صفحه اصلی
شبکه های اجتماعی
yahoo google aparat twitter facebook
audio
upload

آرشیو موضوعی : قلم نوشت

  • RSS

ابزارک ها

ابزارک

پروتکل الحاقی چه تعهداتی برای کشورمان خواهد داشت

با نزدیک شدن به موعد پایان ضرب‌الاجل ۹ تیر بحث‌‌ها درباره تعهداتی که کشورمان به‌ازای یک توافق هسته‌ای احتمالی خواهد پذیرفت، از محدودیت در برنامه هسته‌ای گرفته تا نظارت‌های آژانس، داغ‌تر می‌شوند. یکی از تعهدات کشورمان پذیرش و اجرای پروتکل الحاقی خواهد بود که از گذشته نیز در فضای سیاسی کشورمان بسیار بحث‌برانگیز بوده است.

در سال ۱۹۹۳ برنامه‌ای برای تقویت و توسعه سیستم پادمان‌های قبلی معرفی شده و در سال ۱۹۹۷ مدل یک پروتکل توسط شورای حکام آژانس تصویب شد. این تمهیدات توانایی آژانس برای شناسایی فعالیت‌های هسته‌ای اعلام نشده، شامل تأسیساتی را که هیچ ارتباطی با چرخه سوخت هسته‌ای غیرنظامی ندارند افزایش داد.

کشورمان در گذشته این پروتکل را امضا و برای مدتی آن را به‌صورت داوطلبانه اجرا کرده است. از آنجایی که این پروتکل در مجلس شورای اسلامی تصویب نشده اجرای آن از نظر حقوقی الزام‌آور نیست، اما همان‌گونه که گفته شد بخشی از توافق احتمالی اجرای پروتکل خواهد بود.

تا ۲۰ دسامبر ۲۰۱۰، ۱۳۹ کشور پروتکل الحاقی را امضا کرده‌ و ۱۰۴ کشور نیز آن را اجرا کرده‌اند. برخی از این کشورها به‌صورت مشروط پروتکل را اجراء می‌کنند (مانند روسیه، فرانسه، …) برخی دیگر نیز اصلاً برنامه هسته‌ای ندارند که نگرانی درباره بازرسی‌های ناشی از آن داشته باشند (مانند افغانستان، آلبانی، …).

هنوز مشخص نیست مدل پروتکل الحاقی که کشورمان پذیرای آن خواهد بود به چه شکل است اما برای آگاهی از تعهدات احتمالی کشورمان بر اساس پروتکل الحاقی نگاهی داریم به متن مدل این پروتکل که روی پایگاه اینترنتی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی موجود است.

پروتکل الحاقی شامل ۱۸ ماده و دو ضمیمه است. برای دریافت ترجمه فارسی متن پروتکل الحاقی (بدون ضمائم) اینجا کلیک کنید.

در ماده اول چنین قید شده:

مفاد موافقتنامه پادمان باید تا جایی که با مفاد این پروتکل مرتبط و منطبق باشند، در این پروتکل اعمال شوند. در صورتی که تضادی بین مفاد موافقتنامه پادمانی و مفاد این پروتکل پدید آید، مفاد این پروتکل باید اعمال شوند.

بدین ترتیب اگر بین این پروتکل و موافقتنامه‌های بازرسی که ایران و آژانس پیش از آن امضا کرده بودند اختلافی پدید آمده و یا ناهمخوانی وجود داشته باشد، متن این پروتکل معتبر خواهد بود.

ماده دوم پروتکل الحاقی از کشور امضا کننده می‌خواهد درباره تأسیسات مرتبط با فعالیت‌های تحقیقات و توسعه چرخه سوخت هسته‌ای۱، معادن اورانیوم و توریوم، صادرات و واردات مواد چشمه۲، مواد هسته‌ای و … اطلاعاتی مشروح ارائه کند. این اطلاعات شامل مقادیر، استفاده‌ها، سایت‌ها و هر نوع مکانی است که آژانس تشخیص دهد به‌نوعی با این موارد ارتباط دارند.

در بند ب.۲٫ این ماده می‌خوانیم:

شرح کلی از فعالیت‌ها و هویت افراد حقیقی یا حقوقی که فعالیت‌هایی را در اماکنی که توسط آژانس مشخص گشته و خارج از یک سایت قرار دارند اما آژانس فکر می‌کند که در حقیقت ممکن است با فعالیت‌های آن سایت مرتبط باشند. ارائه این اطلاعات منوط به درخواست ویژه آژانس است. اطلاعات باید با مشورت آژانس و به‌موقع انجام گیرد.

در ماده سوم پروتکل درباره زمانبندی ارائه اطلاعات درخواست شده بر اساس ماده دوم بحث شده است.

از ماده چهارم به بعد بحث‌برانگیزترین بخش پروتکل الحاقی با عنوان “دسترسی تکمیلی” (Complementary Access) آغاز می‌شود و تا ماده ده ادامه می‌یابد. در ماده چهارم اعلام شده که کشور امضا کننده باید به بازرسان آژانس اجازه دسترسی به سایت‌ها و اماکنی را که در ماده پنجم مشخص شده است ارائه نماید. در بند ب ماده چهارم چنین قید شده است:

۱) به‌جز آنچه در بند (۲) زیر بیان شده، آژانس باید حداقل ۲۴ ساعت قبل از دسترسی به [کشور اجرا کننده پروتکل] اطلاع دهد.

۲) برای دسترسی به هر جایی در یک سایت که توأم با بازدید‌های راستی‌آزمایی اطلاعات طراحی یا بازرسی‌های ویژه یا معمولی باشد، مدت زمان اطلاع قبلی، در صورت درخواست آژانس، باید حداقل دو ساعت باشد، در شرایط استثنایی، ممکن است کمتر از دو ساعت باشد.

در ادامه ماده چهارم تأکید شده است که ارائه دسترسی و یا هر نوع تأخیر در آن باید به‌گونه‌ای باشد که هیچ گونه مانعی بر سر راه بازرسی‌ها پدید نیاید.

در ماده پنچم به برخی مکان‌هایی که باید آژانس اجازه دسترسی از آنها را داشته باشد به‌مانند سایت‌ها۳ اشاره شده است. بندهای مرتبط با معادن، مواد هسته‌ای، صادرات و واردات تجهیزات و مواد هسته‌ای در ماده دوم از دیگر مواردی هستند که آژانس می‌تواند بر اساس آنها خواستار بازرسی از اماکن مشخص شده شود. اماکن و یا افراد خارج از سایت‌ها که آژانس فکر می‌کند در فعالیت‌های مرتبط با آن سایت دخیل بوده‌اند نیز در صورت درخواست آژانس مشمول بازرسی می‌شوند.

در ماده پنجم تأکید شده: “چنانچه [کشور اجرا کننده] پروتکل نتواند امکان دسترسی به اماکن فوق را فراهم آورد، باید فوراً تلاش معقول خود را در جهت برآوردن خواسته‌های آژانس از طریق روش‌های دیگر به کار بندد”.

در بند پ ماده پنجم نیز اعلام شده که اساساً هر مکانی که توسط آژانس برای نمونه‌گیری محیطی مشخص می‌شود باید کشور اجرا کننده پروتکل اجازه دسترسی به آن را ارائه کند و “چنانچه نتواند امکان دسترسی به این مکان‌ها را فراهم آورد باید فوراً تلاش معقول خود را در جهت برآوردن خواسته‌‌های آژانس از مناطق مجاور یا از طریق روش‌های دیگر به کار بندد”.

در ماده ششم فعالیت‌هایی که آژانس می‌تواند در اماکن مورد بازرسی انجام دهد تشریح می‌گردند که شامل مشاهده عینی؛ جمع‌آوری نمونه‌های محیطی؛ استفاده از دستگاه‌های شناسایی و سنجش پرتوها؛ به‌کارگیری انواع مهر و موم و دیگر ابزار شناسایی و تشخیص دستکاری؛ بررسی سوابق مرتبط با مقادیر،‌ منشأ و حالت مواد؛ جمع‌آوری نمونه‌های محیطی و دیگر تمهیدات عینی که از نظر فنی قابلیت آنها به اثبات رسیده؛ و … است.

در ماده هفتم بحث مرتبط با “دسترسی مدیریت شده” مطرح می‌شود. هدف از این نوع دسترسی چنین تعریف می‌شود:

تا از انتشار اطلاعات مرتبط با اشاعه جلوگیری به عمل آید، الزامات ایمنی یا حفاظت فیزیکی اجرا شود؛ یا از اطلاعات حساس اختصاصی یا تجاری محافظت کنند.

اما بلافاصله تأکید می‌شود:

چنین تمهیداتی نباید موجب منع آژانس از انجام فعالیت‌های لازم جهت حصول اطمینان کافی از عدم وجود مواد هسته‌ای و فعالیت‌های لازم جهت حصول اطمینان کافی از عدم وجود مواد هسته‌ای و فعالیت‌های اظهار نشده در مکان مورد نظر و از جمله حل و فصل سؤال مربوط به صحیح بودن و کامل بودن اطلاعات اشاره شده در ماده ۲ یا ناهمخوانی مربوط با آن اطلاعات گردند.

در ماده هشتم تأکید شده:

هیچ چیز در این پروتکل نباید مانع از این شود که [کشور اجرا کننده پروتکل] پیشنهاد دسترسی به اماکنی، علاوه بر آنچه در ماده ۵ و ۹ مورد اشاره قرار گرفته‌اند، به آژانس ارائه دهد یا از آژانس درخواست کند که در یک مکان خاص راستی‌آزمایی انجام دهد. آژانس باید بلادرنگ برای انجام چنین درخواستی به هر تلاش معقول دست بزند.

در ماده نهم کشور اجرا کننده ملزم شده که در صورت درخواست آژانس اجازه دسترسی به هر مکانی را که توسط این نهاد مشخص شده برای انجام نمونه‌برداری محیطی گسترده۴ مهیا کند و بار دیگر تأکید می‌کند که “چنانچه کشور اجرا کننده پروتکل نتواند این دسترسی را فراهم کند باید تلاش معقول خود را جهت برآوردن خواسته‌های آژانس در مکان‌های جایگزین به کار بندد”.

در ماده دهم آژانس ملزم شده که نتیجه فعالیت‌های خود را به اطلاع کشور اجرا کننده پروتکل ارائه کند.

ماده یازدهم به چگونگی انتخاب بازرس‌ها می‌پردازد.

ماده دوازدهم چگونگی اعطای ویزا به بازرسان را تشریح می‌کند.

در ماده سیزدهم اعلام شده که آژانس و کشور امضا کننده باید در صورت درخواست هر کدام “تمهیدات تکمیلی” برای چگونگی اجرای مفاد این پروتکل تدوین کنند.

در ماده چهاردهم بر ضرورت دسترسی بازرسان به انواع سیستم‌های ارتباطی تأکید شده است.

ماده پانزدهم پروتکل بر ضرورت حفاظت از اطلاعات محرمان تأکید دارد. ” آژانس باید رژیمی دقیق برای اطمینان از حفاظت کارآمد دربرابر افشای اسرار تجاری، تکنولوژیکی و صنعتی و سایر اطلاعات محرمانه، شامل اطلاعاتی که حین اجرای این پروتکل از آنها آگاه می‌شود، ایجاد نماید”.

در ماده شانزدهم اعلام شده که پروتکل دارای دو ضمیمه است که بخش لاینفک آن هستند.

در ماده هفدهم درباره زمان آغاز اجرای پروتکل بحث شده و ماده هجدهم نیز به تعریف عبارات مورد استفاده در این پروتکل می‌پردازد.


آب خوردن مردم به «سلام بر حسین» بستگی دارد، نه تحریم

حسین قدیانی

آهای قاسم سلیمانی! می‌بخشید که دارم با این لحن، شما را خطاب می‌کنم. سخنی دارم با شما. صریح و رک! ۸ سال جنگ تحمیلی، جان شیرین خود را به بازی گرفتید بس نبود که باز هم مشغول جنگ هستید؟! آنهم با لعین داعشی که در قساوت، الگو از شمر و حرمله گرفته‌اند؟! آنهم کیلومترها جلوتر از شلمچه و طلائیه و مجنون؟! آنهم در خاک کشور همسایه؟!

من البته خوب می‌دانم از جمله نیات شما این است که به عشق خدای هور و علاقه به همین جمهور، دشمن را در همان بیرون مرزها نگه دارید تا هرگز قدم اجنبی، خاک میهن را آلوده نکند و دقیقا بدین دلیل بدل به مرد محبوب این روزها شده‌اید، لیکن با این همه «جنگ» آنهم با لباس ضد گلوله، سهم شما ایضا زن و بچه‌تان از «زندگی» چه می‌شود؟! شما هم یک کلام دل را خوش کن به خوشی‌های دنیا، و گور پدر وجدان، ملیت و امنیت، بیا و بگو؛ «تا تحریم برقرار است، من با داعش نمی‌جنگم!» چطور بعضی‌ها همه امور دولت، حتی نوشیدن آب ملت را واگذار به مسئله تحریم کرده‌اند اما تو باید با وجود همین تحریم، با شقی‌ترین شیاطین آخرالزمانی بجنگی؟! و نه فقط بجنگی، بلکه جورکش قصور بعضی‌ها باشی! دجله و فرات، به مدد تو و نیروهای مردمی عراق، از گزند عمرسعدهای واپسین، برقرار بماند و در نهایت آرامش، دست به اروند و کارون دهد، آنوقت حضرات به جای یک تشکر خشک و خالی از تو، وقیحانه متذکر جمهور شوند که حتی آب هور فاطمیون هم «مهریه تحریم» است!

راستی! که تا حسین علیه‌السلام همچون تو «شهید زنده» فدایی دارد، دیگر نمی‌توان فرات را بر فرزندان فاطمه سلام‌الله‌علیها بست. بعضی‌ها لطف کنند و گرای بی‌خود به دشمن ندهند! آب بسته‌اند به تدبیرشان، خیال می‌کنند برای آب خوردن هم باید اجازه از اجنبی بگیریم! فی‌الحال، لغو بی‌تدبیری، از لغو تحریم هم واجبتر است چرا که با این بساط، بر فرض محال لغو تحریم هم، بنا به اعتراف خود حامیان دولت، هیچ معجزه خاصی رخ نخواهد داد!

اگر فشار تحریم برای دولت، آزار دهنده است، توی قاسم سلیمانی که از جنس توده‌های ملتی، لابد بیشتر باید این فشار را احساس کنی، آنهم کیلومترها جلوتر از خاک کشور، آنهم در حال نبرد سخت و تن و به تن با دشمنان وطن! فلذا یک کلام بیا و بگو؛ «تا اصحاب مذاکره، موفق نشوند تحریم‌ها را لغو نکنند، من چرا با داعش بجنگم؟!» اگر با وجود تحریم، آنطور که آقایان ادعا می‌کنند آب هم در داخل نمی‌توان خورد، چطور تو فرزند برومند همین ملت، با کمک نیروهایت، شبانه روز بجنگی و قید زندگی را بزنی و سرچشمه اروند و کارون را محافظ باشی؟! کار تو که هزارپله سخت‌تر است؟! بهانه برای تو که فراهم‌تر است؟! جمهور البته قدر تو را می‌داند، لیکن تو هم ظاهرا باید تحریم را بهانه کنی تا بلکه حساب کار دست دست‌اندرکاران امور اجرا بیاید! اصلش با جماعتی طرفیم که دارند از حجب و حیای شما و امثال شما سوءاستفاده می‌کنند و در نهایت بی‌تدبیری، بلکه چیزهای دیگر، همه هستی این مرز و بوم دیرین را حتی مایع حیات را گره به تحریم ‌می‌زنند! مشکل از تدبیر خودشان است اما همه چیز را انداخته‌اند گردن تحریم دشمن! حتی خوردن قرصی نان را! و نوشیدن جرعه‌ای آب را! و شگفتا! در عین آنکه سیر تا پیاز تقصیر را گردن تحریم دشمن انداخته‌اند، معتقدند جلاد وحشی تحریم، مودب است و باهوش! لابد این تناقض آشکار، این بی‌صداقتی، همانی بود که بهش می‌گفتند «تدبیر»، «اعتدال»، «راستگویی»!

از سویی همه مشکلات را که اغلب ناشی از ندانم‌کاری و کم‌کاری خودشان است، حواله به تحریم دشمن می‌دهند، از دیگر سو، همین دشمن را بزک می‌کنند که کدخدای عالم است و در محضر او، «رمی بشکه سعودی» معصیت! عاقبت ما نفهمیدیم آمریکا همانقدر بد است که حتی برای نوشیدن لیوانی آب هم باید به جای «سلام بر خون خدا» درود بر روح و روان کدخدا بفرستیم یا همانقدر خوب است که در دیدارهای معین شده به تاریخ میلادی، غش و ریسه می‌روند با او؟!

آهای قاسم سلیمانی! با تو هستم… با تو و با شیربچه‌های تو در سپاه قدس که مدافع حرم عقیله بنی‌هاشم شده‌اند. با تو هستم ای شهید مدافع حرم! دفاع از حضرت زینب سلام‌الله علیها آنهم در برابر جماعت تکفیری، هیهات که به راحتی خودن یک لیوان آب باشد! پس مستند به جمله بعضی‌ها، چرا تحریم را بهانه نکردی تا گرد یتیمی بر چهره دختر خردسالت ننشیند؟! او که تازه داشت «بابا» به زبانش می‌چرخید! او که تازه داشت روی دوش تو، لذت می‌برد از روزگار خوب کودکی! چطور تحریم برای دولت هست اما برای تو شهید مدافع حرم نیست؟!

آهای قاسم سلیمانی! چطور فشار تحریم برای دولت هست اما برای تو شهید حی و حاضر نیست؟! واقعا این چطور تحریمی است که جگرگوشه‌های ملت، از دل آن سرافراز بیرون آمده و خواهند آمد ان‌شاءالله اما دولت با این همه اختیار و امکان، هر چه از او سئوال می‌کنی، با انگشت، تحریم‌های عموسام را نشان ملت می‌دهد؟! بعضی‌ها از بس جلوی دشمن نشسته‌اند، توهم زده‌اند بی‌تدبیری‌شان حتی در زمینه یارانه هم تقصیر خصم است اما دمی دعوت می‌کنم که آقایان بنشینند جلوی آینه! محاسنی دارد این کار! شرط است که با سنگ «بند ۸ ماده ۶ قانون مطبوعات» متذکر آینه نشوند! امام بزرگوار ما خود سراسر آینه بود؛ زلال و بی‌زنگار. بس است این همه با دشمن نشستن! نتیجه‌اش را داریم می‌بینیم! بعضی‌ها رفته بودند بلکه شیطان بزرگ را آدم کنند، مع‌الاسف، شیطنت اجنبی به خودشان هم سرایت کرده، اشعار آبکی می‌سرایند! حال آنکه دمی باید پای مکتب امام نشست، اما به «تعریف»، نه «تحریف»! چه گفت امام راحل؟! چه می‌گفت امام راحل؟! آن خمینی که ما می‌شناسیم، همواره می‌گفت؛ «هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید» نه اینکه همه مشکلات حتی آب خوردن بدون مشکل را هم بیندازید گردن کاخ سفید! اتفاقا اینگونه مواقع، سخن دیگر خمینی بت‌شکن این بود که «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند»! شگفتا از دست‌فرمان بعضی‌ها که به ضرب و زور، می‌خواهند طوری وانمود کنند که گویی آمریکا هر غلطی بخواهد می‌تواند بکند! آمریکای میز مذاکره، همان آمریکای حامی داعش است. چطور با وجود تحریم، با داعش می‌توان در بیرون مرزها، در عراق و سوریه جنگید اما در داخل، نمی‌توان حتی آبی هم به مردم خود خوراند؟! خداوند کاسبان تحریم را به صراط مستقیم خدمت، هدایت کند!

دیروز نوشتم آقایان مشکل با «نقد» دارند، امروز بنا دارم از مشکل دیگر آقایان پرده بردارم؛ «خدمت». اینکه همه چیز را بیندازی گردن تحریم، یعنی که بی‌تعارف، حال و حوصله کار و خدمت نداری! وانگهی! اگر همه مشکلات زیر سر تحریم است، پس چرا در مذاکره، سخن از بازجویی اندیشمند وطن بیشتر می‌رود تا لغو تحریم؟! پس چرا در مذاکره، سخن از رصد تاسیسات نظامی وطن بیشتر می‌رود تا لغو تحریم؟! پس چرا در مذاکره، سخن از دادن هسته‌ای وطن بیشتر می‌رود تا لغو تحریم؟! اساسا و اصولا مذاکره راهی بود که به شما اجازه پیمودنش داده شد بلکه به مقصد لغو تحریم برسید، نه اینکه آب را هم به فهرست تحریم‌های دشمن اضافه کنید! آنهم به دست خودتان! با زبان خودتان!

آهای قاسم سلیمانی! ما برای دفاع از تو، زبان‌مان سرخ است چرا که تحریم، برای تو هم هست، لیکن تو اهل بهانه آوردن نیستی! و آن مرد نیستی که عرصه را خالی کنی چون که احیانا طرف مذاکره حضرات، عجیب دارد حمایت می‌کند از داعش لعنتی! تو نماینده جمهور، با کلی زحمت و مرارت، داعش را به جهنم می‌فرستی، اینجا بعضی‌ها جمهور را به جهنم حواله می‌دهند! و دفاع از جمهور را برنمی‌تابند!

راستی حاج قاسم! تحریم برای ما هم هست! «بند ۸ ماده ۶ قانون مطبوعات» روی سر ما جا دارد اما با تحریف این بند، می‌خواهند دستبند دست قلم ما بزنند! بر من ببخش اگر ابتدای این یادداشت، حرمت شرعی شما را نگه نداشتم! من خود جواب همه آن سئوالات را می‌دانم! من، جانباز ویلچرنشینی را می‌شناسم که زخم بستر گرفته، آنقدرها فاصله‌ای تا آسمان ندارد. فشار تحریم، داروی این جانباز عزیز را قطع کرده، عجبا که ناله‌اش را بزرگ کاسب تحریم سرمی‌دهد!

بعدالتحریر:
دیروز در خبرها آمده بود؛ «رئیس سازمان حفاظت محیط زیست کشور، سرکار خانم ابتکار به همراه چند تن از معاونان وزرا و مسئولان استانی در جریان بازدید از تالاب هورالعظیم به علت افزایش ظرفیت قایق و واژگونی آن به درون آب افتادند»… و پریروز، راقم همین سطور در متنی که دیروز و در همین «وطن امروز» منتشر شد نوشته بود؛ «واقعا چه کسی از جمهور به ایشان رای داد تا فرجامش عصبانی شدن مردم خوزستان، بلکه همه جای ایران از دست سرکار خانم ابتکار باشد؟! برای ما جمهور با «هور» تمام نمی‌شود، بلکه تازه با «هورالعظیم» آغاز می‌شود! آری! ما در هوای هور به سر می‌بریم که سنگ جمهور را به سینه می‌زنیم!»


ابعاد حمله نظامی آمریکا به ایران، از منظر FAS

گزینه‌ی حمله نظامی که به گفته‌ی آمریکایی‌ها همواره روی میز نگه داشته می‌شود و به عنوان اهرم فشار، در مذاکرات هسته‌ای از آن یاد می‌شود، چقدر قابل‌اجراست؟

آیا متانت آمریکایی است که مانع از حمله‌ی نظامی شده، ملاحظات بین‌المللی و حقوقی این امکان را از آمریکایی‌ها سلب نموده، و یا اساساً امکان عملیاتی کردن این گزینه برای آنان ممکن نیست؟

شاید هیچ گزارشی برای مخاطب عام، قابل‌قبول‌تر از این نباشد که از گفته‌های خود آمریکایی‌ها، ابعاد حمله نظامی‌شان به ایران را بررسی کنیم، چرا که در غیر این صورت، هرگونه قضاوتی متهم به جهت‌دار بودن یا هدفمند بودن خواهد شد.

Federation of American Scientists – FASیا همان فدراسیون دانشمندان آمریکایی، مجموعه ایست که به اذعان خود، با بهره‌گیری از دانش و آنالیزهای علمی، سعی در ایجاد جهانی امن‌تر دارد![۱]

FAS در گزارش ویژه‌ای در نوامبر ۲۰۱۲، تحت عنوان «تحریم‌ها، ضربات نظامی و دیگر اقدامات بالقوه در برابر ایران[۲]»، ۶ سناریوی مختلف را برمی‌شمرد و هزینه‌های نظامی و غیرنظامی آن اقدامات را بر اقتصاد جهانی و اقتصاد آمریکا بیان می‌کند:

سناریوهای FAS

تشدید فشارها علیه ایران: در این سناریو آمریکا به سمت تحریم کامل بانک مرکزی ایران و مجازات شرکت‌ها و دولت‌هایی که به بانک مرکزی معامله می‌کنند حرکت می‌کند. هزینه این سناریو بر اقتصاد جهانی ۶۴ میلیارد دلار برآورده شده است.
محاصره دریایی ایران و بستن تنگه هرمز: در این سناریو ایران محاصره دریایی می‌شود و از فروش نفت آن به هر خریدار بین‌المللی جلوگیری می‌شود. هزینه این سناریو بر اقتصاد جهانی ۳۲۵ میلیارد دلار برآورد می‌شود.
عملیات محدود نظامی علیه تأسیسات هسته‌ای و برخی تأسیسات نظامی: در این سناریو حملاتی محدود و هدفمند علیه تأسیسات هسته‌ای و برخی مراکز نظامی ایران انجام می‌شود. هزینه این سناریو بر اقتصاد جهانی ۷۱۳ میلیارد دلار برآورد می‌شود.
بمباران همه‌جانبه ایران: در این سناریو آمریکا نه‌تنها به دنبال نابودی تأسیسات هسته‌ای است بلکه توان ایران برای واکنش و حمله به منافع آمریکا در منطقه را نیز هدف می‌گیرد. هزینه این اقدام نظامی برای اقتصاد جهانی ۱۲۰۰ میلیارد دلار برآورد می‌شود.
حمله تمام عیار نظامی به منظور اشغال ایران که در این سناریو اقتصاد جهانی متحمل ۱۷۰۰ میلیارد دلار هزینه خواهد شد.
مصالحه و سازش با ایران که اقتصاد جهانی از این مسئله ۶۰ میلیارد دلار منتفع خواهد شد.

در این گزارش، توصیه‌ی ایجابی یا سلبی خاصی به دولت آمریکا صورت نگرفته است و صرفاً هشداری است جهت هزینه‌هایی که این اقدام روی دست عاملان آن خواهد گذاشت.

پاول سولیوان استاد اقتصاد دانشگاه جورج تاون دراین‌باره می‌گوید: «هرگونه حمله به ایران ممکن است قیمت نفت را تا مرز ۲۵۰ دلار بالا ببرد و این مسئله می‌تواند اقتصاد ایالات‌متحده را به یک دوره رکورد دیگر ببرد.»

مهندسی تغییر، برنامه‌ای برای شکل جدید جنگ

دکتر رضا سراج، مسئول سابق سازمان بسیج دانشجویی، در تحلیلی جامع، با نیم‌نگاهی به این گزارش، در سه فراز، بحثی را پیرامون سبک جدید جنگ غرب علیه ایران ارائه کردند:

نگاه راهبردی به تحولات عراق
حوزه میدانی: چگونگی حرکت جریان بعثی-تکفیری برای اشغال اهداف از پیش تعیین شده و آخرین صف‌آرایی‌ها
شکل جدید جنگ: نسل چهارم جنگ‌ها، ادراکی و شناختی

از فراز سوم که به شدت تابع زمان است و در قالب ارائه در یک محتوای تحلیلی نمی‌گنجد می‌گذریم.

تحولات عراق را باید از منظر تحولاتی در چارچوب مهندسی تغییر برای منطقه نگریست، به‌نحوی‌که انتهای این مسیر، تعامل با ایران بشود. چرا که طبق سناریوی ششم از گزارش FAS، تنها از این منظر آمریکا منتفع می‌شود.

تحولات عراق، محور مهندسی تغییر

لازمه نگرش استراتژیک به تحولات عراق، سه نکته هست:

کلان نگری (ارتباط این تحولات با سایر تحولات منطقه)
همه‌جانبه نگری
آینده‌نگری

در دید کلان، که همان نگاه از بالا به حوادث است تا ارتباطات نمایان شود، سه مسئله مطرح است:

مهار و معکوس سازی بیداری اسلامی، منفعل سازی محور مقاومت و نیز از هم گسیختن کمربند اخوان در منطقه.

تحلیل این سه مسئله در این مقاله نمی‌گنجد و صرفاً توضیح مختصری راجع به کلان نگری حوادث منطقه بود تا تحولات عراق را بتوان با وسعت دید بیشتری بررسی نمود.

اما در بعد همه‌جانبه نگری، بایستی این سلسله تغییرات را در نسبت با ایران برسی کرد.

حفظ رژیم تحریم‌ها و تغییر موازنه استراتژیک در منطقه، دو عاملی بود که می‌بایست از رهگذر آن، ایران را به تغییر در رفتار سیاست خارجی مجاب کند.

در بحث رژیم تحریم‌ها، مذاکرات فرسایشی و زیرکانه‌ی هسته‌ای در دستور کار است.

اما بحث اصلی ما که تحولات منطقه است، دو رخداد این موازنه‌ی استراتژیک را به نفع ما برگرداند:

نخست پیروزی‌های ارتش سوریه و نیروهای دفاع وطنی بود که در پی آن، انتخابات سوریه رقم خورد. این وقایع، تحولات را در محور شام، به نفع ما برگرداند.

در محور عراق نیز، می‌خواستند انتخابات برگزار نشود، که باز هم‌چنین نشد و این نیز پیشامدی مبارک به نفع ما بود.

با این اوصاف، صحنه‌ی عراق تنها عرصه برای برگرداندن آن موازنه‌ی استراتژیک علیه ماست، لذا می‌بینیم طی یک فراخوان، گسیل نیروها از سوریه و بقیه‌ی جاها به میدان عراق شکل گرفته است.

فهم نسبت حوادث با هم

این توضیحات، صرفاً کد دهی‌هایی بود، برای فهم بهتر حوادث پیرامونی و نسبتشان، با سیاست‌های غرب که قرار است منتج به تعامل با ایران شود.

پیش از آن نیز، اشارتی غیرمستقیم داشتیم، به امکان‌سنجی حمله نظامی آمریکا به ایران، و تبعات ناشی از آن (البته با تحلیل خود غربی‌ها از این رویداد)، همچنین در حد امکان سعی کردیم برنامه‌های غرب برای تحقق تعامل با ایران را، که شاید مطلوب‌ترین سناریو بر طبق گزارش FAS است، از میان حوادث پیرامونی‌مان رهگیری کنیم.

شاید ادعای حمله نظامی برای ایجاد جنگ روانی برای عوام، یک ادعای مناسب بوده باشد و به نوعی مطالبه‌ی مردمی را برای انجام توافق هسته‌ای در پی داشته باشد، اما روشنگری مستدل (همچون گزارشات FAS) تدبیر مناسبی برای جلوگیری از این عوام‌فریبی است.

نسل نو جنگ‌ها

امروزه، در جنگ‌ها، ابتدا صحنه‌ی نظامی شکل نمی‌گیرد؛ یا حتی اگر شکل گیرد، اهدافی بالاتر از پیروزی نظامی برای آن متصور است. در واقع جنگ نظامی، پیوستی است برای یک جنگ دیگر؛ جنگی به نام جنگ «ادراکی و شناختی»

رشد ریاضی مسلمانان در اروپا، باعث گرانی شدید غرب گشته و نکته‌ی جالب اینجاست که بخش اساسی از درگیر شدن غرب در تحولات منطقه، بابت مخاطب غربی است.

اگر کلیدواژه‌هایی چون muslim population in europ 2030 یا از این دست عبارات را در اینترنت جستجو کنید، به آمارهای خیره‌کننده‌ای راجع به رشد ریاضی مسلمین در اروپا خواهید رسید.

لذا برای جلوگیری از گسترش اسلام و ایجاد بیگانه هراسی، بعد از کمونیست، تکفیری‌ها و اسلام هراسی ناشی از آن، بهترین راهبرد است. به عنوان یک کد، تا حالا به این مسئله دقت کردید که به طور مثال چرا هرگاه یک کمپین عفاف و حجاب در شبکه‌های اجتماعی شکل می‌گیرد، به سرعت از آن پایگاه حذف می‌شود، ولی شنیع‌ترین جنایات تکفیری‌ها، با تکنیک‌های تصویری هالیوودی! و به‌صورت گسترده در اینترنت قابل دسترسی است؟!

ماحصل این مقاله، این‌که بایستی شناختمان از دشمن و شرایطش چنان مستدل و دقیق باشد که در جنگ روانی وی، مرعوب نشویم.

بستر مذاکرات هسته‌ای هم که این روزها در صدر وقایع داخلی‌مان است نیز، به شدت تحت تأثیر ادعای گزینه‌ی حمله نظامی آمریکا قرار گرفته است و موجب دل‌نگرانی مردم گشته است.

فارغ از آمادگی خودی و اطمینانی که پاسداران این مرزوبوم در پاسخ به ماجراجویی غرب داده‌اند، تحلیل خود آمریکایی‌ها از عواقب این اقدام، گزینه حمله را به امری تقریباً غیرممکن در شرایط فعلی، برای آنان بدل کرده است.

ان‌شاءالله که در این وادی، دچار کژفهمی و در ادامه‌ی آن، کژرفتاری نشویم.


نبرد نامتقارن و پایان عصر خیالی امپراتوری آمریکا

جعفر عظیم‌زاده

«اولاً غلط می‌کنید،‌ ثانیاً همانطور که در زمان ریاست‌جمهوری قبلی آمریکا (منظور جورج دبلیو بوش) هم گفتم، ‌دوران «بزن و دررو» تمام شده است و ملت ایران کسی را که بخواهد به او تعرض کند، ‌رها نخواهد کرد».

جملات فوق پاسخ کوبنده مقام معظم رهبری خطاب به جنگ‌سالاران آمریکایی مبنی بر تهدید به حمله نظامی آمریکا علیه ایران در صورت شکست مذاکرات هسته‌ای بود.

تحلیل محتوای بیانات مقام معظم رهبری در سخنرانی‌ای که در دیدار جمعی از معلمان سراسر کشور داشتند؛ گویای ۲ واقعیت اساسی پیرامون مولفه‌های حاکم بر مناسبات و روابط میان ایران و ایالات‌متحده آمریکاست. اول اینکه ایشان مجدداً انتقاد مستقیم و صریح خود را از سیاست «چماق و هویج» دولتمردان آمریکایی در برخورد با پرونده هسته‌ای ایران، ابراز داشتند و به‌صورت کاملاً شفاف اعلام کردند نیازمندی استراتژیک طرف آمریکایی به راهبرد مذاکره در حل و فصل پرونده هسته‌ای بیش از طرف ایرانی است و لذا جمهوری اسلامی تحت هیچ شرایطی از خطوط قرمز و اصلی خود عدول نخواهد نکرد؛ ایشان همچنین ادامه روند مذاکرات را مشروط به رعایت عزت و عظمت ملت ایران از جانب طرف مقابل کردند.

حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای صراحتاً اعلام کردند مذاکره زیر سایه شبح تهدید و ارعاب سندیت و اعتباری ندارد و لذا تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای ایران باید با رعایت مثلث سه‌گانه «عزت، ‌حکمت و مصلحت» در راستای بیشینه‌سازی منافع ملی جمهوری اسلامی ایران گام بردارد.

واقعیت اساسی دیگر این است که نشانه‌شناسی فرمایشات معظم له مبنی بر اینکه «دوران بزن و دررو تمام شده است» بیان‌کننده ماهیت استراتژی درگیری و نبرد ایران در مقابل ایالات‌متحده است. با توجه به ماهیت و منطق تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی، به اعتقاد بسیاری از ناظران سیاسی و استراتژیست‌های نظامی در حمله احتمالی آمریکا، ‌ایران لقمه آسانی برای ماشین جنگی آمریکا نخواهد بود و ظرفیت‌های ژئواستراتژیک و ژئوپلیتیک ایران، توان مصاف و رویارویی کشور را ارتقا داده و کوچک‌ترین تحرک نظامی علیه ایران، با واکنشی کوبنده پاسخ داده خواهد شد و منطقه به گورستان امپراتوری رو به مرگ آمریکا تبدیل می‌شود.

اگر منطق حاکم بر سیاست خارجی و امنیتی یک کشور را تصور نقش منطقه‌ای و جهانی مطلوب آن یا راهبرد سیاست خارجی آن کشور مبتنی بر برداشت از قدرت و منافع ملی‌اش تعریف کنیم؛ باید بگوییم منطق سیاست خارجی و امنیتی حاکم بر ذهنیت و تصورات دولتمردان ایرانی و آمریکایی به‌عنوان مفهوم سامان‌بخش عملکرد این ۲ کشور در معادلات امنیتی منطقه خاورمیانه محسوب می‌شود. با استناد به دیدگاه نظریه‌پردازان «رئالیسم ساختاری» بویژه «کنت والتز»، نظام تک‌قطبی در مقایسه با سایر ساختارهای نظام بین‌المللی بی‌ثبات‌تر است، زیرا دولت هژمون به دلیل سیاست‌های یکجانبه‌گرایانه و مداخله‌جویانه‌خود، اقدام به نوعی «خودزنی» می‌کند و روح مقاومت‌گرایی، چالش‌سازی و تهدیدزایی را در کالبد سیاست امنیتی سایر بازیگران می‌دمد. به عبارت دیگر، به باور نئورئالیست‌ها، در ساختار نظام تک‌قطبی، یک کشور موقعیت خود را براساس مولفه‌های هژمونیک‌گرا تعریف می‌کند از این‌رو در روابط قدرت هژمون و قدرت‌های منطقه‌ای، گرایشات و تمایلات هژمونیک‌محور باعث می‌شود بازسازی روابط و عادی‌سازی با محدودیت و مشکل مواجه شود و لذا ما شاهد رشد فزاینده و تساعدی تنش‌های استراتژیک در سطوح منطقه‌ای و بین‌المللی در بین بازیگران و در موضوعات مختلف هستیم.

به نظر می‌رسد این گزاره‌ها تا حدودی می‌تواند از روابط و مناسبات امنیتی ۲ کشور ایران و ایالات‌متحده رمزگشایی کند. از این‌رو، به اعتقاد نگارنده فارغ از اینکه پرونده هسته‌ای ایران از طریق و شیوه‌های مسالمت‌آمیز نظیر مذاکره، بده بستان و… حل و فصل شود‌ یا مقامات آمریکایی دچار خطای محاسباتی شده و اشتباه تاریخی هیتلر در تصمیم به حمله نظامی به شووری در طول جنگ دوم جهانی را مجدداً تکرار کنند و ایران را مورد تهاجم نظامی قرار دهند، باید بگوییم در هر دو حالت متصور شده، محیط امنیتی جدید در روابط ایران و آمریکا مبین این مدعاست که الگوی منازعه حاکم در مناسبات امنیتی و نظامی ایران الگوی نبرد نامتقارن است و ظرفیت‌ها و توان نامتقارن ایران مانع تحقق نظام تک‌قطبی آمریکا حداقل در منطقه خاورمیانه خواهد شد. از طرف دیگر آمریکا نیز توانسته است با یک قدرت‌سازی مجازی، تصوری غیرواقعی از تهدیدات ایران در منطقه ایجاد کند و با خلق یک فضای مبهم امنیتی و دستکاری اذهان و ادراک سایر بازیگران و کنشگران منطقه در راستای پروژه ایران‌هراسی، محدودسازی و انزوای مرحله‌ای ایران را در دستور کار سیاست امنیت خود قرار دهد.

اگر بخواهیم نگاهی واقع‌‌بینانه به تحولات منطقه خاورمیانه داشته باشیم، راهبرد مقاومت‌گرایی و چالش‌سازی کاملاً در راهبرد امنیتی و منطقه‌ای ایران مشهود است و لذا سودای هژمونیک‌گرایی آمریکا در نقاط مختلف منطقه خاورمیانه توسط ایران و گروه‌های همسو و وابسته به ایران به چالش کشیده شده است و پایه‌های نظم هژمونیک و منطقه‌ای مطلوب آمریکا سست و لرزان شده است. به همین خاطر است که به باور نگارنده حتی اگر در فرآیند مذاکرات هسته‌ای، بر فرض محال، آمریکا بتواند همه ارجحیت‌ها و مطلوبیت‌های خود را به مذاکره‌کنندگان ایرانی تحمیل کند، باید بگوییم بازی هنوز تمام نشده است و پیروزی آمریکا و متحدانش، پیروزی موقت و زودگذر خواهد بود؛ چون ایران دست از اقدامات تلافی‌‌جویانه برنخواهد داشت و با اتکا به ظرفیت‌های نامتقارن خود بهشت شیرین و خیالی آمریکا در خاورمیانه را درکامش تلخ خواهد کرد.

نشانه‌شناسی تحولات منطقه در کشورهایی نظیر سوریه، عراق و یمن حاکی از آمادگی ایران جهت رویارویی نامتقارن با هژمونی منطقه‌ای آمریکا ست. بازگردیم به سناریوی حمله آمریکا و متحدانش به ایران؛ سوالات بیشماری پیرامون این رویداد مطرح است؛ در صورت ارتکاب حماقت استرات‍ژیک آمریکا و تصمیم به تهاجم نظامی علیه ایران، تا چه حد جنگ‌سالاران آمریکا موفق خواهند شد نسخه ایران را بپیچند؟ راهبردها و تاکتیک‌های ایران در مقابله با تهاجم آمریکا چه خواهد بود؟

«هنری کیسینجر»، وزیر اسبق خارجه و مشاور اسبق امنیت ملی آمریکا در مقاله خود در سال ۱۹۶۹ در تحلیل جنگ آمریکا و ویتنام نوشت: «ما جنگ نظامی کردیم، دشمنان ما جنگ سیاسی، ما به دنبال فرسایش فیزیکی بودیم، دشمنان ما در جست‌و‌جوی فرسودگی روانی ما. در این جریان ما از توجه به یکی از ارکان اساسی نبرد نامتقارن غافل ماندیم؛ نیروی نامتقارن در صورتی که شکست نخورد، پیروز است و ارتش متعارف اگر برنده نشود شکست خورده است».

اینکه مقامات آمریکایی گوش به توصیه‌های سلف خویش خواهند داد یا نه، مهم نیست؛ آنچه اهمیت دارد این است که به هر حال هر چقدر آمریکا و متحدانش حملات هوایی هدفمند به زیرساخت‌های ایران داشته باشند، جهت تعیین تکلیف نهایی جنگ، باید روی زمین مقابل ایران صف‌آرایی کنند. بدون شک تجربیات جنگ ۸ ساله فرماندهان و رزمندگان ایرانی و اطلاعاتی که فرماندهان ایرانی از طریق پروکسی‌های (Proxy) خود -که در برهه‌های زمانی مختلف در عراق و افغانستان با نیروهای آمریکایی، غیرمستقیم درگیر بودند- کسب کرده‌اند، منزلت نامتقارن ایران را افزایش خواهد داد. از طرف دیگر اگر آمریکا وارد جنگی بدون نتیجه مشخص با ایران شود، ایرانی که هیچ تهدید مستقیمی علیه موجودیت و امنیت ملی ایالات متحده ندارد، همزمان با افزایش تلفات و بالارفتن هزینه‌های جانی و مالی جنگ، آمریکا را با مشکل کسب مشروعیت و مقبولیت تهاجم روبه‌رو خواهد کرد.

این متغیرها، دقیقاً همان ملاحظاتی است که آل‌سعود را در شروع حملات زمینی به یمن دچار تردید کرده است. کیفیت رزم سربازان آمریکایی هم در تعیین نتیجه نهایی نبرد خیلی مهم است؛ قطعاً سربازان حرفه‌ای نیز در نبردی که به خاطر دفاع از موجودیت و بقای کشور و ملتشان نباشد دست و پا بسته هستند و نمی‌توانند مهارت‌های خود را عملیاتی کنند. از دیگر سو، فرمایشات مقام معظم رهبری مبنی بر اینکه «دوران بزن و دررو تمام شده است و ما تجاوزگر را رها نخواهیم کرد» نشان راهبرد فرسایشی کردن جنگ از سوی طرف ایرانی است؛ چون در جنگ فرسایشی اگر هزینه‌های جنگ افزایش یابد بدون آنکه نوری در انتهای تونل قابل رویت باشد، ما شاهد شکاف بین نیروهای مهاجم خواهیم بود و تردید در ادامه جنگ در چارچوب منافع ملی، باعث خدشه‌دار شدن اعتبار و حیثیت کشور مهاجم خواهد شد و هرگونه تلاش برای حل یک تناقض به تشدید تناقض‌های دیگر منجر می‌شود. برپایه دکترین نبرد نامتقارن، ناهمترازی میان ایران و آمریکا به معنای نجنگیدن نیست بلکه شکل جنگ به نوعی تغییر می‌کند که طرف قوی کارآمدی خود را از دست می‌دهد و این ناهمترازی در ابعاد نیروی انسانی، تکنولوژی‌ها و فناوری‌های تسلیحاتی و قدرت‌افکنی عملیاتی باعث می‌شود طرفی که شاید ضعیف به نظر برسد در مقطع زمانی کوتاه‌مدت ضربات مهلک‌تری به طرف قوی وارد کند.

در دکترین نبرد نامتقارن ایران آمده است که با توجه به تغییر ماهیت جنگ‌های آینده، توسعه و تولید انبوه جنگ‌افزارهای کم‌هزینه و ساده به منظور خنثی کردن فناوری‌ها و تکنولوژی‌های نوین نیروهای آمریکایی، آموزش نیروها و عوامل شبه‌نظامی نظیر حزب‌الله و هدف قرار دادن منافع اقتصادی آمریکا در خلیج‌فارس نظیر سکوها و میادین نفتی و تحلیل و کسب اطلاعات از شبه‌نظامیانی که روزگاری در افغانستان و عراق درگیر نبرد با آمریکایی‌ها بودند، بدون شک توان جنگی ایران را ارتقا خواهد داد. همچنین حملات موشکی حزب‌الله به قلب آمریکا در خاورمیانه یعنی اسرائیل، بستن تنگه هرمز و تهدید جدی خطوط انتقال انرژی و… صحنه نبرد را از کنترل ژنرال‌های آمریکایی خارج خواهد کرد و قایق‌های تندرو نیروی دریایی ایران که اغلب قابلیت حمل موشک نیز دارند، می‌توانند با کمک زیردریایی‌های ایرانی، تاکتیک بستن تنگه هرمز را جامه عمل بپوشانند. از طرف دیگر تشخیص و پاکسازی مین‌های دریایی ایران، عرصه رزم دریایی را برای آمریکایی‌ها به بازی موش و گربه تبدیل خواهد کرد. در رزم‌های دریایی نامتقارن یک مین دریایی می‌تواند قدرت مانور و ابتکار عمل را از یک ناو جنگی سلب کند.

در جمع‌بندی مطالب فوق، نگارنده معتقد است محیط جدیدی که در بستر تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی و در فضای رقابت ژئوپلیتیک ایران و ایالات‌متحده شکل گرفته است، حاوی ویژگی‌ها و مولفه‌‌های متمایزی است که در درک و تحلیل الگوی منازعه ایران و آمریکا باید مورد توجه قرار گیرد. اولین واقعیت حاصل از این محیط جدید این است که همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند دوران بزن و دررو تمام شده است و دولت ایران با همه ظرفیت‌ها و پروکسی‌های خود منافع آمریکا را در اقصی نقاط دنیا تهدید خواهد کرد. به عبارت دیگر آمریکا دیگر توانایی عایق‌‌بندی خود و متحدانش در مقابل حملات نامتقارن ایران را نخواهد داشت.

واقعیت دوم این است که ایران کشوری است که دارای ظرفیت‌های بالایی در طرح‌ریزی هوشمند جنبه‌های استراتژیک و عملیاتی صحنه رزم است و با داشتن قابلیت تطبیق بالا، می‌تواند به سرعت در صورت تهدید شدن، نیروهای خود را بازتولید و وارد صحنه نبرد کند. هم ارتش و هم سپاه در طول سال‌ها، آموزش‌های متناسب و لازم برای نبردهای اینچنینی را کسب کرده‌اند.


دستاوردهای ایران و ۱+۵ را در این جدول ساده ببینید

دکتر علی خلیلی

آنچه در ادامه می خوانید یک بررسی کاملا مستند و دقیق از داده و ستانده‎های طرف ها حاضر در مذاکرات لوزان است که مبتنی بر متون رسمی تنظیم شده است.
به صورت کلی معیارهای ارزیابی یک توافق را می توان در دو معیار شکلی و محتوایی خلاصه کرد.

– معیارهای شکلی

۱. ضمانت اجرا: وجود ضمانت قوی برای وادار کردن طرف مقابل به انجام تعهدات خود. ضمانت اجرای ۱+۵، تحریمها و قطعنامه های شورای امنیت است اما ایران ضمانت اجرای موثری ندارد.

۲. بازگشت پذیری: امکان بازگشت به وضعیت اولیه در صورت نقض طرف مقابل درکمترین زمان و با کمترین هزینه وجود داشته باشد که در فردو، نطنز و آب سنگین اراکاین امکان فراهم نیست. اما ۱+۵ بلافاصله می تواند تحریمهای تعلیقی را مجددا اعمال کند.

۳. تفسیر ناپذیری: جلوگیری از شانه خالی کردن طرف مقابل از عمل به تعهدات خود به خاطر ابهام کلمات. در تعهدات ۱+۵ همه واژهای «مرتبط با هسته ای»، «اقتصادی»، «مالی» و «ثانویه» به لحاظ حقوقی مبهم و قابل تفسیر هستند.

۴. وجود ناظر برای تعهدات طرفین: ناظر تعهدات ایران آژانس است اما بر تعهدات ۱+۵ نظارتی وجود ندارد. زیرا شورای امنیت در اختیار ۱+۵ است و نمی تواند ناظر تعهدات خود باشد.

– معیارهای محتوایی

هر توافقی، داده و ستانده ای دارد. داده و ستانده طرفین یکی از شش حالت زیر خواهد بود. که لوزان حالت ششم است. بدین صورت که ایران میزان بیشتری از حقوق خود را با میزان کمتری از حقوق خود معاوضه کرده است. یعنی در ازای چشم پوشی از حقوق هسته ای خود می تواند از پول نفت مسدود شده خودش استفاده کند، کشتیهای خودش را با پول خودش بیمه کند، پتروشیمی تولید خودش راصادر کند.

۱. ایران حقی از خود را بدهد و حقی از ۱+۵ بستاند بدین شکل که ارزش ستانده بیش از داده باشد.> توافق پرسود
۲. ایران حقی از خود را بدهد و حقی از ۱+۵ بستاند بدین شکل که ارزش داده و ستانده برابر باشد.> توافق منصفانه
۳. ایران حقی از خود را بدهد و حقی از ۱+۵ بستاند بدین شکل که ارزش داده بیش از ستانده باشد.> توافق استعماری
۴. ایران حقی از خود را بدهد و حقی از خود را بستاند بدین شکل که ارزش ستانده بیش از داده باشد.> بسیار استعماری
۵. ایران حقی از خود را بدهد و حقی از خود را بستاند بدین شکل که ارزش داده و ستانده برابر باشد.> توافق ظالمانه
۶. ایران حقی از خود را بدهد و حقی از خود را بستاند بدین شکل که ارزش داده بیش از ستانده باشد.> بسیار ظالمانه

داده های ایران

۱.محدودیت شدید فعالیت های هسته ای

الف. غنی‌سازی
۱. ایران حق ندارد هیچ سانتریفیوژ جدیدی برای حداقل ده سال بسازد.
۲. کاهش تعداد سانتریفیوژهای ایران از ۱۹۰۰۰ دستگاه کنونی به حدود ۶۰۰۰ دستگاه حداقل برای ده سال.
۳. تنها حدود ۵۰۰۰ دستگاه از ۶۰۰۰ دستگاه باقیمانده می توانند برای یک دوره حداقل ده ساله در نطنز غنی سازی کنند.
۴. هزار دستگاه باقیمانده در فردو نگهداری خواهد شد که ایران حق غنی سازی با آنها را نخواهد داشت.
۵. ۳۲۸ عدد از هزار سانتریفیوژ موجود در فردو به صورت خالی خواهد چرخید و بقیه خاموش خواهد بود.
۶. ۱۳۰۰۰ سانتریفیوژ از ۱۹۰۰۰ سانتریفیوژ کنونی باید به همراه زیرساختهایشان جمع آوری و در انباری زیر نظر آژانس نگهداری شوند.
۷. ایران موظف است سطح غنی سازی خود را حداقل به مدت ۱۵ سال به ۳.۶۷% کاهش دهد.
۸. غنی سازی پنج درصد یا بیست درصد یا بالاتر از آن برای حداقل ۱۵ سال ممنوع است.
۹. کاهش ذخایر اورانیوم از ده تن فعلی به سیصد کیلوگرم حدقل برای ۱۵ سال.
۱۰. ممنوعیت ساخت هر گونه تاسیاست جدید غنی سازی حداقل برای ۱۵ سال.
۱۱. ممنوعیت ساخت سانتریفیوژ حداقل برای ده سال.

ب. فردو
۱. از ۳۰۰۰ سانتریفیوژ موجود در فردو ۲۰۰۰ تای آن به همراه زیرساختهایشان جمع و در انباری زیر نظر آژانس نگهداری خواهد شد.
۲. تبدیل سایت فردو از یک مرکز غنی سازی به یک مرکز تحقیقاتی.
۳. ممنوعیت غنی سازی در فردو برای حداقل ۱۵ سال.
۴. ممنوعیت تحقیق و توسعه مرتبط با غنی سازی در فردو برای حداقل ۱۵ سال.
۵. ممنوعیت ورود مواد رادیواکتیو به فردو برای حداقل ۱۵ سال.

ج. تحقیق و توسعه
۱. محدود شدن تحقیق و توسعه به چهار نسل کنونی IR-۸, IR-۶, IR-۵, IR-۴حداقل برای ده سال.
۲. ممنوعیت استفاده از این چهار نسل برای غنی سازی حداقل برای ده سال.

د . راکتور آب سنگین اراک و بازفرآوری
۱. الزام ایران به بازسازی و باز طراحی راکتور اراک به گونه ای که توان تولید پلوتونیوم تسلیحاتی نداشته باشد.
۲. الزام ایران به خارج کردن سوخت مصرفی از کشور در طول عمر راکتور.
۳. سلب شدن حق بازفراوری به صورت ابدی از ایران.
۴. الزام ایران به نابود کردن یا خارج کردن قلب راکتور فعلی از کشور.
۵. ممنوعیت انباشت آب سنگین و لزوم صادر کردن آب سنگین اضافه بر نیاز اراک برای حداقل ۱۵ سال.
۶. ممنوعیت ساخت هر گونه راکتور آب سنگین جدید حداقل برای ۱۵ سال.

تحریم های ایران

۲.نظارت و بازرسی های گسترده
۱. الزام ایران به فراهم کردن دسترسی منظم آژانس به کلیه تاسیسات هسته ای.
۲. الزام ایران به امضاء و تصویب پروتکل الحاقی و عمل به مفاد آن.
۳. اجازه آژانس برای استفاده از پیشرفته ترین فناوری های نظارتی به منظور نظارت و بازرسی از تاسیسات هسته ای، از جمله نصب دوربین بیست و چهار ساعته در تاسیسات هسته ای ایران.
۴. اجازه آژانس برای بازرسی از کلیه معادن و کارخانه های اورانیوم.
۵. اجازه آژانس برای بازرسی از مراکز ساخت روتورهای سانتریفیوژ.
۶. اجازه آژانس برای نظارت مستمر بر سانتریفیوژهای جمع آوری شده از نطنز و فردو.
۷. محدود شدن زنجیره واردات و صادرات فن آوری های هسته ای و مواد با کاربردهای دوگانه به یک کانال انحصاری زیر نظر آژانس.
۸. اجازه بازرسی از تاسیسات غیر هسته ای از جمله تاسیسات نظامی بر اساس پروتکل الحاقی در هر نقطه از خاک کشور.
۹. ملزم بودن ایران به پاسخگویی در خصوص فعالیت های مخفیانه یا تاسیسات مشکوک در هر نقطه از خاک کشور.
۱۰. ملزم بودن ایران به روشن کردن وضعیت حال و گذشته برنامه هسته ای خود.
۱۱ . الزام ایران به همکاری با آژانس برای مشخص شدن جنبه های احتمالی نظامی برنامه هسته ای.

ستانده های ایران

۱.تحریم‌ها
۱. پس از تایید آژانس مبنی بر این که ایران به تعهدات کلیدی هسته ای خود عمل کرده است اتحادیه اروپا تحریمهای اقتصادی و مالی مرتبط با هسته ای را تعلیق خواهد کرد.
۲. پس از تایید آژانس مبنی بر این که ایران به تعهدات کلیدی هسته ای خود عمل کرده است امریکا تحریمهای ثانویه اقتصادی و مالی مرتبط با هسته ای را تعلیق خواهد کرد.
تبصره: تحریمهایی که به خاطر حمایت ایران از تروریسم یا نقض حقوق بشر وضع شده اند همانند گذشته باقی خواهد ماند.
۳. در قالب یک قطعنامه جدید تحریمهای هسته ای قطعنامه های مرتبط با هسته ای لغو وتحریمهای غیر هسته ای آن قطعنامه ها مجددا علیه ایران اعمال خواهد شد.

 


تولید داخلی و دست برتر در مذاکرات

با توجه به اینکه رهبر انقلاب به عنوان بالاترین جایگاه تصمیم گیری و تعیین اهداف و مسیر اصلی کشور در طول سالیان اخیر همواره به حمایت از تولیدات داخل و قطع وابستگی از جریان اقتصادی غرب تاکید داشته و در دیدار اخیر خود در جمع کارگران اهمیت آن را گوشزد فرمودند، گسترش حمایت از تولیدات ساخت داخل و سرمایه ایرانی باید بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد چرا که تولید و صنعت، نقش بی بدیل و رکن مهم پیشرفت کشور تلقی می شود.اقتصاد مقاومتی که در سال های اخیر در واژگان اقتصادی کشور رایج شده، به طور خلاصه مترادف عبارت «استقلال اقتصادی» است. اگر کشوری فاقد این نوع از استقلال باشد نه امکان ادامه استقلال سیاسی را خواهد داشت و نه استقلال فرهنگی. اصل سیاست اقتصاد مقاومتی بر دور ماندن از درآمدهای نفتی و در مقابل، توجه به تولید داخلی و حمایت از آن تاکید و تصریح دارد.

درآمدهای مالیاتی که از فاکتورهای مهم در حمایت از صنایع داخلی است، باید از کسانی تامین شود که از ثروت و امکانات جامعه استفاده می‌کنند و این در حالی است که ثروتمندان کشور ما یا مالیات نمی پردازند و یا پرداخت مالیات آنان آنقدر ناچیز است که به چشم نمی‌آید و از سوی دیگر، اصرار دولت همچنان بر درآمدهای نفتی و فروش نفت به کشورهای خارجی است. حتی اگر تحریم‌های نفتی برداشته شده و نفت بیشتری با قیمت بالا از ما خریداری گردد، واردات بیشتر شده و تولیدکننده داخلی ضعیف و ضعیف‌تر می شود ولی نهایتاً از مشکلات اساسی اقتصاد ما معضلی مرتفع نمی‌گردد. بیکاری، فقر، اختلاف طبقاتی، آسیب پذیری و در یک کلام جنگ اقتصادی که بسیاری از گفتن این واژه اجتناب می کنند، سیاستی است که آمریکا در حال پیاده‌سازی علیه کشور ماست. به بیان دیگر آن تهاجم نظامی که دشمن از گزینه آن بر روی میزان سخن به میان می‌آورد، تهاجم اقتصادی است. چنانچه نفت را با قیمت بالایی به فروش برسانیم، باز هم تاثیری در استقلال و مقاوم سازی اقتصاد نخواهد داشت، زیرا دید برخی مسئولین ما در راستای اقتصاد مقاومتی و به بیان بهتر، همسو با قانون اساسی نیست و اینگونه استدلال می‌کنند که رونق تولید و صنعت و بستن درب چاه‌های نفت، امری محال و یا بسیار دشوار است.

یکی از مولفه‌های اقتصاد وابسته، دلار ارزان است و اگر با استفاده از دلار ارزان، سیل کالاهای خارجی به کشور سرازیر نمی شد، شاهد بی‌کار شدن کارگر و صنعت ایرانی و ایجاد شغل برای صنعتگر خارجی نبودیم. هیچ تولیدکننده ای نمی تواند در برابر چنین واردات ارزان قیمتی مقاومت کند و این شکل از واردات با فقر، بیکاری و اختلاف طبقاتی برابر شده است. علت این است که به دلیل بسترهای نامناسب، سود فعالیت های تولیدی، کمتر از سود فعالیت های غیرتولیدی است و ساز و کاری برای تشخیص فعالیت های غیرتولیدی و دریافت مالیات مضاعف از آنها وجود ندارد. اتفاق ناخوشایندی که علاوه بر این در کشور ما افتاده است، سرمایه‌های عظیم مردمی است که به بخش های غیر مولد مانند خرید و فروش سکه و ارز، مسکن و زمین سرمایه گذاری تزریق می‌شود.

به دلیل سود پایین تولید، این مبالغ که به ۷۰۰ هزار میلیارد تومان می رسد، به عنوان دشمن داخلی اقتصاد مستقل رشد کرده و تمام امکانات مالی را برای سود بیشتر می‌بلعد. تنها راه مقابله با دلالی و فعالیت های غیرمولد، دریافت مالیات های قانونی با استفاده از ساز و کارهای دقیق است؛ تا حدی که مالیات بر تولید بسیار مقرون به صرفه شده و سرمایه‌ها به سمت تولید داخلی سوق پیدا کند که تاکنون چنین امری به شکل سامان یافته، محقق نشده است. حتی وام های کلانی که توسط تولیدکنندگان دریافت می گردد، گاهاً در چنین بخش‌های آسیب زایی استفاده می شود و بدین ترتیب سپرده گذارانی که به امید رونق تولید داخلی، پول خود را نزد بانک ها به ودیعه گذاشته اند، شاهد هزینه شدن سپرده‌های خود در فعالیت های غیرتولیدی هستند که مفاسد زیادی نیز از همین ناحیه شکل گرفته است.

سیاست های اقتصادی شبه ‌لیبرالی که در طول سالیان گذشته اجرا شده، عملاً موانعی در سیاست‌های کلان جمهوری اسلامی اعم از داخلی و خارجی به وجود آورده است. به عنوان مثال اینگونه عنوان می شود که کسادی بازار تولید ارتباط تنگاتنگی با تحریم ها دارد در حالی که واقعیت، چیز دیگری است. تا زمانی که نفت ما با قیمت خوب خریداری می شود، مسئولین از خرج کردن این ثروت، سرخوش‌اند و ساماندهی مناسبی صورت نمی گیرد و زمانی که فشاری مانند تحریم بر کشور تحمیل می گردد، راه چاره، امید بستن به خارج از مرزها تلقی شده و کلید حل مشکلات در لوزان و ژنو و نیویورک جستجو می شود. این روش نه تنها با عزت کشورمان منافات دارد بلکه مقدمه وابستگی‌های بیشتر بعدی از جمله تکیه داشتن به نفت غیرفرآوری شده و خام است.

در حالی که پاسخگویی ما به تهاجم نظامی دشمن به شکلی بوده است که برای کشورهای مختلف الگو بوده‌ایم اما در جنگ تحمیلی اقتصادی هیچ اقدامی نکرده و بدترین نوع رفتار را داشته ایم. برای داشتن دست برتر در مذاکرات هسته‌ای می بایست قادر باشیم که نیازهای خود را در داخل تولید کنیم که همان تعبیر اقتصاد مقاومتی است در حالی که بعضی مسئولین عملاً، راه حل گشایش اقتصادی را واردات و به شکست کشاندن تولید داخلی می‌دانند. نمایندگان اقتصاد مقاوم با دست برتر به پای میز مذاکره می‌روند در حالی که ضعف اقتصاد داخلی، رویکرد متفاوتی را برای نمایندگان ایران در هر گفتگویی ترسیم می کند. اقتصاد مقاومتی به عنوان راه حال دوران تحریم تلقی نمی شود و جنگ علیه ما به قبل و یا بعد از توافق هسته ای محدود نمی گردد، بلکه نبرد با ایران همیشه وجود خواهد داشت، زیرا شعار انقلاب ما استقلال و قطع وابستگی است و استعمار نوین هیچگاه قدرت گرفتن کشوری که همواره منافع آنان را تهدید کرده است را بر نمی تابند. بنابر این نباید از سیاست های اقتصاد مقاومتی که همانا تاکید بر تولید داخلی است غفلت کرد و ضروری است در هر شرایطی برای تحقق اهداف کلان انقلاب که مستلزم اقتصادی مقاوم و مستقل است، خود را موظف و ملزم نمود.


توافق هسته ای چه تاثیری بر نرخ ارز و قیمت نفت خواهد داشت؟

هنوز نمی توان به اصل توافق جامع امید داشت. آمریکاییها حاضر به لغو یکباره تحریمها (خط قرمز ایران) نیستند. علاوه بر این مساله بازرسیهای فراتر از پرتکل الحاقی، محدودیتهای تحقیق و توسعه و نحوه عادی سازی برنامه هسته ای ایران بعد از بازه ده ساله هم محل اختلاف ایران و غربیهاست. علی رغم این اختلافات، راهبرد برخی جریانهای سیاسی تبریک گویی و ایجاد جو روانی در جامعه برای تسهیل عبور از خطوط قرمز و رسیدن به هر قیمت به توافق است.

به گزارش رجانیوز، شاید افکار عمومی بیش از اصل توافق، منتظر تبعات اقتصادی احتمالی آن است. از این رو ترسیم تبعات اقتصادی هر یک از سناریوهای پیش رو ضروری است.

اگر توافق جامع مدنظر دکتر ظریف هم مانند فکت شیت آمریکاییها تعلیق مرحله ای تحریمها را دنبال کند، اوضاع اقتصادی ایران بدتر میشود که بهتر نمی شود. یعنی علی رغم جو روانی و اثرات مقطعی چند محموله ارزی احتمالی (مشابه توافق ژنو)، تحریمها باقی میماند و مشکلی از کسری بودجه، رشد اقتصادی و نقایص ساختاری کشور کم نمیشود. در نهایت هم چوب میخوریم و هم پیاز! البته احتمالا طرف غربی برای تحقق اهداف سیاسی خود ترتیبی اتخاذ میکند تا حداقل با کاهش مقطعی نرخ ارز شیرینی توافق تا قبل از انتخابات مجلس در کام مردم تلخ نشود.

گرچه دکتر ظریف هنوز بر خلاف دستور مقام معظم رهبری و مطالبه نمایندگان مجلس هنوز خطوط کلی توافق نهایی مدنظر خود (فکت شیت ایرانی) را منتشر نکرده اند، اما بر اساس اعتماد به تیم مذاکره کننده فرض میکنیم که توافق نهایی با رعایت دقیق خطوط قرمز انجام میشود. حالا در خوش بینانه ترین حالت اگر توافق جامع با فرض لغو یکباره همه تحریمها امضا شود، چه اتفاقی برای اقتصاد ایران رخ می دهد؟

دو پیامد مهم اقتصادی توافق احتمالی (با فرض لغو تحریمها) که همواره از سوی تیم مذاکره کننده و سایر وزرای اقتصادی دولت مورد تاکید قرار میگیرد عبارتند از: (۱) آزاد شدن منابع ارزی کشور و (۲) افزایش درآمد نفتی کشور.

۱- آزادسازی ذخائر ارزی:
از سوی برخی طرفها اظهار شده که با لغو تحریمها بین ۳۰ تا ۵۰ میلیارد دلار از ذخائر ارزی بانک مرکزی ایران آزاد میشود و با این گشایش اوضاع اقتصادی ایران بهبود خواهد یافت۱. این ادعا نادرست است. چرا که:

اولا تمامی ذخائر بانک مرکزی که به گفته وزیر اقتصاد حدود ۱۰۰ میلیارد دلار است، سپرده ارزی در بانکهای خارجی نیست. یعنی بخش زیادی از این رقم طلبهایی است که قبلا به شرکتها و بانکها تخصیص یافته و اساسا در بانکهای خارجی وجود ندارد. به عنوان مثال بیش از ۲۰ میلیارد دلار طلب بانک مرکزی از شرکت نفت هم جزو همین ذخائر محسوب میشود. همچنین بیش از ۲۰ میلیارد دلار هم به عنوان تضمین در فایننس چین کارسازی شده و ارتباطی با تحریم ندارد. بنابر این بیش از ۴۰ میلیارد دلار آهو در چمنزار است و حتی بعد تحریمها دست بانک مرکزی را نمیگیرد. علاوه بر این ۴ میلیارد دلار در دادگاه آمریکا در رابطه با پرونده پترسون (ربطی به هسته ای ندارد) توقیف شده است.

ثانیا بر اساس ملاحظه فوق و بعد از کسر ذخائر طلا و اسکناس، از مجموع ۱۰۰میلیارد دلار ذخائر ارزی بانک مرکزی، کمتر از نصف آن باقی میماند که با رفع تحریمها ربط دادنی است و اتفاقا سهم صندوق توسعه ملی محسوب میشود و اساسا در اختیار دولت نیست. جالب اینکه صندوق توسعه ملی هم قبلا برای این منابع چاله کنده است. علاوه بر تسهیلاتی که به بخشهای صنعتی داده شده ۵.۳ میلیارد دلار (۴.۱ + ۱.۲ میلیارد دلار) را در سال ۹۲ و ۹۳ برای کمبود منابع هدفمندی از طریق ستاد تدابیر در بازار فروخت و الان جزو طلبها از دولت محسوب میشود. همچنین ۲ میلیارد دلار هم اخیرا بابت آبهای مرزی برداشت شده که آنهم در واقع دیگر موجود نیست و جزو طلبها محسوب میشود. با توجه به برداشتها و سایر تخصیصهای صورت گرفته، در حال حاضر مجموع موجودی صندوق توسعه ملی منفی است۲ (جایی برای رفع تحریم نمانده است!).

بر خلاف برخی اظهارات، مقدار منابع ارزی که از طریق رفع تحریمها قابل آزادسازی است حتی به ۲۰ میلیارد دلار هم نمیرسد و این منابع هم متعلق به خزانه نیست که قابل فروش در بازار باشد و نرخ ارز را پایین بیاورد. با این وجود کاملا محتمل است که همانند توافق ژنو برخی از ذخائر بانک مرکزی (مثل ذخائر نگهداشته شده در ژاپن) به دلیل سیطره دولت بر این بانک و به منظور تحقق اهداف سیاسی دولت در بازار فروخته شود و حداقل تا شب انتخابات دلار در حدود ۲۹۰۰ تا ۳۰۰۰ تومان (بالاتر از نرخ ۲۸۰۰ تومان بودجه) حفظ شود.

۲- افزایش درآمدهای نفتی کشور
ادعا میشود با رفع تحریمها، درآمدهای نفتی کشور دوبرابر خواهد شد۳. این ادعا هم نادرست است. چرا که:

اولا همانطور که اداره اطلاعات انرژی (EIA) پیش بینی کرده با لغو تحریمهای ایران، قیمت جهانی نفت بین ۵ تا ۱۵ دلار سقوط خواهد کرد۴. کاهش حدود ۵ دلاری قیمت نفت در همان روز تفاهم لوزان هم مویدی بر این جهت گیری فعالان بازارهای بین المللی محسوب میشود. از این رو رفع تحریمها حتی یک اثر منفی هم بر درآمدهای نفتی ایران خواهد داشت و بخشی از افزایش درآمد حاصل از افزایش فروش را خنثی میکند.

ثانیا به گفته وزیر نفت با لغو کامل تحریمهای نفتی ۱ میلیون بشکه نفت در روز به توان صادراتی ایران اضافه خواهد شد۵ . اما بخشی از خریداران اروپایی نفت ایران که قبل از تحریمها روزانه بین ۵۰۰ تا ۶۰۰ هزار بشکه خریداری میکردند، فناوری پالایشگاه های خود را تغییر داده و دیگر حاضر به بازگشت به نفت سنگین ایران نیستند. بنابر این همانطور که برخی نهادهای غربی پیش بینی کرده اند ایران در سال ۲۰۱۵ عملا چیزی حدود ۳۰۰ هزار بشکه در روز توان صادراتی بیشتر خواهد داشت۶.

با توجه به موارد فوق و قیمت اندک نفت در سال ۹۴، میتوان گفت بهترین توافق هم تاثیر شگفتی بر درآمدهای ارزی دولت نخواهد داشت.

با آمدن دولت یازدهم، قیمت ۱۰۰ دلاری نفت تا مرز ۵۰ دلار کاهش یافت. گرچه این کاهش قیمت طراحی آمریکا-سعودی برای ضربه به ایران و روسیه بود. اما کارشناسان انرژی معتقدند با توجه به اثرپذیری فوق العاده بازار نفت از سیاست خارجی در غرب آسیا، همواره رابطه مستقیمی بین سیاستهای تنش زدایی دولتها در ایران با کاهش قیمت جهانی نفت وجود داشته است (و برعکس)! البته شاید این بار موشکهای یمنی به کمک قیمت نفت و درآمدهای دولت بیاید.

نمودار قیمت نفت اوپک
نمودار قیمت نفت اوپک (منبع: www.opec.org)

منافع و مضرات لغو تحریمها به موارد فوق محدود نمی شود. مثلا لغو تحریمها حتما موجب کاهش دلالان در حوزه روابط بانکی و نفتی خواهد شد. حتما موجب سرمایه گذاری شرکتهای خارجی در بخش نفت و گاز ایران و افزایش درآمد ارزی کشور (بعد از حداقل سه سال) خواهد شد. حتما موجب افزایش خودروهای آلمانی و فرانسوی در جاده های ایران خواهد شد. حتما موجب تسهیل پروازهای هما به کشورهای اروپایی خواهد شد. حتما موجب پهلوگیری مجدد ناوگان شرکت کشتیرانی در بنادر غربی خواهد شد. حتما موجب تسهیل واردات روغن و خوراک دام از شرکت کارگیل و بنگه و تسهیل واردات دارو و جوجه یک روزه از انگلیس خواهد شد.

به همین ترتیب لغو تحریمها حتما موجب تشدید مشکلات ریشه ای اقتصاد ایران یعنی تعمیق ساختار نفتی-دولتی خواهد شد. حتما موجب کاهش انگیزه دولت برای اصلاح ساختارها و ایجاد شفافیت مالیاتی و اقتصادی خواهد شد و … .

به هر حال کفه منافع و مضرات تحریم هر چه که باشد، تاثیری بر این اصل اثبات شده ندارد: بیش از ۹۰ درصد مشکل فساد و ناکارآمدی اقتصاد ایران مربوط به ساختار نفتی-دولتی است و نه تحریمها. گرچه همه منتقدین دولت قبل به این اصل معتقد بودند اما امروز کمتر از آن دم میزنند.

دوای درد مشکلات رفاهی کشور اقتصاد مقاومتی است. مشکل ساختاری اقتصاد ایران با شفاف سازی، واگذاری اقتصاد به مردم و پرهیز از خام فروشی نفت و تمرکز بر توسعه صنعت پایین دستی برطرف میشود و این امور با وجود تحریمها هم ممکن و حتی میتوان گفت امکان پذیرتر است. البته بدیهی است که حرکت در مسیر اقتصاد مقاومتی نه تنها منافاتی با مذاکره ندارد بلکه به طور خودکار موضع مذاکراتی دشمن را تضعیف میکند و لاجرم مجبور میشود به خواسته های ایران تن دهد (با یک تیر دو نشان).

منابع

.: نماینده مطلع کنگره آمریکا: ایران به محض امضای توافق هسته‌ای، ۳۰ تا ۵۰ میلیارد دلار به دست می‌آورد.
.: تخلیه منابع صندوق توسعه ملی/ احکام بودجه موی دماغ صندوق.
.: صادرات نفت با رفع تحریم‌ها دو برابر می‌شود/ سوم آذر دنیا به آخر نمی‌رسد/ هنوز نمی‌توان درباره کرسنت اظهار نظر کرد.
.: Iran nuclear deal may slash oil prices by US$۱۵ a barrel: EIA
.: وعده زنگنه درباره تولید نفت پس از تحریم.
.: Four misconceptions about the negotiations with Iran


۱۵ سابقه نقض پیمان آشکار توسط آمریکا

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل دولت موقت تاکنون که حدود چهار دهه از عمر انقلاب می‌گذرد، هر زمان که درباره از سرگیری روابط با آمریکا صحبت می‌شود، یکی از مهمترین موانعی که راه را برای این فرآیند سخت و تا حدی بعید می‌کند، حس “بی‌اعتمادی” شدید ایران به آمریکا است. این بی‌اعتمادی شدید که در طول این چهار دهه در مقاطع و موارد مختلف نمود داشته است، محصول عملکرد دولت آمریکا در نقض وعده‌ها و تعهدات خویش است؛ از این رو به مواردی معدودی از این عهدشکنی‌ها اشاره می‌کنیم:

۱-کودتای ۲۸ مرداد و نقض اصل عدم مداخله در امور داخلی کشورها

بند ۴ ماده ۲ از منشور سازمان ملل تاکید دارد که کلیه اعضای ملل متحد، متعهد هستند که از تهدید به زور یا کاربرد زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشور دیگر اجتناب کنند. در بند ۷ همان ماده نیز تاکید شده هیچ یک از مقررات این سند به سازمان ملل اجازه نمی‌دهد در اموری که ذاتاً در صلاحیت داخلی هر کشور است دخالت کند و اعضا نیز ملزم به رعایت این اصل هستند، اسنادی که فارن پالسی همزمان با سالگرد کودتای ۲۸ مرداد منتشر کرد، به طور رسمی شواهدی کافی مبنی بر نقض این اصل حقوق توسط آمریکا ارائه می‌دهد.

۲- نقض بی‌طرفی در جنگ ایران و عراق

از آغاز و در طول ۸ سال جنگ میان ایران و عراق دولتمردان این کشور همواره اعلام کردند در مورد این جنگ موضع بی‌طرفی اتخاذ کرده‌اند اما اسنادی که پس از جنگ توسط رسانه‌های داخلی و خارجی منتشر شد، به خوبی نشان می‌داد آمریکا نه تنها بی‌طرفی را نقض کرده است، بلکه در برخی از مقاطع جنگ با تمام توان عراق را برای جلوگیری از پیروزی ایران حمایت و تجهیز کرده است.

۳- نقض حقوق بین‌الملل در حادثه ایرباس ایران

۱۲ تیرماه ۱۳۶۷ هواپیمای مسافربری جمهوری اسلامی ایران با شلیک موشک هدایت شونده از ناو یواس‌اس وینسنس متعلق به نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا بر فراز خلیج‌فارس سرنگون شد و در پی آن تمامی مسافران این هواپیما جان خود را از دست دادند. این حمله نقض حقوق بین‌الملل و قواعد اساسی تضمین امنیت و سلامت هواپیمایی بین‌المللی کشوری و نیز نقض تعهدات بین المللی ایالات متحده آمریکا در حمله به یک هواپیمای غیرنظامی و صرفاً مسافربری است. نکته بسیار مهم در مورد این حادثه این است که فرمانده ناو ایرباس به دلیل اینکه هواپیمای جمهوری اسلامی را هدف قرار داد و باعث کشته شدن ۲۹۰ سرنشین بی‌گناه شده بود مدال افتخار دریافت کرد.

۴- اضافه کردن افراد و شرکت‌های جدید به لیست تحریم شوندگان در عین جریان داشتن توافق هسته‌ای اولیه

بر اساس توافقنامه موقت ژنو که ایران و گروه ۱+۵ در آذرماه سال ۹۲ به آن دست یافتند، ایران متعهد شده که برنامه هسته‌ای خود و غنی‌سازی اورانیوم را به شکلی محدود ادامه خواهد داد و نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را بر تأسیسات خود تسهیل خواهد کرد و طرف مقابل هم بخشی از تحریم‌های وضع‌شده علیه ایران را تعلیق کند و از وضع تحریم‌های جدید اعم از بین‌المللی، چندجانبه و یک‌جانبه خودداری خواهد کرد اما در حالی که ایران به تعهدات خود پایبند بود و بازرسان آژانس نیز این مسئله را تایید می‌کردند آمریکا چندین شخصیت و شرکت و مؤسسه را بر خلاف تعهداتش، به لیست تحریم شدگان اضافه کرد.

۵- نقض حقوق بشر در حوزه تحریم‌ها

از دیدگاه حقوق بین‌الملل و حقوق بشر تحریم‌های یک جانبه آمریکا نیز ناقض حقوق بشر اعم از حق فعالیت اقتصادی، حق توسعه، حق تعیین سرنوشت و اصل مسئولیت فردی در مجازات است.

۶- تحریم‌های آمریکا علیه ایران

الف: عهدنامه ۱۹۵۵ مودت، روابط اقتصادی و کنسولی میان ایران و آمریکا که از نظر دیوان بین‌المللی دادگستری بخشی از مجموعه قوانین قابل اعمال در روابط میان ایران و آمریکاست را نقض می‌کند. طبق بند ۱ ماده ۱۰ این عهدنامه “بین قلمروهای طرفین معظمین متعاهدین آزادی تجارت و دریانوردی برقرار خواهد بود.” به موجب بند ۲ ماده ۸ نیز “هیچ یک از طرفین معظمین متعاهدین محدودیت‌ها ممنوعیتی نسبت به ورود هرگونه محصول طرف معظم متعاهد دیگر یا نسبت به صدور هرگونه محصولی به قلمرو دولت معظم متعاهد دیگر قائل نخواهد شد.”

ب: با بیانیه الجزایر که در ۱۹۸۱ میان ایران و آمریکا به منظور پایان دادن به بحران گروگانگیری و مابقی اختلافات سابق و آینده میان این دو کشور به امضا رسید، مغایرت دارد. بند ۱۰ بیانیه اعلام می‌کند: “ایالات متحده آمریکا در قبال ایران متعهد شده است که کلیه تحریم‌هایی را که از نوامبر ۱۹۷۹ علیه ایران تحمیل کرده است، الغا کند». بر این اساس، تعهد آمریکا طبق بند ۱۰ بیانیه الجزایر دایر بر لغو تمام تحریم‌های تجاری علیه ایران پس از نوامبر ۱۹۷۹، نیز اجازه وضع مجدد تحریم‌های مشابه را به آن دولت نمی‌دهد.

ج: به‌علاوه، هدف تحریم‌های آمریکا، قطع روابط ایران با سایر دولت‌ها و تاثیرگذاری بر امور داخلی این کشور، همراه با اجبار و بدون هرگونه توجیه حقوقی است، بنابراین با بند ۱ بیانیه فوق که هرگونه مداخله آمریکا در امور ایران را منع می‌کند، مغایرت دارد. هر چند آمریکا پس از این موافقتنامه که اکثر تحریم‌های اعمالی از طرف خود را رفع کرد اما مجدداً از سال ۱۹۸۳ تاکنون آمریکا اعمال تحریم‌ها را علیه ایران از سر گرفت که ناقض تعهد مزبور به شمار می‌رود. موارد فوق همگی فرصت‌ها و مستمسک‌های قانونی برای دستگاه دیپلماسی و معاونت حقوقی ریاست جمهوری در راستای استیفای حقوق ملت ایران در محاکم بین‌المللی فراهم می‌آورد.

۷- نقض تعهدات در برابر افغانستان پیرامون برقراری امنیت

جمیز کنینگهام، سفیر ایالات متحده امریکا در کابل چندی پیش در نشست خبری‌ با رسانه‌ها اعلام کرد بر اساس موافقتنامه استراتژیک میان آمریکا و افغانستان، کشورش مکلف نیست که در برابر حملات راکتی پاکستان به خاک افغانستان دفاع کند.

این درحالی‌ است که بر مبنای ماده نهم پیمان استراتژیک امریکا با افغانستان، این کشور مکلف است که هر گونه حملات خارجی بر خاک افغانستان را با اخذ مشورت از این منشور دفع کند. کینگهام در این نشست اضافه کرد که گفته است: “موافقتنامه همکاری‌های دراز مدت استراتژیک میان امریکا و افغانستان نیروهای امریکایی را مکلف به اقدام مشخصی در برابر حملات راکتی پاکستان به خاک افغانستان نمی‌سازد.”

۸- نقض تعهدات به افغانستان با معاوضه سرباز آمریکایی با آزاد نمودن مقامات طالبان

ایالات متحده آمریکا در ازای آزادی بوبرگدال، سرباز ارتش این کشور که به مدت پنج سال در مناطق تحت کنترل طالبان قرار داشت، پنج تن از مشهورترین و خشن‌ترین مقامات پشین گروه طالبان را آزاد کرد؛ این مقامات که دارای مشاغل و رتبه نظامی هستند، از دوازده تا سیزده سال در زندان گوانتانامو محبوس بودند و طبق ادعای سخنگوی وزارت خارجه افغانستان، آمریکا طبق توافق باید آنها را به دولت افغانستان تحویل می‌داد ولی اکنون آنان در قطر مستقر شده‌اند و رهبر طالبان نیز آزادی این گروه از اعضای ارشد پشین خود را نتیجه تلاش‌های این گروه و پایداری اعضای آن خوانده است.

۹- نقض پیمان منع گسترش سلاح هسته‌ای

حدو یک ماه پیش روسیه اعلام کرد اقدام آمریکا در آموزش خلبانان کشورهای متحد خود برای استفاده از سلاح‌های هسته‌ای به منزله نقض پیمان منع اشاعه سلاح‌های هسته‌ای است. در این راستا خلبانانی از کشورهای غیرهسته‌ای عضو ناتو مانند لهستان برای استفاده از سلاح هسته‌ای آموزش می‌دیدند. میخائیل اولیانوف، رئیس بخش منع گسترش هسته‌ای در وزارت امور خارجه روسیه، به تازگی اعلام کرد: اقدام آمریکا به آموزش خلبانان کشورهای متحد خود برای استفاده از سلاح‌های هسته‌ای “به منزله نقض پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای” است.

۱۰- نقض حقوق بشر در زندان گوانتانامو

زندان گوانتانامو در اواخر سال ۲۰۰۱ پس از حمله آمریکا به افغانستان با این هدف تأسیس شد که مظنونان به فعالیت‌های تروریستی در اقصی نقاط جهان ربوده و به این مکان آورده شوند تا بازجویان آمریکایی به هر شکلی که مایل باشند، زندانیان را تحت فشار و شکنجه قرار دهند. از آنجا که خلیج گوانتانامو خارج از حوزه اداری دستگاه قضایی آمریکا قرار دارد، هیچ یک از مقررات آیین دادرسی آمریکا در مورد زندانیان آن رعایت نمی‌شود.

۱۱- نقض مفاد معاهده ان پی‌تی

بیش از چهل سال است که آمریکا عضو ان‌پی‌تی است اما:

الف: تا کنون به ماده ۴ این معاهده – تاکید بر ارائه کمک‌های فنی به اعضا برای برنامه‌های هسته‌ای است، در واقع همه اعضاء این معاهده متعهد می‌شوند که تبادل هر چه وسیع‌تر تجهیزات، مواد دانش و اطلاعات فنی را جهت مصارف صلح جویانه انرژی هسته‌ای تسهیل کنند– متعهد نبوده است. آمریکا به ماده ۶ معاهده ان‌پی‌تی – تمام هم‌پیمانان متعهد می‌شوند، مذاکرات به منظور توقف مسابقه سلاح‌های هسته‌ای و خلع سلاح هسته‌ای و انعقاد پیمانی جهت خلع سلاح کامل و عام با مقررات دقیق و مؤثر را با حسن نیت و در اسرع وقت آغاز کنند – هم پایبند نبوده و به ماده ۳ این معاهده نیز – دولت‌های فاقد سلاح‌های هسته‌ای در این پیمان باید به منظور انجام تعهدات خود در قبال این ماده به طور انفرادی یا همراه با سایر دولت‌ها در چارچوب ضوابط آژانس بین‌المللی انرژی اتمی با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی موافقت‌نامه‌هایی منعقد کنند، متعهد نبوده است.

ب: تحت ماده ۶ معاهده ان‌پی‌تی آمریکا باید سلاح‌های هسته‌ای خود را از بین ببرد اما با نقض آشکار این اصل و در تضاد با تعهداتش آمریکا زرادخانه‌های هسته‌ای خود را نوسازی و مرمت می‌کند.

۱۲- نقض توافقنامه کشور میزبان با عدم صدور ویزا برای ابوطالبی

آمریکا به عنوان میزبان سازمان ملل متعهد به صدور ویزا برای نمایندگان کشورهای گوناگون است. بر اساس “موافقتنامه مقر” که در سال ۱۹۴۷ امضاء شده، آمریکا باید برای دیپلمات‌های کشور‌ها در سازمان ملل ویزا صادر کند. ماده چهارم “توافقنامه کشور میزبان” که سال ۱۹۴۷ به امضای وزیر خارجه وقت آمریکا و دبیرکل سازمان ملل رسیده است، جلوگیری از ورود سفرای کشورهای خارجی در سازمان ملل به خاک آمریکا را ممنوع اعلام می‌کند.

بر طبق این توافقنامه، “دولت فدرال، مقامات ایالتی و محلی ایالات متحده نبایستی که هیچ‌گونه محدودیتی را نسبت به هرگونه رفت و آمد از و یا به مقر سازمان توسط نمایندگان و اعضای آن اعمال کنند. هم چنین حل و فصل مسایل و مشکلات طبق این توافقنامه بایستی با تفاهم دو طرف حل و فصل شود.”

۱۳- نقض ادعای مبارزه با تروریسم با خارج کردن منافقین از لیست گروه‌های تروریستی

آمریکا در سال‌های اخیر همواره ادعای مبارزه با تروریسم را داشته است و به همین اقدامات خودسرانه، تلافی جویانه و جنگ طلبانه بسیاری، از جمله حمله به افغانستان و عراق، انجام داده است. این درحالی است که دولت آمریکا چند سال پیش نه تنها گروهک تروریستی منافقین که چندین و چند جنایت تروریستی مرتکب شده بودند را از لیست گروه‌های تروریستی خارج کرد، بلکه برخی از سیاستمداران از سیاست های قبلی آمریکا به دلیل قرار دادن این گروهک در لیست گروه‌های تروریستی انتقاد کردند.

۱۴- نقض حقوق سیاه پوستان

از ابتدای تاریخ سیاسی ایالات متحده، سیاه پوستان همواره مورد تبعیض و تجاوز قرار گرفته‌اند. این مسئله وقتی پررنگ می‌شود که آمریکایی‌ها ادعا می‌کنند که مروج و حامی حقوق اقلیت‌ها در آمریکا و سایر نقاط جهان هستند. در سال ۲۰۱۳ در هر ۲۸ ساعت یک آمریکایی وسط پلیس یا نیروهای امنیتی کشته شده است. ۴۱ درصد از کسانی که در فاصله سال‌های ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۳ با اسلحه یا شوکر پلیس کشته شده‌اند، سیاه پوست بوده‌اند. قتل مریام کاری، ترایون مارتین و مایکل براون مواردی هستند که در همین اواخر اتفاق افتاده‌اند.

این آمار تنها بخشی از مسائل مربوط به حقوق قضایی سیاه‌پوستان است که این اواخر به دلیل افزایش قتل سیاه پوستان پررنگ‌تر شده است و این درحالی است که حقوق سیاه‌پوستان در حوزه قانونگذاری نیز همواره نادیده انگاشته می‌شود.

۱۵- نقض ماده ۱۲ اعلامیه حقوق بشر

بر اساس این ماده ” هیچ کس نمی‌تواند به هیچ عنوانی در قلمرو خصوصی، خانواده، محل زندگی یا مکاتبات شخصی دخالت کند. این درحالی است که نهادهای امنیتی آمریکایی به بهانه‌ها و شیوه‌های مختلف حریم خصوصی مردم آمریکا و جهان را نقض می‌کنند، بنابر آمارهای منتشر شده از سوی گوگل، سازمان‌های دولتی و محلی و فدرال آمریکا در سال ۲۰۱۲ میلادی، ۱۳ هزار و ۷۵۳ مورد درخواست برای خواندن پست‌های الکترونیکی و یا جمع آوری دیگر اطلاعاتی که از طریق شرکت جی‌میل و یا دیگر نهادهای خدماتی ارسال می‌شود، ثبت کرده‌اند. بیش از نیمی از این درخواست‌ها بدون مجوز و حکم قانونی بوده است. شنود انبوه مکالمات تلفنی نیز از دیگر اقدامات آمریکا در این زمینه است.


دو ایران، روی میز

فرشاد مهدی پور
آخرین روزهای سال بود که وزیر امور خارجه وقت آمریکا (شاید اولین زن آمریکایی در این سمت)، شروع کرد به پیش‌کشیدن بحث عذرخواهی تلویحی نسبت به مداخلات ایالات‌متحده در ایران، آن‌هم با محوریت کودتای ۲۸ مرداد. این روی‌داد اگر چه سنگ‌بنایی شد برای پیام‌های نیمه‌شبانه آمریکایی‌ها به ایرانی‌ها در آستانه نوروز و در سال‌های اخیر، سبک و سیاق روشن‌تری هم یافته، زیرِ گذر روزهای تعطیل به فراموشی سپرده شد اما دال مرکزی آن سخنان وارد ادبیات سیاسی در کشور شد: حاکمیت دوگانه‌ای که مادلین آلبرایت از آن نام‌برده بود و حالا ۱۰-۱۵ سالی بعد از آن گفته‌ها، در بیان باراک اوباما (که این روزها زیاد حرف می‌زند و بیش‌تر از همه‌چیز درباره جمهوری اسلامی)، صورت‌بندی تازه‌ای یافته: ایرانی که انگیزه عقیدتی و تهاجمی دارد و ایرانی که حالت تدافعی دارد و احساس آسیب‌پذیری.

اول.
آمریکایی‌ها دوست‌ دارند که با کدام ایران کار کنند: ایران تهاجمی یا تدافعی؟ پاسخ ظاهرا واضح است و چندان نیازمند تامل و بحث نیست. آمریکایی‌ها با ایران سر به‌راه‌تر راحت‌ترند و این‌را پنهان نیز نمی‌کنند. این نکته در خود، حاوی پیامی ناگفته‌ است که همانا ناامیدشدن‌ آن‌هاست از تغییر فیزیکال و سخت جمهوری اسلامی، به نحوی که یا از روی نقشه پاک شود و یا در حالتی شبه‌کودتایی، تغییر ماهیت دهد. سطح تماس‌های مقامات مختلف آمریکا با راس هرم حکم‌رانی ایران، شاهد دیگری بر این ادعاست که با ایجادشدن حالتی گفت‌وگویی میان کنگره، وزیر خارجه و رییس‌جمهور آمریکا با مقامات ایرانی در تریبون‌های رسمی و کنش و واکنش‌های متقابل، نحوه گردش کار مبادلات میان طرفین به‌نحو قابل توجهی پایاپای و برابر شده است. مشخصا چارچوب درنظرگرفته شده در گفت‌وگوهای ۵+۱ و محوریت یافتن مذاکرات دوجانبه حول موضوع هسته‌ای، این پیام‌ را هم تایید می‌کند و برابرشدن ایران با قدرت‌های جهانی را تثبیت.

دوم.
مشخصه‌های ایرانِ سر به راه و همراه با آمریکایی‌ها چیست؟ در این‌گونه مواقع، معمولا ذهن‌ها متوجه اقدامات و ابتکارات و حوزه‌های نفوذ جمهوری اسلامی می‌شود و این‌که مثلا در کدام کشورها حضور دارد، چه معادلاتی را تعیین می‌کند و چه بازی‌هایی را می‌تواند برهم بزند. جنبه تهاجمی‌ای که به زعم غربی‌ها، منفی است و باید محدود شود و در مرکز آن هم، حفظ امنیت «سگ هار» قرار دارد؛ اهمیت این کارویژه تا بدان‌جاست که رییس دولت آمریکا در همین سخنانش (مصاحبه با توماس فریدمن در نیویورک‌تایمز) ابراز امیدواری می‌کند که «کسی چه می‌داند، شاید ایران تغییر کند». لیکن ظاهرا این فقط یک رویه سکه است و نگاهی حداقلی؛ ایران مطلوب، ایرانی است هراسان و ترسان که در لاک خود سر فرو برده، ایرانی که قدرت‌مند نیست. ایرانی گوش به فرمان و رام که اگر چنین نبود چه نیازی به تفکیک‌گذاری مذکور (تدافعی- تهاجمی) وجود داشت؟ مشخصه‌های این ایران، فقدان تلاش‌های اعتقادی است و این‌که اگر یک نفر گفت همه گزینه‌ها روی میز است، دیگری لبخند بزند و بگوید من آماده مذاکره در همه زمینه‌ها هستم؛ ایرانی که شعار مرگ بر آمریکا ندهد و هنگامی‌که به رییس دولتش زنگ می‌زنند (مشابه تماس جرج بوش با پرویز مشرف پس از وقایع ۱۱ سپتامبر)، فقط به او پنج دقیقه وقت بدهند که تصمیمش را برای مشارکت با آمریکا در حمله به افغانستان بگیرد. این‌چنین ایرانی، ایران خوب و خوش‌آیند و هم‌پیوند با جامعه جهانی است.

سوم.
با این‌همه، این‌ها در برابر ایده قدیمی مهار دوگانه (و نسخه به‌روز شده‌اش، حاکمیت دوگانه)، نکته‌های فرعی به‌شمار می‌آیند؛ در دهه شصت و هفتاد شمسی، چماق و هویج مشهورترین خط‌مشی غربی‌ها در قبال جمهوری‌اسلامی بود، گاهی فشار و گاهی هم تشویق. اما این تهدید و فرصت‌ها در بیرونِ ایران قرار داشت و کم‌اثر، پس در انتقالی مبنایی می‌بایست نقطه بحران‌زا به داخل کشور سرایت داده می‌شد و از دل این جابه‌جایی محور هجوم، حاکمیت دوگانه بارز شد و امروز، ایران تدافعی- تهاجمی. بازخوانی پیام‌های نوروزی اوباما نیز به‌وضوح همین نکته را نشان می‌دهد که «نوبهار» مورد توجه آمریکایی‌ها، بخش‌های مشخصی از نهادها و کارگزاران ایرانی را مورد توجه قرار می‌دهد، برای آن برنامه دارد و پرونده هسته‌ای و حتی اوضاع منطقه را، جزیی کوچک از این موضوعاتی می‌داند.

***
«دشمنان ما که طرف مقابل ملت ایران قرار دارند – که عمده هم آمریکاست – این‌ها دارند با تدبیر و سیاست‌گذاری حرکت می‌کنند. این را ما کاملاً توجه داریم، می‌فهمند که دارند چه‌کار می‌کنند»؛ این تدبیر و سیاست‌گذاری باید جایی در حوالی همین نوع دیدگاه و نگرش به ساخت سیاسی در ایران باشد و متناسب با آن، برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی که بتواند بسط ید گسترده‌تری را (در فرض پذیرش ایران جدید) برای آمریکایی‌ها و مداخلات آن‌ها در کشور فراهم آورد. از منظر آمریکایی‌ها دو ایران وجود دارد و لاجرم دوگزینه روی میز و لابد گزینه‌ها به نحوی سامان‌گرفته که یکی را تقویت و دیگری را تضعیف کند.


عام الفیلِ آل سعود

شروین طاهری
سال گذشته وقتی آمریکایی ها پس از ۱۱ سال دست و پا زدن برای اشغال عراق دمشان را روی کولشان گذاشتند و رفتند، اغلب اندیشکده های راهبردی ایالات متحده بر سر یک تابو متفق القول بودند: «جنگ را ما کردیم اما عراق به ایران رسید!»
البته این جمله معترضه یک وجه پنهان داشت که خوی اشغالگری یانکی ها را در مقابل انگیزه آزادیبخش ایران قرار می داد و غرض اصلی آن پایان اشغال عراق توسط آمریکا بود نه اشغال آن توسط یک نیروی جدید. نخستین بار ۵ سال پیش«پیتر فان بارن» کهنه سرباز و قهرمان جنگی یانکی در مقام یک تحلیلگر برجسته مسائل نظامی مقاله ای معروف با این عنوان نوشت که در حقیقت زبان حال اغلب دیپلمات های جمهوریخواه یا دموکرات بود: «چه کسی جنگ عراق را برد؟ ایران!» از آن پس بود که سیلی از تحلیل ها و گزارش ها در رسانه ها و اتاق های فکر غربی روی این تابو متمرکز شده بود البته هنوز مانده بود که در پی تاخت و تاز بربرهای داعشی، آنها اتحاد تاریخی ۲ همسایه را پس از قرن ها در جهاد بزرگ در آمرلی و صلاح الدین علیه مزدوران نیابتی آمریکا، عربستان و اسرائیل مشاهده کنند.

حال، سعودی های آشفته از میراث سلطنتی بیمار، در دوازدهمین سالگرد حمله مارس ۲۰۰۳ آمریکا و ائتلاف آنگلو- ناتویی اش به عراق، راهی را می روند که اربابشان به تازگی نادم و شکست خورده از آن بازگشته است. سوال اینجاست که پس از تجربه های تلخ پنتاگون در عراق و افغانستان، آل سعود با ارتشی سنگین، بی انگیزه و عمدتا مزدور که در این سال ها از پس قبایل و گروهک های شبه نظامی هم بر نیامده است و با اتکا به ائتلافی آبکی موسوم به ناتوی عربی می خواهند چه شاهکاری در یمن بزنند که مجهز ترین ارتش جهان با لشکر ۴۰۰ هزار نفری آمریکایی-آنگلو-ناتویی، شامل قوای بریتانیایی، کانادایی، استرالیایی و لهستانی، ظرف ۱۲ سال و صرف بیش از ۳ تریلیون دلار و تلفات سیاسی و اجتماعی سنگین تر از عهده اش برنیامد.

عربستان چرا خود را به چاهی می اندازد که از چاه بین النهرین هم عمیق تر است؟ حتی اگر جنون بوش و نومحافظه کاران در حمله به عراق را به خاطر بوی نفت خام بدانیم، در انتهای چاه یمن تنها آتش ناآرامی در مرزهای جنوبی انتظار شاه تازه به تاج و تخت رسیده سعودی و پسر پر سودایش محمد بن سلمان را می کشد. ارتش بی اراده عربستان که لایه های بالایی اش را چندین ردیف مستشار آمریکایی و حتی اسرائیلی، درجه دارانش را شکم گنده های سعودی که هیچ گاه در هیچ جنگ واقعی محک نخورده اند و نیروی پیاده نظامش را مزدوران دیگر کشورهای عربی و همین طور آفریقایی ها و پاکی ها و بنگالی ها تشکیل می دهند، طی بیش از یک دهه همه توان خود را برای سرکوب جنبش حوثی که در ابتدا یک نیروی قبیله ای محدود در شمال یمن بود گذاشت و حتی با وجود اشغال بخش هایی از استان های شمالی و همراهی کامل ارتش یمن در دوران دیکتاتوری صالح نتوانست این شیعیان نحیف و آفتاب سوخته اما پرخروش و سینه سوخته را متوقف کند طوری که حالا از پی ۵ دوره جنگ مستقیم با ریاض (۲۰۱۰-۲۰۰۴) و ۲ انقلاب متوالی در صنعا، آنها با جنبش فراگیر انصارالله تقریبا تمام شهرهای اصلی یمن را تحت کنترل خود و ارتشی می بینند که کاملا ملی شده و برای نخستین بار از زمان تشکیلش در ظهور جمهوری عربی (مصر،سوریه و یمن) دیکتاتوری بالای سرش نیست.

طی ۲ هفته ای که از تجاوز ائتلاف سعودی و همپیمانان پیدا و پنهانش به یمن می گذرد، برآورد پادشاه در سایه ریاض- پسر جاه طلب سلمان- مبنی بر اینکه هدف آسانی مثل یمنِ درگیر انقلاب و کشمکش داخلی، بهترین فرصت را برای معرفی ناتوی عربی- اسرائیلی به رهبری عربستان به دست می دهد، یکسره به خیالی خام تبدیل شده است. در پس حملات هوایی کور به غیرنظامیان، مناطق مسکونی، جاده ها، ژنراتورها، بیمارستان ها، پمپ بنزین ها، کارخانه ها و انبارهای مواد غذایی، کابوس جنایت های اسرائیل در غزه و لبنان با طعم خاطرات جنایات و مکافات آمریکایی ها در جنگ ویتنام به طور یکجا به سراغ آل سعود و شرکای بندانگشتی و دست نشانده شان در خلیج فارس آمده است.

دیدار رهبران ائتلاف در شرم الشیخ با شرمساری کامل آنها در جوامع عربی و مسلمان قرین شد وقتی که روزنامه اسرائیلی هاآرتص خبر داد فرمانده نیروی هوایی عربستان ابراز غرور کرده از اینکه اف-۱۸ اسرائیلی از فراز سرش پریده و حوثی ها را بمباران کرده است. دیکتاتورهای ممالک بزرگ تر آلوده به ائتلاف هم که قرار بود ستون اتکای اصلی این ناتوی عربی- اسرائیلی باشند، مثل مصر، پاکستان و ترکیه، قبل از اینکه کاملا آلوده این تجاوز ننگین یک طرفه شوند هر یک به دنبال بهانه ای برای خروج از قائله ای هستند که می دانند در انتهای آن آل سعود با دستان و دشداشه های خونین با بحران مشروعیتی که از مرزهایشان فراتر خواهد رفت تنها می مانند. در حالی که سفرنامه رئیس جمهور ترکیه به تهران حکم ندامتنامه او از همراهی این ائتلاف کودک کش- لقبی که روزی رجب طیب اردوغان به همتای اسرائیلی اش می داد- را دارد، ژنرال السیسی به وضوح از حضور نیروهای زمینی مصری در خاک یمن طفره می رود و مشابه همین داستان را در اسلام آباد هم شاهد هستیم که نواز شریف، غلام خانه زاد دربار سعودی، زیرکانه و تدریجی ارتش پاکی را با آگاهی از ماهیت ناپاک این تجاوز و به بهانه نظر مخالف پارلمان از مرزهای جنوبی فرا می خواند. مصر، پاکستان، سودان و ترکیه به خاطر خوش خدمتی شان به ملک سلمان تا همین جا از کمک های اقتصادی بهره مند شده اند و انگیزه بیشتری ندارند. تکلیف بقیه ائتلاف هم روشن است؛ شیخ نشین ها که به یک موج خلیج فارس هراسان می شوند و مدال ها و سردوشی های پادشاهان اردن و مراکش هم که تزئینی است. پس اگر هم به فرض، های و هوی سعودی ها را برای اشغال زمینی یمن جدی بگیریم و کابوس یک دهه ای آنها از جنگ با چریک های انصارالله (حوثی ها) در کوهستان های صعده را فراموش کنیم، تنها شریک عربستان در این جنگ از پیش باخته همان نیروی نیابتی آل سعود و غرب یعنی تروریست های تکفیری داعش، القاعده و به اصطلاح جیش الاسلام هستند که در ماه های گذشته با کشتی های ناتوی اصلی (آمریکا، ترکیه، انگلیس و اسرائیل) و ناتوی عربی (مصر، عربستان و سودان) به سواحل جنوبی و غربی یمن گسیل شده اند.

در حقیقت تنها بخت عربستان برای اشغال یمن همین جنگ تروریستی نیابتی است که البته رقبای قدری مثل انصارالله و دیگر انقلابیون یمنی دارد. آل سعود در نهایت بی خردی بدترین زمان را برای به راه انداختن جنگ تکفیری در خاک همسایه جنوبی شان انتخاب کرده اند. مردم شهرهای بزرگ یمن که در ۴سال اخیر ۲ انقلاب را از سر گذرانده اند، به سادگی خام انقلاب دروغین داعشی- وهابی نمی شوند. حتی جنوبی ها (بویژه در عدن) که دنبال تجزیه از یمن واحد بودند در نهایت وقتی پای داعش و القاعده به میان آمد وحدت را ترجیح دادند. فقط برخی مناطق قبایلی که از دیرباز چندان تحت نفوذ حکومت های صنعا نبوده اند، مثلا حضرموت، به تروریست های مورد حمایت عربستان و متحدان غربی اش روی خوش نشان داده اند که تکفیری ها در آنجا ها هم به تدریج دچار همان سردرگمی و ریزشی می شوند که داعشی ها در موصل و الرقه تجربه می کنند و نمی توانند دایره حملاتشان را به سراسر یمن بسط دهند که تازه در این صورت غرب از چنین هرج و مرجی در جوار تنگه باب المندب خوشش نمی آید، چون بهانه را به دست قدرت های شرقی می دهد تا یقه اش را در این گلوگاه حساس جهان بگیرند. در نهایت سرنوشت جنگ یمن به پیش بینی سیدحسن نصرالله نزدیک می شود و این انصارالله است که جنگ نکرده پیروز خواهد شد.

آنها وقتی راهبرد جنگی سعودی ها روی هوا بود شکیبایی به خرج دادند و به جای مقابله به مثل با حملات بی هدف متجاوز خارجی، پایشان را در خاک خودشان مستحکم کردند. آنها درایتی کم نظیر از خود نشان دادند و صبر کردند تا عربستان با غرق شدن هر چه بیشتر در گرداب جنایت های بشری اش در یمن در وضعیتی شبه ویتنامی گرفتار شود و تنها بماند. جنگ یمن شاید اولین و آخرین جنگ خاندان سعودی باشد که در شرایط آشفته داخلی، اطراف خود را هم آشفته ساخت. ۱۴۴۷ سال پس از عام الفیل، سپاه ابرهه در مسیری معکوس این بار از حجاز به یمن حرکت کرد و زمینگیر شد. حالا آل سعود باید منتظر عام الفیل محتوم خود بماند.


صفحه 3 از 3112345...102030...قبلی »
مستضعفین تی وی

نظرسنجی

یک سال از آغاز برجام گذشت، به نظر شما آیا برجام گشایشی در زندگی مردم ایجاد کرد؟

مشاهده نتايج

Loading ... Loading ...

خبرنامه

برای اطلاع از به روزرسانی‌ها و دیگر اخبار مرتبط با سایت، در خبرنامه اینترنتی ما عضو شوید. توضیحات بیشتر...
پس از ارسال، پیامی به پست الکترونیک شما فرستاده می‌شود که باید روی لینکی که در پیام موجود است کلیک کرده تا عضویت شما قطعی گردد.

سامانه پیام کوتاه

جهت عضویت در سامانه پیام کوتاه بچه‌های قلم، عدد 22 را به شماره 30007227001212 ارسال نمایید.

  • آ – العالم
  • آ- پرس تی وی
  • ادواردو
  • برهه
  • پایگاه اینترنتی هیئت جوادالائمه علیه السلام
  • تا شهدا، با شهدا
  • تبیان مهدویت
  • سایت اختصاصی شهید "احمد کاظمی"
  • عمارنامه

به " بچه‌های قلم" امتیاز دهید.