صفحه اصلی
شبکه های اجتماعی
yahoo google aparat twitter facebook
audio
upload

آرشیو موضوعی : سیاست داخلی

  • RSS

ابزارک ها

ابزارک

آن خنده و این خشم

مهدی محمدی
دقت در سیر برخورد دولت با منتقدانی که رئیس‌جمهور می‌گوید به آنها احترام هم می‌گذارد، روش بسیار مناسبی برای کشف فلسفه اخلاق دولت اعتدال است. پرسش از فلسفه اخلاق اعتدال، در واقع پرسش از این است که دولت اعتدال چه کارهایی را خوب می‌داند و چه کارهایی را بد و هر کدام را به چه دلیل؟
به لحاظ روانشناختی، در این یک سال و نیم، موتور محرکه قضاوت‌های ارزشی دولت درباره منتقدان، نشأت گرفته از ۲ عامل روانشناختی بوده است؛ ترس و تکبر.

در موارد متعدد واکنش‌های دولت به منتقدان بیش از آنکه مبتنی بر آن اعتماد به نفسی باشد که سعی می‌کنند بگویند داریم، در ترسی ریشه دارد که تلاش می‌کنند پنهانش کنند. وقتی مقام بلندپایه دولتی که می‌گوید متخصص امنیت ملی است، بی‌آنکه لازم بداند کوچک‌ترین سند و مدرکی ارائه کند، آبروی سلمان و ابوذرهای کشور را به حراج می‌گذارد و برای نیشخند چند جوانک که بسا به او رای نداده‌اند و نخواهند هم داد، نسبت به فاسد شدن آنها هشدار می‌دهد، منطقی این است که فکر کنیم حقیقتی هست که بناست پنهان نگه داشته شود. چیزی مثلا از این قبیل که برنامه‌ای در پیش است که نگرانند سلمان و ابوذرها مقابل آن بایستند، نقشه‌ای که می‌ترسند بر آب شود یا بده بستانی که نگران افشای آن هستند.

در مواردی نیز، هدف، دیده نشدن برخی چیزهای مهم و نشاندن مسائلی دیگر به جای آنهاست. فی‌المثل مردم نباید ببینند و نباید مطلع شوند در حالی که نان سفره‌شان ۴۰ درصد گران شده، بودجه نهاد ریاست جمهوری را ۲ برابر کرده‌اند، یا نباید بدانند در فلان سفر خارجی یا حتی استانی چه میزان هزینه تشریفات و قوم و خویش و اهل و عیال می‌شود، یا نباید بدانند فلان دیپلمات موقع انجام وظیفه‌اش در کاخی مقیم می‌شود که آمریکایی‌ها هم حاضر به اقامت در آن نیستند، یا نباید خبردار شوند حقوق ماهانه فلان مقامات محترم از درآمد ۲ سال آنها بیشتر است؛ بنابراین چاره متهم کردن کسانی به تجمیع فسادآور قدرت و ثروت است که همین حالا به نیروهایشان قبل از هر چیز احکام ارث و وصیت را آموزش می‌دهند، چون معلوم نیست این سفری که می‌روند، سفر آخر نباشد.

منشأ همه اینها ترس است. این موضوع را بهتر از هر جای دیگر در پرونده هسته‌ای می‌توان دید. مقابل دشمن که نشسته‌اند، چنان شاد و نغمه خوانند که خانم مذاکره‌کننده آمریکایی می‌گوید از احوال خانواده یکدیگر هم خبر دارند. در مقابل منتقدان داخلی اما صدای لرزان مرد دلاوری است که می‌گویند در حال خلق یک معجزه مذاکراتی است و دست‌های لرزانش، وقتی بی‌هدف در هوا می‌چرخند، همراه است با خشمی بی‌مهار، فقط برای حمله کردن به مشتی جوان «تازه به دوران رسیده» که چند کلمه‌ای در نقد حضرت ایشان نوشته‌اند یا خبر رسیده که قصد داشته‌اند بنویسند. چه چیز منشأ آن خنده و این خشم است؟ چه چیز باعث می‌شود مقابل اجنبی دیپلمات باشند و مقابل منتقد داخلی همچون پاسبان‌ها رفتار کنند؟ چرا کار آنها را می‌شود توجیه کرد ولی منتقدان لزوما باید به خاک سیاه نشانده شوند؟ چرا با آنها می‌توان نرم و ملایم سخن گفت ولی روزنامه‌نویس یک لاقبای داخلی باید حتما ناسزا بشنود و لیچار ببیند؟ چرا تحقیر وزیر آمریکایی که تیم مذاکره‌کننده را رها می‌کند و به خرید می‌رود معفو است ولی تیتر روزنامه‌ای که تاکنون هرگز حتی به یکی از استدلال‌هایش پاسخ نداده‌اند، مردان دلاور را همچون اسپند نشسته بر آتش می‌کند؟ آیا حق نداریم فکر کنیم چیزهایی هست که ما نمی‌دانیم و ترس از آشکار شدن آنها منشأ این توفان‌های تشویش فکری و کلامی است؟

بخش دیگری از رفتار دولت – آنجا که ظاهرا نمی‌ترسد – البته ناشی از غرور و تکبری بی‌مثال‌است.
مشاور آقای رئیس‌جمهور اخیرا در مقاله‌ای که هدف از آن شمردن ویژگی‌های یک جامعه توسعه‌یافته است، نوشته: از جمله مشخصات چنین جامعه‌ای این است که کشور دانمارک از مردم آن ویزا نخواهد. پیش از این، همین حضرت آقا فرموده بودند راننده‌های تاکسی حق ندارند درباره مسائل هسته‌ای نظر بدهند. جای دیگر، آن یکی مشاور آقای رئیس گفته بودند حتی حد نمایندگان مجلس هم نیست که درباره موضوعی مانند مساله هسته‌ای نظری بدهند یا تصمیم بگیرند. پیش‌تر از همه اینها، گفته شده بود بهتر است منتقدان اساسا حرف نزنند و یکسره راهی جهنم شوند.

گویندگان این سخنان ظاهرا درباره خود و منتقدانشان یک جمع‌بندی قطعی دارند و آن هم این است که ما از سر ملت هم زیادیم، اگر فهم و شعوری هست همان است که ما داریم، اگر حرف حسابی باید زده شود، خودمان شخصا می‌زنیم، بنابراین آنچه از ناحیه غیر ما صادر می‌شود یکسره بی‌سوادی است و نادانی و اساسا وقتی ما هستیم چه معنا دارد دیگران هم بخواهند نفس بکشند و البته اینها همه در حالی است که به منتقدانی که به جهنم اعزام شده‌اند احترام می‌گذاریم! نگاه از بالا به پایین، خود را مظهر خرد و دیگران را به حقارت نگریستن، عدم تعهد به واقعیت و اسیر شدن در «سندروم میکروفن» -که رئیس پیشین هم گرفتارش بود- ، نگاه اشرافی به جامعه، لاقیدی در اتهام‌زنی، تفکیک دوست از دشمن و گرفتن جانب دشمن و پریدن از روی موضوع اصلی که «درد نان» مردم است، بخشی هم ناشی از این است که کسانی در دولت تصور می‌کنند جامعه اساسا در موقعیتی نیست که بخواهد آنها را مخاطب استدلال یا انتقادی قرار بدهد.

دوستان دولت، خوب است وقتی افق‌های دور را می‌بینند، به پشت سر خود هم نظری بیندازند. تاریخ این کشور مملو از کسانی است که تصور می‌کردند ملک و ملت یکسره منت‌دار آنهاست ولی حالا همین تازه به دوران رسیده‌ها، شاید حتی نام آنها را هم به یاد نیاورند.


با فضای مجازی چه کنیم؟

حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان

فضای مجازی محل امتحان‌ها و تکلیف‌های جدید ماست؛ امتحاناتی که ماهیت متفاوتی نسبت به دیگر آزمایش‌های آدم‌ها، در قرون و اعصار گذشته ندارد، ولی متناسب با وضعیت انسان معاصر مختصات خاصی پیدا کرده است. همچون تمام امتحانات دنیا، نه می‌توان کاملاً آن را کنار گذاشت و نه می‌توان به راحتی از آسیب‌هایش در امان بود. همۀ دنیا همینطور است.
هدف تمام امتحانات الهی سنجش میزان عزم و ایمان انسان‌ها در مواجهۀ عقلانی با «هوای نفس و تمایلات بی‌ارزش» طبق دستورات دین است، که موجب رشد انسان‌ها و تعالی روحی آنها می‌شود. این‌بار نیز فضای مجازی با همۀ مختصات تازه‌ای که دارد و تغییرات گسترده‌ای که ایجاد کرده است، چیزی نیست جز زمینۀ جدیدی برای سنجش قدرت روحی انسان و بستر تازه‌ای برای تکالیف انسانی و دینی، که باید ببینیم چگونه از عهدۀ آنها برخواهیم آمد.

انسانی که از عقل و تجربه بیشتری نسبت به نسل‌های قبل برخوردار است و از امکانات بهتری برای زندگی بهره می‌برد، طبیعی است که با امتحانات جدید و پیچیده‌تری هم مواجه شود. مهم این است که ما بتوانیم در مواجهه با این عرصه، هوشمندانه و مسئولانه برخورد کنیم، و با نشان دادن قدرت معنوی خود محل تجلی حکمت خداوند متعال در خلقت انسان قرار گیریم.

علاوه بر آنکه اگر ما در آخرالزمان قرار گرفته باشیم، ممکن است این جزئی از شرایط امتحانات نهایی ما هم باشد. امتحانات نهایی دوران غیبت هم، دشواری‌های خاص خود را دارد. در امتحانات نهایی کمتر فرصت جبران است و غربالش شبیه قیامت است؛ خیلی‌ها می‌روند و خیلی‌ها می‌رویند.

اینکه ابزار و فناوری فضای مجازی، از کدام فرهنگ و تمدن سرچشمه گرفته و یا مهم‌تر از آن، اینکه چگونه جریان سلطه در حال سوءاستفاده از این ابزار است، مسئولیت ما را در مواجهه با این فضا کم نمی‌کند که هیچ، بیشتر هم می‌کند. فعلاً این ماییم و این امکاناتی که می‌تواند موجب شکست ما و یا برعکس شکست دشمنان ما بشود. ما باید ببینیم با امتحان الهی در مواجهه با این فضای جدید چگونه برخورد می‌کنیم؛ آیا محل تجلی قدرت خدا می‌شویم یا محل تجلی ضعف خودمان؟

بی‌تردید اگر خداوند توان رویارویی با چنین امتحانی را در ما نمی‌دید، چنین آزمونی را پیش روی ما قرار نمی‌داد.

بی‌تردید اگر توان رویارویی صحیح با این امتحان را نداشتیم، با چنین وضعیتی مواجه نمی‌شدیم و خداوند چنین آزمونی را پیش روی ما قرار نمی‌داد. فضای مجازی واقعاً مسئولیت ما را سنگین‌تر کرده است و می‌توانیم چند برابر پیشینیان ثواب ببریم و جهاد کنیم. همانطور که می‌توانیم چندین برابر دچار ضعف و معصیت شویم.

فضای مجازی فرصتی است برای آنکه میزان درک خود از حقایق ناب دینی را ارزیابی کنیم، و بخشی از درک خود را به دیگران منتقل کنیم. گاهی در جریان انتقال معرفت دینی خودمان به دیگران است که می‌فهمیم چقدر می‌فهمیم. و نیز فرصتی است برای اینکه بفهمیم چقدر عاشق دین خدا و اولیاء خدا هستیم و یا چقدر خودخواهیم و بی‌خیال خدمت به دین.

معلوم است که این فضا، هم خطرات جدیدی را برای ما به دنبال دارد، و هم امکانات جدیدی را برای رشد فردی و اجتماعی در اختیار ما قرار می‌دهد. اما نباید صرفاً منفعلانه برخورد کنیم؛ باید ضمن صیانت و محافظت از آنچه می‌خواهند از ما بگیرند، از فرصتهای این فضا استفاده کنیم. وقتی به فرصت‌های فضای مجازی نگاه می‌کنیم، به سهولت درمی‌یابیم چقدر جای این فناوری برای افزایش هدایت بشر و نجات انسان‌ها خالی بود، و… شاید این فرصت‌ها یکی از زمینه‌های پدید آمدن مقدمات ظهور باشد.

در مواجهه با تهدیدهای فضای مجازی دو اقدام اساسی لازم است؛ یکی آنکه تقوا را رعایت کنیم تا آلودگی‌های این فضا نَفَس ما را نگیرد؛ چون یکی از خصوصیات این فضا گسترش هرزگی است. و دیگر اینکه نظم و زمان‌بندی استفاده از این ابزار و حضور در فضای مجازی را نباید فراموش کنیم. زیرا یکی از خصوصیات این فضا هدررفتن و بی‌نظمی در زمان است و به دلیل آنکه هر لحظه در اختیار ماست، می‌تواند از سر کنجکاوی یا به هر دلیل دیگری نظم زندگی ما را بهم بزند.

امکان «دسترسی راحت و منظم به اطلاعات»، «پردازش و انتخاب دقیق نیازمندی‌ها»، «انتقال سریع و فراگیر آگاهی‌ها»، «تبلیغ موثر و مکرر ارزش‌ها»، و فواید فراوان دیگر در فضای مجازی، وظایف مؤمنان را در زمینۀ دعوت به حق و ترویج حق‌پرستی بسیار زیادتر کرده است. پیام‌های مظلوم انقلاب مقتدر ما منتظر جهانی شدن هستند؛ باید جهان تشنۀ دریافت پیام‌های انقلاب و اسلام ناب را دریافت.

در این میان، آنچه موجب تأسف فراوان است، تأمین نشدن زیرساخت‌ها و به سرانجام نرسیدن شبکۀ ملی فضای مجازی است که در حد یک فاجعۀ تأسف‌آور است. باید به حال و فرجام جامعه‌ای که برای ایجاد زیرساخت‌های مناسب و امن در فضای مجازی تلاش و اقدام فوری نمی‌کند گریست. نداشتن شبکه ملی اطلاعات و ارتباطات مانند این است که صدا و سیما و مخابرات کشور را از دیگران و احیاناً دشمنان قرض بگیریم و به آنان وابسته باشیم. مثلاً در زمان جنگ، به دشمن خود بگوییم بخشی از مخابرات و برنامه‌های تلویزیون خود را برای استفادۀ ما اختصاص دهید.

انقلاب اسلامی از ابتدا با قدرت نرم به پیروزی رسیده و تداوم پیدا کرده است، و سخت‌افزار اینترنت به سهولت می‌تواند در خدمت نرم‌افزار انقلاب اسلامی ما قرار گیرد. حتی بیش از آنکه بتواند در خدمت ضد انقلاب قرار بگیرد، ذاتاً برای ما بیشتر می‌تواند مفید واقع شود.


روضه مذاکرات؟!

ناصر نوبری*
علی و محمود دو دوست بودند که علی به دلیل حرف‌ها و کارهای اشتباه زیاد محمود، مرتب او را مورد انتقاد قرار می‌داد و سرزنش می‌کرد. هر دو به حج مشرف شدند و علی موقع احرام با خود عهد بست که از این به بعد دیگر دست از سرزنش محمودآقا بردارد. پس از پایان طواف در خانه کعبه محمودآقا دست به شانه علی‌آقا زد و پرسید: «حاجی! قبله کدام طرف است؟» علی‌آقا روکرد به خدا و گفت خدایا شاهدی هرچه من تلاش می‌کنم که دست از انتقاد و سرزنش محمودآقا بردارم اما خودش نمی‌گذارد و باعث می‌شود من دوباره سرزنشش کنم!

حالا قصه ما و دولتمردان قصه علی‌آقا و محمودآقا شده است. با توجه به اینکه می‌خواست محرم آغاز شود دیگر با خود عهد بستیم که این ایام محرم به عزاداری اباعبدالله در هیات‌ها و تکیه‌ها بپردازیم و مدتی از این غوغاهای سیاسی و بگومگوها و انتقادات پرهیز کنیم و به خودسازی بپردازیم اما یک روز به آغاز محرم مانده بود که جناب آقای روحانی در زنجان طی یک سخنرانی فرمودند: «درس کربلا هم درس تعامل سازنده و مذاکره در چارچوب منطق و موازین است… امروز در سایه تعامل سازنده با قدرت‌های بزرگ در حال مذاکره هستیم و در اولین گام‌هایی که در این مسیر برداشتیم، پیروزی‌هایی نیز کسب کردیم.» من هم مثل علی‌آقا رو کردم به خدا و گفتم ببین خدا ما هرچه می‌خواهیم سکوت کنیم اما دوستانمان نمی‌گذارند و وادارمان می‌کنند دوباره لب به سخن بگشاییم.
بر این اساس دوباره مجبور شدم و این مقاله را نوشتم.
۱- در طول یک‌سال اخیر وقتی ما با دوستان و حامیان سیاست خارجی رئیس‌جمهور و توافقنامه ژنو مباحثه و مناظره می‌کردیم عموماً آنها هیچوقت حاضر نمی‌شدند از متن موافقتنامه دفاع کنند و فقط تصریح می‌کردند مشکل سیاست خارجی ما بعد از انقلاب، ایدئولوژیک شدن آن بود و سیاست خارجی آقای روحانی تلاش می‌کند ایدئولوژی‌زدایی از سیاست خارجی کند و موافقتنامه ژنو آغاز این روند است. البته آقای رئیس‌جمهور در سخنرانی‌ها نیز مکرر بر جدایی علم از دین تصریح فرمودند و در کل نگاه سکولار دولت هم در سیاست، هم در اقتصاد و هم در فرهنگ (هنرمند ارزشی، غیرارزشی نداریم و…) آشکار و واضح است. می‌گویند اکثریت مردم رأی داده‌اند بنابراین اکثریت مردم، دولت با نگاه سکولار را برگزیده‌اند و دولت با نگاه ایدئولوژیک را ترجیح نداده‌اند. البته اینکه همه رأی‌دهندگان به آقای روحانی، نگاه سکولاریستی را برگزیده‌اند خود جای بحث دارد اما در هرحال این روند در همه ابعاد گرایشات دولت آشکار و واضح است. حالا این سوال مطرح می‌شود که اگر نگاه سکولار، سیاست دولت است، از چه منظری آقای رئیس‌جمهور می‌خواهند سیاست خارجی خود را از مبانی ایدئولوژیک و واقعه کربلا مشروعیت بخشیده و توجیه کنند. دوستانی که در مباحثه‌ها و مناظره‌ها با بنده همواره از سیاست خارجی دولت به‌لحاظ ایدئولوژی‌زدایی و روند سکولار و پراگماتیستی آن حمایت کرده‌اند باید پاسخ دهند که آیا این توجیه‌گری و شبیه‌سازی سیاست خارجی دولت با ایدئولوژی، آن هم واقعه کربلا در تناقض با نگاه سکولار نیست؟ اینکه ما بپذیریم به‌خاطر رأی مردم، روند سکولار اولویت شود خود جای مداقه دارد، اما حالا دولت گام را فراتر گذاشته می‌خواهد اصرار کند که روش‌های پراگماتیستی و سکولاریستی دولت براساس ایدئولوژی اسلام آن هم از نوع شیعه و آن هم از نوع امام حسینی و کربلایی در دولت نشأت گرفته و انجام می‌پذیرد. این رویکرد اولا در تناقض با ایدئولوژی‌زدایی سیاست خارجی است ثانیاً یک انحراف افراطی و زیاده‌روی در توجیه‌گری از دین و ایدئولوژی است که حکومت با روش‌های سکولار را همان حکومت دینی، کربلایی و حسینی اطلاق کرد.


چه کنیم ما با دولت راستگویان؟!

حسین قدیانی

چقدر می‌تواند یک نظام، مظلوم باشد، آن هم نظام مقدس جمهوری اسلامی که متکی بر خداست و خون ۳۰۰ هزار شهید؟ کاش می‌شد بر این مظلومیت، حدی متصور بود. مغرضان و معاندان، یک سال تمام با استناد به سخن فلان دولتزن و بهمان وزیر، به مسخره گرفتند بنزین تولید داخل را بلکه اصل و اساس خودکفایی را، حالا جناب سخنگوی دولت اعتراف می‌کند که بلااشکال است بنزین محصول دسترنج کارگر ایرانی! فقط هم بنزین نیست. مثلا در موضوع بورسیه‌ها، باز هم دشمن، نزدیک چند ماه، مستند به سخن این یا آن مسؤول دولتی، به جوسازی و سیاهنمایی پرداخت، حالا جناب سرپرست وزارت علوم اذعان می‌کند؛ «اینطورها هم که می‌گفتند نبوده!» صدالبته ما را نیز اذعان و اعترافی هست و آن اینکه عاشقانه دوست می‌داریم این جمهوری اسلامی شهدایی را و در هیچ میدانی، تنها نمی‌گذاریم انقلاب را. در موضوع بنزین، به صحنه آمدیم و اگرچه مدرک و شاهد دال بر سلامت بنزین تولید داخل بسیار داشتیم اما عجیب، دستمان بسته بود! چرا؟ چون BBC مستظهر به سخن «مسؤول جمهوری اسلامی» عنصر بلندبالای خودکفایی را می‌زد.

طرفه حکایت اینجاست؛ رسانه روباه پیر لیکن لگدپران، به اینجا که می‌رسید خانم فلانی را یک دولتزن معرفی نمی‌کرد، بلکه می‌گفت «مسؤول جمهوری اسلامی»! یعنی «وقتی مسؤول جمهوری اسلامی، خود معتقد است بنزین تولید داخل، آلودگی دارد، شما عشاق سینه‌چاک جمهوری اسلامی دیگر خواهشا کاسه داغ‌تر از آش نشوید!» در بحث بورسیه‌ها هم همین بود. دشمن، مستند به ادعای وزارت علوم جمهوری اسلامی – و نه حتی وزیر علوم دولت اعتدال!- وارونه‌نمایی می‌کرد؛ ما هم که چیزی می‌گفتیم، آن چند کلمه مقدس زیر آرم قدسی «الله» یعنی «جمهوری اسلامی ایران» و در ذیل این یکی، این چند کلمه «وزارت علوم، تحقیقات و فناوری» را -۳ تایی با هم- به رخمان می‌کشید! یعنی «وقتی وزارت علوم زیر نظر جمهوری اسلامی زیر نظر خدا خودش قبول دارد که در بحث بورسیه‌ها تخلف گسترده صورت گرفته، شما دیگر خواهشا ساکت»!

برگردم به همان سؤال مطلع نوشتار؛ براستی «چقدر می‌تواند یک نظام، مظلوم باشد»؟! شگفتا از شرف بی‌مایه بعضی‌ها که بنشسته در صندلی جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی را می‌زنند، آن هم به دروغ! حالا دیگر کاملا باید معلوم شده باشد که هم در بحث بنزین دروغ گفتند، هم در موضوع بورسیه‌ها. این بود آنکه بهش می‌گفتند «دولت راستگویان»؟! که تو اولا، دروغ بگویی! ثانیا، یک سال تمام دروغ بگویی! ثالثا، یک سال تمام با دروغ وقیحانه خودت، خوراک به دشمن بدهی! آقایان نوبخت و نجفی بفرمایند حالا که ادعای دیگر دولتمردان اعتدال مبنی بر آلوده بودن بنزین، ایضا آلوده بودن ۳۷۰۰ بورسیه‌، دروغی بیش نبوده، این آبرویی که مکرر در مکرر از نظام رفته شد، چه می‌شود؟! یعنی همه آبرو دارند و آبروی همه مهم است الا آبروی بنایی که با قطره قطره خون ۳۰۰ هزار شهید بالا رفته؟! پس دوباره می‌پرسم؛ «چقدر می‌تواند یک نظام مظلوم باشد»؟! و چقدر می‌توانند عده‌ای «مریض» باشند؟! از مصادیق بارز «فی قلوبهم مرض» این است که در موضوع بنزین، روی صندلی جمهوری اسلامی، مرتب به دشمن جمهوری اسلامی خوراک بدهی. عجیب‌ آلوده است محیط‌زیست قلب بعضی‌ها! آلوده به مرض سیاست‌بازی! مرض فتنه! مرض خوش‌رقصی برای دشمن! آن هم مستند به ادعایی دروغ! در ماه‌های اخیر، این همه جنگل در آتش سوخت، دولتزن دولت راستگویان، هرگز واکنش شایسته و بایسته انجام نداد اما آنجا که هیچ ضرورتی به موضعگیری نیست، علی‌الدوام حی و حاضرند، چه می‌گویم که در بستن دروغ، اندک ابایی ندارند! آنجا که باید باشند نیستند، آنجا که نباید باشند، به دروغ هم حاضرند بایستند!

دروغ، همینطوری هم مخل دولتمردی هست، وای از آن روز که علیه جبهه حق و به خوشامد باطل، دروغ گفته شود! متحیر مانده‌ام دشمن جمهوری اسلامی، برای عده‌ای، چقدر عزیز است که حاضرند ولو به دروغ، خوراک برایش تهیه کنند؟! من واقعا نمی‌دانم برای دفاع از حق، چیزی به اسم «دروغ مصلحتی» وجود دارد یا نه اما ظاهرا برای دشمنی با حق و خوراک دادن به باطل، دروغ، فراتر از مستحب، واجب موکد است! همون سازمانه بود که هوا رو در روزهای توفانی تهران، به موقع (!) پیش‌بینی می‌کرد، اخیرا مدعی شده؛ «وجود پارازیت نمی‌گذارد گاهی هوا را درست پیش‌بینی کنیم!»عجب! ما به خیالمان این هم تقصیر بیلبوردهای ضد آمریکایی بود که شما نمی‌توانستید هوا را درست پیش‌بینی کنید!

چطور امواج خود ماهواره برای امر خطیر هواشناسی و اعلام مه غلیظ صبحگاهی – که همه خودشان خود به خود دارند می‌بینند! – هیچ مزاحمتی ندارد اما پارازیت دارد؟! واحیرتا از قلوب مریض! هر جا جبهه حق می‌خواهد یک مزاحمتی برای کید و نقشه جبهه دشمن درست کند؛ مخل سلامت می‌شود، مخل دیپلماسی می‌شود، مخل محیط‌زیست می‌شود، مخل زندگی گونه‌ای نادر از گربه ماده کویر می‌شود، مخل اعلام مه غلیظ صبحگاهی هم می‌شود! در عوض، احیانا هیچ خباثتی از دشمن، مزاحم هیچ چیز نیست! گویی ممد حیات، مفرح ذات و مزید نعمت است هر آنچه از ناحیه دشمن صورت گیرد؛ خواه ماهواره باشد، خواه بمبی که برای کودک درون گهواره «لالایی مرگ» می‌خواند! این موارد، نه فقط محیط زیست را خلل وارد نمی‌کند، بلکه چون از آن‌ور آب ساطع می‌شود، گل است و بلبل. با این دست فرمان، بیم از آن دارم که دوفردای دیگر مدعی شوند؛ «شعار «مرگ بر انگلیس» برای سلامت گونه نادری از بچه کوسه‌های در حال انقراض، مضر است! و «شعار «مرگ بر آمریکا» از عدد عناصر جدول مندلیف به طرز چشمگیری می‌کاهد!» این مواجهه شماری از راستگویان دولتی با نظام مظلوم جمهوری اسلامی است، لیکن بنگرید تعامل رسانه‌های اصولگرا با دولت محترم را. باری از بدنه خود دولت، مدعی شدند؛ «آب تهران آلوده به نیترات است.» آیا ما نمی‌توانستیم در همین «وطن امروز» تیتر یک برویم؛ «سلامتی نوزادان در خطر» و دولت راستگویان را بنوازیم؟! ما اما «شرف» داریم و هرگز حاضر نیستیم قوه مجریه را به هزینه «تشویش اذهان عمومی» نقد کنیم.

نقد ما از زاویه حق است، فلذا بی‌آنکه «ارگان دولت» باشیم، از قول وزارت بهداشت نوشتیم که آب تهران، مشکلی ندارد. آقایان و خانم‌های راستگو! ما نانخور دولت نیستیم اما شما دارید نان این نظام شیدایی و شهدایی را می‌خورید! لااقل به شکرانه رواداری منتقدان با دولت اعتدال، اندکی اهل انصاف باشید در حق جمهوری اسلامی… و الا بیم از آن دارم که مردم گریبان‌تان را با این سؤال بگیرند؛«آن از سیاست خارجه‌تان، این هم از سیاست داخله‌تان، چه کار دارید می‌کنید؟!»

آقایان و خانم‌های راستگو! ملت، سعه‌صدر منتقد را ندارد؛ خوشگل رأی می‌دهد، خوشگل‌تر پس می‌گیرد!


اسلام آمریکایی و رهروانش!

محمدصادق کوشکی
رهبرمعظم انقلاب در پیام اخیر خود به کنگره عظیم حج، توجه به مسائل جهان اسلام و نگاهی بلند و فراگیر به مهم‌ترین موضوعات مرتبط با امت اسلامی را در صدر وظایف و آداب حج‌گزاران دانستند و تاکید کردند: اتحاد مسلمین، مساله فلسطین، و نگاه هوشمندانه به تفاوت اسلام ناب محمّدی و اسلام آمریکایی، سه اولویت اصلی جهان اسلام است که امت اسلامی باید با بصیرت و ژرف‌اندیشی، به وظیفه و تکلیفِ روزِ خود در قبال این موضوعات عمل کند. یادداشت حاضر می‌کوشد تا با تبیین بیانات رهبر انقلاب در خصوص نگاه هوشمندانه به تفاوت اسلام ناب محمّدی و اسلام آمریکایی، گامی در راستای تشریح و توضیح این موضوع برداشته و نگاهی به جریان‌شناسی اسلام ناب محمدی و اسام آمریکایی در ابعاد داخلی و بین‌المللی داشته باشد.

برداشت‌های گوناگونی از اسلام وجود دارد به‏ گونه‏ای که گاهی دو برداشت چنان با یکدیگر اختلاف دارند که به نظر می‏رسد صحت هر دو برداشت محال باشد، چرا که صحت هر دو به اجتماع یا ارتفاع نقیضین می‏انجامد. از آنجا که اسلام حقیقی یکی است، طبیعتا برداشت‌های دیگر از آن، خارج از اسلام حقیقی و مغایر با آن خواهد بود. با توجه به این مهم، امام خمینی(ره) همواره به طور جدی بر جدایی اسلام حقیقی از اسلام‌های انحرافی و تحریف ‏شده اصرار و تأکید داشتند و اسلام حقیقی را «اسلام ناب محمدی» و اسلام‌های انحرافی را «اسلام آمریکایی» نامیدند.

امام (ره) در کنار معرفی ابعاد مختلف اسلام، اهمیت توجه به کج‏ فکری‌ها، جمود، قشری‌گری‌ها، معرفی ناقص اسلام، التقاط‌ها و انحراف‌ها را گوشزد می‏کردند و در کنار مبارزه با طاغوت و استبداد و استعمار و استکبار جهانی، مبارزه با خرافه و تحجرگرایی و مقدس‌مآبی و التقاط و انحراف را نیز وجهه همت خویش قرار داده و در مکتوبات و سخنان و پیام‌های خویش پیوسته، مخاطبانش را متوجه این مسأله ساختند. از همین رو است که ایشان در دو سال آخر عمر شریف خویش در معرفی اسلام حقیقی، اصطلاح «اسلام ناب محمدی(ص)» و در معرفی اسلام متحجرین و مقدس‌‏مآبان و التقاطی‌ها، اصطلاح «اسلام آمریکایی» را به کار می‌برند و در پیام‌ها و سخنرانی‌ها بارها به مناسبت‌های مختلف در معرفی این دو اسلام اصرار و پافشاری کردند و بازشناسی اسلام ناب محمدی و جدا کردن آن از اسلام آمریکایی را از واجبات سیاسی بسیار مهم ‏دانسته و بر آن تأکید داشتند.

منظور از اسلام ناب محمدی (ص) همان اسلام حقیقی و اصیلی است که از صاحب آن، پیامبر اکرم (ص) بی هیچ پیرایه و آرایشی به علی (ع) و سپس از آن حضرت به ائمه بعدی (ع) منتقل شده و در قول و عمل و در عقیده و رفتار به آن پایبند بوده و از آن بزرگواران نسل به نسل و دست به دست گشته تا به ما رسیده است. بدیهی است که اسلام ناب با تمام اجزای آن مورد نظر است و در صورت کاستی یا فزونی بر اجزای آن، تحریف یا ناقص، و خلوص و ناب بودن آن خدشه‌دار می‏شود؛ چرا که در واقع این کاستی‌ها یا فزونی‌ها موجب تحریف و تغییر حقیقت اسلام و اسلام حقیقی می‏شود که عملاً با اسلام ناب فاصله زیادی می‏گیرد.

گاه در این اسلام‌های تحریف شده تنها ظواهری از دیانت باقی می‏ماند که از حقیقت اسلام و دین الهی خبری نیست و لذا به سادگی در خدمت ستمگران و طواغیت در می‏آید و عملاً نه تنها هیچ‏گاه نجات‌بخش محرومان و مستضعفان و حامی ستمدیدگان نبوده و نخواهد بود؛ بلکه حتی توجیه‏گر ظلم و ستم طاغوت‌ها و ستمگران می‏گردد و حامیان آن در پی یافتن وجوه شرعی برای توجیه بیدادگری‌ها و چپاول و غارت ظالمان و مستکبران و ساکت کردن مظلومین و ستمدیدگان و خاموشی و خفقان توده‏های ستمدیده خواهند بود. امام خمینی (ره) این اسلام تحریف شده، متظاهرانه و بی‏محتوا را که عملاً هیچ مخالفتی با منافع مستکبران و مستبدان نداشته و ندارد، اسلام آمریکایی می‏نامد.

در ادبیات انقلاب اسلامی شاخصه‌های اسلام آمریکایی در طول تاریخ انقلاب اسلامی یکسان است هر چند که ممکن است مصادیق آن متفاوت باشد.مقصود از اسلام آمریکایی، شیوه کسانی است که با جهالت، تحجر، منفعت‌طلبی و رفاه‌طلبی به نام اسلام فعالیت می‌کنند. حال ممکن است از نتایج و تبعات کار خود آگاه باشند یا از نتایج آن اطلاع نداشته باشند. در روزگار کنونی کسانی که در راستای ایجاد و تعمیق تفرقه میان جهان اسلام فعالیت می‌کنند و به قدرت جهان اسلام واقف نیستند و برای نهادینه شدن ترس از جهان استکبار تلاش می‌کنند و جدایی دین از سیاست را جاهلانه یا عامدانه ترویج می‌کنند را می‌توان حامیان ایده اسلام آمریکایی دانست.

بخش دیگر مصادیق اسلام آمریکایی را می‌توان شامل کسانی دانست که برای منفعت‌طلبی شخصی خویش به نام اسلام به اسلام ضربه می‌زنند. آنها به واسطه علاقه به زندگی و منافع دنیایی دنبال تسلیم و ذلت‌پذیری در برابر جهان استکبار هستند، این جریان اهل دفاع از اسلام و مسلمین، مقابله با ظلم و برقرار عدالت نیستند. وجه مشترک کسانی که به نحو جاهلانه به اسلام ضربه می‌زنند، تحجر است. به همین دلیل حکومت‌های مرتجع منطقه، وهابیت و آل‌سعود در این مقوله می‌گنجند. البته بخش‌هایی از افراد و جریانات داخلی نیز که به دنبال تسلیم در برابر آمریکا و استکبار هستند، مخالف عدالت‌طلبی و جنگ با ظالمین هستند را می‌توان ذیل اسلام آمریکایی دانست.

این دو گروه داخلی و خارجی اسلام آمریکایی، اسلام سیاسی، عدالت‌خواه و مبارزه‌گر با طاغوت را قبول ندارند و در مقاطعی با هم پیوند نیز خورده‌اند. وجه مشترک این دو نیروی داخلی و خارجی، ترجیح رفاه‌طلبی و منفعت‌طلبی به حق‌طلبی و عدالت‌خواهی است. از سوی دیگر، حامیان و پیروان اسلام ناب محمدی کسانی هستند که منفعت عالی بشری در درازمدت را طلب می‌کنند. کسانی که عدالت‌خواه هستند و با ظلم مقابله می‌کنند و عافیت‌طلبی و رفاه‌طلبی در قاموس آنها جایگاهی ندارد می‌توانند کسانی باشند که هر روز بهره بیشتری از اسلام ناب محمدی بر می‌گیرند. الان در جهان اسلام با خطرات متنوعی روبرو هستیم که بخش عمده آن از سوی اسلام عافیت‌طلب و سازش‌کاری است که چه در داخل و چه خارج ایران به نام دین به اسلام ناب محمدی ضربه می‌زند. جدی‌ترین مصداق خطر علیه اسلام ناب محمدی، آل‌سعود است. آل‌سعود هم‌اکنون به مهم‌ترین بازوی اجرایی و عملیاتی جهان استکبار و صهیونیسم در منطقه غرب آسیا بدل شده است.

پیامدهای حضور این دولت به ظاهر اسلامی اما در واقع آمریکایی در منطقه ظهور گروهک‌های تروریستی و تکفیری است. همچنین در داخل با افراد و جریاناتی روبرو هستیم که به دنبال تسلیم‌طلبی و رفاه ناشی از پذیرش آن هستند. این دو گروه که از ابتدا به هم پیوستگی داشته‌اند در داخل و خارج از ایران بیشترین ضربه را به اسلام ناب می‌زنند. این خطر جدی باعث شد تا رهبر انقلاب این موضوع را در پیام خود به حجاج متذکر شوند. در خصوص چشم‌انداز مصاف این دو دیدگاه کلان باید گفت اسلام ناب با وجود همه خیانت‌ها و لطماتی که از ابتدا تاکنون متوجه آن بوده و هست، توانسته رشد یابد و نضج بگیرد و شاخ و برگش را در جهان گسترش دهد و عاشقان و علاقه‌مندان حقیقی به خود را سیراب کند. همان طور که خدا در قرآن فرموده: « خداوند نور خود را به تمام می‌رساند هرچند عده‌ای اراده کنند نور خدا را فراموش نمایند» لذا خدا هر روز در حال تکمیل و اتمام نور خود است. بنابراین ما اعتقاد داریم که سرانجام روزی خواهد رسید که اسلام ناب محمدی بشریت را نجات خواهد داد و زمینه‌ساز سعادت بشر خواهد شد.


نقض حقوق بشر در ایران!

محمدکاظم انبارلویی
با پیروزی انقلاب اسلامی، ملت ایران در یک رفراندوم آزاد اعلام کرد نظام ما یک نظام «جمهوری» است نه سلطنتی، نه فاشیستی، نه سوسیالیستی ونه لیبرالیستی.

ملت ایران صراحتا در این رفراندوم اعلام کردند که می‌‌خواهیم مناسبات اسلامی را در امر حکومت‌داری رعایت کنیم و اسلام و قرآن و آموزه‌های دینی، ملاک رعایت حقوق بشر در ایران باشد. نخبگان ملت ایران در قانون اساسی و به تبع آنان ملت ایران اعلام کرد منظور از «حقوق»، همان فقه و شریعت اسلامی است و منظور از انسان، انسان تراز اسلام و قرآن است.

انسانی که خداوند از نحوه آفرینش او و اهداف و رسالت‌‌های او در قرآن سخن می‌گوید. انسانی که یک ماموریت ابدی دارد و حیات او مختص چند روزی که در این کره خاکی زندگی می‌کند، نیست.

وحشت غرب از انقلاب اسلامی از همین پدیداری «بشر» تراز قرآن و اسلام و حقوق مبتنی بر فقه و شریعت اسلامی است که تمامی ابعاد و نیازهای فطری بشر را در برمی‌گیرد. لذا از همان ابتدا چون یارای مقابله علمی با حقوق بشر اسلامی را نداشتند، راه دیگری را انتخاب کردند؛ آن راه هم ساده‌ترین و هموارترین و بی‌دردسرترین مسیر بود و آن، اینکه انگ نقض حقوق بشر را بر پیشانی جمهوری اسلامی، دولت و ملت ایران بزنند.

مجموعه گزارش‌هایی که طی سه دهه گذشته تاکنون سازمان‌های حقوق بشری تحت حمایت غرب و بویژه آمریکا علیه ایران تهیه کردند در چند محور خلاصه می‌شود؛

۱- یک محور از گزارش‌های نقض حقوق بشر اختصاص به حمایت غرب از منافقین، عناصر مرتبط با سلطنت‌طلبان، مارکسیست‌ها، کمونیست‌ها و عناصر واداده در برابر غرب و ایستاده در مقابل ملت است. محور اصلی راهبردهای این جریان مبارزه با اسلام و مخالفت با دین و مخالفت با مبنا قرار گرفتن احکام قرآن در مناسبات بین حکومت و مردم است.

این گروه‌ها برای مبارزه با انقلاب و مردم و اسلام تا موقعی که دست به ترور و قتل‌های فجیع گروه‌های مردمی و مسئولان حکومتی نزده بودند کسی به آنها کاری نداشت. اما وقتی به کشتار مردم و نقض حقوق بشر در ایران روی آوردند مطابق قوانین اسلامی با آنها برخورد شد.

غرب و بویژه آمریکا به جای دفاع از حقوق ملت ایران و مبارزه با تروریسم و جلوگیری از نقض حقوق بشر، برای حفظ منافع خود از ناقضان حقوق بشر در ایران حمایت کردند و بعد هم سازمان‌های دست‌ساز حقوق بشری را فرستادند ایران تا با گزارش‌های جعلی، ایران را متهم به نقض حقوق بشر کنند.

هزاران تن از مردم عادی که طعمه ترور بودند و صدها مقام دولتی که قربانی ترور شدند، از نظر غرب هیچ حقوقی ندارند. اما تروریست‌های ضدبشر وضد حقوق بشر، به‌طور وسیع نه تنها مورد حمایت حقوقی آنان قرار گرفتند بلکه مورد حمایت مالی و تسلیحاتی هم واقع شدند.

آمریکا هنوز در عراق متعهد است که از جمع چند صدنفری تروریست‌های منافق که دست‌شان به خون ملت ایران و ملت عراق آلوده است دفاع کند.

۲- یک محور از گزارش‌های نقض حقوق بشر در ایران مربوط است به دفاع از فرقه بهائیت که نقش جاسوسی و فتنه‌گری در کشور دارد. جریان بهائیت در کشور یک جریان دست‌ساز سرویس‌های امنیتی انگلیس در ایران بوده است. مرکز این فرقه اکنون در حیفا در قلب سرزمین‌های اشغالی است.

بهائیت یک سرویس تمام عیار جاسوسی و امنیتی است که تحت پوشش یک دین جعلی فعالیت می‌کند. اسناد مشهود و غیرمشهود، این ادعا را به خوبی ثابت می‌کند.

در جریان فتنه ۸۸ این فرقه در کنار دیگر جریان‌های مرتبط با سرویس‌های جاسوسی امنیتی غرب، نقش‌آفرینی کردند.

با آنکه این فرقه آزادانه در ایران زندگی می‌کنند و از حقوق شهروندی برخوردارند و حتی در بخشی از فعالیت‌‌های اقتصادی دارای انحصارات هستند، گزارش‌های ضدحقوق بشری از ایران حکایت از نقض حقوق آنها دارد.

ترجیع بند گزارش‌های ضدحقوق بشری در ایران آن است که؛ «بهائیان از داشتن اموال، تحصیل و اشتغال در ایران محروم هستند!!»

۳- یک دسته دیگر از اتهامات سازمان‌های حقوق بشر به ملت ایران ناظر به دفاع از قاچاق مواد مخدر و قاچاقچیان مواد مخدر است. سالانه ده‌ها تن از جوانان جان بر کف ما در نیروی انتظامی در مقابله با قاچاقچیان به شهادت می‌رسند. هزاران جوان و خانواده در معرض مواد مخدر، جان خود را از دست می‌دهند و یا دچار فروپاشی می‌شوند. مواد مخدر کیان زندگی را در ایران، منطقه و جهان تهدید می‌کند.

ایران از کشورهایی است که ترانزیت مواد مخدر در آن صورت می‌گیرد و مسیر اصلی ورود مواد مخدر به اروپاست.

کشورهای اروپایی به جای تجلیل از شهدای نیروی انتظامی که در مقابله با قاچاقچیان به شهادت رسیده‌اند و به جای دلسوزی برای خانواده‌ها و جوانان ایرانی که در معرض تهدید مواد مخدر هستند، دلسوز قاچاقچیان مواد

مخدر شده و معترض به مجازات‌های سنگین برای آنها هستند! حال آنکه در قوانین بین‌المللی هیچ مصونیتی برای قاچاقچیان مواد مخدر تعریف نشده است. در تمام دنیا قاچاق مواد مخدر از مصادیق جرم است و برای آن مجازات‌های سنگین تعریف شده است و اساسا یکی از وظایف کلیدی پلیس بین‌الملل، مبارزه با شبکه‌های سازمان یافته قاچاق مواد مخدر است.

اما بخشی از گزارش‌های مدعی نقض حقوق بشر در ایران اختصاص به دفاع از قاچاقچیان دارد! چرا؟ برای اینکه از نظر این سازمان‌ها باید ملت ایران را نابود کرد. اگر با تروریسم نشد، با مواد مخدر!

۴- بخش دیگری از گزارش‌های سازمان‌های حقوق بشری علیه ملت ایران اختصاص به حقوق زنان و حقوق همجنس‌گرایان دارد.
آنها به دلیل اینکه در قرآن و احکام الهی، همجنس‌گرایی جرم محسوب می‌شود، ما را به نقض حقوق بشر متهم می‌کنند.

آنها از سرنوشت قوم لوط درس نگرفته و جوامع خود را در مسیری قرار داده‌اند که فروپاشی خانواده‌ها و تهدید و تحدید نسل، کمترین آسیب این رویکرد است. آنها باید منتظر یک صیحه آسمانی باشند تا به قهر الهی نابود شوند.

آنها بی‌آنکه از حقوق اسلامی چیزی بدانند ما را متهم به نقض حقوق زنان می‌کنند در حالی که در جوامع خود سالانه ده‌ها هزار زن توسط شوهران‌شان یا شوهران به دست زنان‌شان به قتل می‌رسند.

صدها هزار نفر مورد اذیت و آزار جنسی قرار می‌گیرند، با وجود آنکه داد و فریاد روانشناسان و جامعه‌شناسان آنها به هوا بلند است، خود را در یک گرداب توفانی گرفتار کرده‌اند و می‌خواهند جوامع اسلامی را هم به همان گرداب وحشتناک ببرند، لذا انگ نقض حقوق زنان را به ما می‌زنند تا ما نیز به همان چیزی گرفتار شویم که سال‌هاست جوامع مدرن با آن دست به گریبان هستند.

جمع‌بندی:

آنچه از جمع‌بندی گزارش‌های حقوق بشری در مورد ایران به دست می‌آید آن است که آنها وقتی سخن از حقوق انسان‌ها در ایران به میان می‌آورند، در حقیقت از حقوق «اشرار» سخن می‌گویند و کاری به حقوق مردم عادی و میلیون‌ها ایرانی که باید از حداقل حقوق الهی و انسانی برخوردار باشند، ندارند.

جالب اینجاست که گزارش‌های نماینده کمیسیون حقوق بشر در سازمان ملل قبل از طرح در این سازمان، از بی‌بی‌سی، بنگاه سخن پراکنی انگلیس یعنی اصلی‌ترین کشور ناقض حقوق بشر در ایران پخش می‌شود.

نام نماینده کنونی کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل، «احمد شهید» است. شایسته‌ترین نام برای او «احمد شریر» است. شرارت او در تنظیم این گزارش‌های شرارت‌آمیز و ارتباط او با بی‌بی‌سی و منافقین، از جرایم مشهود اوست. ماموریت او در ایران حمایت از اشرار، تروریست‌ها و … است.

دفاع از حقوق ۷۵ میلیون نفر ملت ایران در هیچ جای گزارش‌های او وجود ندارد. سازمان ملل باید به این بازی شرورانه و وقیحانه پایان دهد. مسئولین کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل باید نماینده شرور خود را عوض کنند و یک نماینده بی‌طرف برای دفاع از حقوق بشر که ناظر به حقوق ۷۵ میلیون ایرانی است، به کشور ما گسیل دارند.


پیوند بهائیت و استبداد

بهاییت زاییده استعمار است؛ استعمار کهن این فرقه ضاله رابرای فردای خود به وجود آورد تا بتواند از اموزه های ساختگی آن در جهت سیاست های ناعادلانه خود در کشور های مستضعف جهان در دوران «استعمار نو » و « استعمار فرا نو» سود جوید.
ویژگی بارز بهاییت تعمیق باور تمکین بی چون و چرای مردمان از حاکمان وابسته است این ویژگی امکان هر گونه انقلاب ، اعتراض و نهضتی را سلب می کند .در این مقاله اجمالا نگاهی به روابط بهاییان با قدرت های استبدادی هم چون انگلیس، فرانسه ، رژیم صهیونیستی ،شیلی، آرژانتین ، اتیوپی ، اوگاندا ، فیلیپین و امریکا خواهیم داشت.

مقدمه
بهائیت از جمله فرقه‌هایی است که در قرن ۱۹ میلادی سربرآورد و با طرح ادعاهای عجیب از نیابت امام زمان(عج) تا مهدویت و نبوت حتی الوهیت، طرفدارانی را برای خود دست و پا کرد. نکته جالب در مورد این فرقه پیشتیبانی بی‌حد و حصر کانون‌های استکباری و استبدادی شرق و غرب از آنهاست که اهمیت و چرایی نسبت‌شناسی بهائیان را با آنها ضروری می‌سازد.مروری عبرت آموز در پیشینه بهاییت موید آن است که در واقع بهایی گری قسمی رها سازی حاکمان با رنگ و لعابی مذهبی است که از سوی کانون های استبدادی از گذشته تا کنون در سراسر جهان تبلیغ می شود ؛ جهان استکبار به آموزه های فردی و غیر اجتماعی مسیحیت اکتفا نکرده و علاوه بر اعزام مبلغان تبشیری به چهار گوشه جهان، روی به فرق بدعت آور ، اجتماع گریز و سیاست زده ای چون بهاییت می آورد؛

برای آن که بتوانیم نسبت میان بهاییت و استبداد را بررسی کنیم لاجرم می بایست به سراغ دول استبدادی و استکباری رویم .

۱- انگلیس
ارتباط بهائیت با استعمار انگلیس مورد اجماع و توافق غالب مورخان و سیاست دانان معاصر است. بهائیان همواره از خط‌‌مشی سیاسی انگلیس پیروی کرده‌اند. [۱] از بهائیت به عنوان بنگاه جاسوسی این کشور یاد می‌کنند. [۲]روابط سران فرقه بهائیت با انگلیس در طول تاریخ به ویژه اعطای لقب «سر» و نشان شوالیه از سوی ملکه انگلستان به عباس افندی آشکار می‌گردد.[۳]. با سقوط حکومت تزاری روس‌ها، حمایت‌ آنان از بهائیت خاتمه یافت و در این اوضاع انگلستان جای روسیه را گرفت. حمایت‌های وافر انگلیسی‌ها از شخص بهاء، تمایلات غرب‌گرایانه وی را تقویت کرد و بدین ترتیب پیوند محکمی میان وی و دولت استعمار انگلیس برقرار شد. [۴] آغاز ارتباط انگلستان با بهائیت به دورانی باز‌می‌گردد که بهاء از سوی ناصر‌الدین شاه در عراق تبعید بود، کنسول انگلیس در عراق باب مراوده را با وی گشود و به وی پیشنهاد تابعیت انگلیس را داد.
انگلیس در ایران مراکزی هم چون کمپانی نفت جنوب، پلیس جنوب، بانک شاهنشاهی و … را در سیطره استعماری خود درآورده بودند، انگلیسی‌ها در این مراکز تعامل هماهنگ شده‌ای را با بهائیان داشتند و در واقع این بهائیان بودند که مسیر سلطه انگلیسی را هموار می‌کردند. [۵] از سوی دیگر بهائیان در بسیاری از موارد برای حفظ جان خود از گزند مخالفان در کنسول گری‌ها و تلگراف خانه‌های انگلیس پناه می‌گرفتند[۶]
از جمله مکان‌هایی که انگلیس اجازه نفوذ به بهائیان اعطا کرده است رسانه‌ها و بنگاه‌های خبری انگلیسی هم چون بی‌بی‌سی می‌باشد به عنوان نمونه حسن موقر بالیوزی در خلال سال‌های ۱۹۰۸ تا ۱۹۸۰ میلادی به عنوان اولین مدیر بخش فارسی رادیو لندن مشغول به کار شد.
درجریان استثمار نفتی ایران و به ‌وجود آمدن شرکت نفت انگلیس و ایران(B.P) چهره‌های بهایی هم چون فواد روحانی، مسعود‌روحانی و هوشنگ فرخان حضور داشتند. هم‌چنین بعد از سلطه مجدد شرکت نفت انگلیس و ایران و سایر شرکت‌های نفتی غربی در قالب عنوان «کنسرسیوم» پس از کودتای ۲۸ مرداد، فعالیت بهائیان دیگری چون امیرعباس هویدا صورت می‌پذیرد. [۷]
در ماجرای فعالیت پلیس جنوب (S.P.R) که انگلیسی‌ها به فرماندهی«سرپرسی سایکس» به مرکزیت شیراز در جنوب ایران پدید آورده بودند نیز برخی چهره‌های بهایی تأثیرگذار ‌هم‌چون احمدعرفان و غلام‌عباس آرام حضور داشتند. غلام‌عباس آرام در جریان نهضت ملی کردن صنعت نفت ایران نیز به انگلیسی‌ها خوش خدمتی کرده و به سمتی کلیدی در وزارت امور خارجه دست پیدا می‌کند و حتی پس از کودتای ۲۸ مرداد به سمت وزیر امور خارجه ارتقا می‌یابد. وی هم‌چنین در قضیه قیام ۱۵ خرداد سال ۴۲ در کسوت وزارت امور خارجه نقشی پر رنگ را در کنار اسد‌الله علم در سرکوب نهضت ضد استعماری مردم ایفا نمود. [۸] از موارد مهم همکاری بهائیان با انگلیسی‌ها، مشارکت آنان در کودتای تمام انگلیسی سوم اسفند سال ۱۲۹۹ می‌باشد که منجر به ظهور رژیم غرب‌گرای پهلوی می‌شود. در دوران محمدرضا پهلوی نیز بهائیان ارتباط خود را با انگلیس‌ها استمرار بخشیدند از جمله چهره‌های شاخص بهائیان در این عصر سپهبد اسدالله صنیعی است وی در دوران ولیعهدی محمدرضا شاه آجودان مخصوص دربار بود وپس از به سلطنت رسیدن شاه پست‌های خطیری چون وزارت جنگ و وزارت تولیدات کشاورزی و مواد مصرفی را از آن خود نمود. صنیعی شدیداً به انگلیس گرایش داشت و زد و بندهای اقتصادی و سیاسی فراوانی را با آنها صورت می‌داد وی پس از پیروزی انقلاب به انگلستان فرار کرد. [۹]
یکی از اصلی‌ترین سیاست‌های استعماری انگلیس در کشور‌هایی مانند ایران، تلاش در جهت کسب اطلاعات فرهنگی به منظور غارت ذخائر فرهنگی و مواریث باستانی است. هم‌دستی برخی از عناصر شاخص بهائیت با سفارت‌خانه انگلیس هم چون عباس‌افندی غیر قابل انکار است. در ادامه شخصیت‌های بهایی دیگری مانند عزیز‌الله‌خان خیاط و هژبر یزدانی در این زمینه به دلالی‌های بزرگی دست زدند و به مملکت خود خیانت کردند. [۱۰]
به شهادت تاریخ انگلیسی ها که طعم قدرت نافذ روحانیت شیعه و اصول عزت مندانه و صاحب نظر در علم الاجتماع اسلام را در ایران چشیده بودند به زعم خود با رقیب تراشی و به وجود آوردن فرقه بهاییت و گماردن مهره های کلیدی در درون حاکمیت و دربار شاهان ایرانی کوشیدند مکتب اسلام را به انزوا برند غافل از اینکه اموزه های زنده و پویای اسلام که در جان و باور مردم ایران روییده بود به این سادگی از میدان خارج نخواهد شد .

ادامه مطلب…


۵۴٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰ تومان در جیب شیخ‌نشینان اماراتی

پس از مدت‌ها کش و قوس در پرونده کرسنت چندی پیش شبکه بی بی سی خبر از اعلام حکم دادگاه پرونده کرسنت داد و اعلام کرد: دیوان داوری، قرارداد موسوم به کرسنت را معتبر و برای هر دو طرف الزام‌آور می‌داند.

پس از آن بیژن زنگنه، وزیر نفت در پاسخ به این سوال که آیا داوری بین‌المللی لاهه درباره پرونده کرسنت اعلام شده است، گفت: بله، اما من در حال حاضر نمی‌توانم در این باره اطلاع‌رسانی کنم. این بله آقای وزیر مهر تاییدی شد بر شایعات کرسنتی این روزها.

پیش از این در مطلبی تحت عنوان «آیا “کرسنت” کمر اقتصاد ایران را خواهد شکست؟» به بررسی زوایای پیدا و پنهان این فساد بزرگ با آقازاده‌ای مصون از محاکمه پرداخته بودیم.

«کرسنت» نام یک قرارداد گازی است که در سال ۲۰۰۱ یعنی ۱۳۸۱ در زمان وزارت جناب آقای زنگنه در وزارت نفت بین ایران و شرکت اماراتی «کرسنت پترولیوم» امضا شد و بر اساس مفاد آن ایران متعهد ‌شد گاز ترش (ارزان‌ترین شکل گاز فرآوری نشده) تولیدی میدان گازی سلمان را به مدت ۲۵ سال و از آغاز سال ۱۳۸۵ به شیخ‌نشینان اماراتی صادر کند. همچنین مقرر شد حجم صادرات از ۵۰۰ میلیون مترمکعب گاز آغاز شود و به تدریج به ۸۰۰ میلیون مترمکعب در روز برسد.

کرسنت پترولیوم (Crescent Petroleum) یک شرکت نفتی خصوصی، مستقر در شارجه امارات متحده عربی است که فعالیت خود را از سال ۱۹۷۱ به عنوان نخستین شرکت خصوصی فعال در زمینه نفت و گاز در منطقه خاورمیانه آغاز کرد و در حال حاضر دفاتر متعددی در کشورهای امارات، ایران، عراق، انگلستان، بحرین، عربستان سعودی و مصر دارد.

این شرکت زیرمجموعه‌ای از گروه شرکت‌های کرسنت در سطح جهان می‌باشند که توسط خانواده جعفر به سرپرستی “حمید ضیاء جعفر” (مدیر عامل) اداره می‌شود.

درطول دوره ۲۵ ساله این قرارداد، درآمد ایران از فروش گاز به کرسنت بین ۱۶ تا ۲۰ درصد (حدود یک پنجم) بهای گاز قرارداد ایران با ترکیه در دوره مشابه ۲۵ ساله می‌شد. یعنی به واسطه عدم قیمت‌گذاری بر اساس گذشت زمان یا مثلا نسبتی از قیمت هر بشکه نفت، کم‌کم گاز ایران به صورت رایگان به امارات صادر می‌شد.

زیان ایران از به اجرا در آمدن قرارداد کرسنت زمانی آشکارتر می‌شود که بدانیم بر اساس مفاد این قرارداد در ۷ سال ابتدایی آن قیمت هر بشکه نفت ۱۸ دلار و در ۱۸ سال باقی مانده قیمت هر بشکه ۴۰ دلار تعیین شده بود و در این پروسه زمانی امکان افزایش قیمت وجود نخواهد داشت، در حالی که در ۱۳۸۴ که قرارداد باید به اجرا در می‌آمد نرخ نفت از مرز ۷۰ دلار به ازای هر بشکه نیز فراتر رفته و با شتاب به سوی اعداد بالاتر گام بر می‌داشت در حالی که ایران باید با همان مبنای ۱۸ دلار معامله می‌کرد.

براساس این اعتراضاتی در داخل کشور شکل گرفت. سرانجام با روی کار آمدن دولت نهم و بر طبق دستور دیوان محاسبات کشور، این قرارداد از طرف ایران به صورت یک طرفه نادیده گرفته شد. افشای ردوبدل شدن رشوه برای انعقاد این قرارداد در کنار ضرر آشکار کشورمان از اجرای قرارداد کرسنت از وجوه اصلی واکنش و اعتراض مخالفان به اجرای آن بود.

همین موضوع و معلق ماندن قرارداد، مدیرعامل کرسنت را بر آن داشت تا شکایتی در این خصوص در دادگاه لاهه مطرح کند اما با توجه به موجود بودن اسنادی در خصوص ارتشا، فساد و رشوه برای به امضا درآمدن چنین قراردادی پرونده به زیان طرف اماراتی بود.

روند دادگاه تغییر کرد

جلسات داوری قرارداد کرسنت در اردیبهشت و خرداد ۱۳۹۲ در لاهه برگزار شد. طرف ایرانی در مقابل شکایت طرف اماراتی اظهار ‌داشت در زمان انعقاد، فرمول

قیمت این قرارداد به صلاح کشور جمهوری اسلامی ایران نبوده و لذا تبانی و اعمال نفوذ صورت گرفته است. جلسات متعدد دادگاه به سمتی پیش می‌رفت که به وضوح

مشخص بود که حکم به سود طرف ایرانی داده خواهد شد اما ناگهان ولی با آغاز به کار دولت یازدهم و حضور مجدد زنگنه در وزارت نفت و در ادامه حمایت افرادی همچون «ح ک» رئیس یکی از کمیسیون‌های مجلس هشتم، «م س» از نزدیکان مهدی هاشمی و مدیران ارشد صنعت نفت، «ک و» و «غ ن» از مقامات ارشد وزارت نفت و برخی عوامل انعقاد قرارداد کرسنت در این وزارتخانه و البته دست دست کردن در محاکمه مهدی هاشمی که نقش پررنگی در عقد این قرارداد داشت، همه و همه دست به دست هم داد تا روند دادگاه تغییر کند.

با معرفی و رای اعتماد گرفتن زنگنه از مجلسی‌ها و در دست گرفتن مجدد امور وزارت نفت توسط تیم قبلی، طرف اماراتی در جریان دادگاه این بهانه را به دست آورد که ادعای فساد و تبانی در عقد قرارداد دروغ است چرا که مجریان وقت قرارداد کرسنت اکنون مدیران نفتی ایران هستند، پس این قرارداد در ایران محکوم نیست.

به هر حال حکم دادگاه صادر شد و شرکت اماراتی در مارش پیروزی دمید و رسانه‌های خارجی هم خبر این پیروزی را تایید کردند. در ایران نیز فقط می‌دانند حکم صادر شده است!

حکمی که اگر با زیان ناشی از به تعویق افتادن سرنوشت این پرونده در ۹ سال اخیر که نتیجه‌ای جز بی‌حاصل سوختن گاز ایران در میدان گازی سلمان نداشت جمع کنیم، مبلغی به مراتب بالا‌تر از دلارهای به اصطلاح آزاد شده توافق ژنو خواهد بود. توافقنامه‌ای که در قبال ۲۷ تعهد از طرف ایران به مقامات غربی بسته شد و در مقابل تنها ۹ امتیاز مبهم و کم اهمیت حاصل شد.

یارانه ۱۵ ماه ایرانیان در جیب شیخ‌نشینان اماراتی

به تعویق افتادن سرنوشت این پرونده نیز ضرری به مراتب بزرگتر به اقتصاد ایران زد. در طی ۹ سال که از زمان اجرای این قراداد کرسنت می‌گذرد گاز ایران بدون هیچ حاصلی در میدان گازی سلمان سوخت بدون آنکه به کشوری فروخته شود. در آن سال‌ها عزم جدی برای برداشت از میادین مشترک به وجود آمده بود و تصمیم گرفته شده بود تولید از این میدان در قالب «طرح توسعه میدان سلمان» افزایش یافته و میزان تولید نفت به ۵۰ هزار بشکه در روز و میزان تولید گاز به میزان ۵۰۰ میلیون فوت مکعب افزایش پیدا کند و نفت تولید شده با یک خط لوله به جزیره لاوان انتقال یابد. گاز ترش تولید شده آن هم قرار بود با یک خط لوله دریایی به طول ۲۴۰ کیلومتر و قطر ۳۰ اینچ به عسلویه منتقل شده تا در آنجا با احداث پالایشگاه این گاز پالایش شده و به خط لوله سراسری متصل و به مصرف داخل( یا صادرات یا تزریق در چاههای نفت خوزستان) اختصاص یابد. اقدامی که درآمدی هنگفت نصیب کشورمان می‌کرد که به دلیل اشتباهات گسترده در عقد قراداد کرسنت از آن بی‌نصیب شدیم.

علاوه بر این اگر مبلغ بدهی پرونده فساد بابک زنجانی (۹ هزار میلیارد تومان) را با مبلغ فساد مه‌آفرید خسروی (۳ هزار میلیارد تومان) جمع کرده و در عدد ۴٫۵ ضرب کنیم، تازه برابر خواهد شد با ۵۴ هزار میلیارد تومان. یعنی همان ۱۸ میلیارد دلاری است که ایران در دادگاه لاهه در پرونده کرسنت به لطف جونیور، بیژن زنگنه و تدبیر دولت یازدهم جریمه شده است.

و جالب‌تر زمانی است که مبلغ جریمه یعنی ۵۴٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰ تومان را به جمعیت ایران که نزدیک به ۷۷ میلیون و ۷۰۰ هزار نفر است، تقسیم کنیم. به این معناست که از جیب هر ایرانی باید ۶۹۴ هزار و ۹۸۰ تومان یعنی نزدیک ۷۰۰ هزار تومان برابر با یارانه ۱۵ ماه برای جریمه کرسنت پرداخت شود.

چه می‌توان گفت جز اینکه چرا در کشور ما باید چنین بی‌تدبیری‌هایی وجود داشته باشد که علاوه بر هدر رفت سرمایه ملی کشور آن هم در این شرایط سخت اقتصادی آتش به بیت‌المال بیندازد و در سوی دیگر رایزنان سیاسی کشور سر تعظیم فرو بیاورند تا امتیازات ناچیزی دریافت نمایند غافل از آنکه خود امتیازات بیشماری را از دست داده و همچنان نیز می‌دهند.


۳ نکته درباره اظهارات بی سابقه رییس جمهور در واکنش به منتقدان

امیر حسین ثابتی
در سالهای گذشته «ترس» مبنای عملکرد چه جریانی بوده است؟
اثرات ویران کننده ادبیات رییس جمهور بر انسجام اجتماعی یک ملت

«ما در منطق کم نمی آوریم. ما دیپلمات های مجربی داریم. امروز در راس وزارت خارجه افرادی هستند که جزو برترین دیپلمات های جهانی هستند، نه منطقه. بروید صورت مذاکرات سالیان دراز گذشته را بخوانید.
من از بس دیدم بعضی ها هراسان زندگی می کنند و چون خود اعتماد به نفس ندارند، – کافر همه را به کیش خود پندارد- دیگران را هم این چنین می بینند، من ناچار شدم چند مورد مذاکرات خودم را با برترین مقامات اروپایی را در کتاب هسته ای ام عینا بیاورم. با اینکه عرفش این نبود. این کار را کردم تا بخوانند و ببینند ترسوها.
یک عده به ظاهر شعار می دهند اما بزدل سیاسی اند. هر وقت می خواهد مذاکره بشود یک عده می گویند ما داریم می لرزیم. خب به جهنم، بروید یک جای گرم پیدا کنید برای خودتان. چه کار کنیم ما؟ خداوند شما را ترسو و لرزان آفریده، ما چه کار کنیم؟»

اینها بخشی از سخنان رییس جمهور است که روز گذشته در جمع مسئولان وزارت خارجه بیان شد و در این باره توجه به چند نکته ضروری است:

۱٫ عده ای معتقدند سخنان روز گذشته رییس جمهور و لحن بی سابقه وی در خطاب قرار دادن منتقدان دولت، تلاش برای تغییر سمت و سوی افکار عمومی از پرونده جنجالی کرسنت است که بر اساس بیانیه چند روز قبل شرکت دانا گاز، دادگاه داوری لاهه این قرارداد را معتبر اعلام کرده و عملا با محکومیت کشورمان در این پرونده، نه تنها ایران باید چند برابر پول های آزاد شده در توافق ژنو را به عنوان غرامت به طرف اماراتی پرداخت کند بلکه تا ۲۵ سال آینده نیز باید گاز کشور را با قیمت بسیار پایین تر از سطح جهانی به امارات صادر کند.

عده ای دیگر نیز معتقدند ریشه این مدل ادبیات و سخنان رییس جمهور، تلاش برای زمینه سازی برخی دیدارهای آینده و پیش بینی نشده رئیس جمهور باشد. اما در هر صورت چه این تحلیل ها درست باشد و چه غلط، تردیدی وجود ندارد که این ادبیات به دور از شان رییس جمهور یک ملت است.

به عبارت دیگر آقای روحانی و حامیان دولت که بعد از انتخابات بارها و بارها بر افزایش و انسجام «وحدت اجتماعی» و «کم شدن شکاف های اجتماعی» ناشی از عملکرد دولت قبل تاکید می کردند، باید به این نکته اساسی توجه داشته باشند که این مدل ادبیات و این طرز خطاب قرار دادن منتقدان دولت، نه تنها تناسبی با وحدت اجتماعی میان طبقات مختلف جامعه ندارد بلکه در دراز مدت منجر به ایجاد تفرقه بیشتر و افزایش شکاف های اجتماعی در جامعه خواهد شد.

در هر صورت این یک واقعیت است که آقای روحانی ۴۹٫۳% از رای شرکت کنندگان در انتخابات ۲۴ خرداد ۹۲ را کسب نکرده است و حتی از منظری دیگر، ایشان از بین نزدیک به ۵۰ میلیون افراد واجد رای در انتخابات، تنها رای نزدیک به ۱۹ میلیون نفر را کسب کرده است و این یعنی رییس جمهور محترم نتوانسته رای بیش از ۳۱ میلیون نفر از ایرانیان واجد شرایط در انتخابات را کسب کند. چه کسانی که در انتخابات شرکت کرده و کاندیدایی غیر از ایشان را برای اداره کشور برگزیدند و چه کسانی که حتی در انتخابات شرکت نکردند. لذا طبیعی است که بکارگیری این مدل ادبیات باز هم بیش از هر چیز به ضرر خود رییس جمهور محترم و دولت یازدهم است چرا که خواسته یا ناخواسته این مساله به وحدت بیش از پیش منتقدان دولت یازدهم کمک خواهد کرد؛ ضمن اینکه اگر آقای روحانی معتقد است ۹۰% مردم از تیم مذاکره کننده هسته ای کشور دفاع می کنند درست نیست؛ چرا که ۱۰۰% ملت از تیم مذاکره کننده هسته ای کشور حمایت کرده و خواستار موفقیت آنها در برابر دشمنان هستند اما این حمایت دلیلی بر نگرانی و دلواپسی آنها نسبت به برخی اشتباهات بزرگ و عجیب آنها طی مذاکرات نیست.

۲٫ رییس جمهور در بخش دیگری از سخنان روز گذشته خود، منتقدان مذاکرات هسته ای و توافق ژنو را «ترسو» توصیف کرد. با این اوصاف اگر قرار به برچسب زنی و مقابله به مثل باشد طبیعتا هیچ نتیجه ی منطقی و درستی عاید طرفین نخواهد شد اما اگر واقعا قرار بر دیدن واقعیات و قضاوت بر مبنای حقایق باشد، آن گاه می توان با نگاه دقیق تری به نتیجه رسید که واقعا «ترس»، مبنای رفتار کدام یک از طرفین تا به امروز بوده است؟

فارغ از حضور پر رنگ بسیاری از منتقدان سیاست خارجی دولت یازدهم در سالهای دفاع مقدس در خط مقدم جبهه های جنگ تحمیلی و همزمان تحصیل بسیاری از عاملان توافق ژنو در آن سالها در آمریکا و اروپا به بهانه ادامه تحصیل، بازخوانی تحولات هسته ای کشورمان بویژه در سالهای ۸۲ تا ۸۴ با استناد به کتاب «امنیت ملی و دیپلماسی هسته ای» آقای روحانی به خوبی نشان می دهد که مبنای عملکرد تیم مذاکره کننده هسته ای کشورمان در آن برهه با سه کشور اروپایی، «ترس» از ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل بوده است.

به عبارت دیگر، این «هراس» از ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل باعث شد تا نخست در مذاکرات سعد آباد در تهران و بعد از آن نیز در مذاکرات بروکسل و در نهایت پاریس، تیم مذاکره کننده هسته ای به ریاست دکتر روحانی و با کمک افرادی مانند آقایان ظریف، موسویان و ناصری امتیازات پرشماری را به طرف مقابل بدون حتی بدست آوردن یک امتیار قابل توجه تقدیم طرف مقابل کند.

چنانچه خود آقای روحانی مورخ ۱۰/۵/۱۳۸۴ (اول اوت ۲۰۰۵) طی نامه ای به محمد البرادعی مدیر کل وقت آژانس بین المللی انرژی اتمی از بی نتیجه بودن عقب نشنینی های ایران در آن دوره و به اصطلاح اقدامات اعتمادساز برای طرف غربی سخن می گوید و می نویسد:

«متأسفانه، در مقابل اگر نگوییم هیچ، ایران مابه‌ازای بسیار اندکی دریافت کرد و بارها اقدامات اعتمادساز خود را افزایش داد و تنها در عوض آن، با قول‌های انجام نشده و درخواست‌های بیشتر روبه رو شد. قول‌های اکتبر ۲۰۰۳[مهر۱۳۸۲] سه کشور اروپایی درباره‌ی همکاری هسته‌ای، امنیت منطقه‌ای و منع گسترش، هنوز حتی بررسی هم نشده‌اند. تعهد فوریه‌ی ۲۰۰۴ [بهمن۱۳۸۲]سه کشور اروپایی که به عنوان مابه ازای گسترش تعلیق به مونتاژ و تولید قطعات ارائه شده بود و بر مبنای آن سه کشور متعهد شده بود که “تلاش فعالانه به عمل آورند تا تلاش‌های ایران در اجلاس ژوئن ۲۰۰۴[خرداد۱۳۸۳] شورای حکام شناسایی شده، به شکلی که شورا بعد از آن تنها بر مبنای گزارش مدیرکل، هرگاه و اگر براساس رویه‌ی عادی اجرای قرارداد پادمان و پروتکل الحاقی ضروری دانست، عمل کند” تحقق نیافت تا اینکه ایران در نوامبر ۲۰۰۴ [آذر۱۳۸۳]موافقت نمود تعلیق داوطلبانه‌ی خود را بیشتر گسترش دهد، به نحوی که تأسیسات تبدیل اورانیوم را که به وضوح توسط دبیرخانه‌ی آژانس به عنوان خارج از شمول هرگونه تعریف از “فعالیت‌های مربوط به غنی‌سازی” تعیین شده بود؛ دربرگیرد.

و سه کشور اروپایی/ اتحادیه‌ی اروپا هنوز به تعهد خود در موافقتنامه‌ی نوامبر ۲۰۰۴[آذر۱۳۸۳] پاریس مبنی بر شناسایی “اجرای بدون تبعیض حقوق ایران براساس معاهده‌ی منع گسترش مطابق با تعداتش براساس این معاهده” عمل نکرده‌اند. پس از گذشت بیش از سه ماه مذاکره بعد از موافقتنامه‌ی پاریس، آشکار شد که سه کشور اروپایی/ اتحادیه‌ی اروپا خواهان تطویل مذاکرات و احتمالاً عدم دستیابی به نتیجه مطلوب هستند و بنابراین، نمی‌خواهند در برابر حق غیرقابل انکار ایران برای از سرگیری فعالیت غنی‌سازی تسلیم شوند و انگیزه یا توانایی ارائه‌ی طرح خود درباره‌ی تضمین‌های عینی ماهیت صلح‌آمیز برنامه‌ی هسته‌ای ایران و نیز تضمین‌های محکم درباره‌ی همکاری‌های اقتصادی، فناوری و هسته‌ای و تعهدات محکم درباره‌ی مسائل امنیتی را نیز ندارند.»

لذا جا دارد از آقای روحانی سوال کرد شما که امروز تاکید می کنید افرادی از جنس برترین دیپلمات های جهان در راس تیم مذاکره کننده هسته ای کشورمان قرار گرفته اند و از این رو جای هیچ نگرانی، دلواپسی و لرزش بابت عملکرد آنها وجود ندارد؛ مگر یک بار در سالهای ۸۲ تا ۸۴ تجربه ای ناکام برای پرونده هسته ای کشور رقم نزدند؟

مگر در همان دوره بر مبنای «ترس» از ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت، اکثر تاسیسات هسته ای ایران تعلیق نشد؟ پس چرا هیچ وقت این مساله موجب اعتمادسازی برای غربی ها نشد و همزمان در همان دوران ضمن اینکه بارها شورای حکام علیه ایران قطعنامه های متعدد صادر کرد، بلافاصله بعد از فک پلمپ UCF اصفهان نیز مقدمات ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل فراهم شد و در نهایت چندی بعد نخستین قطعنامه این شورا علیه پرونده هسته ای ایران تحت عنوان قطعنامه ۱۶۹۶ صادر شد.

لذا جای تعجب دارد که آقای روحانی همچنان ارجاع به کتاب خاطرات هسته ای خودشان را پاسخ منطقی برای منتقدان عملکرد دولت یازدهم در توافق ژنو قلمداد می کنند چرا که هر کس فقط یک بار این کتاب را مطالعه کند، به راحتی متوجه می شود که برخی اشتباهات راهبردی سالهای ۸۲ تا ۸۴ که بارها مورد عتاب رهبر معظم انقلاب نیز قرار گرفته، عینا در توافق ژنو تکرار شده است، از جمله تعهدات کلی و غیر قابل اندازه گیری طرف غربی به ایران در توافق سعد آباد و توافق ژنو در مقابل تعهدات عینی، دقیق و قابل اندازه گیری ایران به طرف مقابل.

۳٫ نکته دیگری که جا دارد مورد تامل جدی قرار بگیرد، بازتاب گسترده ادبیات رییس جمهور در رسانه های بین المللی است.

طی یک سال گذشته در حالی آقای روحانی و حامیان دولت به کرات از لزوم تعامل با دنیا و ارائه چهره دیگری از ایران به جهان سخن گفته اند که گویا در دوره های گذشته ایران هیچ گفتگویی با جهان در عرصه دیپلماسی نداشته است و تنها در این دوره است که قرار بر تعامل با دنیا گذاشته شده! اما واقعیت اینجاست که وقتی رییس جمهور محترم باراک اوباما را فردی «مودب» و «باهوش» توصیف می کند و در مقابل با ادبیاتی خاص نسبت به منتقدان داخلی و دلسوز دیپلماسی دولت یازدهم می تازد، این مساله چه بازتابی در افکار عمومی دنبا خواهد داشت؟

آیا منطقا می توان پذیرفت رییس جمهوری که هر چند وقت یک بار با تند ترین تعابیر، حتی از تعامل با منتقدان داخلی خود نیز ابا دارد، در عمل می تواند چهره ای متفاوت از ایران به جهانیان نمایش بگذارد؟ یا اساسا این چهره متفاوت را باید در لبخند به جای اخم در برابر دشمنان به نسبت سالهای گذشته معنا کرد؟

حقیقت این است که توجه در سخنان روز گذشته رییس جمهور نشان می دهد بیش از آمریکا و اتحادیه اروپا، منتقدان داخلی توافق ژنو مورد عتاب آقای رییس جمهور قرار گرفته اند و این دقیقا یکی از علل اصلی نگرانی ها درباره آینده دیپلماسی دولت یازدهم است.


پیام یاسر و فائزه برای افکار عمومی

سعید رستگار

خانواده آقای هاشمی رفسنجانی دیروز و در همان دقایق نخستین، از اولین جلسه دادگاه مهدی هاشمی، حقیقتی را آشکار کردند که تا واپسین روز این دادگاه، به عنوان مسئله اصلی در افکار عمومی باقی خواهد ماند.

پرونده آقای مهدی هاشمی اکنون و پس از مدت ها بالاخره به دادگاه رسیده است. ضرورتی به مطلع بودن از اخبار پس پرده نیست تا کسی دریابد که دستگاه قضایی تا امروز چه فشار سهمگینی را درباره این پرونده تحمل کرده است. نفس اینکه این پرونده اکنون روی میز محکمه قرار دارد، خود خبر خوبی است و نشان از آن دارد که دستگاه قضایی در مقابل این فشارها تاب آورده و بنا دارد بی توجه به اینکه مصالح سیاسی چه اقتضا می کند، به اجرای قانون بپردازد.

وقتی مهدی هاشمی به همراه فائزه و یاسر هاشمی وارد دادگاه شد، همراهان وی گویی از چیزی نگران باشند حتی تا پایان جلسه اول دادگاه –که قاعدتا کیفرخواست در آن قرائت می شود- هم صبوری نکردند و به خبرنگاران گفتند که اتهامات برادرشان سیاسی است.

این سخن دو معنا می تواند داشته باشد. معنای اول این است که خانواده آقای هاشمی اساسا دادگاه را سیاسی می دانند و استقلال و اعتبار قضایی آن را منکرند. معنای دوم، که ظاهرا به مقصود این دو تن نزدیک تر است- این است که فهرست عناوین اتهامی مهدی هاشمی بیشتر در برگیرنده مسائل سیاسی است و موضوعات دیگر از جمله مسائل اقتصادی سهم چندانی در آن ندارد.

همین که همراهان مهدی هاشمی در انتقال این پیام به افکار عمومی تا ین حد عجله داشته اند نشان می دهد در اینجا چیزی برای دقت و تامل وجود دارد. این اظهارنظر نشان می دهد استراتژی خانواده آقای هاشمی این است که جنبه سیاسی پرونده را پررنگ کرده و تا می توانند از کشیده شدن جنبه های اقتصادی و مالی آن به افکار عمومی جلوگیری کنند.

اتفاقا، اگر به اخبار قبلی که درباره این پرونده منتشر شده مراجعه کنیم، به سادگی می توان فهمید که بخش بزرگی از پرونده (برخی می گویند حدود ۸۰ درصد از محتویات آن) مشخصا دارای ماهیت اقتصادی و مربوط به عملکرد مهدی هاشمی در پرونده استات اویل و همچنین دوران مدیریت شرکت بهینه سازی است و بقیه عناوین اتهامی –اگر چه مهم است- وزنی بیش از ۲۰ درصد در پرونده ندارد.

بهترین راه برای روشن شدن حقیقت هم این است که متن کامل کیفرخواست منتشر شود تا افکار عمومی خود قضاوت کند که وزن اصلی اتهامات سیاسی است یا اقتصادی.
اما همین که خانواده آقای هاشمی تلاش می کند از پرونده «اقتصادزدایی» کند نشان دهنده این است که اولا بخش اقتصادی پرونده دارای محتوای جدی است، ولو اینکه نمی توان درباره مجرمیت یا عدم مجرمیت در آن، پیش از صدور رای دادگاه داوری کرد.

ثانیا، برجسته کردن موضوعات سیاسی پرونده از سوی یاسر و فائزه هاشمی نشان از آن دارد که متاسفانه این بار هم استراتژی نزدیکان آقای هاشمی نه گردن نهادن به رویه های قانونی و قضاوت افکار عمومی بلکه متهم کردن نهادهای قانونی به سیاسی کاری و القاء این موضوع است که اساسا پرونده مهدی هاشمی نوعی انتقام گیری سیاسی است.

واقعیت این است که این دامی است که پیش روی افکار عمومی و جامعه رسانه ای پهن شده و باید به شدت از فروغلطیدن در آن اجتناب کرد. حتی اگر اتهامات سیاسی به مهدی هاشمی وارد باشد –که هست- هیچ کس نه در دستگاه قضایی و نه جای دیگری از نظام قصد انتقام کشی از هاشمی و فرزندانش را ندارد. کشور قوانینی دارد و باید این قوانین را اجرا کرد.

این قوانین درباره کسانی که مهدی هاشمی از آنها شکایت کرده هم تمام و کمال اجرا شده و اکنون نوبت به خود او رسیده است. بنابراین، به راه انداختن بازی هایی از این جنس که امروز دیدیم تنها به این نتیجه منجر خواهد شد که افکار عمومی دریابد چیزی در این پرونده هست که امثال یاسر و فائزه هاشمی می خواهند از چشم مردم پنهان بماند.



مستضعفین تی وی

نظرسنجی

آیا شما عملکرد دولت حسن روحانی در حل معظلات اقتصادی را مثبت ارزیابی می کنید؟

  • خیر (94%٬ 409 رأی)
  • بله (6%٬ 28 رأی)

تعداد رأی دهندگان: 437
[ آرشیو نظرسنجی ]

Loading ... Loading ...

خبرنامه

برای اطلاع از به روزرسانی‌ها و دیگر اخبار مرتبط با سایت، در خبرنامه اینترنتی ما عضو شوید. توضیحات بیشتر...
پس از ارسال، پیامی به پست الکترونیک شما فرستاده می‌شود که باید روی لینکی که در پیام موجود است کلیک کرده تا عضویت شما قطعی گردد.

سامانه پیام کوتاه

جهت عضویت در سامانه پیام کوتاه بچه‌های قلم، عدد 22 را به شماره 30007227001212 ارسال نمایید.

  • آ – العالم
  • آ- پرس تی وی
  • ادواردو
  • برهه
  • پایگاه اینترنتی هیئت جوادالائمه علیه السلام
  • تا شهدا، با شهدا
  • تبیان مهدویت
  • سایت اختصاصی شهید "احمد کاظمی"
  • عمارنامه

به " بچه‌های قلم" امتیاز دهید.