صفحه اصلی
شبکه های اجتماعی
yahoo google aparat twitter facebook
audio
upload

آرشیو موضوعی : قلم نوشت

  • RSS

ابزارک ها

ابزارک

مردم در سر گردنه ی یارانه دولت راستگویان!

بچه های قلم: موضوع ثبت نام برای دریافت یارانه در مرحله دوم با واکنش های گوناگونی روبرو شده است. رسانه های حامی دولت یازدهم، فشار روانی و متأسفانه تحقیر کننده صورت گرفته بر روی مردم، مبنی بر انصراف از دریافت یارانه را یا کلاً سانسور کرده و به روی خود نمی آورند و یا حتی از آن دفاع کرده و آن را می ستایند!
نوشته ذیل توسط یکی از کاربران شبکه اجتماعی گوگل پلاس منتشرشده است که به منظور رعایت اصل امانتداری، بدون هیچگونه دخل و تصرفی [به جز خط آخر] در ادامه آن را خواهید خواند. متنی که نکات قابل توجهی دارد و حرف و درد دل بسیاری از مردم در این روزهاست. البته بچه های قلم اعتقاد دارد ادبیات به کار گرفته شده در این یادداشت کمی تند بوده و در مواردی از اعتدال! خارج شده است.
به همین منظور و به دلیل اینکه اصلاً دوست نداریم به تیغ تیز فیلترینگ دولت تدبیر و امید! گرفتار شویم، در صورت دریافت تذکر از کمیته فیلترینگ، این یادداشت برداشته خواهد شد! (قابل توجه دوستان فیلترچی!)

————————————

مردم در سرگردنه ی یارانه دولت راستگویان!

براساس قانون سرک کشیدن به حساب های شخصی مردم در شرایط عادی بدون اجازه قوه قضائیه امکان‌پذیر نیست و “غیرقانونی” تلقی می‌شود. به عبارت دیگر، بانک‌ها جز در موارد مشکوک ( مرتبط با پولشویی)، حق نقض تعهد رازداری مشتریان خود و افشای اسرار و اطلاعات بانکی نزد اشخاص ثالث قانونی را ندارند.

جناب روحانی رییس دولت راستگویان هم که در گزارش ۱۰۰ روزه خود رسما به ملیون ها ایرانی گفتند و وعده دادند ! که دولت برای ادامه هدف مندی یارانه و شناسایی نیازمندان به حساب های مردم سرک نمی کشد و این کار نقض حریم خصوصی افراد است و کار مضری برای کشور است و فلان و بیسار !

خب !
حالا بعد چند ماه وزیر اقتصاد همین دولت راستگویان اومده گفته پر کردن فرم تقاضا برای دریافت یارانه به منزله مجوز به دولت برای سرک کشیدن به حساب هاتون هست !

بعد هم همین دولت راستگو و مردمی ! اومده در فرم تقاضا برای دریافت یارنه بعد از کلی تحقیر ، شرایطی را به فرم ثبت نام اضافه کرده مبنی بر این که من متقاضی دریافت یارانه رضایت میدم که دولت بتونه بره به زارو زندگی و حساب های شخصی من سرک بکشه و اگر چیزی توش پیدا کرد که تشخیص داد من مفلس و بدبخت بیچاره نیستم ، دهنم سرویس کنه !!!

متوجه هستید که این آقایون مشغول چه کاری هستند دیگه ؟!
رسما با این کارشون دارن مردم بیچاره را در دوراهی دریافت یارانه و مجوز برای عمل غیر قانونی سرک کشیدن به حساب های شخصیشون قرار می دهند .
یا از خیره یارانه ات بگذر یا منتظر تمامی تبعات احتمالی و تنبیهات ما اعم از جریمه مالی و محروم شدن از وام و تسهیلات بانکی و… در آینده باش !

پی نوشت :
آخه واقعا اسم این کارشون الان چیه ؟! الان چه کسی باید در برابر این رفتار تحقیرو تهدید آمیز وغیرقانونی دولت با مردم ، از مردم حمایت کنه ؟
خب یباره بگن نمیخوایم یارانه بدیم دیگه ! خلاص !
خب چرا اینجوری دارید با مردم رفتار میکنید !؟
آخه این چه رفتاری و بامبولیه که سر مردم دارید پیاده می کنید ؟!
یارانه حق مردمه ، ارث بابای شما که نیست !
به چه حقی دارید مردم برای دریافتش اینجوری تحقیر و تهدید میکنید ؟
چی کار دارید میکنید با اعتماد مردم !؟
اونوقت هم اگه هر فحش و فضیحتی باشه هل میدید سمت رهبری و نظام و تحریم ها و عدم کاسه لیسی آمریکا !
یعنی خاک .. …. ! خاک .. …. !


قطعنامه ضدایرانی اروپا؛ محصول عقب‌نشینی هسته‌ای

اتحادیه اروپا سرانجام قطعنامه ضدایرانی خود را «به‌عنوان یک راهبرد در قبال ایران» به تصویب رساند. بنابر اخبار منتشر شده، این قطعنامه در ۲۳ بند توسط کمیته روابط خارجی اتحادیه اروپا پیشنهاد و به تصویب رسیده که از این بندها، بیشترین تعداد یعنی ۸ بند به مسائل حقوق بشری اختصاص دارد. آنچه محور این گزارش خواهد بود، همین بندهای حقوق بشری است هرچند که مداقه در سایر بندها نیز می‌تواند مهم و ضروری باشد.

بنابر اخباری که از این قطعنامه در رسانه‌ها منتشر شده است، در بند آغازین بخش حقوق بشری از آزادی کسانی که زندانیان عقیدتی خوانده می‌شوند استقبال شده است. این بند همچنین از اعطای جایزه ساخاروف به «نسرین ستوده»، کسی که در رسانه‌های غربی فعال حقوق بشر خوانده می‌شود، استقبال کرده و آزادی زندانیان به اصطلاح سیاسی، مدافعان حقوق بشر و محکومان فتنه ۸۸ را خواستار می‌شود. این بند نسبت به طرح حسن روحانی، رئیس جمهور ایران برای تدوین منشور حقوق شهروندی ابزار تمایل کرده، اما درباره وضع حقوق بشر از جمله در خصوص اعدام‌ها، آزادی مذهبی نظیر آزادی بهایی‌ها در ایران ابراز نگرانی شدید می‌کند.

بند بعدی این بخش بر لزوم مطابقت منشور حقوق شهروندی مدنظر دولت یازدهم با الزامات بین‌المللی ایران تاکید می‌کند و بدیهی است که منظور از الزامات بین‌المللی همان «اعلامیه حقوق بشر» است.

بند شانزدهم این قطعنامه از اتحادیه اروپا می‌خواهد تا حقوق بشر، محور اصلی روابطش با ایران باشد. این بند گفتگوها در سطوح عالی را لازمه این کار می‌داند و از اتحادیه اروپا می‌خواهد که گفتگوها در زمینه حقوق بشر را با ایران شروه کند که شامل نیروهای قضایی و امنیتی هم می‌شود. این بند همچنین از «احمد شهید»، گزارش‌گر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران حمایت کرده و از تهران می‌خواهد تا اجازه ورود فوری و بدون قید و شرط به وی به ایران داده شود. همچنین این بند از «ناوی پیلای» کمیسیونر ارشد سازمان ملل می‌خواهد تا به دعوت مقامات ایرانی به ایران برود. این بند همچنین از ایران می‌خواهد تا تعلیق مجازات اعدام را هم اعلام کند.
بند هفدهم این قطعنامه تاکید می‌کند که هیات‌های اعزامی پارلمان اروپا به ایران باید به دیدار با مخالفان سیاسی، فعالان جامعه مدنی متعهد بوده و به زندانیان سیاسی دسترسی داشته باشند.

این بخش در ادامه موضوعاتی نظیر ایجاد شرایطی برای عملکرد بهتر سازمان‌های جامعه مدنی، بازگشایی انجمن صنفی روزنامه‌نگاران، کمک به ایران برای اصلاح قانون جزایی، محاکمه متهمان در دادگاه انقلاب، همکاری ایران با نهادها و NGOهای حقوق بشری، گفتگوی ایران و اتحادیه اروپا درباره حقوق زنان را مطرح می‌کند.


آقای دکتر، محل مصرف ۲۰ درصد اینجاست!

مهدی محمدی

آقای دکتر علی اکبر صالحی رییس محترم سازمان انرژی اتمی در گفت وگو با ویژه نامه نوروزی هفته نامه مثلث از منتقدان توافق ژنو خواسته است محل مصرف اورانیوم با غنای ۲۰ درصد غنا را نشان بدهند تا دولت مجددا تولید آن را آغاز کند.

مقصود ایشان این بوده – و دیگر اعضای تیم مذاکره کننده هم بارها از این استدلال استفاده کرده اند- که ایران تعلیق غنی سازی ۲۰ در صد در توافق ژنو را از آن رو پذیرفته که دیگر نیازی به تداوم این عملیات نداشته و نیاز خود در این حوزه را به طور کامل تامین کرده است. ظاهر قضیه را که نگاه کنیم این استدلال درست هم هست. ایران غنی سازی ۲۰ درصد را برای تامین سوخت راکتور تحقیقاتی تهران آغاز کرد و اکنون اطلاعات مندرج در آخرین گزارش آژانس نشان می دهد ایران سوخت لازم برای مصرف ۵ سال این راکتور را تولید کرده است و از این منظر دیگر نیازی به ادامه غنی سازی ۲۰ درصد نیست. در واقع، در همان ابتدای راه هم اگر غربی ها سوخت راکتور تهران را به ایران می فروختند، اساسا غنی سازی ۲۰ درصد آغاز نمی شد. مدعای صالحی و دیگر اعضای تیم مذاکره کننده این است که ایران دیگر نیازی به غنی سازی ۲۰ درصد نداشته و بنابراین متوقف کردن آن هم نباید چندان با اهمیت تلقی شود.

برای من جالب است که اعضای تیم مذاکره کننده هسته ای برای توجیه اقدامات خود خرد منتقدان را چیزی در حد و اندازه صفر تصور می کنند و عموما با نسبت دادن ادعاهایی از بیخ و بن نامعقول به آنها و سپس نقد فاضلانه آن ادعاها، تلاش می کنند نتیجه بگیرند که در کارشان هیچ خلل و نقصانی وجود ندارد.

آیا کسی از منتقدان به آقایان خرده گرفته که چرا غنی سازی ۲۰ درصد را تعلیق کرده اند که در جواب به تامین نیاز راکتور تهران استناد می کنند؟! هرگز چنین بحثی مطرح نبوده است. غنی سازی ۲۰ درصد مدت هاست روی میز مذاکره قرار دارد و ایران آماده معامله بر سر آن بوده است. مشخصا از زمان مذاکرات مسکو در بهار ۱۳۹۱ ایران آمادگی خود را برای بحث درباره غنی سازی ۲۰ درصد اعلام کرده و در پیشنهادی که در آن مذاکرات مطرح شد گفته بود که ما به ازای این کار را لغو تمامی تحریم های یک جانبه می داند. بنابراین ایران بیش از ۲ سال است که مشکلی با شکل دادن به یک معامله بر سر غنی سازی ۲۰ درصد ندارد و بحثی هم اگر هست درباره ما به ازای این اقدام است نه اصل آن. سوال از تیم مذاکره کننده و آقای دکتر صالحی این نیست که چرا تعلیق غنی سازی ۲۰ درصد را پذیرفته اند بلکه سوال این است که در ازای واگذاری این امتیاز بزرگ چه دریافت کرده اند؟

تامین سوخت راکتور تهران یک ملاک کاملا حداقلی و حتی می توان گفت ساده دلانه برای تعیین میزان ارزش غنی سازی ۲۰ درصد است. ارزش واقعی غنی سازی ۲۰ درصد که طبعا ایران باید با روی میز گذاشتن آن مذاکره می کرد و ما به ازای مناسب درخواست طلب می نمود، فرسنگ ها با این موضوع فاصله دارد.

چند نکته زیر به طور بسیار خلاصه ارزش سیاسی- راهبردی غنی سازی ۲۰ درصد را توصیف می کند:

۱- نخست توجه کنید که ما با دو پدیده مجزا از هم مواجهیم که هر کدام ارزش خاص خود را دارد ولی در ادبیات تیم مذاکره کننده عموما با هم یک کاسه فرض می شود. پدیده نخست اصل غنی سازی ۲۰ درصد با هدف انباشت مواد هسته ای است و پدیده دوم، حدود ۲۰۰ کیلوگرم ذخیره مواد هسته ای که ایران در روز امضای توافق ژنو در اختیار داشت و گزارش ۲۰ مارس آژانس می گوید اکنون نیمی از آن را از دست داده است. ایران در توافق ژنو هر دوی این دارایی های با ارزش را از دست داده و در ازای آن ما به ازایی بسیار ناچیز به دست آورده است.

۲- برای اینکه روشن شود غنی سازی ۲۰ درصد و ذخیره مواد ۲۰ درصد ایران تا چه حد با ارزش بوده به یاد آقای دکتر صالحی و خوانندگان محترم می آورم که بنیامین نتانیاهو در سخنرانی سپتامبر ۲۰۱۲ خود در مجمع عمومی سازمان ملل هنگامی که می خواست اصلی ترین نگرانی خود از برنامه هسته ای ایران را توصیف کند، دقیقا به همین مسئله، یعنی ذخره مواد ۲۰ درصد ایران و سرعت تولید و انباشت مواد با غنای ۲۰ درصد، اشاره کرد. تا امروز روزی نبوده که مقام های امریکایی ها هم نگفته باشند که تا چه حد از غنی سازی ۲۰ درصد در ایران نگران بوده و آرزوی توقف آن را داشته اند. واقعا اگر آنطور که آقای دکتر صالحی می گوید غنی سازی و ذخیره مواد ۲۰ درصد ایران تا این حد بی ارزش است، چرا غربی ها اینچنین برای متوقف کردن آن حریص بوده اند. بدون شک پاسخ این سوال بر تیم مذاکره کننده هسته ای ایران پوشیده نیست ولی از ملت ایران پوشیده نگه داشته می شود. پاسخ این است که تیم ایرانی پذیرفته است که با طرف غربی بر اساس منطق Break out مذاکره کند و خروجی مذاکرات این باشد که یا ایران اساسا توان گریز هسته ای نداشته باشد یا اینکه برنامه غنی سازی ایران آنقدر محدود باشد که زمان گریز به بالای یک سال افزاش پیدا کند و در هر دو حال نتیجه یکی است و آن هم اینکه غنی سازی ایران از حیث درصد نباید بالاتر از ۵ درصد برود و از حیث گستره هم ایران در طول مدت گام آخر –که آقای دکتر ظریف تایید می کند امریکا خواهانه ۲۰ ساله بودن آن است- باید قید برنامه غنی سازی صنعتی را بزند و به یک برنامه غنی سازی بسیار کوچک بسنده کند که این هم معنایی جز محروم شدن ایران از حق ذاتی اش طبق ماده ۴ NPT ندارد. بنابراین اگر از این منظر یعنی منظر نگرانی اصلی غرب از برنامه هسته ای ایران به غنی سازی ۲۰ درصد نگاه کنیم، غنی سازی ۲۰ درصد بسیار با ارزش و بلکه با ارزش ترین دارایی هسته ای ایران است چرا که فقط انجام غنی سازی در این سطح و انباشت مواد ۲۰ درصد تا حدود ۲۰۰ کیلوگرم بود که با کاهش اساسی زمان Break out محاسبات امریکایی ها را تغییر داد و آنها را پای مذاکره ای آورد که می توانست به پذیرش کامل برنامه غنی سازی ۵ درصد ایران در ابعاد صنعتی بینجامد، چیزی که توافق ژنو آن را هم از دست داده است.

آنچه مکتوم نگه داشتن آن از مردم ایران از فرد صادقی همچون دکتر صالحی بعید است این است که به مردم نگویند تا آنجا که به غربی ها و معیارهایی که آنها برای داوری درباره برنامه هسته ای ایران دارند مربوط است غنی سازی ۲۰ درصد و ذخیره مواد ۲۰ درصد ایران با ارزش ترین و حیاتی ترین بخش برنامه هسته ای ایران بوده و اساسا به همین دلیل هم بوده است که آنها در گام اول همه تمرکز و انرژی خود را بر ستاندن آن از ایران قرار دادند.

۳- حال که روشن شد از یک منظر فنی- راهبردی دقیق، برنامه غنی سازی ۲۰ درصد و ذخیره مواد ۲۰ درصد دارای ارزشی منحصر بفرد و جایگزین ناپذیر در برنامه هسته ای ایران بوده، نوبت به این سوال می رسد که دولت حسن روحانی این سرمایه عظیم را در ازای کدام امتیاز از کف داده است؟ غنی سازی ۲۰ درصد و ذخیره مواد ۲۰ درصد ایران، چنانکه گفتم مهم ترین بخش برنامه هسته ای ایران از نظر غربی ها و متوقف کردن آن نیز اصلی ترین نیاز و بنیادی ترین و فوری ترین نگرانی آنها بوده است. یک معامله متوازن معامله ای است که در ازای برطرف کردن فوری ترین نگرانی یک طرف، متقابلا فوری ترین نگرانی طرف مقابل را هم رفع کند. توافق ژنو اصلی ترین و فوری ترین نگرانی امریکا و اسراییل از برنامه هسته ای ایران را با متوقف کردن غنی سازی ۲۰ درصد و خنثی کردن تمام ذخیره مواد هسته ای ایران رفع می کند اما در مقابل چیزی به ایران می دهد که نه تنها نگرانی فوری ایران نیست بلکه حالا معلوم شده اساسا یک امتیاز محسوب نمی شود. نگرانی فوری ایران در حوزه هسته ای تحریم های نفتی و بانکی است و یک توافق تنها زمانی می تواند خوب و متوزان باشد که غنی سازی و مواد ۲۰ درصد را با تحریم نفت و بانک مقابل بگذارد و به یک معامله شکل بدهد. اتفاقی که توافق ژنو افتاده این است که ایران مفت و مجانی مهم ترین نگرانی طرف غربی را رفع کرده و حالا برای رفع نگرانی اصلی خود مجبور به مذاکره درباره ابعاد غنی سازی ۵ درصد و راکتور اراک است. ایران در ازای از دست دادن ارزشمند ترین دارایی هسته ای خود فقط ۴/۲ میلیارد دلار پول به دست آورده که حتی یک دلار آن هم وارد ایران نشده و اصلی ترین تحریم های غرب نه فقط به جای خود باقی مانده بلکه در این مدت تشدید هم شده است.

تیم مذاکره کننده نمی تواند ادعا کند چنین معامله ای غیر ممکن بوده است. هم سوابق مذاکراتی و هم ادبیات راهبردی امریکا و اسراییل نشان می دهد که اتفاقا چنین کاری ممکن بوده است. تیم مذاکره کننده هسته ای اساسا در این حوزه اصرار و مقاومتی نکرده که بتواند ادعا کند چنین چیزی غیر ممکن بوده است بلکه یک راست منطق مذاکراتی غربی ها را پذیرفته و به نام اعتمادسازی اصلی ترین برگ چانه زنی خود را با هیچ معاوضه کرده و حالا باید برای کاهش واحد به واحد تحریم های نفتی و بانکی درباره غنی سازی ۵ درصد، ذخیره مواد ۵ درصد و راکتور اراک –که با مقاومت روی غنی سازی ۲۰ درصد می توانست آنها را تا حدود زیادی مصون کند- مذاکره کند.

امیدوارم برای آقای دکتر صالحی روشن شده باشد که محل مصرف غنی سازی ۲۰ درصد کجاست. غنی سازی ۲۰ درصد باید درون اتاق مذاکره مصرف می شد نه در راکتور تحقیقاتی تهران.


چرا اقتصاد و فرهنگ؟ چرا عزم ملی و مدیریت جهادی؟

سیاوش آقاجانی

سال ۱۳۹۳ در میانه یک دوره ی ۶ ماهه آزمایشی توافق هسته ای آغاز شد و همانطوری که پیش بینی می شد با زیاده خواهی های طرف مقابل چه در مسائل هسته ای و چه در به وسط کشاندن مسائل متفرقه و بهانه های جدید و قدیم و حتی عدم پایبندی طرف غربی به مفاد همان توافق، رسیدن به توافق جامع بعید به نظر می رسد و به احتمال قریب به یقین، بساط تحریم ها همچنان برقرار خواهد بود و در این شرایط درک حساسیت مسئله بسیار حیاتی است، از یک سو اگر در برابر تحریم ها قوی تر باشیم، ابزار ما در مذاکرات برنده تر خواهد بود و از سوی دیگر اگر مذاکرات هم به نتیجه نرسید، عملاً با خنثی کردن تحریم ها می توان مهر بی فایده بودن تحریم ها را بر این پرونده محنوس زد و در آن موقع، طرف مقابل تنها متضرر تحریم ها بوده و اوست که باید منت کشی کند.

سؤال کلیدی این که، اگر بخواهیم با واکسن اقتصاد مقاومتی کشور را در برابر تحریم ها مقاوم کنیم، آیا تحقق چنین مسئله ای در دنیایی که داشتن تعامل در آن یک به یک امر عادی بدل شده است اصولاً برای هیچ کشوری میسر است؟ پاسخ سؤال به منابع و استعدادهای آن کشور بستگی، کشوری که حتی نفت و گاز دارد، کشتزارهای پهناور و چهار فصل دارد، رودخانه و دریاچه و دریای آزاد دارد، انواع معادن تحت الارضی و سطح الارضی دارد، سرشار از نیروهای انسانی باهوش و مستعد است چرا نباید بتواند مایحتاج ضروریش از سیب زمینی تا گندم و لوازم خانگی و خودرویش را خودش تولید کند؟! مگر در مباحث نظامی و نانو و هسته ای و شبیه سازی و … نتوانستیم که در تأمین مایحتاج ضروری مان نتوانیم! پس ما نه براساس احساسات و یا تعصب بلکه براساس منطق و تجربه می دانیم که می توانیم و اگر انجام نداده ایم تنها از ضعف گفتمانی و قلت اراده و تلاش بوده است.

می توان با جرأت گفت که ریشه تمام مشکلات در هر جامعه ای از ضعف های فرهنگی است به نحوی که اگر رشته ی هر مشکلی را بکشیم در نهایت به یک اختلاف فرهنگی می رسیم، به عنوان مثال اگر رانندگی در کشور ما اینقدر مشکل دارد دلیلش قطعاً در ضعف فرهنگی است و اگر مردم نسبت به برخی از قوانین بیشتر رعایت می کنند دلیلش بازهم در فرهنگ است. همانطور که پیشرفت در هر مسئله ای مستلزم تغییر فرهنگ است، جهش نیز در هر مسئله ای به تحول فرهنگی در آن خصوص نیازمند است و جهش فرهنگی چیزی متفاوت با فرانیدهای طولانی فرهنگسازی است و وقتی حاصل می شود که نگرش ها و آگاهی ها به سرعت افزایش یافته و اراده ها بر اساس آگاهی ها عزم گردد و این مفهوم عبارت حیاتی “عزم ملی” است و برای تحقق آن باید به آگاهی بخشی و روشنگری مردم افزود و این همان مهمی است که طی سال های اخیر رهبر معظم انقلاب یک تنه علم آن را به دوش می کشند یعنی هم بر دشمن شناسی و افشاکردن نقشه های دشمن تأکید دارند تا مردم نسبت به اهمیت مسئله حساس شوند و هم بر راه حل ها تأکید می ورزند تا تغییر نگرش و تغییر فرهنگ به تغییر رفتار ختم گردد که این مسئله با تدوین برنامه های اقتصاد مقاومتی در یک ماهه اخیر به نقطه عطف تاریخی خود رسیده است.

بحث فرهنگ اما از جنبه ی دیگری نیز اهمیت دارد، اکنون نه تنها مسائل اقتصادی کشور را باید با اصلاح فرهنگ رفع کرد بلکه اصلاح فرهنگ نیز به عزم ملی و البته عزم نخبگان فرهنگی نیاز دارد و رهبر انقلاب در همین خصوص به نقش تشکل ها و گروه هایی که به صورت خودجوش به مسائل فرهنگی رو آورده اند اشاره کردند و از فعالیت هایی که در این سال ها افزایش یافته است تجلیل کردند چرا که گروه ها و تشکل های مردمی نیز بخش مهمی از عزم ملی در اصلاح فرهنگ و البته اقتصاد را تشکیل می دهند که با انتقاد، پیشنهاد و فعالیت های اجرایی می توانند به مراتب بیش و پیش از فعالیت های اداری دیوانسالارنه (بوروتراتیک) و مبتنی بر آمارهای کمی و حاکمیتی مؤثر باشند.

در کنار “عزم ملی”، نهادهای حاکمیتی نیز نقش حساسی دارند، باید بستر برای فعالیت های اقتصادی و فرهنگی مردم فراهم گردد تا با اصلاح قوانین، کاستن موانع دیوانسالارانه و حمایت های مؤثر بتوانند خودشان برای کشوری که به آن تعلق دارند کاری کنند و این امور در هیچ سازمان و تشکل دولتی صورت نمی گیرد مگر این که از شیوه های اشتباهی که به آن خوکرده است فاصله بگیرد و این یعنی باید ساختارهای غلط اداری و حاکمیتی از حالت خشک و فاقد حساسیت به حالت منعطف و دلسوزانه متمایل گردد که این شیوه مدیریتی با توجه به تجارب موفقی که در سازمان جهادسازندگی وجود داشته است به “مدیریت جهادی” معروف گردیده است که در حوزه های اقتصادی و فرهنگی باید در دستور کار قرار گیرد:

الف- به لحاظ اقتصادی بخش زیادی از بستر سازی را می توان در قالب اجرای صحیح اصل ۴۴ انجام داد و بخش دیگرش را باید با افزایش آرامش داخلی اقتصاد (از طریق اصلاح قوانین، کاهش دیوانسالاری و حمایت های مؤثر) و کاهش تأثیر تنش هایی که از بیرون اعمال می گردد، فراهم نمود. باید اقتصاد مقاومتی به صورت اصولی و علمی در کشور جاری گردد و البته همانطوری که عرض شد این اصلاحات محتاج یک “مدیریت جهادی” به ویژه در اقتصاد است.

ب- در خصوص مسائل فرهنگی نیز باید از فعالیت رسانه ها، تشکل ها و نهادهای فرهنگی و هنرمندان انقلابی حمایت نمود تا فرهنگ سالم اسلامی و ایرانی اجازه ی جاری شدن در جامعه را پیدا کند ولی با توجه به فضای نامطلوبی که در عرصه ی فرهنگی کشور در حال حاکم شدن است، به نظر می رسد بخش های مردمی در عرصه فرهنگ، به عزمی بیش از عزم اقتصادیون نیاز داشته باشد، چرا که نه تنها حمایتی از این تشکل ها نخواهد شد بلکه به احتمال قریب به یقین فعالیت های ناب فرهنگی، اسلامی و انقلابی با مانع تراشی هایی نیز مواجه خواهد شد. یکی از مشکلات عمده ای که در بحث “عزم ملی” در کارهای فرهنگی نگران کننده است، جایگاه تشکل های مردم نهاد است، چرا که این تشکل ها به لحاظ قانونی زیر نظر وزارت کشور و استانداری ها قرار دارند و با توجه به نگرش امنیتی غالب در این وزارتخانه، عملاً توقع چندانی در این خصوص متصور نخواهد بود، مگر این که جایگاه قانونی تشکل های مردم نهاد در هر زمینه ای به وزارتخانه ی مربوطه بازگردد.

نتیجه: مختصری که در بالا آمد می تواند بیانگر دلیل نام گذاری شعار امسال به “اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی” باشد تا مردم و مدیران دست در دست هم بتوانند تهدیدهای موجود را به عنوان فرصتی برای بی اثر کردن تمام تهدیدات فعلی و حتی آینده غنیمت بشمارند، شعار امسال از این جهت اهمیت دارد که غیر از چاره اندیشی برای شرایط حاضر، تمام کارهای نیمه کاره سال های اخیر را در دل خود تأمین می کند، یعنی با تحقق این شعار، هم الگوی مصرف اصلاح می شود، هم جهاد اقتصادی محقق می شود، هم تولید ملی رونق می گیرد، هم سرمایه و نیروی کار ایرانی محترم شمرده می شود و هم حماسه اقتصادی محقق می گردد و این امر، گستردگی این شعار امسال و حساسیت کار همه ما را می رساند.


آقای جنتی؛ دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس(ع)؟

صالح اسکندری
ابراز نگرانی رهبر معظم انقلاب و جمعی از اعضای مجلس خبرگان در خصوص رویکرد ها و اولویت بندی در سیاست گذاری های حوزه فرهنگ اگر چه با واکنش مثبت و فوری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی روبرو شد اما این زنگ خطر را به صدا در آورد که اگر غفلت ها و بی ملاحظه گری ها در موضوع حیاتی فرهنگ تداوم یابد و صرفا به پاسخ های شعاری و صوری بسنده شود در آینده ای نه چندان دور شاهد اتفاقات ناخوشایندی خواهیم بود که بخش معظمی از آن ناشی از انتصابات و اختیاراتی است که به جبهه ای خاص در کشور داده می شود.

اگر چه انتظار این بود که دولت اعتدال و همچنین وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که خود از بیت علم و تقواست به تقویت جریان مومن انقلابی در حوزه فرهنگ بپردازد اما خواسته یا ناخواسته به اسب تراوای گروهی خاص و تمامیت خواه تبدیل شده است که در کارنامه عملکرد فرهنگی خود ابهامات و مخاطرات زیادی را به خصوص در دولت اصلاحات به جای گذاشته اند و عرصه فرهنگ را دچار آفت سیاست زدگی کردند.

بعضی از این انتصابات موید همان سخنی است که وزیر ارشاد در ابتدای تصدی این پست کلیدی بدان تفوه کرده بود که -نقل به مضمون -“ما راه دولت خاتمی را در حوزه فرهنگ ادامه می دهیم” هر چند بلافاصله ایشان تکذیب کرد.

امروز دم خروس از زیر آستین بخشهای مختلف فرهنگی دولتی با برخی از این انتصابات بیرون زده و مجالی را برای باور کردن قسم حضرت عباس (ع) آقای وزیر نگذاشته است.
در این نوشتار تنها و فقط به عنوان یک نمونه التفات عالیجناب جنتی را به یک سری از تغییرات در یکی از حوزه های مدیریت فرهنگی کشور که یک “نهاد صددرصد فرهنگی” محسوب می شود، از سر موعظه حسنه و نقد مشفقانه جلب می کنیم که نه تنها به ضرر فرهنگ کشور است حتی به ضرر سیاست های دولت اعتدال است و واقعا مصداق بی ملاحظگی است و حتی قادر است دولت اعتدال را به مسلخ تصفیه حساب های درون گروهی ببرد.
یکی از این تغییرات در مدیریت نهاد کتابخانه های عمومی کشور به عنوان یک نهاد کاملا فرهنگی رخ داده است.
عالی جناب جنتی!
مستحضرید ساختار نهاد کتابخانه های عمومی کشور به عنوان یک نهاد عمومی غیر دولتی به گونه ای است که هیات امنای آن را رئیس جمهور انتخاب و دبیرکل آن را وزیر ارشاد معرفی می کند.

کتابداران یکی از فرهیخته ترین اقشار جامعه و مورد اعتماد بخش وسیعی از مردم کشور و طبقه ای زحمتکش و مورد کم مهری تاریخی در میان اهالی فرهنگ بوده اند که در کشاکش تغییرات سیاسی مورد ظلم و اجحاف فراوان واقع شده اند اما هرگز از مسیر انقلاب خارج نشده اند.
آقای وزیر!
شما بهتر از راقم این سطور می دانید امروز بیش از ۳هزار کتابخانه به عنوان پایگاه اجتماعی سراسری در تمام نقاط کشور از روستا ها گرفته تا کلانشهرها فعال هستند که بیش از ۶هزار کتابدار خبره به عنوان یکی از بزرگترین سازمانهای فرهنگی کشور پس از اقشار فرهیخته معلمان و اساتید در آن مشغول به کار هستند.این سرمایه عظیم فرهنگی ظرفیت ارتباطی بسیار بالا با تمام اقشار جامعه به صورت بالقوه و در عین حال با میلیونها نفر به صورت بالفعل و چهره به چهره دارند.
علی رغم ظرفیت های بالقوه و بالفعل فرهنگی این نهاد اما بهره مندی از دو منبع درآمدی کمک های دولتی و مردمی که بخش عمده آن از حسابرسی های معمول دولتی معاف است که در این سالها به صدها میلیارد تومان رسیده امکان مانور زیادی را برای متولیان این نهاد تاثیرگذار فراهم کرده است.

به عنوان نمونه امکان جذب و نیروگیری بدون دغدغه های معمول جذب و گزینش های دولتی در نهاد کتابخانه های عمومی فراهم است.چنانچه در سالهای اخیر بیش از ۲هزار نفر به تعداد پرسنل این نهاد افزوده شده است.
این نهاد صددر صد فرهنگی با این فاعلیت ها و قابلیت ها هموار در معرض طمع و دست درازی جریانات ضد انقلاب بوده است.یکی از متهمان جاسوسی برای امریکا به تلاش گسترده برای تسخیر تنها ۱۰۰ کتابخانه عمومی در کشور برای ایجاد شبکه اجتماعی سراسری برای انجام تغییرات بنیادین در نظام اعتراف کرده بود.

برخی از عناصر لندن نشین کنونی فتنه در گذشته ای نه چندان دور در انتخاب،تایید کتاب و منابع نقش داشتند.
مقام معظم رهبری در دیدار مسئولان کتابخانه‌ها و کتابداران در خصوص اهمیت تایید و انتخاب منابع و کتاب ها برای کتاب خانه ها فرمودند: “یک نکته‌ى دیگر، انتخاب و گزینش کتاب است. کتاب، محصول فکر و مغز و تجربه و هنر و ذوق یک کسى است یا کسانى است که این کتاب را تهیه و تولید کرده‌اند.

لزوماً هر کتابى مفید نیست و هر کتابى غیرمضر نیست. بعضى کتابها مضر است. مجموعه‌اى که متصدى امر کتاب است، نمیتواند با اتکاء به این فکر که ما آزاد میگذاریم، خودشان انتخاب کنند، هر کتاب مضرى را وارد بازار کتابخوانى کند – همچنان که داروهاى مسموم را، داروهاى خطرناک را، داروهاى مخدر را متصدیان امور این داروها آسان و بى‌قید در اختیار همه نمیگذارند؛ از دسترس دور نگه میدارند؛ گاهى هشدار میدهند – این یک خوراک معنوى است؛ اگر فاسد بود، اگر مسموم بود، اگر مضر بود، ما به عنوان ناشر، به عنوان کتابدار، به عنوان کتابخانه‌دار، به عنوان متصدى پخش – به هر عنوانى که با کتاب ارتباط دارد – حق نداریم این را در اختیار افرادى قرار بدهیم که آگاه نیستند، ملتفت نیستند؛ که این در فقه اسلام، یک فصل مخصوص به خود دارد. پس باید مراقبت کرد.” (۲۹/۴/۹۰)
عالی جناب جنتی!
فقط جهت اطلاع حضرت عالی رقم خرید منابع در نهاد کتابخانه های عمومی طی ۵ سال اخیر به بیش از ۱۰۰ میلیارد تومان می رسد.حال اگر این پول قرار باشد در سونامی سیاست زدگی غرق شود و به سوی تالیفات جریان خاص سیاسی معطوف گردد مطمئنا آنهایی که بارها گفته اند “در چهار سال از روحانی عبور می کنند” کشتی دولت اعتدال را نیز به زیر آب می برند.

شاید پر بیراه نبود که در مراسم معارفه از مسجد جامعی وزیر ارشاد دولت اصلاحات و پور نجاتی رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس اصلاحات، به جای تشکر از رئیس جمهور و وزیر کنونی ارشاد، قدردانی شد.
آقای وزیر!
وعده بازنگری کامل برنامه های انجام شده نهاد کتابخانه های عمومی طی هفت سال گذشته در حالی است که پیش از این مقام معظم رهبری از نهاد کتابخانه های عمومی کشور و عملکرد آن در چند سال اخیر با تعبیر تشکر کرده بودند : “انشاءاللَّه خداوند متعال شماها (کتابداران) را موفق و مؤید بدارد.

ما از زحماتتان تشکر میکنیم. از آنچه که اتفاق افتاده، خرسندیم و توقع ما این است که آنچه را که انجام دادید، انشاءاللَّه به اضعاف مضاعف آنها را زیاد کنید. خداوند شما را کمک کند و انشاءاللَّه مشمول دعاى حضرت بقیهاللَّه (ارواحنا فداه) باشید.”بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مسئولان کتابخانه ها و کتابداران (۲۹/۴/۹۰)
آقای جنتی!
آیا بهتر نیست حضرت عالی که از یکی از بیوت صالحه و سلسله جلیله روحانیت هستید و در دامان فقیه وارسته و مجاهد نستوه حضرت آیت الله جنتی رشد و نمو یافته اید با عنایت بیشتر و فارغ از برخی بی ملاحظگی ها، سلسله انتصابات در نهادهای زیردستی را نظارت بکنید و اجازه ندهید که هم فرهنگ مظلوم شود و هم کیان دولت اعتدال پای برخی سهم خواهی های سیاسی ذبح قرار گیرد.

چرا که اینگونه به مشام می رسد همانقدر که فرهنگ در کشور مظلوم است آقای روحانی هم در دولت خودش مظلوم باشد!


بازهم دیگ پلوی سفارت!

حسین قدیانی

تا جایی که یادم هست دولت قرار بود ارزش «پول ملی» را افزایش دهد نه اینکه چوب حراج بزند بر سر «استقلال ملی»! ما تا به حال گمان می‌کردیم «اعتدال» کاریکاتور «عدالت» است، نگو با استقلال ملت هم سر جنگ دارد. به‌راستی اینجا چه خبر است؟! کاترین اشتون انگلیسی در ایران چکار می‌کند؟! دولت دارد کجا می‌رود؟! این روزها سالگرد «عملیات بدر» است و سررسید، سرشار از عطر «بچه‌های خیبر». ما آن همه شهید دادیم که استقلال ملی حفظ شود یا به حراج گذاشته شود؟! ما شاه را از کشور بیرون کردیم تا اجنبی در امور داخلی ما دخالت نکند. اما از قرار معلوم دل بعضی‌ها برای دیگ پلوی سفارت تنگ شده! ما تا الان فکر می‌کردیم بعضی‌ها خود را قیم دستگاه قضا می‌دانند، نگو بدتر، ادعای دروغین حقوق بشر اجنبی را قیم قوه قضائیه می‌دانند و با کمال وقاحت برای این ادعای دروغین سفره پهن می‌کنند! ما اما اجازه نمی‌دهیم باز هم سر شیخ فضل‌الله بالای دار رود.

ما اجازه نمی‌دهیم استقلال ملی را تیرباران کنند. آقای ظریف و خانم اشتون می‌نشینند تقویم‌گردی می‌کنند و برای دیدار، «مناسبت» تعیین می‌کنند، لیکن برای ما «روز زن» فقط و فقط سالروز میلاد صدیقه کبری(س) است. انقلاب اسلامی «وابستگی» را از در بیرون کرد، عده‌ای می‌خواهند آن را از پنجره بازگردانند. خجالت از روی شهدای وطن نمی‌کشند؟! دیدار اشتون با فتنه‌گران، چه ربطی به مذاکرات هسته‌ای داشت؟! و دولت با چه حقی و به کدام مجوز اجازه می‌دهد این زنیکه انگلیسی در ایران حرف مفت بزند؟! نکند بعضی‌ها انگلیس بدسابقه را صاحب حق درباره حقوق‌بشر می‌دانند؟! و او را برای دخالت در امور داخلی ما محق می‌دانند؟! اگر اینگونه است ما افتخار می‌کنیم که از ما شکایت می‌کنند! و افتخار می‌کنیم که با اینان، زاویه داریم!

از عمر این دولت، ۶ ماه بیشتر نمی‌گذرد اما مع‌الاسف در تضعیف استقلال ملی پرونده‌ای بس قطور دارد. تضعیف استقلال ملی یعنی خدشه بر امنیت، غرور، اقتدار و شرف ملی. اینجاست که دبیرخانه شورایعالی امنیت ملی باید ورود کند! گیر از «قدم دولت» است، نه «قلم ملت». ما تا به امروز در «وطن امروز» می‌نوشتیم که توافق ژنو، قابل قیاس با قرارداد ننگین ترکمنچای نیست اما خوب است بعضی‌ها ما را از رواداری‌مان پشیمان نکنند. اینک برای همگان باید معلوم شده باشد که در آن «لوگوی سیاه هولوکاست هسته‌ای» حق با ما بوده است. ما آن روز البته فقط ناظر بر متن ظریف توافق بسیار بد ژنو بود که لوگوی خود را سیاه کردیم، اینک معطوف بر تضعیف ضمخت استقلال ملی، گمان بر این است که باید نهیب تندتر بزنیم، بلکه از این پس، درباره جزایر سه‌گانه، کار به چانه‌زنی با شیخ‌نشین زپرتی امارات نکشد! تعارف را کنار بگذاریم. لیاقت چنین دولتی، حمایت همان روزنامه‌ای است که لوگوی خود را با شال و کلاه اجنبی ست می‌کند. چوب حراج زدن بر استقلال ملی، شاخ و دم ندارد؛ دقیقا به رفتار و گفتار همین چند وقت اخیر دولت اعتدال می‌گویند. عاقبت، اتفاق‌هایی دارد می‌افتد که با شعائر انقلاب اسلامی همخوانی ندارد و اخباری داریم می‌بینیم و می‌شنویم که اساسا با آن بیگانه‌ایم. روحانیت همواره پاسدار و حافظ استقلال ملی بوده. فرض است بر بعضی‌ها که اتکا بر این دژ پولادین داشته باشند.

امان از روزگار! من که دلم هرگز این همه برای شهدا تنگ نشده بود. دیروز آقای روحانی در جلسه‌ای گفت: «شب‌های عملیات و لحظه خداحافظی را از یاد نمی‌برم.» جمله جالبی بود! اساسا حتی آنهایی که سرهنگ هم نیستند، به «بچه‌های جنگ» پز می‌دهند اما آیا انتظار همان بچه‌های جنگ از دولتمردان محترم این بود؟! اینکه اجنبی بیاید و عوض «مذاکره هسته‌ای» از «حقوق بشر» سخن بگوید، با فتنه‌گران دیدار کند، در امور داخلی ما دخالت کند، دست آخر هم ببریمش «تور اصفهان‌گردی»؟!

راستی که دلم هرگز این همه برای شهدا تنگ نشده بود. کجایی سردار شهید حاج حسین خرازی؟! از همان گلزار شهدای اصفهان شاهد باش که بعضی‌ها بیشتر با اشتون حال می‌کنند تا وصیتنامه تو…

آری! جنگ تو شهید، مایه افتخار همه است، درست عکس توافق بعضی‌ها.


مرزبندی با دشمن

محمد کاظم انبارلویی

رهبر معظم انقلاب در دیدار با خبرگان امت نکات مهمی را مطرح فرمودند و بر ۱۰ نکته کلیدی در مسائل کشور انگشت تاکید گذاشتند؛
۱- واقع‌بینی و دیدن نقاط مثبت در کنار برخی ضعف‌ها
۲- تکیه به نسل جوان مومن و انقلابی در برون رفت از مشکلات
۳- استفاده از ظرفیت‌های بی‌شمار داخلی و ملی
۴- غفلت نکردن از دشمن و دشمنی‌ها
۵- مرزبندی صحیح و صریح با جبهه استکبار جهانی
۶- نترسیدن از دشمن
۷- تکیه به مردم و تقویت حرکت جهادی
۸- حفظ و تقویت وحدت ملی
۹- توجه به فرهنگ دینی و انقلابی
۱۰- گفتمان‌سازی
برای برون رفت از مشکلات کشور این ۱۰ فرمان را باید مردم، مسئولان و بویژه نخبگان کشور در منظومه فکری خود احصاء کنند. نادیده گرفتن هر یک به معنای پیمودن بیراهه و کژ راهه‌هاست. اگر کندی و عدم توفیق در برخی ساحات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی تاکنون داشته‌ایم به این دلیل بوده که درجاده‌های پر پیچ و خم انقلاب به این ۱۰ تابلوی هشداردهنده دقت کمتری داشته‌ایم.
***
یکی از هشدارهای کلیدی امام (ره) و رهبری همین بوده که دشمن را بشناسیم، مرزبندی صحیح و صریح با آن داشته باشیم و در مواجهه با آن نترسیم و در مسیر حرکت جهادی حرکت کنیم.
دشمن کیست؟ دشمنی آن کدام است؟ مرزهای مواجهه با دشمن کجاها است؟ و به قول مقام معظم رهبری وقتی برای تداوم دشمنی از در دوستی وارد می‌شود چه باید کرد؟
مردم بزرگ ایران طی یکصد سال اخیر سه نهضت بزرگ و تاریخی را پشت سرگذاشتند. در این سه نهضت دشمن اصلی آنها استبداد داخلی و استعمار خارجی بود. استبداد داخلی دنباله و ادامه سلطه خارجی بود و ملت به خوبی به این امر واقف بودند.
پادشاهان قاجار و پهلوی پایه‌های تخت سلطنت خود را در حمایت سفارتخانه‌های خارجی جستجو می‌کردند و تکیه‌ای به مردم و منافع و مصالح ملی نداشتند. شاهان قاجار اولین سیلی را از فتوای تاریخی میرزای شیرازی دریافت کردند یک سطرفتوا از سوی یک مرجع تقلید انقلاب به پا کرد و پایه‌های استبداد و استعمار خارجی را به لرزه در آورد و قدرت مرجعیت و پیوند آنها با مردم را به رخ عمله استبداد و استعمار کشید. میرزای شیرازی مقدمات قیام مشروطیت را فراهم کرد و هنگامی که علما و مردم برای بر پایی یک انقلاب عمیق اجتماعی و فرهنگی و سیاسی آماده می‌شدند دشمن از در دوستی در آمد و دشمنی خود را بی‌رحمانه‌تر اعمال کرد هنگامی که علما و مردم برای تمهید مقدمات مشروطه قیام کردند و در حضرت عبدالعظیم بست نشستند همزمان عده‌ای به ظاهر با همان آرمان ها و اهداف در سفارت انگلیس به تحصن و بست نشینی با قطار دیگ‌های پلو که به خرج لندن برپا شده بود، انقلاب مشروطه را به بیراهه بردند.
وقتی شیخ فضل‌الله نوری پرچم استقلال و مرزبندی صریح و صحیح با دشمن را بلند کرد، اوضاع را آن قدر شلوغ کردند که نگذاشتند حتی فریادهای رهایی‌بخش و آگاهی‌بخش او را مراجع نجف بشنوند. در نهایت نعش او در میدان توپخانه تهران به علامت بیداری اسلامی بردار شد تا چراغ راهنمایی باشد برای کسانی که به دنبال مرزبندی واقعی با دشمن هستند.
وقتی صورت مسئله انقلاب مشروطه را این طور نوشتند که انگلیسی‌ها موافق مشروطه و روس‌ها مخالف مشروطه هستند مرز بین استبداد و آزادی به این صورت درآمد که غرب طرفدار آزادی در ایران است و شرق هم مخالف آن و این وسط سر انقلابیون واقعی در کشور بی‌کلاه ماند. در غوغا و فریادها و بگیر و ببندهای اواخر دوره قاجار و قصه مشروطیت، یک دفعه سر و کله استبداد رضاخانی پیدا شد که هم شرق و هم غرب روی آن توافق کردند.
در نهضت ملی نفت هم همین بلا بر سر ملت آمد غرب‌ با سوزن‌بانی نهضت ملی جریان نفوذی و خود باخته خود را به جریان اصیل و واقعی نهضت تزریق کرد و به مدت کمتر از یکسال همه دستاوردهای نهضت ملی را همانند انقلاب مشروطیت بر باد داد و از دل آن هیاهوها و شعارها و فریادها یک استبداد سیاه و خشن بیرون آمد و به مدت ربع قرن بر خاک عزیز ایران و ملت ستم کشیده ما حکومت کرد.
انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) طلوع کرد. طلوعی که ان‌شاءالله هیچ گاه غروب نخواهد کرد. تمام نسخه‌های فریب‌آمیزی که غرب و شرق عالم در انقلاب مشروطه و نهضت ملی به کار بردند، در همین انقلاب هم پیچیدند اما هرگز موفق به رسیدن به اهداف خود نشدند. رمز این توفیق هوشیاری و بیداری رهبری انقلاب در شناخت دشمن با آدرس دقیق بود، این جمله امام (ره) که فرمود: آمریکا از شوروی بدتر، انگلیس از هر دو اینها پلیدتر و فرانسه… هنوز در گوش ماست. ملت ایران حداقل از ۴۰۰ سال تا کنون پیش مورد هجوم قدرت‌های جهانی بوده است. در این هجوم‌ها قطعه‌های بزرگی از خاک مقدس ایران را جدا کردند و هنوز هم طمع دارند ملت ایران را ذلیل و کتک‌خورده و ضعیف ببینند اما از ۳۵ سال پیش تاکنون ملت اراده کرده است جلوی این پیشروی را بگیرد و مجد و عظمت ایران را در جهان زنده کند.
امروز آمریکا، انگلیس، روسیه، فرانسه، آلمان و حتی چین دشمنان حقیقی ملت ایران هستند. اگر نبودند در مذاکرات ۱+۵ در کنار هم قرار نمی‌گرفتند.
اما دشمنان حقوقی ملت چه کسانی هستند و ما در برابر چه آرایش حقوقی قرار داریم؟ واقعیت این است که از ۲۵۰ سال پیش تا کنون غرب فقط یک آهنگ را در جوامع بشری به عنوان آهنگ تک صدایی بر می‌تابد و آن هم آهنگ «مدرنیسم» است.
مبانی فکری و فلسفی «مدرنیسم» درست در مقابل مبانی فکری و فلسفی اسلام و قرآن قرار دارد. فیلسوفان مدرن ابتدا «خدا» را در برابر «انسان» قرار دادند و به تقدیس «اومانیسم» پرداختند. برخی هم به افراط رفتند و در مقام انکار خدا برآمدند.
فیلسوفان دسته اول، خدا را از حوزه عمومی اخراج و در حوزه خصوصی پذیرفتند، فیلسوفان دسته دوم نه حوزه عمومی و نه حوزه خصوصی را بر نتابیدند و طبل دین افیون توده‌هاست را به صدا در آوردند از آن زمان به بعد؛ «آهنگ دین افیون توده‌ها و حکومت‌ها» از تمامی ارکسترهای سمفونیک‌های فلسفی غرب و شرق به گوش می‌رسد و در هر عصر ونسلی فقط نت‌های آن را تغییر می‌دهند.
یک جریان پلید داخلی طی یک صد سال گذشته از سیئات و تبهکاری های مدرنیسم در ایران حمایت می کند وحتی حاضر نیست برخی تجربیات بشری وحسنات مدرنیسم در ایران راه یابد.
واقعیت آن است که دشمن اصلی ما مدام با گفتمان‌سازی در حوزه سیاست، اقتصاد، فرهنگ و… با تکیه بر مدرنیسم در پیشرفت فکری ما اخلال می‌کند. این اخلال گاهی «نرم» است و گاهی «سخت»! دشمنی آنها با دین و دینداری و دینداران تمامی ندارد. مدرنیسم ایدئولوژی شیطان بزرگ است در برابر ایدئولوژی اسلام و قرآن. ایدئولوژی مدرنیسم در مشروطه و نهضت ملی با اخلال در ذهنیت مردم و انقلابیون با سوزن‌بانی دقیق، مسیر درست این دو نهضت را منحرف و سپس به نابودی کشاند. اما در نهضت امام خمینی (ره) با آنکه «نرم»تر از دو نهضت گذشته و حتی «سخت»تر از آن به میدان آمد شکست خورد. غائله بنی‌صدر، منافقین و جنگ داخلی یک نبرد نرم و توأم با سخت بود. جنگ تحمیلی ۸ ساله که یک لشکرکشی جهانی علیه انقلاب بود با سد پولادین مردم و مرجعیت و نخبگان بیدار ایران روبه‌رو شد. نبرد پیچیده و غامض «نرم» که از ۱۸ تیر ۷۸ شروع و به وقایع ۸ ماهه سال ۸۸ منتهی شد، با قیام تاریخی ۹ دی دفن گردید. اما اینکه دشمن عقب‌نشینی کرده و از دشمنی دست برداشته یک خیال خام است.
ما باید این پند رهبری را که از زبان سعدی(ره) که فرمود: «دشمن چون از هر حیلتی فرو ماند/ سلسله دوستی بجنباند» آویزه گوش کنیم.
اکنون دشمن از در دوستی وارد شده و می‌خواهد با گفتگو و مذاکره این دشمنی را تداوم بخشد.
بی‌تردید دیپلمات‌های ما در گفتگوها از سربازان و سرداران این ملت هستند. اما سطح بیداری و هوشیاری حکم می‌کند ما در این گفتگوها یک ملت را پشت میز مذاکره حاضر ببینیم. پاسداری از ارزش‌ها و مراقبت از خطوط قرمز مختص همین تعداد دیپلمات که در گفتگوها حضور دارند، نیست. دولت باید با راهبرد رصد هوشمندانه ملت و نقد مشفقانه نخبگان همراهی کند و آن را برتابد والا کافی است یک موج از امواج بیداری ملت به میز مذاکرات اصابت کند و همه چیز را به هم بزند.
از سوی دیگر برخی در داخل بوی کباب به مشامشان رسیده می‌خواهند به غنی‌سازی حضور مدرنیسم در «رسانه‌ها»، «احزاب‌» و «دانشگاه‌ها» بپردازند و شکست‌های سه دهه گذشته را جبران کنند. اینها باید بدانند عرض خود می‌برند و زحمت ملت را بیش از پیش می‌دارند.
امروز دولت و ملت ایران پخته‌تر از همیشه در صحنه هستند بازگشت استبداد و استعمار بویژه سلطه آمریکا به ایران محال است، چون مرزبندی با دشمن از هر زمان دیگر شفاف‌تر و عمیق‌تر است.


چرا دولت قلم منتقدین ژنو را شکسته می خواهد؟

کبری آسوپار

نقد نکنید!
توافقنامه هسته‌ای ژنو در ایران فرصت نقد نیافت؛ چه آنکه قبل از رسیدن به نقد، به جشن و شادمانی و پیام تبریک رسید و قبل از انتشار متن توافقنامه، متن پیام تبریک به رهبری منتشر شد و همگان در برابر جشنی قرار گرفتند که هنوز دلیل آن برایشان روشن نبود. در حالی که هنوز ساعتی از امضای توافقنامه نگذشته، رئیس‌جمهور امریکا در تلویزیون ظاهر شد و صراحتاً از توقف برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران سخن گفت، این سو اما در داخل مرزهای جمهوری اسلامی، قوه مجریه و همراهان رسانه‌ای‌اش جشنی را اجرا می‌کردند که هنوز دلیل آن روشن نبود! سرعت برپایی جشن و شادمانی از سوی دولتی‌ها آنقدر زیاد بود که حتی از پاسخ رهبری به تبریک زودهنگام (اگر نگوییم بی‌دلیل) ریاست جمهوری مشهود بود که حضرت ایشان نیز سخن گفتن در این باره را زود هنگام دیده‌اند و صرفاً از آنچه رئیس‌جمهور مرقوم داشته بودند، تشکر کردند…

رسانه‌های حامی دولت هنوز ساعتی از امضای توافقنامه نگذشته، بی‌آنکه حتی متن توافقنامه را خوانده باشند، موج مدح و ثنا از توافقنامه و فتح الفتوح نامیدن آن را آغاز کردند و همه چیز حکایت از آن داشت که برای این جشن خودجوش! تفاوتی نبود که متن توافقنامه چه باشد؛ از قبل همه چیز آماده بود که توافقنامه را فتح‌الفتوح نشان دهند!

توافقنامه هسته‌ای ژنو بعدتر نیز در هاله‌ای از هراس نقد شد؛ هنوز مسافران ژنو به تهران نرسیده و از جزئیات آنچه در تهران می‌گذرد، مطلع نشده بودند که منتقدین ژنو را هم صدا با اسرائیل خواندند تا نقد دیپلماسی لبخند در ژنو، ننگی شود که همگان از آن در هراس باشند! با این همه، اگر کسی هم در می‌یافت که پادشاه لخت است، آیا جرئت بیان آن را می‌یافت؟

گرچه منتقدین توافقنامه ژنو با انواع تخریب شخصیت از سوی دولتمردان یازدهم مواجه شدند و هم‌صدا با اسرائیل و کم سواد و افراطی و… لقب گرفتند، اما تلاش برای خاموش‌کردن صدای مخالفین توافقنامه صرفاً در همین برچسب‌زدن‌ها خلاصه نشد و در اوج ژست‌های آزادی بیان و ایجاد فضای باز برای مطبوعات که از شعارهای دولت یازدهم و به ویژه وزیر ارشاد هست، دولت سیاست شکایت قضایی از منتقدین توافقنامه را در پیش گرفت و در اولین قدم، روزنامه وطن امروز و نویسنده آن راهی دادسرا شدند.

تکلیف دولت و منتقدین ژنو و آنهایی که دوست ندارند همگام پایکوبی دولت در بستن نیروگاه‌های اتمی شوند، هنوز معلوم نیست؛ دولت نشان داده که دوست ندارد کسی توافقنامه ژنو را بدون گفتن از اینکه ما پیروز شده‌ایم، نقد کند و با این حساب آیا باید منتظر شکایت‌های قضایی بیشتری باشیم که از سوی دولت به دادسرای فرهنگ و رسانه تحویل داده می‌شود؟

نقل قول نکنید!

دولت در تعیین چارچوب و خط مشی برای رسانه‌ها در تقریر و تحلیل توافقنامه ژنو به همین میزان هم اکتفا نکرد و این روزها وقتی هیئت دیپلماتیک دولت یازدهم با موج انتقاداتی روبه‌رو شد که سکوت وزارت خارجه دولت یازدهم را در برابر توهین‌های تحقیرآمیز مقامات امریکایی علیه ایران برنمی‌تافتند، به جای پاسخ به بی‌ادبی‌های امریکایی‌ها از رسانه‌ها خواست که سخنان آنها را پوشش ندهند!

ظریف در بازگشت از دور اخیر مذاکرات در وین می‌گوید: «دلیلی وجود ندارد، هر حرف نامربوط یا مربوطی که در خارج از ایران گفته شد ما مجبور باشیم فوراً به آن واکنش نشان دهیم… به اشاعه کذب و حرف مفت معتقد نیستم… برخی در امریکا حرف‌های بدتری را مطرح می‌کنند اما این دلیل نمی‌شود هر لاطائلی که یک نفر در امریکا گفت، مدام در ایران مطرح شود!»

این واکنش‌ها پس از موضعی هست که سخنان مقامات امریکایی را با ادعای اینکه صرفاً مصرف داخلی دارد، بی‌جواب می‌گذاشت. بنابراین حالا در کنار تلاش برای نقد نشدن توافقنامه ژنو توسط منتقدین، خط مشی جدیدی برای رسانه‌ها تعیین می‌شود؛ سخنان مقامات امریکایی‌ها را هم منعکس نکنید!

دولت علاقه‌ای به چالش حتی از نوع کلامی‌اش با امریکا ندارد و ترجیح می‌دهد در برابر توهین‌های آنان به ایرانیان سکوت کند تا مبادا مشاجرات لفظی بر چهره بزک کرده‌ای که از ژنو برای مردم ساخته شده، خط بیندازد و اصل ماجرا بر مردم نمایان شود. دولت می‌خواهد دولت دیپلماسی لبخند بماند؛ حتی اگر عزت ملی‌مان را واژگان امریکایی خدشه‌دار کند. و حال که نمی‌خواهد پاسخی در خور به امریکایی‌ها بدهد، از بستن دهان آنها که ناتوان است، لاجرم بر منتقد داخلی فشار می‌آورد و او را از بازتاب سخنان امریکایی‌ها برحذر می‌دارد.

دانستن حق کیست؟

امریکایی‌ها همواره در اولین فرصت پس از مذاکرات راهی اسرائیل می‌شوند تا ضمن مطلع کردن هم‌پیمان خویش از جزئیات آنچه گذشته است، به او اطمینان دهند که منافعش حفظ شده است. امریکایی‌ها حتی متن توافقات را هم منتشر می‌کنند و بسیاری از رسانه‌های ایرانی خبرهای خود در مورد مذاکرات هسته‌ای کشورشان را از منابع غربی دریافت می‌کنند؛ چه آنکه در داخل تیم سیاست خارجی دولت یازدهم کسی علاقه‌ای ندارد که به مردم یا نمایندگان مردم گزارشی از آنچه روی داده، ارائه کند؛ آنها فقط می‌خواهند توافقنامه ژنو فتح الفتوح دانسته شود، باقی‌اش مهم نیست!

وقتی مردم در جریان مذاکرات قرار نمی‌گیرند؛ وقتی راه نقد و تحلیل توافقنامه بسته می‌شود و وقتی می‌گوییم سخنان امریکایی‌ها نیز منتشر نشود، پس ما از کجا باید دریابیم که این مذاکرات و این توافقنامه جای جشن و تبریک دارد یا غم و سیاهپوشی؟! رئیس‌جمهوری اساتید را دعوت به نقد توافقنامه ژنو می‌کند؛ اما استادی که تحلیل موافق و مخالف و نظر مقام ایرانی و غربی را نسبت به توافقنامه نمی‌داند، چگونه به نقد توافقنامه بنشیند و از آن مهم‌تر آنکه از کجا ایمن باشد که هم‌صدا با اسرائیل یا کم سواد و افراطی لقب نمی‌گیرد یا حتی به دادگاه احضار نمی‌شود؟

آیا همین برخوردهای تند با منتقدین ژنو و تلاش برای سکوت آنها نشان از آن ندارد که در جریان توافقات اتفاقاتی روی داده که دولت از اینکه مردم در جریان آنها قرار بگیرند، می‌ترسد؟

می شود ننوشت؛ می‌شود انتقاد نکرد؛ می‌شود بازتاب نداد؛ اما آیا می‌شود نفهمید؟

دست مزن! چشم، ببستم دو دست
راه مرو! چشم، دو پایم شکست

حرف مزن! قطع نمودم سخن
نطق مکن! چشم، ببستم دهن

هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن
خواهش نافهمی انسان مکن


اینترنت و دغدغه اخلاق

حامد حاجی حیدری؛
جامعه شناس و استادیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

قضیه
■ در مورد پدیده اینترنت، نگرانی‌های عمیقی نزد مصلحان اجتماعی وجود دارد. امواج جرایم اینترنتی، روابط در اینترنت که از قالب هر نوع ارتباطی که تا کنون می‌شناختیم خارج شده‌اند، انزوای فزاینده افراد و پناه بردن افراطی و روان نژند به اینترنت، هک و نفوذ و افشای اطلاعات شخصی در فضای شبکه‌های اجتماعی و بازی‌های آن‌لاین، همه و همه، از سنخ مسائلی هستند که مصلحان اجتماعی را دغدغه‌مند می‌کند.
■ وجه اصلی دغدغه هم بازمی‌گردد با آینده حیات موازین اخلاقی؛ با تغییر شکل ارتباطات به صورت‌های ناشناخته، این پرسش ایجاد می‌شود که چه چیزی افراد را از پیشبرد نفع‌طلبی‌های شخصی به زیان سایر مشارکت کنندگان بازمی‌دارد؟

ریشه‌یابی مسأله…
■ نکته اول این که اضطراب مصلحان اجتماعی در مورد آینده زیست اینترنتی بجاست. به عبارت دیگر، زیست اینترنتی، ذاتاً و در ریشه شکل‌گیری پدیده، بسیار مستعد کم‌رنگی اخلاق است. ذات جهان‌شمول فعل اخلاقی، وقفه و تأمل در نیک و بد و باید و نباید است؛ این، همان چیزی است که در ادیان ابراهیمی و حکمت ارسطویی به آن «تقوا» می‌گویند؛ توقف و تفکر کن که آن چه می‌خواهی انجام دهی نیک است یا شر.
■ و اینترنت، از آن لحاظ که بیش از هر چیز، به معنای سرعت انتقال و دگرگونی در بستر شبکه است، اساساً محیط پر حزم و با طمأنینه‌ای نیست. زیستی که هر چه بیشتر اینترنتی می‌شود، سرعت بگو مگو و فعل و انفعال‌ها در آن تا حد ازجاکندگی افزوده می‌شود. در این بستر، غیبت‌ها و تهمت‌ها و سخن‌چینی‌ها و شایعه‌پردازی‌ها و چشم‌چرانی‌ها و … راحت‌تر و در مقیاس وسیع‌تر صورت می‌گیرد و منتشر می‌شود. تصمیمات، راحت‌تر و سریع‌تر و با ارتباطات سهل‌تر عملی می‌شوند. در بستر پر سرعت شبکه، علی الاصول، میزان حزم و احتیاط تقلیل می‌یابد، و تقوا که جوهر و گوهر اخلاق است از دست می‌رود.
■ ولی، تمام آن چه مصلح اجتماعی باید بداند، این نیست؛ نکته دوم این که اینترنت به عنوان یک رسانه مبتنی بر مبادله متن، رشد نامحدودی نخواهد داشت؛ اینترنت، مانند سایر رسانه‌ها، رقیب نیرومندی به نام برودکست رادیو تلویزیونی دارد؛ رقیبی که کامل‌ترین رسانه قلمداد می‌شود، و توان هضم و جذب و تلفیق با اینترنت را در خود نشان داده است. پدید آمدن نرم‌افزارهایی که محتوای متنی اینترنتی را به کلام شفاهی تبدیل می‌کنند، یا وبگاه‌هایی که چکیده اخبار را به صورت صدا و تصویر منتشر می‌نمایند، نشان از آن دارد که زیستن در دنیای پر از متن تا حد مشخصی تحمل می‌شود. روندهای جدید نشان می‌دهد که گرایش صدا و تصویری به اینترنت غلبه می‌یابد، و نهایتاً، اینترنت، به بستر فنی برودکست رادیو تلویزیونی تبدیل می‌شود. در نتیجه، کثرت اشتغال افراد به شبکه و متن آستانه‌ای و محدوده‌ای دارد که انگار ما به آن آستانه‌ها نزدیک می‌شویم.
■ نکته سوم که مقصد اصلی این گفتار است این که، فضای اینترنت، هر چند که فضای شتاب و کم پرهیزی است، ولی یکسره از مفهوم و مضمون اخلاق تهی نخواهد بود. درست است که در بستر اینترنت، شاید گره‌ها، تورها و اتصالات شبکه‌های عصبی هر چه بیشتر در هم تنیده می‌شوند و یکپارچگی خود را از دست می‌دهند، لیکن، هنوز هم «امر اجتماعی» یعنی، حس پیوند داشتن و ارتباط، وجود دارد، و این، دست‌مایه‌های نوین مفهوم اخلاق در این فضاست. شاید در جهان امروز، مرزها مبهم و محو شده باشند، لیکن، جهان، آن توده‌ی همگن متشکل از سیم‌های در هم تافته‌ای نیست که در آن، همه چیز در یکسانی ارتباط همیشه حاضر، محو شود.
■ منظور اصولی افراد در استعمال اینترنت، گریز از اخلاق نیست، بلکه تسهیل معیشت همچون سایر روش‌های پیشین زیست است. این فضا مستعد خطاهای نوین است، ولی فرصت‌های تازه‌ای را هم برای زیست انسانی شکوفاتر و اخلاقی‌تر می‌گشاید. اینترنت، مفصل‌بندی تازه‌ای از امکانات ماست که مقدورات دوردست را به ما نزدیک‌تر می‌سازد و به امکان فرا رفتن از موقعیت نزدیک و پیوستن به موقعیت‌های دوردست مکانی و زمانی را فراهم می‌آورد. این، یک ترکیب تازه از جهان اطراف ماست؛ ارتباطات ادامه می‌یابد؛ فضاهای روزمره، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی تازه‌ای گشوده می‌شود؛ اما پرسش‌های بنیادی زیست اصیل و اخلاقی، نه تنها کماکان باقی می‌مانند، بلکه با مسائلی که پیش می‌آیند، تشدید و تغلیظ می‌گردند.
■ چون ارتباط هست و حتی تشدید می‌شود، ضرورت اعتماد، هم‌چنان در مقام نیروی اصلی قوام دهنده‌ی روابط اجتماعی و نحوه‌ی زیست اصیل آدمی در جای خود باقی می‌ماند، و انسان تکاپوی خود را برای دستیابی به آن صورت خواهد داد. شکی در این نیست که این ارتباطات جدید، کم و بیش، ساز و کار اعتمادآفرین خود را ایجاد خواهند کرد. اگر قرار باشد چیزی به نام ارتباط اجتماعی در اینترنت وجود داشته باشد، این ارتباط باید برای طرفین این ارتباط اهمیت داشته باشد. اعتماد، چیزی نیست، مگر نشانه‌ی وفاداری که لازمه‌ی ارتباط است، ارتباطی که صرف یک اتصال یا پیوند نیست.
■ بنابراین، ارتباط، مستلزم حس اعتماد است، و اگر سطح تعدیل شده‌ای از ارتباط اینترنتی باقی بماند که می‌ماند، قطعاً شیوه و نسق ارتباط خاص آن هم پدید خواهد آمد. پرسش این نیست که آیا می‌توان در این دنیای مجازی جدید رایانه‌ای اعتماد ایجاد کنیم، بلکه پرسش امروز ما این است که چگونه می‌توانیم اعتماد ایجاد کنیم. چه نوع انس و آشنایی میان ما و دیگرانی که لاجرم با ایشان در فضای اینترنت ارتباط داریم برقرار خواهد شد؟ پرسش دیگر این است که هر چند می‌دانیم سطوحی از ارتباط، لازمه بقای ارتباط اینترنتی هست، اما سطح و میزان و کیفیت و پایداری این ارتباط تا چه اندازه خواهد بود؟
■ وجود استراتژی‌های مختلف و بسیار متنوع در فضای اینترنت برای تعریف روابط اجتماعی، این نکته را برجسته می‌سازد که فعالان در این فضا درباره‌ی نحوه فعالیت در فضاهای مجازی دست به انتخاب سنجیده می‌زنند، و در سایه مطالبۀ چنین انتخاب‌هایی است که استراتژی‌های مختلف برقراری روابط پدید می‌آید. گر چه زیست اینترنتی لایه‌هایی مختلف، و هر چند مجازی دارد، مستلزم نحوی از شفافیت هم هست که در آن افراد می‌توانند میان فضاهای امن‌تر یا متهورانه‌تر انتخاب صورت دهند. بنا بر این، دعوت به درست‌کاری و اعتماد و امنیت و پرهیز از ارتباط اینترنتی حذف نمی‌شود، هر چند که پیچیده‌تر و دشوارتر می‌شود و به قواعد و منابع و مهارت‌های تازه احتیاج پیدا می‌کند. هم‌چنین، در این فضای اینترنتی و سایبر، اصولی چون برخورداری از رفتار شایسته و رعایت نزاکت و دوستی نیز جزء پروتکل و تفاهم نامه‌ی بازی‌گران است.
■ مدیران فضاهای امن، فعالان این دست فضاها را تشویق می‌کنند تا قانون‌شکنی و رفتار ناشایست را گزارش نمایند و این نشان می‌دهد که صورت‌های نظارت متقابل فعالان هم در حال شکل‌گیری است. فضای عمومی اینترنت در حال حاضر، همان فضای هرج و مرج و بی‌نظمی زندگی در جامعه‌ی بدوی بدون دولت است، ولی گرایش‌ها و رویه‌هایی که به سرعت در حال شکل‌گیری است، نشان می‌دهند که رفته رفته بازی‌گران/ناظرانی پدید می‌آیند که نقش مبصر را بازی خواهند کرد تا بازی جوانمردانه و استانداردهای مشارکت مطلوب را تضمین کنند. شاید ضرورت حفظ تعاملات اجتماعی، فعالان اینترنت در فضاهای امن‌تر را وا داشته تا دار و دسته‌ها و گروه‌هایی راه بیندازند که هسته‌ی عاطفی آن را تبادل نمادین دو جانبه و مبتنی بر تعهد اخلاقی تشکیل می‌دهند. این رابطه، نوعی حس همبستگی مرکزگرا به همراه خصومت مرکزگریز بر ضد نفوذی‌ها و هکرها یا افراد غیر پایبند ایجاد کرده است که در بعض موارد با شدتی بسیار عمل می‌کنند. از این رو، شباهت‌های بسیار عجیبی میان شکل‌های جدید ارتباط اینترنتی که می‌کوشند فضای اخلاقی امنی در اینترنت برای گروه کوچک خود ایجاد کنند از یک طرف، و فرهنگ دار و دسته‌های عیار و بچه محل‌ها در زندگی واقعی از لحاظ روابط عاطفی وجود دارد. به این معنا، جوانان فعال در دنیای اینترنت، در برخی محیط‌های نسبتاً امن، نظمی اخلاقی را شبیه‌سازی کرده‌اند که از برخی جهات (و مطمئناً نه از همه جهات)، تا اندازه‌ای شبیه دنیای پدر و مادرها و اجدادشان است. کاملاً پیداست که فضای سایبر و اینترنت، عاری از گناه و سوء اخلاق نیست، ولی اعتماد، وفاداری و همبستگی در برخوردهای اجتماعی رسانه‌ای ناگهان ناپدید نشده است و همه‌ی شکل‌های شبیه‌سازی که بازی‌گران اینترنتی انتخاب می‌کنند از تبادل نمادین معانی اخلاقی تهی نیستند. درست است که در اینترنت، دیگر انسان‌ها به صورت فیزیکی و عینی در دسترس نیستند، ولی این، معنایش آن نیست که فعالان اینترنت دیگر «کسی» نیستند یا جایی را اشغال نکرده‌اند، و نمی‌توان آن‌ها را در قبال دیگران متعهد شمرد. فقط به مرور زمان است که صورت‌های تازه‌ای از تعهد اخلاقی در این فضا پدید می‌آید.


دیکته دشمن را ترجمه نکنید!

«آیا اهمیت برخورداری کشورمان از دانش و فناوری هسته‌ای در حد‌و اندازه‌ای هست که با هزینه‌های آن نظیر تحریم‌های اقتصادی برابری کند؟ و مگر فعالیت هسته‌ای در پیشرفت و توسعه و زندگی مردم چه نقش برجسته‌ای دارد که بهای سنگین آن قابل پذیرش باشد»؟!
این پرسش اگرچه تاکنون بی‌پاسخ نبوده و نمانده است ولی از آنجا که این روزها و همزمان با مذاکرات ایران و ۵+۱ بار دیگر و در سطح گسترده‌تری از سوی رسانه‌های بیرونی و برخی از جریانات داخلی مطرح شده و به آن دامن زده می‌شود؛ اشاره‌ای – هر چند گذرا- به نکاتی در این باره ضروری به نظر می‌رسد و ابتدا باید گفت؛ این تصور که تحریم‌های اقتصادی آمریکا و متحدانش به خاطر فعالیت هسته‌ای‌ کشورمان است، امروزه به اندازه‌ای رنگ باخته که به یک شوخی بی‌مزه شبیه است و در این باره پیش از این، مستندات فراوانی داشته‌ایم که نیازی به تکرار آن نیست و نگاه این نوشته از زاویه دیگری است؛

۱- دانش هسته‌ای و فناوری آن یکی از حلقه‌های تعیین‌کننده در زنجیره علوم و تکنولوژی است که با بسیاری از شاخه‌های دیگر علوم رابطه علت و معلولی دارد، تا آنجا که حذف این حلقه از زنجیره علم و محرومیت از دانش هسته‌ای می‌تواند خط توسعه علوم و تکنولوژی را به‌طور جدی مختل کرده و در مواردی متوقف کند. از سوی دیگر و دقیقا به همین علت، دانش هسته‌ای ده‌ها شاخه علمی و تکنولوژیک دیگر را در بستر خود تولید و یا گسترش می‌دهد، نظیر استحصال منیزیوم و زیرکونیم (شیمی صنعتی)، ساخت سانتریفیوژهای پیشرفته (مکانیک)، پیشرفت مثال‌زدنی در بهره‌گیری از اشعه لیزر (فیزیک نور)، ساخت آلیاژ مقاوم در برابر چرخش چند ده هزار دور در دقیقه سانتریفیوژها (متالوژی) و ده‌ها دستاورد علمی و تکنولوژیک دیگر که دانش و فناوری هسته‌ای کشورمان علی‌رغم تحریم‌ها و فشارهای فراوان بیرونی در پی داشته است و شرح آن به درازا می‌کشد.
بنابراین، کسانی که توقف برنامه هسته‌ای را توصیه می‌کنند- صرفنظر از نیت و انگیزه واقعی آنها- دست کشیدن از پیشرفت‌های علمی و تکنولوژیک را پیشنهاد می‌کنند و برای کشورمان نسخه عقب‌ماندگی می‌پیچند!

۲- تولید برق و انرژی اگرچه یکی از بااهمیت‌ترین دستاوردهای دانش و تکنولوژی هسته‌ای است- که به آن خواهیم پرداخت- ولی کاربرد دانش‌هسته‌ای محدود به تولید انرژی نیست و این فناوری، کاربردهای فراوان دیگری نیز دارد که برای پی بردن به آن کافی است به انبوه سایت‌ها و خروجی اعلام شده مراکز علمی که به آسانی در دسترس همگان است، نیم‌نگاهی انداخته شود. کسانی که توقف برنامه هسته‌ای کشورمان را توصیه می‌کنند، اگر کمترین مایه‌ای از غیرت دینی و ملی و دلسوزی برای مردم این مرز و بوم داشته باشند به یقین با مشاهده فهرست طولانی کاربرد دانش هسته‌ای در عرصه‌های مختلف علمی، صنعتی و اقتصادی، از توصیه ارتجاعی خود شرمنده می‌شوند و البته آنان که خود را به خواب زده‌اند، حساب جداگانه‌ای دارند!
در محدوده این نوشته به چند نمونه از کاربردهای دانش هسته‌ای که فقط اندکی از بسیارهاست اشاره می‌شود، نظیر؛ تهیه و تولید کیت‌های رادیو‌دارویی برای مراکز پزشکی هسته‌ای، تهیه و تولید رادیوداروهای ویژه به منظور تشخیص انواع بیماری‌های تیروئید و درمان آنها، تولید داروهای ضروری برای تشخیص بیماری‌های هورمونی و درمان و ترمیم آسیب‌های هورمونی. کاربرد در تشخیص تومورهای سرطانی، رفع‌گرفتگی‌های وریدی، تصویربرداری و تشخیص بیماری‌های قلبی، عفونت‌ها، التهاب‌های مفصلی، آمبولی‌ها و ده‌ها کاربرد شناخته شده دیگر در عرصه پزشکی.
دانش هسته‌ای در عرصه دامپزشکی نیز کاربردهای فراوانی دارد که تغذیه، بهداشت و ایمن‌سازی محصولات دامی، اصلاح نژاد دام‌ها و… از‌جمله آنهاست.
از تکنیک‌های هسته‌ای برای کشف سفره‌ها و منابع آب زیرزمینی، تشخیص محدوده آن، هدایت آبهای سطحی و زیرزمینی، کنترل ایمنی سدها، کشف نشت‌های احتمالی سدها، پی بردن به آسیب‌های رانشی‌زمین، شیرین کردن آب‌های شور و… استفاده می‌شود.
دانش هسته‌ای در صنایع غذایی و کشاورزی نیز کاربردهای ویژه و منحصر به فردی دارد که مقابله با ویروس‌های گیاهی، مبارزه با آلودگی‌های میکروبی، جلوگیری از فساد مواد غذایی، کنترل حمله حشرات به محصولات کشاورزی، تنظیم زمان رسیدن محصولات، افزایش جهشی برخی محصولات نظیر گندم، برنج و پنبه و… فقط چند نمونه از این کاربردهاست.
دانش و تکنولوژی هسته‌ای کاربردهای فراوان دیگری نیز در سایر حوزه‌های علمی و فنی و اقتصادی دارد که حتی ارائه فهرست آن نیز بیرون از محدوده این نوشته است.

۳- و اما، یکی از با اهمیت‌ترین و کارسازترین موارد استفاده صلح‌آمیز از دانش و تکنولوژی هسته‌ای، تولید برق با بهره‌گیری از نیروگاه‌های اتمی و تولید سوخت آن به دو روش، غنی‌سازی اورانیوم از طریق دستگاههای سانتریفیوژ و یا «لیزر» است. این بخش از کاربرد دانش هسته‌ای است که امروزه در کشورمان بیشترین توجه را به خود جلب کرده است. آمریکا و متحدانش از بیرون و افراد اندک و کم‌شماری از درون برای وادار کردن ایران اسلامی به انصراف از فعالیت هسته‌ای روی همین بخش از کاربرد دانش اتمی تمرکز کرده و توقف فعالیت هسته‌ای و بهره‌گیری از منابع انرژی جایگزین- عمدتا فسیلی- را توصیه می‌کنند. در این باره گفتنی است که؛

۴- نیاز سالانه کشورمان به برق نزدیک به ۸ هزار مگاوات است برای تولید این میزان برق ۲۲۰ میلیون بشکه نفت خام مصرف می‌شود و براساس برآورد مراکز علمی، مصرف ۲۲۰ میلیون بشکه نفت خام بیش از هزار تن گاز مسموم‌کننده و خطرناک «دی اکسید کربن» تولید می‌کند، نزدیک به ۱۷۰‌ تن ذرات معلق در هوا، بیش از ۱۴۰ تن گوگرد و ۵۵ تن اکسید نیتروژن را در محیط زیست پراکنده می‌سازد. این همه در حالی است که نیروگاه اتمی هیچیک از آلودگی‌های مورد اشاره را ندارد و با توجه به قیمت نفت و گاز، استفاده از نیروگاه اتمی برای تولید برق مورد نیاز کشور، سالانه نزدیک به ۶ میلیارد دلار صرفه‌جویی در پی خواهد داشت.

۵- توصیه می‌کنند که به جای نیروگاه اتمی می‌توانیم از سوخت فسیلی، یعنی نفت و گاز برای تولید برق استفاده کنیم این پیشنهاد در حالی است که؛

الف: ذخایر نفت و گاز کشور به سرعت رو به کاهش است، که مصرف کلان و پرشتاب داخلی از یکسو و صدور نفت و گاز برای تامین نیازهای مالی از سوی دیگر به جان ذخایر فسیلی افتاده‌اند و نقطه پایان این ذخایر ارزشمند و گرانبها را نزدیک و نزدیکتر می‌کنند.

ب: اکنون زمانی را در نظر آورید- حداکثر ۳ تا ۴ نسل دیگر- که ذخایر فسیلی کشور تمام شده است. آیا تصور فاجعه بزرگی که به یقین نسل‌های آینده با آن روبرو خواهند شد، وحشت‌آفرین و دردآور نیست؟! در آن حالت مردم این مرز و بوم اسلامی اولا؛ هیچ ذخیره فسیلی برای فروش و تامین هزینه‌های جاری کشورشان در اختیار ندارند، تأمین هزینه‌های عمرانی و پیشرفت و توسعه که جای خود دارد!
ثانیا: از سوخت لازم برای ادامه فعالیت نیروگاه‌های تولید برق محروم هستند. و برای تأمین سوخت نیروگاه‌ها باید دست نیاز به سوی کشورهای دیگر دراز کنند و بدیهی است که وقتی خزانه کشور از درآمدهای نفتی خالی باشد قدرت خرید سوخت و یا خرید انرژی از سایر کشورها را نیز نخواهند داشت… و این، یعنی فرو رفتن در خاموشی، توقف فعالیت در تمامی مراکز تولیدی و صنعتی و زمینه‌هایی که به انرژی برق نیاز دارند.
این واقعیات تلخ و ده‌ها نمونه مشابه دیگر فقط با یک حساب‌سرانگشتی و مراجعه‌ای- هر چند گذرا- به داشته‌ها و یافته‌های انکارناپذیر علمی قابل درک است و از نوع تحلیل‌های من‌درآوردی و آبکی برخی از مدعیان سیاست‌ورزی نیست که در پستوهای حزبی و جناحی ساخته و پرداخته شده باشد و…
حالا باید از کسانی که به کم‌دانی! و یا به فریب «عکس مار» می‌کشند و دانسته یا ندانسته، دیکته آمریکایی‌ها درباره توقف فعالیت هسته‌ای را به‌بهانه تحریم‌ها به فارسی ترجمه می‌کنند، پرسید، کدام یک از واقعیت‌های تلخ و فاجعه‌آفرین مورد اشاره را می‌توانید انکار کنید؟! و با استناد به کدام تحقیق و بررسی و یا گزاره علمی برای نسل‌های بعدی این مرز و‌بوم نسخه فاجعه می‌پیچید؟! البته که مقاومت با سختی همراه است ولی اگر این سختی بهای یک متاع گرانقدر و یا برای پیشگیری از یک فاجعه وحشتناک باشد، بدیهی است که نه فقط ناگوار نیست بلکه با میل و رغبت، خریدنی و پذیرفتنی نیز هست.

۶- برخی از مدعیان که از یکسو پی‌آمد فاجعه‌بار پایان ذخایر فسیلی برای چند نسل آینده را قابل انکار نمی‌دانند و از سوی دیگر – به هر علت و با هر انگیزه‌ای – توقف فعالیت هسته‌ای کشورمان را توصیه می‌کنند، از انرژی‌های دیگر نظیر انرژی خورشیدی، انرژی بادی و یا آبی به عنوان جایگزین انرژی فسیلی یاد می‌کنند! که این توصیه‌ها قبل از آن که کارساز باشد، از شدت ناپختگی، خنده‌دار است، چرا که؛ انرژی خورشیدی هنوز قابلیت صنعتی شدن و تولید انبوه را ندارد. تولید انرژی از آب با توجه به این که کشورمان از جمله کشورهای خشک و کم‌آب است، ناممکن بوده و هرگز نمی‌تواند جوابگوی نیاز کشور پهناوری نظیر ایران اسلامی باشد. برخی از کشورهای اروپایی مانند آلمان که مدعیان به آن استناد می‌کنند، از جمله کشورهای پرآب هستند و در بسیاری از شهرهای خود، از رودخانه‌های بزرگی نظیر اروند‌رود برخوردارند و تولید انرژی از باد اولا؛ پرهزینه و ثانیا؛ کم بازده است و ثالثا- مهم‌تر از همه – کشورمان بادخیز نیست.
و اما، ممکن است گفته شود که بعد از پایان ذخایر فسیلی می‌توانیم به سراغ تولید انرژی هسته‌ای برویم! که باید گفت؛ فرایند تولید انرژی هسته‌ای، دستکم ۲۰ سال زمان می‌برد.

۷- و در پایان یادداشت پیش‌روی، حق آن است که به بخشی از بیانات حکیمانه و گره‌گشای حضرت آقا دراین‌باره اشاره کنیم؛
«ملت ایران نیز مانند کشورهای مختلف درصدد است انرژی مورد نیاز خود را از نیروگاه هسته‌ای تأمین کند، چرا که در غیر این صورت از قافله علم باز هم عقب خواهد ماند. بنابراین تلاش برای دستیابی به فناوری هسته‌ای و دیگر فناوری‌هایی که ایران را به اوج قله علم نزدیک کند امری واجب و وظیفه‌ای ملی است و ملت و دولت ایران برخلاف خواست خائنینی که اهداف آمریکا را دنبال می‌کنند با پایداری در برابر فشارهای مراکز سلطه جهانی، این هدف اساسی را دنبال خواهد کرد… نفت سرمایه‌ای تمام شدنی است که مشکلات زیست‌محیطی را نیز به همراه می‌آورد، ضمن آنکه می‌توان آن را به فرآورده‌های بسیار ارزشمندتر تبدیل کرد. بنابراین با چه منطقی ملت ایران، به استفاده نامحدود از نفت ادامه دهد و از انرژی هسته‌ای صرف‌نظر کند؟… دشمنان این ملت در واقع منتظرند نفت ایران تمام شود و ملت دست نیاز به سمت آنان دراز کند و محتاج آنها شود، اما ایران این مسئله را نمی‌پذیرد و با تکیه بر حرکت علمی ارزشمند جوانانش روزبه‌روز به پیش خواهد رفت.»


صفحه 10 از 31« بعدی...89101112...2030...قبلی »

مستضعفین تی وی

نظرسنجی

یک سال از آغاز برجام گذشت، به نظر شما آیا برجام گشایشی در زندگی مردم ایجاد کرد؟

مشاهده نتايج

Loading ... Loading ...

خبرنامه

برای اطلاع از به روزرسانی‌ها و دیگر اخبار مرتبط با سایت، در خبرنامه اینترنتی ما عضو شوید. توضیحات بیشتر...
پس از ارسال، پیامی به پست الکترونیک شما فرستاده می‌شود که باید روی لینکی که در پیام موجود است کلیک کرده تا عضویت شما قطعی گردد.

سامانه پیام کوتاه

جهت عضویت در سامانه پیام کوتاه بچه‌های قلم، عدد 22 را به شماره 30007227001212 ارسال نمایید.

  • آ – العالم
  • آ- پرس تی وی
  • ادواردو
  • برهه
  • پایگاه اینترنتی هیئت جوادالائمه علیه السلام
  • تا شهدا، با شهدا
  • تبیان مهدویت
  • سایت اختصاصی شهید "احمد کاظمی"
  • عمارنامه

به " بچه‌های قلم" امتیاز دهید.