صفحه اصلی
شبکه های اجتماعی
yahoo google aparat twitter facebook
audio
upload

آرشیو موضوعی : قلم نوشت

  • RSS

ابزارک ها

ابزارک

۵ خط قرمزی که در مذاکرات لوزان از آنها عبور شد

قبل نوشت: قبل از خواندن این یادداشت پیشنهاد می شود خبر ذیل را بخوانید.

جزئیات توافق هسته‌ای ظریف و ۱+۵ توسط وزارت خارجه آمریکا منتشر شد.
وزارت امور خارجه آمریکا درباره توافق سیاسی حاصل شده با ظریف، اطلاعیه‌ای را صادر و جزئیات این تفاهم را بیان کرد. در این جرییات امتیازات داده شده از سوی آقای ظریف شفاف مطرح شده و خبری از لغو یکباره همه تحریم‌ها نیست!!

—————————————————

سرانجام مذاکرات لوزان سوییس به پایان رسید و اگرچه همچنان بسیاری از جزییات توافق هسته ای روشن نشده و بنا بر اعلام دکتر ظریف تعیین این مسایل تا ۱۱ تیر ماه سال جاری انجام خواهد شد، اما به نظر می رسد اکنون می توان با توجه به اطلاعات رسمی منتشر شده در این باره، به قضاوت نشست که آیا مذاکرات لوزان توانسته در چارچوب خطوط قرمز و حقوق ملت گامی به جلو بر دارد یا خیر؟

در این باره توجه به نکات ذیل، ضروری است:

۱.آیا خطوط قرمز جمهوری اسلامی ایران در مذاکرات لوزان رعایت شد؟

توجه در متن بیانیه قرائت شده توسط دکتر ظریف، موگرینی و هم چنین انتشار متن توافق توسط آمریکا نشان می دهد که حداقل در ۵ مورد، به طور آشکار خطوط قرمز ترسیم شده توسط نظام در باب مذاکرات هسته ای رعایت نشده است:

الف) توافق در مرحله ای

رهبر انقلاب در ۱۹ بهمن ۹۳ در جمع فرماندهان ارتش، درباره یک مرحله ای یا دو مرحله ای بودن توافق هسته ای فرمودند:

«این حرفی هم که حالا انسان می‌شنود که میگویند که در یک برهه‌ای درباره‌ی اصول کلّی توافق کنیم، بعد درباره‌ی جزئیات، این را هم بنده نمی‌پسندم؛ با تجربه‌ای که از رفتارهای طرف مقابل داریم، احساس میکنم که این وسیله‌ای خواهد شد برای بهانه‌گیری‌های پی‌در پی برسر جزئیات. اگر توافق میکنند، جزئیات و کلّیات و همه را در یک‌جلسه‌ی واحد تمام بکنند، امضا کنند. اینکه کّلیات را جداگانه توافق کنند، و بعد بر اساس آن کلّیات – که یک‌چیزهای مبهمی است، تفسیرپذیر است، تحلیل‌پذیر است – بروند سراغ جزئیات، نه، این منطقی نیست.»

اما عملا آنچه در مذاکرات لوزان سوییس انجام شد، تخطی آشکار از این مساله مهم بود و طرفین بعد از انتشار متن بیانیه اولیه، اعلام کردند که جزییات باقی مانده در این باره را تا ۱۱ تیر ماه حل و فصل خواهند کرد. فارغ از اینکه با این اقدام علنا یکی از مهم ترین خطوط قرمز توسط تیم مذاکره کننده هسته ای زیر پا گذاشته شده است، به نظر می رسد این موضوع در آینده کار را برای این تیم سخت تر هم خواهد کرد چرا که آمریکا طبق تجربه توافق ژنو، در گام نهایی نیز از فرصت استفاده کرده و با استناد به بخش های کلی و تفسیر پذیر توافق لوزان، از وعده هایی که به ایران داده شانه خالی کرده و در عمل علیرغم آنکه ایران به تمام تعهدات خود عمل خواهد کرد، طرف مقابل مشخص نیست تا چه اندازه به تعهداتش پایبند خواهد بود.

ب) پا برجا ماندن تحریم ها و پذیرش اینکه «تحریم ها جزو نتیجه مذاکرات خواهد بود نه روند آن»

رهبر انقلاب در نخستین روز از سال ۱۳۹۴ در حرم رضوی علیه السلام فرمودند:

«آمریکایی‌ها تکرار میکنند که ما قرارداد با ایران میبندیم، بعد نگاه میکنیم ببینیم اگر به قرارداد عمل کردند تحریمها را برمیداریم. این حرف حرف غلط و غیر قابل قبولی است؛ این را ما قبول نداریم. رفع تحریمها جزو موضوعات مذاکره است، نه نتیجه‌ی مذاکرات؛ آن کسانی که دست‌اندرکار هستند، فرق این دو را بخوبی میفهمند. این یک خدعه‌ی آمریکایی است که میگویند قرارداد میبندیم، نگاه میکنیم به رفتارها، بعد تحریمها را برمیداریم! این‌جوری نیست؛ همین‌طور که مسئولین ما صریحاً گفته‌اند و رئیس‌جمهور محترم صریحاً گفت، رفع تحریمها باید بدون هیچ فاصله‌ای در هنگام رسیدن به توافق انجام بگیرد، یعنی رفع تحریم جزء توافق است نه چیزی مترتّب بر توافق.»

اکنون با انتشار متن نهایی بیانیه لوزان توسط طرفین مشخص شده است که نه تنها ایران نتوانسته طرف مقابل را برای رفع یک جای تحریم های غیرقانونی و ظالمانه متقاعد کند بلکه ضمن پذیرش این مساله که فقط تحریم های مرتبط با برنامه هسته ای ایران «تعلیق» خواهد شد، عملا هیچ تغییری در ساختار تحریم ها بویژه نفتی و بانکی نتوانسته انجام دهد. چنانچه جان کری وزیر خارجه آمریکا تنها دقایقی بعد از قرائت متن بیانیه پایانی توسط دکتر ظریف، اعلام کرد: «در ازای این همکاری ها از جانب ایران آمریکا مرحله به مرحله تحریم ها را “تقلیل” خواهد داد و در جایی که ایران به توافق عمل نکند تحریم ها به جای خود بازخواهد گشت.»

همچنین وزارت خارجه آمریکا نیز بلافاصله با صدور بیانیه ای در این باره اعلام کرد:

«آمریکا و اتحادیه اروپا زمانیکه آژانس تائید کند ایران تمام گام‌های کلیدی مرتبط با هسته‌ای را برداشته، تحریم‌های “مرتبط با هسته‌ای” را “تعلیق” خواهند کرد. در هر زمان که ایران به تعهدات خود عمل نکند، این تحریم‌ها فورا به جای خود باز می‌گردند. معماری تحریم‌های مرتبط با هسته‌ای ایالات متحده در بخش اعظم دوره توافق حفظ شده و امکان بازگشت فوری آن‌ها درصورت بروز مورد جدی عدم-کارایی را فراهم می‌کند … تحریم‌های ایالات متحده مرتبط با مسئله تروریسم، نقض حقوق بشر و موشک‌های بالستیک پابرجا خواهند بود.»

نکته جالب توجه در این میان آنکه اساسا اظهارات آقای ظریف مبنی بر لغو همه تحریم ها توسط آمریکا عجیب است چرا که نه تنها آمریکا چنین تعهدی را به ایران نداده است بلکه بر اساس قانون جامع تحریم های آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران تحت عنوان «سیسادا»، تحریم های اقتصادی آمریکا علیه ایران از جمله در حوزه نفت و بانک، تنها منشاء هسته ای ندارد بلکه اتهامات واهی آمریکا علیه ایران از جمله نقض حقوق بشر، حمایت از تروریسیم و … نیز دلیل اعمال این تحریم هاست و مشخص نیست وزیر محترم امور خارجه کشورمان که به خوبی از این قانون اطلاع دارد، با چه مبنایی انتظار دارد آمریکا بلافاصله تمام تحریم های علیه ایران را لغو کند؟

ج) تغییر کابری راکتور اراک

یکی دیگر از مواردی که نشان می دهد تیم مذاکره کننده هسته ای کشورمان نتوانسته بر خطوط قرمز پافشاری کند، قبول تغییر کاربری راکتور آب سنگنین اراک است. البته آقای ظریف در سخنان خود تصریح کرد که فعالیت های هسته ای ایران در اراک ادامه خواهد یافت و بلافاصله بعد از حضور در فرودگاه مهر آباد نیز مجددا بر این مساله تاکید کرد اما واقعیت این است که این تمام ماجرا نیست و اگرچه ایران در اراک به فعالیت های هسته ای خود ادامه خواهد داد اما اساسا طراحی و ساخت اولیه راکتور اراک برای انجام اقدامات مرتبط با فناوری آب سنگین بوده است اما از این به بعد با تغییر کاربری آن، در عمل اراک دیگر کاربرد سابق خود را ندارد و با این حساب به نظر می رسد اساسا ساخت و طراحی اولیه آن با توجه به تصمیم فعلی تیم مذاکره کننده هسته ای ایران، «نقض غرض» بوده است.

این در حالی است که موضوع حفظ ماهیت راکتور آب سنگین اراک و عدم تغییر آن، یکی از خطوط قرمزی بوده که رهبر انقلاب قبل از مذاکرات وین ۴ در خرداد ماه سال ۹۳ مطرح کردند و اساسا یکی از علل به نتیجه نرسیدن مذاکرات وین ۴ نیز همین مساله بود که آمریکایی ها اصرار به بازطراحی و قلب ماهیت راکتور آب سنگین اراک داشتند. حتی پیش از وین ۴ نیز محمد جواد ظریف طی یک نشست خبری در توکیو در اسفند ماه ۹۲ با تاکید بر اینکه حفظ راکتور اراک خط قرمز ماست، گفت: «ما به‌دنبال تعطیل کردن اراک نیستم، ما به‌دنبال برچیدن آن نیستیم، این خط قرمز ما است، اما به نگرانی‌های برخی طرف‌ها در مورد اشاعه تسلیحات هسته‌ای خواهیم پرداخت.»

اما امروز عملا اتفاقی که افتاده، تغییر کاربری راکتور آب سنگین اراک است بگونه ای که این راکتور دیگر توانایی سابق خود بویژه تولید پلوتونیوم را ندارد و برای این اقدام هر نامی که انتخاب کنیم، در عمل تفاوتی ندارد زیرا راکتور اب سنگین اراک دیگر راکتور آب سنگین نیست و ماهیت سابق خود را حفظ نکرده است و برای هدفی که از ابتدا ساخته شده بوده، امروز تعطیل شده است.

د) ممنوعیت غنی سازی در فردو

بر اساس مذاکرات لوزان، سایت هسته ای فردو عملا دیگر به هیچ اندازه نمی تواند غنی سازی اورانیوم را انجام دهد، این در حالی است که رهبر معظم انقلاب تا کنون بارها و بارها بر خط قرمز بودن سایت هسته ای فردو و لزوم ادامه غنی سازی در آن تاکید کرده اند. به عنوان مثال ایشان در تیر ماه ۹۳ در دیدار بار جمعی از مسئولان نظام فرمودند: «مسئله‌ی ظرفیّت غنی‌سازی یک مسئله است که خیلی مهم است؛ مسئله‌ی تحقیق و توسعه که قطعاً باید رعایت بشود؛ حفظ تشکیلاتی که دشمن قادر به تخریب آن نیست. روی “فردو” تکیه میکنند، چون غیر قابل دسترسی است برای آنها؛ میگویند جایی که ما نمیتوانیم به آن ضربه بزنیم، نباید داشته باشید! این خنده‌آور نیست؟»

در هر حال هم اکنون سایت فردو نیز مانند راکتور اراک دیگر نمی تواند همچون گذشته به کار ویژه اصلی خود ادامه دهد و در حالی که این سایت ۴۰ متر زیر زمین بوده و ۹۰ متر نیز پوشش کوه دارد، یعنی مجموعا با ۱۳۰ متر ضریب عدم دسترسی برای انهدام موشکی دشمن، یکی از تاسیسات استراتژیک و فوق امن هسته ای جمهوری اسلامی ایران برای غنی سازی اورانیوم محسوب می شد، دیگر نباید غنی سازی انجام دهد و تنها به یک مکان برای تحقیقات هسته ای آن هم به طور محدود تبدیل شده است! تحقیقاتی که شاید لزومی نباشد برای انجام آنها ۴۰ متر به زیر زمین رفت و خیلی از آنها را می توان در تاسیسات هسته ای دیگر و حتی برخی دانشگاه ها و پژوهشگاه های مرتبط با فناوری هسته ای انجام داد.

لذا به نظر می رسد اجازه آمریکایی ها برای روشن ماندن چراغ های سایت فردو انجام تحقیقات هست های در آن، تنها به رسمیت شناختن حق کنجکاوی! داشنمندان هسته ای ایران بوده است تا با حضور در ۴۰ متر زیر زمین بتوانند تحقیقاتی را انجام دهند که همزمان در دانشکده فیزیک دانشگاه تهران نیز قابل پیگیری و پژوهش است!

نکته قابل توجه دیگر در این باره اینکه، موضوع تعطیلی غنی سازی در فردو و تجمیع تمام فرآیند غنی سازی ایران در سایت نطنز آن هم با محدودیت های متعدد و زیر ۵%، یکی از مطالبات اصلی آمریکایی ها از ابتدای مذاکرات بود، چرا که نطنز در مقایسه با فردو به هیچ عنوان امنیت فوق العاده ای در برابر هر گونه حمله نظامی و موشکی احتمالی دشمن را ندارد.

جالب آنکه وندی شرمن معاون جان کری در مرداد ماه سال ۹۳ در جلسه با کنگره آمریکا از این موضوع خبر داده و تاکید کرده بود: «توافق شده است که فردو دیگر مرکز غنی سازی نباشد و اصلاً اگر قرار است برنامه ای برای غنی سازی در ایران در کار باشد، تنها تأسیسات غنی سازی موجود، نطنز خواهد بود.»

هر چند علی اکبر صالحی در آخرین روزهای سال گذشته در ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ ضمن تاکید بر خط قرمز بودن حفظ اراک و فردو اعلام کرد: «هر توافق نهایی باید شامل خواسته ایران برای فعال ماندن راکتور آب سنگین اراک و مرکز غنی سازی فردو باشد.» اما در عمل این اتفاق نیفتاد و اراک و فردو این روزها تنها چراغ هایشان روشن است و فاصله زیادی با کارویژه اصلی خود دارند.

هـ) ماجرای ۱۹۰ هزار سو

رهبر انقلاب در ۱۶ تیر سال ۹۳ در دیدار با جمعی از مسئولان نظام فرمودند:

«طرف مقابل به مرگ گرفته که به تب راضی بشوید. هدف آنها این است که جمهوری اسلامی را در باب ظرفیّت غنی‌سازی مثلاً – که یکی از مسائل است – به ده هزار سو راضی کنند، منتها از پانصد سو و هزار سو شروع کرده‌اند، که حدود ده هزار سو مثلاً محصول حدود ده هزار سانتریفیوژ – همین قدیمی‌هایی که از قبل داشتیم و داریم – است. هدف آنها این است. مسئولین ما میگویند ما به ۱۹۰۰۰۰ سو احتیاج داریم. ممکن است این نیاز مال امسال و دو سال دیگر و پنج سال دیگر نباشد، امّا این نیاز قطعی کشور است، خب، باید نیاز کشور تأمین بشود.»

اما آنچه که بر اساس توافق لوزان عملی شده است، برچیدن ۱۳ هزار سانتریفیوژ فعال و تنها استفاده از ۵۰۰۰ سانتریفیوژ نسل اول، آن هم در سایت نطنز است که با این اوصاف برای رسیدن به میزان ۱۹۰ هزار سو، فاصله بسیار زیادی وجود دارد. به بیان دیگر با توجه به آنکه بر اساس این توافق ایران حتی حق استفاده از نسل های جدید سانتریفیوژهای خود را ندارد تنها باید با تکیه بر نسل قدیمی سانتریفیوژهای خود به غنی سازی اورانیوم آن هم به صورت محدود در سایت نطنز مشغول شود، برای رسیدن به ۱۹۰ هزار سو، باید ۱۹۰ هزار سانتریفیور در اختیار ایران باشد! اما در حال حاضر تنها ۵۰۰۰ سانتریفیوژ فعال در سایت نطنز باقی است که نشان می دهد برای رسیدن به این مقدار ۱۸۵ هزار سانتریفیوژ دیگر از نسل اول مورد نیاز است! مگر آنکه ایران می توانست از تعداد کمتری از سانتریفیوژهای نسل دوم و جدید تر استفاده کند که آن هم بر اساس توافق لوزان، ممکن نیست و حداقل برای یک دهه ایران حق استفاده از سانتریفیوژهای نسل جدید را ندارد.

۲. ضرورت پرهیز از ذوق زدگی های موسمی و دیدن واقعیات

با این اوصاف بدیهی است که توافق لوزان و حتی توافق نهایی که تا ۱۱ تیرماه منعقد خواهد شد، یک توافق خوب نیست زیرا اولا از بسیاری از خطوط قرمز جمهوری اسلامی ایران عدول کرده است ثانیا نتوانسته تضمینی برای رفع تحریم های ظالمانه و غیر قانونی علیه ایران داشته باشد و در خوش بینانه ترین حالت، تنها تحریم های مرتبط با پرونده هسته ای ایران برای زمان محدودی «تعلیق» خواهد شد که همانطور که در بند دوم قسمت قبل نیز اشاره شد، اساسا قانون جامع نظام تحریم های آمریکا علیه ایران تحت عنوان «سیسادا» برای همیشه به آمریکایی ها اجازه می دهد تا به بهانه های واهی از جمله نقض جمله حقوق بشر، حمایت از تروریسم و …اصلی ترین تحریم ها علیه ایران از جمله تحریم های نفتی و بانکی را اعمال کنند.

لذا ضروری است ضمن پرهیز از اقدامات ناشی از احساسات و تبریک و تشکرهایی که عمر آنها به زودی سپری می شود، به خوبی آنچه در حال وقوع است را رصد کرد تا در گام نهایی که تا ۱۱ تیرماه سال جاری بوقوع خواهد پیوست، توافقی اجرایی شود که حداقل آسیب ها و مضرات توافق کنونی را داشته باشد و به معنای واقعی کلمه به نفع مردم باشد نه آنکه در عمل به ضرر منافع ملی باشد و تنها برای بهره وری سیاسی داخلی جناحی خاص آن هم برای مدت زمانی معین بکار گرفته شود. چرا که هنوز جمله معروف سال گذشته وزیر خارجه در جمع اعضای شورای روابط خارجی امریکا فراموش نشده است که تاکید کرد: «اگر با وجود تلاش‌های ما برای تعامل، این تلاش‌ها بی‌نتیجه بماند، مردم ایران این فرصت را خواهند داشت تا ۱۶ ماه دیگر که انتخابات پارلمانی در ایران برگزار می‌شود، به این عملکرد ما (با آرای خود) پاسخ دهند. وقتی قبلاً در تعامل و مذاکرات درباره توافق هسته‌ای با جامعه بین‌المللی در سال‌های ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵، توافق‌هایی کردیم و تلاش‌های ما برای عملکرد شفاف از جانب اتحادیه اروپایی رد شد، مردم جواب ما را با انتخاب رئیس‌جمهوری متفاوت دادند که مرا هم زود بازنشسته کرد!»


ایران «مهره‌چین» جهان عرب

عبدالباری عطوان سردبیر روزنامه‌های رأی‌الیوم و القدس العربی در تحلیلی نوشت: ایران به زودی به «مهره‌چین» جهان عرب تبدیل خواهد شد، بنابراین به نفع عرب‌هاست که مانند آمریکا، ایران را به عنوان قدرت منطقه‌ای به رسمیت بشناسند و در برابر آن کرنش کنند.

عرب‌ها، حتی با اسرائیلی‌ها هم گفت‌وگو کردند و مراکز و موسسه‌های گفت‌وگو با ادیان دیگر ایجاد کردند ، اما علیرغم همه این پیشرفت‌ها، همچنان به ایران به چشم دشمن می‌نگرند و رسانه‌های خود را مامور هجمه‌های ضد ایرانی می‌کنند و در این راه، از تحریک طائفی‌گری به عنوان اهرم استفاده می‌کنند. در این میان حکومت‌های عربی نیز برای کشاندن ناوهای هواپیمابر آمریکایی به منطقه تلاش کردند و ۱۵۰ میلیارد دلار صرف قراردادهای تسلیحاتی برای جنگنده‌های جدید کردند، اما اکنون، ناچار شده‌اند از در گشایش باب گفت‌وگو با ایران درآیند.

سردبیر رأی‌الیوم تأکید کرد: ایران، مدت‌های مدید صبوری پیشه کرد؛ از ناوهای هواپیمابر و کشتی‌های جنگی آمریکا نترسید و مانورهای دریایی را با رزمایش و موشک را با موشک جواب داد و ۳۰ سال تحت محاصره اقتصادی تاب آورد و هیچ‌گاه در برابر شیطان بزرگ «آمریکا» خم نشد.

در ادامه این یادداشت آمده است: جهان، فقط قدرتمندها را محترم می‌شمارد و ضعیفان، سرنوشتی جز پایمال شدن ندارند و در بهترین صورت، فقط نادیده گرفته می‌شوند. به این ترتیب، شرط‌بندی بر سر آمریکا به عنوان هم‌پیمان، قماری بازنده است و این اتفاق بارها افتاده و صحت این قاعده ثابت شده است و کشورهای عربی به ویژه کشورهای عرب حاشیه خلیج‌فارس، در حال حاضر گرفتار بایسته‌های این قاعده هستند.

آمریکا متوجه شد، ایران با وجود آن که تحت محاصره است، توانسته بر چند کشور عربی نفوذ پیدا کند؛ بر عراق، یمن، لبنان و سوریه مسلط شود و نفوذ خود را از طریق گروه‌ها و جنبش‌های مقاومت تا فلسطین گسترش و پشتیبانی از مقاومت را در دستور کار قرار داده و با روسیه و چین ائتلاف کند و همه اینها را تحت محاصره اقتصادی و سیاسی انجام داده است.

سردبیر رأی‌الیوم معتقد است: ایران، اکنون در عراق، با داعش می‌جنگد و در سوریه، برای جلوگیری از سقوط هم‌پیمان خود، بشار اسد، مبارزه می‌کند و نیروهای ایرانی، به چیرگی بر اراضی آزاد شده جولان سوریه در درعا و قنیطره نزدیک شده‌اند. ایران همچنین اینک، زرادخانه نظامی قدرتمندی دارد که از جنگنده‌ تا پهپاد در آن به چشم می‌خورد که همگی ساخت کارخانه‌های سلاح‌سازی داخل است، اما عرب‌ها چه وضعی دارند و چه چیزی می‌سازند؟

عبدالباری عطوان می‌افزاید: مفاد دعوت وزیر امور خارجه اردن از ایران برای گفت‌وگو نامشخص خواهد ماند. اما بگذارید با بررسی شرایط حاکم بر منطقه، از موضوع این دعوت، پرده برداریم: گفت‌وگو با تهران، به معنی گفت‌وگو با بشار اسد در سوریه است، به معنی ایجاد روابط دوستانه با حیدر العبادی نخست‌وزیر عراق‌ است، به معنی دست کشیدن از تعرض و تهاجم به حزب‌الله لبنان است، به معنی به رسمیت شناختن جنبش انصارالله به عنوان جنبش اصلاح‌طلب اصیل یمنی است، به معنی گوش سپردن به مطالبات معارضان بحرین است که در جلسه گفت‌وگو با خاندان حاکم که تحت نظر ولیعهد بحرین برگزار شد، ارائه شد. همچنین به معنی آزادی شیخ‌علی سلمان دبیرکل جنبش وفاق بحرین است.

در مرحله آینده، عرب‌ها کجا را دارند که به آن پناه ببرند؟ به اسرائیل پناه ببرند، یا ترکیه یا پاکستان، یا هر سه با هم؟ در این میان، این سوال پیش می‌آید که تا کی باید به دیگران تکیه کرد؟ آیا تکیه به آمریکایی که از پشت به ما خنجر زد، برای ما درس عبرت نشد؟ آیا زمان آن فرا نرسیده است که طرح فراگیر سیاسی، نظامی و اقتصادی عربی محض تدوین کنیم؟ آیا بین عرب‌ها عاقلی پیدا نمی‌شود که فریاد برآورد؛ بس است دیگر، کاسه صبرمان لبریز شد!

بیایید اعتراف کنیم و گواهی بدهیم که «طرح ایرانی» به ثمر نشسته و میوه‌ دادن را آغاز کرده است.


۲۰ سؤال که توافق جامع باید به آنها پاسخ بدهد

مهدی محمدی
نشانه‌ها به ما می‌گوید به‌زودی با یک توافق هسته‌ای که البته دو طرف همچنان اصرار دارند آن را تفاهم سیاسی بنامند مواجه خواهیم شد. اگر نخواهیم با کلمات بازی کنیم این تفاهم سیاسی چه اعلام رسمی بشود و چه پنهان بماند، چه شفاهی باشد و چه مکتوب، همان چارچوب توافق جامع است که یک سلسله تعهدات بلند مدت را برای ایران الزامی می کند و به معنای امضای توافق نهایی هسته ای و پذیرش ترتیبات بلند مدت ذیل آن از سوی ایران خواهد بود.

بحث درباره جزئیات مذاکرات تا زمانی که اطلاعات قابل اعتماد وجود نداشته باشد بی احتیاطی است. ارزیابی مطلوبیت توافق هسته ای، میزان انطباق آن با خطوط قرمز و درصد توازن داده ها و ستانده ها هم تنها زمانی ممکن است که متن نهایی را در اختیار داشته باشیم.

اکنون که نه جزئیات به اندازه کافی در دسترس است و نه متنی در اختیار داریم، بهترین روش برای بحث درباره توافق این است که یک سلسله سوال طرح کنیم؛ سوال هایی که هرگونه توافق نهایی باید بتواندبه آنها پاسخ هایی صریح و روشن بدهد. این سوال ها ضابطه های اصلی ارزیابی مطلوبیت هرگونه توافق احتمالی است. ما دقیقا و به طور تفصیلی نمی دانیم آنچه به قول آقای ظریف قرار است هفته آینده نهایی شود، چیست، ولی هر چه که هست باید بتواند به این سوال ها جواب بدهد و پاسخ هایی که به این سوال ها می دهد است که میزان مطلوبیت آن را معین می کند.

۱- نخستین سوال این است که ظرفیت غنی سازی در این توافق قادر به پاسخگویی به نیازهای فعلی و آینده ایران خواهد بود یا نه؟ به عبارت دیگر، آیا در انتهای این توافق ایران ظرفیت ۱۹۰ هزار سو غنی سازی برای تامین سوخت راکتور تهران را خواهد داشت یا نه؟

۲- سوال دوم این است که آیا در این توافق صریحا قید خواهد شد پس از انقضای زمان گام نهایی محدودیت ها بر برنامه هسته ای ایران به طور کامل برداشته خواهد شد و ایران اجازه غنی سازی صنعتی دارد؟ آیا برداشته شدن محدودیت ها بر برنامه هسته ای ایران مشروط به شرایط زمانی خواهد بود که زمان گام نهایی به اتمام می رسد یا اینکه لابشرط خواهد بود؟ به عبارت دیگر، مثلا پس از ۱۰ ایران باید مجددا بر سر میزان غنی سازی که مجاز به اعمال آن است با امریکا مذاکره کند یا اینکه وضعیت غنی سازی صنعتی پیشاپیش پذیرفته شده است؟

۳- سوال بعدی این است که آیا تمامی محدودیت ها بر برنامه هسته ای ایران موقت خواهد بود یا برخی از آنها –مثلا بازرسی ها- پس از اتمام زمان گام نهایی هم ادامه خواهد داشت؟

۴- چهارمین پرسش این است که جایگاه حقوقی این توافق چه خواهد بود؟ این توافق چقدر برای هیئت حاکمه و دولت های بعدی در امریکا الزام آور است؟ به عبارت دیگر، اگر تعهدات ایران ذیل یک قطعنامه فصل هفتمی شورای امنیت الزامی شود، آیا تعهدات امریکا در زمینه تحریم ها نیز به همین میزان الزام آور خواهد بود؟

۵- سوال بعدی این است که چه ضمانت هایی وجود دارد که امریکا به تعهدات خود در چارچوب این توافق پای بند بماند؟ شکل دیگر این سوال این است که بپرسیم آیا همانطور که احتمالا در مورد ایران دقیقا روشن خواهد بود که در صورت عدم پای بندی به توافق چه اتفاقاتی رخ خواهد داد، آیا درباره امریکا هم تبعات و مجازات نقض توافق به همین میزان شفاف و صریح خواهد بود؟

۶- سوال دیگر این است که اگر امریکا تحریم ها را روی کاغذ تعلیق کرد ولی در عمل به شرکت ها و دولت ها فشار آورد که با ایران تجارت نکنند، به عبارت دیگر رژیم حقوقی تحریم ها تعلیق شد ولی رژیم حقیقی آن بر جای خود باقی ماند، آیا ایران می تواند این موضوع را به عنوان نقض توافق در نظر بگیرد و به آن پاسخ بدهد؟

۷- سوال بعدی این است که آیا امریکا اجازه خواهد داشت به سرعت همه تحریم های مرتبط با موضوع هسته ای را که ادعا می شود تعلیق خواهد شد، در حوزه ای دیگر –مثلا برنامه منطقه ای یا حقوق بشر- مجددا اعمال کند؟ آیا این نقض توافق خواهد بود یا نه؟

۸- سوال بعدی این است که آیا در این توافق تاسیسات فردو به عنوان یک تاسیسات غنی سازی که ایران اجازه انباشت مواد تولید شده را دارد، در نظر گرفته خواهد شد؟

۹- پرسش دیگر درباره راکتور آب سنگین اراک است. آیا در توافق نهایی، زمان بندی در نظر گرفته شده برای بازطراحی راکتور اراک کوتاه مدت خواهد بود یا چنان بلند مدت در نظر گرفته خواهد شد که ایران عملا برای بیش از یک دهه این راکتور را از دست بدهد؟

۱۰- سوال بعدی هم درباره اراک است. آیا راکتور بازطراحی شده می تواند همان رادیو ایزوتوپ هایی را تولید کند که بنا بود راکتور اوریجینال به تولید آنها بپردازد یا اینکه توان تولید آن رادیو ایزوتوپ ها را از دست خواهد داد و عملا به یک راکتور اب سبک بدل می شود؟

۱۱- پرسش بعدی مربوط زمان بندی اجرای تعهدات دو طرف و میزان همبستگی متقابل تعهدات است. مهم ترین سوال این است که آیا تعهدات به طور کامل دوطرفه است یا اینکه قرار است ایران یکجا به تعهدات خود عمل کند و طرف مقابل به تدریج و برحسب مجموعه ارزیابی هایش درباره ایران تعهداتش را اجرایی نماید؟ به عبارت دیگر، آیا یک تناظر یک به یک میان تعهدات طرفین وجود دارد یا اینکه ایران در مقام طرفی که موظف به اعتمادسازی است نباید انتظار داشته باشد توافق به گونه ای باشد که در ازای یک گام از سوی ایران یک گام متناسب و هم وزن از سوی طرف مقابل برداشته شود؟

۱۲- سوال دیگر درباره مفهوم بازگشت پذیری است. در اینجا مسئله این است که تعهدات طرفین در توافق نهایی تا چه حد بازگشت پذیر است؟ مشخص است که تعهد امریکایی ها درباره تعلیق تحریم ها –حتی اگر به آن عمل کنند- به سرعت بازگشت پذیر است و همانطور که خودشان گفته اند می تواند در یک بعدازظهر و با یک نشست و برخاست مجددا به طور کامل به وضعیت ماقبل توافق برگردد. اما آیا تعهداتی که ایران در توافق نهایی می پذیرد بویژه دستکاری های فنی که در تاسیسات نطنز، فردو اراک انجام خواهد شد به همین سرعت بازگشت پذیر است؟ مفهوم بازگشت پذیری از این جهت مهم است که در واقع این ابزار یگانه ضمانتی است که می تواند عمل امریکا به تعهداتش را تا حدودی گارانتی کند. سرعت بازگشت ایران به وضعیت ماقبل توافق مساوی است با ریسک امریکا در صورت نقض توافق. هر چه این سرعت بالاتر باشد، آن ریسک هم بالاتر خواهد رفت و در نتیجه احتمال عمل امریکا به تعهداتش بیشتر می شود. توافق نهایی باید صریحا پاسخ بدهد که زمان، شرایط و کیفیت بازگشت پذیری تعهدات ایران چگونه است؟

۱۳- سوال بعدی ناظر است به شروطی که احتمالا برای تمدید تعلیق تحریم ها قرار داده خواهد شد. امریکا بر چه اساسی تصمیم خواهد گرفت تعلیق تحریم ها علیه ایران را تمدید کند؟ شروط این تمدید چیست؟ متون غیر رسمی که تاکنون به آن دسترسی وجود داشته می گوید یکی از اساسی ترین شروط امریکا برای تمدید تعلیق تحریم ها آغاز و تداوم مذاکره و همکاری ایران با آژانس درباره PMD (ابعاد احتمالی نظامی) است. این مشخصا به این معناست که اصلی ترین عامل بهانه جویی امریکا علیه برنامه هسته ای ایران نه فقط در توافق نهایی مختومه نمی شود بلکه تازه رسمیت می یابد و بحث درباره آن آغاز خواهد شد. بهترین تعبیری که می توان در این باره به کار برد این است که توافق نهایی بحران را از سازمان انرژی اتمی به وزارت دفاع منتقل خواهد کرد و ابزاری بسیار قدرتمند برای کش دادن موضوع، اتهام تراشی های جدید علیه ایران و حتی اعمال مجدد تحریم ها در اختیار طرف غربی قرار خواهد داد. سوالی که توافق نهایی باید به آن پاسخ بدهد این است که موضوع PMD را به روش سیاسی حل و فصل کرده یا اینکه ذیل فصل ۷ منشور تعهداتی جدید در این حوزه برای ایران ایجاد نموده است؟

۱۴- پرسش دیگر مربوط به شروط لغو کامل تحریم هاست. می دانیم که توافق نهایی تنها تعلیق تحریم ها را در بر می گیرد و لغو کامل آنها (به معنای برچیده شدن زیر ساخت قانونی تحریم ها) را به آینده موکول می کند. سوالی که توافق نهایی باید با حداکثر شفافیت به آن پاسخ بدهد این است که تحریم ها دقیقا کی لغو خواهد شد و، مهم تر از این، عملیات لغو مشروط است یا لابشرط؟

۱۵- سوال بعدی مربوط به مفهومی است که در مذاکرات نرخ رشد ظرفیت غنی سازی نامیده می شود. یکی از مهم ترین سوال هایی که توافق نهایی باید به آن پاسخ بدهد این است که آیا ظرفیت غنی سازی ایران در طول گام نهایی کاملا ثابت خواهد ماند یا اینکه به تدریج رشد خواهد کرد؟ و اگر رشدی در کار است زمان بندی و سقف این رشد تا کجاست و با خط قرمز نیاز ایران در سال های آینده چه نسبتی دارد؟

۱۶- پرسش دیگر مربوط به مسئله بازرسی هاست. توافق نهایی باید روشن کند که بازرسی هایی که بر برنامه هسته ای ایران اعمال خواهد شد چه نسبتی با نرم های منشعب از NPT دارد؟ آیا ایران از NPT پادمان های آن استثنا می شود و یک رژیم بازرسی ویژه –همانند عراق- بر آن اعمال خواهد شد؟ و پرسش مهم تر: آیا این رژیم بازرسی ویژه دائمی خواهد بود یا اینکه با به اتمام رسیدن زمان گام نهایی منتفی می شود؟ یک سوال دیگر هم در اینجا هست: چه ضمانت هایی وجود خواهد داشت که غرب از اطلاعات انبوهی که در اثر توافق نهایی به دست خواهد آورد سوء استفاده اطلاعاتی و امنیتی نکند؟

۱۷- سوال بعدی پیش روی توافق نهایی این است که آیا برنامه تحقیق و توسعه غنی سازی ایران (غنی سازی بدون انباشت مواد) آزادانه ادامه خواهد یافت یا محدود خواهد شد؟ مهم است که توجه شود اعمال هر نوع محدودیت به معنای منتفی شدن یک فرآیند واقعی تحقیق و توسعه است.

۱۸- یک سوال دیگر این است که داور ناظر بر اجرای تعهدات طرفین کیست؟ در موارد اختلاف چه کسی قضاوت خواهد کرد حق با کدام طرف است؟

۱۹- پرسش بعدی این است که آیا توافق نهایی مسئله ماهیت را درباره برنامه هسته ای ایران تعیین تکلیف می کند یا نه. بیش از یک دهه است –بویژه از زمان مدیر کلی آمانو به این سو- که آژانس می گوید قادر به تعیین تکلیف ماهیت برنامه هسته ای ایران نیست و نمی تواند صلح آمیز بودن این برنامه را تایید کند. سوال این است که چه زمانی پس از اجرای تعهدات ایران در گام نهایی مسئله ماهیت تعیین تکلیف خواهد شد؟

۲۰- پرسش آخر هم این است که توافق جامع چه الزاماتی را برای برنامه نظامی متعارف ایران که از قطعنامه ۱۷۴۷ به این سو دچار محدودیت هایی شده معین می کند؟ مشخصا برنامه موشکی و نظام صادرات سلاح های متعارف ایران به چه شکل دگرگون خواهد شد. اساسا آیا این توافق در حوزه نظامی متعارف وارد خواهد شد یا نه؟


دشمن چگونه به ما نگاه می کند؟

این مقاله ی نشریه فارین پالسی [که ساموئل هانتینگتون مبدع نظریه برخورد تمدن ها، از بنیانگذاران آن است] در حقیقت می تواند نگاه بخشی از نخبگان غربی به مسائل و واقعیات سیاسی و بین المللی به خصوص در منطقه غرب آسیا باشد.

این نوشته را نه تأیید می کنیم و نه تکذیب. انتشار آن برای آشنایی ذهن مخاطب با نوع نگاه مخاطب بین المللی به جایگاه ایران است.
قضاوت بر عهده خودتان.
نشریه فارین پالیسی آمریکا
دو قطب قدرت و رقیب منطقه که رهبری اهل سنت عرب (عربستان) و شیعیان (ایران) را به عهده دارند وارد فاز جدیدی از رقابت منطقه ای و فرامنطقه‌ای شده اند و روز بروز جنبه‌های مختلفی از آن مشخص می شود:
عربستان میلیاردها خرج تکفیری ها می کند تا حکومت های عرب شیعه را سرنگون سازد اما نه سوریه نه عراق و نه حتی حزب الله کوچک هم از بین نمی روند!
نفت را حراج می کند، رسما آسمان خود را برای حمله به ایران در اختیار اسرائیل قرار می دهد…
اما در مقابل ایران دولت اسد را از سقوط قطعی تا ثبات نسبی هدایت می کند تا ایالت برون مرزی خود (حزب الله) را در زیر گلوی اسرائیل مقتدرتر و شکست ناپذیرتر سازد!
عراقی را که آمریکا از وجود صدام پاک کرد را بدون جنگ تحویل گرفت تا با پیوند شیعیان عراق (هلال شیعی) گسترش ناگهانی عظیمی پیدا کند و شوک بزرگی بر هزینه‌های مالی هنگفت وهابیون عرب وارد شود!

کردستان امن عراق هم با تهدید داعش تحت حمایت مالی و نظامی عربستان و ترکیه (که خودمختاری کردهای عراق را خطری برای استقلال طلبی کردهای خود می دانست) و محاصره کوبانی به سمت ایران سوق داده شد و ایران نیز با فرصت طلبی قابل تحسینی در کمتر از سه روز ژنرال معروف خود و تیم هفتاد نفره مستشاران نظامیش را به آنجا اعزام کرد تا کردستان سنی نشین نیز با کمترین هزینه به قلمرو سرداران ایرانی اضافه شود و با پیروزی در جنگ کوبانی این نفوذ و پیشروی ایران در کردستان تثبیت و کامل شود!

اما این پایان پیروزی های بدون جنگ و هزینه ایران در جنگ های نیابتی مقابل اعراب وهابی نبود و در آخرین پیروزی “خلیج عدن” نیز به قلمرو ایران اضافه شد و یمن از عربستان جدا و به “هلال شیعی” پیوست.

شیعیان یمن قدرت را در آن کشور بدست گرفتند و (انصارالله) رسماً اعلام کرد که ما (حزب الله) لبنانیم در یمن برای ایران!
حال باید دید بحرین شیعه نشین نیز علی رغم حساسیت بسیار بالا و حضور مستقیم نیروهای آمریکایی و سعودی “فتح الفتوح” بعدی حکومت ایران خواهد بود؟!

به طور کلی سؤال اساسی این است که عربستان در قبال ایران از چه چیزهایی باید بترسد؟

۱- قدرت موشکی (بنا به اظهار مقامات ایرانی این کشور ‘چهارمین’ قدرت موشکی جهان پس از آمریکا, روسیه و چین است که اگر چه ممکن است این رتبه غلو باشد اما در قدرت بالای ایران در این مورد اسرائیل هم شکی ندارد!

۲- قدرت سایبری: ایران در این زمینه به یک قدرت ‘نوظهور’ در عرصه جهانی تبدیل شده و مهندسین و دانشمندانش سرعت پیشرفت چشمگیری داشته است.

۳- پهبادها (هواپیماهای بدون سرنشین):
پیشرفت ایران در این زمینه هیچ تناسبی با پیشرفتهای صنایع ‘های تِک’ دیگرش ندارد! این کشور درحال حاضر جزو پنج کشور اول دنیا در این صنعت پیچیده (شکار، مهندسی معکوس، طراحی و ساخت) انواع پهباد می باشد تا جایی که ناوهای مدرن هواپیمابر آمریکایی مستقر در خلیج فارس را رصد می کند و با صدور تکنولوژی تولید برخی از انواع آنها به لبنان حتی نیروگاه فوق سری اتمی دیمونای اسرائیل را مورد تصویر برداری های متعدد قرار داده است!

۴- ارتش های نیابتی:
از حزب الله لبنان تا انصارالله یمن، هلالی عظیم و رو به رشد که هر جا ایران خطری احساس کند یا تهدید به حمله شود آنها اولین مدافعان رهبر خود خواهند بود!

مستشاران نظامی و نیروهای دریایی و موشکی ایران اکنون از محدوده تنگه هرمز گذشته اند و به کانال سؤئز و باب المندب رسیده اند ولی در مقابل رقیب سنتی ایران (عربستان) و سایر هم پیمانان عربش تنها دلار نفتی خرج خرید سلاح می کنند ولی انتظار اقدام عملی از آمریکا و اسرائیل دارند و هر روز شاهد سقوط یکی دیگر از همپیمانان عرب خود و اقتدار و نفوذ بیشتر ولی کم هزینه رقیب ایرانی خود در منطقه اند.


شکست های دموکراتیک برای هاشمی رفسنجانی

هاشمی رفسنجانی در آخرین گفت وگویی که از او در روزنامه شرق به چاپ رسید درباره انتخابات ریاست خبرگان رهبری گفته بود: “بعضی ها هستند که من مصلحت نمی دانم در راس خبرگان باشند.

روز رای گیری مشخص می شود چه کسانی می خواهند بیایند و همانجا تصمیم می گیرم”، او بالاخره تصمیم گرفت، آمد و با اختلاف زیاد از آیت الله محمد یزدی شکست خورد. آیت الله یزدی تقریباً دو برابر هاشمی رای آورد تا “هاشمی قهرمان” تجربه شکست در همه انتخابات های جمهوری اسلامی را در کارنامه داشته باشد.

طعم نخستین شکست از اصلاح طلبان
نخستین شکست هاشمی را اصلاح طلبان به او چشاندند، انتخابات مجلس ششم با ۷۴۹٬۸۸۴ رای و جایگاه سی ام برای هاشمی رفسنجانی و هواداران معدودش کابوسی بود که آینده ای مبهم را نوید می داد.

او آن روزها البته آنقدر هوش سیاسی داشت که وارد مجلسی نشود تا مانند یک نماینده عادی از صندلی های مجلس به جایگاه هیات رئیسه چشم بدوزد. در شلوغی ابطال چند حوزه و اعتراضات، هاشمی بی سر و صدا انصراف داد.

هاشمی اما تلخ ترین شکستش را در رقابت با محمود احمدی نژاد چشید، با کمتر از ۱۱ میلیون رای میدان را به رقیب جوان و گم نامش واگذار کرد. او در بیانیه ای در اعتراض به انچه “تخلف ها” در انتخابات نامید نوشت: ” در مرحله نخست انتخابات، حضور مردم حماسه‌ای عظیم را رقم زد و اگر اشکالاتی بروز کرد غفلت مدیریت و نظارت بود که در نتیجه، شاهد برخی تخلف‌ها از جمله تخریب‌های زننده و دخالت‌های ناروای سازماندهی شده بودیم.

متأسفانه همان تفکری که در دوران مبارزه در مقابل امام (ره) و همراهان ایستادگی می‌کرد و امام(ره) را مسئول خون‌های ریخته شده در راه انقلاب معرفی می‌کرد، امروزه پوستین اسلام را وارونه پوشیده و ریاکارانه به فریبکاری مشغول است و اصرار دارد که افکار معیوب خود را به جای معارف اصیل اسلام به دیگران تحمیل کند”

رفسنجانی البته دو سال بعد توانست سرانجام با شکست آیت الله یزدی جانشین مرحوم آیت الله مشکینی در ریاست خبرگان بشود. ریاستی که سه سال بعد آن را به مرحوم آیت الله مهدوی کنی تحویل داد.

عملکرد دو پهلو و به نعل و به میخ هاشمی در کوران فتنه ۸۸ جبهه انقلاب را به طور کلی از او ناامید کرد تا سرانجام در انتخابات روز گذشته با رویگردانی فقهای خبرگان باز شکست تلخ دیگری را چشید.

حالا هاشمی رفسنجانی تنها کسی است که سابقه شکست طی سه انتخابات در سطوح مختلف را دارا است.
هم مردم تهران به وی در انتخابات مجلس رای نداده اند ، هم ایرانی ها در انتخابات ریاست جمهوری او را انتخاب نکردند و هم در خبرگان دست رد به سینه اش زده اند، به غیر از مُهر رد صلاحیتی که بر پرونده اش خورد، حالا در روزهای منتهی به اعلام رای دادگاه مهدی هاشمی آیت الله احتمالاً به سختی خواهد توانست با تلخی این شکست کنار بیاید. به هر حال اعلام حکم برای فرزند رئیس مجلس خبرگان سخت تر هم بود و شاید اندکی انتظار طولانی تر هم می شد.
اما حالا شاید بهتر باشد وابستگان رسانه ای هاشمی به جای ساختن وازه هایی همچون، استوانه و شناسنامه برای او به دنبال فضای آرامتری برای پذیرش حکم مهدی هاشمی باشند. حکمی که دستگاه قضا قول داده به زودی ان را اعلام خواهد کرد.

راستی خوب شد حاج خانوم به دفاع از حاج آقا مردم را تشویق به ریختن توی خیابان ها نکرد!


۳ ابهام اصلی در مذاکرات

مهدی محمدی
هرگونه اعلام پیشرفت جدی در مذاکرات هسته ای را، تا زمانی که تکلیف ۲-۳ مسئله اصلی روشن نشده، باید بی احتیاطی تلقی کرد.
مسئله نخست که گفته شده دو طرف در این هفته درباره آن مذاکره خواهند کرد موضوع تحریم هاست. طرف امریکایی درباره مسئله تحریم ها بر اساس ۴ اصل رفتار می کند:
۱- حفظ زیرساخت رژیم تحریم ها در بلند مدت
۲- حفظ امکان اعمال مجدد تحریم ها در زمان بسیار کوتاه
۳- وابسته نگه داشتن استراتژی مذاکراتی ایران به تعدیل رژیم تحریم ها
۴- وابسته سازی هرگونه تعدیل تدریجی تحریم به رفتار ایران

اگرچه احتمالا امریکا مجبور خواهد بود در مذاکرات این هفته یک پیشنهاد جدید درباره جدول زمانی تعلیق تحریم ها ارائه کند اما نشانه ای از اینکه در این اصول تجدید نظری صورت گرفته باشد وجود ندارد. در واقع، روشن است که امریکایی ها به تحریم ها به عنوان تنها ابزار کارآمد در تغییر محاسبات راهبردی ایران نگاه می کنند و در شرایطی که وارد دوران بی سابقه ای ضعف ژئوپلتیکی شده اند نمی خواهند این ابزار را تضعیف کنند. از دید ایران اما، نوع پیشنهادی که امریکا درباره نحوه تعدیل تحریم ها ارائه خواهد کرد مهم ترین شاخصی است که تعیین می کند می تواند توافقی صورت بگیرد یا نه؟ تا امروز قطعا پاسخ این سوال مثبت نیست. از دید ایران لغو تحریم ها یک فرآیند نیست که ایران باید در آن درگیر شود بلکه یک تصمیم است که باید به صورت قاطع و یکباره اتخاذ شود. اگر در مذاکرات این هفته امریکایی ها همچنان روی روند بسیار بلند مدت و فاقد تضمین های معتبر در مورد لغو تحریم ها اصرار کنند، آن وقت یک مسئله برای ایران کاملا ثابت خواهد شد و آن هم این است که تحریمی که در ابتدای مسیر لغو نشود، در انتهای مسیر هم لغو نخواهد شد و اساسا هدف واقعی رژیم تحریم ها نه چیزی که امریکا ادعا می کند (یعنی مطمئن شدن از ماهیت صلح آمیز برنامه هسته ای ایران) بلکه گروگان گرفتن آینده اقتصاد ایران با هدف تبدیل مهار هسته ای به یک مهار همه جانبه در تمامی حوزه هایی است که درگیری راهبرد ایران و امریکا جریان دارد؛ و وقتی این جمع بندی مسجل شود، توافق هسته ای بی معناست.

گذشته از موضوع تحریم، درباره ظرفیت غنی سازی هم ۲ ابهام بسیار جدی وجود دارد. ابهام اول این است که اگر فرض کنیم گزارش های رسانه های غربی در این باره صحیح باشد که امریکا پذیرفته ایران بتواند در سال های پایانی اجرای توافق نهایی به تدریج ظرفیت غنی سازی خود را توسعه بدهد، سقف این توسعه ظرفیت تا کجاست؟ به عبارت دیگر، اگر به عنوان مثال زمان گام نهایی ۱۰ سال تعیین شود، و ایران مجاز باشد در ۵ سال دوم ظرفیت غنی سازی خود را از ۶۰۰۰ سو فراتر ببرد، این افزایش ظرفیت تا چه حد می تواند ادامه پیدا کند؟

ایران رسما اعلام کرده است در سال های آینده برای تامین سوخت راکتور بوشهر نیاز به ۱۹۰ هزار سو غنی سازی دارد. اما شنیده ها حکایت از آن دارد که ایران در طول گام نهایی حداکثر مجاز خواهد بود ظرفیت غنی سازی خود را از ۶۰۰۰ سو به ۸۰۰۰ سو افزایش بدهد واین فاصله ای عمیق و معنادار با «نیاز عملی» عملی ایران در حوزه غنی سازی دارد که رسما اعلام شده تنها عاملی است که از دید ایران ظرفیت غنی سازی را معین خواهد کرد.

واقعا اگر سقف افزایش ظرفیت غنی سازی ایران در گام نهایی، فقط ۲۰۰۰ سو باشد، آیا این چیزی است که بتوان از آن با عنوان موفقیت نام برد؟
ابهام دوم این است که ایران اکنون در نطنز و فردو اکنون چیزی حدود ۲۰ هزار ماشین سانتریفیوژ نصب شده دارد که فقط حدودا نیمی از آن مشغول فعالیت است. اگر فرض کنیم در گام نهایی ظرفیت غنی سازی ایران به ۶۰۰۰ سو محدود خواهد شد، یک سوال بسیار مهم این است که تکلیف بقیه ماشین های نصب شده از سوی ایران چه می شود؟ آیا این ماشین ها برچیده خواهد شد یا اینکه ایران می تواند آنها را بدون تزریق گار حفظ کند؟
ابهام های دیگری هم بویژه در حوزه بازرسی ها وجود دارد که جداگانه درباره آن سخن خواهیم گفت.

تا زمانی که تکلیف این مسائل روشن نشده، سخن گفتن از انعطاف جدی امریکا یا خبر دادن از حصول پیشرفت های بزرگ، چندان منطقی به نظر نمی رسد.


استثمار عقل و احساس در شبکه‌های اجتماعی

دانش پورشفیعی
اکنون کاربران فعال موبایلی ایران به‌طور شبانه‌روز با نرم‌افزارهای ارتباطی کار می‌کنند و در شبکه‌های اجتماعی حاصل از این نرم‌افزارهای ارتباطی مشغولند.

پس از آن‌که وی‌چت فیلتر شد و وایبر به سرعت جای آن را گرفت، کاربران موبایلی ایرانی با استقبال گسترده از این نرم‌افزار اتباطی توانستند در مدت زمان کوتاهی تعداد کاربران حاضر در این شبکه را به عددهای میلیونی برسانند طوری‌که مدیران شبکه وایبر با بهت و تعجب از این استقبال یاد کردند.

فوذ این نرم‌افزار و به‌دنبال آن واتس‌آپ، تلگرام و لاین، امکان گسترده‌ای را برای حضور کاربران ایرانی موبایلی در شبکه‌های اجتماعی به وجود آورد.
اندکی بعد، استفاده‌کنندگان از چنین نرم‌افزارهایی به فکر راه‌اندازی و تشکیل گروه‌های مختلف در همین شبکه‌ها برآمدند طوری‌که استقبال از تشکیل چنین گروه‌هایی همانند استقبال از نصب و راه‌اندازی نرم‌افزارهای ارتباطی در گوشی‌های موبایل کاربران بود. افراد مختلف بسته به تخصص و توانایی خود و حتی بدون در نظر گرفتن چنین مهمی، اقدام به تشکیل گروه‌های مختلف در شبکه‌های اجتماعی وایبر، واتس‌آپ، لاین و تلگرام کرده که سپس خود نیز به‌عنوان مدیر گروه، گردانندگی آن را بر عهده گرفتند. عضوگیری در این گروه‌ها در ابتدا از سوی کسی صورت می‌گرفت که چنین گروهی را راه‌اندازی کرده و اغلب از میان دوستان نزدیک بود اما در ادامه کاربران حاضر در گروه به روش‌های مختلف که ساده‌ترین آن جذب دوستان، همکاران و حتی با نیت بالا بردن تعداد اعضای گروه بود، اقدام به اضافه کردن کاربران مختلف به گروه‌های خود بدون در نظر گرفتن هرگونه پیشینه، تخصص و حتی گرفتن رضایت از آن کاربر برای حضور یا عدم حضورش در گروه کردند.

ناگفته نماند برخی از کاربران نیز برای اعلام اینکه در گروه‎‌های مختلف عضو بوده و تعداد گروه‌هایشان زیاد است اقدام به حضور در گروه‌ها مختلف می‌کردند. این موضوع در قدم اول شاید کار ساده‌ای به نظر بیاید اما در ادامه باعث بروز مشکلات فراوانی برای کاربرانی شد که خواسته یا ناخواسته در گروه‌های مختلف عضو شده بودند. از آنجا که عضوگیری گروه‌های مختلف در شبکه‌های اجتماعی در ابتدا با هدف جمع کردن دوستان بود اما از آنجا که دوستان هر کاربر، با دوستان کاربر دیگر مشترک نبود، بنابراین جمعی از آدم‌های مختلف در گروه‌ها عضو شدند که – فارغ از ایجاد فضایی برای تضارب آراء – هیچگونه همخوانی با یکدیگر نداشتند. همچنین به‌دلیل عطش بالای کاربران برای حضور در گروه‌ها و استفاده بی‌حد و حصر ایشان از شبکه‌های اجتماعی، آنها را از انصراف و خروج از گروه‌هایی که توجیهی برای آنها نداشت، منع می‌کرد.

در نتیجه این کاربران، فضایی را تحمل می‌کردند که یا در ادامه با آن همراه شده و به اجبار بسیاری از ویژگی‌های شخصیتی خود را زیر پا می‌گذاشتند و یا مجبور به جدل با کاربران دیگر در آن گروه می‌شدند و همین موضوع زمینه‌ساز بروز بسیاری از مشکلات برای کاربران ایرانی شبکه‌های اجتماعی شده، می‌شود و خواهد شد. اگرچه پس از گذشت یک دوره زمانی ۷-۶ ماهه از ورود این شبکه‌ها و تشکیل چنین گروه‌هایی، اغلب کاربران کم‌کم به این باور رسیدند که ناچار هستند برخی از گروه‌ها را ترک کنند اما هنوز هم عده زیادی با این توجیه که اینجا فضای مجازی است و در فضای مجازی این‌گونه برخوردها و رفتارها طبیعی بوده و نباید سخت گرفت بلکه باید آزادتر بود، به ماندن در آن گروه‌ها و البته همرنگ شدن با آن ادامه می‌دهند.

چرا؟
از آنجا که عضوگیری در چنین گروه‌هایی، قاعده و قانون خاصی نداشته و ندارد، بنابراین هر کاربر با هر نوع گرایش فکری در آن ورود می‌کند و در ادامه آدم‌هایی که هیچ شناختی از یکدیگر ندارند به ناچار اقدام به اضافه کردن افراد گروه‌های مختلف در فهرست مخاطبان گوشی‌های موبایل خود می‌کنند. نکته جالب همین‌جا است که کاربری که تا دیروز، شماره همراهش به‌عنوان یکی از شخصی‌ترین دارایی‌هایش بوده و آن را به هرکسی نمی‌داده است اکنون به‌طور تقریبی بیش از هزار نفر به‌راحتی شماره او را در دسترس دارند آن هم افرادی که قابل شناسایی نیستند و البته اقدام به گذاشتن پیام یا هر نوع پست دیگری در صفحه شخصی او در شبکه‌های اجتماعی مختلف می‌کنند که جنبه مزاحمت دارد و در ادامه این‌گونه مزاحمت‌ها راه به جاهایی می‌برد که سرنوشت خوبی را برای کاربران رقم نمی‌زند.

این یک سوی ماجراست و اما سوی دیگر آن نوع برخورد با کاربران در گروه‌هایی است که ایشان در آن عضویت دارند. همان‌گونه که در بالا آمد چون عضوگیری گروه‌ها قانون خاصی را پیروی نمی‌کرد بنابراین هرکس، هرکسی را دوست داشت به گروه خود اضافه می‌کرد و این کاربران به‎‌دلیل آنکه تعهدی نسبت به دیگر کاربران نداشتند و با تأکید بر اینکه در فضای مجازی چنین تعهداتی جایی ندارد، پس به خود اجازه می‌دادند تا هرگونه متن، عکس، موسیقی و فیلمی را نشر کنند. در ادامه این‌گونه نشرها، تأییدهایی (بخوانید لایک) که از سوی مدیر گروه و دیگر کاربران صورت می‌گرفت نوعی رقابت کاذب را در میان دیگران کاربران به‌خصوص خانم‌های عضو گروه (با توجه به اینکه احساسی‌تر برخورد می‌کنند) ایجاد می‌کرد و آنان نیز برای اینکه در کورس رقابت با هم‌گروهی‌های خود عقب نمانند و البته لایک‌های بیشتری را دریافت کنند به ناچار در راهی قدم می‌گذاشتند که شاید تا قبل از آن به خود اجازه ورودش را نمی‌دادند چراکه با روحیات، اخلاقیات و منش آنها در تضاد بود. اما آنها این‌گونه تعبیر می‌کردند که اینجا فضای مجازی بوده و واقعی نیست پس نباید خیلی سخت گرفت غافل از ینکه کاربران دیگر آنها را باتوجه به آنچه آنها در گروه‌ها می‌گذارند، قضاوت می‌کنند و نتیجه آنکه وقتی کاربری به نشر متن، عکس، موسیقی و یا فیلمی اقدام می‌کند که برخلاف عرف و عاداتش است درواقع به دیگر کاربران اعلام می‌کند که من از چنین مواردی رضایت دارم.

متأسفانه قضاوت کاربران از یکدیگر براساس مطالب منتشر از سوی آنها، این انگیزه ناپسند را در دیگر کاربران ایجاد می‌کند تا آنان نیز به خود اجازه دهند مطالبی به مراتب بدتر از آن در گروه‌های نشر دهند و یا به صفحه شخصی هر کاربر ارسال کنند، موضوعی که باعث زحمت کاربران شده و آنها با این اندیشه که به دیگر هم‌گروهای‌های خود بی‌احترامی نکنند چنین توهین‌هایی را تحمل می‌کنند اما حاضر نیستند آن کاربر را بلاک کنند. بدتر آن‌که دریافت و ارسال چنین مطالبی پس از مدتی عادی شده و با از بین رفتن قبح آن، امنیت اخلاقی کاربران(بخوانید همسران و فرزندان) را به شدن تهدید می‌کند.
حال این شبکه‌ها مدتی است خانه و خانواده را هدف گرفته‌ و سبب شده‌اند تا افراد خانواده از یکدیگر دور شوند تا آنجا که در برخی از خانواده‌ها همین گروه‌ها جای همسر و فرزند را گرفته‌اند. متأسفانه اکنون نرم‌افزارهای بی‌آزاری که قرار بود دوری فاصله‌ها را جبران کنند، زندگی مشترک ایرانیان را نشان گرفته‌اند. شاید فکر کنید این‌گونه شیوه‌های مدرن معاشرت تهدیدی برای عشق مشترک همسران و خانواده‌های ایرانی به حساب نمی‌آید اما باور کنید به‌همان اندازه که زندگی خانوادگی معتادان به مواد مخدر در خطر است زندگی مشترک زوج‌های ایرانی معتاد به نرم‌افزارهای ارتباطی نیز هر لحظه در خطر فروپاشی است.

به راستی ما را چه شده است؟
شاید از خود بپرسید پس نقش مدیران گروه در این میان چیست؟
مدیران گروه یا همان کاربرانی که در ابتدا اقدام به راه‌اندازی چنین گروه‌هایی کرده و البته در ادامه روند عضوگیری از دستشان در رفته است (چراکه هر دوستی می‌خواسته دوست خود را به گروه اضافه کند و اکنون جمعیت گروه به اندازه‌ای رسیده که غیرقابل کنترل است) اگرچه درباره مطالب نازیبا و خلاف اخلاق تذکر می‌دهند اما درنهایت راه به جایی نمی‌برند چون آنها نمی‌خواهند اعضا را از خود دلگیر کنند.
در اینجاست که احساس پاک کاربرانی که (به‌طور عمده خانم‌ها) برای پر کردن اوقات فراغت یا سرگرمی و حتی آموختن نکته‌ای در این گروه‌ها وارد شده‌اند، دستخوش تلاطماتی قرار می‌گیرد که آثار سوء روانی برای آنها دارد. برخوردهای مجازی خارج از شأن با کاربران در چنین گروه‌هایی و نشر مطالب، عکس و فیلم‌هایی که در اصل توهین به شعور کاربران است سبب می‌شود تا عقل و احساس کاربران در این گروه‌ها به استثمار کشیده شود و جالب آنکه کاربران حاضرند این چنین توهین‌ها و استثماری را بپذیرند و تحمل کنند و بازهم در این گروه‌ها بمانند!
به راستی چرا؟


چرا عملیات حزب الله علیه کاروان نظامی اسرائیل به جنگ فراگیر تبدیل نشد؟

گردان های شهدای قنیطره وابسته به حزب الله لبنان کاروان نظامی ارتش رژیم صهیونیستی را در ساعت یازده و نیم روز چهارشنبه ۷ اسفند مورد حملات موشکی قرار داد و با وجود اینکه منابع صهیونیستی به کشته شدن دو نظامی و زخمی شدن ۷ نفر دیگر(البته منابع حزب الله از کشته شدن ۱۷ نظامی اسرائیلی، اسارت یک نظامی و تخریب ۹ خودروی زرهی همراه کاروان خبر دادند ) اما برغم برگزاری نشست های فوق العاده به استثنای تهدیدهای لفظی نتانیاهو هیچ نتیجه عملی دیگری از این نشست ها حاصل نشد و حتی خود منابع صهیونیستی وغربی در مهار سریع درگیری ها و بازگرداندن اوضاع به حالت عادی پیشگام شدند‌.

این در حالی است که اقدام حزب الله در سال ۲۰۰۶ برای به اسارت در آوردن چند نظامی اسرائیلی در مزارع شبعا جهت آزادی اسرای حزب الله و فلسطینی واکنشی را از سوی رژیم صهیونیستی برانگیخت که به جنگی تمام عیار و گسترده انجامید که به مدت ۳۳ روز ادامه یافت.

با این پیشینه یکی از سوال هایی که بلافاصله بعد از عملیات ظهر چهارشنبه بر محافل رسانه ای و سیاسی منطقه و جهان سایه افکند این بود که آیا رژیم صهیونیستی این بار نیز همانند سال ۲۰۰۶ به جنگ فراگیر و همه جانبه متوسل خواهد شد یا نه ؟ هر چند در ابتدا احتمال آن می رفت اما بعد از چند ساعت مشخص شد که رژیم صهیونیستی و حامیان غربی این رژیم قصد و تمایل و یا به عبارت بهتر آمادگی لازم برای به راه انداختن چنین جنگی را ندارند و لذا از همان ابتدا با اعمال سانسور خبری برعملیات پیروزمندانه حزب الله و مدیریت آن کوشیدند بحران را مدیریت کنند و از تبدیل آن به جنگ فراگیر جلوگیری کنند. حال سوال این است که چه عواملی رژیم صهیونیستی و حامیان غربی آن را به اتخاذ یک چنین رویکردی واداشت ؟

عوامل و متغیرهای موثر بر امتناع اسرائیل و غرب از توسل به جنگ فراگیر

یکی از این عوامل مهم در این زمینه افزایش قدرت بازداندگی حزب الله است.اکنون این واقعیت بر رژیم صهیونیستی و کشورهای غربی روشن شده است که هر چند امکان دارد این رژیم آغاز کننده جنگ باشد اما به طور حتم تمام کننده آن نخواهد بود . همچنین به نظرمی رسد مسئولان صهیونیستی در ارزیابی های خود از عمق و گستره حمله تلافی جویانه حزب الله به کاروان نظامی این رژیم به این نتیجه رسیدند که حزب الله برخلاف تصور این رژیم قدرت و آمادگی لازم برای درگیری درهر دو جبهه سوریه و جنوب لبنان را دارد و الا به یک چنین ریسک بزرگ دست نمی زد. افزون بر این حمله از بخش دیگری از توان دفاعی حزب الله پرده برداشت به گونه ایی که رژیم صهیونیستی برای جلوگیری از آبروریزی بیشتر پرواز هواپیماهای خود را بر فرار لبنان ممنوع کرد چرا که احتمال آن را داده بود که حزب الله به توان هوایی نیز دست یافته است.

از اینرو در مجموع می توان گفت که افزایش قدرت بازدارندگی حزب الله مانع از این شد که رژیم صهیونیستی همانند سال ۲۰۰۶ بی گدار به آب بزند و در باتلاق ناشی از آن غرق شود. نکته قابل توجه دیگری که در این زمینه وجود دارد این است این رژیم صهیونیستی بود که با حمله به کاروان نظامی حزب الله در قنیطره سوریه آن را در موضع دفاعی قرار داده بود. با اینحال حزب الله از حق تلافی جویانه خود حداکثر استفاده و بهره برداری را در جهت منافع محور مقاومت بعمل آورد و مکانی را برای حمله انتخاب کرد که رژیم صهیونیستی بهانه لازم را برای تحریک مخالفان و رقبای داخلی حزب الله پیدا نکند.

چرا که مزارع شبعا در کنار ۷ روستای دیگر همچنان در اشغال رژیم صهیونیستی قرار دارد و آزادسازی این اراضی از خواسته های عموم لبنانی هاست و اگر کسی هم مخالف باشد به صراحت نمی تواند آن را به زبان بیاورد. بنابراین حزب الله با انتخاب مزارع شبعا برای تلافی حمله موشکی رژیم صهیونیستی به کاروان نظامی خود در قنیطره سوریه با یک تیر چند نشان زد و ضمن اینکه حمله این رژیم را به نحو احسن تلافی کرد ،قدرت بازدارندگی را نیز به نفع خود تغییر داد و در عین حال باب هر گونه سوء استفاده را بر مخالفان داخلی و خارجی بست و گذشته از اینها روحیه تازه به جنبش های مقاومت در فلسطین داد.

از دیگر عوامل موثر بر مهار بحران ناشی از حمله تلافی جویانه حزب الله به کاروان نظامی رژیم صهیونیستی در مزارع اشغالی شبعا فضای انتخاباتی حاکم بر فلسطین اشغالی است و اگر چه امنیتی کردن فضا در داخل و خارج در دستور کار جناح راستگراهای حاکم به رهبری نتانیاهو برای پیروزی در این انتخابات قرار دارد اما از آنجا که هیچ موفقیتی برای پیروزی در جنگ در برابر حزب الله برای خود نمی بیند لذا برای ممانعت از اینکه شکست نظامی اخیر در شبعا به یک شکست سیاسی جدید در انتخابات تبدیل نشود از ورود به جنگ فراگیر با حزب الله پرهیز کرد و کوشید جلوی ضرر بیشتر را بگیرد .

و در نهایت می توان از موقعیت متفاوت دولت های غربی در مقایسه با سال ۲۰۰۶ به عنوان عامل و متغیر تاثیر گذار دیگر در فرار رژیم صهیوینستی از ورود به جنگ فراگیر با حزب الله و محور مقاومت نام برد . از این دید در سال ۲۰۰۶ در آمریکا دولت بوش بر سر کار بود و همپیمانی جمهوریخواهان حاکم بر آمریکا با لیکودی های حاکم بر اسرائیل پس از واقعه ۱۱ سپتامبر آمریکا رنگ نباخته بود و دولت وقت آمریکا کاملا در کنار دولت وقت رژیم صهیونیستی قرار داشت ضمن اینکه هر دوی آنها از حمایت های رژیم های عرب از جمله عربستان ، مصر و اردن نیز برخوردار بودند. بنابراین پاسخ شتاب زده و فوری رژیم صهیونیستی به حمله حزب الله در سال ۲۰۰۶ به پشتوانه حمایت دولت وقت آمریکا و برخی از کشورهای عربی صورت گرفت.

به لحاظ شرایط منطقه ای نیز در آن مقطع مذاکرات هسته ای میان ایران و گروه ۵+۱ به بن بست رسیده بود و ائتلافی مستحکم میان مخالفان حقوق هسته ای ایران در سه سطح غربی ، اسرائیلی و عربی برقرار شده بود. اما همه این شرایط نسبت به آن مقطع دگرگون شده است؛ به گونه ایی که اولا در آمریکا دولت دموکرات بر سر کار است و با دولت کنونی رژیم صهیونیستی در حوزه های مختلف از موضوع هسته ای ایران گرفته تا تشکیل دولت فلسطینی مشکل پیدا کرده است ضمن اینکه راهبرد نظامی آمریکا از خاورمیانه به شرق آسیا برای مهار چین تغییر جهت داده است که آمریکا برای اجرای این راهبرد به کاهش تنش ها نیاز دارد. دوم اینکه مذاکرات هسته ای میان ایران و گروه ۵+۱ از بن بست خارج شده و به مرحله حساس رسیده و در چنین شرایطی هر گونه درگیری در منطقه تنها می تواند به نفع مخالفان حل این موضوع باشد که در راس آن نتانیاهو قرار دارد. علاوه بر این دیگر کشورهای اروپایی نیز با نتانیاهو در زمینه‌های مختلف از جمله تشکیل دولت فلسطینی درگیری پیدا کرده اند و همچنانکه در جریان حمله حزب الله به کاروان نظامی اسرائیل دیده شد همچون گذشته چندان هم با این موضوع مخالفت نکردند و علیه حزب الله هیاهو به راه نیانداختند.

نتیجه گیری

از آنچه که گفته شد مشخص می شود که مجموعه ای از عوامل داخلی ، منطقه ای و بین المللی موجب شده است که رژیم صهیونیستی همچون سال ۲۰۰۶ نتواند بی‌گدار به آب بزند و برای جلوگیری از تحمل یک شکست نظامی جدید و تبدیل آن به یک شکست سیاسی جدید در انتخابات پیش رو به اغماض در برابر حمله تلافی جویانه حزب الله به کاروان نظامی این رژیم در مزارع اشغالی شبعا دست بزند‌. این نشان می دهد که حزب الله زمان و مکان مناسب را برای تلافی حمله اسرائیل به کاروان نظامی خود در قنیطره سوریه انتخاب کرد و از این طریق با یک تیر چند نشان زد.

نویسنده: احمد کاظم زاده


نژاد پرستی و ایرانی پرستی احمقانه!

مطلبی که به احتمال زیاد اکثریت شما در فضای مجازی به آن برخورده‌اید:
اعراب به ما آموختند که آنچه را که می‌خوریم «غذا» بنامیم و حال آنکه در زبان عربی غذا به «پس آب شتر» گفته می‌شود. اعراب به ما آموختند که برای شمارش جمعیّتمان کلمه‌ی «نفر» را استفاده کنیم و حال آنکه در زبان عربی حیوان را با این کلمه می‌شمارند و انسان را با کلمه‌ی «تن» می‌شمارند؟ شما ۵ تن آل عبا و ۷۲ تن صحرای کربلا را به خوبی می‌شناسید. اعراب به ما آموختند که «صدای سگ» را «پارس» بگوییم و حال آنکه این کلمه نام کشور عزیزمان می‌باشد؟ اعراب به ما آموختند که «شاهنامه آخرش خوش است» و حال آنکه فردوسی در انتهای شاهنامه از شکست ایرانیان سخن می‌گوید. آیا بیشتر از این می‌شود به یک ملّت اهانت کرد و همین ملّت هنوز نمی‌فهمد که به کسانی احترام می‌گذارد که به او نهایت حقارت را روا داشته‌اند و هنوز با استفاده‌ی همین کلمات به ریشش می‌خندد. حداقل بیایید با یک انقلاب فرهنگی این کلمات و این افکار را کنار بگذاریم. به جای «غذا» بگوییم «خوراک»، به جای «نفر» بگوییم «تعداد»، به جای «پارس سگ» بگوییم «واق زدن سگ»، به جای «شاهنامه آخرش خوش است» بگوییم «جوجه را آخر پائیز می‌شمارند» و من ایرانی نیستم چون روز کوروش بزرگ را نمیدانم (۷ آبان – ۲۹ اکتبر) چون این روز فقط در تقویم کشور من ثبت نشده است و…

و حالا نکاتی در مورد این مطلب:
۱- در مورد غذا، همان‌طور که با جستجو در لغت‌نامه‌ی دهخدا متوجه می‌شویم، معنی اصلی این واژه، همان «خوراکی» است. گرچه با تلفظی متفاوت، معنی بول شتر هم می‌دهد. اما جدا از این قضیه و برای اطمینان بیشتر، پس از جستجوی واژه‌ی غذاء به این نتایج در ویکی‌پدیای عربی، مترجم گوگل عربی به انگلیسی و جستجوی عکس گوگل و سایر سایتهای عربی رسیدیم. در همه‌ی این موارد، اولین نتیجه همان طعام یا خوراکی بوده است.
اما جهت رفع هرگونه شبهه، مختصری از مطلب آقای «عادل اشکبوس» که خود را در وبلاگشان «کارشناس مسئول گروه عربی دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتب درسی و پژوهشگر در زمینه‌ی ریشه‌یابی نام‌ها و واژه‌ها» معرفی کرده‌اند:
«نخست باید بدانیم کلمه‌ی غَذا در اصل عربی به صورت غِذاء بر وزن (فِعال) و هم‌وزن نِساء تلفظ می‌شود ولی ما در فارسی به فتح حرف اوّل تلفظ می‌کنیم و البته ذال را نیز زاء می‌گوییم یعنی غَذا می‌نویسیم و غَزا تلفّظ می‌کنیم که شبیه غَزا به معنی جنگ می‌شود. اما خود غَذا در عربی کهن نه عربی امروزی بَولُ الجَمَل یعنی ادرار شتر است. ولی غذایی که ما فارسی زبانان می‌گوییم هرچند در نوشتار دقیقاً همان غذا به معنی ادرار شتر است ولی ما به گونه‌ی دیگر تلفظ می‌کنیم. اصولاً در عربی و در هر زبان دیگر واژگان منسوخ بسیارند. یعنی واژه‌هایی که به تاریخ سپرده شده‌اند و امروزه کاربردی ندارند و تنها در متون کهن می‌توان آن‌ها را دید. پس اینکه برخی می‌گویند غَذا یعنی ادرار شتر سخنی کاملاً نادرست است. ما غِذاء را در فارسی غَذا خوانده‌ایم و از این دخل و تصرف‌ها در واژه‌های دارای ریشه‌ی عربی بسیار است …»

۲- اما داستان استفاده‌ی اعراب از واژه‌ی «نفر» فقط برای حیوانات؛
واقعیت این است که اعراب برای انسان، شتر و درخت خرما از واحد شمارش نفر استفاده می‌کنند. اما معنای آن. می توانید به فرهنگ لغت المعانی مراجعه کنید که خوشبختانه معنای آن به انگلیسی را هم آورده است. در این فرهنگ نفر به معنایperson , gent آمده است.
روش آسانتر هم استفاده از مترجم عربی به انگلیسی گوگل است. همان‌طور که در اینجا می بینید نفر به person ترجمه شده است.

ضمناً «تن» واژه‌ای پارسی است و مشخص نیست دوستان شایعه پرداز، چنین اطلاعات عجیبی را از چه منابعی کسب می‌کنند!

۳- چندی پیش تعدادی از مدعیان فرزندیِ کوروش، به صفحه‌ی ولیعهد عربستان حمله کرده و برای تحقیر او و سایر اعراب، از ایشان خواسته بودند «پ چ ژ گ» را تلفظ کند! در تعدادی از به اصطلاح جُک‌هایی که برای اعراب ساخته شده هم این موضوع دست‌مایه‌ی تمسخرشان قرار گرفته است. حالا تصور کنید در متن مذکور ادعا شده که اعراب برای تحقیر ایرانیان به ما آموختند به صدای سگ، پارس کردن بگوییم. سؤالی که اینجا پیش می‌آید این است که در همان مکتبی که این علوم به ایرانیان بی‌سواد و حرف گوش کن تدریس می‌شد، آموزگار تازی چگونه «پ» را تلفظ می‌کرده؟!
اینجا هم مختصری از نظریه‌ی آقای اشکبوس در مورد تفاوت پارس با پاس :
«واژه‌ی پارس به معنی صدای سگ درست نیست. تلفظ درست این واژه به معنی صدای سگ “پاس” است که به نادرستی پارس آمده و جا افتاده است. وظیفه‌ی سگ پاسداری و پاسبانی است و پاس کار اوست. سگ پاس می‌کند یعنی با صدایش دارد پاسبانی می‌کند. امروزه کردها (مثلاً کردهای فهلوی یا فَیلی) درست تلفظ می‌کنند و پارس نمی‌گویند. ئه و سه گه فره پاس ئه کا. یعنی آن سگ خیلی پاس می‌کند…».

۴- در ادامه متن هم افشاگری دیگری صورت گرفته: «اعراب به ما آموختند که شاهنامه آخرش خوش است.» حالا این دوستان چگونه فهمیده‌اند که این ضرب‌المثل ساخته‌ی اعراب بوده، جای بسی تأمل است. جالب‌تر اینکه این قشر هر جا که نام عرب بر زبانشان می‌آید، در ادامه از صفاتی چون سوسمارخور و بی‌سواد و انواع الفاظ رکیک دیگر استفاده می‌کنند؛ ولی در جای جای این متن از آموختن ایرانیان از تازیان سخن گفته‌اند! اعرابی که این همه زشتی به ما آموختند، چرا خوردنِ سوسمار نیاموختند؟! گویی این یکی از دستشان در رفته! (فرض بر این گذاشته شده که به گفته‌ی آنان، سوسمار خوردن کار زشتی است).
به هر جهت می توانید داستان شکل گیری این ضرب المثل و مقصود از استفاده آن را در توضیحات دقیق در این مقاله از دکتر سجاد آیدنلو بخوانید.
حسن انوری در «فرهنگ امثال سخن» می‌گوید : این ضرب‌المثل اشاره‌ی طنزآمیز به کاری دارد که برخلاف انتظار شخص پیش می‌رود. «خوش» خوانده شدن آخر «شاهنامه» حاوی نوعی نگاه کنایی به شکست ایرانیان از اعراب و پایان اقتدار سلسله‌ی ساسانیان با شکست و مرگ یزدگرد است. کتاب «شاهنامه آخرش خوش است» از باستانی پاریزی به همین موضوع اشاره دارد. محمد‌علی اسلامی ندوشن اعتقاد دارد که خوش بودن پایان «شاهنامه» مربوط به حمله‌ی اعراب و شکست ساسانیان نیست، بلکه به پیروزی نهایی پهلوانان ایرانی بر لشکر توران اشاره دارد.
محیط طباطبایی در کتاب «شاهنامه چگونه به پایان رسید» نظر دیگری هم در رابطه با این ضرب‌المثل دارد. در گذشته وقتی نقالان از خواندن یک دوره‌ی کامل «شاهنامه» فارغ می‌شدند، در مجلس نقل «شاهنامه» جشن کوچکی برپا می‌شد و خوش‌بودن در پایان مراسم شاهنامه‌خوانی را ریشه‌ی این ضرب‌المثل می‌داند.

۵- در مورد روز کوروش و آه و فغان برای آن که چنین روزی فقط در در تقویم ایرانیان ثبت نشده! باید گفت که روزی به نام «روز کوروش» در هیچ تقویم بین‌المللی نیست.
سایت یونسکو: ۲۹ اکتبر، مصادف با هیچ مناسبتی نیست. (فارسی / انگلیسی)
مهم‌ترین روزهای بین‌المللی سال: ۲۹ اکتبر، مصادف با هیچ مناسبتی نیست.
سایت سازمان ملل: از ۲۴ تا ۳۰ اکتبر، «هفته‌ی خلع سلاح» نام گرفته است.
ممکن است در وبسایت‌های گمنام یا مجهول اثری از این روز بنام کوروش بیابید اما نام‌گذاری این روز توسط هیچ ارگان بین‌المللی انجام نشده و این وبسایت‌ها مستند نیستند.

و در پایان اینکه:
این افرادی که این مطالب را منتشر می کنند آیا واقعاً خود را وارثان نژاد آریایی و از تبار کوروش و یک پارسی با تمدنی کهن می دانند و این گونه نژاد پرستی خود را به رخ می کشند و تنفر پراکنی متعصبانه می کنند؟؟

منابع: گمانه و نظرات برخی دوستان در شبکه های اجتماعی.


دیپلماسی پیاده

سید عابدین نورالدینی
آقایان ظریف و کری هفته گذشته در یکی از خیابان‌های ژنو پیاده‌روی کردند و وجهی از دیپلماسی خیابانی را به معرض نمایش گذاشتند. هستند افرادی در ایران که از مشاهده پیاده‌روی ظریف و کری ذوق‌زده شدند و این حرکت را به معنای یک توفیق دیپلماتیک دانستند اما واقعیت آن است که این قبیل رفتارهای نمی‌تواند گزاره‌ای برای اثبات موفقیت یک دیپلماسی باشد. پیاده‌روی ژنو، نشانه‌ای از پیشرفت مذاکرات یا بهبود روابط نیست که اظهارات عباس عراقچی درباره مذاکرات اخیر شاهد این ادعاست. باید موضوع را بدون توجه به هیجانات و احساسات بررسی کرد. آقای ظریف بیش از یک سال و نیم است سکاندار دستگاه دیپلماسی کشور است. دولت یازدهم نیز مدعی دیپلماسی است. یعنی پس از «امنیت ملی»، خود را متخصص دیپلماسی می‌داند. آنها یک رویکرد جدید در عرصه سیاست خارجی را به مرحله اجرا گذاشته‌اند. نسخه جدید «اعتمادسازی» با مدیریت روحانی و اجرای جواد ظریف در دستور کار سیاست خارجی دولت قرار گرفت. حالا یک سال و نیم گذشته است. نتیجه این نسخه چه شد؟ آیا پیاده‌روی با کری به عنوان یک توفیق این نسخه دیپلماسی باید محاسبه شود؟ مکالمه روحانی و اوباما چطور؟

موفقیت دیپلماسی یک دولت را با چنین شاخص‌هایی اندازه نمی‌گیرند. بیایید دیپلماسی دولت یازدهم را براساس چند شاخص بررسی کنیم.
روابط خارجی: نسخه جدید دیپلماسی دولت یازدهم در عرصه روابط خارجی چه دستاوردهایی برای ایران داشته است؟ مذاکره با ۱+۵ تنها در بسته هسته‌ای صورت می‌گیرد. این مذاکرات در روابط و مناسبات دوجانبه منجر به چه توفیقاتی شده است؟ اعضای تروئیکای اروپایی مناسبات جدیدی را با ایران آغاز کرده‌اند؟ خیر! نه تنها چنین چیزی محقق نشده که حتی در برخی موارد شاید مناسبات ایران با چین و روسیه نیز دچار نوسان‌هایی شد. روابط با همسایگان نیز به عنوان یکی از اولویت‌های دولت یازدهم مطرح شد. در این حوزه چه دستاوردهایی نصیب ایران شد؟ همسایگان جنوبی آیا روابط بهتری را با همسایه بزرگ شمالی آغاز کرده‌اند؟ روابط ایران با عربستان به عنوان همسایه مهم جنوبی دچار چه تغییراتی شده است؟ کشورهای کوچک خلیج‌فارس چطور؟ در شرق کشور چه تغییر تازه‌ای در مناسبات ایران و همسایگان اتفاق افتاده است؟ در روابط با پاکستان به عنوان کشوری که بیشترین نزدیکی فرهنگی را با ایران دارد؛ چه بهبودی ایجاد شده است؟ در حوزه جغرافیای گفتمانی نیز آیا ایران تلاش بیشتری برای بهبود و توسعه مناسبات انجام داده است؟ دیپلماسی آقای ظریف در آمریکایی لاتین چه ارمغانی برای ایران به همراه آورده است؟ آیا تغییر در پرونده آمیا نشانه‌ای از توفیق دیپلماسی ایران در آرژانتین است؟ روابط ایران با هند به عنوان کشوری که نقش ویژه‌ای در اقتصاد تحریم شده ایران ایفا کرده، چه تحولاتی داشته است؟ ایران به عنوان رئیس دوره‌ای جنبش عدم‌تعهد تا چه اندازه توانست از این ظرفیت بزرگ برای بهبود روابط خارجی خود استفاده کند؟

پاسخ همه این سوالات مشخص است. تمرکز بیش از اندازه بر موضوع هسته‌ای و اتکای مذاکرات بر گفت‌وگو با طرف آمریکایی باعث شده روابط و مناسبات ایران با کشورهای دیگر دستخوش تغییر شود. آنگونه که از ظواهر پیداست، تدبیری برای تنظیم این مناسبات، هنگام مذاکره دوجانبه با آمریکا اندیشیده نشده است.

اقتصاد خارجی: مهم‌ترین مساله اقتصاد خارجی برای ایران موضوع انرژی و امنیت و جایگاه انرژی ایران است. دیپلماسی دولت یازدهم در این حوزه چه دستاوردی برای ایران داشت؟ عربستان‌سعودی از چند ماه گذشته وارد یک جنگ نفتی با ایران شده است! اکنون نفت، به عنوان کالای استراتژیک ایران در دنیا به نصف قیمت فروخته می‌شود و این یک گزاره مسلم برای اثبات نقص دیپلماسی ما است. در حوزه هسته‌ای نیز تاکنون مذاکرات رهاورد دندان‌گیری برای اقتصاد ایران نداشته است. سازمان همکاری‌ شانگهای نیز بازار مستعدی است که دیپلماسی دولت یازدهم هنوز نتوانسته از طریق آن هدیه قابل قبولی برای سفره مردم ایران به همراه آورد. به‌رغم حضور آقای رئیس‌جمهور در اجلاس و اظهارات او جهت ترغیب سرمایه‌گذاران دنیا برای حضور در ایران اما متاسفانه هنوز استقبال چشمگیری از این دعوت به‌عمل نیامده است. تلاش برای جذب سرمایه‌گذاری در حوزه نفت و گاز ایران نیز خبرهای مهمی به دنبال نداشته است. از سوی دیگر مصادره اموال ایران در خارج از کشور نیز طی یک سال و نیم اخیر تشدید شده است. بنابراین در حوزه اقتصاد نیز نمی‌توان نمره قابل قبولی به دیپلماسی دولت یازدهم داد.

امنیت خارجی: هم در حوزه منطقه‌ای و هم در حوزه بین‌المللی متاسفانه نمی‌توان درباره شاخص امنیت، امتیاز قابل قبولی به دیپلماسی آقای ظریف داد. در حوزه منطقه‌ای، پاکستان در شرق ایران کاملا و عملا به پناهگاه تروریست‌های مورد حمایت سعودی تبدیل شده است.

براساس اطلاعات منتشر شده و منتشر نشده، درگیری‌های مرزی با تروریست‌ها افزایش یافته است. سفارت ایران در بیروت، سال گذشته توسط عامل سرویس امنیتی سعودی مورد حمله قرار گرفت و رایزن فرهنگی ایران در لبنان نیز به شهادت رسید. مقامات ترکیه در اظهارنظرات رسمی علیه مقامات ایرانی گستاخ شده‌اند. امارات و کویت نیز در اغلب موارد با پروژه‌های ضدایرانی عربستان سعودی همراهی می‌کنند چراکه براساس برآوردهایشان، واکنش ایران را چندان هزینه‌ساز نمی‌دانند. در حوزه بین‌المللی نیز شاخص‌ترین تهدید، تهدید آمریکا به جنگ است. به‌رغم یک سال و نیم مذاکره، حالا گزینه تهدید نظامی به عنوان یک ابزار ویژه برای وادار کردن ایران به دادن امتیازات بیشتر روی میز است. طی یک سال و نیم اخیر نه تنها تهدید ایران به حمله نظامی کاهش پیدا نکرد بلکه اکنون این گزینه برای دریافت امتیازات بیشتر از ایران تقویت شده است. متاسفانه در حوزه امنیت خارجی نیز دیپلماسی آقای ظریف نمره خوبی نخواهد گرفت.

فرهنگ خارجی: در حوزه فرهنگی نیز متاسفانه چه در وجه ملی و چه در وجه دینی اقدامات فراوانی علیه ایران صورت گرفت. در تازه‌ترین مورد، متاسفانه پیامبر اعظم(ص) مورد اهانت قرار گرفتند. تاسف‌انگیزتر اینکه کارکرد دیپلماسی در چنین مواردی نه‌تنها محقق نمی‌شود که اکنون مراجع تقلید نیز نسبت به سکوت و انفعال دولت در این ماجرا معترضند و از سفر وزیر امور خارجه ایران به فرانسه در بحبوحه این توهین متعجب هستند! آقای ظریف در حالی به پاریس رفت که مسلمانان دنیا خشمگین از اهانت اخیر مجله شارلی به پیامبر خاتم(!) هستند! از سوی دیگر هنوز وزارت امور خارجه نیز آماری از فعالیت‌های فرهنگی و بهبود شاخص فرهنگی ایران در خارج از کشور ارائه نکرده است.

منافع کنسولی: ماجرای کنایه‌های مربوط به پاسپورت طی یک سال و نیم اخیر به صورت فراگیر در جامعه مطرح شده است و همین موضوع نشان می‌دهد در حوزه کنسولی اتفاقات خوبی نیفتاده است. نه تنها مراودات و توافقات در این حوزه بهبود نیافته است بلکه برخی کشورها نیز اقدام به ایجاد محدودیت‌های وسیع در این حوزه کرده‌اند. استرالیا و مالزی محدودیت‌های جدیدی علیه اتباع ایرانی اعمال کرده‌اند. موارد متعددی از اعدام ایرانیان خارج از کشور بویژه در مالزی منتشر شده است. برخی دانشجویان ایرانی به بهانه ارتباط رشته تحصیلی آنها با برنامه هسته‌ای، در خارج از ایران ممنوع‌التحصیل شده‌اند و از همه مهم‌تر، ماجرای عدم صدور روادید برای حمید ابوطالبی است که آمریکایی‌ها در اقدامی مغایر قوانین بین‌المللی برای ممانعت از ورود او به سازمان ملل، قانون جدیدی تصویب کردند. قطعا ماجرای ابوطالبی خود به اندازه کافی می‌تواند شاخصی برای وضعیت اثرگذاری دیپلماسی بر مناسبات کنسولی ایران باشد.

به هر حال اگرچه در حوزه‌های دیگر بویژه اعتماد و اعتبار داخلی نسبت به دیپلماسی هم می‌توان عملکرد آقای ظریف در یک سال و نیم اخیر را بررسی کرد اما براساس ۵ شاخص مذکور، می‌توان یک‌ قضاوت عادلانه و منصفانه درباره دیپلماسی ظریف در یک سال و نیم اخیر داشت.
و در آخر اینکه مهم نیست پیشنهاد پیاده‌روی را ظریف داده باشد یا کری؛ واقعیت آن است که اعتماد به آمریکا و تمرکز دیپلماسی بر این موضوع، مدت‌ها است دیپلماسی ایران را پیاده کرده است.


صفحه 4 از 31« بعدی...23456...102030...قبلی »

نظرسنجی

یک سال از آغاز برجام گذشت، به نظر شما آیا برجام گشایشی در زندگی مردم ایجاد کرد؟

مشاهده نتايج

Loading ... Loading ...

خبرنامه

برای اطلاع از به روزرسانی‌ها و دیگر اخبار مرتبط با سایت، در خبرنامه اینترنتی ما عضو شوید. توضیحات بیشتر...
پس از ارسال، پیامی به پست الکترونیک شما فرستاده می‌شود که باید روی لینکی که در پیام موجود است کلیک کرده تا عضویت شما قطعی گردد.

سامانه پیام کوتاه

جهت عضویت در سامانه پیام کوتاه بچه‌های قلم، عدد 22 را به شماره 30007227001212 ارسال نمایید.

  • آ – العالم
  • آ- پرس تی وی
  • ادواردو
  • برهه
  • پایگاه اینترنتی هیئت جوادالائمه علیه السلام
  • تا شهدا، با شهدا
  • تبیان مهدویت
  • سایت اختصاصی شهید "احمد کاظمی"
  • عمارنامه

به " بچه‌های قلم" امتیاز دهید.