می‌شود، و توان هضم و جذب و تلفیق با اینترنت را در خود نشان داده است. پدید آمدن نرم‌افزارهایی که محتوای متنی اینترنتی را به کلام شفاهی تبدیل می‌کنند، یا وبگاه‌هایی که چکیده اخبار را به صورت صدا و تصویر منتشر می‌نمایند، نشان از آن دارد که زیستن در دنیای پر از متن تا حد مشخصی تحمل می‌شود. روندهای جدید نشان می‌دهد که گرایش صدا و تصویری به اینترنت غلبه می‌یابد، و نهایتاً، اینترنت، به بستر فنی برودکست رادیو تلویزیونی تبدیل می‌شود. در نتیجه، کثرت اشتغال افراد به شبکه و متن آستانه‌ای و محدوده‌ای دارد که انگار ما به آن آستانه‌ها نزدیک می‌شویم.
■ نکته سوم که مقصد اصلی این گفتار است این که، فضای اینترنت، هر چند که فضای شتاب و کم پرهیزی است، ولی یکسره از مفهوم و مضمون اخلاق تهی نخواهد بود. درست است که در بستر اینترنت، شاید گره‌ها، تورها و اتصالات شبکه‌های عصبی هر چه بیشتر در هم تنیده می‌شوند و یکپارچگی خود را از دست می‌دهند، لیکن، هنوز هم «امر اجتماعی» یعنی، حس پیوند داشتن و ارتباط، وجود دارد، و این، دست‌مایه‌های نوین مفهوم اخلاق در این فضاست. شاید در جهان امروز، مرزها مبهم و محو شده باشند، لیکن، جهان، آن توده‌ی همگن متشکل از سیم‌های در هم تافته‌ای نیست که در آن، همه چیز در یکسانی ارتباط همیشه حاضر، محو شود.
■ منظور اصولی افراد در استعمال اینترنت، گریز از اخلاق نیست، بلکه تسهیل معیشت همچون سایر روش‌های پیشین زیست است. این فضا مستعد خطاهای نوین است، ولی فرصت‌های تازه‌ای را هم برای زیست انسانی شکوفاتر و اخلاقی‌تر می‌گشاید. اینترنت، مفصل‌بندی تازه‌ای از امکانات ماست که مقدورات دوردست را به ما نزدیک‌تر می‌سازد و به امکان فرا رفتن از موقعیت نزدیک و پیوستن به موقعیت‌های دوردست مکانی و زمانی را فراهم می‌آورد. این، یک ترکیب تازه از جهان اطراف ماست؛ ارتباطات ادامه می‌یابد؛ فضاهای روزمره، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی تازه‌ای گشوده می‌شود؛ اما پرسش‌های بنیادی زیست اصیل و اخلاقی، نه تنها کماکان باقی می‌مانند، بلکه با مسائلی که پیش می‌آیند، تشدید و تغلیظ می‌گردند.
■ چون ارتباط هست و حتی تشدید می‌شود، ضرورت اعتماد، هم‌چنان در مقام نیروی اصلی قوام دهنده‌ی روابط اجتماعی و نحوه‌ی زیست اصیل آدمی در جای خود باقی می‌ماند، و انسان تکاپوی خود را برای دستیابی به آن صورت خواهد داد. شکی در این نیست که این ارتباطات جدید، کم و بیش، ساز و کار اعتمادآفرین خود را ایجاد خواهند کرد. اگر قرار باشد چیزی به نام ارتباط اجتماعی در اینترنت وجود داشته باشد، این ارتباط باید برای طرفین این ارتباط اهمیت داشته باشد. اعتماد، چیزی نیست، مگر نشانه‌ی وفاداری که لازمه‌ی ارتباط است، ارتباطی که صرف یک اتصال یا پیوند نیست.
■ بنابراین، ارتباط، مستلزم حس اعتماد است، و اگر سطح تعدیل شده‌ای از ارتباط اینترنتی باقی بماند که می‌ماند، قطعاً شیوه و نسق ارتباط خاص آن هم پدید خواهد آمد. پرسش این نیست که آیا می‌توان در این دنیای مجازی جدید رایانه‌ای اعتماد ایجاد کنیم، بلکه پرسش امروز ما این است که چگونه می‌توانیم اعتماد ایجاد کنیم. چه نوع انس و آشنایی میان ما و دیگرانی که لاجرم با ایشان در فضای اینترنت ارتباط داریم برقرار خواهد شد؟ پرسش دیگر این است که هر چند می‌دانیم سطوحی از ارتباط، لازمه بقای ارتباط اینترنتی هست، اما سطح و میزان و کیفیت و پایداری این ارتباط تا چه اندازه خواهد بود؟
■ وجود استراتژی‌های مختلف و بسیار متنوع در فضای اینترنت برای تعریف روابط اجتماعی، این نکته را برجسته می‌سازد که فعالان در این فضا درباره‌ی نحوه فعالیت در فضاهای مجازی دست به انتخاب سنجیده می‌زنند، و در سایه مطالبۀ چنین انتخاب‌هایی است که استراتژی‌های مختلف برقراری روابط پدید می‌آید. گر چه زیست اینترنتی لایه‌هایی مختلف، و هر چند مجازی دارد، مستلزم نحوی از شفافیت هم هست که در آن افراد می‌توانند میان فضاهای امن‌تر یا متهورانه‌تر انتخاب صورت دهند. بنا بر این، دعوت به درست‌کاری و اعتماد و امنیت و پرهیز از ارتباط اینترنتی حذف نمی‌شود، هر چند که پیچیده‌تر و دشوارتر می‌شود و به قواعد و منابع و مهارت‌های تازه احتیاج پیدا می‌کند. هم‌چنین، در این فضای اینترنتی و سایبر، اصولی چون برخورداری از رفتار شایسته و رعایت نزاکت و دوستی نیز جزء پروتکل و تفاهم نامه‌ی بازی‌گران است.
■ مدیران فضاهای امن، فعالان این دست فضاها را تشویق می‌کنند تا قانون‌شکنی و رفتار ناشایست را گزارش نمایند و این نشان می‌دهد که صورت‌های نظارت متقابل فعالان هم در حال شکل‌گیری است. فضای عمومی اینترنت در حال حاضر، همان فضای هرج و مرج و بی‌نظمی زندگی در جامعه‌ی بدوی بدون دولت است، ولی گرایش‌ها و رویه‌هایی که به سرعت در حال شکل‌گیری است، نشان می‌دهند که رفته رفته بازی‌گران/ناظرانی پدید می‌آیند که نقش مبصر را بازی خواهند کرد تا بازی جوانمردانه و استانداردهای مشارکت مطلوب را تضمین کنند. شاید ضرورت حفظ تعاملات اجتماعی، فعالان اینترنت در فضاهای امن‌تر را وا داشته تا دار و دسته‌ها و گروه‌هایی راه بیندازند که هسته‌ی عاطفی آن را تبادل نمادین دو جانبه و مبتنی بر تعهد اخلاقی تشکیل می‌دهند. این رابطه، نوعی حس همبستگی مرکزگرا به همراه خصومت مرکزگریز بر ضد نفوذی‌ها و هکرها یا افراد غیر پایبند ایجاد کرده است که در بعض موارد با شدتی بسیار عمل می‌کنند. از این رو، شباهت‌های بسیار عجیبی میان شکل‌های جدید ارتباط اینترنتی که می‌کوشند فضای اخلاقی امنی در اینترنت برای گروه کوچک خود ایجاد کنند از یک طرف، و فرهنگ دار و دسته‌های عیار و بچه محل‌ها در زندگی واقعی از لحاظ روابط عاطفی وجود دارد. به این معنا، جوانان فعال در دنیای اینترنت، در برخی محیط‌های نسبتاً امن، نظمی اخلاقی را شبیه‌سازی کرده‌اند که از برخی جهات (و مطمئناً نه از همه جهات)، تا اندازه‌ای شبیه دنیای پدر و مادرها و اجدادشان است. کاملاً پیداست که فضای سایبر و اینترنت، عاری از گناه و سوء اخلاق نیست، ولی اعتماد، وفاداری و همبستگی در برخوردهای اجتماعی رسانه‌ای ناگهان ناپدید نشده است و همه‌ی شکل‌های شبیه‌سازی که بازی‌گران اینترنتی انتخاب می‌کنند از تبادل نمادین معانی اخلاقی تهی نیستند. درست است که در اینترنت، دیگر انسان‌ها به صورت فیزیکی و عینی در دسترس نیستند، ولی این، معنایش آن نیست که فعالان اینترنت دیگر «کسی» نیستند یا جایی را اشغال نکرده‌اند، و نمی‌توان آن‌ها را در قبال دیگران متعهد شمرد. فقط به مرور زمان است که صورت‌های تازه‌ای از تعهد اخلاقی در این فضا پدید می‌آید.


با اشتباهات «رستاخیز» ، نور چشمی هیئت داوران آشنا شوید

بچه های قلم: ساخت آثار هنری در رابطه با وقایع مهم تاریخی به خصوص تاریخ اسلام، از حساسیت های ویژه ای برخوردار است. آنچه در ذیل می آید نوشته یکی از کاربران شبکه اجتماعی در رابطه برخی ایرادات تاریخی و محتوایی و حتی بصری فیلم روز رستاخیر می باشد که نشان دهنده این موضوع است که اگر با دقت بیشتری فیلمنامه، طراحی صحنه و دکور و.. این فیلم مورد نقد و بررسی قرار بگیرد به احتمال زیاد ایرادات عمیق تری نیز در فیلم ۴۰ میلیاردی احمدرضا درویش پیدا خواهد شد. در این بین لازم است که نظارت دقیق تری بر تولید این گونه آثار توسط مراجع ذی صلاح [لااقل در بعد محتوایی و تاریخی] صورت پذیرد تا ناخواسته دچار تحریف و یا حتی تخریب واقعیات تاریخی نشویم.

با اشتباهات «رستاخیز» ، نور چشمی هیئت داوران آشنا شوید
محمدرضا باقری

هر چند وارد ایرادهای سینمایی فیلم نشدم، امید است کارگردان اگر خواست باز هم فیلم مذهبی بسازد، به غیر از آقایان مسجدجامعی و حسین پاکدل، از یک عالم دینی نیز مشورت بگیرد تا فیلم حماسی و عاشورایی را به یک مضحکه تبدیل نکند!

۱) در مقدمه فیلم آمده است: معاویه بر خلاف روش پیامبر و خلفا برای خود جانشین تعیین کرد! پیامبر اسلام در غدیرخم علی علیه السلام را به جانشینی برگزید و حتی خلیفه اول نیز خودش، خلیفه دوم عمر را انتخاب و معرفی کرد.
۲) در مقدمه تاکید شده است: معاویه به آرای‌ مردم تمکین نکرد و فرزندش یزید را برای خلافت برگزید. آیا در سرزمین اسلامی رای گیری شده بود و در آرای سیدالشهدا علیه السلام تقلب شده بوده است؟ و این واژه فتنه را هم به واژگان دوران امام حسین افزودند.
۳) بسیاری از کسانی که در حال احرام هستند، سر خود را با پارچه پوشانده اند، که طبق نظر شیعه و سنی این کار محل اشکال است.
۴) تمامی صحنه های صحبت های حضرت در جمع مردم، در بازار گرفته شده است، در حالی که طبق مستندات مساجد، منا و عرفات محل هایی است که حضرت برای مردم سخن گفته اند نه میانه بازار!
۵) در صحنه ای، قرآنی در دستان حضرت نمایش داده می شود که روی آن نوشته شده القران کریم! ترکیب اضافی اولین درس عربی است! القرآن الکریم نه القران کریم!
۶) آش ایرادات جزئی وقتی شور می شود که حتی در جمع بندی نهایی «بپاخاستن» را «بپاخواستن» می نویسند در فیلم ۴۰ میلیاردی آقای درویش!
۷) پرچم های سپاه کوفه تماماً دارای نقش و نگار یکسان با چاپ سیلک هستند، آقای درویش به مخاطب فهماند مخترع سیلک اعراب دوره معاویه بودند!
۸) بر خلاف نظر عموم مراجع مبنی بر عدم جواز نشان دادن تصویر ذوات‌مقدسه در فیلم ها، در رستاخیز چهره این ذوات نشان داده شد.
۹) حضرت قاسم‌بن‌الحسن علیه السلام به صورت جوانی ۲۷-۲۸ ساله نمایش داده شده است، در حالی که تمام مقاتل سن بسیار کمتری و در حد نوجوانی برای ایشان ثبت کرده اند.
۱۰) حضرت‌ عباس سلام الله علیه، تنها، فردی زیبا رو، گردن کلفت و متکی به زور بازو نمایش داده شده است! و دائماً به اباعبدالله برادر می گفته و به حضرت زینب خواهر در روایات تنها کنار علقمه یا اخا ادرک اخاک رو داریم.
۱۱) شخصیت بکیر و داستان عشقی اش، در اسناد معتبر تاریخی نیامده است و نقل قول ها برای شهادتش کاملاً با آنچه موضوع رستاخیز بر آن استوار شده متفاوت است. کارگردان به عمرش مقتل نخوانده است. بکیر فیلم درویش بیش از امام حسین، تحت تاثیر زنگوله اهدایی یزید و عشق یک زن است!
۱۲) حر اولین شهید سپاه سیدالشهدا علیه السلام است، جنگ ها نفر به نفر بوده است نه گروهی، ابتدا اصحاب سپس بنی هاشم، به کارزار وارد شدند. این ها گزاره های تاریخی ای است که هیچ کدام در فیلم رعایت نشده است.
۱۳) در فیلم، کربلا منطقه ای پر از کوه نمایش داده شده است، تا جایی که همه می دانند کربلا نخلستان بوده است نه کوهستان !
۱۴) اثر فیلم در سالن های نمایش، غالباً تحت تاثیر آمادگی ذهنی شان از حادثه کربلا و روضه هاست، وگرنه فیلم هیچ خط اثرگذاری ندارد و اندوه یا آگاهی به مخاطب نمی دهد، حتی در حد تعزیه های محلی.
۱۵) در صفوف‌ نماز خیمه سیدالشهدا علیه السلام فاصله ای پنج‌متری بین صفوف و امام و مأموم دیده می شود که احتمالاً کارگردان برای بزرگتر نشان دادن صفوف دست به این اقدام زده است.
۱۶) حرمله بن کاهل اسدی در کربلای درویش وجود خارجی ندارد، حضرت علی اصغر علیه السلام توسط عده ای از تیراندازان کشته می شود و خون مبارکشان که توسط امام به آسمان پاشیده می شود، روی سم اسب می ریزد! طبق روایات مستند این خون هیچ گاه به زمین بازنگشت.
۱۷) حضرت ابالفضل علیه السلام چند متر به آب از اسب پیاده شدند و تا کمر داخل رود رفتند و بعد چند دقیقه اى نشستند! گویا درویش به مقتل جدیدی دست پیدا کرده که هیچ یک از زعمای شیعه تا کنون آن را ندیده اند.
۱۸) موسیقی فیلم بشدت شبیه آثاری مانند مصائب مسیح، کشتی نوح و … است، اصلاً معلوم نیست آهنگ‌ساز فیلم «شکسپیر عاشق» بودن چه وجاهتی برای ساختن موسیقی یک فیلم عاشورایی محسوب می‌شود؟
۱۹) در فیلم یزید همجنس‌باز نشان داده شده، سگ باز و میمون باز را شنیده بودیم اما این یکی را نه!
۲۰) در فیلم پیکر حضرت علی اکبر علیه السلام بعد از شهادت به نمایش درمی آید که تنها یک جراحت بر صورت ایشان دیده می شود، لازم است ارباً‌اربا را برای آقای درویش معنی کنیم!
۲۱) دلیل دگرگونی حُر در فیلم معلوم نیست، حتی ادب‌ حر به حضرت سیدالشهدا و حضرت زهرا نمایش داده نشده است و این گونه القاء می شود که حر بعد از ناکامی در کسب منصب امیری سپاه، به امام پناه می برد.
۲۲) نقش شریح قاضی به عنوان فتوا دهنده قتل سیدالشهدا و یک فرد فقیه با نفوذ اصلاً شبیه به آنچه که در تاریخ آمده، نیست.


«عدالت» هم مثل «شلمچه» «سه راهی شهادت» دارد

من نوشت:
وزارت فرهنگ و ارشاد جمهوری اسلامی ایران! این روزها شمشیر را برای آنهایی که به قول حسین قدیانی، درباری نیستند! از رو بسته است!!!
بچه های قلم از یالثارات و ۹ دی و وطن امروز که بزرگ تر نیست! کسی را هم در آن بالا بالاها! برای پادرمیانی ندارد و اینطور که پیش می رود، خیلی بعید نمی دانم که همین فردا، بچه های قلم را هم با بیش از یازده سال فعالیت فرهنگی در فضای مجازی، به اتهام بازنشر دردنوشته های آنهایی که دولت تدبیر و امید را درک نکرده اند!!! تخته کنند!
زیبا گفتی حسین قدیانی: «عدالت» هم مثل «شلمچه» «سه راهی شهادت» دارد.

متن زیر نوشته حسین قدیانی در روزنامه وطن امروز است که بدون کم و کاست و توضیح اضافه، پیشنهاد می کنم به جای یک بار، چند بار خوانده و به نام و نشان برخی افرادی که در آن آمده است دقت بیشتری کنید!
همین!

«عدالت» هم مثل «شلمچه» «سه راهی شهادت» دارد
به «زمین صبحگاه دوکوهه» قسم، مخ «قطار اندیمشک» دارد سوت می‌کشد این روزها.
در دولتی که اهانت به ساحت قدسی حضرت زهرا‌(س)… همان حضرت زهرای بچه‌های پهلو شکسته «کربلای ۵» تحمل می‌شود، ما را ممنوع القلم، بلکه دادگاهی کرده‌اند تا هیچ چیز از فساد نفتی کرسنت آقازاده فتنه‌گر که در دوران وزارت همین وزیر نفت فعلی رخ داده بود، ننویسیم. دزدی را لیبرال‌های کرسنت کرده‌اند، تذکرش را ما گرفتیم! مگر در پرونده کرسنت، پای چند طبقه اختلاس، امضا شده که ما را از شرح آن ممنوع‌القلم کرده‌اند؟! خداوند بیفزاید بر درجات شهدای شرق ابوالخصیب. امضای سرخ‌شان، پای فتوحات واجب‌الشرح است، نه دله‌دزدی‌های لازم‌السکوت! الحق که وصیتنامه‌ها کجا و متن بعضی قراردادها کجا؟! خوب است برای ما، بعضی‌ها، خط‌قرمز معین نمی‌کنند، و الا باید فکر می‌کردیم آقازاده کرسنت، «علیه‌السلام» است!

اصلا نکند گیردادن ما به تخلفات کرسنت هم مخل روند مذاکرات است و ما نمی‌دانیم! دیده بودیم در زمین، مین بگذارند، ظاهرا در زمان هم می‌شود گذاشت! و در زمین عدالت هم! خودی‌ها چه مین‌های بدی می‌کارند! از قرار، «عدالت» هم مثل «شلمچه»، «سه راهی شهادت» دارد.
سردار یک دست کربلای ۵، حاج حسین خرازی! آزادی بیان ما در خطر است. به قلم ما که رسید، آسمان دولت اعتدال، تپید! در جمله «ما ممنوع‌القلم‌ها را سریع‌القلم کرده‌ایم» تشخیص میزان صداقت، آسان است. ما انتظار داشتیم «کربلای ۵» خط قرمز دولت باشد، نه «کرسنت».

«کربلای ۵» دربار ندارد که قزوه، شاعر درباری باشد. سراینده «مولا ویلا نداشت» در جناح عدالت است. هنگامی که بچه‌های مخابرات آمدند روستای شهیدآباد مازندران تا تلفن خانه مادر شهید را بکشند، شیرزن جواب‌شان داد؛ «بچه من در لشکر ۲۵ کربلا، خودش بیسیم‌چی بود، اول بروید خانه دیگر اهالی».
بی‌خیال روزگار، من هنوز دوست دارم دست تکان دهم برای «قطار اندیمشک». آخر امروز چهارشنبه، به شب که برسد، بیست و هفتمین سالگرد عملیات «کربلای ۵» است اما بعضی شعرا، فقط خوب می‌دانند از یازدهم سپتامبر دقیقا چند روز گذشته و آمار توله‌های اوباما دست‌شان است
بعضی شعرا آخرش هم نفهمیدند که ۲۴ از ۱۳ بزرگ‌تر است و ۴۰ از جفت‌شان. بعضی شعرا سال ۸۸ «مداح توهم» شدند و در «دربار آقازاده‌ها»، سبیل‌شان با «تقلب» چرب شد. بعضی شعرا، در «دربار فتنه»، بچه‌های کانال پرورش ماهی را به قطر گردن «م – ه» و چند اسم مخفف و خار و خفیف دیگر فروختند.

شعرهای‌شان هست! بعضی شعرا، علاوه بر شعر، شِر هم می‌گویند و اغلب شِر می‌گویند و یادشان رفته «دوئیجی» کجاست و «حاج بخشی» که بود! یک بار در کودکی داشتم «مولا ویلا نداشت»را می‌خواندم، خیال کردم نام سراینده‌اش «غزوه» است، بعد دیدم این درست‌ترین اشتباه عمرم بوده!
شهدای «کربلای ۵» هیچ کدام دربار نداشتند، حسین غلام کبیری، بچه شاه‌عبدالعظیم بود، امیرحسام ذوالعلی دربار نداشت و مولای ساکن در چند کوچه پایین‌تر از سه‌راه جمهوری، هنوز هم ویلا ندارد.
قزوه شاعر انقلاب است و انقلاب دربار ندارد. ساعت دست بعضی شعرا اما همچنان با موسسه تنظیم می‌شود! نشان به نشان فتوحات «کربلای ۵» هر کجا بحث امتیاز گرفتن از دشمن است، نام بسیجی می‌درخشد. شاعران دولتی را اتفاقا همین وقت‌ها می‌توان شناخت.

«خانه شعر»، «همت» را قبول دارد اما بی‌وصیتنامه‌اش و البته «دولت» را بیشتر از «همت» دوست دارد. هفت شهر عشق را بسیجی گشت، «خانه شعر» هنوز اندر خم قر و فر سبیل و کلاه فرانسوی است.

شاعر «قطار اندیمشک»، قزوه عزیز! امشب بچه‌های «کربلای ۵» به خط می‌زنند.
زمین و زمان را مین‌گذاری کرده‌اند، دوباره باید «سربند یا زهرا‌(س)» بست…
«حالا قطار بر ریل گلوله‌ها خواهد رفت… و سوزن‌بان بهشت در سه‌راهی شهادت ایستاده است».


من چادر را دوست دارم. چادر؛ مهربانیست

تو نمازخونه دانشگاه داشتم سجاده آماده می‌کردم برای نماز، همین که چادر مشکی را از سر برداشتم تا چادر نماز بر سر کنم گفت: این همه خودت را بقچه پیچ می‌کنی که چی؟
برگشتم به سمت صدا، دختری را دیدم که در گوشه ی نمازخانه نشسته بود.

پرسیدم: با منی؟
گفت: بله با توام و همه‌ی بیچاره‌های مثل تو که گیر کرده‌اید توی افکار عهد عتیق! اذیت نمی‌شوی با این پارچه‌ی دراز دور و برت؟ خسته نمی‌شوی از رنگ همیشه سیاهش؟

تا آمدم حرف بزنم گفت: نگاه کن ببین چقدر زشت می شوی، چرا مثل عزادارها سیاه می‌پوشی؟ و بعد فقط بلدید گیر بدهید به امثال من.

خندیدم و گفتم: چقدر دلت ﭘُر بود دوست من! هنوز اگر حرف دیگری مانده بگو.
خنده ام را که دید گفت: نه! حرف زدن با شماها فایده ندارد.

گفتم: شاید حق با تو باشد عزیزم. پرسیدم ازدواج کردی؟ گفت: بله.
گفتم: من چادر را دوست دارم. چادر؛ مهربانیست.

با سرزنش نگاهم کرد که یعنی تو هم مثل بقیه ای…

گفتم؛ چادر سر می‌کنم، به هزار و یک دلیل. یکی از دلایل چادر سر کردنم حفظ زندگی توست.
با تعجب به چهره ام نگاه کرد.

پرسیدم با همسرت کجا آشنا شدی؟
گفت: فلان جا همدیگر را دیدیم، ایشان پیشنهاد ازدواج داد، من هم قبول کردم.

گفتم خوب؛ خدا قبل از دستور دادن به من که خودم را بپوشانم به مردها می‌گوید؛ غض بصر داشته باشید یعنی مراقب نگاهتان باشید. تکلیف من یک چیز است و تکلیف مردان یک چیز دیگر. این تکالیف مکمل هم‌اند، یعنی اگر مردی غض بصر نداشت و زل زد به من، پوشش من باید مانع و حافظ او باشد و من اگر حجاب درست و حسابی نداشتم، غض بصر مرد و کنترل نگاهش باید مانع و حافظ من باشد.

همسر تو، تو را “دید”، کشش ایجاد شد و انتخابت کرد. کجا نوشته شده است که همسرت نمی‌تواند از تماشای زنانی غیر از تو لذت ببرد، وقتی مبنای انتخاب برای او نگاه است؟

گفت: خوب… ما به هم تعهد دادیم.

گفتم: غریزه، منطق نمی‌شناسند، تعهد نمی‌شناسد. چه زندگی ها که به چشم خودم دیدم چطور با یک نگاه آلوده به باد فنا رفت.

من چادر سر می‌کنم، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد و نگاهش را کنترل نکرد، زندگی تو به هم نریزد، همسرت نسبت به تو دلسرد نشود، محبت و توجه‌اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود. من به خودم سخت می گیرم و در گرمای تابستان زیر چادری که بیشتر شبیه کوره است از گرما هلاک می‌شوم، زمستان‌ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می‌شوم، بخاطر حفظ خانه و خانواده‌ی تو.

من هم مثل تو زن هستم. تمایل به تحسین زیبایی‌هایم دارم. من هم دوست دارم تابستان‌ها کمتر عرق بریزم، زمستان‌ها راحت‌تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم. من روی تمام این علاقه‌ها خط قرمز کشیدم، تا به اندازه‌ی سهم خودم حافظ گرمای زندگی تو باشم.

سکوت کرده بود.

گفتم؛ راستی… هر کسی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد. حق من این نیست که زنان جامعه‌ام با موهای رنگ کرده‌ی پریشان و صد جور جراحی زیبایی فک و بینی و کاشت گونه و لب و آنچه نگفتنیست، چشم‌های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند.

حالا بیا منصف باشیم. من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟

بعد از یک سکوت طولانی گفت؛ هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم؛
راست می گویی…


برای رسانه‌ها رساله عملیه می‌خواهیم

برای رسانه‌ها رساله عملیه می‌خواهیم

 آقای مهدی فضائلی از نخستین کسانی بوده که در سال‌های اخیر موضوع حقوق افراد در رسانه‌ها را به صورت نظری و عملی پی گرفته است. او که پیش از این در جایگاه مدیریت رسانه بوده و تجارب ارزشمندی در این باره دارد، در این گفتار از ضرورت توجه به موضوع تازه‌ای به نام «فقه رسانه» سخن گفته است. این عضو سابق هیأت‌منصفه‌ی دادگاه مطبوعات با مثال‌هایی روشن، وضعیت کنونی حقوق افراد در شیوه‌ی زندگی اسلامی-ایرانی را بازنمایی کرده است.

 

رُکن اصلی مراحل پنج‌گانه انقلاب اسلامی
رهبر انقلاب پنج مرحله را در مسیر حرکت و هدف انقلاب اسلامی برشمرده‌‌اند که مرحله‌ی اولش انقلاب اسلامی بود. مرحله‌ی دومش تأسیس نظام اسلامی، مرحله‌ی سومش تشکیل دولت اسلامی، مرحله‌ی چهارمش تشکیل کشور اسلامی و مرحله‌ی پنجمش تمدن اسلامی است. انقلاب اسلامی تحقق پیدا کرد و به پیروزی رسید. سپس نظام اسلامی تشکیل شد. نظام اسلامی یعنی شکل‌گیری نظام مبتنی بر قانون اساسی اسلامی و متخذ از شریعت مقدس اسلام. از این‌جا به بعد که ما وارد فاز دولت اسلامی و کشور اسلامی ‌شده‌ایم، خوب با کاستی‌های فراوانی روبه‌رو هستیم. وقتی می‌گوییم دولت اسلامی، صرفاً به معنی قوه‌ی مجریه نیست و منظورمان کل نظام کارگزاری اسلامی است. ما نمی‌توانیم کشور اسلامی و دولت اسلامی و بالاتر از آن‌ها امت اسلامی و تمدن اسلامی داشته باشیم، مگر این‌که در همه‌ی این بخش‌ها رسانه ‌داشته باشیم. یعنی تشکیل دولت اسلامی بدون رسانه ممکن نیست.


مفهوم یابی سبک زندگی در اندیشه امام خمینی(ره)

مفهوم یابی سبک زندگی در اندیشه امام خمینی(ره)

وحید یامین پور

سبک زندگ از نظریه نشأت می گیرد یا نظریه از سبک زندگی؟ نسبت هستی شناسی با سبک زندگی چیست؟ آیا می توان با «تزریق» یک انگاره ی وجود شناختی، آدمیان را به ساخت عالمی متناسب با آن انگاره متمایل کرد؟ آیا می توان با یک سبک از زندگی، منظومه ای هستی شناختی را در ذهن آدمیان متولد کرد؟
 
«سبک زندگی» هرچند مفهومی نوپدید نیست لیکن دیرزمانی نیست که جایگزین مفاهیمی چون «طبقه اجتماعی» برای جبران جاماندگی تفکر اجتماعی در توضیح تحولات متاخر شده است. سبک زندگی تا زمانی که در پارادایم علم جدید استفاده می شود، معنا و اقتضائات تاریخی اش را با خود به همراه دارد. اما زمانی که قرار است در نسبت با منطق دیگری چون منطق دینی استفاده شود، بهتر آن است که برایش معادلی در تاریخ دین یافت شود. یافتن این معادل به محقق کمک خواهد کرد تا ردّ مناسبات این مفهوم را با سایر مفاهیم دینی پیدا کند. حساسیت نسبت به مفهوم سبک زندگی در محافل علمی بخصوص از زمانی که رهبر انقلاب آنرا نرم افزار تمدّن اسلامی خواندند، بیش از گذشته شد. آنچنان که  از تعریف رایج برمی آید اجزای تشکیل دهنده ی سبک زندگی که این مفهوم را توضیح می دهد از قبیل خانواده، ازدواج، نوع مسکن، نوع لباس، الگوی مصرف، تفریحات، کسب و کار و رفتارهای فردی و اجتماعی در محیطهای مختلف ، ابعاد نوپدیدی در زندگی ما نیستند و طبعاً می توان در میان انحاء تفکر و علوم متولد شده در تاریخ فرهنگ و تفکر اسلامی، در قبال آنها مفهومی را یافت که امکان مطالعه ی آنرا در منطق و ادبیات دینی تسهیل کند. رهبر انقلاب خود اصطلاح «عقل معاش» را در مفهوم جامع خود، مترادف مفهوم سبک و فرهنگ زندگی دانستند. این بدان معناست که لازم است برای فهم درست این مفهوم و بهره بردن از مآثر فکری و تمدنی در پاسخ به مسائل مرتبط با آن، بدنبال کشف مفاهیم معادل باشیم. این نوشتار تلاشی در همین زمینه است.


هستی و چیستی آزادی از نظر اسلام

هستی و چیستی آزادی از نظر اسلام

در محفلی از طلاب حوزۀ علمیه بحثی به محور «غربی ها بسیاری از اصول علمی را از مسلمانان گرفته اند» در گرفت، بحثی خیلی جدی و باصطلاح داغ. مخالف و موافق، نظر خود را می گفت، و برخی نیز راه میانه می رفتند؛ استناد به موارد مشخص و استدلال با نمونه های تاریخی، طی شد و جریان مباحثه به عناصر جامعه شناختی کشیده شد و یک مسئلۀ مهم، موضوع سخن گشت: «اگر ما این چنین وآن چنان بودیم و اصول اساسی بسیاری از علوم از آنِ ماست. پس چرا نتوانستیم آنها را بپرورانیم و غربیان گرفتند و پرورانیدند؟».

پرسش مهمی بود و هست. پاسخ هائی بیان شد، بنده نیز چنین گفتم: این نکته را باید در تاریخ و سیر تاریخ علوم در جامعۀ ما و جامعۀ غرب، جستجو کرد؛ زمانی حکومت ها و دولت های اروپائی به همراه کلیسا دوست داشتند مردم از هر علمی محروم باشند و این محرومیت را عامل دوام و بقای قدرت خود می دانستند. فامیلی های نزدیک میان (مثلاً) دربار فرانسه با دربار اسکاتلند، دربار سوئد با دربار دیگر و… این برنامۀ راهبردی جاهل نگهداشتن جامعه را تشدید می کرد و همۀ حاکمیت ها را در این محور متّحد می کرد. این دوران را باید دوران فقدان رقابت نامید.

سپس دوره ای شروع شد که عنصر رقابت دربارها، دربارۀ علم و صنعت به وجود آمد که محور اصلی آن «کشتی سازی و دریا نوردی» بود. آنان پیش از آن با مردم آسیا و شمال آفریقا آشنائی داشتند، اما از طبیعت و ماهیت اقالیم جهان، شناختی نداشتند؛ هر پرسش دربارۀ طبع طبیعت، را به «پیش ساخته های ذهنی» خودشان حواله می کردند. رشد دریا نوردی سبب شد که خود کرۀ زمین یک موضوع اندیشه شود، موضوعی که باید جزئیات آن شناخته شود، این روند موجب گشت که خود «انسان» و چیستی آن، از صندوق افسانه ها رها گردد و به عنوان یک مسئلۀ بزرگ تحت بررسی های اندیشمندانه قرار گیرد.


ساکتین فتنه فرهنگی!

ساکتین فتنه فرهنگی!

رهبر معظم انقلاب: باطن فرهنگ غرب، سبک زندگی مادی شهوت‌آلود و گناه‌آفرین است که موجب فروپاشی خانواده‌ها و بحران‌های عمیق در جوامع غربی شده است. سیاستمداران غربی با سوءاستفاده گسترده غرب از سینما به دنبال ترویج سبک زندگی غرب در جوامع دیگر هستند و با شناسایی نقاط ضعف ملتهای مسلمان و راه‌های تسلط بر آنها، ساخت فیلم‌های خاصی را به فیلمسازان سفارش می‌دهند که در این زمینه همه مسئولان و مردم باید از فرهنگ اصیل خود مراقبت کنند.
بجنورد ۲۳/۷/۹۱

 

۱- بعید است این فرمایش رهبر معظم انقلاب نیازی به تفسیر، توضیح یا توجیه داشته باشد! اشاره صریح ایشان به نسبت میان قدرتهای فاسد غربی، فیلمسازان سفارشی و ترویج گناه و سبک زندگی غربی در آثار سینمایی، تکلیف همه مسئولان و مردم در مراقبت از فرهنگ جامعه، راه را بر هرگونه اهمال و سستی بسته است!

 

۲- در پی اعتراضات مردم مومن و تعدادی از ائمه محترم جمعه به روند فاسد حاکم بر سینمای ایران و ترویج سبک زندگی شهوانی و ضد خانواده در برخی از فیلمهایی که با مجوز و یاری همه‌جانبه مسئولان فعلی وزارت ارشاد ساخته شده و به نمایش درآمده‌اند، نکته‌ای به شدت خودنمایی می‌کند و آن سکوت معنادار بسیاری از مسئولان و مدعیان اصولگرایی و پایداری بر ارزشهاست!

 

۳- از طرفی رهبر انقلاب با تذکر خود حجت را بر همه تمام کرده‌اند و از سویی دیگر اکثریت نمایندگان مجلس، مسئولان دولتی و قضایی، خطبا، صاحبان منابر، ائمه جمعه و چهره‌های پرمدعایی که خود را خلاصه دین و سیاست و پایداری و اصولگرایی  می‌دانند در برابر موج مخرب حاکم بر سینمایی ایران چنان سکوت کرده‌ و خود را به غفلت یا تغافل زده‌اند که انگار هیچ خبری نیست و شهر در امن و امان است!


انفجار اطلاعات / به قلم شهید سید مرتضی آوینی

انفجار اطلاعات / به قلم شهید سید مرتضی آوینی

انفجار اطلاعات! نمی دانم چرا من از این تعبیر آنچنان که باید نمی ترسم و حتی چه بسا مثل کسی که دیگر صبرش تمام شده است از فکر اینکه جهان به سرنوشت محتوم این عصر نزدیک تر می شود خوشحال می شوم. نیچه خطاب به فیلسوفان می گوید: « خانه هایتان را در دامنه های کوه آتشفشان بنا کنید » و من همه کسانی را که در جست و جوی حقیقتند مخاطب این سخن می یابم. «گریختن » مطلوب طبع کسانی است که فقط به عافیت می اندیشند و اگر نه، مرگ یک بار، زاری هم یک بار.

 

دهکده جهانی واقعیت پیدا خواهد کرد، چه بخواهیم و چه نخواهیم. این حقیقت تنها ما را که شهروندان مطیعی برای این دهکده بزرگ نیستیم مضطرب نمی داردو بلکه غرب را هم چه بسا بیش تر از ما به اضطراب می اندازد. ما شهروندان مطیعی برای دهکده جهانی نیستیم؛ این سخن نیاز به کمی توضیح دارد.
شهروندِ مطیع کسی است که وجود فردی اش مستحیل در جامعه ای است که پیرامون او وجود دارد. اعتراضی ندارد. استدلال های رسمی را می پذیرد و در صدق گفتار سیاستمداران تردید روا نمی دارد. تا آنجا تسلیم قوانین محلی است که عدالت را نه قبله قانون، که تابع آن می بیند. به آنچه فرا می خوانندش روی می آورد و از آنچه باز می دارندش پرهیز می کند. دروازه های گوش و چشم و عقلش برای پیام های پروپاگاندا باز است و مثلاً در ایران خودمان وقتی می شنود که «بانک فلان، بانک شماست »، باور می کند و پولش را در بانکی انبار می کند که جایزه بیش تری می دهد… و از این قبیل. و خوب! دهکده جهانی هم برای آنکه سر پا بماند به شهروندان مطیعی نیاز دارد که سرشان در آخور خودشان باشد.

 

در آغاز دهه هشتاد میلادی واقعه بسیار شگفت آوری در کره زمین روی داد که غرب را از خواب غفلتی که به آن گرفتار آمده بود خارج کرد. در نقطه ای از کره زمین که یکی از غلامان خانه زاد کاخ سفید حکومت می کرد، ناگهان میلیون ها نفر از مردم از خانه ها بیرون ریختند و فارغ از ملاحظات و معادلات غریزی مربوط به حفظ حیات، سینه در برابر گلوله ها سپر کردند و ارتشی هم که ده ها میلیارد دلار خرج آن شده بود به انفعالی گرفتار آمد که چاقو در برابر دسته خویش دارد: چاقو دسته اش را نمی برد. مردم چه می خواستند؟ عجیب اینجاست. مردم چیزی می خواستند که هرگز با عقل حاکم بر دنیای جدید جور در نمی آمد: حکومت اسلامی. نمونه ای هم که برای این حکومت سراغ داشتند به سیزده قرن پیش باز می گشت. مردم ایران این « پیام » را از کدام رادیو و تلویزیون، فیلم و یا تئاتری گرفته بودند؟ این پرسشی بود که غرب نمی توانست به آن جواب گوید. مهم نیست که غرب این نوع حرکت های اجتماعی را چه می نامد: بنیادگرایی، ارتجاع و یا هر چیز دیگر… مهم این است که این واقعه نشان داد « حصارهای اطلاعاتی قابل اعتماد نیستند. »


بیانیه حمایت تعدادی از سایت‌ها در حمایت از انحلال خانه سینما

بیانیه حمایت تعدادی از سایت‌ها در حمایت از انحلال خانه سینما

تعدادی از رسانه‌ها و سایت‌های خبری در حمایت از انحلال خانه سینما بیانیه‌ای صادر کردند.

متن این بیانیه که به امضای سایت بچه‌های قلم نیز رسیده، در ادامه آمده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

«صبغه اللّه ومن احسن من اللّه صبغه ونحن له عابدون»

تنها رنگ خدایى را بپذیرید. چه رنگى از رنگ خدایى بهتر است؟ و ما منحصرا او را پرستش مى کنیم. (بقره- آیه ۱۳۸)

خبر انحلال خانه سینما از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در واپسین روزهای هفته گذشته بازتاب های مختلفی را در پی داشت. متاسفانه در میان این سیل بازتاب ها شاهد عقده گشائی های سخیفی نسبت به نظام اسلامی و دولت بودیم که نشان از آتش زیر خاکستر به ظاهر آرام داشت.

مسئله انحلال خانه سینما به معنای تعطیلی سینما نبود که اگر چنین تصور شود، با تمام تلاش های جمهوری اسلامی در طول سه دهه برپائی جشنواره بین المللی فجر که هر ساله رو به بهبود است می توان خلاف آن را ثابت نمود.

بلکه مسئله انحلال تشکلی است که نه تنها به وظیفه اصلی خود که رسیدگی به امور صنفی سینما گران و بهبود کیفی و کمی سطح سینمای پایبند به فرهنگ و مذهب و ملیت ماست، نمی رسد. بلکه در کمال بی انصافی حامی و مدافع مخالفان و معاندان این مرز و بوم شده است.

ای کاش اهالی خانه سینما منصف می بودند و همانطور که توجهی به انقلاب و سینماگران انقلابی ندارند، به همان تناسب هم فضا برای بروز و ظهور اندیشه و رویکرد های معارض با انقلاب اسلامی ایجاد نمی کردند. همانطور که رهبر حکیم و فرزانه انقلاب در دیدار با هنرمندان سینما و تلویزیون در تیرماه سال گذشته فرمودند: " هنر نمایشى – بخش سریال و فیلم – امروز براى ما از همیشه مهم‌تر است. من به هیچ وجه یک نگاه مسامحى و گذرا و بارى به هر جهتى نسبت به تلویزیون ندارم. هنرهاى نمایشى خیلى مهمند؛ ابعاد تأثیرگذارى و فرهنگ‌سازى هنرهاى نمایشى خیلى وسیع است و امروز ما به عنوان یک ملتى که چون زنده است، چون حرف دارد، چون احساس هویت و وجود میکند، پس دشمن‌هاى بزرگى هم دارد، مواجهیم با دشمنى‌هائى از راه‌هاى مختلف، به شیوه‌های مختلف و از جمله به شیوه‌ى استفاده‌هاى هنرى و بیش از همه، هنر نمایش."

اگر دست انقلاب را در این مسیر پر فراز و نشیب مبارزه با استکبار جهانی نمی گیرید، لااقل پای انقلاب را نگیرند و سنگ راه نشوید.

چگونه انتظار دارید که حاکمیت تنها تماشاگر باشد و در حالیکه مشکلات صنفی اهالی نجیب سینما بیداد می کند و شما را در حال برگزاری جشن ها و گردهمایی های آن‌چنانی ببیند و دم بر نیاورد؟


صفحه 2 از 3123

مستضعفین تی وی

نظرسنجی

آیا شما عملکرد دولت حسن روحانی در حل معظلات اقتصادی را مثبت ارزیابی می کنید؟

  • خیر (94%٬ 409 رأی)
  • بله (6%٬ 28 رأی)

تعداد رأی دهندگان: 437
[ آرشیو نظرسنجی ]

Loading ... Loading ...

خبرنامه

برای اطلاع از به روزرسانی‌ها و دیگر اخبار مرتبط با سایت، در خبرنامه اینترنتی ما عضو شوید. توضیحات بیشتر...
پس از ارسال، پیامی به پست الکترونیک شما فرستاده می‌شود که باید روی لینکی که در پیام موجود است کلیک کرده تا عضویت شما قطعی گردد.

سامانه پیام کوتاه

جهت عضویت در سامانه پیام کوتاه بچه‌های قلم، عدد 22 را به شماره 30007227001212 ارسال نمایید.

  • آ – العالم
  • آ- پرس تی وی
  • ادواردو
  • برهه
  • پایگاه اینترنتی هیئت جوادالائمه علیه السلام
  • تا شهدا، با شهدا
  • تبیان مهدویت
  • سایت اختصاصی شهید "احمد کاظمی"
  • عمارنامه

به " بچه‌های قلم" امتیاز دهید.