صفحه اصلی
شبکه های اجتماعی
yahoo google aparat twitter facebook
audio
upload

آرشیو موضوعی : سیاست داخلی

  • RSS

ابزارک ها

ابزارک

نامه کوروش بزرگ خطاب به ملت شریف ایران ﺩﺭ ﻗﺮﻥ ۲۱ !

اینجانب کوروش هخامنشی ﻓﺮﺯﻧﺪ ﮐﻤﺒﻮﺟﯿﻪ ﯾﮑﻢ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ هخامنشیان ﻫﺳﺘﻢ ﻭ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺷﻤﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩﺍﻡ. ﮔﺮﭼﻪ ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻗﻀﯿﻪ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﻭ ﺻﺪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﮔﺮ ۲۰۰ ﺳﺎﻝ ﻫﻢ ﻋﻤﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﺷﻤﺎ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺩﯾﺪﻡ!

ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﺑﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﻟﻄﻒ ﻭ ﻋﻨﺎﯾﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﻫﯿﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﺍﺳﺖ، ﻣﻨﺘﻬﺎ ﺩﺭ ﺭﺍﺳﺘﺎﯼ ﻣﻮﺭﺩ ﻟﻄﻒ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻨﺪﻩ ﭼﻨﺪ ﻧﮑﺘﻪ ﺭﺍ ﻻﺯﻡ ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﯿﺪ:

ﻧﮑﺘﻪ ﺍﻭﻝ:
ﺗﻨﻬﺎ ﺳﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ صحبتهای ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﯾﮏ ﺍﺳﺘﻮﺍﻧﻪ گلی ﺑﻪ ﻃﻮﻝ ۲۲٫۵ ﺳﺎﻧﺘﯽﻣﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻗﺴﻤﺖﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﻧﯿﺰ ﻣﺨﺪﻭﺵ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺣﺎﻻ ﭼﻄﻮﺭ ﻋﺪﻩ‌ﺍﯼ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺍﺯ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻣﺎ ﺍﻃﻼﻉ ﺩﻗﯿﻖ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﻣﻌﻤﺎﯾﯿﺴﺖ ﻋﺠﯿﺐ. ﺿﻤﻨﺎً ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺗﺼﻮﺭ ﻧﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺭﻭﯼ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﻓﯿﻨﮕﻠﯿﺶ ﯾﺎ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺍﺳﺖ! ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﺧﻄﯽ ﻣﯿﺨﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻭ ﺷﮑﻠﮏ ﻫﻢ می‌کشیدیم.

ﻧﮑﺘﻪ ﺩﻭﻡ:
ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻟﻄﻒ ﺩﺍﺷﺘﻪﺍﻧﺪ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻗﻮﻝ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﺑﻄﻮﺭ ﻗﺎﻃﻊ ﺗﮑﺬﯾﺐ ﻣﯽﮐﻨﻢ.

ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺟﻤﻼﺕ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ، ﭘﯿﻐﻤﺒﺮﺍﻥ، ﺁﻟﺒﺮﺕ ﺍﯾﻨﺸﺘﯿﻦ، ﻣﺎﺭﺗﯿﻦ ﻟﻮﺗﺮ ﮐﯿﻨﮓ، ﺑﺎﺏ ﻣﺎﺭﻟﯽ، ﺭﺟﺐ ﻃﯿﺐ ﺍﺭﺩﻭﻏﺎﻥ، ﺣﺎﻣﺪ ﮐﺮﺯﺍﯼ، ﺳﺮ ﺁﻟﮑﺲ ﻓﺮﮔﻮﺳﻦ، ﻫﺎﺩﯼ ﻋﺎﻣﻞ، ﺟﻮﺍﺩ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﻭ… ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﻨﺘﺴﺐ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺪﺍﻡ ﺳﻨﺪﯾﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ.

ﺍﺳﺎﺳﺎ ﺩﺭ آن ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﺍﯾﻦﻗﺪﺭ ﺣﺮﻑ ﻧﻤﯽﺯﺩﯾﻢ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻋﻤﻞ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ.
ﺻﺪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺪﺍﺭﺍﻥ ﺟﻨﺎﺏ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﻣﻨﺘﻬﺎ ﺑﺎﻻﺗﺮﯾﻦ ﺁﻣﺎﺭ ﺗﻠﻔﯿﻖ ﻧﺎﻡ ﺑﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﺟﻤﻼﺕ ﻗﺼﺎﺭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

ﻧﮑﺘﻪ ﺳﻮﻡ:
ﺍﮔﺮ ﮐﻤﯽ ﺩﻗﺖ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ، ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ۱۰۰ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺩﺭﺳﺖ ﻭ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ! ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻢ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﯾﮑﻬﻮ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﺍﯾﻦﻗﺪﺭ ﺑﺎ ﺟﺰﺋﯿﺎﺕ ﻣﺎﺟﺮﺍﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻘﻞ ﻣﯽﮐﻨﯿﺪ. ﯾﮑﺠﻮﺭﯼ ﺩﻡ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻭ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻣﺎ می‌زنند ﺁﺩﻡ ﻓﮑﺮ می‌کند ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪ!!!

ﺍﮔﺮ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺭﺟﻮﻉ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ، ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﮐﻤﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﺰﺩﯾﮏﺗﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﮐﺎﻓﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ.

ﺑﺎ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺳﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺸﺘﺮ نمی‌شود ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺮﻥ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﯾﮑﻢ ﻧﺴﺨﻪ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﭘﯿﭽﯿﺪ.
ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﯾﮑﺴﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩ ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ! ﺍﺻﻼ ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ آﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﯽﮔﻮﯾﯿﺪ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎ!

ﻧﮑﺘﻪ ﭼﻬﺎﺭﻡ:
ﻋﺪﻩﺍﯼ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻓﺴﻮﺱ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻨﺪﻩ ﻧﺒﻮﺩﯾﺪ. ﺷﺎﯾﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺼﻮﺭﯼ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎ ﻧﺪﺍﺭﯾﺪ.
ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺮﻕ، ﺁﺏ، ﮔﺎﺯ، ﺗﻠﻔﻦ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﻬﻢﺗﺮ ﻭﺳﺎﯾﻞ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺟﻤﻌﯽ ﻧﺒﻮﺩ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﯿﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟

ﻓﯿﺲﺑﻮﮎ ﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﺪ؟
ﻭﺍﯾﺒﺮ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﺪ ﻫﺎ!
ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺳﺐ ﭼﺎﭘﺎﺭ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺎﻣﻪ ﺗﺎﻥ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺑﺨﯿﺮ ﻣﯽﻧﻮﺷﺘﯿﺪ ﻭ ﻣﯽﻓﺮﺳﺘﺎﺩﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺻﺘﺎﻥ!
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖﭼﻄﻮﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﯿﺪ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﮓ، ﺭﻭﯼ ﻣﺦ ﻫﻢ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﻭﯾﺪ؟
تازه از سِلفی مِلفی و همین الان یهوئی هم خبری نبود!

ﻧﮑﺘﻪ ﭘﻨﺠﻢ:
ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﻭ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺍﻓﻖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻢ ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﻢ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﺎ ﻫﻢ ﻟﺸﮑﺮﮐﺸﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﻣﯽﺟﻨﮕﯿﺪﯾﻢ.

ﻟﺸﮑﺮﮐﺸﯽﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺑﻮﺩ، ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻧﺒﻮﺩ. ﻣﺜﻼ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻓﺤﺶ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﻢ ﺑﺎﺭ ﺍﺳﺐ ﮐﻨﯿﻢ ﭼﺎﭘﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﻃﺮﻑ ﮐﻪ ﺁﻣﺪ ﺩﺭ ﺑﺮﻭﯾﻢ.

ﻧﮑﺘﻪ ﺷﺸﻢ:
ﺟﺎﻥ ﻣﺎ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺎ، ﺍﮔﺮ می‌خواهید ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺑﯽ ﺳﺮ ﻭ ﺗﻪ ﻭ ﺑﯽ ﺭﯾﺸﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺮﺳﯽ ﺑﻨﺸﺎﻧﯿﺪ، ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎﻧﺐ ﻣﺎﯾﻪ ﻧﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺗﺎ ﺷﺄﻥ ﻭ ﻣﻘﺎﻡ ﻣﺎ ﺯﺍﺋﻞ ﻧﮕﺮﺩﺩ!!

ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﻨﻤﺎﯾﯽ ﻭ ﺗﺤﺮﯾﻒ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﻨﺠﺎﻧﺐ ﻧﯿﺴﺖ، ﺿﻤﻨﺎً ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ، کج‌فکریست ‏(ﻣﺎ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﯿﻢ ﮐﮋ اندیشگان).

لاﺯﻡ ﺑﻪ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺍﺳﺖ ﻫﺮ ﺻﻔﺤﻪ ﻓﯿﺲﺑﻮﮎ ﯾﺎ ﺗﻮﺋﯿﺘﺮﯼ ﻣﻨﺘﺴﺐ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎﻧﺐ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺩﻣﯿﻨﺶ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﮔﺎﺭﺩ ﺟﺎﻭﯾﺪﺍﻥ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ ﺧوﺍﻫﺪ ﺷﺪ.

ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿد
قربان شما کوروش کبیر


مهندسی تحمیل

آیا صدور قطعنامه شورای امنیت قبل از بررسی متن جمع‌بندی مذاکرات در ایران با هدف فشار به مجلس برای پذیرش مفاد خلاف قانون برجام بوده است؟

نمایندگان مجلس شورای اسلامی در حالی به صورت جدی به موضوع تشکیل کمیسیون بررسی برجام ورود کردند که بررسی‌ها نشان می‌دهد عملا و در واقع، مجلس شورای اسلامی به واسطه فرآیند صورت گرفته برای توافق هسته‌ای، تحت فشار است!

شواهد نشان می‌دهد مهندسی توافق به گونه‌ای است که نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی نمی‌توانند درباره متن برجام اعمال نظر کنند. نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی در حالی در آزمون بررسی برجام قرار گرفته‌اند که از یک سو متن جمع‌بندی برجام مصوبه آنها در الزام دولت به حفظ دستاوردهای هسته‌ای را کاملا نقض کرده است و از سوی دیگر تعهدات تیم مذاکره‌کننده به طرف آمریکایی حق اصلاح متن جمع‌بندی را از آنها سلب کرده است و از سوی دیگر قطعنامه شورای امنیت همانند یک چماق، هزینه رد متن جمع‌بندی را بالا برده است! در ادامه این گزارش به برخی دلایلی که نشان می‌دهد دست نمایندگان مجلس برای اصلاح مفاد خلاف قانون برجام بسته شده است، اشاره می‌شود!

احترام به ۲۱۳ نماینده مردم!
بررسی‌های دقیقی که روی متن جمع‌بندی برجام انجام شده نشان می‌دهد نه‌تنها هیچ کدام از مفاد قانون الزام دولت به حفظ دستاوردهای هسته‌ای ملت ایران رعایت نشده بلکه جمع‌بندی برجام تمام مفاد این مصوبه مجلس شورای اسلامی را که با رای ۲۱۳ نماینده مردم تصویب شده بود نقض می‌کند! این در حالی است که در مصوبه مجلس تاکید شده است «هر گونه نتایج مذاکرات هسته‌ای با کشورهای ۱+۵ در صورتی معتبر است که الزامات این مصوبه در آن رعایت شده باشد».

اما با این حال بند یک قانون الزام دولت به حفظ دستاوردهای هسته‌ای ملت ایران می‌گوید: «لغو تحریم‌ها به طور یکجا و کامل باید در متن توافقنامه درج شده و در روز آغاز اجرای تعهدات ایران انجام شود». اما در متن جمع‌بندی برجام این بند از قانون نقض شده است، چراکه نه تحریم‌ها لغو می‌شود و نه حتی تعلیق آنها نیز به صورت یکجا و کامل است. براساس متن جمع‌بندی برجام در آغاز اجرای تعهدات، تنها تعهدات و تحریم‌های اتحادیه اروپایی «تعلیق» و نه لغو می‌شود و «لغو» تحریم‌های اروپا بعد از ۸ سال (پس از اجرای تعهدات ایران) انجام خواهد شد بنابراین در آغاز تعهدات، تنها تحریم‌های اتحادیه اروپایی مورد تخفیف قرار می‌گیرد.

همین شرایط تا حدودی درباره تحریم‌های آمریکا نیز صادق است. تحریم‌های آمریکا نیز نه لغو بلکه «تعلیق» می‌شود البته در متن جمع‌بندی برجام هیچ تاکیدی مبنی بر لغو این تحریم‌ها پس از ۸ سال درج نشده است! یعنی دولت آمریکا هیچ الزامی برای لغو تحریم‌های خود پس از ۸ سال نخواهد داشت! در این میان البته برخی تحریم‌های آمریکا مانند ۴ دستور تحریم رئیس‌جمهور آمریکا لغو می‌شود که این البته کمتر از ۲۵‌درصد تحریم‌هایی است که از سوی رئیس‌جمهور آمریکا صورت گرفته است. تحریم‌های مربوط به رئیس‌جمهور آمریکا ۱۸ مورد هستند که براساس متن جمع‌بندی برجام تنها ۴ مورد از آنها لغو خواهد شد!

البته درباره تحریم‌های مربوط به کنگره هم هیچ الزامی برای لغو این تحریم‌ها وجود ندارد. چه اینکه در توافق مربوط به کنگره و کاخ‌سفید که فروردین‌ماه امسال پس از توافق لوزان صورت گرفت، اساسا هیچ الزامی برای لغو تحریم‌های کنگره وجود ندارد و حتی در سازوکار رای‌گیری در سنا درباره برجام نیز سناتورها در هر حالتی لغو تحریم‌های مربوط به کنگره را تصویب نخواهند کرد. در توافق میان کنگره و کاخ‌سفید تصریح شده است لغو تحریم‌های کنگره در قالب توافق هسته‌ای موضوعیت ندارد و سازوکاری جداگانه و منحصر به اختیارات قانونی در آمریکا دارد! در این میان در حوزه نقض بند اول مصوبه مجلس، تحریم‌های مصرح در قطعنامه ۲۲۳۱ نیز در حوزه تسلیحاتی ۲ بازه زمانی ۵ ساله (تحریم تسلیحاتی) و ۸ ساله (تحریم موشکی) را نسبت به ایران اعمال می‌کند! بنابراین کاملا روشن است متن برجام، بند اول مصوبه مجلس را کاملا نقض می‌کند.

پاورچین در پارچین!
متن جمع‌بندی برجام، بند دوم مصوبه مجلس در الزام دولت به حفظ دستاوردهای هسته‌ای ملت ایران را نیز نقض می‌کند. در بند دوم مصوبه مجلس آمده است: «آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در چارچوب توافقنامه پادمان مجاز به انجام نظارت‌های متعارف از سایت‌های هسته‌ای است و دسترسی به اماکن نظامی، امنیتی و حساس غیرهسته‌ای، اسناد و دانشمندان ممنوع است؛ باید مصوبات شورایعالی امنیت ملی رعایت شود».

در این‌باره ۲ نکته قابل توجه است:
۱- بررسی متن برجام نشان می‌دهد تعهدات ایران شامل برخی حوزه‌های نظامی نیز می‌شود، یعنی ایران در برجام برخی نظارت‌های مربوط به حوزه نظامی را پذیرفته است. مانند آنچه در ماده ۶ این متن آمده و به موضوع نظارت‌های آژانس درباره برخی اقلام که استفاده و کاربرد هسته‌ای نداشته و در حوزه دفاعی دارای کاربرد هستند، اشاره دارد. در این ماده تصریح شده در صورت اقدام ایران به تهیه این اقلام، باید مبادی مربوط در جریان قرار گیرند.
این ماده از برجام زمانی قابل تامل می‌شود که در کنار آن، به الزامات در نظر گرفته شده برای ایران در قطعنامه ۲۲۳۱ توجه شود! در این قطعنامه به تمام کشورها اجازه داده شده تمام محموله‌های مربوط به کشتی‌ها و هواپیماهایی که به مقصد ایران یا با مبدأ ایران حرکت می‌کنند را بازرسی کنند. به عبارتی پذیرش این نظارت‌ها، یعنی پذیرش نظارت‌های خلاف قانون و نظارت‌های فراتر از پروتکل الحاقی؛ چه اینکه در متن جمع‌بندی در برجام و بند ۲۱ قطعنامه ۲۲۳۱ آمده است این قطعنامه مواردی دارد که فقط مرتبط با ایران است و این نظارت‌های منحصر به فرد علیه ایران، در واقع نص مصوبه مجلس در ممنوعیت نظارت بر اسناد کشور را نقض می‌کند.

۲- ایران در همان روز اعلام جمع‌بندی برجام در وین، با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی توافقی انجام داد که مفاد آن محرمانه بوده است. با این حال روز پنجشنبه گذشته جاش ارنست، سخنگوی کاخ‌سفید در اظهاراتی اعلام کرد این توافق شامل ابعاد احتمالی نظامی ایران (PMD) است و بر این اساس ایران باید مجوزهای لازم برای انجام بازرسی‌ها از برخی مراکز نظامی از جمله پارچین را به بازرسان آژانس بدهد.
نکته نگران‌کننده در اظهارات ارنست جایی بود که وی گفت: سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل می‌توانند از طریق یافته‌های بازرسان آژانس از مراکز نظامی ایران، اطلاعات خود از ایران را تقویت کنند! اگرچه برخی مقامات دولتی در ایران به این اظهارات واکنش نشان دادند اما نکته قابل توجه درباره این توافق با مفاد محرمانه آن است که آیا مطالبات آمریکا برای بازرسی‌های نظامی و بازجویی از دانشمندان ایرانی در قالب این توافق پنهان با آژانس انجام می‌شود؟ یعنی بند دوم مصوبه مجلس درباره ممنوعیت بازرسی از اماکن نظامی نقض می‌شود!

تحقیق شاید زمانی دیگر!
بند سوم مصوبه مجلس در الزام دولت به حفظ دستاوردهای هسته‌ای هم می‌گوید: هیچ محدودیتی برای کسب دانش و فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای و تحقیق و توسعه پذیرفته نیست و باید مصوبات شورایعالی امنیت ملی رعایت شود. این بند از مصوبه مجلس که با تایید شورای نگهبان به قانون لازم‌الاجرای کشور تبدیل شده و پس از ابلاغ آن توسط رئیس مجلس، حسن روحانی آن را به دستگاه‌های مربوط نیز ابلاغ کرد، به وفور و به وضوح در متن برجام نقض شده است به گونه‌ای که به‌عنوان مثال ایران تا ۸ سال پس از آغاز اجرای توافق حق فعالیت از طریق سانتریفیوژهای IR8 را ندارد و پس از ۸ سال امکان استفاده از این سانتریفیوژها میسر می‌شود!
درباره سانتریفیوژهای نسل دوم و سوم نیز مواردی مبنی بر عدم وجود روتر در این سانتریفیوژها الزام شده که این مورد نیز به معنای عدم کاربرد این سانتریفیوژهاست! و در واقع این نشان‌دهنده محدودیت شدید در پیمودن فرآیند تحقیق و توسعه است! لذا نقض بند سوم مصوبه مجلس نیز به وضوح در برجام قابل مشاهده است. بنابراین می‌توان گفت مصوبه مجلس شورای اسلامی یا همان قانون الزام دولت به حفظ دستاوردهای هسته‌ای ملت ایران در متن جمع‌بندی برجام نقض شده است! در واقع این متن خلاف قانون است! ضمن اینکه قطعا این متن یک توهین آشکار به ۲۱۳ نماینده‌ای است که به مصوبه مجلس رای مثبت داده‌اند!

سابقه دارد!
البته این نخستین باری نیست که در تعهدات تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای، مصوبه‌های مجلس نقض می‌شود کما اینکه تعهد تیم مذاکره‌کننده به اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی نیز خلاف مصوبه مجلس هفتم است. این مصوبه مجلس هفتم پس از آبروریزی دوره اول اعتمادسازی تصویب شد و اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی را ممنوع و آن را مشروط به تصویب آن در مجلس کرد! با این حال در برجام و نیز براساس برخی مطالب موجود در توافق میان ایران و آژانس، دولت پذیرفته است پروتکل الحاقی را قبل از تصویب آن در مجلس، اجرا کند. البته این موضوع پس از توافق لوزان رسما اعلام شد و در آمریکا نیز مقامات آمریکایی آن را به‌عنوان یکی از دستاوردهای خود در مذاکرات قلمداد می‌کنند کما اینکه جان کری، وزیر خارجه آمریکا در جلسه پنجشنبه در کمیته روابط خارجی سنا، به این موضوع اشاره کرد! بنابراین در حوزه نقض مصوبات مجلس، تعهدات تیم مذاکره‌کننده ۲ مصوبه هسته‌ای مجلس را به صراحت نقض می‌کند.

خداحافظ توافق خوب!
اما در کنار بی‌توجهی به قوانین تصویب شده در مجلس، موضوع شرایطی که برای نحوه تصمیم‌گیری نمایندگان در قبال متن برجام ایجاد شده نیز حاکی از فشار فراوان به مجلس است! به گونه‌ای که به‌رغم مصوبه مجلس درباره مفاد مذاکرات، نه‌تنها به این ملاحظات توجهی نشده بلکه اختیارات قانونی مجلس در قبال این متن نیز نادیده گرفته شده است. مهم‌ترین آن، سلب محدوده حق تصمیم‌گیری نمایندگان درباره این متن است به گونه‌ای که براساس اظهارات عباس عراقچی، نمایندگان مجلس حق اصلاح مفاد خلاف قانون این متن جمع‌بندی را ندارند! و تنها می‌توانند این متن را تایید یا رد کنند! به عبارت دقیق‌تر، نمایندگان جز ۲ گزینه آری یا خیر، هیچ انتخابی برای رای‌دهی به این متن ندارند! یعنی نماینده‌ای که خواهان توافق خوب است، نمی‌تواند مطالبه خود را در این حوزه تامین کند. به عبارت دیگر آن ۲۱۳ نماینده‌ای که به مصوبه الزام دولت به حفظ دستاوردهای هسته‌ای یا ملت ایران رای مثبت دادند اما با بررسی متن برجام مشاهده می‌کنند مصوبه آنها کاملا نقض شده است، اکنون حق اصلاح این متن را ندارند! بلکه باید یا آن را رد یا تصویب کنند!

چماق شورای امنیت بر سر مجلس
اما شاید گفته شود ۲۱۳ نماینده‌ای که متن خلاف قانون برجام را توهین به شأن مجلس می‌دانند، می‌توانند این متن را رد کنند!

اما آیا واقعا این موضوع واقع‌بینانه است؟
به نظر می‌رسد در مهندسی توافق، برای این قسمت از فرآیند توافق، تدبیر شده است، چراکه در کنار مارش پیروزی دولتی‌ها در توافق که با اعلام تحقق وعده رئیس‌جمهور همراه بود، اکنون قطعنامه شورای امنیت نیز یک چماق بزرگ بر سر مجلس است تا هزینه رد این متن بشدت افزایش یابد. آنگونه که جواد ظریف گفته است؛ قطعنامه شورای امنیت ضمانت اجرای برجام است! یعنی متن برجامی که خلاف قانون الزام دولت به حفظ دستاوردهای هسته‌ای است، خلاف مصوبه مجلس هفتم در ممنوعیت اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی است و قرار است در مجلس شورای اسلامی درباره آن تعیین تکلیف شود! با قطعنامه شورای امنیت لازم‌الاجراست!

خب! قطعا با مهندسی صورت گرفته، رد متن برجام در مجلس به معنای نقض قطعنامه شورای امنیت است! آن هم قطعنامه‌ای که نه‌تنها مکانیسم ماشه برای بازگشت تحریم‌ها را دارد بلکه مکانیسم چکاندن ماشه تفنگ هم به وضوح در آن گنجانده شده است! با توجه به این مهندسی توافق، نمایندگان مجلس چه تصمیمی می‌توانند درباره این توافق اتخاذ کنند؟!


«م ـ ه» مخفف «مرض هاری»!

حسین قدیانی

اینی که در حسینیه امام خمینی، هم حضرت آقا، هم رئیس قوه مجریه صحه بر این مهم گذاشتند که تحریم‌ها هرگز آن اثر مد نظر دشمن را نداشته، حکایت از ۲ نکته مهم دارد؛ نخست، ایستادگی دائمی ملت ایران در برابر فشارها، دوم، ذکاوت ملت ایران در تبدیل همیشگی تهدیدها به فرصت‌ها.

ذیل نکته نخست، می‌توان به دست‌نوشته‌های انبوه، ساده، باشکوه، خودجوش و خودنوشت مردم اشاره کرد در همین مراسم تشییع شهدا. اینکه ملت با خط خودشان، دست‌خط خودشان بردارند روی یک کاغذ بزرگ، حرف و حدیث بر مدار عزت برانند و آدمی را یاد شهادتنامه شهدا بیندازند؛ اینکه ملت، دهه شصتی و بدون تکلفات مرسوم، حضور بهم رسانند؛ اینکه ملت، از فرط شعار مبنی بر شعور، فی‌الواقع حنجره خود را به جایگاه مراسم بدل کنند؛ اینکه ملت بعد از گذشت ساعاتی بشدت گرم و داغ، هنوز دوست داشته باشند مراسم ادامه داشته باشد؛ اینکه ملت حرف خود را «بشدت صریح» اما «بشدت صحیح» آن هم با بلندترین فریاد ممکن سردهد؛ جملگی تداعی‌گر آن یوم‌الله بی‌مثال بود در دی‌ماه هشتاد و اشک!

اگر نهمین روز دهمین ماه از سال ۸۸ را ملت و با استعانت از حضرت ربوبیت، خلق کرد تا فقط و فقط از عشق خمینی‌وار خود به خامنه‌ای سخن بگوید، بیست و ششم خرداد ۹۴ هم تنها و تنها حکایت از همین عشق داشت لیکن این بار، شیدایی‌تر و شهدایی‌تر! پس به کوری چشم تحریم و تحریم‌کننده، این ملت، هرگز دست‌بردار از ولایت نیست، چرا که دست‌بردار از عزت نیست! همین شعار جاودان و عزتمند «مرگ بر آمریکا» یعنی اگر شیطان بزرگ، همه دنیا را هم بخواهد به ما بدهد لیکن بدان شرط که دست از آرمان شهدا برداریم، پاسخ ملت در یک کلام مختصر و مفید این است: «هیهات منا الذله»! منتهای مراتب، اساس مساله اینجاست؛ دشمن زیاده‌خواه، فی‌الحال، نه فقط در هیچ باغ سبزی را نشان نمی‌دهد، بلکه علی‌الدوام با رفتار و گفتار وقیحانه خود دارد این را به ما می‌گوید؛ «تو بیا زیر بلیت من، تحقیر هم بشو، تو سری هم بخور، هسته‌ای را هم بده، نخبه‌های مملکتت را هم جلوی میز بازجوهای ما بنشان، اندرونی خودت را هم هویدا کن» و از این قبیل.

بنابراین ایستادن زیر پرچم شیطان بزرگ، بیش و پیش از آنکه آخرت ما را خراب کند، مخرب همین دنیای ما است! فلذا و در اینجا، هر چقدر شعار «هیهات منا الذله» با عقل ولو عقل صرفا مادی‌نگر، جور درمی‌آید، پناه به خدا باید برد از شر این شعار «هر توافقی از عدم توافق بهتر است»! «هر توافقی…» کنده‌ای است که از درون آن، هیچ دودی به حال اقتصاد و معیشت ملت بلند نمی‌شود. چرا؟ چون با این شعار، فی‌ حد ذاته نمی‌توان به لغو تحریم رسید؛ معلوم است که نمی‌توان رسید! اگر بنای ما بر آن است که از خلال مذاکرات، به نتیجه لغو تحریم برسیم، لاجرم باید دنبال «توافق خوب» باشیم، نه هر توافقی! واقعا اگر قرار باشد که بعد از این همه رفت و آمد و بگو مگو و کش و قوس، هدف لغو تحریم حاصل نشود، حقا که باید گفت «هیهات منا الذله».

«ذلت» فقط آن نیست که آدمی، آخرت خود را به دنیای اجنبی بفروشد! این البته از مهم‌ترین مصادیق ذلت، بلکه اهم آن است لیکن گاهی مثل همین برهه کنونی، معنای ذلت، یعنی آنکه تو، علاوه بر عقبی، دنیای خود را هم خراب کنی، در عوض، دنیای کدخدا و اهداف کاخ سفید را آباد کنی! اینکه نشد مذاکره!

براستی چیست منشأ این لطیفه‌های بامزه و کنایه‌آمیز این روزهای ملت که صرف نظر از هر عقیده و سلیقه‌ای، مشترکا و در یک خط واحد ساخته می‌شود؟! الا آنکه طولانی شدنِ معلوم نیست با چه هدفیِ بساط مذاکرات، بیشتر از خود تحریم، ملت را خسته کرده؟! این سمفونی «#تحریمیم! می‌فهمی؟» صدالبته نقدی هم به بی‌تدبیری‌های دولت دارد، آنجا که حتی برمی‌دارند آب خوردن ملت را بند می‌زنند به مساله تحریم! خب، یک چیزی هست صدای ملت درمی‌آید دیگر! اینک صدای ملت، بیش از آنکه از تحریم دشمن بلند شده باشد، بلند شده از بی‌تدبیری دوست!

ملت رای داد و ولایت، این رای را تنفیذ کرد تا یکی هم مذاکره مستقیم شود برای رسیدن به محصول لغو تحریم و الا «مذاکره برای مذاکره» و هی هم مذاکره، در نهایت ختم می‌شود به همین لطیفه‌ها! نمی‌شنوید این صدای لطیف را؟! نمی‌گیرید پیام این لطیفه‌ها را؟! اینکه دیگر پیام ۲۶ خرداد ۹۴ نیست ادعا کنید «مصادره» شده! اینکه دیگر پیام شهدای هور نیست ادعای بی‌خود کنید «سیاسی» شده! این پیام همان جمهوری است که به شما رای داده و نداده! این پیام همه ملت است؛ خواه به روحانی رای داده باشند، خواه به قالیباف، خواه به آن دیگران! پیام ملت این است؛ «توافقی که در آن، اصل بسیار مهم لغو تحریم‌ها آنهم در همان روز امضای توافق، گنجانده نشده باشد، از آنجا که به درد هیچ چیز نمی‌خورد،
کم و بیش مصداق ذلت است که ان‌شاءالله تیم مذاکره‌کننده، هرگز تن به چنین توافقی نخواهد داد».

اینکه دشمن به اهداف خود از مذاکرات برسد ولی ما به اهداف خود از مذاکرات نرسیم، یعنی «شکست مذاکرات». این عبارت «شکست مذاکرات» را بعضی‌ها فقط مختصر کرده‌اند در آن روز که مذاکرات، بدون نیل به توافق، به بن‌بست برسد! من اما اتفاقا یکی هم از زاویه همین عقل دنیا اندیش، «شکست مذاکرات» را در آن روز می‌بینم که توافقی امضا شود مشتمل بر نفع دشمن و ضرر دوست! این است شکست خوردن در مذاکرات و الا آمدیم و تدین، امانتداری، شجاعت و غیرت، دست آخر، مردمان مذاکره‌کننده ما را به این نتیجه بدیهی رساند که «عدم توافق، صد شرف دارد به توافق بد»، هیهات اگر آن روز، دستگاه دیپلماسی کشور را شکست خورده تلقی کنیم، چرا که اگر این مردمان، در رسیدن به هدف لغو تحریم ناکام بوده‌اند لیکن دشمن را هم در نیل به اهدافش ناکام گذاشته‌اند.

این اگر اسمش «برد» نباشد، لااقل «شکست» هم نیست و حداقل چون «حفظ عزت» صورت گرفته، می‌توان مسرور بود که در حفظ هر عزتی، عاقبت بردی نهفته است. مذاکره اگر بدین سیاق و همراه با حفظ عزت، مثلا شکست بخورد، حتما بهتر از آن توافقی است که تنها و تنها حکم به پیروزی دشمن دهد!

این شکست را نه فقط می‌توان تحمل کرد، بلکه حتی می‌توان ستود، لیکن امان از دست آن شکست در توافق بدی که دشمن را به نیات پلیدش رسانده باشد اما لغو همه‌جانبه تحریم‌ها را شامل نشده باشد! این فاجعه، نامش نه تنها «شکست» خواهد بود، بلکه بی‌تعارف، نام «ذلت» هم می‌توان بر آن نهاد! صدالبته امید است این مردمان، به لطف الهی و دعای ملت، موفق به لغو تحریم شوند، لیکن اگر قرار است شکست بخورند، کاش شکست را جوری بخورند که به معنای پیروزی دشمن نباشد!

در عالم، شکست‌هایی هست همراه با حفظ عزت، پس نه شکست که عین پیروزی است! در همین عالم اما مثلا پیروزی‌هایی هست که از صد شکست بدتر است! اگر ما مردمانی باشیم که فکر کنیم هر توافقی با دشمن حتی توافق بد با دشمن، مصداق پیروزی است، حکما نه معنای شکست را فهمیده‌ایم، نه معنای پیروزی را! از همین زاویه است که بعضا آنچه مرقوم می‌دارند، فاصله‌ها دارد بس دور و دراز، با آنچه در عالم واقعیت اتفاق افتاده! پایان مذاکرات، با هر نتیجه‌ای که باشد آخر دنیا نخواهد بود! آن روز هم روزگار، فردایی خواهد داشت!

ما البته دعا می‌کنیم مردمان محترم دیپلماسی کشور را بلکه در این کار انصافا دشوار، موفق شوند تا ضمن آوردن یک «توافق خوب»، خبر خوش «لغو تحریم‌ها در همان روز امضای توافق» را هم به گوش این ملت برسانند اما پایان مذاکرات، فرض بگیریم که تقدیر بر آن است نتیجه‌ای جز این داشته باشد؛ آیا بهتر است «پایان مذاکرات» منتهی شود به «عدم توافق» یا یک «توافق بد»؟! بار شکست در کدام طرف این ترازو سنگین‌تر است؟! چگونه شکست بخوری، «سربلند» خواهی بود؟! چگونه شکست بخوری، «سرافکنده»؟! در این باره «عقل» چه می‌گوید؟! «تدبیر» چه می‌گوید؟! این ملت چه می‌گویند؟!

اینک چند خطی هم ذیل نکته دوم یعنی «تبحر ملت ایران در تبدیل همیشگی تهدیدها به فرصت‌ها» بنویسم. همان نخستین روزهای انقلاب، در غائله سخت تحریک خلایق و واقعه نفسگیر قومیت‌گرایی، ملت ایران چنان این تهدید را به فرصت تبدیل کرد که تو می‌دیدی «شهید مصطفی چمران» اصالتا اهل ساوه، به محبوب دل اهالی شهر پاوه بدل شده.

مگر «شهید محمد بروجردی» اهل بانه یا مریوان بود که کردهای میهن، خود به ایشان لقب دادند «مسیح کردستان»؟ نخیر! ایشان زاده روستای دره‌گرگ بود، آن هم از توابع بروجرد! بروجرد کجا، کردستان کجا؟! در مواجهه با دشمن، ملت ایران را عجیب ملت رند و کیسی می‌دانم!

«برادر احمد» در بازار تهران به دنیا آمده را تبدیل می‌کند به «کاک احمد» کارزار کردستان! بی‌خود نیست کردهای دوست‌داشتنی ما، این همه تعصب دارند روی نام «حاج احمد متوسلیان»! آری! همان روزهای اول انقلاب بود که همین «کدخدای بی‌ادب و بی‌هوش» از ادب و هوش ملت متحد ایران، سیلی حیدری خورد!

فرقی نمی‌کند در آمریکا، چه کسی رئیس‌جمهور باشد! هر کسی باشد، بخصوص اگر اسمش «اوبامای جلاد تحریم» باشد، جای آن سیلی که «دشت اول» بود، در صورتش مثل برق خواهد درخشید! آن روزها، آمریکا می‌خواست ترک را به جان فارس بیندازد، لر را به جان عرب، این را به جان آن، آن را به جان این، و همه را به جان انقلاب، لیکن تهدید به آن بزرگی را دست برتر خداوند منان به یک فرصت بزرگ‌تر مبدل کرد!

این با آن آشنا شد، آن با این دوست شد، این لهجه آن را فرا گرفت، آن به زبان این سخن می‌گفت تا روح خدا وقتی بگوید «وحدت کلمه» اولین مصداقش همین ملت خودمان باشد. تهدید دوم، «جنگ» بود. جنگ اگرچه با دل «مادران فرزند از دست داده» بد تا کرد اما همین شیرزنان ما، هرگز اجازه ندادند یک قطره از اشک‌شان را دشمن ببیند! آنچه دشمن، از «مادر شهیدان دستواره» دید، اشک و آه و ناله نبود؛ «سیدمحمدرضا» بود و «سیدمحمد» و «سیدحسین».

«مرحومه سیده قدسیه میراسماعیلی» باری به خود نگارنده گفته بود؛ «من هر ۳ پسرم را در جنگ ۸ ساله تقدیم خمینی کردم، به‌علاوه تنها دامادم را و فی‌الحال چون نه پسری دارم، نه دامادی، اگر خامنه‌ای امر جهاد دهد، خودم با این سن و سال، حاضر به حضور در میدان نبرد هستم».

هان‌ ای دشمن! این هم از تهدید جنگ! ۸ سال آزگار، سعی کردی پدر این مردم را درآوری اما پدر خودت درآمد، چرا که الان در عراق، «سردار سلیمانی» هست لیکن «ژنرال پترائوس» کجاست؟! راستی که اگر تهدید جنگ نبود، «شهید حسین خرازی» کجا می‌خواست مثل «شرق ابوالخصیب» فرصت پیدا کند برای آنکه در «کربلای ۵» انتقام شهدای«کربلای ۴» را بگیرد و پیشانی شیطان بزرگ را با تقدیم خون خود، به خاک بمالد؟

القصه! تحریم هم تهدیدی بود که «شهید شهریاری» تبدیلش کرد به فرصت بلکه «غنی‌سازی ۲۰ درصد» اتفاقا از دل تنگنای تحریم بیرون بیاید. تحریم، در جنگ نتوانست پدر این ملت را درآورد، در زندگی بتواند؟! کور خوانده‌اند بعضی‌ها! بعضی‌ها که هنگام سخن، عجیب نامردمان ولنگاری می‌شوند! من باز هم تکرار می‌کنم؛ «تحریم، در جنگ نتوانست پدر این ملت را درآورد، در زندگی بتواند؟!» مگر «احمدی‌روشن» مرده است؟! مگر «رضایی‌نژاد» مرده است؟! و مگر مرده‌اند «علیرضا» و «آرمیتا»؟!

دقت شود! کسی منکر فشار تحریم بر شانه‌های این ملت نیست اما در عجبم از ولنگاری در سخن گفتن بعضی‌ها، آنجا که تحریم، داروی جانباز شیمیایی ما را نایاب کرده، صدای «عالیجناب شمیران‌نشین» درآمده است! جناب عالیجناب! وقتی از بزرگ گرفته تا کوچک، جملگی بر این مهم تاکید مضاعف دارند که تحریم – با وجود همه ضرر و زیانی که دارد- هرگز نتوانسته آن اثر مد نظر دشمن را روی ملت نستوه و شهیدپرور ما بگذارد، از شما تقاضامندیم خاطرات خستگی روزانه خود را در همان مخاطراتی که هر شب می‌نویسید مرقوم دارید، نه آنکه به پای «مادران فرزند از دست داده» بنویسید! شما همان به که از جانب آقازاده‌های خود سخن بگویی، نه شهیدزاده‌های دستواره و الا من ناچار می‌شوم نکته‌ای را به یادتان بیاورم!

نمی‌دانم در خاطرات ۱۶ مهر سال ۹۱ چه نوشته‌اید اما در همین روز، حضرتعالی در اظهار نظری گهربار فرموده‌اید؛ «به هر حال در تولید نباید وضع کشور اینگونه باشد. این موضوع ربطی به تحریم‌ها ندارد و این از جمله اموراتی است که مدیرها باید جوابگو باشند. تحریم چه تأثیری می‌خواهد روی کشاورزی بگذارد؟ شاید بگویند واردات سم و کود کم شده است ولی این حرف زیبنده ایران نیست»!

شگفتا! شما عالیجناب محترم در عین آنکه می‌دانید «این حرف زیبنده ایران نیست»، برمی‌دارید مورخ ۲۶ خرداد ۹۴ آن هم درست روز تشییع پیکر پاک شهدای وطن، اظهار می‌دارید؛ «عده‌ای حرف‌های عجیب و غریب می‌زنند که ما می‌‌خواهیم خودمان به دانش دست پیدا کنیم و این در حالی است که تحریم‌ها پدر مردم را درآورده است. اکثر مردمی که مزدبگیر هستند تحریم‌ها استخوان‌های آنها را خرد کرده است»!

جناب عالیجناب! در خاطراتی که می‌نویسید لطفا به این تناقض‌ها هم اشاره کنید!

اکثر مردمی که مزدبگیر هستند سال ۸۸ خوب یا بد رای دادند به فلانی! به چه حقی، با ادعای تقلب و «بریزید در خیابان» خاندان‌تان، قصد کردید استخوان رای جمهور را بشکنید؟!

جناب عالیجناب! این شما هستید که پدر مردم را درآوردید و با آشوب‌ فتنه، زمینه‌ساز تحریم‌های استخوان‌ خردکن شدید! باز هم اگر می‌خواهید بیشتر از آمار استخوان‌های خرد‌شده «مزدبگیران پابرهنه» بدانید، دمی مرور کنید دوران ریاست جمهوری‌تان را! و آن عصر را که به بهانه «سازندگی» استخوان‌های این ملت، زیر چرخ زمخت و بدترکیب «توسعه» له می‌شد! یادتان که نرفته؟!

اساسا و اصولا جنابعالی علاوه بر آنکه «پدر معنوی حزب کارگزاران» هستید، «پدر جد جریان انحرافی» هم محسوب می‌شوید! عجبا از تناقضات شما که روزی در نمازجمعه اعلام می‌دارید؛ «این غربی‌ها مثل گاو تحلیل می‌کنند» و دگر روز، با رفتار و گفتار خود و خاندان، قند در دل غربی‌هایی آب می‌کنید که همچنان مثل گاو تحلیل می‌کنند! البته این فقط غربی‌ها نیستند که امور را بد تحلیل می‌کنند و در سخن گفتن، ولنگاری می‌کنند!

اخیرا وابستگان شما خیلی خوب حق مطلب را درباره آن «مرض هاری» که فرمودید بیان کردند! اتفاقا حروف اختصاری مرض هاری هم «م-ه» می‌شود!

مرض هاری، مسری است و ریشه در تاریخ دارد! اتفاقا جناب زبیر هم آلوده شد به همین «م-ه»! و الا بنده خدا، از اهل بیت انقلاب محمدرسول‌الله‌(ص) بود!

حکایت این است؛ «م-ه» که بشوی، مرض هاری که بگیری، ولو آنکه نامت «عبدالله» باشد، پدرت را درخواهی آورد! و اینجاست که پدر آدم درمی‌آید، نه تحریم! حتی عاقبت زبیر را هم، تحریم شعب ابی‌طالب، خط‌خطی نکرد! تقصیر ذوالفقار اسدالله غالب هم نبود! کار عبدالله بود که «عبدالله» نبود! عبد فساد بود و دوز و کلک!


نام بیماری: دیکتاتوری حاد

حسین علوی

برخلاف آنچه تصور می‌شد، خانواده مهدی هاشمی نتوانستند نسبت به حکم دادگاه وی سکوت کنند و واکنش‌های متفاوتی نسبت به این حکم نشان دادند. اکبر هاشمی‌رفسنجانی به جای واکنش مستقیم ترجیح داد مانند همیشه «بگم‌بگم»های مرسوم خود را در پیش گیرد. او که تحت هر شرایطی مسؤول مستقیم و نفر اول وضعیتی است که دولت روحانی برای مردم ایجاد کرده، طی یک سخنرانی مدعی شد در کار دولت و بویژه در سیاست خارجی دخالت می‌شود تا مثلا از این طریق تهدید به مواضع صریح‌تر کند. اما برخلاف هاشمی‌رفسنجانی که «فعلا ترجیح داده اینگونه حرف بزند» ۲ نفر دیگر از خاندان در‌باره حکم مهدی هاشمی مورد سوال قرار گرفتند و این ۲ نفر خواهر و مادر مهدی هاشمی هستند.

عفت مرعشی که آن جمله معروف او در روز انتخابات ۸۸ یعنی «اگر تقلب شد بریزید تو خیابونا»، تقریبا نشان داد او نیز در جریان فتنه پس از انتخابات است؛ این بار نیز تقریبا موضعی همسنخ با آن اظهارنظر معروف گرفت. او درباره حکم دادگاه پسرش گفت این حکم «تقلب» و «پدرسوخته‌بازی»(!) است.

همسر هاشمی رفسنجانی در پاسخ به این پرسش که «نظر شما درباره حکم مهدی هاشمی چیست؟» گفت: حکم آقای هاشمی یعنی تقلب، تقلب، پدرسوخته‌بازی. وی ادامه داد: بروید و همین را بزنید. عفت مرعشی خاطرنشان کرد: بروید بنویسید که خانم هاشمی گفت «پدرسوخته‌بازی بوده، حکمش (حکم مهدی هاشمی) پدرسوخته‌بازی بود و حکم نیست».

فائزه هاشمی، خواهر مهدی هاشمی هم در پاسخ به سوال باشگاه خبرنگاران مبنی بر اینکه نظرتان درباره حکم مهدی هاشمی چیست، گفت: به من گفتند در این مورد مصاحبه نکن تا ببینیم چه تصمیمی می‌گیرند.

اگرچه عفت مرعشی نتوانست جلوی خود را بگیرد و در اظهارنظری توهین‌آمیز مدعی شد حکم دادگاه پسرش تقلب و پدرسوخته‌بازی است و خود هاشمی نیز همانند همیشه تهدید به «بگم بگم» مرسوم خود کرده اما اظهارنظر فائزه هاشمی نشان می‌دهد خاندان، در انتظار تصمیم نهایی درباره حکم مهدی هاشمی است. به عبارتی همین موضع فائزه هاشمی نیز می‌تواند به معنای تهدید باشد چراکه آنها نه‌تنها مواضع خود هاشمی و اهانت همسرش را موضع نمی‌دانند بلکه می‌گویند منتظر می‌مانند تا رای نهایی صادر شود تا آنگاه واکنش خود را به صورت رسمی اعلام کنند.

منظور از حکم نهایی، درخواست ماده ۱۸ از سوی مهدی هاشمی است که طی آن، آنها از آیت‌الله آملی‌لاریجانی خواسته‌اند درباره حکم دادگاه تجدیدنظر اعلام‌نظر کند. دادگاه تجدیدنظر نیز در مجموع ۲۵ سال حبس و چندین میلیون دلار رد مال برای مهدی هاشمی صادر کرده است که بالاترین میزان حکم صادره مربوط به یک بزه که ۱۰ سال حبس است برای وی اعمال می‌شود.

نام بیماری
طی روزهای اخیر نیز یک فایل تصویری از هاشمی‌رفسنجانی منتشر شده که او در این فایل صوتی می‌گوید ۸ سال مدیریت اجرایی طی سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲ مانند مرض هاری بوده است.

این اظهارنظر تند هاشمی باز هم نشان داده هرگاه شرایط، دلخواه او نبوده است او هیچ ابایی از تخریب، تخطئه و توهین نسبت به آن شرایط ندارد. این البته خصوصیت بارز هاشمی و برخی اعضای خانواده او است. گویی این خصیصه، یک ژن خانوادگی است و همین خاصیت ژنتیکی موجب می‌شود آنها تنها شرایطی را بپذیرند که مطلوب و دلخواه آنها بوده باشد.

طی سال‌های اخیر بارها و بارها گفته شد یک نوع دیکتاتوری حاد در رفتار آقای هاشمی و برخی اعضای خانواده وی مشاهده می‌شود. این بیماری، یعنی دیکتاتوری حاد و مسری علائم فراوانی دارد. آنچه هاشمی‌رفسنجانی طی ۸ سال ریاست‌جمهوری‌اش با منتقدان کرد؛ تاکنون هیچ رئیس‌جمهوری در ایران مرتکب نشد. ماجرای تعطیلی روزنامه‌های منتقد و حتی نشریات دانشجویی منتقد هاشمی‌رفسنجانی همچنان ورد زبان اهالی سیاست و رسانه است.

۸ سال ریاست‌جمهوری هاشمی دوران تاریک آزادی رسانه بود. روزنامه‌هایی مانند روزنامه جهان اسلام که روزنامه منتقد هاشمی بود، تعطیل شد. عزت‌الله سحابی که همراه تعدادی از همکیشان خود نامه‌ای انتقادی به هاشمی‌رفسنجانی نوشتند؛ چندی بعد دستگیر و روانه زندان شد چرا که به اعتقاد هاشمی «رویش زیاد شده بود.» کینه عباس عبدی، از چهره‌های اصلاح‌طلب از هاشمی رفسنجانی نیز معلول همین بیماری دیکتاتوری حاد است. او که سردبیر روزنامه سلام بود و در روزنامه خود انتقاداتی به هاشمی‌رفسنجانی داشت، ۱۱ ماه را در زندان سپری کرد.

این بیماری صدای اعتراض سید احمد خمینی را نیز به دنبال داشت و او بارها در مقاطع مختلف نسبت به نبود آزادی بیان و عدم تحمل حرف مخالف اعتراض کرد. سخنرانی سیداحمد خمینی در جمع مدیران وزارت اطلاعات حاکی از شیوع این بیماری در آن دوران تاریک است. مرحوم سیداحمد خمینی مهرماه سال ۱۳۷۳ در جمع تعدادی از مدیران وزارت اطلاعات می‌گوید: «حذف حصارهای خودسانسوری لازمه تحقق جامعه سالم است. مردم ما، انقلاب، نظام، امام، رهبر و کشورشان را دوست دارند بنابراین لازم است در کمال آزادی حرفشان را بزنند. این جوی که الان درست کرده‌اند و مردم را از دستگاه اطلاعات می‌ترسانند به مصلحت انقلاب و نظام نیست. نباید این جو باشد.

علائم دیگر بیماری
این رفتار البته پس از پایان دوران ریاست‌جمهوری وی نیز مشاهده شد. به عبارتی علائم دیگر این بیماری پس از آن ۸ سال تاریک هم بروز کرد. به‌ عنوان نمونه او در انتخابات مجلس ششم که با تمسخر و تحقیر اصلاح‌طلبان با اصطلاحاتی چون «آقاسی» (سی‌ام شدن هاشمی در حوزه انتخابی تهران) مواجه شده بود؛ مدعی شد در آن انتخابات تقلب شده است.

یعنی او دولت نزدیک به خود را متهم به تقلب کرد چراکه مردم در این انتخابات اعتنایی به او نداشتند. این بیماری یک بار دیگر، یعنی در دومین انتخاباتی که هاشمی در آن ناکام ماند هم تکرار شد. او در انتخابات ریاست‌جمهوری نهم، در سال ۱۳۸۴ که دولت اصلاحات مجری آن بود نیز ناکام ماند و باز هم دولت نزدیک به خود را متهم به تقلب در انتخابات کرد و در نمازجمعه گفت شکایت خود را از این تقلب به خدا می‌برد!

ماجرای فتنه ۸۸ نیز البته حالت عود کرده این بیماری بود که او پیش از شکست مفتضحانه کاندیدایش در انتخابات با آن نامه بدون سلام، آتش فتنه را روشن کرد. به هر حال مشخص شد دیکتاتوری حاد در موعد انتخابات نیز اینگونه خود را نشان می‌دهد.

قانون برای دیگران
براساس آنچه تاکنون تنها بخشی از پرونده اتهامی چندین هزار صفحه‌ای مهدی هاشمی نشان داده، پسر آقای هاشمی‌رفسنجانی حداقل در یک مورد، تاکید می‌شود که حداقل در یک مورد، رشوه گرفته است.

بخش عمده‌ای از محکومیت این بخش از پرونده وی، به خاطر رشوه‌خواری بوده است. به نظر می‌رسد این موضوع در افکار عمومی به عنوان یک اتفاق عجیب دریافت نشد چراکه سالیان سال است در جامعه ایرانی نسبت به این پسر آقای هاشمی‌رفسنجانی اتهامات اقتصادی فراوانی مطرح شده است. با این حال اما رفتار آقای هاشمی در قبال پرونده اتهامی فرزندش نشان داده است دیکتاتوری حاد که در فتنه ۸۸ یک بار به صورت کلی قانون را زیرپا گذاشت، در این مورد نیز به صورت مصداقی نه تنها قانون را نپذیرفت بلکه تلویحا آن را در مظان اتهام قرار داد.

او در میانه دادگاه پسرش، تلویحا مدیران دستگاه قضایی را به اعمال فشار متهم کرد و گفت اگر برای حکم فرزندش «از بالا» فشار بیاورند، او ساکت نمی‌نشیند. در واقع او برای واکنش خود توجیه ساخت تا وجه دیگری از دیکتاتوری حاد به نمایش گذاشته شود. اظهارات خانم عفت مرعشی درباره حکم دادگاه پسرش نیز در همین قاعده قابل ارزیابی است و نشان‌دهنده فراگیر بودن این خصیصه در این خاندان است.

منبع: وطن امروز


آب خوردن مردم به «سلام بر حسین» بستگی دارد، نه تحریم

حسین قدیانی

آهای قاسم سلیمانی! می‌بخشید که دارم با این لحن، شما را خطاب می‌کنم. سخنی دارم با شما. صریح و رک! ۸ سال جنگ تحمیلی، جان شیرین خود را به بازی گرفتید بس نبود که باز هم مشغول جنگ هستید؟! آنهم با لعین داعشی که در قساوت، الگو از شمر و حرمله گرفته‌اند؟! آنهم کیلومترها جلوتر از شلمچه و طلائیه و مجنون؟! آنهم در خاک کشور همسایه؟!

من البته خوب می‌دانم از جمله نیات شما این است که به عشق خدای هور و علاقه به همین جمهور، دشمن را در همان بیرون مرزها نگه دارید تا هرگز قدم اجنبی، خاک میهن را آلوده نکند و دقیقا بدین دلیل بدل به مرد محبوب این روزها شده‌اید، لیکن با این همه «جنگ» آنهم با لباس ضد گلوله، سهم شما ایضا زن و بچه‌تان از «زندگی» چه می‌شود؟! شما هم یک کلام دل را خوش کن به خوشی‌های دنیا، و گور پدر وجدان، ملیت و امنیت، بیا و بگو؛ «تا تحریم برقرار است، من با داعش نمی‌جنگم!» چطور بعضی‌ها همه امور دولت، حتی نوشیدن آب ملت را واگذار به مسئله تحریم کرده‌اند اما تو باید با وجود همین تحریم، با شقی‌ترین شیاطین آخرالزمانی بجنگی؟! و نه فقط بجنگی، بلکه جورکش قصور بعضی‌ها باشی! دجله و فرات، به مدد تو و نیروهای مردمی عراق، از گزند عمرسعدهای واپسین، برقرار بماند و در نهایت آرامش، دست به اروند و کارون دهد، آنوقت حضرات به جای یک تشکر خشک و خالی از تو، وقیحانه متذکر جمهور شوند که حتی آب هور فاطمیون هم «مهریه تحریم» است!

راستی! که تا حسین علیه‌السلام همچون تو «شهید زنده» فدایی دارد، دیگر نمی‌توان فرات را بر فرزندان فاطمه سلام‌الله‌علیها بست. بعضی‌ها لطف کنند و گرای بی‌خود به دشمن ندهند! آب بسته‌اند به تدبیرشان، خیال می‌کنند برای آب خوردن هم باید اجازه از اجنبی بگیریم! فی‌الحال، لغو بی‌تدبیری، از لغو تحریم هم واجبتر است چرا که با این بساط، بر فرض محال لغو تحریم هم، بنا به اعتراف خود حامیان دولت، هیچ معجزه خاصی رخ نخواهد داد!

اگر فشار تحریم برای دولت، آزار دهنده است، توی قاسم سلیمانی که از جنس توده‌های ملتی، لابد بیشتر باید این فشار را احساس کنی، آنهم کیلومترها جلوتر از خاک کشور، آنهم در حال نبرد سخت و تن و به تن با دشمنان وطن! فلذا یک کلام بیا و بگو؛ «تا اصحاب مذاکره، موفق نشوند تحریم‌ها را لغو نکنند، من چرا با داعش بجنگم؟!» اگر با وجود تحریم، آنطور که آقایان ادعا می‌کنند آب هم در داخل نمی‌توان خورد، چطور تو فرزند برومند همین ملت، با کمک نیروهایت، شبانه روز بجنگی و قید زندگی را بزنی و سرچشمه اروند و کارون را محافظ باشی؟! کار تو که هزارپله سخت‌تر است؟! بهانه برای تو که فراهم‌تر است؟! جمهور البته قدر تو را می‌داند، لیکن تو هم ظاهرا باید تحریم را بهانه کنی تا بلکه حساب کار دست دست‌اندرکاران امور اجرا بیاید! اصلش با جماعتی طرفیم که دارند از حجب و حیای شما و امثال شما سوءاستفاده می‌کنند و در نهایت بی‌تدبیری، بلکه چیزهای دیگر، همه هستی این مرز و بوم دیرین را حتی مایع حیات را گره به تحریم ‌می‌زنند! مشکل از تدبیر خودشان است اما همه چیز را انداخته‌اند گردن تحریم دشمن! حتی خوردن قرصی نان را! و نوشیدن جرعه‌ای آب را! و شگفتا! در عین آنکه سیر تا پیاز تقصیر را گردن تحریم دشمن انداخته‌اند، معتقدند جلاد وحشی تحریم، مودب است و باهوش! لابد این تناقض آشکار، این بی‌صداقتی، همانی بود که بهش می‌گفتند «تدبیر»، «اعتدال»، «راستگویی»!

از سویی همه مشکلات را که اغلب ناشی از ندانم‌کاری و کم‌کاری خودشان است، حواله به تحریم دشمن می‌دهند، از دیگر سو، همین دشمن را بزک می‌کنند که کدخدای عالم است و در محضر او، «رمی بشکه سعودی» معصیت! عاقبت ما نفهمیدیم آمریکا همانقدر بد است که حتی برای نوشیدن لیوانی آب هم باید به جای «سلام بر خون خدا» درود بر روح و روان کدخدا بفرستیم یا همانقدر خوب است که در دیدارهای معین شده به تاریخ میلادی، غش و ریسه می‌روند با او؟!

آهای قاسم سلیمانی! با تو هستم… با تو و با شیربچه‌های تو در سپاه قدس که مدافع حرم عقیله بنی‌هاشم شده‌اند. با تو هستم ای شهید مدافع حرم! دفاع از حضرت زینب سلام‌الله علیها آنهم در برابر جماعت تکفیری، هیهات که به راحتی خودن یک لیوان آب باشد! پس مستند به جمله بعضی‌ها، چرا تحریم را بهانه نکردی تا گرد یتیمی بر چهره دختر خردسالت ننشیند؟! او که تازه داشت «بابا» به زبانش می‌چرخید! او که تازه داشت روی دوش تو، لذت می‌برد از روزگار خوب کودکی! چطور تحریم برای دولت هست اما برای تو شهید مدافع حرم نیست؟!

آهای قاسم سلیمانی! چطور فشار تحریم برای دولت هست اما برای تو شهید حی و حاضر نیست؟! واقعا این چطور تحریمی است که جگرگوشه‌های ملت، از دل آن سرافراز بیرون آمده و خواهند آمد ان‌شاءالله اما دولت با این همه اختیار و امکان، هر چه از او سئوال می‌کنی، با انگشت، تحریم‌های عموسام را نشان ملت می‌دهد؟! بعضی‌ها از بس جلوی دشمن نشسته‌اند، توهم زده‌اند بی‌تدبیری‌شان حتی در زمینه یارانه هم تقصیر خصم است اما دمی دعوت می‌کنم که آقایان بنشینند جلوی آینه! محاسنی دارد این کار! شرط است که با سنگ «بند ۸ ماده ۶ قانون مطبوعات» متذکر آینه نشوند! امام بزرگوار ما خود سراسر آینه بود؛ زلال و بی‌زنگار. بس است این همه با دشمن نشستن! نتیجه‌اش را داریم می‌بینیم! بعضی‌ها رفته بودند بلکه شیطان بزرگ را آدم کنند، مع‌الاسف، شیطنت اجنبی به خودشان هم سرایت کرده، اشعار آبکی می‌سرایند! حال آنکه دمی باید پای مکتب امام نشست، اما به «تعریف»، نه «تحریف»! چه گفت امام راحل؟! چه می‌گفت امام راحل؟! آن خمینی که ما می‌شناسیم، همواره می‌گفت؛ «هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید» نه اینکه همه مشکلات حتی آب خوردن بدون مشکل را هم بیندازید گردن کاخ سفید! اتفاقا اینگونه مواقع، سخن دیگر خمینی بت‌شکن این بود که «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند»! شگفتا از دست‌فرمان بعضی‌ها که به ضرب و زور، می‌خواهند طوری وانمود کنند که گویی آمریکا هر غلطی بخواهد می‌تواند بکند! آمریکای میز مذاکره، همان آمریکای حامی داعش است. چطور با وجود تحریم، با داعش می‌توان در بیرون مرزها، در عراق و سوریه جنگید اما در داخل، نمی‌توان حتی آبی هم به مردم خود خوراند؟! خداوند کاسبان تحریم را به صراط مستقیم خدمت، هدایت کند!

دیروز نوشتم آقایان مشکل با «نقد» دارند، امروز بنا دارم از مشکل دیگر آقایان پرده بردارم؛ «خدمت». اینکه همه چیز را بیندازی گردن تحریم، یعنی که بی‌تعارف، حال و حوصله کار و خدمت نداری! وانگهی! اگر همه مشکلات زیر سر تحریم است، پس چرا در مذاکره، سخن از بازجویی اندیشمند وطن بیشتر می‌رود تا لغو تحریم؟! پس چرا در مذاکره، سخن از رصد تاسیسات نظامی وطن بیشتر می‌رود تا لغو تحریم؟! پس چرا در مذاکره، سخن از دادن هسته‌ای وطن بیشتر می‌رود تا لغو تحریم؟! اساسا و اصولا مذاکره راهی بود که به شما اجازه پیمودنش داده شد بلکه به مقصد لغو تحریم برسید، نه اینکه آب را هم به فهرست تحریم‌های دشمن اضافه کنید! آنهم به دست خودتان! با زبان خودتان!

آهای قاسم سلیمانی! ما برای دفاع از تو، زبان‌مان سرخ است چرا که تحریم، برای تو هم هست، لیکن تو اهل بهانه آوردن نیستی! و آن مرد نیستی که عرصه را خالی کنی چون که احیانا طرف مذاکره حضرات، عجیب دارد حمایت می‌کند از داعش لعنتی! تو نماینده جمهور، با کلی زحمت و مرارت، داعش را به جهنم می‌فرستی، اینجا بعضی‌ها جمهور را به جهنم حواله می‌دهند! و دفاع از جمهور را برنمی‌تابند!

راستی حاج قاسم! تحریم برای ما هم هست! «بند ۸ ماده ۶ قانون مطبوعات» روی سر ما جا دارد اما با تحریف این بند، می‌خواهند دستبند دست قلم ما بزنند! بر من ببخش اگر ابتدای این یادداشت، حرمت شرعی شما را نگه نداشتم! من خود جواب همه آن سئوالات را می‌دانم! من، جانباز ویلچرنشینی را می‌شناسم که زخم بستر گرفته، آنقدرها فاصله‌ای تا آسمان ندارد. فشار تحریم، داروی این جانباز عزیز را قطع کرده، عجبا که ناله‌اش را بزرگ کاسب تحریم سرمی‌دهد!

بعدالتحریر:
دیروز در خبرها آمده بود؛ «رئیس سازمان حفاظت محیط زیست کشور، سرکار خانم ابتکار به همراه چند تن از معاونان وزرا و مسئولان استانی در جریان بازدید از تالاب هورالعظیم به علت افزایش ظرفیت قایق و واژگونی آن به درون آب افتادند»… و پریروز، راقم همین سطور در متنی که دیروز و در همین «وطن امروز» منتشر شد نوشته بود؛ «واقعا چه کسی از جمهور به ایشان رای داد تا فرجامش عصبانی شدن مردم خوزستان، بلکه همه جای ایران از دست سرکار خانم ابتکار باشد؟! برای ما جمهور با «هور» تمام نمی‌شود، بلکه تازه با «هورالعظیم» آغاز می‌شود! آری! ما در هوای هور به سر می‌بریم که سنگ جمهور را به سینه می‌زنیم!»


تولید داخلی و دست برتر در مذاکرات

با توجه به اینکه رهبر انقلاب به عنوان بالاترین جایگاه تصمیم گیری و تعیین اهداف و مسیر اصلی کشور در طول سالیان اخیر همواره به حمایت از تولیدات داخل و قطع وابستگی از جریان اقتصادی غرب تاکید داشته و در دیدار اخیر خود در جمع کارگران اهمیت آن را گوشزد فرمودند، گسترش حمایت از تولیدات ساخت داخل و سرمایه ایرانی باید بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد چرا که تولید و صنعت، نقش بی بدیل و رکن مهم پیشرفت کشور تلقی می شود.اقتصاد مقاومتی که در سال های اخیر در واژگان اقتصادی کشور رایج شده، به طور خلاصه مترادف عبارت «استقلال اقتصادی» است. اگر کشوری فاقد این نوع از استقلال باشد نه امکان ادامه استقلال سیاسی را خواهد داشت و نه استقلال فرهنگی. اصل سیاست اقتصاد مقاومتی بر دور ماندن از درآمدهای نفتی و در مقابل، توجه به تولید داخلی و حمایت از آن تاکید و تصریح دارد.

درآمدهای مالیاتی که از فاکتورهای مهم در حمایت از صنایع داخلی است، باید از کسانی تامین شود که از ثروت و امکانات جامعه استفاده می‌کنند و این در حالی است که ثروتمندان کشور ما یا مالیات نمی پردازند و یا پرداخت مالیات آنان آنقدر ناچیز است که به چشم نمی‌آید و از سوی دیگر، اصرار دولت همچنان بر درآمدهای نفتی و فروش نفت به کشورهای خارجی است. حتی اگر تحریم‌های نفتی برداشته شده و نفت بیشتری با قیمت بالا از ما خریداری گردد، واردات بیشتر شده و تولیدکننده داخلی ضعیف و ضعیف‌تر می شود ولی نهایتاً از مشکلات اساسی اقتصاد ما معضلی مرتفع نمی‌گردد. بیکاری، فقر، اختلاف طبقاتی، آسیب پذیری و در یک کلام جنگ اقتصادی که بسیاری از گفتن این واژه اجتناب می کنند، سیاستی است که آمریکا در حال پیاده‌سازی علیه کشور ماست. به بیان دیگر آن تهاجم نظامی که دشمن از گزینه آن بر روی میزان سخن به میان می‌آورد، تهاجم اقتصادی است. چنانچه نفت را با قیمت بالایی به فروش برسانیم، باز هم تاثیری در استقلال و مقاوم سازی اقتصاد نخواهد داشت، زیرا دید برخی مسئولین ما در راستای اقتصاد مقاومتی و به بیان بهتر، همسو با قانون اساسی نیست و اینگونه استدلال می‌کنند که رونق تولید و صنعت و بستن درب چاه‌های نفت، امری محال و یا بسیار دشوار است.

یکی از مولفه‌های اقتصاد وابسته، دلار ارزان است و اگر با استفاده از دلار ارزان، سیل کالاهای خارجی به کشور سرازیر نمی شد، شاهد بی‌کار شدن کارگر و صنعت ایرانی و ایجاد شغل برای صنعتگر خارجی نبودیم. هیچ تولیدکننده ای نمی تواند در برابر چنین واردات ارزان قیمتی مقاومت کند و این شکل از واردات با فقر، بیکاری و اختلاف طبقاتی برابر شده است. علت این است که به دلیل بسترهای نامناسب، سود فعالیت های تولیدی، کمتر از سود فعالیت های غیرتولیدی است و ساز و کاری برای تشخیص فعالیت های غیرتولیدی و دریافت مالیات مضاعف از آنها وجود ندارد. اتفاق ناخوشایندی که علاوه بر این در کشور ما افتاده است، سرمایه‌های عظیم مردمی است که به بخش های غیر مولد مانند خرید و فروش سکه و ارز، مسکن و زمین سرمایه گذاری تزریق می‌شود.

به دلیل سود پایین تولید، این مبالغ که به ۷۰۰ هزار میلیارد تومان می رسد، به عنوان دشمن داخلی اقتصاد مستقل رشد کرده و تمام امکانات مالی را برای سود بیشتر می‌بلعد. تنها راه مقابله با دلالی و فعالیت های غیرمولد، دریافت مالیات های قانونی با استفاده از ساز و کارهای دقیق است؛ تا حدی که مالیات بر تولید بسیار مقرون به صرفه شده و سرمایه‌ها به سمت تولید داخلی سوق پیدا کند که تاکنون چنین امری به شکل سامان یافته، محقق نشده است. حتی وام های کلانی که توسط تولیدکنندگان دریافت می گردد، گاهاً در چنین بخش‌های آسیب زایی استفاده می شود و بدین ترتیب سپرده گذارانی که به امید رونق تولید داخلی، پول خود را نزد بانک ها به ودیعه گذاشته اند، شاهد هزینه شدن سپرده‌های خود در فعالیت های غیرتولیدی هستند که مفاسد زیادی نیز از همین ناحیه شکل گرفته است.

سیاست های اقتصادی شبه ‌لیبرالی که در طول سالیان گذشته اجرا شده، عملاً موانعی در سیاست‌های کلان جمهوری اسلامی اعم از داخلی و خارجی به وجود آورده است. به عنوان مثال اینگونه عنوان می شود که کسادی بازار تولید ارتباط تنگاتنگی با تحریم ها دارد در حالی که واقعیت، چیز دیگری است. تا زمانی که نفت ما با قیمت خوب خریداری می شود، مسئولین از خرج کردن این ثروت، سرخوش‌اند و ساماندهی مناسبی صورت نمی گیرد و زمانی که فشاری مانند تحریم بر کشور تحمیل می گردد، راه چاره، امید بستن به خارج از مرزها تلقی شده و کلید حل مشکلات در لوزان و ژنو و نیویورک جستجو می شود. این روش نه تنها با عزت کشورمان منافات دارد بلکه مقدمه وابستگی‌های بیشتر بعدی از جمله تکیه داشتن به نفت غیرفرآوری شده و خام است.

در حالی که پاسخگویی ما به تهاجم نظامی دشمن به شکلی بوده است که برای کشورهای مختلف الگو بوده‌ایم اما در جنگ تحمیلی اقتصادی هیچ اقدامی نکرده و بدترین نوع رفتار را داشته ایم. برای داشتن دست برتر در مذاکرات هسته‌ای می بایست قادر باشیم که نیازهای خود را در داخل تولید کنیم که همان تعبیر اقتصاد مقاومتی است در حالی که بعضی مسئولین عملاً، راه حل گشایش اقتصادی را واردات و به شکست کشاندن تولید داخلی می‌دانند. نمایندگان اقتصاد مقاوم با دست برتر به پای میز مذاکره می‌روند در حالی که ضعف اقتصاد داخلی، رویکرد متفاوتی را برای نمایندگان ایران در هر گفتگویی ترسیم می کند. اقتصاد مقاومتی به عنوان راه حال دوران تحریم تلقی نمی شود و جنگ علیه ما به قبل و یا بعد از توافق هسته ای محدود نمی گردد، بلکه نبرد با ایران همیشه وجود خواهد داشت، زیرا شعار انقلاب ما استقلال و قطع وابستگی است و استعمار نوین هیچگاه قدرت گرفتن کشوری که همواره منافع آنان را تهدید کرده است را بر نمی تابند. بنابر این نباید از سیاست های اقتصاد مقاومتی که همانا تاکید بر تولید داخلی است غفلت کرد و ضروری است در هر شرایطی برای تحقق اهداف کلان انقلاب که مستلزم اقتصادی مقاوم و مستقل است، خود را موظف و ملزم نمود.


شکست های دموکراتیک برای هاشمی رفسنجانی

هاشمی رفسنجانی در آخرین گفت وگویی که از او در روزنامه شرق به چاپ رسید درباره انتخابات ریاست خبرگان رهبری گفته بود: “بعضی ها هستند که من مصلحت نمی دانم در راس خبرگان باشند.

روز رای گیری مشخص می شود چه کسانی می خواهند بیایند و همانجا تصمیم می گیرم”، او بالاخره تصمیم گرفت، آمد و با اختلاف زیاد از آیت الله محمد یزدی شکست خورد. آیت الله یزدی تقریباً دو برابر هاشمی رای آورد تا “هاشمی قهرمان” تجربه شکست در همه انتخابات های جمهوری اسلامی را در کارنامه داشته باشد.

طعم نخستین شکست از اصلاح طلبان
نخستین شکست هاشمی را اصلاح طلبان به او چشاندند، انتخابات مجلس ششم با ۷۴۹٬۸۸۴ رای و جایگاه سی ام برای هاشمی رفسنجانی و هواداران معدودش کابوسی بود که آینده ای مبهم را نوید می داد.

او آن روزها البته آنقدر هوش سیاسی داشت که وارد مجلسی نشود تا مانند یک نماینده عادی از صندلی های مجلس به جایگاه هیات رئیسه چشم بدوزد. در شلوغی ابطال چند حوزه و اعتراضات، هاشمی بی سر و صدا انصراف داد.

هاشمی اما تلخ ترین شکستش را در رقابت با محمود احمدی نژاد چشید، با کمتر از ۱۱ میلیون رای میدان را به رقیب جوان و گم نامش واگذار کرد. او در بیانیه ای در اعتراض به انچه “تخلف ها” در انتخابات نامید نوشت: ” در مرحله نخست انتخابات، حضور مردم حماسه‌ای عظیم را رقم زد و اگر اشکالاتی بروز کرد غفلت مدیریت و نظارت بود که در نتیجه، شاهد برخی تخلف‌ها از جمله تخریب‌های زننده و دخالت‌های ناروای سازماندهی شده بودیم.

متأسفانه همان تفکری که در دوران مبارزه در مقابل امام (ره) و همراهان ایستادگی می‌کرد و امام(ره) را مسئول خون‌های ریخته شده در راه انقلاب معرفی می‌کرد، امروزه پوستین اسلام را وارونه پوشیده و ریاکارانه به فریبکاری مشغول است و اصرار دارد که افکار معیوب خود را به جای معارف اصیل اسلام به دیگران تحمیل کند”

رفسنجانی البته دو سال بعد توانست سرانجام با شکست آیت الله یزدی جانشین مرحوم آیت الله مشکینی در ریاست خبرگان بشود. ریاستی که سه سال بعد آن را به مرحوم آیت الله مهدوی کنی تحویل داد.

عملکرد دو پهلو و به نعل و به میخ هاشمی در کوران فتنه ۸۸ جبهه انقلاب را به طور کلی از او ناامید کرد تا سرانجام در انتخابات روز گذشته با رویگردانی فقهای خبرگان باز شکست تلخ دیگری را چشید.

حالا هاشمی رفسنجانی تنها کسی است که سابقه شکست طی سه انتخابات در سطوح مختلف را دارا است.
هم مردم تهران به وی در انتخابات مجلس رای نداده اند ، هم ایرانی ها در انتخابات ریاست جمهوری او را انتخاب نکردند و هم در خبرگان دست رد به سینه اش زده اند، به غیر از مُهر رد صلاحیتی که بر پرونده اش خورد، حالا در روزهای منتهی به اعلام رای دادگاه مهدی هاشمی آیت الله احتمالاً به سختی خواهد توانست با تلخی این شکست کنار بیاید. به هر حال اعلام حکم برای فرزند رئیس مجلس خبرگان سخت تر هم بود و شاید اندکی انتظار طولانی تر هم می شد.
اما حالا شاید بهتر باشد وابستگان رسانه ای هاشمی به جای ساختن وازه هایی همچون، استوانه و شناسنامه برای او به دنبال فضای آرامتری برای پذیرش حکم مهدی هاشمی باشند. حکمی که دستگاه قضا قول داده به زودی ان را اعلام خواهد کرد.

راستی خوب شد حاج خانوم به دفاع از حاج آقا مردم را تشویق به ریختن توی خیابان ها نکرد!


دعوت به همه‎پرسی یعنی: باوجود همه امتیازاتی که دادیم، کدخدا قانع نشد!

علی نادری
رئیس جمهور در روزهای گذشته از لزوم همه‎پرسی در برخی مسائل مهم کشور سخن گفته و همه‎پرسی را راهکار حل برخی از مشکلات بزرگ کشور عنوان کرده‎ است. هر چند که آقای روحانی در سخنان خود به موضوع مد نظر برای برگزاری همه‎پرسی اشاره‎ای نکرده است اما آنچنان که از پیوست رسانه‎ای – تبلیغاتی این سخنان در رسانه‎های داخلی و خارجی حامی دولت بر می‎آید، مراد رئیس جمهور برگزاری همه‎پرسی در موضوع پرونده هسته‎ای کشور است.

اینکه رئیس‎جمهور در واقع نیز توانایی عملیاتی کردن این گفته را دارد یا این تنها یک بلوف سیاسی برای مشغول کردن فضای سیاسی و رسانه‎ای جامعه است، شاید چندان مهم نباشد چرا که ساختارهای قانونی و همچنین سیاسی – اجتماعی جامعه از واقعیتی غیر از آنچه که رئیس جمهور به آن اشاره کرده است حکایت دارد، اما حتی طرح رسانه‎ای این موضوع نیز در دل خود چند واقعیت مهم و قابل تامل را نهفته دارد که این نوشته در پی تبیین آن خواهد بود.

۱٫ توسل به «همه‎پرسی» برای حل موضوع هسته‎ای، حتی در صورت تبلیغاتی بودن طرح این پیشنهاد، پیش از همه از این واقعیت حکایت می‎کند که نرمش‎ها و حتی فراتر از نرمش‎های تیم مدیریت‎کننده پرونده هسته‎ای ایران در مقابل امریکا هم سبب نشده است تا امریکا تغییری در رفتار خود صورت بدهد و همین عدم تغییر موجب شده است تا دولت دست به دامان ابزاری به نام «همه پرسی» بشود.

به عبارت دقیق‎تر، با وجود تعطیلی بخش قابل توجهی از فعالیت هسته‎ای ایران، و اعلام آمادگی تیم مدیریت‎کننده پرونده هسته‎ای برای تعطیلی بخش‎های دیگر و پذیرش محدودیت‎های گسترده در قبال این برنامه نیز سبب نشده است تا امریکا تغییری در رفتار خود در قبال ایران داشته باشد. این بدان معناست که آنچه تیم تبلیغاتی دولت در مدت دو سال گذشته تبلیغ کرده‎اند، یعنی توانایی رفع تحریم‎ها در ازای مذاکره و اعتمادسازی، جواب نداده است، و اینک تنها راه چاره را نه در وادار کردن حریف به پذیرش خواسته خود که برگزاری همه‎پرسی و پاک کردن صورت مسئله یافته‎ است.

۲٫ قرار بر این بود که پس از آزمودن ایده دولت در عرصه مدیریت پرونده هسته‎ای، یعنی تلاش برای اعتماد سازی با طرف مقابل، اگر این شیوه به نتیجه مطلوب رسید که این طریق ادامه یابد، اما اگر این شیوه، همانطور که بسیاری از استخوان‎خرد کرده‎های سیاست پیش‎بینی کرده بودند، به سد زیاده‎خواهی امریکا برخورد کرده و به بن بست رسید، با یک بازگشت پرقدرت به درون راه حل مشکلات را از طریق «قدرت درون‎زا» پیگیری کند.

گزاره‎ای که امروز و پس از مشخص شدن شکست راهبرد کلان دولت یعنی «بستن با کدخدا و حل همه مشکلات» مطرح شده نه چرخش به درون بلکه «همه‎پرسی» است. در واقع به نظر می‎رسد دولت از شکست این راهبرد عبرت نگرفته است و بجای جبران راهبرد و تغییر آن به دنبال پاک کردن صورت مسئله با طرح «همه‎پرسی» است.

۳٫ در شرایطی که انتظار می‎رفت رئیس جمهور در کنفرانس «اقتصاد ایران ، راهکارهای دستیابی به رشد پایدار و اشتغالزا»، از راهبرد جدید اقتصادی دولت رونمایی کند و راهکارهای خود و دولت یازدهم را خصوصا اکنون که نشانه‎های شکست راهبرد «بستن با کدخدا» عیان شده است، برای رونق اقتصاد درون‎زا، تولید و در یک کلام «اقتصاد مقاومتی» بیان کند، آقای روحانی از لزوم یارانه دادن سیاست خارجی و داخلی به اقتصاد سخن گفت تا به عبارتی بهتر، و به زبانی گویا اعلام کند برنامه‎ای خاص و مستقل برای احیاء اقتصاد ایران ندارد، و همچنان اصرار دارد تا اقتصاد را به زلف سیاست خارجی گره زده و چون نزدیک به دو سال گذشته، بازار و اقتصاد ایران را معطل مذاکرات و گفتگوهای سیاسی کند که پیاپیش نشانه‎های بن بست و شکست آن عیان شده است.

شاید ناامیدکننده‎ترین بخش از سخنان آقای روحانی را باید در همین نقطه و نکته دریافت کرد. اینکه دولت نه در حد نظر بلکه در عمل نیز به شکست راهبردی که بیش از دو سال منابع کشور را معطل خود کرده است، واقف شود اما همچنان بر ادامه آن اصرار داشته باشد و حتی برای ادامه آن خرق عادت کرده و سخن از پاک کردن صورت مسئله کند، نکته‎ای است که ناامیدی را بیش از پیش نسبت به دولت تدبیر و امید افزایش می‎دهد.

۴٫ راهبرد تبلیغاتی «همه‎پرسی» برای موضوع هسته‎ای، در دل خود از یک واقعیت نهفته دیگر نیز حکایت دارد، و آن تلاش برای تبدیل موضوع هسته‎ای از یک موضوع مورد «اجماع ملی» به موضوعی «اختلافی» در داخل کشور است. روحانی سال‎ها عالی‎ترین مسئول در حوزه امنیت ملی کشور بوده و به خوبی مفهوم، ارسال سینگال «دوگانگی» در هدف و تصمیم را در سطح نظام و بدنه اجتماعی می‎داند، خصوصا که پیام این دوگانگی در موضوعی مهم چون پرونده هسته‎ای که تاکنون یک پرونده ملی و مورد اجماع عمومی بوده است، به دنیا ارسال شود.

طبیعی است که طرف مقابل با دریافت چنین پیامی از داخل ایران، نه تنها اقدامی برای کاهش فشارها نخواهد کرد، بلکه برای تحقق این دوگانگی و نهایتا شکاف اجتماعی، فشارها را افزایش نیز خواهد داد. بر همین اساس در روزها و ماه‎های آینده قطعا باید منتظر تصویب تحریم‎های جدید و فشارهای جدیدی باشیم که ملت ایران بابت ارسال این پیام غلط از داخل باید متحمل بشود، پیامی که اولین پیامد آن خالی شدن دست ظریف و همکارانش در مذاکرات هسته‎ای و نقض این ادعای تکراری است که «اساسا تحریم‎ها موثر نبوده است.»

اینکه آیا در این مورد خاص، آقای روحانی به تبعات آنچه گفته است، واقف است یا نه یک سوال مهم و جدی است، اما کشاندن جامعه به سمت ایجاد و القاء چنین دوگانگی‎های خطرناک، می‎تواند تبعاتی داشته باشد که به راحتی به پایان چهارساله عمر دولت آقای روحانی نیز منجر شود. پایانی که شاید چندان هم خوشایند نباشد.


آرمان مردم با رفراندوم تکه تکه نمی شود

کمال رستمعلی
آیا مطلعید وقتی منافع را در برابر آرمان ها می گذارید چه اتفاقی می افتد؟ از تبعات فرهنگی، اجتماعی این در برابر هم قرار دادن آگاهید؟ در لحظاتی که شادمانه، جمعی از هم وطنان خود را که آرمان گرا هستند، به ریشخند گرفته و متوهم می خوانید و از سوی دوستان دولتی خود تشویق می شوید، به این می اندیشید که تمسخر مدام و نو به نوی منتقدان، به چهره ی دولتی که باید متعلق به همه ی ایرانیان باشد، آسیب می زند؟

صدای هولناک خشونت و تفرقه و تشتت و تکه تکه شدن ملت ها و کشورها، صدای مهیب رو به روی هم قرار گرفتن ها را در کشورهای دور و نزدیک می شنوید؟ به دنبال چه هستید از این همه دوگانه سازی ها و در برابر هم قرار دادن ها: بی شناسنامه و با شناسنامه، با سواد و بی سواد، چرخیدن چرخ زندگی مردم و چرخیدن سانتریفیوژها، متوهم و واقع بین، سرهنگ و حقوقدان، منافع و آرمان!

وقتی از همه پرسی می گویید و کنارش به تصریح و کنایه می گویید حالا فلان غنی سازی هم متوقف شود ربطی به آرمان مان ندارد، هر کسی در خواهد یافت که همه ی مقصودتان از همه پرسی، معطوف به بحث هسته ای است. بگذریم از این که شما یک بار رفراندومی در خصوص یارانه ها برگزار کردید و همه و همه را به یاری گرفتید و از مردم نه ای بزرگ شنیدید، به این فکر کنید که همه پرسی هسته ای را هم برگزار کردید، و اکثریت مردم با دولت مخالفت کنند، از فردای اعلام نتیجه چه خواهید کرد؟ هم چون رفراندوم یارانه ها، به روی خودتان هم نخواهید آورد؟ چگونه دولتی خواهید بود از فردای آن روز؟ چرا گز نکرده می برید؟

جوانانی مهربان و پاک از خانه هایشان روزی بیرون رفتند، وقتی از کوچه هایشان خارج می شدند، پشت سر صدها آرزو و رویا را جا می گذاشتند، برای هر کدام از آن ها لابد منافعی در زندگی شان بود، و برای پدرها و مادرهایشان، و برای فرزندان و همسران شان، و در قلب های بعضی هایشان عشق هایی بود تازه جوانه زده. برخی تا امروز هم بر نگشتند، برخی هایشان با تکه استخوانی و پلاکی دوباره به همان کوچه ها برگشتند، بر سر دست های مردم.

جوان هایی مسیحی، زرتشتی، سنی و شیعه. ایران، سرزمین آرمان آن جوانان است، سرزمین رویاهای بزرگ، اراده های استوار، آن چه قوم ها و زبان ها و فرهنگ ها و مذهب های متفاوت را در ایران در کنار هم نگه داشته است، آن چه تصویر قاب گرفته ی جوانی مهربان و محجوب را در خانه ی هر ایرانی با هر مذهبی قرار داده، آرمان مشترک این ملت عزیز است.

آرمان این مردم تکه تکه نمی شود، آرزوها و رویاهای ما خسته نمی شوند، نا امید نمی شوند، آرمان های ما البته پیش از این مذاکرات و فراتر از این مذاکرات، به ژنو و وین و نیویورک و آمریکای لاتین رفته اند، و کیست که دیگر نداند که اساسا همه ی ماجرای غرب با ما بر سر آرمان ماست.

اگر روزی تصمیم گرفتید، آرمان این ملت را در فرودگاه جا بگذارید و تنها به مذاکره بروید، بزرگ ترین اشتباهتان را مرتکب شده اید.


فتنه هرگز فراموش نمی‌شود

بیش از پنج سال از انتخابات ریاست جمهوری دهم می‌گذرد، انتخاباتی که می‌رفت به سبب شکوه حضور ۸۵ درصدی ملت، تا سال‌های سال «آئینه دق» باشد برای آنها که همه هنرشان آوردن ۲۰ تا ۳۰ درصد مردمشان پای صندوق‌های رأی است و با این حال ادعای دموکراسی‌شان گوش فلک را کر می‌کند و تازه لشکر می‌کشند به این سوی دنیا تا به ما «مردم‌سالاری» بیاموزند!

اما عدم تمکین نانجیبانه گروهی فتنه‌گر به رأی مردم، حلاوت این پیروزی را به کام ملت تلخ و فرصت‌ها و هزینه‌های بی‌شماری را که می‌شد در جهت اعتلای مادی و معنوی کشور به خدمت گرفت، مصروف رفع فتنه و توطئه نمود.

حال برخی می‌پندارند گذر زمان خواهد توانست گرد فراموشی بر گناه فتنه‌گران افشانده، جنایت و خیانت آنان را از خاطر نظام و ملت ببرد. از این روست که در سطوح مختلف تلاش‌هایی آغاز شده است برای ایجاد فضایی در کشور که ضمن آن فضا از فتنه «حساسیت‌زدایی» شود! تمرکز این تلاش‌ها بر آن است که «فتنه» را تا سطح یک «کدورت» و غایت آن یعنی «براندازی» را تا حد یک «اعتراض» و «انتقاد» ساده فرو کاسته، با یک «صلوات» ماجرا را فیصله داده و چه بسا در افقی دورتر نیم‌نگاهی هم به بازگرداندن سران فتنه به سطوح حاکمیتی نظام داشته باشند! برخی هم که پا از این حد فراتر نهاده، گستاخانه جای متهم و شاکی را عوض کرده و با مظلوم‌نمایی سران فتنه، گویی حتی نظام را بدهکار آنان نیز می‌پندارند و بلکه بر این باورند که نظام بایستی از سران فتنه عذرخواهی هم بکند که چرا به آنها اجازه براندازی نداد!

شواهد و قرائن متقن اما جملگی حکایت از آن دارد که هیزم فتنه، برخلاف تصور برخی ساده‌لوحان، نه در شب‌های مناظره و وقایع پس از آن، که از بیش از ۱۰ سال پیش از آن مهیا شده بود؛ چنان که ناروا نخواهد بود اگر فتنه شوم ۸۸ را تالی‌تلو فتنه ننگین ۷۸ به حساب آوریم، که آنگونه که دیده‌بان حکیم انقلاب فرمودند با یک «برنامه‌ریزی» حساب شده «۱۰ ساله» و با صحنه‌گردانی بی‌واسطه شیطان بزرگ و رژیم نامشروع صهیونیستی و برخی دولت‌های غربی و مشتی اعوان و انصار داخلی آنها رقم خورد. سناریویی که در خیال خام خود پرونده نظام را بسته و فاتحه انقلاب را هم خوانده بود!

عنایت به این نکته و نیز ضرورت عبرت‌پذیری از فتنه به منظور پیش‌گیری از تکرار وقایع مشابه است که سر تذکر مکرر رهبری را نسبت به تمسک به «بصیرت» در تحلیل وقایع، باز می‌نمایاند. نیز از همین‌روست که «فتنه» و «فتنه‌گران» از پربسامدترین واژه‌ها در بیانات سال‌های اخیر ایشان بوده است و گزاف نخواهد بود این ادعا که ایشان تقریباً در تمام سخنرانی‌های بعد از انتخابات ۸۸ به این موضوع پرداخته‌اند. این گواه آن است که رهبر انقلاب اجازه نمی‌دهند کسانی بخواهند بر این جنایت پرده فراموشی کشیده، طوری وانمود کنند که انگار نه انگار اتفاقی افتاده و خانی آمده و خانی رفته است! ایشان بیش از هر کسی تعمد دارند مکرر از فتنه و جنایت سران فتنه یاد کنند تا کسی نتواند با این خیال خام که ماجرای فتنه گذشته و گذر زمان خاطره این جنایت‌ها و خیانت‌ها را از ذهن نظام و مردم انقلابی زدوده، بی هیچ هزینه و تبعاتی در صدد «تطهیر» سران فتنه برآید!

حتی اگر ساده‌لوحانه و کودکانه بر تمام شواهد موجود چشم بپوشیم و فتنه را پدیده‌ای پساانتخاباتی بدانیم، باز هم به اعتبار حمایت تمام عیار همه دشمنان نشان‌دار انقلاب- از رژیم صهیونیستی و آمریکا و برخی دولت‌های غربی و عربی گرفته، تا گروه‌های ورشکسته‌ای نظیر کومله، پژاک، منافق، سلطنت‌طلب و حتی گروهک ریگی- از سران فتنه، کمترین شائبه‌ای در نقش‌آفرینی آنان در توطئه‌ای که اساس نظام را نشانه رفته بود، باقی نمی‌ماند! این فرضیه عوامانه نیز که «جناب‌عالی هم اگر به رویه‌ای در جمهوری اسلامی اعتراض کنید آنها پشت سر شما قرار می‌گیرند…» کاملاً مخدوش و نامعتبر است، به سبب آنکه نظام ۸ ماه تمام (از ۲۲ خرداد تا ۲۲ بهمن ۸۸) باسعه صدر و متانتی مثال‌زدنی به فتنه‌گران فرصت داد تا با مرزبندی روشن نسبت به دشمنان مسلم انقلاب، امید آنان را ناامید ساخته و راه را بر هرگونه شبهه وجود ارتباط پیدا و پنهان بین خود و آنها مسدود نمایند، ۸ ماه تمام بزرگان نظام مشفقانه فتنه‌گران را نصیحت کردند که اعتراض خود را به‌سان یک «اختلاف خانوادگی» دانسته، در چارچوب موازین خانواده پیگیر مطالبات خود باشند و به آغوش انقلاب بازگردند؛ اما آنها نه تنها حتی یک بار لب به رد این حمایت‌ها- که قالب‌های مختلف لفظی و مالی و اطلاعاتی و رسانه‌ای و… داشت- نگشودند، که شکایت خود را به بیدادگاه طاغوت برده، از شیطان برای پیروزی در آن ماجرا استمداد کردند و مهر تأییدی بر مدعای صهیونیست‌ها زدند که به راستی سرمایه‌های آنان در مقابله با نظام اسلامی به حساب می‌آیند!!! سرمایه‌هایی که ارادت خود را با شعار «نه غزه، نه لبنان» به اثبات رساندند. این فرصت ۸ ماهه هم‌چنین اتمام حجتی بود برای آنان که هم‌چنان ساده‌اندیشانه می‌پنداشتند فتنه‌گران را با بیگانگان و دشمنان دیرینه انقلاب سر و سری نیست وگرنه چه زحمتی داشت یک موضع‌گیری و مرزبندی صریح از سران فتنه که دندان دشمنان دندان‌تیز کرده انقلاب را در دهانش خرد کند، اگر حقیقتاً از آنها بری بودند!

و نه تنها این، چندی پیش هم که «توبه» و ابراز ندامت سران فتنه از تهمت‌هایی که به دروغ به نظام نسبت دادند و سبب تحمیل چنان هزینه‌های گزافی شدند، به عنوان مقدمه‌ای برای بازگشت آنها از مسیری که در پیش گرفته بودند مطرح شد، فرزند یکی از آنها در موضعی وقیحانه اعلام کرد: «آرزوی عقب‌نشینی پدرم را به گور خواهید برد»! حال با وجود چنین گستاخی‌های صریحی، چگونه برخی همچنان می‌توانند مدعی وفاداری سران فتنه به انقلاب و نظام و رهبری باشند و در حالی که آنان وقیحانه بر مواضع خود پای می‌فشارند درصدد تطهیر آنها برآمده، توبه نکرده، با آنان معامله جناب «حر» بکنند! آنها خود از این موارد بی‌اطلاع‌اند، یا خدای ناکرده نظام و ملت را سفیه پنداشته‌اند؟ از این‌روست که «کدورت» دانستن فاجعه‌ای که رهبری معظم انقلاب با همه سعه صدر و صبوری‌شان از آن به عنوان «ظلم بزرگ»ی یاد کردند که نظام را تا «لبه پرتگاه» به پیش برد، حقیقتاً یا نشان از بی‌بصیرتی است، یا غرض‌ورزی و شیطنت!

جرم فتنه‌گران تنها این نیست که با دروغ کثیف «تقلب» حماسه حضور دشمن‌شکن ملت را به تهمتی دشمن‌شادکن بدل کرده، کیان و اساس نظام را نشانه گرفتند، بلکه خیانت دیگر آن‌جایی بود که با دادن گرای نقاط ضعف اقتصادی کشور به بانیان بیرونی فتنه، درصدد جبران ناکامی اهداف شوم فتنه ۸۸، یعنی براندازی نظام، از طریق تحریم و فتنه‌های دیگری برآمدند! و اینکه تحریم‌ها حاصل «مقاومت هسته‌ای» عنوان شد متأسفانه آدرس غلطی بود که در انتخابات سال گذشته به ملت داده شد و حال که علی‌رغم تعدیل‌ها و تعلیق‌های بی‌سابقه فعالیت‌های هسته‌ای تحریم‌ها همچنان دست‌نخورده و بی‌تغییر باقی مانده است، صادق‌ترین گواه بر نادرستی ادعایی است که متأسفانه دستاویز بهره‌برداری‌های سیاسی خاص قرار گرفت!

از این‌روست که «فتنه» و جرم «سران فتنه» هرگز از یادها نخواهد رفت، آن‌چنان که رهبر عالی مقام نظام در پاسخ به این توهم و سودای برآمده از آن یعنی تطهیر فتنه‌گران و نادیده گرفتن جنایات آنها قاطعانه فرمودند: «من قبلاً درباره بصیرت صحبت کرده‌ام و اینکه نباید راه شهدا و راه انقلاب را گم کنیم. جرم اینها بزرگ است و اگر امام(ره) بودند شدیدتر برخورد می‌کردند. اگر اینها محاکمه شوند حکمشان خیلی سنگین خواهد بود و قطعاً شما راضی نخواهید بود. ما اکنون به اینها ملاطفت کرده‌ایم.»


صفحه 2 از 1412345...10...قبلی »

مستضعفین تی وی

نظرسنجی

آیا شما عملکرد دولت حسن روحانی در حل معظلات اقتصادی را مثبت ارزیابی می کنید؟

  • خیر (94%٬ 409 رأی)
  • بله (6%٬ 28 رأی)

تعداد رأی دهندگان: 437
[ آرشیو نظرسنجی ]

Loading ... Loading ...

خبرنامه

برای اطلاع از به روزرسانی‌ها و دیگر اخبار مرتبط با سایت، در خبرنامه اینترنتی ما عضو شوید. توضیحات بیشتر...
پس از ارسال، پیامی به پست الکترونیک شما فرستاده می‌شود که باید روی لینکی که در پیام موجود است کلیک کرده تا عضویت شما قطعی گردد.

سامانه پیام کوتاه

جهت عضویت در سامانه پیام کوتاه بچه‌های قلم، عدد 22 را به شماره 30007227001212 ارسال نمایید.

  • آ – العالم
  • آ- پرس تی وی
  • ادواردو
  • برهه
  • پایگاه اینترنتی هیئت جوادالائمه علیه السلام
  • تا شهدا، با شهدا
  • تبیان مهدویت
  • سایت اختصاصی شهید "احمد کاظمی"
  • عمارنامه

به " بچه‌های قلم" امتیاز دهید.