صفحه اصلی
شبکه های اجتماعی
yahoo google aparat twitter facebook
audio
upload

آرشیو موضوعی : سیاست خارجی و روابط بین‌الملل

  • RSS

ابزارک ها

ابزارک

عقب‌نشینی‌های ضددیپلماتیک را پایانی هست؟

در دنیای سیاست بین‌الملل و روابط میان دولت‌ها معمولا رسم بر این است که بعد از وقوع تنش میان ۲ کشور، مقامات‌شان تلاش می‌کنند با برگزاری دیدارهای مستقیم از افزایش تنش و تبدیل شدن آن به بحران جلوگیری کنند اما عرف دیپلماتیک دارای شرایط و مقتضیاتی است. به عنوان مثال بعد از ساقط شدن جنگنده «سوخو ۲۴» روسیه توسط جنگنده‌های ارتش ترکیه، مقامات آنکارا بارها خواستار دیدار و گفت‌وگو با مقامات روس شدند اما مسکو به دلایل مختلف از پاسخ مثبت به این درخواست‌ها طفره رفت. در واقع دولت روسیه با رد درخواست مقامات ترکیه اعتراض و عصبانیت خود را از اقدام ترکیه نشان داد.

به دنبال افزایش تنش میان تهران و آنکارا به خاطر اختلافات طرفین بر سر نحوه برخورد با داعش و موضوع سوریه و هشدار «رجب طیب‌اردوغان» رئیس‌جمهور بیمار[روحی] به ایران درباره حمایت از روسیه در موضوع ساقط شدن جنگنده روسی، «اسحاق جهانگیری»، معاون اول رئیس‌جمهور و رئیس‌جمهوری ترکیه در حاشیه یک نشست منطقه‌ای در ترکمنستان دیدار و گفت‌وگو کردند. فارغ از اینکه این دیدار به درخواست کدام طرف انجام شده است، در این دیدار نکات دیگری نیز وجود داشت که برای ایرانی‌ها توهین‌آمیز و دور از شأن دولت جمهوری اسلامی ایران بود.

۱- در تصاویری که از این دیدار منتشر شد متاسفانه شاهد چند بی‌حرمتی از سوی اردوغان در دیدار با معاون اول رئیس‌جمهور کشورمان از جمله نبود پرچم ایران در این دیدار، تفاوت صندلی‌ها، نحوه نشستن و حتی حالت چهره و ژست خاص اردوغان هنگام دست دادن با آقای جهانگیری بودیم. اردوغان در این دیدار به‌گونه‌ای رفتار کرد که نشان دهد از مواضع ایران در قبال کشورش راضی نیست و غیر از آنکه آن را به زبان آورد تلاش کرد با استفاده از زبان بدن نیز عصبانیت خود را نشان دهد. اردوغان در حالی دولت و مقامات ایران را هدف انتقادات خود قرار داد که دولتمردان و دستگاه دیپلماسی ایران طی این مدت نازک‌تر از گل به اردوغان و کابینه وی نگفته‌اند و همواره تلاش کرده‌اند با مماشات و چشم‌پوشی، از کنار اشتباهات و بی‌احترامی‌های ترکیه بگذرند. اردوغان همچنین در این دیدار از جهانگیری خواست از انتشار مطالب علیه خانواده وی در رسانه‌های ایران جلوگیری کند. بسیار بعید است اردوغان و مقامات دولت ترکیه از فضای حاکم بر سیاست داخلی و رسانه‌های ایرانی آگاه نباشند بنابراین به نظر می‌رسد اردوغان قصد داشته با استفاده از فرصت این دیدار و با توجه به سیاست سکوت و لبخند دولت و وزارت امور خارجه ایران، اعتراض و انتقاد خود را به گوش محافل سیاسی داخلی در ایران برساند.

۲- اما فارغ از آنچه در دیدار میان اردوغان و جهانگیری گذشت، نفس پذیرفتن چنین دیداری در چنین شرایطی نه تنها توجیه دیپلماتیک ندارد بلکه منطقی هم به نظر نمی‌رسد.
دولت ترکیه در موضوع سوریه از ابتدا با ایران اختلاف داشت و در حالی که بعد از گذشت ۵ سال از بحران سوریه حقانیت «بشار اسد» و مواضع ایران مشخص و سیاست‌های اشتباه آنکارا در این زمینه محرز شده است اما همچنان از موضع قدرت درباره سوریه حرف می‌زند به‌گونه‌ای که انگار تمام پیش‌بینی‌ها و مواضعش درباره سوریه درست بوده است!

در موضوع ساقط شدن جنگنده سوخو ۲۴، به‌رغم اینکه شخص رئیس‌جمهوری ایران و وزارت امور خارجه مواضع کاملا بینابین و متعادلی اتخاذ کردند اما دولت ترکیه به صورت خیلی تند پاسخ داد و حتی مقامات ایرانی را به عدم رعایت ادب و دروغگویی متهم کرد. این در حالی است که دولت در واکنش به اظهارات مقامات ترکیه درباره هشدار به رئیس‌جمهوری ایران نیز کاملا خنثی و منفعل عمل کرد و تنها به انتشار یک بیانیه بسنده کرد که آن هم باز با واکنش تند نخست‌وزیر و وزیر خارجه ترکیه همراه شد.

علاوه بر اینها، دولت ترکیه با نزدیک شدن به آل‌سعود و صهیونیست‌ها طی ماه‌های اخیر تلاش کرده است نوعی اتحاد علیه ایران تشکیل دهد تا با استفاده از این ابزار، ایران و سیاست‌های ما در قبال مسائلی نظیر سوریه و عراق را تحت‌الشعاع قرار دهد. به دنبال افزایش تنش میان مسکو و آنکارا و تحت‌الشعاع قرار گرفتن صادرات گاز روسیه به ترکیه، آنکارا به سمت دشمن اصلی جهان اسلام یعنی اسرائیل رفت و با وجود اینکه می‌دانست ایران نسبت به این مساله و عادی‌سازی روابط جهان اسلام با صهیونیست‌ها بسیار حساس است اما در این برهه حساس دست دوستی به سمت تل‌آویو دراز کرد. اردوغان در این زمینه گفته: عادی‌سازی روابط بین ترکیه و اسرائیل فواید زیادی برای منطقه دارد!

دولت ترکیه همچنین در اقدامی که کاملا مغایر با سیاست‌های منطقه‌ای ایران است نیروهای نظامی خود را به خاک عراق اعزام کرد. ده‌ها نظامی ترک، روز جمعه ۱۳ آذر با نقض آشکار تمامیت ارضی عراق، با تانک‌های خود نزدیک شهر موصل که در اشغال گروه تروریستی داعش است، قرار گرفتند و تاکنون نیز این نقض حاکمیت بغداد، با وجود اعتراض شدید دولت عراق و حتی شورای امنیت منفعل سازمان ملل، ادامه دارد! هرچند دولت ترکیه در توجیه اقدام مداخله‌جویانه خود مدعی شده است مربیان آموزش نظامی این کشور در یک پادگان در منطقه «بعشیقه» در حال آموزش نیروهای پیشمرگ کرد برای مقابله با داعش هستند(!) اما افشای روابط تجاری و اقتصادی ترکیه با داعش و خرید نفت از داعش نشان می‌دهد دولت اردوغان خیالات دیگری در سر می‌پروراند که یکی از آنها بی‌احترامی و دهن‌کجی به ایران و سیاست‌های ما در عراق است.

۳- در چنین شرایطی که مواضع دولت ترکیه علیه ایران هر روز تندتر می‌شود و سیاست‌های این کشور کاملا در جهت عکس سیاست‌های ایران است این سوال مطرح می‌شود که برگزاری دیدار با مقامات ترکیه از چه منطقی پیروی می‌کند؟! دولت و دستگاه دیپلماسی ایران به جای اینکه پاسخ تندروی و اظهارات غیرمحترمانه مقامات ترکیه را با قاطعیت دیپلماتیک بدهند، با پذیرش دیدار با رئیس‌جمهوری ترکیه به اردوغان اجازه می‌دهند ضمن تکرار بی‌ادبی‌هایش؛ این بار در دیدار دومین مقام اجرایی کشور، مواضع ضدایرانی و غیرقابل قبول خود را تکرار کند و در واقع به طور ضمنی می‌پذیرند فرافکنی‌های مقامات ترکیه علیه ایران بجا و درست است!

با توجه به شرایط، این ایران است که دست بالا را در تحولات منطقه دارد. بنابراین دولتمردان ما باید از ترکیه طلبکار باشند و سیاست‌های آنها را به باد انتقاد بگیرند اما متاسفانه نوع رفتار مقامات دولت و وزارت امور خارجه ایران به گونه‌ای است که گویی ترکیه در مواضع خود بحق است.

به نظر می‌رسد دولت و دستگاه دیپلماسی برای ایجاد روابط مناسب دیپلماتیک با همسایگان و واکنش مناسب به چنین شرایطی دچار سردرگمی شده و توانایی پاسخگویی نسبت به دست‌درازی‌های آنان به عزت مردم ایران را ندارد و وقت آن رسیده است تغییرات اساسی در چنین رویه‌ای ایجاد کند؛ اگر برخی متوجه شوند!


پیام ژئوپلتیک دیدار پوتین با رهبر انقلاب

بسیاری از اندیشمندان حوزه‌ی سیاست خارجی برآن‌اند که جهان دستخوش تغییرات عمده‌ای در حوزه‌ی ژئوپلیتیک شده است. ظهور قدرت چین در شرق آسیا، برزیل در آمریکای لاتین، آلمان در اروپا، هند در جنوب آسیا، روسیه در شرق اروپا، و ایران در منطقه‌ی غرب آسیا سبب شده است تا نظم پیشین، که برای چندین دهه نظمی آمریکایی بود، دستخوش تغییرات عمده‌ای شود. برای مثال، ظهور چین در شرق آسیا تا حدی اهمیت دارد که سبب شده است آمریکا در همین هفته‌ی گذشته از بیم سیطره‌ی نظم چینی در آسیای شرقی، موافقت‌نامه‌ی ترانس‌پاسیفیک (TPP) را با یازده کشور حاشیه‌ی اقیانوس آرام امضا کند.

نظم سنتی و آمریکایی در منطقه‌ی مهم غرب آسیا که از سال ۱۹۷۳ (یعنی جنگ اعراب و اسرائیل) با حضور آمریکا برای بقای موجودیت رژیم صهیونیستی تأسیس و سبب حضور و دوام چهاردهه‌ای در این منطقه شده نیز اکنون فروپاشیده است. «نظم آمریکایی براساس تغییر رژیم در کشورهایی که واشنگتن علاقه‌ی چندانی به آن‌ها نداشت پایه‌ریزی شده بود.»۱ ویژگی مهم نظم آمریکایی، «پراکندگی خصومت» و «ایجاد تنش و درگیری» در این منطقه بوده است. حمایت از صدام، جنگ کویت، یورش به افغانستان و پاکستان و عراق، جنگ‌طلبی علیه لبنان، حمایت از کشتار مردم بی‌گناه غزه، حمایت مالی و نظامی از گروه‌های تروریستی در سوریه و حمایت از حمله‌ی وحشیانه به مردم مظلوم یمن، نشان‌دهنده‌ی این است که نظم مورد نظر آمریکا، نظمی مبتنی بر درگیری و تشدید اختلافات قومی و مذهبی و سیاسی بوده است. این همان چیزی است که خبرگزاری «شینهوا» این‌گونه آن را بیان کرده است: «اکنون هرجا اسمی از آمریکا برده می‌شود، ما شاهد خشونت و کشمکش، فقر و آوارگی هستیم.»

حال اما آمریکایی‌ها در ایجاد «نظم مبتنی بر جنگ و درگیری» نیز دچار ناتوانی شده‌اند. این ناتوانی تا حدی بوده است که حتی سیاست‌مداران جنگ‌طلبی چون زبیگنیف برژینسکی نیز با جنگی جدید مخالفت کرده‌اند؛ آنجایی که وی خطاب به سناتورهایی که در مخالفت با توافق هسته‌ای غرب با ایران، به رهبران ایران نامه نوشتند، گفت: «مانع‌تراشی در مقابل توافق با ایران، بازی سیاسی نیست، بلکه بازی با آتش است.» او اضافه کرد: «سناتورها باید از خودشان بپرسند که آیا وقوع جنگ دیگری می‌تواند منافع آمریکا را تأمین کند.»۳

همه‌ی این‌ها یعنی آنکه جهان آن‌گونه که مقامات آمریکایی تصور می‌کردند، پیش نرفته است. بنابراین «سنگ‌بنای نظم فعلی باید تغییر کند و زیربنای نظم آمریکایی به زیربنای نظم غیرآمریکایی تبدیل شود.»۴ کنت شورتگن، کشورهای عضو گروه بریکس را در حال قدرت یافتن بیشتر و پایان دادن به سلطه‌ی چهارصدساله‌ی غرب برای تعیین سرنوشت جهان دانسته و پیوستن کشورهای روبه‌توسعه در آینده به این گروه را یکی از اتفاقات مهم و تأثیرگذار سال‌های آتی خوانده است. شورتگن این اتحاد اقتصادی را موجب شکل‌گیری اتحاد بزرگ سیاسی علیه بلوک غرب برشمرده است.۵

در مقابل نظم مبتنی بر درگیری آمریکایی‌ها، نظم مبتنی بر «مردم‌سالاری» جمهوری اسلامی قرار دارد. نظمی که در آن «خواست مردم»، «حفظ استقلال و عزت» کشور و «روابط صمیمانه» اولویت اساسی دارد و اساساً بر همین مبناست که سیاست‌های ایران با آمریکا در منطقه، ۱۸۰ درجه با یکدیگر اختلاف دارند. چراکه مدل نظمی که این دو کشور برای حل مشکلات و بحران‌های منطقه در نظر گرفته‌اند، با یکدیگر تفاوت دارد. یکی خواهان ادامه و شاید افزایش خصومت‌ها و تنش‌ها و درگیری‌هاست و دیگری خواهان استقلال و عزت و روابط دوستانه‌ی کشورها با یکدیگر. تجربه‌ی حوادث سال‌های اخیر در منطقه نشان داده است آن نظمی که جواب‌گوی حل بحران‌های منطقه‌ای است، نظم و منطق جمهوری اسلامی است. این مهم در ناگزیری غرب از دعوت از ایران۶ برای حل مسئله‌ی سوریه، به‌دلیل قدرت و منطق مستدل ایران، خود را نشان داده است. تردیدی نیست که غربی‌ها به‌دلیل رویکرد جمهوری اسلامی نسبت به حضور در منطقه، مایل به قبول قدرت ایران و مشارکت این کشور در حل معادلات منطقه نبوده و نیستند، اما ازآنجاکه نظم سنتی خود را عاجز از حل مسئله‌ی سوریه می‌دانند، مجبور به دعوت از ایران شده‌اند.

پیوند روسیه و ایران و تغییر ژئوپلیتیک منطقه
در ماه‌های اخیر اما اتفاق جدیدی در این نظم جدید صورت پذیرفت و آن پیوستن روسیه به ائتلاف محور مقاومت برای مبارزه با گروه‌های تروریستی در سوریه بود. با شروع حمایت هوایی روس‌ها از سوریه و اعلام هماهنگی این کشور با ایران که در رسانه‌های غربی از آن تحت عنوان «ائتلاف ۴+۱» (ایران، روسیه، عراق و سوریه به‌همراه حزب‌الله) یاد شد، میخ محکمی بر تابوت «نظم‌سازی منطقه‌ای» آمریکایی‌ها وارد شد. فرید زکریا در یادداشتی تحت‌عنوان «توقف غش‌وضعف در برابر پوتین» در روزنامه‌ی «واشنگتن‌پست»، هنگامی که درصدد توجیه ناتوانی آمریکا برای تنظیم مسائل غرب آسیا برآمد، نوشت: «ولادیمیر پوتین موجب شد تشکیلات سیاست خارجه آمریکا دچار غش‌وضعف شود.» وی سپس به نقل از آمریکایی‌هایی که در این دیدگاه اتفاق‌نظر دارند، بیان می‌کند: «یک ستون‌نویس، قاطعیتی را که موجب شده او [پوتین] در خاورمیانه در صندلی راننده پشت فرمان قرار بگیرد، تحسین کرد. یک دیپلمات کهنه‌کار هشدار می‌دهد: این تنزل‌یافته‌ترین موقعیت نفوذ و مشارکت آمریکا در منطقه از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون است. یک کارشناس بدبین نیز می‌گوید: از زمان پایان جنگ سرد در ۲۵ سال پیش تاکنون روسیه هیچ‌گاه به این میزان جسور و واشنگتن هیچ‌گاه به این میزان سازش‌کار نبوده است.»۷

هنری کسینجر نیز با اظهار تأسف از این «ائتلاف جدید شکل‌گرفته»، نگرانی خود را نسبت به از بین رفتن نظم منطقه‌ای آمریکا، این‌چنین بیان می‌کند: «حضور نیروهای روسی در منطقه (با هر انگیزه‌ای که باشد) و همچنین مشارکت آن‌ها در عملیات جنگی، سبب ایجاد چالش برای سیاست آمریکا در قبال منطقه‌ی خاورمیانه شده [است]؛ سیاستی که به‌مدت چهار دهه به چالش کشیده نشده بود.»۸

ایوان تیموویف، مسئول برنامه‌ی شورای روابط بین‌الملل روسیه در راشا دایرکت نیز برآن است که «استراتژی جدید روسیه در سوریه، بخش اعظم معادلات در این منطقه را به هم ریخته و فضای تازه‌ای باز کرده است که به زاویه‌های نوینی وصل می‌شوند.» وی در بیان اصول جدید سیاست خارجی روسیه اظهار می‌دارد: «روسیه در حال تبدیل شدن به یک بازیگر سیاسی-نظامی فعال‌تر در بیرون از مرزهای خود است. اگرچه این نقش‌آفرینی به‌علت منابع محدود روسیه، گزینشی و هدفمند خواهد بود.»۹

به نظر می‌رسد که آمریکایی‌ها بیش از هر چیزی، از این پیوند بین روسیه و ایران، که سبب شده است سیستم موازنه‌ی قدرت قدیمی و نظم سنتی-آمریکایی در منطقه‌ی غرب آسیا (که همیشه به نفع آمریکا و متحدان منطقه‌ای او تصویر می‌شد) دچار تغییرات عظیمی شود، نگران‌اند. این موضوع (از بین رفتن موازنه‌ی قوا و نظم سنتی به‌عنوان شاکله‌ی نظم غربی) سبب شده است تا سیاست‌مداران کهنه‌کاری چون کسینجر نسبت به آن هشدار دهند.۱۰

حضور ولادیمیر پوتین در ایران و ملاقات او با رهبر انقلاب نیز از همین زاویه قابل تحلیل و اهمیت است. از یک‌سو نشان‌دهنده‌ی قدرت تعیین‌کننده‌ی ایران است و از دیگر سو، نشان‌دهنده‌ی شکل‌گیری نظمی جدید است که کاملاً متناقض با نظم غربی است؛ نظمی که قابلیت ترسیم و تنسیق معادلات نه‌تنها در بُعد منطقه‌ای، که در بُعد بین‌المللی را نیز دارد.


چه‌کسی بود صدا زد سیمان؟

حسین قدیانی

سیمان را نه این و آن؛ که توافق هسته‌ای وارد ادبیات سیاسی کشور کرد. براساس این توافق قرار است در قلب رآکتور اراک، سیمان ریخته شود.

چه بسیار نخبه ایرانی که از خواب و خوراک خود زدند، شب‌بیداری کشیدند و از قضا در اوج تحریم، برای صنعت هسته‌ای کشور، قلبی نوپا و سرزنده دست و پا کردند لیکن جناب صالحی و دیگر شرکای مافوق، تن به توافقی دادند که براساس آن باید قلب رآکتور اراک با سیمان پر شود.

آنی خود را بگذارید جای آن نخبه وطن که عرق ریخت و خون داد تا قلب رآکتور اراک، سند مستندی باشد دال بر خودکفایی و خوداتکایی جوان ایرانی؛ حال باید علاوه بر شهید، شاهد شهادت قلب رآکتور اراک باشد، آن هم به دست توافق امثال ظریف و صالحی، و آن هم با سیمان!

آنی خود را بگذارید جای آن متخصص صنعت هسته‌ای که مشخصا محل کارش رآکتور اراک بود! آنی خود را بگذارید جای زن و بچه یا مادر و پدر این متخصص! به راستی چه کسی خوشش می‌آید که ببیند با سیمان، محصول دسترنج قیمتی‌اش را پر کرده‌اند؟ شگفتا! سیمان فی‌الواقع قرار است درون قلب رآکتور اراک ریخته شود، یعنی در عالم واقعیت قرار است روی احساس و عواطف خانواده شهدای هسته‌ای و دیگر اندیشمندان این عرصه مهم و حیاتی سیمان ریخته شود، آن وقت جناب صالحی رگ گردن کلفت می‌کند! که چی؟ که نماینده مجلس مرا تهدید کرده! عجب!

سربازان خط مقدم دیپلماسی این همه نازک‌نارنجی بودند و ما نمی‌‌دانستیم؟! چطور دشمن هر روز، و متاثر از دست فرمان غلط دوستان دیپلمات، ایران و ایرانی را تهدید می‌کند،‌ رگ گردن آقایان اندک ورمی نمی‌کند لیکن به تهدید خودشان که می‌رسد، این همه حساس می‌شوند و احساسی؟!

یعنی تهدید همه ایران، اندازه تهدید فلان دیپلمات، ارزش صرف غیرت ندارد؟! باورم هست اگر یک‌صدم این غیرتی که روی خودشان داشتند، روی مملکت هم می‌داشتند، دیگر توافق هسته‌ای این همه دل‌بخواه دشمن از آب درنمی‌آمد. همچین قپی در می‌کنند که نماینده مجلس مرا تهدید کرده کأنه نماینده مذکور با کارد سلاخی بالای سرش ایستاده! خجالت هم چیز خوبی است! ما را باش فکر می‌کردیم بعضی از این دیپلمات‌ها اگر انقلابی نیستند لااقل با الفبای مردی و مردانگی حداقلی از مؤانست را دارند!

هم‌الان یادم آمد روزگار کودکی را، و نه حتی دبستان که آمادگی و مهدکودک! آنجا و آن روزها اگر پسربچه‌ای در مواجهه با یک تهدید همکلاسی خود، قیصریه را می‌خواست به آتش بکشد، همه به آن همکلاسی نازک‌نارنجی می‌گفتند: «بچه ننر!» و بعد ادامه می‌دادند: «حالا این یه حرفی زد! تو چقدر بچه‌ای؟» صدالبته در عالم سیاست نام چنین مواجهه‌ای دیگر «بچه ننر‌بازی» نیست، بلکه بی‌تعارف ذیل عنوان «پدرسوخته بازی» تعریف می‌شود!

چطور مافوق همین دیپلمات، و در بدترین اتهام ممکن، منتقد خود را «حواله به جهنم» می‌دهد، تهدیدی رخ نداده اما وای از آن روز که به حضرات احساسی و نازک‌طبع عرصه دیپلماسی از گل نازک‌تر گفته شود! آری! همه به یاد دارند که رئیس قوه مجریه، باری پیش از این جمله اصحاب نقد را حواله به جهنم داد! ما هم می‌خواستیم مثل آقای صالحی ‌بازی درآوریم، باید می‌نوشتیم که اولا صرف این حواله دادن به جهنم یعنی تهدید به قتل جمیع جماعت منتقد! و ثانیا یعنی مشخص کردن جایگاه ابدی کشته‌شدگان، آن‌هم در جهنم! جز این است؟ و این درحالی است که نماینده مجلس، برای حرف خود، کلی اما و اگر گذاشته، بی‌آنکه اشاره به جهنم رفتن آقای صالحی بعد از مرگ کذایی داشته باشد! درجه آخر و من‌باب خیرخواهی توصیه می‌کنیم آقایان را که کمی بزرگ شوند!

عاقبت، چنین توافقی، تنها و تنها محصول درشتخویی با هموطن و نرم‌خویی با اجنبی است.

آقایان! هیأت متوسلین به کدخدا زده‌اید، اشکالی ندارد. می‌نویسیم پای لیاقت‌تان که تدبیر اقتصادی را به‌جای همت جوان ایرانی، تقاضا از دشمن می‌کنید اما می‌خواهید به کدخدا توسل کنید، خب! توسل کنید!
دیگر چرا برای نمایندگان ملت خودتان ‌بازی درمی‌آورید؟!


عقربه های نیویورکی

حسین قدیانی

نه جناب ظریف! این یک یادداشت اتفاقی نیست! و این‌طور نیست که دستم با دکمه‌های کیبورد، تصادف کرده باشد؛ یهویی!

انقلابی، پای حرفش می‌ایستد! انقلابی هم می‌ایستد! بزدلی پیشه ما نیست! انقلابی وقتی «مرگ بر آمریکا» می‌گوید، می‌ایستد پای این شعار! در مقام عمل! و من باز هم می‌گویم: اسلحه دستم بود، انتقام آیلان، علیرضا و آرمیتا را از اوبامای جلاد، جلاد همه رقمه، جلاد همه‌جوره، با یک گلوله می‌گرفتم! پای این شلیک هم می‌ایستادم! و بانگ برمی‌آوردم؛ «وقاتلوا ائمه.. ‌الکفر»!

نه جناب ظریف! دست دادن شما به اوباما، اتفاقی نبود! اتفاقا جنابعالی مترصد فرصت می‌گشتید تا بعد از قایم باشک برجام، فریضه واجب سک‌سک را آن هم در راهروهای سازمان ملل به جا آورید! خیال‌تان راحت شد؟ این هم از دست دادن با اوباما! و صد حیف که احترام مدنظر رئیس‌تان در کابینه به پاسپورت ایرانی برنگشت و الا، با ملک سلمان هم می‌شود دست داد! با شمر! با یزید! حتی با حرمله هم می‌توان دست داد!

«اتفاقی» کدام صیغه است؟ «تصادف» کدام صیغه است؟ آدم می‌تواند با خود شیطان هم دست بدهد! آدم این استعداد را دارد که از پشه هم کمتر باشد! که رفت در بینی نمرود! و از شن! که رفت در بینی کاخ سفید! در طبس! اما آدم چه خوب، مثل آدم، بایستد پای حرفش! و تقصیر خود را گردن تقدیر نیندازد! و مرد باشد و بگوید؛ این بود تدبیر ما! رک و راست!

نه جناب ظریف! بهتر آن است که راستش را بگویید! چرا راستش را نمی‌گویید؟ همه که قرار نیست رئیس‌جمهور زن کشور آرژانتین باشند! در سپاه حضرت رسول هم بودند کسانی که ابوسفیان را دوست داشته باشند! و ما در همین جمهوری اسلامی، رئیس‌جمهوری داشتیم که زن نبود اما زنانه از کشور فرار کرد! واعطشای بنی‌صدر، رسماً کاخ سفید را مخاطب قرار داده بود! خیلی هم حالا اشکالی ندارد! همه که قرار نیست تشنه آب فرات باشند! عده‌ای هم باید باشند بلکه اجل مهلت‌شان دهد تا بگیرند در بغل اوباما را! دست دادن کافی نیست! چنان باید اوباما را در آغوش فشرد که نگرانی جلاد تحریم من‌باب سرنوشت انتخاباتی بعضی‌ها جبران شود! چنان باید رئیس‌جمهور آمریکا را بوسید که بوی ادوکلن اوباما حالاحالاها در بدن آدم بماند!

مرد بودن فقط به جوانمردان توصیه نشده! همه باید مرد باشند! همه حتی عشاق سینه‌چاک پرزیدنت روسیاه! و نباید اینگونه باشد که بعد مصافحه، اجر عمل خود را ضایع کنیم! و بگوییم: یهویی بوده! شما راستش را بگو، من قول می‌دهم لااقل از آن بخش که مربوط به صداقت در کردار شماست، تجلیل کنم! و البته بعد، این مهم را خاطرنشان کنم که جناب ظریف! وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، واو به واو صحیفه ‌نور خمینی بت‌شکن است، نه حضرتعالی! با این حساب، اولا شما خیلی هم حالا آدم مهمی نیستید.

اصولگرایان، بی‌خود شلوغش کرده‌اند! اصلش ما همه به شما بدهکاریم! شما ثابت کردی دست دادن به رئیس‌جمهور آمریکا، نه‌تنها مرده‌ای را زنده نمی‌کند بلکه می‌تواند همزمان باشد با فاجعه منا! و احترام کذایی هم به پاسپورت ایرانی بازنگردد! و سعودی زپرتی، به شخص شخیص جنابعالی ویزا ندهد! و آن معامله را با قیمت نفت کند! و این معامله را با حجاج بیت‌الله!

نه جناب ظریف! بدهی ما به شما تمامی ندارد! شما ثابت کردید می‌توان توافقی با آمریکا بست، آنطور که اوباما می‌گوید اما ساختار و ساختمان تحریم‌ها، «باقی بماند»!

شما ثابت کردید با نچرخیدن چرخ سانتریفیوژها، همچین نیست که چرخ دیگر کارخانه‌ها بچرخد! شما ثابت کردید بی‌عرضگی ادوار دولت در عرصه اقتصاد، ربطی به صنعت هسته‌ای ندارد! و اینطور نیست که با دادن هسته‌ای، دشمن، در باغ سبز نشان اقتصاد ما دهد! شما ثابت کردید پیاده‌روی با جان‌کری، مشکل مسکن را حل نمی‌کند! و دست دادن با اوباما، قیمت خودرو را پایین نمی‌آورد! شما ثابت کردید خندیدن به اجنبی، اتفاقا مزید دشمنی اوست، نه کاهنده عداوتش! شما ثابت کردید هر چقدر بیشتر به سران کاخ سفید بخندیم، سعودی‌ وحشی‌تر می‌شود! شما ثابت کردید مذاکره با آمریکا قادر نیست شب عزای اقتصادی دولت را تبدیل به جشن عروسی کند! شما ثابت کردید وقتی دولت نمی‌تواند ۴ قلم کالا را درست توزیع کند، ناشی از بی‌تدبیری اعتدالیون است، نه «مرگ بر آمریکا»! شما ثابت کردید آمانو می‌تواند از پایگاه نظامی ما بازدید تشریفاتی اما رسمی کند، وزیر امور خارجه دولت اعتدال هم با اوباما دست بدهد اما لغو تحریم؟ حالا بچرخ تا بچرخیم!

نه جناب ظریف! اتفاقا خوب شد به اوباما دست دادید! و اتفاقاً خوب شد چون شمایی هم وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی شد! فقط کاش بگویید سعودی به شما چرا وقت نداد؟ شما که فرسنگ‌ها با «خبر مرگش» فاصله داشتید! «اخوک عبدالله»! زرشک! آقای وزیر امور خارجه دولت اعتدال! من تکرار می‌کنم که این یک یادداشت اتفاقی نیست! و وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، یعنی کلمه کلمه این جمله انقلابی؛ «پاسخ، سخت خواهد بود و خشن»!

اصول سیاست خارجه جمهوری اسلامی، به وقت لزوم، نه بسته به فلان حرف رئیس‌جمهور است، نه بسته به بهمان حرف وزیر امور خارجه! و صدالبته، جمله اخیر هم هرگز اتفاقی نوشته نشد! فقط با رئیس‌جمهور فراری بود، ما الان همه باید جاسوس سیا می‌شدیم! و فقط به حضرتعالی بود، ما الان باید همه دست در دست اوباما می‌گذاشتیم!

نه جناب ظریف! از سر احساس نبود که خمینی گفت؛ «از هر که بگذریم، از آل‌سعود نمی‌گذریم»! روح خدا، نه اتفاقی سخن می‌گفت، نه تصادفی رفتار می‌کرد! آن ابرمرد، همین امروز را می‌دید که علیه سعودی، آن همه با خشم موضع می‌گرفت! و ما فرزندان خمینی هستیم! ما اتفاقی تیتر نزدیم؛ «خبر مرگش»! ما پای تیترمان ایستاده‌ایم! و شما را توصیه می‌کنیم به ایستادن پای دستی که به اوباما دادید! این هم شد حکایت آن تلفن کذایی؟! دولت محترم شعارش «تقدیر» بود یا «تدبیر»؟!

نه جناب ظریف! اگر رئیس‌جمهور قبل فقط یک بار وزیر امور خارجه خود را حین مأموریت از کار برکنار کرد، مع‌الاسف رئیس‌جمهور فعلی این کار را با حضرتعالی چند بار کرده! سیاست «مدارا با دشمن، تندی با دوست» بارها حضرتعالی را حین مأموریت، از کار برکنار کرده! شما آن روز که مشغول پیاده‌روی با جان‌کری شدید، از وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی تبدیل به فقط وزیر امور خارجه دولت اعتدال شدید! و آن روز هم که با اوباما دست دادید! و آن روز دیگر با سعودی… و بسیاری روزهای دیگر! زین سبب است که نوشتم؛ «شما خیلی هم حالا مهم نیستید»! با این همه، فرض است بر شما، لااقل حرمت آن ۴ تا حمایت مشروط بزرگان از خود را نگه‌ دارید! که صدالبته این حمایت‌های مشروط از خیلی‌ها بوده!

نه جناب ظریف! هر ثانیه آن ۶۰ ثانیه مصافحه شما با اوباما، ده‌ها حج‌گزار ایرانی مشغول جان باختن بودند! شگفتا! سعودی هم بر بی‌تدبیری خود، نام «اتفاق» گذاشته! و من شک ندارم، آنجا و آن لحظه، شما وزیر امور خارجه دولت اعتدال بودید و بس! و نه وزیر امور خارجه انقلاب خمینی! و نه وزیر امور خارجه «از آل سعود نخواهیم گذشت»!

می‌دانم! خیمه حجاج در صحرای منا، خالی بود! و زرق و برق سازمان ملل را نداشت! می‌دانم! حجاج بیت‌‌الله الحرام، لباسی به تن نداشتند الا احرامی سپید، به رنگ کفن! اما با خط اتوی شلوار پرزیدنت وحشی، می‌شود باز هم سر هزاران طفل معصوم را برید! و سر ابنای بشر کلاه گذاشت! می‌دانم! دست حجاج، تنها چند سنگ بود که بر صورت شیطان بزنند! و رمی جمرات به جا آورند! اما دست شما، درست در همان لحظه، در دست شیطان بود! شیطان بزرگ! می‌دانم! و این را هم خوب می‌دانم که شما با «الفبای تدبیر» بیگانه‌اید و اصلا در آن حد نیستید که بخواهم بنویسم؛ «با الفبای مبارزه بیگانه هستید»! شما و مبارزه؟

نه جناب ظریف! دفعه بعد ۶۰ ثانیه را بکنید یک ساعت! از قبل هم خواهش می‌کنم برنامه‌ریزی بکنید! اصلش اعتدال یعنی همین که حاجی جمهوری اسلامی در آغوش خدا باشد و وزیر امور خارجه دولت اعتدال در آغوش کدخدا!
عاقبت، همه که نباید «حج» بروند، عده‌ای هم باید «کج» بروند!

گفت: «بر مشامم می‌رسد هر لحظه بوی کربلا»! آقای وزیر امور خارجه دولت اعتدال! به خدا راضی نیستیم دفعه بعد، اعمال مصافحه با شیطان بزرگ را نیمه‌کاره رها کنید! ما اما زمان خود را به وقت صاحب‌الزمان تنظیم کرده‌ایم! و این همه را نشانه می‌دانیم! ساعت‌های دوزمانه، عقربه‌های نیویورکی، کلاس کار انقلاب جهانی مهدی موعود را پایین می‌آورد! ساعت ما فقط یک زمان را نشان می‌دهد! شما راحت باش آقای ظریف! و به هر که می‌خواهی دست بده… تشریفاتی! یهویی! اتفاقی! تصادفی!


دیپلماسی هپروتی!

تصادفاً یکی از مشکلات را هم حل کنید!
دیپلماسی هپروتی!
این نوع از دیپلماسی، در نوع خود مدلی ویژه است. در حالی که تروریسم پشت مرز کشورها پا بر زمین می‌کوبد، در حالی که ۴۰۰ جنازه ایرانی در صحرای تفتیده منا روی زمین مانده و در حالی که دولت ورشکسته سعودی برای ایران شاخ و شانه می‌کشد، این نوع خاص از دیپلمات‌ها، لبخند بر لب، آستانه کاخ سفید را می‌نگرند تا شاید معجزه‌ای نمایان شود

مهدی محمدی

حدود ۲ ماه قبل، چند روز پس از اعلام برجام، وقتی یک مقام مسؤول در جلسه‌ای خصوصی به مخاطبانش گفت: «اشتباه نکنید! بزرگ‌ترین دستاورد این دو سال مذاکره، برجام نبوده بلکه شکل‌گیری یک زیرساخت ارتباط با آمریکا بوده است» – و این خبر عمدا به بیرون درز داده شد – کمتر کسی توانست به عمق مساله پی ببرد. این سخن، مستقیما موید آن تئوری بود که مدت‌ها پیش از اعلام برجام به جد معتقد بود تبعات فراهسته‌ای و فرامتنی برجام بسیار مهم‌تر از چیزی است که درون متن نوشته شده و اساسا بخش عمده خطر متن به دلیل «بستر»ی است که قرار است این متن در آن بنشیند و اجرا شود.

از آن زمان، مکررا شاهد به دست آمدن شواهدی بوده‌ایم که این دیدگاه را تایید می‌کند. آنچه پی‌درپی در حال تایید شدن است این است که برجام بخشی از یک برنامه بزرگ‌تر است و برای طرف آمریکایی ـ و برخی در دولت روحانی نیز – فقط تا جایی ارزش دارد که تکمیل‌کننده پازل بزرگ‌تر «گذار از نهضت به نظام» در ایران باشد. از دید آمریکا و دوستان داخلی‌اش، برجام قرار است زیرساختی فراهم کند که با شکل‌دهی یک سلسله اتفاقات در حوزه‌های افکار عمومی، دیپلماسی، اقتصاد و فرهنگ، ایران را از کشوری انقلابی به کشوری عادی بدل کند. زمانی شاید این ادعا گزاف بود اما امروز با اطمینان می‌توان گفت دو طرف یک نقشه راه تعریف شده و مذاکره شده در این باره دارند و طبق یک جدول زمان‌بندی در حال پیش بردن آن هستند. این نوشته جای بحث تفصیلی درباره جزئیات این مساله و اینکه چه میزان از این پروژه «وابسته به متن» و چه مقدار از آن «وابسته به فرامتن» است، نیست. این مساله را بزودی در نوشته‌ای بسیار تفصیلی‌تر بررسی خواهیم کرد. آنچه در اینجا اهمیت دارد این است که معنای درست آنچه را اکنون – به تعبیر آقای رئیس‌جمهور- در جهان پس از برجام در حال رخ دادن است دریابیم و در ظواهر متوقف نشویم.

قبل از هر چیز، واضح است که تلاشی جدی برای تغییر ادبیات نسبت به آمریکا در دولت آقای روحانی وجود دارد با این پیش فرض که همان طور که رئیس‌جمهور با لحنی تهدیدآمیز گفته، پس از توافق نمی‌توان با جهان همانگونه سخن گفت که پیش از آن سخن می‌گفتیم. پس از آن، دیدیم که آقای رئیس‌جمهور وعده می‌دهد مشتاقان گشایش سیاسی و اجتماعی در داخل کشور پس از توافق هسته‌ای، منتظر تحقق قریب‌الوقوع رویای خود باشند. اندکی بعد از آن، دولت آشکارا وارد مذاکرات منطقه‌ای در چارچوبی شد که حقیقت آن چیزی جز «مذاکره ژئوپلیتیک با آمریکا» نیست ولو اینکه در هزار لفافه پیچیده شده باشد. در همین اثنا، رئیس‌جمهور چندین بار در سخنان علنی‌اش کنایه‌وار از شکل‌گیری نوع جدیدی از قدرت در ایران با عنوان قدرت سیاسی و دیپلماتیک سخن گفت که می‌تواند جانشین انواع سنتی‌تر قدرت یعنی قدرت نظامی شود و اکنون جلوتر آمده و به دیدار و مصافحه تصادفی محمد جواد ظریف و باراک اوباما رسیده‌ایم.

توجه کنید که همه اتفاقات به اتکای برجام رخ می‌دهد اما لزوما ربطی به متن ‌آن ندارد. پیش فرض همه این تحولات این است که دنیای پسابرجام دنیای جدیدی است، قواعد خود را دارد و در آن می‌توان ریسک‌های جدیدی کرد با هزینه‌ای بسیار کمتر نسبت به آنچه پیش‌تر وجود داشت.
به همین نمونه آخر توجه کنید. می‌دانیم که در سطح رئیس‌جمهور آمریکا هیچ چیز تصادفی رخ نمی‌دهد. این را هم می‌دانیم که حسن روحانی و محمدجواد ظریف پیش از سفر به نیویورک و در حین آن بارها گفته بودند برنامه‌ای برای دیدار با اوباما ندارند اما اکنون این اتفاق رخ داده است. نه فقط دیدار رخ داده بلکه آنگونه که منابع آگاه ایرانی به رسانه‌ای‌های نزدیک به دولت گفته‌اند دقایقی هم به خوش و بش گذشته است.

بسیار ساده‌دلانه خواهد بود اگر کسی تصور کند همه این اتفاقات بدون هیچ قصد و نیتی و صرفا به قول آن مرحوم «همینجوری» در حال رخ دادن است. کاملا واضح است که دولت در حال نگهبانی از زیرساخت رابطه با آمریکاست بدون اینکه به افکار عمومی توضیح بدهد در ازای به حراج گذاشتن سرمایه انقلابی و اعتبار ملت ایران مشخصا چه دستاوردی جز تعطیلی حقوق ملت یا تحقیر شدن توسط حکومت جاهلی عربستان سعودی به دست آورده است؟
برنامه سیاست خارجی دولت روحانی را فعلا در یک جمله می‌توان خلاصه کرد: پیدا کردن بهانه‌هایی جدید برای باز ماندن مسیر تماس با آمریکا یا به تعبیر آن جانباز بصیر در دیدار با رهبر معظم انقلاب اسلامی «نگه داشتن پا لای در».

مهم‌ترین سوالی هم که پیش روی این نوع دیپلماسی است این است که تماس با آمریکا صرفا بیزینس سیاسی دولت روحانی است یا اینکه بناست ملت ایران هم چیزی از آن عاید شود؟ اکنون که روابط با آمریکا خوب شده و در راهروهای سازمان ملل اوباما را هم تصادفا می‌شود دید، چرا همپیمان منطقه‌ای آمریکا عزت و آبروی ایران را به بازی گرفته و برای صدور یک ویزا حاجت به زانو زدن و واسطه تراشیدن افتاده است؟ آیا همین خود نشانه‌ای از واقعیت‌های «جهان پسابرجام» که دولت عامدانه درصدد تحریف مشخصات واقعی آن است، نیست؟

نکته جالب در این میان اما این است که این روند چندان هم نگران‌کننده نیست. مردم ایران خیلی زودتر از آنچه تصور می‌شد در حال فهمیدن این حقیقت هستند که «دیپلماسی هپروتی» راه به هیچ کجا نمی‌برد. این نوع از دیپلماسی، در نوع خود مدلی ویژه است. در حالی که همه جهان را مصیبت فراگرفته، در حالی که تروریسم پشت مرز کشورها پا بر زمین می‌کوبد، در حالی که ۴۰۰ جنازه ایرانی در صحرای تفتیده منا روی زمین مانده و در حالی که دولت ورشکسته سعودی برای ایران شاخ و شانه می‌کشد، این نوع خاص از دیپلمات‌ها لبخند بر لب، عاشقانه آستانه کاخ سفید را می‌نگرند تا شاید معجزه‌ای نمایان شود. مردم ایران اکنون دیگر می‌دانند که از این نوع دیپلماسی بزم و تفریح برای عده‌ای، شاید؛ اما حل مشکلات آنها بیرون نخواهد آمد و میهمانی که تمام شد آنچه باید انتظارش را داشته باشند، علاوه بر برنامه‌ریزی برای میهمانی بعدی، این است که آقای صاحب‌منصب بیرون بیاید و بگوید: «انتظارها خیلی بالا رفته، توقع نداشته باشید مشکلات به این زودی‌ها حل شود»!

این تصور که دولت فقط باید درباره برجام پاسخگو باشد، هم اشتباه و هم بی‌نهایت خطرناک است. پرسش بزرگ‌تر این است که برجام بخشی از کدام چشم‌انداز بزرگ‌تر است و چه برنامه‌هایی در پیش است؟ جامعه ایرانی به اینکه توافق هسته‌ای گره‌گشای زندگی و معیشتش باشد ظاهرا نباید چندان امید ببندد اما حداقل حق دارد بداند در گام‌های بعدی برای کدام بخش از آبرو و عزت آن نقشه کشیده‌اند.


گام‌های راهبردی آمریکا برای نفوذ در ایران

گفتمان جمهوری اسلامی به‌عنوان یک الگوی هویتی و ارزشی متفاوت، همواره در مقابل گفتمان نظام سلطه قرار داشته است. پس سیاست مهار و مدیریت ایران با چشم‌انداز حداکثری تغییر نظام همواره در دستور کار آمریکا قرار داشته است. این موضوع البته در مقاطعی با رویکرد سخت نظامی و در مقاطعی مانند فتنه‌ی ۸۸ با استفاده از الگوی براندازی نرم، پیگیری شده است. بر همین اساس، نباید انتظار داشت که حتی پس از توافق هسته‌ای نیز ایالات‌متحده به روند دشمنی و سیاست‌های مبتنی بر مهار، نفوذ، تغییر رفتار و براندازی نظام جمهوری اسلامی خاتمه دهد، بلکه به‌عکس، شواهد نشان می‌دهد که نظام سلطه مترصد فرصتی است تا از فضای سیاسی و اقتصادی ناشی از برجام حداکثر استفاده را ببرد و طراحی‌های خود را علیه جمهوری اسلامی ایران تعمیق بخشد. درست به همین دلیل رهبر معظم انقلاب اسلامی، در دیدار امروز خود با فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (۲۵ شهریور) با اشاره به نیت شوم دشمنان سلطه‌گر برای بازگشت و نفوذ در ایران اسلامی فرمودند: «در زمینه‌ی سیاسی نیز بیگانگان به‌دنبال نفوذ در مراکز تصمیم‌گیری و اگر نشد، نفوذ در مراکز تصمیم‌سازی هستند که در صورت تحقق این توطئه، جهت‌گیری‌ها، تصمیمات و حرکت عمومی کشور، بر اساس خواست و اراده‌ی بیگانگان، تنظیم و اجرایی خواهد شد.»

همه‌ی گام‌های این مبارزه‌ی راهبردی نفوذ برای این صورت می‌گیرد که آمریکا بتواند از فضای به‌وجودآمده، به تغییر در معادله‌ی قدرت و سیاست داخلی ایران برسد؛ امری که هرچند در اظهارات علنی مقامات آمریکایی به آن اشارتی می‌شود، اما در واقع بیش از هر چیزی بر آن حساب و تمرکز کرده‌اند که این فضا، مقدمه‌ی نفوذ و سپس براندازی جمهوری اسلامی باشد، نه مقدمه‌ی پذیرش این کشور به‌مثابه‌ی یک قدرت هسته‌ای. پیتر هارل، از پژوهشگران اندیشکده‌ی «مرکز امنیت آمریکایی جدید»، به مقامات کاخ سفید چنین تجویز می‌کند: «آمریکا باید یک استراتژی تهاجمی ترویج اصلاحات سیاسی و اجتماعی در ایران را دنبال کند تا تعامل بیشتر مؤسسات غیردولتی آمریکایی و بین‌المللی و نهادهای جامعه‌ی مدنی در ایران تسهیل شود. واشنگتن باید به باقی ماندن در کنار فعالانی در ایران، که به‌دنبال اصلاحات سیاسی در کشور هستند، ادامه دهد.»۱ در واقع برجام و افزایش تعامل با ایران از دید آن‌ها بیش از آنکه به‌معنای راه یافتن ایران به جامعه بین‌المللی باشد، به‌معنای راه یافتن آمریکا به درون ایران است.۲ با توجه به این توضیحات می‌توان فرایند و هدف‌گذاری این نفوذ را در این موارد تشریح نمود:

۱. تغییر در دستگاه محاسباتی نظام
تلاش برای تغییر ادراک و اخلال در دستگاه محاسباتی تصمیم‌گیری و یا تصمیم‌سازی نظام جمهوری اسلامی از جمله رویکردهایی بوده است که همواره در کوران حوادث سیاسی، توسط نظام سلطه علیه ایران مورد استفاده قرار گرفته است. این رویکرد در نگرش راهبردی نظام سلطه به‌ویژه معطوف به مقاطعی است که آن‌ها احساس می‌کنند در برخی از قسمت‌های ساختار سیاسی کشور اشتیاقی جهت تعامل با غرب وجود دارد. لذا عمده‌ی تمرکز این رویکرد بر دولتمردان سیاسی است و اساساً با استفاده از مجموعه‌ای از رویکردهای سخت و نرم، تلاش می‌کند نخبگان سیاسی کشور را در مسیر اهداف غرب هدایت کند و استحاله‌ی نظام را رقم بزند. نظام سلطه برای پیشبرد این روند، از طرح فروپاشی شوروی برای جمهوری اسلامی ایران بهره می‌گیرد که سابقه‌ی به‌کارگیری آن را می‌توان در اواسط دهه‌ی هفتاد شمسی نیز ملاحظه کرد. بر این مبنا، تلاش کرده‌اند رویکرد نخبگان سیاسی کشور را با اعمال فشارها و تهدیدات فزاینده به‌سویی تغییر دهند که آنان احساس کنند «هزینه‌ی» تقابل با غرب و ایستادگی بر آرمان‌های انقلاب اسلامی، بسیار بیشتر از «فایده‌های» آن است. همین ایده و وجود گروه‌های سیاسی برانداز داخلی با سابقه‌ی انقلابی، زیربنای پروژه‌ی انقلاب رنگی نیز به‌شمار می‌آید؛ امری که مقام معظم رهبری با شناخت روند برنامه‌ریزی‌های نظام سلطه، بیان داشتند: «تنها امید دشمنان این است که انقلاب به دست کسانی به شکست برسد که خود در انقلاب نقش داشتند.»۳

بنابراین همان‌طور که در دوران مقاومت برای افزایش دارایی‌های چانه‌زنی در پرونده‌ی هسته‌ای، تحریم‌های اقتصادی و فتنه‌های داخلی سیاسی برای تغییر ادراک سیاسی و سرگشتگی ساختار تصمیم‌گیری کشور طراحی شد، در دوران پس از برجام (در صورت تصویب) نیز گزینه‌های افزایش فشارهای منطقه‌ای، تغییر ذائقه‌ی فرهنگی و چماق تحریم‌ها، همان کارکرد تغییر ادراک را پیگیری می‌کند. هدف آن است که جمع‌بندی مسئولان جمهوری اسلامی به این‌سو معطوف گردد که در صورت ارزش‌مداری در سیاست داخلی و خارجی، با فشارهای خارجی زیاد و احتمال گسترش اعتراضات داخلی مواجه خواهند شد.

۲. تقویت شبکه‌ی حامیان غرب در داخل
این مشروط‌سازی و محدودسازی سیاست داخلی کشور، به‌طور مستقیم منجر به تقویت جناح‌های سیاسی غرب‌گرا خواهد شد و گام بعدی طرح بازسازی‌شده‌ی فروپاشی شوروی در ایران است. در واقع همه‌ی این اقدامات با هدف تهی کردن ساختار نظام از محتوای ارزشی آن صورت می‌گیرد. همان‌گونه که این تصور باطل در دوران اصلاحات نیز به وجود آمد و در همان زمان نیز رهبر انقلاب با اشاره به وجود یک طرح همه‌جانبه‌ی آمریکایی برای فروپاشی نظام جمهوری اسلامی، چنین بیان داشتند: «این طرح، طرح بازسازی‌شده‌ای است از آنچه که در فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی اتفاق افتاد. به نظر خودشان می‌خواهند همان طرح را در ایران اجرا کنند. دشمن این را می‌خواهد.»۴

اما به‌هرصورت آمریکا در قالب الگوی نفوذ، تلاش می‌کند تا طرح بازسازی‌شده‌ی فروپاشی شوروی را در جمهوری اسلامی نیز پیگیری نماید. بر همین اساس، اندیشکده‌ی «بنیاد دفاع از دموکراسی» در گزارشی صراحتاً به این موضوع اشاره می‌کند که «در توافق هسته‌ای، این جنبه‌ی مثبت وجود دارد که شاید این توافق برایمان تنها ده سال زمان به‌منظور نابود ساختن حکومت ایران خریده باشد. با در نظر داشتن این مسئله، این مدت‌زمان باید به‌طور کارآمد مورد استفاده قرار گیرد. تکرار موضع ایالات‌متحده درباره‌ی تضمین فروپاشی پرده‌ی آهنین، یک نقطه‌ی آغاز محسوب می‌شود. آنچه در فاصله‌ی سال‌های ۸۰-۱۹۷۹ در لهستان اتفاق افتاد، یک نمونه‌ی برجسته قلمداد می‌شود. اعتصاب سال ۱۹۸۰ در کارخانه‌ی کشتی‌سازی لنین در گدانسک، در نهایت به فروپاشی امپراتوری شوروی منجر شد. ایالات‌متحده می‌بایست از فضای به‌وجودآمده از مذاکرات هسته‌ای با ایران استفاده کرده و شبکه‌ی حامیان غرب در ایران را فعال کند تا از این طریق، تغییرات سیاسی در ایران به وجود آورد. در واقع توافق هسته‌ای کنونی، فرصت منحصربه‌فردی را برای تمرکز بر تغییر ایران به دست می‌دهد.»۵ این همان موضوعی است که می‌توان در گفتار دولتمردان آمریکایی از جمله باراک اوباما و جان کری نیز مشاهده کرد. جان کری در دوم مرداد گذشته در شورای روابط خارجی آمریکا، با اظهار اینکه آمریکا نسبت به آینده‌ی ایران حساب باز کرده است، بیان داشت: «من نمی‌دانم تا ۱۵ سال دیگر چه اتفاقی می‌افتد، جز اینکه می‌دانم اتفاقات زیادی در کشورها رخ خواهد داد.»۶

۳. تغییر ذائقه‌ی فرهنگی
شاید بتوان یکی از مهم‌ترین راه‌های نفوذ را، نفوذ در حوزه‌ی «فرهنگ» جامعه و به‌ موازات آن، زمینه‌سازی برای تغییر ذائقه‌ی فرهنگی جامعه دانست. همان‌گونه که «جوزف نای» با خوشحالی از شلوارهای جین آبی جوانان شوروی یا پخش سریال‌های آمریکایی در تلویزیون نیکاراگوئه در حین تضاد با حکومت آمریکا و آهنگ و شوهای تلویزیونی، به‌عنوان اثرات و منابع قدرت نرم آمریکا یاد می‌کرد،۷ اینک نیز همان الگوی فرهنگی برای تغییر ارزش‌های فردی و سبک زندگی جامعه‌ی ایرانی به کار می‌رود. این تهدیدات نرم‌افزاری که رهبر انقلاب از آن‌ها تحت عنوان «ناتوی فرهنگی» نام برده‌اند، برای کسب قدرت سیاسی با ابزار تخریب اخلاق، مصرف‌گرایی، بی‌اعتنایی به هویت ملی، دلبستگی به ارزش‌های آمریکایی و… اعمال می‌شوند. این شکل از تهدیدات در کوتاه‌مدت در قالب مسائلی چون مهاجرت نخبگان و تنش‌های سیاسی به‌شکل اغتشاش در مشروعیت، انسجام و ظرفیت نظام‌های سیاسی به‌عنوان مؤلفه‌های نرم امنیتی، بروز می‌کند، ولیکن در بلندمدت با تغییر در ذائقه‌ی عمومی جامعه، به تزلزل اساسی در آن مؤلفه‌های نرم امنیتی و تغییر در جهت‌گیری‌های کلان یک جامعه می‌انجامد. به نظر می‌رسد یکی از اولین گام‌ها در فرایند تغییر ذائقه‌ی فرهنگی، اخبار حضور و فعالیت مک‌دونالد در کشور است. نمادسازی مبتنی بر مک‌دونالد، تعبیری جز پذیرش سبک زندگی آمریکایی ندارد.

نتیجه‌ی این سه رویکرد آن است که فضای افکار عمومی و سیاست داخلی کشور به‌شدت مشروط می‌گردد؛ چراکه در واقع مشروط‌سازی فضای سیاسی داخل کشور و جهت‌دهی به انتخاب مردمی، دو نتیجه‌ی طبیعی در پی خواهد داشت: اولاً تغییر در ادراک سیاسی تصمیم‌گیران نظام و ثانیاً هموارسازی برای قدرت یافتن نخبگان غرب‌گرا.

پی‌نوشت‌ها:
۱. هارل، پیتر، باید به‌دنبال ترویج اصلاحات سیاسی در ایران پساتوافق باشیم/ ارتباط با نهادهای غیردولتی و مدنی ایران باید تقویت شود، به نقل از مؤسسه‌ی مطالعات آمریکا، قابل رؤیت در:
۳ http://asipress.ir/vdci۵wa۳.t۱aqw۲bcct.html
۲. محمدی، مهدی، هشدارهای امنیت ملی در فضای پساتوافق، روزنامه‌ی وطن امروز، ۲۶ مرداد ۱۳۹۴.
۳. بیانات رهبر معظم انقلاب در دانشگاه علم و صنعت، ۲۴ آذر ۱۳۸۷.
۴. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی ایران، ۱۹ تیر ۱۳۷۹.
۵. Weinthal, Benjamin, Analysis Iran Nuclear agreement wont improve Human Rights, Foundation for Defense of Democracies, ۲۳ jul ۲۰۱۵, available in: http://www.defenddemocracy.org/media-hit/benjamin-weinthal-analysis-iran-nuclear-agreement-wont-improve-human-rights
۶. http://www.state.gov/secretary/remarks/۲۰۱۵/۰۷/۲۴۵۲۵۳.htm
Obama Barak, we are prepared to use all elements of our power to secure our interests in the middle east, Al Shargh Awsat, available in: http://english.aawsat.com/۲۰۱۵/۰۵/article۵۵۳۴۳۴۲۲/obama-we-are-prepared-to-use-all-elements-of-our-power-to-secure-our-interests-in-the-middle-east
۷. جوزف نای، قدرت نرم، ترجمه‌ی محمد حسینی‌مقدم، فصلنامه‌ی راهبرد، شماره‌ی ۲۹، پاییز ۱۳۸۲.


ارزیابی استراتژیک برجام و قطعنامه‌۲۲۳۱ توسط دکتر حسن عباسی

دکتر حسن عباسی در یادداشتی در خصوص مذاکرات هسته ای و توافق وین معتقد است که آمریکا پروژه های با عنوان SSR را برای درهم شکستن مقاومت جامعه در ایران طراحی نموده اند که دولت یازدهم با در پیش گرفتن فرمول برد-برد مسیر را برای عملیاتی نمودن این پروژه باز نموده اند و پس از تصویب قطعنامه‌ ۲۲۳۱، که محصول توافق وین و نشست‌و برخاست منتج‌شده به «برجام» می‌باشد، اکنون پروژه‌ی SSR به‌طور اتوماتیک عملیاتی شده است؛ زیرا تعامل گسترده‌ غرب با اقتصاد ایران، دروازه‌ SSR را به روی ایران گشوده، و از سوی دیگر مهار توان هسته‌ای ایران در دست غرب، اهرم فشار و زمینه‌ی بهانه‌جویی را برای او محفوظ داشته است.
متن کامل این یادداشت را از نظر می گذرانید:

مقدمه
تبیین «برجام» و «قطعنامه‌ی ۲۲۳۱» از منظر حقوقی ـ سیاسی، از دیدگاه دیپلماتیک، از زاویه فنی ـ ‌هسته‌ای، و از بُعد اقتصادی ـ‌ تجاری، بررسی شده و در سطح محافل علمی و رسانه‌ای، به نقد و نظر گذاشته شده، اما بُعد ارزیابی استراتژیکی آن صورت نگرفته است. تبیین برجام و قطعنامه‌ی ۲۲۳۱ از منظر استراتژیکی، در یک کلان‌نگری و نگرش سیستمی، سه وجه و ضلع کلی دارد:

۱) ضلع توان هسته‌ای ایران و آنچه در مذاکرات به تصویب رسیده است.
۲) ضلع توان اقتصادی ایران و آنچه در مذاکرات در حوزه تحریم به تصویب رسیده است.
۳) ضلع توان دفاعی‌ـ ‌امنیتی ایران و آن‌چه در مذاکرات و در قطعنامه‌ی ۲۲۳۱ به عنوان تعهد و تحدید توان دفاعی‌ـ ‌تسلیحاتی ایران رقم خورده است.

چهارچوب نظری برای تحلیل برجام و قطعنامه‌ی ۲۲۳۱، پروژه‌ رسمی SSR ایالات متحده درباره‌ جمهوری اسلامی ایران است. آن‌چه مدام از سوی اوباما و جان کری و دیگر مسئولان آمریکا نسبت به موضع منتقدان آمریکایی‌ـ ‌صهیونیستی توافق وین (‌برجام) ‌مطرح می‌شود این است که توافق وین و قطعنامه‌ ۲۲۳۱، امنیت رژیم صهیونیستی را تضمین می‌کند و موجب تغییر رفتار جمهوری اسلامی در منطقه خواهد شد، کنایه از تحقق پروژه‌ SSR در قالب مفاد قطعنامه‌ی ۲۲۳۱ است. «قطعنامه‌ی ۲۲۳۱» اعم از «برجام» است و عصاره‌ هفت قطعنامه‌ قبلی علیه برنامه‌ هسته‌ای ایران محسوب می‌شود؛ عملاً آن‌چه در قطعنامه‌های پیشین زائد بود و ناکارآمد، در این قطعنامه حذف و ابعاد اثربخش آن، هم‌چنان حفظ شده است.

 

01

مبتنی بر چهارچوب نظری پروژه‌ SSR علیه ایران، ارزیابی استراتژیکی برجام و قطعنامه‌ی ۲۲۳۱ حاکی از واگذاری «یقه‌ی جمهوری اسلامی» ‌به دشمن در محورهای متعددی است، و حکایت از پیدایش رخنه‌ها و منفذ‌های امنیتی متعددی در ساختار قدرت و امنیت جمهوری اسلامی دارد، به‌گونه‌ای که «شمشیر داموکلس» شورای امنیت، بالای سر جمهوری اسلامی قرار گرفته است.

چهارچوب نظری استراتژی دشمن: پروژه‌ی SSR آمریکا علیه ایران

ایالات‌متحده در دو دهه‌ اخیر، در ذیل مقررات بین‌الملل و با پشتوانه‌ سازمان ملل، در کنار طرح پروژه‌ی DDR گروه‌های مقاومت اسلامی در منطقه، پروژه‌ی SSR ایران و سوریه و عراق را در دستور کار قرار داد، اما تاکنون امکان عملیاتی نمودن تعاملی آن را نیافته بود. اکنون مبتنی بر برجام و سپس بر مبنای قطعنامه‌ی ۲۲۳۱ امکان عملی نمودن پروژه‌ی SSR را یافته‌اند، و رخنه و منفذی برای تحقق آن پیدا کرده‌اند.

طرح SSR به معنی «رفرم اجزاء و قطعات قطاع امنیت»‌ کشورِ هدف است.

پروژه‌ SSR “Security Sector Reform” طرحی برای در هم شکستن مقاومت یک جامعه محسوب می‌شود. هیچ کشوری منابع پنج‌گانه قدرت ارگانیکی(فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، دفاعی‌- نظامی) هم‌سطح و هم‌ترازی ندارد؛ از این‌رو در یک حوزه قدرتمندتر و در حوزه‌ای دیگر ضعیف‌تر است.

سازوکار پروژه SSR به این گونه است که منابع پنج‌گانه قدرت کشورِ هدف، ارزیابی شده، سپس مشخص می‌شود که هر کدام از این منابع قدرت در چه سطحی هستند و بلندترین و پایین‌ترین سطح قدرت در کدام حوزه است؛ آنگاه با سازوکارهای خاص خود، قوی‌ترین منبع قدرت را آن‌قدر تحت فشار قرار می‌دهند و فرسوده می‌کنند تا به سطح چهارم برسد، سپس در مرحله بعد این دو سطح را با هم تحت فشار قرار می‌دهند تا به سطح سوم برسد و به همین ترتیب این روند تا آنجا طی می‌شود که همه سطوح قدرت به پایین‌ترین سطح برسند.


مهندسی تحمیل

آیا صدور قطعنامه شورای امنیت قبل از بررسی متن جمع‌بندی مذاکرات در ایران با هدف فشار به مجلس برای پذیرش مفاد خلاف قانون برجام بوده است؟

نمایندگان مجلس شورای اسلامی در حالی به صورت جدی به موضوع تشکیل کمیسیون بررسی برجام ورود کردند که بررسی‌ها نشان می‌دهد عملا و در واقع، مجلس شورای اسلامی به واسطه فرآیند صورت گرفته برای توافق هسته‌ای، تحت فشار است!

شواهد نشان می‌دهد مهندسی توافق به گونه‌ای است که نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی نمی‌توانند درباره متن برجام اعمال نظر کنند. نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی در حالی در آزمون بررسی برجام قرار گرفته‌اند که از یک سو متن جمع‌بندی برجام مصوبه آنها در الزام دولت به حفظ دستاوردهای هسته‌ای را کاملا نقض کرده است و از سوی دیگر تعهدات تیم مذاکره‌کننده به طرف آمریکایی حق اصلاح متن جمع‌بندی را از آنها سلب کرده است و از سوی دیگر قطعنامه شورای امنیت همانند یک چماق، هزینه رد متن جمع‌بندی را بالا برده است! در ادامه این گزارش به برخی دلایلی که نشان می‌دهد دست نمایندگان مجلس برای اصلاح مفاد خلاف قانون برجام بسته شده است، اشاره می‌شود!

احترام به ۲۱۳ نماینده مردم!
بررسی‌های دقیقی که روی متن جمع‌بندی برجام انجام شده نشان می‌دهد نه‌تنها هیچ کدام از مفاد قانون الزام دولت به حفظ دستاوردهای هسته‌ای ملت ایران رعایت نشده بلکه جمع‌بندی برجام تمام مفاد این مصوبه مجلس شورای اسلامی را که با رای ۲۱۳ نماینده مردم تصویب شده بود نقض می‌کند! این در حالی است که در مصوبه مجلس تاکید شده است «هر گونه نتایج مذاکرات هسته‌ای با کشورهای ۱+۵ در صورتی معتبر است که الزامات این مصوبه در آن رعایت شده باشد».

اما با این حال بند یک قانون الزام دولت به حفظ دستاوردهای هسته‌ای ملت ایران می‌گوید: «لغو تحریم‌ها به طور یکجا و کامل باید در متن توافقنامه درج شده و در روز آغاز اجرای تعهدات ایران انجام شود». اما در متن جمع‌بندی برجام این بند از قانون نقض شده است، چراکه نه تحریم‌ها لغو می‌شود و نه حتی تعلیق آنها نیز به صورت یکجا و کامل است. براساس متن جمع‌بندی برجام در آغاز اجرای تعهدات، تنها تعهدات و تحریم‌های اتحادیه اروپایی «تعلیق» و نه لغو می‌شود و «لغو» تحریم‌های اروپا بعد از ۸ سال (پس از اجرای تعهدات ایران) انجام خواهد شد بنابراین در آغاز تعهدات، تنها تحریم‌های اتحادیه اروپایی مورد تخفیف قرار می‌گیرد.

همین شرایط تا حدودی درباره تحریم‌های آمریکا نیز صادق است. تحریم‌های آمریکا نیز نه لغو بلکه «تعلیق» می‌شود البته در متن جمع‌بندی برجام هیچ تاکیدی مبنی بر لغو این تحریم‌ها پس از ۸ سال درج نشده است! یعنی دولت آمریکا هیچ الزامی برای لغو تحریم‌های خود پس از ۸ سال نخواهد داشت! در این میان البته برخی تحریم‌های آمریکا مانند ۴ دستور تحریم رئیس‌جمهور آمریکا لغو می‌شود که این البته کمتر از ۲۵‌درصد تحریم‌هایی است که از سوی رئیس‌جمهور آمریکا صورت گرفته است. تحریم‌های مربوط به رئیس‌جمهور آمریکا ۱۸ مورد هستند که براساس متن جمع‌بندی برجام تنها ۴ مورد از آنها لغو خواهد شد!

البته درباره تحریم‌های مربوط به کنگره هم هیچ الزامی برای لغو این تحریم‌ها وجود ندارد. چه اینکه در توافق مربوط به کنگره و کاخ‌سفید که فروردین‌ماه امسال پس از توافق لوزان صورت گرفت، اساسا هیچ الزامی برای لغو تحریم‌های کنگره وجود ندارد و حتی در سازوکار رای‌گیری در سنا درباره برجام نیز سناتورها در هر حالتی لغو تحریم‌های مربوط به کنگره را تصویب نخواهند کرد. در توافق میان کنگره و کاخ‌سفید تصریح شده است لغو تحریم‌های کنگره در قالب توافق هسته‌ای موضوعیت ندارد و سازوکاری جداگانه و منحصر به اختیارات قانونی در آمریکا دارد! در این میان در حوزه نقض بند اول مصوبه مجلس، تحریم‌های مصرح در قطعنامه ۲۲۳۱ نیز در حوزه تسلیحاتی ۲ بازه زمانی ۵ ساله (تحریم تسلیحاتی) و ۸ ساله (تحریم موشکی) را نسبت به ایران اعمال می‌کند! بنابراین کاملا روشن است متن برجام، بند اول مصوبه مجلس را کاملا نقض می‌کند.

پاورچین در پارچین!
متن جمع‌بندی برجام، بند دوم مصوبه مجلس در الزام دولت به حفظ دستاوردهای هسته‌ای ملت ایران را نیز نقض می‌کند. در بند دوم مصوبه مجلس آمده است: «آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در چارچوب توافقنامه پادمان مجاز به انجام نظارت‌های متعارف از سایت‌های هسته‌ای است و دسترسی به اماکن نظامی، امنیتی و حساس غیرهسته‌ای، اسناد و دانشمندان ممنوع است؛ باید مصوبات شورایعالی امنیت ملی رعایت شود».

در این‌باره ۲ نکته قابل توجه است:
۱- بررسی متن برجام نشان می‌دهد تعهدات ایران شامل برخی حوزه‌های نظامی نیز می‌شود، یعنی ایران در برجام برخی نظارت‌های مربوط به حوزه نظامی را پذیرفته است. مانند آنچه در ماده ۶ این متن آمده و به موضوع نظارت‌های آژانس درباره برخی اقلام که استفاده و کاربرد هسته‌ای نداشته و در حوزه دفاعی دارای کاربرد هستند، اشاره دارد. در این ماده تصریح شده در صورت اقدام ایران به تهیه این اقلام، باید مبادی مربوط در جریان قرار گیرند.
این ماده از برجام زمانی قابل تامل می‌شود که در کنار آن، به الزامات در نظر گرفته شده برای ایران در قطعنامه ۲۲۳۱ توجه شود! در این قطعنامه به تمام کشورها اجازه داده شده تمام محموله‌های مربوط به کشتی‌ها و هواپیماهایی که به مقصد ایران یا با مبدأ ایران حرکت می‌کنند را بازرسی کنند. به عبارتی پذیرش این نظارت‌ها، یعنی پذیرش نظارت‌های خلاف قانون و نظارت‌های فراتر از پروتکل الحاقی؛ چه اینکه در متن جمع‌بندی در برجام و بند ۲۱ قطعنامه ۲۲۳۱ آمده است این قطعنامه مواردی دارد که فقط مرتبط با ایران است و این نظارت‌های منحصر به فرد علیه ایران، در واقع نص مصوبه مجلس در ممنوعیت نظارت بر اسناد کشور را نقض می‌کند.

۲- ایران در همان روز اعلام جمع‌بندی برجام در وین، با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی توافقی انجام داد که مفاد آن محرمانه بوده است. با این حال روز پنجشنبه گذشته جاش ارنست، سخنگوی کاخ‌سفید در اظهاراتی اعلام کرد این توافق شامل ابعاد احتمالی نظامی ایران (PMD) است و بر این اساس ایران باید مجوزهای لازم برای انجام بازرسی‌ها از برخی مراکز نظامی از جمله پارچین را به بازرسان آژانس بدهد.
نکته نگران‌کننده در اظهارات ارنست جایی بود که وی گفت: سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل می‌توانند از طریق یافته‌های بازرسان آژانس از مراکز نظامی ایران، اطلاعات خود از ایران را تقویت کنند! اگرچه برخی مقامات دولتی در ایران به این اظهارات واکنش نشان دادند اما نکته قابل توجه درباره این توافق با مفاد محرمانه آن است که آیا مطالبات آمریکا برای بازرسی‌های نظامی و بازجویی از دانشمندان ایرانی در قالب این توافق پنهان با آژانس انجام می‌شود؟ یعنی بند دوم مصوبه مجلس درباره ممنوعیت بازرسی از اماکن نظامی نقض می‌شود!

تحقیق شاید زمانی دیگر!
بند سوم مصوبه مجلس در الزام دولت به حفظ دستاوردهای هسته‌ای هم می‌گوید: هیچ محدودیتی برای کسب دانش و فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای و تحقیق و توسعه پذیرفته نیست و باید مصوبات شورایعالی امنیت ملی رعایت شود. این بند از مصوبه مجلس که با تایید شورای نگهبان به قانون لازم‌الاجرای کشور تبدیل شده و پس از ابلاغ آن توسط رئیس مجلس، حسن روحانی آن را به دستگاه‌های مربوط نیز ابلاغ کرد، به وفور و به وضوح در متن برجام نقض شده است به گونه‌ای که به‌عنوان مثال ایران تا ۸ سال پس از آغاز اجرای توافق حق فعالیت از طریق سانتریفیوژهای IR8 را ندارد و پس از ۸ سال امکان استفاده از این سانتریفیوژها میسر می‌شود!
درباره سانتریفیوژهای نسل دوم و سوم نیز مواردی مبنی بر عدم وجود روتر در این سانتریفیوژها الزام شده که این مورد نیز به معنای عدم کاربرد این سانتریفیوژهاست! و در واقع این نشان‌دهنده محدودیت شدید در پیمودن فرآیند تحقیق و توسعه است! لذا نقض بند سوم مصوبه مجلس نیز به وضوح در برجام قابل مشاهده است. بنابراین می‌توان گفت مصوبه مجلس شورای اسلامی یا همان قانون الزام دولت به حفظ دستاوردهای هسته‌ای ملت ایران در متن جمع‌بندی برجام نقض شده است! در واقع این متن خلاف قانون است! ضمن اینکه قطعا این متن یک توهین آشکار به ۲۱۳ نماینده‌ای است که به مصوبه مجلس رای مثبت داده‌اند!

سابقه دارد!
البته این نخستین باری نیست که در تعهدات تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای، مصوبه‌های مجلس نقض می‌شود کما اینکه تعهد تیم مذاکره‌کننده به اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی نیز خلاف مصوبه مجلس هفتم است. این مصوبه مجلس هفتم پس از آبروریزی دوره اول اعتمادسازی تصویب شد و اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی را ممنوع و آن را مشروط به تصویب آن در مجلس کرد! با این حال در برجام و نیز براساس برخی مطالب موجود در توافق میان ایران و آژانس، دولت پذیرفته است پروتکل الحاقی را قبل از تصویب آن در مجلس، اجرا کند. البته این موضوع پس از توافق لوزان رسما اعلام شد و در آمریکا نیز مقامات آمریکایی آن را به‌عنوان یکی از دستاوردهای خود در مذاکرات قلمداد می‌کنند کما اینکه جان کری، وزیر خارجه آمریکا در جلسه پنجشنبه در کمیته روابط خارجی سنا، به این موضوع اشاره کرد! بنابراین در حوزه نقض مصوبات مجلس، تعهدات تیم مذاکره‌کننده ۲ مصوبه هسته‌ای مجلس را به صراحت نقض می‌کند.

خداحافظ توافق خوب!
اما در کنار بی‌توجهی به قوانین تصویب شده در مجلس، موضوع شرایطی که برای نحوه تصمیم‌گیری نمایندگان در قبال متن برجام ایجاد شده نیز حاکی از فشار فراوان به مجلس است! به گونه‌ای که به‌رغم مصوبه مجلس درباره مفاد مذاکرات، نه‌تنها به این ملاحظات توجهی نشده بلکه اختیارات قانونی مجلس در قبال این متن نیز نادیده گرفته شده است. مهم‌ترین آن، سلب محدوده حق تصمیم‌گیری نمایندگان درباره این متن است به گونه‌ای که براساس اظهارات عباس عراقچی، نمایندگان مجلس حق اصلاح مفاد خلاف قانون این متن جمع‌بندی را ندارند! و تنها می‌توانند این متن را تایید یا رد کنند! به عبارت دقیق‌تر، نمایندگان جز ۲ گزینه آری یا خیر، هیچ انتخابی برای رای‌دهی به این متن ندارند! یعنی نماینده‌ای که خواهان توافق خوب است، نمی‌تواند مطالبه خود را در این حوزه تامین کند. به عبارت دیگر آن ۲۱۳ نماینده‌ای که به مصوبه الزام دولت به حفظ دستاوردهای هسته‌ای یا ملت ایران رای مثبت دادند اما با بررسی متن برجام مشاهده می‌کنند مصوبه آنها کاملا نقض شده است، اکنون حق اصلاح این متن را ندارند! بلکه باید یا آن را رد یا تصویب کنند!

چماق شورای امنیت بر سر مجلس
اما شاید گفته شود ۲۱۳ نماینده‌ای که متن خلاف قانون برجام را توهین به شأن مجلس می‌دانند، می‌توانند این متن را رد کنند!

اما آیا واقعا این موضوع واقع‌بینانه است؟
به نظر می‌رسد در مهندسی توافق، برای این قسمت از فرآیند توافق، تدبیر شده است، چراکه در کنار مارش پیروزی دولتی‌ها در توافق که با اعلام تحقق وعده رئیس‌جمهور همراه بود، اکنون قطعنامه شورای امنیت نیز یک چماق بزرگ بر سر مجلس است تا هزینه رد این متن بشدت افزایش یابد. آنگونه که جواد ظریف گفته است؛ قطعنامه شورای امنیت ضمانت اجرای برجام است! یعنی متن برجامی که خلاف قانون الزام دولت به حفظ دستاوردهای هسته‌ای است، خلاف مصوبه مجلس هفتم در ممنوعیت اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی است و قرار است در مجلس شورای اسلامی درباره آن تعیین تکلیف شود! با قطعنامه شورای امنیت لازم‌الاجراست!

خب! قطعا با مهندسی صورت گرفته، رد متن برجام در مجلس به معنای نقض قطعنامه شورای امنیت است! آن هم قطعنامه‌ای که نه‌تنها مکانیسم ماشه برای بازگشت تحریم‌ها را دارد بلکه مکانیسم چکاندن ماشه تفنگ هم به وضوح در آن گنجانده شده است! با توجه به این مهندسی توافق، نمایندگان مجلس چه تصمیمی می‌توانند درباره این توافق اتخاذ کنند؟!


علامتی که هم اکنون می‌شنوید…

حسین قدیانی

مقایسه شرایط قطعنامه ۵۹۸ و امروز

اگر روزگاری مصلحت ایجاب کرد که امر دائر بر «پایان جنگ» قرار گیرد، همان مصلحت امروز ایجاب می‌کند زیر بار توافقی نرویم که زمینه‌ساز جنگ علیه ایران شود!

همین اول بسم‌اللهی، صلواتی نثار روحش ‌کنیم که چهارشنبه‌ هفته پیش، شاید بی‌آنکه یادمان باشد، سالروز شهادتش بود؛ «مختار ثقفی». ابن‌ابی‌عبیده، چهاردهم رمضان سال ۶۷ قمری، لابد با زبان روزه به شهادت رسید. تا شمای خواننده و یحتمل تشنه‌لب، بگویی «السلام علیک یا اباعبدالله»، اشاره کنم به رخداد مهم دیگری در پانزدهم رمضان سال ۶۰ یعنی آن روز که حضرت سیدالشهدا، سفیر خود را روانه کوفه کرد.

برای اهل معنی، «مسلمیه» از همین نیمه ماه مبارک آغاز می‌شود، از همان روز که مسلم‌بن‌عقیل رهسپار کوفه شد بلکه در دیار بی‌وفایی، سفیر باوفایی برای امام خود باشد. نیک اگر بنگری «شهرالله»، «ماه ثارالله» هم هست. از «مسلم سفیر» تا «مختار شهید» آنچه باید فراگرفت، هم «درس» است و هم «عبرت». اگر جناب مسلم، به شهادت قریبانه تاریخ، نیز به شهادت غریبانه خودش، شأن بلندبالای سومین امام مسلمین را به احسن وجه حفظ کرد، این مردمان مذاکره‌کننده ما هم باید مراقب باشند مبادا به برند انقلاب اسلامی آسیب برسد.

چه بسیار خون ریخته شد و خون دل‌ها خورده شد بلکه ما در مذاکرات هسته‌ای، با دست پر وارد میدان شویم. از آن «مصطفی» که عصر خمینی در دهلاویه به شهادت رسید، تا این «مصطفی» که در عصر خامنه‌ای، شهید راه علم و خودکفایی شد، زجرها کشیدند «مادران فرزند از دست داده». فلذا این «سرمایه» مفت به دست نیامده که راحت به تاراج رود. به یک عبارت، می‌توان مدعی شد کار مسلم در کوفه هم چیزی از جنس «مذاکره» بود. از قضا، ظاهر امر، حکایت از شکست مذاکرات کوفه داشت، لیکن مهم این است که توی مسلم، توی بچه مسلمان، بالای دارالاماره روزگار خودت، «سرافکنده» باشی یا «سربلند»؟! همین جا بگویم که اساسا موافق هر نوع قیاسی میان امروز و صدر اسلام نیستم.

حتی میان امروز و صدر انقلاب هم، اگر قرار است مقایسه‌ای انجام شود، این قیاس باید صحیح باشد و اصولی. فی‌المثل، گاهی عنوان می‌شود که اوضاع امروز ما، حکایت اوضاع پایان ۸ سال جنگ است که به قطعنامه منتهی شد. جالب اینجاست؛ این خبط بزرگ را هم بعضا هواداران دولت مرتکب می‌شوند، هم بعضا منتقدان دولت. یکی می‌گوید؛ «شرایط از بس بد است، لاجرم هر چه دشمن گفت باید بپذیریم»! آن یکی اما به جای جواب متین، حرف را شاید «صریح» بزند اما «صحیح» نمی‌زند! باورم هست دور از جار و جنجال بی‌خود، ابتدا باید قطعنامه ۵۹۸ را شناخت، بعد نشست و دید که آیا اساسا آن روز، قابل قیاس با امروز هست یا نه؟ و اگر هست، این قیاس چگونه باید صورت گیرد که «درست» باشد، نه «درشت»؟ درباره ۵۹۸ چند نکته واضح وجود دارد که مع‌الاسف زد و خوردهای سیاسی، وضوح آن را کم می‌کند. فهرست‌وار به بعضی از این نکات لازم است اشاره کنم.

۱ – خمینی، بت‌شکن‌تر و انقلابی‌تر از آن بود که احدی یا حتی جماعتی بتوانند به دست او «جام زهر» بدهند. آنی در تصاویر حضرت روح‌الله دقت مجدد کنید! دست آن ابرمرد خدایی، انصافا جام زهر می‌شد داد؟ لطفا برندارید جواب دهید؛ «تاریخ حتی شاهد بسته شدن دست معصوم هم بوده، خمینی که جای خود دارد»! قیاس غلط، همین است اتفاقا! کوچه‌های چند شهیدداده، هیهات که اجازه دهد ماجرای تلخ کوچه بنی‌هاشم باز هم تکرار شود. همه نقدهای درست، سر جای خود محفوظ، من اما راستش با این تعابیر «مثلث جام زهر» و «مربع قبول قطعنامه» و چه و چه مخالفم، چرا که حتی حرف احساسی و برآمده از دل را هم باید دقیق گفت و عمیق.

واقعیت آن است که آن «جام زهر» حکایت «یا دهر اف لک من خلیل» شکایت از روزگار بود که گاه حتی با معصوم و جانشین معصوم هم سر به ناسازگاری می‌گذارد. عاقبت، برای امامی که بیمی از ۲۰ ساله شدن جنگ تحمیلی هم نداشت، چون جام زهر بود قبول قطعنامه. فلذا شکایت از روزگار را بد نباید حکایت کرد. به متن قطعنامه ۵۹۸ شاید نقدهای فنی و کارشناسانه وارد باشد، لیکن این همه بهانه نمی‌شود که حرف را فقط از سر احساس بزنیم!

صدالبته راقم این سطور، منکر غلط بودن بعضی ناله‌ها و ناجور بودن بعضی نامه‌های آن مقطع نیست اما گلایه از روزگار را نباید دلیل بر آن گرفت که این و آن به دست امام، جام زهر دادند. چنین ادعایی:
۱/۱- براساس اسناد، شواهد و قرائن، تحلیلی درشت و کاملا نادرست است.

۲/۱- ناخودآگاه دلالت بر آن می‌کند که ما در جنگ ۸ ساله شکست خوردیم! امام خمینی که فرمود: «ما در جنگ، برای ذره‌ای هم نادم و پشیمان نیستیم» تنها رجزی برای دشمن نبود! واقعیت آن است ملت ما به خوبی توانست تهدید جنگ را مبدل کند به فرصت اکتشاف گنج! چه بود آن گنج؟ اولا شهدا. ثانیا یک تجربه گرانبهای نظامی. ثالثا جواب مثبت دادن مقاومت و ایستادگی. رابعا نشاط معنوی. خامسا هنوز هم به برکت ۸ سال جنگ است که گزینه نظامی، از روی میز یا زیر میز آقای اوباما تکان نمی‌خورد و هرگز عملی نمی‌شود. این مساله البته دلیل دیگری هم دارد؛ حکمت و تدبیر زعیم عالیقدر ملت، امام خامنه‌ای.

۳/۱- منافات دارد با فریضه «و لا یجرمنکم شنئان قوم علی الا تعدلوا. اعدلوا. هو اقرب للتقوی».

۴/۱-مجال دادن بی‌مبنا و بی‌وجه به دعوا میان سیاسیون و نظامیان است. این یکی، هم منافی بصیرت است، هم نافی تدبیر.

۲- «مصلحت» به هزار و یک دلیل، در پایان دادن به جنگ ۸ ساله بود و این مصلحت را، خود امام، تشخیص دادند. امام راحل عظیم‌الشأن ما، خود بهترین مصداق بود برای جمع «تکلیف و نتیجه» نیز تجمیع «آرمان‌گرایی و واقع‌گرایی». اساس مساله اینجاست؛ کشور، هم به لحاظ اقتصادی، هم به حیث توان نظامی، دیگر قادر به ادامه دادن جنگ نبود. ملت البته در صحنه حاضر بود اما همین ملت هم، «آرمان‌گرای صرف» و «تکلیف‌گرای متعصب» نبود. درست از همین زاویه بود که می‌دیدی فلان جوان بسیجی، بعد از شنیدن خبر قبول قطعنامه، سر بر در و دیوار حسینیه حاج همت پادگان دوکوهه گذاشته و زار زار دارد اشک می‌ریزد. اما علت آن گریه، «بسته شدن موقت باب شهادت» بود، نه گلایه از تصمیمی که کلیت نظام بدان رسیده بود.

۳- البته شهیدپرور بودن ملت غیور ما، باز هم می‌توانست مجال «اداره جنگ» را فراهم کند اما باز هم، بنا به دلایل مطروحه، حکم بر عدم «ادامه جنگ» داده شد. ملت اگر به عشق ولایت وارد جنگ شد، زخم پایان جنگ را هم عدل با همین عشق، تسکین داد. برای ملت ما، آنچه موضوعیت داشت، رضایت خدا بود و اوامر ولی امر، نه جنگ، نه حتی صلح! الان هم همین‌گونه است. خامنه‌ای اگر حکم جهاد دهد، عشق است جهاد؛ اگر حکم به بصیرت دهد، عشق است بصیرت؛ اگر حکم به سکوت دهد، عشق است سکوت؛ اگر حکم به فریاد دهد، عشق است فریاد. ما فرهادیم و عاشق شیرین. این وسط، بیستون، وسیله است! قدر مسلم، ما برای جهاد با آمریکا و اسرائیل و عمال متحجرشان، آماده‌ایم؛ اینکه حالا حکم بزرگان چه باشد، بسته به حکمت ایشان است، نه دل ما!

۴- اینکه شاید ‌می‌شد مفاد ۵۹۸ را بدل به قطعنامه بهتری کرد، هرگز دلیل نمی‌شود اصل آن تصمیم نظام را تخطئه کنیم. حزب‌اللهی و غیرحزب‌اللهی ندارد؛ این مهم را، همه باید توجه کنند! آن تصمیم، به امام تحمیل نشد، بلکه بسته به شرایط روزگار، امام و کلیت مجموعه نظام، مصلحت را در گرفتن آن تصمیم دیدند که البته بعله! برای ابرمردی در مایه‌های خمینی، تصمیم سختی بود، آنقدر سخت که حضرت روح‌الله از آن تعبیر به «جام زهر» کرد.

البته این را هم بگویم که این مهم، نافی برخی کم‌کاری‌های رخ داده در پشتیبانی از جبهه نیست، لیکن اشاره آن جام زهر، به سخت بودن این تصمیم بود و یکی هم گلایه از نامرادی‌های روزگار و الا، به خمینی با آن همه خشم عاشورایی و غرور مقدس، جام زهر می‌شد تعارف کرد؟! اصلا خمینی، مردی بود که اجازه دهد احدی چنین جرأتی به خود دهد؟! دقت شود! داریم درباره روح‌اللهی سخن می‌گوییم که خود باری گفته بود؛ «من اصلا جز خدا، بلد نیستم یعنی نمی‌توانم از کس دیگری بترسم! شما از غیرخدا گاهی که می‌ترسید به من هم بگویید بدانم چه جوری می‌شوید؟»

زمان امام، روزگاری معین شد که فلانی جانشین ایشان باشد. جانشین البته ناحق! امام حتی با او تعارف نکرد و روزی از آخرین روزهای سالیان حیات، کاسه و کوزه طرف را بهم ریخت! غیر از این است؟! حال آیا قابل پذیرش است که فلان عالیجناب خاطره‌گوی این روزها یا بهمان مهندس مفلوک یا آن یکی یا این یکی، دست امام، جام زهر بدهند؟! امامی که ما می‌شناسیم، در آن صورت، پرت‌شان می‌کرد بیرون از کشتی انقلاب! تعارف داشت مگر خمینی با کسی؟! همچین می‌زد در گوش طرف که مردک نفهمد از خدا خورده است یا روحش! یک چنین مردی بود خمینی! دقت کنید سخن درباره چه مردی و با چه خصوصیاتی می‌گویید!

***
اذن مذاکرات اخیر را «حضرت آقا» خودشان به این مردمان مذاکره‌کننده دادند، آن هم در حالی که برخلاف مقطع قطعنامه، چیزی را نه دشمن می‌تواند به ما تحمیل کند، نه حتی روزگار. چند سال پیش بود که آمریکا حتی روز حمله نظامی خود به سوریه را هم معین کرد اما یک جمله، فقط یک جمله رهبر انقلاب، نقشه دشمن را نقش بر آب کرد! چه بود آن کلام مختصر و مفید و در عین حال غیرمستقیم و در لفافه؟ هیچ، الا آنکه: «حمله به سوریه، ابعاد و پیامدهای نامشخص خواهد داشت».

اوباما هم پیام را گرفت و گزینه نظامی درباره حمله به شام را برگرداند روی میزش! من‌باب مذاکره، البته حضرت آقا مکرر تاکید فرموده‌اند که خوشبین نیستند اما فقط و فقط با نیت لغو تحریم‌ها، اجازه دادند بلکه این مردمان بروند و در خلال یک توافق خوب، مسبب لغو همه تحریم‌ها در همان روز امضای توافق باشند. این مقطع، آیا قابل قیاس با مقطع قبول قطعنامه است؟! در مقطع قبول قطعنامه، اگر کسی به آمریکا می‌گفت «کدخدا» خیلی‌ مسخره نمی‌شد، چرا که آن روزها آمریکا اگر اراده می‌کرد مثلا بشار اسدی در سوریه‌ای نباشد، کار طرف، ظرف ۲ هفته یا یک ماه تمام بود! الان چنین قدرتی دارد کاخ سفید؟! یک جا آمد با جمهوری اسلامی دوئل کند؛ او پترائوس را فرستاد، ما سردار سلیمانی را.

فی‌الحال سردار فاتح ما را حتی خود اوباما و جان کری هم به بزرگ بودنش اعتراف و اذعان دارند اما یکی به من خبر دهد از حال و روز این روزهای ژنرال نگون‌بخت یانکی‌ها که اصلا کجا هست؟ فلذا امروز انقلاب اسلامی، چه بنا بر قیاس با صدر اسلام باشد، چه بنا بر قیاس با صدر انقلاب، چه حتی بنا بر قیاس با مقطع قطعنامه این مقایسه باید منطقی باشد و مبنایی. ایام پایان جنگ، ما صنعت هسته‌ای نداشتیم که هیچ، یکی اگر حرف از «غنی‌سازی» می‌زد، جمله آحاد ملت به یاد «اوقات فراغت بچه‌های‌شان در تعطیلات تابستان» می‌افتادند که عاقبت، یک جور باید غنی‌سازی می‌شد!

آن روزها ما اصلا نمی‌دانستیم این «غنی‌سازی ۲۰ درصد» با «غین» نوشته می‌شود یا «قاف»! آن روزها «شهریاری شهید» جوانی بود که در سر، سوداهای دور و دراز بلکه دست‌نیافتنی می‌پروراند اما به لطف خدا و توجه امام خامنه‌ای به عزم و اراده راسخ نسل جوان، آمال و آرزوها یکی پس از دیگری محقق شد. ما زمان جنگ، در اغلب زمینه‌ها خودکفا نبودیم، الان اما با وجود همه این تحریم‌ها، از پزشکی گرفته تا بسیاری علوم دیگر، هم به خودکفایی رسیده‌ایم، هم به خودباوری، بلکه نداشته‌ها را هم خیلی زود، خودمان بسازیم.

حق داریم ما اگر از مردمان مذاکرات، فقط و فقط یک «توافق خوب» بخواهیم مشتمل بر لغو همه تحریم‌ها، در عین حال، حفظ امهات و کلیات صنعت هسته‌ای. اولا از آنجا که خواهان این مذاکرات، خود دشمن بوده، ثانیا از آنجا که به نسبت ۲۰ یا ۳۰ سال قبل، هر چه پیشروی ما محسوس بوده، پسروی دشمن ملموس است، ثالثا از آنجا که ما قادریم به دعوت دشمن مبنی بر مذاکره در مواردی غیر از مساله هسته‌ای، عین آب خوردن، «نه» بگوییم، رابعا از آنجا که دست مردمان دستگاه دیپلماسی کاملا باز است و پر از سرمایه غیر قابل قیمت‌گذاری شهدای هسته‌ای، باورمان هست شکست در مذاکرات، فقط و فقط یعنی آوردن هر توافقی جز یک توافق خوب! بدین سیاق، برای ملت ما، عدم توافق، صد شرف دارد به توافق بد! حال بفرمایید کجای این مقطع، دقیقا قابل قیاس با کجای مقطع قبول قطعنامه است؟!

***
سفرای انقلاب روح ‌خدا، درسی باید بگیرند از سفیر انقلاب خون‌ خدا. این درس، آن است که اگر «مسلم» در آن شرایط بسیار سخت، توانست «نه» به دشمن بگوید، این مردمان مذاکرات هم قادر باشند در این شرایط که هرگز سختی شرایط صدر اسلام، ایضا صدر انقلاب خودمان را ندارد، به دشمن، یک کلام بگویند «نه»، بلکه «برند انقلاب» را حفظ کنند! این «نه» دست بر قضا، فقط ضامن آخرت نیست، بلکه دنیا را هم تضمین می‌کند، بدان شرط که اندکی نگاه از خارج، برگردد سمت داخل، سمت همین نسل جوان برومند و خودباور خودمان.

آن کسانی که از موضع هواداری برای دولت، مذاکره امروز را با قطعنامه دیروز قیاس می‌کنند، البته این مهم را مد نظر داشته باشند؛ اگر روزگاری مصلحت ایجاب کرد که امر دائر بر «پایان جنگ» قرار گیرد، همان مصلحت امروز ایجاب می‌کند زیر بار توافقی نرویم که زمینه‌ساز جنگ علیه ایران شود! واقعا آیا رواست تن دادن به توافق بدی که زمینه‌ساز جنگ شود علیه وطن؟!

تو وقتی قبول کنی اندرونی خود را برای دشمن آشکار کنی، وقتی قبول کنی آمار تاسیسات نظامی خود را بدهی دست دشمن، وقتی قبول کنی هسته‌ای تعطیل شود اما تحریمی لغو نشود، وقتی قبول کنی اندیشمند و نخبه میهن را بنشانی جلوی سؤال اجنبی، وقتی قبول کنی جاسوس دشمن، گرای مغز متفکر و دانشمند کشور را داشته باشد، این همه یعنی مجال دادن به دشمن برای جنگ آینده! ۵۹۸ اگر جنگ را مختومه کرد، مع‌الاسف «توافق بد» دشمن را قلقلک می‌دهد و تحریک می‌کند گزینه نظامی را از روی میزش بردارد، بلکه باز هم معرکه درست کند! پس باید مراقب باشند اصحاب قیاس که حرف را از روی عقل بزنند، نه شکم! نیز باید مراقب باشند اصحاب دیپلماسی که مبادا با یک توافق بد، باز هم در این دیار، آژیر جنگ کشیده شود! شواهد و قرائن نشان می‌دهد این «توافق بد» است که دشمن را گستاخ می‌کند، نه «عدم توافق». چیست شاهد؟ چیست قرینه؟ شاهد و قرینه از این واضح‌تر که اساسا و اصولا دشمن، خود، خواهان مذاکره با ما بود؟! فلذا اگر «عدم توافق» ما را به شرایط قبل از مذاکرات برمی‌گرداند، «توافق بد» ما را برمی‌گرداند به آن شرایطی که صدام و صدامک‌ها دنبالش هستند! حال، حکم عقل، ولو عقل دنیااندیش چیست؟ آیا برگردیم به همان شرایطی که شهریاری شهید توانست با غنی‌سازی ۲۰ درصد روی مخ دشمن، تحرکات ایذایی کند، بهتر است یا باز هم «علامتی که هم‌اکنون می‌شنوید…»؟!


پروتکل الحاقی چه تعهداتی برای کشورمان خواهد داشت

با نزدیک شدن به موعد پایان ضرب‌الاجل ۹ تیر بحث‌‌ها درباره تعهداتی که کشورمان به‌ازای یک توافق هسته‌ای احتمالی خواهد پذیرفت، از محدودیت در برنامه هسته‌ای گرفته تا نظارت‌های آژانس، داغ‌تر می‌شوند. یکی از تعهدات کشورمان پذیرش و اجرای پروتکل الحاقی خواهد بود که از گذشته نیز در فضای سیاسی کشورمان بسیار بحث‌برانگیز بوده است.

در سال ۱۹۹۳ برنامه‌ای برای تقویت و توسعه سیستم پادمان‌های قبلی معرفی شده و در سال ۱۹۹۷ مدل یک پروتکل توسط شورای حکام آژانس تصویب شد. این تمهیدات توانایی آژانس برای شناسایی فعالیت‌های هسته‌ای اعلام نشده، شامل تأسیساتی را که هیچ ارتباطی با چرخه سوخت هسته‌ای غیرنظامی ندارند افزایش داد.

کشورمان در گذشته این پروتکل را امضا و برای مدتی آن را به‌صورت داوطلبانه اجرا کرده است. از آنجایی که این پروتکل در مجلس شورای اسلامی تصویب نشده اجرای آن از نظر حقوقی الزام‌آور نیست، اما همان‌گونه که گفته شد بخشی از توافق احتمالی اجرای پروتکل خواهد بود.

تا ۲۰ دسامبر ۲۰۱۰، ۱۳۹ کشور پروتکل الحاقی را امضا کرده‌ و ۱۰۴ کشور نیز آن را اجرا کرده‌اند. برخی از این کشورها به‌صورت مشروط پروتکل را اجراء می‌کنند (مانند روسیه، فرانسه، …) برخی دیگر نیز اصلاً برنامه هسته‌ای ندارند که نگرانی درباره بازرسی‌های ناشی از آن داشته باشند (مانند افغانستان، آلبانی، …).

هنوز مشخص نیست مدل پروتکل الحاقی که کشورمان پذیرای آن خواهد بود به چه شکل است اما برای آگاهی از تعهدات احتمالی کشورمان بر اساس پروتکل الحاقی نگاهی داریم به متن مدل این پروتکل که روی پایگاه اینترنتی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی موجود است.

پروتکل الحاقی شامل ۱۸ ماده و دو ضمیمه است. برای دریافت ترجمه فارسی متن پروتکل الحاقی (بدون ضمائم) اینجا کلیک کنید.

در ماده اول چنین قید شده:

مفاد موافقتنامه پادمان باید تا جایی که با مفاد این پروتکل مرتبط و منطبق باشند، در این پروتکل اعمال شوند. در صورتی که تضادی بین مفاد موافقتنامه پادمانی و مفاد این پروتکل پدید آید، مفاد این پروتکل باید اعمال شوند.

بدین ترتیب اگر بین این پروتکل و موافقتنامه‌های بازرسی که ایران و آژانس پیش از آن امضا کرده بودند اختلافی پدید آمده و یا ناهمخوانی وجود داشته باشد، متن این پروتکل معتبر خواهد بود.

ماده دوم پروتکل الحاقی از کشور امضا کننده می‌خواهد درباره تأسیسات مرتبط با فعالیت‌های تحقیقات و توسعه چرخه سوخت هسته‌ای۱، معادن اورانیوم و توریوم، صادرات و واردات مواد چشمه۲، مواد هسته‌ای و … اطلاعاتی مشروح ارائه کند. این اطلاعات شامل مقادیر، استفاده‌ها، سایت‌ها و هر نوع مکانی است که آژانس تشخیص دهد به‌نوعی با این موارد ارتباط دارند.

در بند ب.۲٫ این ماده می‌خوانیم:

شرح کلی از فعالیت‌ها و هویت افراد حقیقی یا حقوقی که فعالیت‌هایی را در اماکنی که توسط آژانس مشخص گشته و خارج از یک سایت قرار دارند اما آژانس فکر می‌کند که در حقیقت ممکن است با فعالیت‌های آن سایت مرتبط باشند. ارائه این اطلاعات منوط به درخواست ویژه آژانس است. اطلاعات باید با مشورت آژانس و به‌موقع انجام گیرد.

در ماده سوم پروتکل درباره زمانبندی ارائه اطلاعات درخواست شده بر اساس ماده دوم بحث شده است.

از ماده چهارم به بعد بحث‌برانگیزترین بخش پروتکل الحاقی با عنوان “دسترسی تکمیلی” (Complementary Access) آغاز می‌شود و تا ماده ده ادامه می‌یابد. در ماده چهارم اعلام شده که کشور امضا کننده باید به بازرسان آژانس اجازه دسترسی به سایت‌ها و اماکنی را که در ماده پنجم مشخص شده است ارائه نماید. در بند ب ماده چهارم چنین قید شده است:

۱) به‌جز آنچه در بند (۲) زیر بیان شده، آژانس باید حداقل ۲۴ ساعت قبل از دسترسی به [کشور اجرا کننده پروتکل] اطلاع دهد.

۲) برای دسترسی به هر جایی در یک سایت که توأم با بازدید‌های راستی‌آزمایی اطلاعات طراحی یا بازرسی‌های ویژه یا معمولی باشد، مدت زمان اطلاع قبلی، در صورت درخواست آژانس، باید حداقل دو ساعت باشد، در شرایط استثنایی، ممکن است کمتر از دو ساعت باشد.

در ادامه ماده چهارم تأکید شده است که ارائه دسترسی و یا هر نوع تأخیر در آن باید به‌گونه‌ای باشد که هیچ گونه مانعی بر سر راه بازرسی‌ها پدید نیاید.

در ماده پنچم به برخی مکان‌هایی که باید آژانس اجازه دسترسی از آنها را داشته باشد به‌مانند سایت‌ها۳ اشاره شده است. بندهای مرتبط با معادن، مواد هسته‌ای، صادرات و واردات تجهیزات و مواد هسته‌ای در ماده دوم از دیگر مواردی هستند که آژانس می‌تواند بر اساس آنها خواستار بازرسی از اماکن مشخص شده شود. اماکن و یا افراد خارج از سایت‌ها که آژانس فکر می‌کند در فعالیت‌های مرتبط با آن سایت دخیل بوده‌اند نیز در صورت درخواست آژانس مشمول بازرسی می‌شوند.

در ماده پنجم تأکید شده: “چنانچه [کشور اجرا کننده] پروتکل نتواند امکان دسترسی به اماکن فوق را فراهم آورد، باید فوراً تلاش معقول خود را در جهت برآوردن خواسته‌های آژانس از طریق روش‌های دیگر به کار بندد”.

در بند پ ماده پنجم نیز اعلام شده که اساساً هر مکانی که توسط آژانس برای نمونه‌گیری محیطی مشخص می‌شود باید کشور اجرا کننده پروتکل اجازه دسترسی به آن را ارائه کند و “چنانچه نتواند امکان دسترسی به این مکان‌ها را فراهم آورد باید فوراً تلاش معقول خود را در جهت برآوردن خواسته‌‌های آژانس از مناطق مجاور یا از طریق روش‌های دیگر به کار بندد”.

در ماده ششم فعالیت‌هایی که آژانس می‌تواند در اماکن مورد بازرسی انجام دهد تشریح می‌گردند که شامل مشاهده عینی؛ جمع‌آوری نمونه‌های محیطی؛ استفاده از دستگاه‌های شناسایی و سنجش پرتوها؛ به‌کارگیری انواع مهر و موم و دیگر ابزار شناسایی و تشخیص دستکاری؛ بررسی سوابق مرتبط با مقادیر،‌ منشأ و حالت مواد؛ جمع‌آوری نمونه‌های محیطی و دیگر تمهیدات عینی که از نظر فنی قابلیت آنها به اثبات رسیده؛ و … است.

در ماده هفتم بحث مرتبط با “دسترسی مدیریت شده” مطرح می‌شود. هدف از این نوع دسترسی چنین تعریف می‌شود:

تا از انتشار اطلاعات مرتبط با اشاعه جلوگیری به عمل آید، الزامات ایمنی یا حفاظت فیزیکی اجرا شود؛ یا از اطلاعات حساس اختصاصی یا تجاری محافظت کنند.

اما بلافاصله تأکید می‌شود:

چنین تمهیداتی نباید موجب منع آژانس از انجام فعالیت‌های لازم جهت حصول اطمینان کافی از عدم وجود مواد هسته‌ای و فعالیت‌های لازم جهت حصول اطمینان کافی از عدم وجود مواد هسته‌ای و فعالیت‌های اظهار نشده در مکان مورد نظر و از جمله حل و فصل سؤال مربوط به صحیح بودن و کامل بودن اطلاعات اشاره شده در ماده ۲ یا ناهمخوانی مربوط با آن اطلاعات گردند.

در ماده هشتم تأکید شده:

هیچ چیز در این پروتکل نباید مانع از این شود که [کشور اجرا کننده پروتکل] پیشنهاد دسترسی به اماکنی، علاوه بر آنچه در ماده ۵ و ۹ مورد اشاره قرار گرفته‌اند، به آژانس ارائه دهد یا از آژانس درخواست کند که در یک مکان خاص راستی‌آزمایی انجام دهد. آژانس باید بلادرنگ برای انجام چنین درخواستی به هر تلاش معقول دست بزند.

در ماده نهم کشور اجرا کننده ملزم شده که در صورت درخواست آژانس اجازه دسترسی به هر مکانی را که توسط این نهاد مشخص شده برای انجام نمونه‌برداری محیطی گسترده۴ مهیا کند و بار دیگر تأکید می‌کند که “چنانچه کشور اجرا کننده پروتکل نتواند این دسترسی را فراهم کند باید تلاش معقول خود را جهت برآوردن خواسته‌های آژانس در مکان‌های جایگزین به کار بندد”.

در ماده دهم آژانس ملزم شده که نتیجه فعالیت‌های خود را به اطلاع کشور اجرا کننده پروتکل ارائه کند.

ماده یازدهم به چگونگی انتخاب بازرس‌ها می‌پردازد.

ماده دوازدهم چگونگی اعطای ویزا به بازرسان را تشریح می‌کند.

در ماده سیزدهم اعلام شده که آژانس و کشور امضا کننده باید در صورت درخواست هر کدام “تمهیدات تکمیلی” برای چگونگی اجرای مفاد این پروتکل تدوین کنند.

در ماده چهاردهم بر ضرورت دسترسی بازرسان به انواع سیستم‌های ارتباطی تأکید شده است.

ماده پانزدهم پروتکل بر ضرورت حفاظت از اطلاعات محرمان تأکید دارد. ” آژانس باید رژیمی دقیق برای اطمینان از حفاظت کارآمد دربرابر افشای اسرار تجاری، تکنولوژیکی و صنعتی و سایر اطلاعات محرمانه، شامل اطلاعاتی که حین اجرای این پروتکل از آنها آگاه می‌شود، ایجاد نماید”.

در ماده شانزدهم اعلام شده که پروتکل دارای دو ضمیمه است که بخش لاینفک آن هستند.

در ماده هفدهم درباره زمان آغاز اجرای پروتکل بحث شده و ماده هجدهم نیز به تعریف عبارات مورد استفاده در این پروتکل می‌پردازد.


صفحه 1 از 912345...قبلی »

نظرسنجی

یک سال از آغاز برجام گذشت، به نظر شما آیا برجام گشایشی در زندگی مردم ایجاد کرد؟

مشاهده نتايج

Loading ... Loading ...

خبرنامه

برای اطلاع از به روزرسانی‌ها و دیگر اخبار مرتبط با سایت، در خبرنامه اینترنتی ما عضو شوید. توضیحات بیشتر...
پس از ارسال، پیامی به پست الکترونیک شما فرستاده می‌شود که باید روی لینکی که در پیام موجود است کلیک کرده تا عضویت شما قطعی گردد.

سامانه پیام کوتاه

جهت عضویت در سامانه پیام کوتاه بچه‌های قلم، عدد 22 را به شماره 30007227001212 ارسال نمایید.

  • آ – العالم
  • آ- پرس تی وی
  • ادواردو
  • برهه
  • پایگاه اینترنتی هیئت جوادالائمه علیه السلام
  • تا شهدا، با شهدا
  • تبیان مهدویت
  • سایت اختصاصی شهید "احمد کاظمی"
  • عمارنامه

به " بچه‌های قلم" امتیاز دهید.