صفحه اصلی
شبکه های اجتماعی
yahoo google aparat twitter facebook
audio
upload

آرشیو موضوعی : سیاست داخلی

  • RSS

ابزارک ها

ابزارک

موافقتنامه یا زیارتنامه ژنو؟

رئیس‌جمهور ساعاتی پس از توافق ژنو ـ ۳/۹/۱۳۹۲: «حقوق هسته‌ای و حق غنی‌سازی ملت ایران مورد اذعان قدرت‌های جهانی که سال‌ها سعی بر انکار آن داشتند قرار گرفت، دستاوردهای قطعی این توافق اولیه، به رسمیت شناخته شدن حقوق هسته‌ای ایران بوده است… اینجانب با تبریک این توفیق الهی و با تقدیر و تشکر از پشتیبانی‌های بی‌شائبه ملت بزرگ ایران…».

رئیس‌جمهور در اجتماع مردم خوزستان ـ ۲۵/۱۰/۹۲: «ما حاضر نیستیم یک میلیمتر از حقوق خود عقب‌نشینی کنیم. ما حاضر نیستیم در بهره‌مندی از فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای از حقوق خود کوتاه بیاییم و می‌گوییم فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر. فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای حق قانونی ماست و از آن کوتاه نخواهیم آمد».

جملات اولیه پس از توافق ژنو نشان می‌دهد در ابتدا تصور می‌شد به عنوان دستاورد قطعی موافقتنامه ژنو، قدرت‌های جهانی که سال‌ها حقوق هسته‌ای ایران را انکار می‌کردند آن را به رسمیت شناخته‌اند آنچنان که به عنوان پیروزی بزرگ ملی جای جشن و تبریک و تقدیر و تشکر دارد اما جملات اخیر آقای رئیس‌جمهور که خیلی شبیه جملات رئیس‌جمهور قبلی در ۸ سال گذشته در چنین اجتماعاتی است، گویای آن است که هنوز این حق به رسمیت شناخته نشده و قدرت‌های جهانی همچنان آن را انکار کرده و به دنبال اعمال فشار برای کوتاه آمدن و عقب‌نشینی ما هستند که آقای رئیس‌جمهور تاکید می‌کنند ما از حقوق هسته‌ای خود کوتاه نخواهیم آمد و عقب‌نشینی نخواهیم کرد.

تغییر ۱۸۰ درجه‌ای ادبیات آقای رئیس‌جمهور در این باره آن هم در مدتی کمتر از دو ماه این حقیقت تلخ را که براساس موافقتنامه ژنو قدمی در جهت استیفای حقوق هسته‌ای و ملی ایران به جلو نرفته‌ایم، آشکار می‌کند، طوری که اگر نام و تاریخ اظهارات اخیر آقای رئیس‌جمهور را حذف کنیم، عموما تصور خواهد شد این جملات، اظهارات آقای احمدی‌نژاد در اجتماع مردم در سال‌های گذشته است. این همان حقیقتی است که کارشناسان و متخصصان در این دو ماه براساس تجزیه و تحلیل علمی آن را نشان داده و اثبات کردند. حتی آمریکایی‌ها درحد اظهار یک شعار تبلیغاتی هم به آقای رئیس‌جمهور اجازه ندادند و بلافاصله بر پوشالی بودن آن با هدف خوراک داخلی تصریح کردند و تاکید کردند مهم اقدامات عملی است که ایران موظف است از امروز انجام دهد. براین اساس اکنون باید ببینیم کارکرد و نتیجه عملی «موافقتنامه ژنو» چیست؟ عصاره موافقتنامه ژنو این است که ایران، در گام اول کوتاه‌مدت ۶ ماهه تمام نگرانی‌های اصلی طرف‌های مقابل به سرکردگی آمریکا که روند رشد و توسعه برنامه هسته‌ای ایران بوده را در همه ابعاد متوقف می‌کند و در همه زمینه‌ها با صرف نظر از خط قرمز خود (غنی‌سازی صنعتی) در نقطه کنونی درجا می‌زند. بدین ترتیب اهرم اصلی ایران از کار می‌افتد اما اهرم اصلی آمریکا که تحریم‌های اصلی نفتی و بانکی و انکار حقوق هسته‌ای ایران است همچنان پابرجا می‌ماند و فقط آمریکا در این شش ماه اجازه دسترسی به حدود ۶ میلیارد دلار از درآمدهای توقیفی ایران را آن هم به صورت اقساط می‌دهد. از امروز اجرای این موافقتنامه آغاز می‌شود و قسط اول از ۵ درصد از اموال خود را آن هم در ایام دهه فجر حتما با پایکوبی به‌دست خواهیم آورد.

موافقتنامه یا زیارتنامه ژنو؟

اکنون لیست اقداماتی که ما در گام اول کوتاه‌مدت ۶ ماهه باید انجام دهیم کاملاً در رسانه‌ها منتشر شده و به طور واضح نشان می‌دهد ما برگشته‌ایم عقب و حتی در نقطه‌ای کمتر از خط قرمزمان یعنی کمتر از غنی‌سازی صنعتی ایستاده‌ایم و امکان ادامه و توسعه برنامه هسته‌ای تا مرحله غنی‌سازی صنعتی را نداریم. اگر لیست را دقیقا ملاحظه کنیم خواهیم دید که همه امتیازات ممکن و حتی فراتر از امکانات‌مان را به قول خاویر سولانا بسیار سخاوتمندانه داده‌ایم. دیگر چیزی نداریم که بدهیم و دستمان کاملا خالی شده است اما طرف مقابل فقط امکان دسترسی به حدود ۶ میلیارد دلار از درآمدهای ما که بالغ بر ۱۰۰میلیارد دلار می‌شود را آن هم قسطی می‌دهد و تحریم‌های اصلی نفتی و بانکی دست‌نخورده می‌ماند و حق غنی‌سازی ما را هم همچنان انکار می‌کنند بنابراین در قدم اول نگران اصلی آنها فورا برطرف می‌شود ولی نگرانی اصلی و مشکلات اصلی ما همگی برای یک گام درازمدت و طولانی نامعلوم و مبهم می‌ماند. بر این اساس هر آنچه آنها می‌خواستند نقدا به دست آوردند ولی هرآنچه ما می‌خواهیم موکول شده است به یک وعده طولانی‌مدت نامعلوم، یعنی دیگر ما اهرم فشاری برای طرف مقابل نداریم که آنها را وادار کنیم به خواسته‌مان تمکین کنند و همانطور که تیم مذاکره‌کننده گفته‌اند برای گام دراز مدت کار سختی در پیش است و باید مردم دعا کنند. این کلمه آخر درست‌ترین واژه است و با اجرای موافقتنامه ژنو از امروز دیگر چیزی در دستمان نمانده و از این به بعد راهی جز دعا و راز و نیاز و نذر برای‌مان باقی نمانده است. برای همین موافقتنامه ژنو برای خواست‌های آمریکا و طرف‌های مقابل یک نقدنامه است ولی برای خواسته‌های ما یک زیارتنامه. برای سال‌های طولانی باید مرتب برای تحقق هریک از خواست‌ها و نیازهایمان دعا و نذر کنیم. البته تیم مذاکره‌کننده چشم به کرم کدخدا بسته که براساس کرمش یک چیزهایی بدهد. اگرچه او گفته کرمی ندارد و اگر بتواند پیچ و مهره برنامه هسته‌ای ایران را از جا کنده و از کار می‌اندازد اما تیم مذاکره‌کننده می‌گوید اینگونه اظهارات جنبه خوراک داخلی در آمریکا دارد و امیدوار است بالاخره کدخدا حداقل به خاطر عدم تضعیف این تیم، هرازگاهی گوشه چشمی و کرمی نشان داده و اجازه دهد کمی از دلارهای خودمان به دستمان برسد تا کمی وضع اقتصادی بهتر شود و مردم در مقایسه با گذشته سخت، احساس رضایت کنند.


چون به روحانی رأی ندادیم، حامی بی قانونی هستیم؟!

«شما فکر نکنید که یک نفر در مملکت وجود دارد که می‌گوید من قانون را قبول ندارم، بلکه این یک جریان مشخص بود که می‌گفتند ما قانون را قبول نداریم. اکنون ۴۹٫۵ درصد آرا را شامل می‌شوند. این ۴۹٫۵ درصد آرا کسانی بودند که در مقابل جریانی که مقابل قانون ایستاد سکوت کردند. این ۴۹٫۵ درصد سکوت کردند و نگفتند که تو بی‌جهت فکر کردی که می‌توانی قانون را قبول نداشته باشی».
آنچه خواندید اظهارات اکبر ترکان، مشاور ارشد حسن روحانی بود! اظهارتی که شبهات عجیبی با نظریه جهانی! “فرزند آذربایجان – داماد لرستان” و رویکرد قبیله گرایی در نگاه سیاسی دارد!

یکی دیگر از مشاوران روحانی هم که فکر می‌کند بسیار بسیار می‌فهمد! با توهین به مردم می‌گوید:
“خیلی طبیعی است که من غریزی، احساسی و پوپولیستی تربیت بشوم. صدا و سیما هم که چقدر به این جریان کمک می کند، می رود از یک لبو فروش می پرسد نظر شما درباره برنامه هسته ای چیست؟، این خیلی اثر می گذارد. یا یک راننده تاکسی که از ۵ صبح تا ۱۲ شب باید در این خیابان ها بدود تا هزینه ۳ بچه دانشجویش را درآورد، سر چهارراه از او می پرسند که نظر شما درباره برنامه هسته ای و مذاکرات ژنو چیست؟ او چه دانشی دارد که یک واکنش منطقی به این سوال بدهد.”

حتی برخی استانداران این دولت، میزان شعور مردم استان‌های مختلف را با هم مقایسه می‌کنند و به تفرقه افکنی قومیتی دامن می‌زنند و…

البته شاید این صحبت‌ها چیز عجیبی نباشد!
وقتی خود روحانی می‌گوید:
“مردم در ۲۴ خرداد به افراط، تفریط، خشونت، خودرأیی، تک رأیی، عدم مشورت و عدم تدبیر رأی ندادند و به اعتدال، تدبیر و عقلانیت رأی دادند.”
از دیگران چه انتظاری باید داشت؟!

این اظهارات و عدم واکنش روحانی به این بی‌احترامی‌ها، نشان از وجود یک منظومه فکری هماهنگ در رأس مدیران و مشاوران دولت یازدهم دارد. رویکردی که بر اساس شواهد موجود و این اظهارات سخیف، به دنبال دسته بندی، درجه بندی شهروندان و صف بندی و در مقابل هم قرار دادن گروه‌های مختلف مردم و در مقابل هم قرار دادن آنها دارد و این راهکاریست که می‌توان با استفاده از آب گل آلود آن و حاشیه سازی‌هایش، ذهن جامعه را از وعده‌های انتخاباتی دولت تدبیر و امید! و مطالبه‌گری مردم از این دولت، منحرف و دور کرد.

آقای رییس جمهور؛ مشاوران و دیگر مدیران دولت تدبیر و امید!
بماند که شاید خیلی از همین رانندگان تاکسی در ایام انتخابات یازدهم ریاست جمهوری پوسترهای بنفش رنگ منقش به تصویر رییس جمهور فعلی را به شیشه تاکسی خود نصب کرده بودند؛
بماند که شاید تعداد زیادی از همین لبو فروش‌ها و سبزی فروش‌ها و کارگران ساختمانی سر چهارراه‌ها و دیگر اقشار به قول مشاور شما “بدون دانش و بدون منطق” به دولت راستگویان! شما رأی داده باشند (که اگر این ادعای شما درست باشد، دولت شما بی‌منطق و غیر علمی است زیرا تعداد زیادی از افراد بی‌سواد یا کم سواد و بی‌منطق به آن رأی داده‌اند!)
بماند که شاید تعداد زیادی از همین لرها و بختیاری‌ها و خوزستانی‌ها، که به قول آقای استاندار دولت فخیمه‌تان سطح شعورشان […] است، سبد رأی لب مرزی شما را با اختلاف چند دهم درصدی از نفر دوم انتخابات بالاتر آوردند؛
و بماندهای دیگر…

اما یادتان باشد:
این تفکر که “هرکسی به من یا جریان فکری من رأی نداد یا با من نبود یک بی‌قانون است” یک تفکر برخواسته از نگرش و روحیه انحصارطلبانه و دیکتاتور مأبانه است و لاغیر.

آقای مشاور ارشد رئیس جمهور!
بی‌قانون، همان فردی است که شما در سال ۸۸ به آن رأی دادید [که البته رأی دادن به او حق شخصی و قانونی شما بوده] و در ستاد انتخاباتی‌اش فعال بودید و با توهماتش کشور را به آشوب کشید و فتنه ۸۸ را رقم زد، نه ۴۹٫۵ درصد از مردم شرکت کننده در انتخابات یازدهم ریاست جمهوری، خصوصاً مردم مظلوم قشرهای مستضعف و درد کشیده و زحمت‌کش این آب و خاک که بُرد شکننده و ناپلئونی! رقیب خود را با کمال وقار و مردانگی و آزادگی پذیرفتند و تبریک گفتند.

و در پایان، اول خودم و بعد شما (دولت یازدهم) را به این آیه نورانی از قرآن کریم گوشزد می‌کنم:
پس تا می‌توانید تقوا پیشه کنید و در دین داری بکوشید که راه رستگاری است. (تغابن/۱۶)


آنچه باید درباره جریان شیرازی‌‌ها و فرقه انحرافی در شیعه دانست

جریانی که یکی از بسترهای رشدش را از طریق هیات­های مذهبی دنبال می­ کند. این جریان غیرمعقول که بدون نگاه به مکان و زمان و بدون توجه به مسائل جاری در جهان اسلام، به اشاعه بدعت­هایی می­پردازد که نتیجه آن جز کشتار شیعیان بی­گناه نیست.

شبکه‌های ماهواره­ای متعدد، امپراتوری اینترنتی و مراکز وسیع آموزشی در کشورهای مختلف اسلامی، تنها ثمره بخشی از حمایت‌های مادی و توزیع پول‌های کلان این جریان است. این در حالی است که کشورهای اروپایی شبکه‌های بین المللی جمهوری اسلامی ایران را می‌بندند و شبکه المنار حزب­الله در بسیاری از ماهواره‌ها توقیف شده و اجازه پخش ندارد.

این جریان باوجود اینکه ادعای حمایت و دستگیری از تمام شیعیان و محبان اهل بیت را دارد، اما در ماجرای سوریه کوچک­ترین اظهارنظری نکرده است. حتی زمانی­که دشمن در صدد تخریب مرقد مطهر حضرت زینب(سلام الله علیها) بود هیچ عکس ­العملی از این فرقه نشان داده نشد. تکته جالب ماجرا جایی است که تنها جریان مسلمانی که بعد از تکفیری‌ها علیه سید حسن نصر الله در لبنان فعالیت می‌کند، این جریان است.

راهکار این فرقه در جذب هیئات مذهبی تاکید بر هیات غیرسیاسی است. دلیلی که این جریان بر این مساله اقامه می کند فرار مردم عادی از هیئات با بیان مسائل سیاسی است. ولی این فرقه در اصل، به دنبال ایجاد شکاف بین هیات­ ها و نظام اسلامی هستند.

در ادامه به بخشی از تاریخچه فعالیت و اندیشه­ های انحرافی این جریان اشاره خواهیم کرد:

از نماز خواندن پشت امام تا مقابله با انقلاب اسلامی

آیت‌الله سید محمد شیرازی برادر بزرگ‌تر شیرازی‌هاست که از همان ابتدای مطرح شدن امام به عنوان زعیم تشییع با ایشان مشکل پیدا کرد. با وجودی که مرحوم آیت‌الله شیرازی هنگام ورود امام به کربلا استقبال بسیار خوبی از ایشان به عمل آورد و حتی از امام خواست که به جای او در صحن امام حسین نماز جماعت بخواند، اما پس از رحلت آیت‌الله العظمی حکیم و طرح مرجعیت آیت‌الله شیرازی از سوی کربلایی‌ها این روابط تیره و سرد شد.

در خاطرات روز ورود امام به کربلا و سنگ تمام سید محمد شیرازی در استقبال از امام گفته شده است: «عصر روز جمعه ۱۶/۷/۴۴ امام خمینی همراه با شهید سید مصطفی و شماری از علما و روحانیان عازم کربلا شد. در سی کیلومتری شهر کربلا در قصبه «مسیب» نزدیک پانصد نفر از علما و محصلان علوم اسلامی کربلا و نجف و شماری از مردم به استقبال امام شتافتند. هنگام ورود به کربلا بلندگوی صحن مطهر امام حسین (ع) به صدا در آمد و ورود امام خمینی را به پیشگاه قهرمان شهید کربلا حضرت حسین بن علی علیه السلام و عموم اهالی آن شهر مقدس تبریک گفت و رو به آستانه حضرت امام حسین (ع) کرد و گفت: «امروز یکی از فرزندان فداکارت که به پیروی از راه و فکر تو قیام کرده و آوارگی کشیده به حضورت می­آید» آنگاه خطاب به امام خمینی گفت: «ای مجاهد!، ای قائد! به شهر جدت حسین خوش آمدی». پلاکاردی در درب قبله صحن مطهر حضرت امام حسین (ع) بالا برده بودند که این شعار روی آن جلب نظر می‌کرد: «ترفوف رایه­الاسلام بید آیه الله الخمینی»


«عدالت» هم مثل «شلمچه» «سه راهی شهادت» دارد

من نوشت:
وزارت فرهنگ و ارشاد جمهوری اسلامی ایران! این روزها شمشیر را برای آنهایی که به قول حسین قدیانی، درباری نیستند! از رو بسته است!!!
بچه های قلم از یالثارات و ۹ دی و وطن امروز که بزرگ تر نیست! کسی را هم در آن بالا بالاها! برای پادرمیانی ندارد و اینطور که پیش می رود، خیلی بعید نمی دانم که همین فردا، بچه های قلم را هم با بیش از یازده سال فعالیت فرهنگی در فضای مجازی، به اتهام بازنشر دردنوشته های آنهایی که دولت تدبیر و امید را درک نکرده اند!!! تخته کنند!
زیبا گفتی حسین قدیانی: «عدالت» هم مثل «شلمچه» «سه راهی شهادت» دارد.

متن زیر نوشته حسین قدیانی در روزنامه وطن امروز است که بدون کم و کاست و توضیح اضافه، پیشنهاد می کنم به جای یک بار، چند بار خوانده و به نام و نشان برخی افرادی که در آن آمده است دقت بیشتری کنید!
همین!

«عدالت» هم مثل «شلمچه» «سه راهی شهادت» دارد
به «زمین صبحگاه دوکوهه» قسم، مخ «قطار اندیمشک» دارد سوت می‌کشد این روزها.
در دولتی که اهانت به ساحت قدسی حضرت زهرا‌(س)… همان حضرت زهرای بچه‌های پهلو شکسته «کربلای ۵» تحمل می‌شود، ما را ممنوع القلم، بلکه دادگاهی کرده‌اند تا هیچ چیز از فساد نفتی کرسنت آقازاده فتنه‌گر که در دوران وزارت همین وزیر نفت فعلی رخ داده بود، ننویسیم. دزدی را لیبرال‌های کرسنت کرده‌اند، تذکرش را ما گرفتیم! مگر در پرونده کرسنت، پای چند طبقه اختلاس، امضا شده که ما را از شرح آن ممنوع‌القلم کرده‌اند؟! خداوند بیفزاید بر درجات شهدای شرق ابوالخصیب. امضای سرخ‌شان، پای فتوحات واجب‌الشرح است، نه دله‌دزدی‌های لازم‌السکوت! الحق که وصیتنامه‌ها کجا و متن بعضی قراردادها کجا؟! خوب است برای ما، بعضی‌ها، خط‌قرمز معین نمی‌کنند، و الا باید فکر می‌کردیم آقازاده کرسنت، «علیه‌السلام» است!

اصلا نکند گیردادن ما به تخلفات کرسنت هم مخل روند مذاکرات است و ما نمی‌دانیم! دیده بودیم در زمین، مین بگذارند، ظاهرا در زمان هم می‌شود گذاشت! و در زمین عدالت هم! خودی‌ها چه مین‌های بدی می‌کارند! از قرار، «عدالت» هم مثل «شلمچه»، «سه راهی شهادت» دارد.
سردار یک دست کربلای ۵، حاج حسین خرازی! آزادی بیان ما در خطر است. به قلم ما که رسید، آسمان دولت اعتدال، تپید! در جمله «ما ممنوع‌القلم‌ها را سریع‌القلم کرده‌ایم» تشخیص میزان صداقت، آسان است. ما انتظار داشتیم «کربلای ۵» خط قرمز دولت باشد، نه «کرسنت».

«کربلای ۵» دربار ندارد که قزوه، شاعر درباری باشد. سراینده «مولا ویلا نداشت» در جناح عدالت است. هنگامی که بچه‌های مخابرات آمدند روستای شهیدآباد مازندران تا تلفن خانه مادر شهید را بکشند، شیرزن جواب‌شان داد؛ «بچه من در لشکر ۲۵ کربلا، خودش بیسیم‌چی بود، اول بروید خانه دیگر اهالی».
بی‌خیال روزگار، من هنوز دوست دارم دست تکان دهم برای «قطار اندیمشک». آخر امروز چهارشنبه، به شب که برسد، بیست و هفتمین سالگرد عملیات «کربلای ۵» است اما بعضی شعرا، فقط خوب می‌دانند از یازدهم سپتامبر دقیقا چند روز گذشته و آمار توله‌های اوباما دست‌شان است
بعضی شعرا آخرش هم نفهمیدند که ۲۴ از ۱۳ بزرگ‌تر است و ۴۰ از جفت‌شان. بعضی شعرا سال ۸۸ «مداح توهم» شدند و در «دربار آقازاده‌ها»، سبیل‌شان با «تقلب» چرب شد. بعضی شعرا، در «دربار فتنه»، بچه‌های کانال پرورش ماهی را به قطر گردن «م – ه» و چند اسم مخفف و خار و خفیف دیگر فروختند.

شعرهای‌شان هست! بعضی شعرا، علاوه بر شعر، شِر هم می‌گویند و اغلب شِر می‌گویند و یادشان رفته «دوئیجی» کجاست و «حاج بخشی» که بود! یک بار در کودکی داشتم «مولا ویلا نداشت»را می‌خواندم، خیال کردم نام سراینده‌اش «غزوه» است، بعد دیدم این درست‌ترین اشتباه عمرم بوده!
شهدای «کربلای ۵» هیچ کدام دربار نداشتند، حسین غلام کبیری، بچه شاه‌عبدالعظیم بود، امیرحسام ذوالعلی دربار نداشت و مولای ساکن در چند کوچه پایین‌تر از سه‌راه جمهوری، هنوز هم ویلا ندارد.
قزوه شاعر انقلاب است و انقلاب دربار ندارد. ساعت دست بعضی شعرا اما همچنان با موسسه تنظیم می‌شود! نشان به نشان فتوحات «کربلای ۵» هر کجا بحث امتیاز گرفتن از دشمن است، نام بسیجی می‌درخشد. شاعران دولتی را اتفاقا همین وقت‌ها می‌توان شناخت.

«خانه شعر»، «همت» را قبول دارد اما بی‌وصیتنامه‌اش و البته «دولت» را بیشتر از «همت» دوست دارد. هفت شهر عشق را بسیجی گشت، «خانه شعر» هنوز اندر خم قر و فر سبیل و کلاه فرانسوی است.

شاعر «قطار اندیمشک»، قزوه عزیز! امشب بچه‌های «کربلای ۵» به خط می‌زنند.
زمین و زمان را مین‌گذاری کرده‌اند، دوباره باید «سربند یا زهرا‌(س)» بست…
«حالا قطار بر ریل گلوله‌ها خواهد رفت… و سوزن‌بان بهشت در سه‌راهی شهادت ایستاده است».


آینده این کشور دست بچه هایی است که ما تربیت می کنیم!

در سکانسی از فیلم قلاده های طلا، در ملاقات دختر جاسوسی که کارمند سفارت انگلیس است با رئیسش، جملاتی طلایی رد و بدل می شود.
دختر نگران است که مسئولین سفارت به دلیل شلوغی ها ایران را ترک کنند و او تنها بماند.
مرد مسئول سفارت [سفیر انگلیس در تهران، سایمون گس] می گوید:
“ما سیصد ساله که توی این مملکتیم و نرفتیم. می دونی چند نفر از دست اندرکاران این کشور، خودشون یا بچه هاشون، تو دانشگاه های ما تربیت شده ند؛ یا تحت تربیت ما در دانشگاه های استرالیا و کانادا که هنوز مستعمره بریتانیاست. آینده این کشور دست بچه هایی است که ما تربیت می کنیم. پدر و مادرشون جرأت برخورد با ما رو ندارند. ما تازه شروع کرده ایم برای همه ارکان حاکمیت شون از حوزه و مرجعین تا دانشگاه و مجالس و دولت برنامه ریزی می کنیم.
پس ما هستیم، اینها میرند!”

زیاد قائل به نگاه “دایی جان ناپلئونی” به مشکلات و سیاست نیستم ولی نمی توان حقایقی را هم که در این سکانس و دیالوگ های مطرح شده در آن آمده است را نادیده گرفت.
تاریخ معاصر ایران نشان دهنده این واقعیت است که بخش اعظمی از مدیران اجرایی کشور، در حال حاضر یا خودشان یا خانواده شان در خارج از کشور به خصوص انگلیس، آمریکا و کانادا زندگی و تحصیل کرده یا می کنند و حتی برخی دارای تابعیت دوگانه هستند!
از خاوری ها و مهدی و فائزه هاشمی ها و نعیما طاهری ها و… که بگذریم، به گفته نشریه آمریکایی آتلانتیک، تعداد فارغ‌التحصیلان دکترا از آمریکا در کابینه روحانی بیشتر از دولت اوباما است!!!

کسی هم نمی تواند منکر شود که دانشجویان خارجی و اتباع دیگر کشورها در کشور متبوع هر دولتی، به عنوان یک عصری که می توان بر روی آن به عنوان مهره ای برای آینده آن کشور که در راستای اهداف آن دولت عمل کند، سرمایه گذاری اطلاعاتی و امنیتی نکند. به بیان دیگر، یکی از وظایف اصلی سرویس های امنیتی و جاسوسی، تربیت و استخدام عامل نفوذی در بین اتباع دیگر کشورهاست و چه بهتر که آن عامل، یک مدیر آینده در نظام کشور حریف یا رقیب باشد!


تبارشناسى و رتبه بندی خواص در فتنه ۸۸

براى امتیاز دهى به مواضع خواص جامعه در ایام فتنه ۸۸ و پس از آن تا به امروز، مجموعه نکاتى که رهبر حکیم انقلاب در بیش از ۵۰ سخنرانى خود از خطبه مهم نماز جمعه ۲۹ خرداد ۸۸ تاکنون در مورد فتنه بیان داشته، شاخصى متقن و خدشه ناپذیر است.

مهم‏ترین کلیدواژه‌‏هاى ایشان در این ایام تأکید بر «تبیین جنگ نرم»، «تمسک توامان به بصیرت و صبر»، «تلاش براى فهم حقایق»، «اعلام مواضع صریح و شفاف»، «عدم اتخاذ مواضع دوپهلو»، «مرزبندى با ضد انقلاب و نظام سلطه» و نهایتا اعلام استراتژى نظام در «جذب حداکثرى و دفع حداقلى» بوده است. در مقایسه با این شاقول و میزان، خواص جامعه در مواجهه با فتنه به ۵ دسته قابل تقسیم‌‏اند:

۱- افراد در خط ولایت (اهل البصر و الصبر): این گروه از خواص بصیر و صبور جامعه، پشت سر رهبرى حرکت کردند تا گمراه نشوند و نلغزند. این افراد از مؤثرین کشور، خط مشى رهبرى نظام را فهم کرده، در آن مسیر حرکت نمودند و هرجا که صحنه را غبارآلود دیدند و دچار ابهام شدند تنها به یک دهان چشم دوختند. نه دچار افراط شدند و نه به ورطه تفریط گرفتار.

۲- تندروها و جلورونده‌‏ها (ضعف صبر): این گروه با این‏که بصیرت لازم براى درک صحیح فتنه را داشتند، چه بسا از سر دلسوزى با تندروى قبل از تکمیل فرآیند روشنگرى و از همان ابتدا با سردادن شعار دستگیرى و حتى اعدام سران فتنه به‏ دنبال فیصله دادن قائله بودند. ایشان که فقط نیمى از دوگانه صبر و بصیرت را گرفته بودند، بعد از ۹ دى و خصوصاً بعد از غائله ۲۵ بهمن ۸۹ وقتى دیدند که کسى براى سران داخلى فتنه تره هم خرد نمی‌کند به اشتباه خود پى ‏بردند.

۳- عقب‏مانده‏‌ها و متأخرین (ضعف بصیرت): این گروه که در تحلیل صحنه دچار اشتباه شدند، یا از ابتدا بر خطر جنگ نرم واقف نبودند یا فتنه را کوچک شمردند. آن‏ها بجاى دیدن تقابل انقلاب و ضد انقلاب، به‏دلیل اختلافات سیاسى احتمالى با رئیس جمهور، گناه اصلى فتنه گران یعنى ظلم در حق راى مردم را ندیدند یا معادل و هم سنگ خطاهاى ساختارى نظیر کهریزک قلمداد کردند. در نتیجه برخى از ایشان با درک نکردن نیاز لحظه با تاخیرى چند هفته‏اى، عده‏اى دیگر با چند ماه فاصله و حتى گروهى دیگر بعد از ۹ دى به اعلام موضع علیه فتنه گران پرداختند.

۴- ساکتین در فتنه تاکنون (بى‏ بصیرت‏ها و مردودین): این عده که یک نام بزرگ در میان آن‏ها بیش از بقیه خودنمایى مى‏کند و همچنان ساکتند در امتحان فتنه مردود شدند، سقوط کردند و از چشم مردم انقلابى و نظام افتادند. شاید همراهى قبلى آن‏ها با فتنه گران، خصوصا نامه بى‏ادبانه و بى‏سلام به نایب امام زمان(عج)، چنین سرنوشت شومى را برایشان رقم زده است. البته صبر على‏‌گونه رهبر معظم انقلاب فرصت داد تا برخى از این خواص در معرض سقوط، بعد از گذشت یک و نیم سال از فتنه اعلام برائت کنند و جزء ساکتین نمانند؛ هرچند که حسنات الابرار سیئات المقربین.

۵- سران فتنه (بازیچه‌‏هاى داخلى نظام سلطه): این جماعت دوم خردادى که از مدعیان همیشگى و دروغین جمهوریت نظام بودند در ماجراى فتنه علاوه بر ظهور تام مخالفت همیشگى با اسلامیت نظام، رأى اکثریت مردم را نیز برنتافتند و به مقابله با قانونى برخاستند که قبل از انتخابات ۸۸ با شیطنت همه چیز را تنها در چهارچوب آن قابل دفاع عنوان مى‌‏کردند. اینان به هر کارى براى رسیدن به اهداف پلیدشان دست یازیدند و از ذبح کردن شعارهاى اصلى نظام در حمایت از فلسطین و حتى جسارت به عکس امام(ره) نیز دریغ نکردند. این گروه شقى کار را به جایى رساندند که در روز عاشورا به خیام عزاى حسینى حمله‏‌ور شدند و نهایتاً در ۹ دى و ۲۲ بهمن ۸۸ توسط همان جمهوریت که مردم مومن و حسینى بودند حذف شدند.

پدیده‌‏هاى اجتماعى را نمی‌توان در خلاء و فارغ از تاریخ و تبار آن بررسى نمود. جامعه، چوب و سنگ نیست که در خلاء و شرایط آزمایشگاهى به زیر میکروسکوپ برده شود. واقعه‌‏اى چون ۹ دى را باید ذیل تاریخى فهمید که سرچشمه آن است. از این حیث نه‏ دى واقعه‏‌اى اصیل است که از انقلاب اسلامى و خواست عمومى مردمى مسلمان در جهت نیل به جامعه‌‏اى مقاوم و مستقل سیراب شده است.


پروژه توانمندسازی اپوزیسیون

نوع رفتار هیات اروپایی در تهران بویژه ملاقات پنهان با دو چهره کاملا شناخته شده نزدیک به جریان فتنه، اگر در کنار برخی پدیده های دیگر گذاشته شود، حقیقت مهمی را درباره نحوه بازنویسی راهبرد سیاسی – اطلاعاتی کشورهای غربی علیه ایران آشکار می کند.

می دانیم و آمریکایی ها خود از مدت ها قبل گفته اند که پیگیری پروژه تغییر رژیم در ایران یا تغییر رفتار رژیم به گونه ای که عملا به دگرگون شدن ماهیت انقلابی آن بینجامد لوازم متعددی دارد که در راس آن باز شدن پای غربی ها به داخل کشور و عادی ـ بخوانید غیرقابل جلوگیری – شدن ارتباط آنها با اپوزیسیون ایرانی است.

فقط به عنوان یادآوری، فراموش نکنیم که مارک پالمر، تحلیلگر کمیته خطر جاری در آمریکا، ۷ سال قبل، وقتی گزارش «ایران: یک رهیافت جدید» را می نوشت (گزارشی که منابع غربی هنوز هم از آن به عنوان یکی از پایه های سیاستگذاری امنیتی واشنگتن علیه تهران یاد می کنند) همه چیز را به یک جمله ختم کرد: «اگر می خواهید پروژه براندازی در ایران پیش برود، نخستین و مهم ترین گام بازگشایی سفارت آمریکا در تهران است».

تردیدی نیست که وقتی کسی چون پالمر درباره «ضرورت بازگشایی سفارت آمریکا در تهران» به عنوان گام نخست یک پروژه براندازی موفق سخن می گفت در واقع به اهمیت مقوله از جنس ارتباط مستقیم، بدون واسطه و عملیاتی میان غرب و اپوزیسیون ایرانی نظر داشت. کارکرد اصلی سفارتخانه های آمریکا در تمام کشورهایی که پروژه های براندازی نیمه سخت در آنها اجرا شده هم همین بوده است که «میدان» را به خوبی بشناسند، ارتباطات را برقرار کنند، نقش ها را تعریف کنند، حمایت ها را به وجود بیاورند و در نهایت روز عملیات، هم تقسیم کار کنند و هم بر اجرای درست پروژه نظارت.

این البته فقط یک نشانه تاریخی است. انبوهی از کدها وجود دارد که نشان می دهد دولت آمریکا بویژه با بازخوانی تجربه شکست خورده فتنه ۸۸ در پی طراحی مدل جدیدی از پروژه اپوزیسیون سازی و کودتای نیمه سخت در ایران است که هدف آن دقیقا همان چیزی است که اکنون آمریکایی ها آن را انکار می کنند یعنی تغییر رژیم در ایران.

دیپلماسی هرگز نباید ما را فریب دهد. وظیفه دیپلمات ها کاهش خطر ایران و مدیریت تهدید ایران از طریق تولید فشار جهانی بر روی آن و همچنین خلع ید آن از توانمندی های حیاتی در حوزه های راهبردی – مانند برنامه هسته ای – است اما از دید آمریکا و اسرائیل جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک موجودیت انقلابی مساله ای نیست که بتوان فقط به مدیریت آن توسط دیپلمات ها بسنده کرد. واشنگتن و تل آویو عقیده دارند فراتر از مدیریت، مساله ایران باید حل شود و حل این موضوع هم کار سرویس های اطلاعاتی است نه دیپلمات ها و سرویس ها هم مجازند از همه ابزارهای ممکن استفاده کنند اما هرگز نباید از یاد ببرند که همه راه ها به درون ایران ختم می شود و مساله ایران بنا نیست و نمی تواند از بیرون حل شود…


هشداری جدی برای آینده مدیریت در ایران

جایگاه مدیران جوان در هرم پیر دولت؛

میانگین سنی بالای اعضای معرفی شده برای کابینه، محور اصلی انتقادات مطرح شده نسبت به دولت یازدهم در آغاز تشکیل آن بود و البته با توضیحاتی چون لزوم به کارگیری تجربه ی بالای مدیریتی نظام برای عبور کشور از شرایط دشوار کنونی از سوی دولتمردان روبرو شد. نگاهی به میانگین سنی کابینه های کشورهای توسعه ی یافته نیز نشان از آن داشت که دولت حسن روحانی اگر چه اندکی پیرتر است اما با نمونه های مشابه جهانی چندان فاصله ای ندارد، با این حال دو سوال مهم همچنان بی پاسخ بود، اول آن که آیا دولتی که در آغاز با این میانگین سنی شروع می شود، توان اداره ی امور کشور برای ۸ سال آینده را خواهد داشت؟ و دوم و مهمتر آن که پیامدهای تسری این نوع نگاه برای انتخاب مدیران در هرم مدیریتی اجرایی چه خواهد بود؟ آیا این نوع نگاه تربیت مدیران بعدی را دچار اختلال نخواهد کرد؟

اندکی بعد حسن روحانی که نگران از بازخوردهای منفی اجتماعی از ناحیه ی انتخاب های سالخورده برای کابینه ی خود به نظر می رسید، برای ترمیم جایگاه و محبوبیت دولت در افکار عمومی نسل جوان دستوری را صادر کرد که اعضای کابینه موظف هستند در سطوح بعدی از نیروهای جوان استفاده کنند، دستوری که از ابتدا مشخص بود با بی توجهی اعضای کابینه روبرو خواهد شد چرا که اگر چنین نگاهی در واقعیتِ منشور دولت تکنوکراتی حسن روحانی جایگاهی داشت، شخصِ رئیس جمهور حداقل در برخی وزارت خانه ها و معاونت های زیر مجموعه ی خود نسبت به اجرای آن اقدام می کرد. به هر حال آن دستور نمایشی جای اندکی دل خوشی و امید را برای جامعه ای باقی گذاشت که عمدتاً از آن چه در سطوح پایین تر از وزیر در وزارتخانه ها می گذرد آگاه نیست، اما آن چه از انتصابات دولتی ها در رسانه ها درز پیدا کرد اخبار نگران کننده ای بود، تا جایی که در هفته ی اخیر واکنش غیر مستقیم مجلس را در پی داشت و طرحی برای ممنوعیت به کارگیری بازنشستگان در مشاغل اجرایی و ستادی از سوی گروهی از نمایندگان ارائه شد. هر چند این طرح بنابر دلایلی که روشن است رأی نیاورد، اما سخنان علی لاریجانی در آن جلسه خطاب به نمایندگان حاضر از سوی دولت بسیاری از واقعیت های پنهان را روشن کرد: “احساس نمایندگان این است که افرادی از جریان‌های مختلف در کشور حضور دارند که توانایی کافی برای انجام کار را دارند، اما به کار گرفته نمی‌شوند و علت این امر این است که سن وزیر بالاست و وزیر از رفقایی که سن آنها نیز بالاست، استفاده می‌کند.”

اگر هیچ گاه آن سخنان دور از ادب ابوالوزرای دولت یازدهم درباره ی مدیران دولت قبلی که « باید گروهبان هایی که الان سر کار هستند بروند کار گروهبانی کنند تا ژنرال ها بیایند کارها را انجام دهند » منتشر نمی شد، بازهم می توانستیم از عملکرد و تصمیمات محافظه کارانه‌ی دولت در این مدت دریابیم که مجموعه‌ی تیم مدیریتی دولت یازدهم نیز آن چنان می اندیشند و عمل می کنند که گل سرسبد وزرای این دولت یعنی بیژن نامدار زنگنه می اندیشد و عمل می کند. نگاه به گذشته به جای نگاه به آینده آنچنان که در ادبیات شخص رئیس جمهور هویداست، حذف صورت مسئله ها و متوقف کردن اقدامات جسورانه‌ی دولت قبلی آن چنان که در مورد مسکن مهر، طرح شبنم و قانون هدفمندی یارانه ها در دستور کار است، ادبیات ترس و دلهره در سیاست خارجی و وسواس و تعلل عجیب برای انتخاب استانداران و مدیران میانی فقط از یک مجموعه‌ی مدیریتی پیرِ مصلحت گرای محافظه کار بر می آید.

آیا با چنین نگاهی جایگاهی برای رشد و تربیت نسل بعدی مدیران کشور و کارآزمایی آن ها باقی خواهد ماند؟ ۴ یا ۸ سال دیگر چه کسانی قرار است مصدر امور اجرایی را در سطوح عالی مدیریتی در دست گیرند؟ کسانی که هیچ گاه بختی برای تجربه اندوزی نیافته اند چگونه می توانند به تعبیر آقایان برای جمهوری اسلامی “ژنرالی” کنند؟ آیا این علامتی از یک بحران برای آینده ی نظام مدیریتی کشور نخواهد بود؟

ریشه یابی تاریخی این نوع نگاه در چینش مدیران عالی، به وضوح ردپای تفکری انحرافی را نشان می دهد، تفکری که شاید بتوان آن را “خودخواهی” بخشی از مدیران برآمده پس از انقلاب اسلامی نام نهاد، بر مبنای این تفکر است که میانگین سنی کابینه های دولت های پس از انقلاب به تدریج بالا می رود به طوری که میانگین سنی کابینه ی اول هاشمی رفسنجانی ۴۱ سال، کابینه ی دوم ۴۴ سال، کابینه ی اول خاتمی ۴۵ سال، کابینه ی دوم ۴۷ سال، کابینه ی اول احمدی نژاد ۴۹ سال، کابینه ی دوم ۵۰ سال و هم اینک میانگین سنی کابینه ی روحانی ۶۱ سال است، بر مبنای همین تفکر است که فردی چون بیژن نامدار زنگنه در سن ۳۰ سالگی به مقام وزرات می رسد و پس از آن ۲۳ سال در این پست باقی می ماند و هیچ کس هم نگران مباحثی چون تجربه و مدیریت گروهبانی نمی شود و بر مبنای همین تفکر است که حزب موتلفه‌ی اسلامی از آن جایگاه بی نظیر قبل از انقلاب به دلیل عدم میدان دادن به نیروهای جوان به وضعیت اسف بار امروز می رسد.

آنچه در حال حاضر در سطوح بالای مدیریت اجرایی کشور می‌توانیم ببینیم آن است که این افراد همان مدیران اوایل دهه شصت هستند که پس از ۳۰ سال دوباره به عنوان مدیران کلان بازیابی شده‌اند!رئیس دولت قبلی فارغ از همه ی ویژگی های مثبت و منفی اش مدیری بود که برای اولین بار خطر تحدید نسل جمعیت را در جمهوری اسلامی مطرح ساخت و اگر چه در آغاز با تمسخر و توهین کارشناسان مدعی و مدعیان آزاداندیشی روبرو شد بر آن پای فشرد، شاید محمود احمدی نژاد خطر تحدید نسل مدیران را نیز برای آینده ی نظام دریافته بود که به قول محمدرضا باهنر” ژنرال نمی خواست و به دنبال سرباز بود” و بر همین مبنا نسلی نو از مدیران ارشد را به اندوخته ی مدیریتی نظام افزود.

امام روح الله (ره) با آن که در هنگام به ثمر نشستن انقلاب در دهه ی هشتم عمر خویش قرار داشت، مسیری متعالی و جسورانه را برای مدیریت نسل جوان گشود، آن چنان که ثمرات اعجاز گونه ی آن در دفاع مقدس جهانی را به تحیر واداشت، اگر نگران آینده ی نظام اسلامی هستیم، نگذاریم برخی بر خلاف راه امام (ره) و با تنگ نظری ها و خودخواهی ها این مسیر را بر نسل جوان کشور ببندند.


چرا سرهنگ‌ها؟

آقای روحانی قبل از آنکه رئیس‌جمهور باشند؛ یک روحانی است. با کمی اغماض می‌توان او را امنیتی‌ترین روحانی در سیستم جمهوری اسلامی دانست. به او شیخ دیپلمات هم می‌گویند. حقوق‌خوانده دانشگاه گلاسکو ۱۶ سال در کسوت دبیری شورایعالی امنیت ملی هم آداب و پروتکل‌های دیپلماتیک را دیده و هم در جریان مذاکرات هسته‌ای آب‌دیده شده و تجربه‌ای دیپلماتیک اندوخته است. اگرچه محمدجواد ظریف اکنون مجری مذاکرات هسته‌ای است اما کیست که نداند شیخ دیپلمات چه نقشی در توافق شب ۹۹‌ام دولت یازدهم داشته است. آقای روحانی سوابق طولانی مدت نظامی نیز دارند. ۷ سال در دوران جنگ عضو شورایعالی دفاع بوده است. او ۳ سال عضو شورایعالی پشتیبانی جنگ و ریاست بر کمیسیون اجرایی آن را در کارنامه دارد.

از سال ۶۲ تا ۶۴ نیز معاون فرمانده جنگ و از سال ۶۴ تا ۶۶ رئیس ستاد قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا بود. آقای رئیس‌جمهور مدتی نیز فرمانده پدافند هوایی کل کشور بود. سوابق تقنینی آقای رئیس‌جمهور هم نیازی به توضیح ندارد. ۵ دوره نماینده مجلس شورای اسلامی بوده که در دوره‌های چهارم و پنجم در کسوت نایب‌رئیسی، عبا به عبای آقای ناطق‌نوری بوده‌اند. به این سوابق اشاره شد تا نهایتا این واقعیت گفته شود که آقای رئیس‌جمهور، یک فرد مطلع و باتجربه است. لذا می‌توان انتظار رفتاری سنجیده از وی و دولت او داشت و به همین نسبت اگر خطایی صورت گرفت و استمرار داشت، نمی‌توان آن را تنها در قالب یک اشتباه تفسیر کرد.

آن جمله تبلیغاتی آقای روحانی خطاب به محمدباقر قالیباف فراموش شدنی نیست. «من سرهنگ نیستم»؛ «من پادگانی نیستم». اینها جملات آقای روحانی بود. از یک روحانی انقلابی باسابقه طولانی امنیتی و نظامی انتظار نمی‌رفت برای کسب رای چنین عباراتی را بر زبان بیاورد اما به هر حال انتخابات تمام و روحانی «حقوقدان» رئیس‌جمهور شد.انتخابات تمام شد و آقای روحانی بر مسند قدرت نشست اما کنایه‌های رئیس‌جمهور به «سرهنگ‌ها» ادامه دارد. او در گزارش ۱۰۰ روزه خود باز هم از دوگانه «سرهنگ‌ها» و «حقوقدان‌ها» گفت. این دوگانه از همان خطاهایی است که نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت. موضوع اما زمانی قابل تامل و غیرقابل اغماض شد که دیگر دیپلمات کابینه، یعنی محمدجواد ظریف در اظهاراتی عجیب مدعی شد توان نظامی ایران در قبال آمریکا ناچیز است. اظهارنظری که در لایه‌های زیرین خود، کارکرد «سرهنگ‌ها» را زیر سوال برده است تا یک بار دیگر سر ستیز این دولت با نظامیان در اذهان القا گردد! این یک واقعیت خطرناک است.

چرا اظهارات آقای روحانی در این باره به گونه‌ای است که در افکار عمومی تقابل رئیس‌جمهور با نظامیان القا می‌شود؟ دوگانه «روحانی – سرهنگ‌ها» آیا به سود کشور و خاصه آقای روحانی است؟ و اساسا اگر دوگانه‌ای اینچنین نیز قابل تصور باشد؛ آیا جناب آقای روحانی با مختصات مشخص عقیدتی و سیاسی در این دوگانه در مقابل نظامیان قرار می‌گیرند؟! براساس چه نظرگاهی باید تقابل روحانی – سرهنگ‌ها ایجاد شود؟ چه دیدگاهی چنین دوگانه‌سازی‌هایی را تجویز می‌کنند و اساسا این نسخه، برای چه کسانی شفابخش است؟ اصلا چرا سرهنگ‌ها؟ چرا نظامیان؟ القای تقابل با نظامیان آن هم در شرایطی که همه گزینه‌های رئیس‌جمهور «مودب» و «باهوش» آمریکا روی میز است؛ کار عاقلانه‌ای است؟ چه اولویتی از «انسجام درونی در برابر دشمن بیرونی» فراتر است که در شراطی که سرهنگ‌ها باید تکریم شوند؛ مورد هجوم قرار می‌گیرند.

انتظار از یک رئیس‌جمهور باسابقه که همواره مورد اعتماد رهبری نظام بوده‌اند؛ این است که نسبت به ترمیم این ذهنیت‌ها بکوشند. خود آقای روحانی به دلیل سوابق امنیتی و نظامی می‌دانند القای این قبیل دوگانه‌سازی‌ها چه آسیب‌هایی به دنبال خواهد داشت. تجربه دیپلماتیک او نیز ایجاب می‌کند توانمندی‌های کم نظیر نظامی ایران را به عنوان یک پشتوانه بزرگ برای دولت خود بدانند.کما اینکه صبح دیروز زمانی که جناب آقای روحانی مشغول امورات روزانه بودند؛ سرهنگ‌ها در ایرانشهر ۲ گروگان را از دست اشرار آزاد کردند تا امنیت در دولت آقای روحانی مخدوش نشود. دولتی که اعتبار خود را به مذاکرات هسته‌ای گره زده است. دولتی که نه با خزانه خالی و توان نظامی ضعیف، بلکه با نسخه‌های بومی اقتصادی و قدرت دفاعی اول منطقه، می‌تواند سانتریفیوژهای پر از اورانیوم را بچرخاند.


بایدها و نبایدهای “روحانی”

hasan-rouhaniحملات رئیس جمهور حسن روحانی به دولت پیشین در گزارش صد روزه‌اش از عملکرد دولت، مبدأ شکل‌گیری مباحثی شده است که بعید نیست به نقطه عطفی در تحولات آتی سیاسی تبدیل شود.

سکوت رئیس جمهور پیشین، محمود احمدی نژاد در پی این انتقادات شکست و طی نامه ای خطاب به روحانی نوشت: با آنکه اینجانب – حتی پس از شنیدن گزارش چند روز گذشته شما که بر پایه «انتساب عناوین غیرمنصفانه و بی پایه» به دولت های نهم و دهم شکل گرفته بود- به اقتضای مصالح کشور، بنا بر سکوت داشته و دارم، لکن به احترام تقاضاهای بی شمار گروه های مختلف مردم و از جمله صاحب نظران سیاسی و اقتصادی ، لازم دیدم که از جنابعالی دعوت نمایم تا در فضایی کاملاً دوستانه و صمیمی، در مناظره ای صریح، اصولی و روشنگر در منظر افکار عمومی، ابهامات و حقایق ناب را آنطور که هست، مورد تصدیق و تاکید قرار دهیم تا از فرصت برداشتن گام های بلند و استوار در مسیر روبه جلوی کشور دریغ نشود.

در بخشی دیگر از نامه، احمدی نژاد تاکید کرده است: خدا را شاهد می گیرم که این دعوت نه بر اساس یک حس شخصی، بلکه بر مبنای احساس تکلیف دینی و ملی صورت می‌گیرد.

در پایان نیز نکته مهمی را مورد اشاره قرار داده است که کمتر مورد توجه قرار گرفت: به عنوان قطره ای از اقیانوس ملت ایران، آمادگی دارم که همه توان و تجربه خود را برای تسهیل و پیشبرد امور در خدمت دولت قرار دهم.

در مقابل مشاور دکتر روحانی به پاسخ پرداخت؛ترکان از موضع تحقیر و اهانت گفت: شرط این مناظره آن است که رئیس دولت دهم راستگو باشد و نیز اعلام کرد: حسن روحانی و محمود احمدی نژاد در یک سطح قرار ندارند که بخواهند با هم مناظره کنند.

پیرامون این رفتار های متقابل ذکر نکاتی لازم است:

۱٫ برای نحوه گزارش رئیس جمهور سناریوهایی محتمل بود که ذیلا اشاره می شود:

الف: ارائه گزارش بدون اشاره به مشکلات پدید آمده در مسیر که محصول عملکرد دولت پیشین بوده است.

ب: ارائه گزارش امید بخش به مردم در سیما با اشاراتی کلی به مشکلات از موضع بزرگ منشانه و ارسال گزارش تخصصی از وضعیت کنونی اقتصاد به سران و افراد موثر کشور بصورت مستند و نقل موارد قابل طرح در جمع نخبگان کشور(به عبارتی طرح لایه به لایه مشکلات).

ج: ترسیم فضایی تاریک از اوضاع و معرفی کردن دولت پیشین به عنوان مقصربرای کنترل توقعات مردم از دولت کنونی.

۲٫ در میان سناریوهای محتمل سناریوی سوم برگزیده شد که منشاء بحث های کنونی گشت.عناصر پنهان سناریوی سوم چه بود که جنجال برانگیز شد؟

الف: سناریوی سوم مطلوب اصلاح طلبان تند رو بود که می کوشیدند از احمدی نژاد بدست روحانی انتقام بگیرند زیرا:

– پیش بینی می کردند که احمدی نژاد و نیز اصولگرایان واکنش نشان دهند و در نتیجه روحانی از اصولگرایان جدا شده و به اصلاح طلبان نزدیکتر شود.

– بدلیل سیاه نمایی موجود در گزارش این امر موجب انتقادات غیر رسمی رهبری شده و روحانی از موضع تبعیت کامل فعلی به موضع تبعیت منتقدانه تغییر مسیر دهد تا در زمان لازم گام دیگری را به عقب برگردد.

– سیگنالی دو گانه به غرب مبنی بر موثر بودن تحریم ها و نظام مبنی بر ناگزیر بودن به مصالحه ارسال گردد.

۳٫ متاسفانه بدلیل فضای حاکم بر ذهنیت مشاوران رئیس جمهور علیرغم منش غالب بر شخصیت روحانی که اعتدال و عقلانیت است؛ سناریوی سوم عملیاتی شد که نتایج زیر بر آن مترتب است:

– با ظهور یک چهره رادیکال و تند در نقد دولت پیشین عملا بر اساس قاعده «رادیکال ها همدیگر را به حرکت در می آورند» بهترین خدمت به رادیکال های طرف مقابل شد تا میدان را عرصه فعالیت خود کنند.

– اصولگرایان معتدل که به حمایت از دولت فعلی پرداخته بودند یک گام عقب نشستند زیرا توجیهی عقلانی برای دفاع از این رفتار دولت نمی دیدند.

– حملات یک‌سویه به دولت پیشین که فضای مظلومیتی را برای دولت قبل و ضرورت پاسخگویی آنها فراهم کرده بود؛ باعث شد احمدی نژاد هوشمندانه با ابزار مناظره که با کمک آن بر رقبای پیشین سال ۸۴ و ۸۸ پیروز شده بود به میدان بیاید.

واکنش مشاور آقای دکتر روحانی فاقد حداقل درک از ذهنیت توده مردم ومملو از اهانت وتحقیربه احمدی نژاد بود که این روش در انتخابات ۸۴ باعث ضربه به شخصیت هاشمی و پیروزی احمدی نژاد شده بود و اینان در این دوره نیزبا همین روش در حال تخریب روحانی و نه احمدی نژاد هستند.

– مناظره (در صورت برگزاری یا عدم برگزاری) برای احمدی نژادفرصتی را پدید می آورد که به عنوان رهبر اپوزیسیون دولت فعلی در رسانه‌ها مطرح و به نقطه پیوند همه گروهها و جریانات مخالف دولت فعلی تبدیل گردد.

***

اما اگر سناریوی دوم انتخاب می‌شد:

– امید مردم به کفایت دولت برای حل مشکلات کشور مخدوش نمی شد.

– مشکلات به چهره ها و مسئولان موثر بدون تبعات منفی انتقال می یافت.

– تصور سیاه نمایی که تحذیر سخت رهبری را دارد به اذهان متبادر نمی شد.

– موضع دولت با ادبیات فاخر،بلند همتانه و منشی معتدل و اخلاقی مبتنی بر مروت با ایجاد کمترین موج مخالف بیان می شد.

– هیچ علامت قابل سوءاستفاده ای به طرف های غربی حاکی از ضعف کشورارسال نمی شد که منطق ضرورت تشدید تحریم ها را تقویت نماید.

– رادیکال های طرف مقابل را تحریک نمی کرد و طبعا فرصت بیشتری را برای همراهی اصولگرایان معتدل فراهم می کرد.

– تصویر میانه رورا با غلطیدن به دامن سناریوی اصلاح طلبان تند رو مخدوش نمی کرد.

***

اما دولت دکتر روحانی برای مدیریت برداشت مردم و نخبگان برای کاستن از تبعات اقدام مذکور چه می تواند انجام دهد؟

۱٫ مانع اظهار نظرهای ناسنجیده بعضی از مشاوران شده و با ذکر این که «این سخنان موضع دولت و شخص دکتر روحانی نیست» از آثار و تبعات منفی آن فاصله بگیرد.

۲٫ برای اتخاذ مسیری میانه، ترکیب مشاوران رئیس جمهور باید متشکل از معتدلین و عقل پیشگان دوجناح باشد لذا ترکیب مشاوران باید با تصویر مطلوب مورد نظر همخوان باشد. مشاوران تند رو و کینه جو می خواهند با دست روحانی انتقام بگیرند که طبعا با نفع و شخصیت دکترروحانی همخوان نیست.

۳٫ در مواجهه با پیشنهاد دکتر احمدی نژاد بر بند آخر تاکید گردیده و از پیشنهاد همراهی وی در پیشبرد امور استقبال شده و اعلام گردد «دولت ازهمراهی و تجربه همه دولت های پیشین استقبال کرده و رئیس جمهورنشست هایی را در این زمینه با روسای دولت های پیشین برقرار خواهد کرد». بدینوسیله موضع تهاجمی مناظره را به موضع خردمندانه و آرام گفتگو تغییر داده و تصویری مثبت و مطلوب از خود ارائه خواهد داد.



مستضعفین تی وی

نظرسنجی

آیا شما عملکرد دولت حسن روحانی در حل معظلات اقتصادی را مثبت ارزیابی می کنید؟

  • خیر (94%٬ 409 رأی)
  • بله (6%٬ 28 رأی)

تعداد رأی دهندگان: 437
[ آرشیو نظرسنجی ]

Loading ... Loading ...

خبرنامه

برای اطلاع از به روزرسانی‌ها و دیگر اخبار مرتبط با سایت، در خبرنامه اینترنتی ما عضو شوید. توضیحات بیشتر...
پس از ارسال، پیامی به پست الکترونیک شما فرستاده می‌شود که باید روی لینکی که در پیام موجود است کلیک کرده تا عضویت شما قطعی گردد.

سامانه پیام کوتاه

جهت عضویت در سامانه پیام کوتاه بچه‌های قلم، عدد 22 را به شماره 30007227001212 ارسال نمایید.

  • آ – العالم
  • آ- پرس تی وی
  • ادواردو
  • برهه
  • پایگاه اینترنتی هیئت جوادالائمه علیه السلام
  • تا شهدا، با شهدا
  • تبیان مهدویت
  • سایت اختصاصی شهید "احمد کاظمی"
  • عمارنامه

به " بچه‌های قلم" امتیاز دهید.