صفحه اصلی
شبکه های اجتماعی
yahoo google aparat twitter facebook
audio
upload

آرشیو موضوعی : قلم نوشت

  • RSS

ابزارک ها

ابزارک

نژاد پرستی و ایرانی پرستی احمقانه!

مطلبی که به احتمال زیاد اکثریت شما در فضای مجازی به آن برخورده‌اید:
اعراب به ما آموختند که آنچه را که می‌خوریم «غذا» بنامیم و حال آنکه در زبان عربی غذا به «پس آب شتر» گفته می‌شود. اعراب به ما آموختند که برای شمارش جمعیّتمان کلمه‌ی «نفر» را استفاده کنیم و حال آنکه در زبان عربی حیوان را با این کلمه می‌شمارند و انسان را با کلمه‌ی «تن» می‌شمارند؟ شما ۵ تن آل عبا و ۷۲ تن صحرای کربلا را به خوبی می‌شناسید. اعراب به ما آموختند که «صدای سگ» را «پارس» بگوییم و حال آنکه این کلمه نام کشور عزیزمان می‌باشد؟ اعراب به ما آموختند که «شاهنامه آخرش خوش است» و حال آنکه فردوسی در انتهای شاهنامه از شکست ایرانیان سخن می‌گوید. آیا بیشتر از این می‌شود به یک ملّت اهانت کرد و همین ملّت هنوز نمی‌فهمد که به کسانی احترام می‌گذارد که به او نهایت حقارت را روا داشته‌اند و هنوز با استفاده‌ی همین کلمات به ریشش می‌خندد. حداقل بیایید با یک انقلاب فرهنگی این کلمات و این افکار را کنار بگذاریم. به جای «غذا» بگوییم «خوراک»، به جای «نفر» بگوییم «تعداد»، به جای «پارس سگ» بگوییم «واق زدن سگ»، به جای «شاهنامه آخرش خوش است» بگوییم «جوجه را آخر پائیز می‌شمارند» و من ایرانی نیستم چون روز کوروش بزرگ را نمیدانم (۷ آبان – ۲۹ اکتبر) چون این روز فقط در تقویم کشور من ثبت نشده است و…

و حالا نکاتی در مورد این مطلب:
۱- در مورد غذا، همان‌طور که با جستجو در لغت‌نامه‌ی دهخدا متوجه می‌شویم، معنی اصلی این واژه، همان «خوراکی» است. گرچه با تلفظی متفاوت، معنی بول شتر هم می‌دهد. اما جدا از این قضیه و برای اطمینان بیشتر، پس از جستجوی واژه‌ی غذاء به این نتایج در ویکی‌پدیای عربی، مترجم گوگل عربی به انگلیسی و جستجوی عکس گوگل و سایر سایتهای عربی رسیدیم. در همه‌ی این موارد، اولین نتیجه همان طعام یا خوراکی بوده است.
اما جهت رفع هرگونه شبهه، مختصری از مطلب آقای «عادل اشکبوس» که خود را در وبلاگشان «کارشناس مسئول گروه عربی دفتر برنامه‌ریزی و تألیف کتب درسی و پژوهشگر در زمینه‌ی ریشه‌یابی نام‌ها و واژه‌ها» معرفی کرده‌اند:
«نخست باید بدانیم کلمه‌ی غَذا در اصل عربی به صورت غِذاء بر وزن (فِعال) و هم‌وزن نِساء تلفظ می‌شود ولی ما در فارسی به فتح حرف اوّل تلفظ می‌کنیم و البته ذال را نیز زاء می‌گوییم یعنی غَذا می‌نویسیم و غَزا تلفّظ می‌کنیم که شبیه غَزا به معنی جنگ می‌شود. اما خود غَذا در عربی کهن نه عربی امروزی بَولُ الجَمَل یعنی ادرار شتر است. ولی غذایی که ما فارسی زبانان می‌گوییم هرچند در نوشتار دقیقاً همان غذا به معنی ادرار شتر است ولی ما به گونه‌ی دیگر تلفظ می‌کنیم. اصولاً در عربی و در هر زبان دیگر واژگان منسوخ بسیارند. یعنی واژه‌هایی که به تاریخ سپرده شده‌اند و امروزه کاربردی ندارند و تنها در متون کهن می‌توان آن‌ها را دید. پس اینکه برخی می‌گویند غَذا یعنی ادرار شتر سخنی کاملاً نادرست است. ما غِذاء را در فارسی غَذا خوانده‌ایم و از این دخل و تصرف‌ها در واژه‌های دارای ریشه‌ی عربی بسیار است …»

۲- اما داستان استفاده‌ی اعراب از واژه‌ی «نفر» فقط برای حیوانات؛
واقعیت این است که اعراب برای انسان، شتر و درخت خرما از واحد شمارش نفر استفاده می‌کنند. اما معنای آن. می توانید به فرهنگ لغت المعانی مراجعه کنید که خوشبختانه معنای آن به انگلیسی را هم آورده است. در این فرهنگ نفر به معنایperson , gent آمده است.
روش آسانتر هم استفاده از مترجم عربی به انگلیسی گوگل است. همان‌طور که در اینجا می بینید نفر به person ترجمه شده است.

ضمناً «تن» واژه‌ای پارسی است و مشخص نیست دوستان شایعه پرداز، چنین اطلاعات عجیبی را از چه منابعی کسب می‌کنند!

۳- چندی پیش تعدادی از مدعیان فرزندیِ کوروش، به صفحه‌ی ولیعهد عربستان حمله کرده و برای تحقیر او و سایر اعراب، از ایشان خواسته بودند «پ چ ژ گ» را تلفظ کند! در تعدادی از به اصطلاح جُک‌هایی که برای اعراب ساخته شده هم این موضوع دست‌مایه‌ی تمسخرشان قرار گرفته است. حالا تصور کنید در متن مذکور ادعا شده که اعراب برای تحقیر ایرانیان به ما آموختند به صدای سگ، پارس کردن بگوییم. سؤالی که اینجا پیش می‌آید این است که در همان مکتبی که این علوم به ایرانیان بی‌سواد و حرف گوش کن تدریس می‌شد، آموزگار تازی چگونه «پ» را تلفظ می‌کرده؟!
اینجا هم مختصری از نظریه‌ی آقای اشکبوس در مورد تفاوت پارس با پاس :
«واژه‌ی پارس به معنی صدای سگ درست نیست. تلفظ درست این واژه به معنی صدای سگ “پاس” است که به نادرستی پارس آمده و جا افتاده است. وظیفه‌ی سگ پاسداری و پاسبانی است و پاس کار اوست. سگ پاس می‌کند یعنی با صدایش دارد پاسبانی می‌کند. امروزه کردها (مثلاً کردهای فهلوی یا فَیلی) درست تلفظ می‌کنند و پارس نمی‌گویند. ئه و سه گه فره پاس ئه کا. یعنی آن سگ خیلی پاس می‌کند…».

۴- در ادامه متن هم افشاگری دیگری صورت گرفته: «اعراب به ما آموختند که شاهنامه آخرش خوش است.» حالا این دوستان چگونه فهمیده‌اند که این ضرب‌المثل ساخته‌ی اعراب بوده، جای بسی تأمل است. جالب‌تر اینکه این قشر هر جا که نام عرب بر زبانشان می‌آید، در ادامه از صفاتی چون سوسمارخور و بی‌سواد و انواع الفاظ رکیک دیگر استفاده می‌کنند؛ ولی در جای جای این متن از آموختن ایرانیان از تازیان سخن گفته‌اند! اعرابی که این همه زشتی به ما آموختند، چرا خوردنِ سوسمار نیاموختند؟! گویی این یکی از دستشان در رفته! (فرض بر این گذاشته شده که به گفته‌ی آنان، سوسمار خوردن کار زشتی است).
به هر جهت می توانید داستان شکل گیری این ضرب المثل و مقصود از استفاده آن را در توضیحات دقیق در این مقاله از دکتر سجاد آیدنلو بخوانید.
حسن انوری در «فرهنگ امثال سخن» می‌گوید : این ضرب‌المثل اشاره‌ی طنزآمیز به کاری دارد که برخلاف انتظار شخص پیش می‌رود. «خوش» خوانده شدن آخر «شاهنامه» حاوی نوعی نگاه کنایی به شکست ایرانیان از اعراب و پایان اقتدار سلسله‌ی ساسانیان با شکست و مرگ یزدگرد است. کتاب «شاهنامه آخرش خوش است» از باستانی پاریزی به همین موضوع اشاره دارد. محمد‌علی اسلامی ندوشن اعتقاد دارد که خوش بودن پایان «شاهنامه» مربوط به حمله‌ی اعراب و شکست ساسانیان نیست، بلکه به پیروزی نهایی پهلوانان ایرانی بر لشکر توران اشاره دارد.
محیط طباطبایی در کتاب «شاهنامه چگونه به پایان رسید» نظر دیگری هم در رابطه با این ضرب‌المثل دارد. در گذشته وقتی نقالان از خواندن یک دوره‌ی کامل «شاهنامه» فارغ می‌شدند، در مجلس نقل «شاهنامه» جشن کوچکی برپا می‌شد و خوش‌بودن در پایان مراسم شاهنامه‌خوانی را ریشه‌ی این ضرب‌المثل می‌داند.

۵- در مورد روز کوروش و آه و فغان برای آن که چنین روزی فقط در در تقویم ایرانیان ثبت نشده! باید گفت که روزی به نام «روز کوروش» در هیچ تقویم بین‌المللی نیست.
سایت یونسکو: ۲۹ اکتبر، مصادف با هیچ مناسبتی نیست. (فارسی / انگلیسی)
مهم‌ترین روزهای بین‌المللی سال: ۲۹ اکتبر، مصادف با هیچ مناسبتی نیست.
سایت سازمان ملل: از ۲۴ تا ۳۰ اکتبر، «هفته‌ی خلع سلاح» نام گرفته است.
ممکن است در وبسایت‌های گمنام یا مجهول اثری از این روز بنام کوروش بیابید اما نام‌گذاری این روز توسط هیچ ارگان بین‌المللی انجام نشده و این وبسایت‌ها مستند نیستند.

و در پایان اینکه:
این افرادی که این مطالب را منتشر می کنند آیا واقعاً خود را وارثان نژاد آریایی و از تبار کوروش و یک پارسی با تمدنی کهن می دانند و این گونه نژاد پرستی خود را به رخ می کشند و تنفر پراکنی متعصبانه می کنند؟؟

منابع: گمانه و نظرات برخی دوستان در شبکه های اجتماعی.


دیپلماسی پیاده

سید عابدین نورالدینی
آقایان ظریف و کری هفته گذشته در یکی از خیابان‌های ژنو پیاده‌روی کردند و وجهی از دیپلماسی خیابانی را به معرض نمایش گذاشتند. هستند افرادی در ایران که از مشاهده پیاده‌روی ظریف و کری ذوق‌زده شدند و این حرکت را به معنای یک توفیق دیپلماتیک دانستند اما واقعیت آن است که این قبیل رفتارهای نمی‌تواند گزاره‌ای برای اثبات موفقیت یک دیپلماسی باشد. پیاده‌روی ژنو، نشانه‌ای از پیشرفت مذاکرات یا بهبود روابط نیست که اظهارات عباس عراقچی درباره مذاکرات اخیر شاهد این ادعاست. باید موضوع را بدون توجه به هیجانات و احساسات بررسی کرد. آقای ظریف بیش از یک سال و نیم است سکاندار دستگاه دیپلماسی کشور است. دولت یازدهم نیز مدعی دیپلماسی است. یعنی پس از «امنیت ملی»، خود را متخصص دیپلماسی می‌داند. آنها یک رویکرد جدید در عرصه سیاست خارجی را به مرحله اجرا گذاشته‌اند. نسخه جدید «اعتمادسازی» با مدیریت روحانی و اجرای جواد ظریف در دستور کار سیاست خارجی دولت قرار گرفت. حالا یک سال و نیم گذشته است. نتیجه این نسخه چه شد؟ آیا پیاده‌روی با کری به عنوان یک توفیق این نسخه دیپلماسی باید محاسبه شود؟ مکالمه روحانی و اوباما چطور؟

موفقیت دیپلماسی یک دولت را با چنین شاخص‌هایی اندازه نمی‌گیرند. بیایید دیپلماسی دولت یازدهم را براساس چند شاخص بررسی کنیم.
روابط خارجی: نسخه جدید دیپلماسی دولت یازدهم در عرصه روابط خارجی چه دستاوردهایی برای ایران داشته است؟ مذاکره با ۱+۵ تنها در بسته هسته‌ای صورت می‌گیرد. این مذاکرات در روابط و مناسبات دوجانبه منجر به چه توفیقاتی شده است؟ اعضای تروئیکای اروپایی مناسبات جدیدی را با ایران آغاز کرده‌اند؟ خیر! نه تنها چنین چیزی محقق نشده که حتی در برخی موارد شاید مناسبات ایران با چین و روسیه نیز دچار نوسان‌هایی شد. روابط با همسایگان نیز به عنوان یکی از اولویت‌های دولت یازدهم مطرح شد. در این حوزه چه دستاوردهایی نصیب ایران شد؟ همسایگان جنوبی آیا روابط بهتری را با همسایه بزرگ شمالی آغاز کرده‌اند؟ روابط ایران با عربستان به عنوان همسایه مهم جنوبی دچار چه تغییراتی شده است؟ کشورهای کوچک خلیج‌فارس چطور؟ در شرق کشور چه تغییر تازه‌ای در مناسبات ایران و همسایگان اتفاق افتاده است؟ در روابط با پاکستان به عنوان کشوری که بیشترین نزدیکی فرهنگی را با ایران دارد؛ چه بهبودی ایجاد شده است؟ در حوزه جغرافیای گفتمانی نیز آیا ایران تلاش بیشتری برای بهبود و توسعه مناسبات انجام داده است؟ دیپلماسی آقای ظریف در آمریکایی لاتین چه ارمغانی برای ایران به همراه آورده است؟ آیا تغییر در پرونده آمیا نشانه‌ای از توفیق دیپلماسی ایران در آرژانتین است؟ روابط ایران با هند به عنوان کشوری که نقش ویژه‌ای در اقتصاد تحریم شده ایران ایفا کرده، چه تحولاتی داشته است؟ ایران به عنوان رئیس دوره‌ای جنبش عدم‌تعهد تا چه اندازه توانست از این ظرفیت بزرگ برای بهبود روابط خارجی خود استفاده کند؟

پاسخ همه این سوالات مشخص است. تمرکز بیش از اندازه بر موضوع هسته‌ای و اتکای مذاکرات بر گفت‌وگو با طرف آمریکایی باعث شده روابط و مناسبات ایران با کشورهای دیگر دستخوش تغییر شود. آنگونه که از ظواهر پیداست، تدبیری برای تنظیم این مناسبات، هنگام مذاکره دوجانبه با آمریکا اندیشیده نشده است.

اقتصاد خارجی: مهم‌ترین مساله اقتصاد خارجی برای ایران موضوع انرژی و امنیت و جایگاه انرژی ایران است. دیپلماسی دولت یازدهم در این حوزه چه دستاوردی برای ایران داشت؟ عربستان‌سعودی از چند ماه گذشته وارد یک جنگ نفتی با ایران شده است! اکنون نفت، به عنوان کالای استراتژیک ایران در دنیا به نصف قیمت فروخته می‌شود و این یک گزاره مسلم برای اثبات نقص دیپلماسی ما است. در حوزه هسته‌ای نیز تاکنون مذاکرات رهاورد دندان‌گیری برای اقتصاد ایران نداشته است. سازمان همکاری‌ شانگهای نیز بازار مستعدی است که دیپلماسی دولت یازدهم هنوز نتوانسته از طریق آن هدیه قابل قبولی برای سفره مردم ایران به همراه آورد. به‌رغم حضور آقای رئیس‌جمهور در اجلاس و اظهارات او جهت ترغیب سرمایه‌گذاران دنیا برای حضور در ایران اما متاسفانه هنوز استقبال چشمگیری از این دعوت به‌عمل نیامده است. تلاش برای جذب سرمایه‌گذاری در حوزه نفت و گاز ایران نیز خبرهای مهمی به دنبال نداشته است. از سوی دیگر مصادره اموال ایران در خارج از کشور نیز طی یک سال و نیم اخیر تشدید شده است. بنابراین در حوزه اقتصاد نیز نمی‌توان نمره قابل قبولی به دیپلماسی دولت یازدهم داد.

امنیت خارجی: هم در حوزه منطقه‌ای و هم در حوزه بین‌المللی متاسفانه نمی‌توان درباره شاخص امنیت، امتیاز قابل قبولی به دیپلماسی آقای ظریف داد. در حوزه منطقه‌ای، پاکستان در شرق ایران کاملا و عملا به پناهگاه تروریست‌های مورد حمایت سعودی تبدیل شده است.

براساس اطلاعات منتشر شده و منتشر نشده، درگیری‌های مرزی با تروریست‌ها افزایش یافته است. سفارت ایران در بیروت، سال گذشته توسط عامل سرویس امنیتی سعودی مورد حمله قرار گرفت و رایزن فرهنگی ایران در لبنان نیز به شهادت رسید. مقامات ترکیه در اظهارنظرات رسمی علیه مقامات ایرانی گستاخ شده‌اند. امارات و کویت نیز در اغلب موارد با پروژه‌های ضدایرانی عربستان سعودی همراهی می‌کنند چراکه براساس برآوردهایشان، واکنش ایران را چندان هزینه‌ساز نمی‌دانند. در حوزه بین‌المللی نیز شاخص‌ترین تهدید، تهدید آمریکا به جنگ است. به‌رغم یک سال و نیم مذاکره، حالا گزینه تهدید نظامی به عنوان یک ابزار ویژه برای وادار کردن ایران به دادن امتیازات بیشتر روی میز است. طی یک سال و نیم اخیر نه تنها تهدید ایران به حمله نظامی کاهش پیدا نکرد بلکه اکنون این گزینه برای دریافت امتیازات بیشتر از ایران تقویت شده است. متاسفانه در حوزه امنیت خارجی نیز دیپلماسی آقای ظریف نمره خوبی نخواهد گرفت.

فرهنگ خارجی: در حوزه فرهنگی نیز متاسفانه چه در وجه ملی و چه در وجه دینی اقدامات فراوانی علیه ایران صورت گرفت. در تازه‌ترین مورد، متاسفانه پیامبر اعظم(ص) مورد اهانت قرار گرفتند. تاسف‌انگیزتر اینکه کارکرد دیپلماسی در چنین مواردی نه‌تنها محقق نمی‌شود که اکنون مراجع تقلید نیز نسبت به سکوت و انفعال دولت در این ماجرا معترضند و از سفر وزیر امور خارجه ایران به فرانسه در بحبوحه این توهین متعجب هستند! آقای ظریف در حالی به پاریس رفت که مسلمانان دنیا خشمگین از اهانت اخیر مجله شارلی به پیامبر خاتم(!) هستند! از سوی دیگر هنوز وزارت امور خارجه نیز آماری از فعالیت‌های فرهنگی و بهبود شاخص فرهنگی ایران در خارج از کشور ارائه نکرده است.

منافع کنسولی: ماجرای کنایه‌های مربوط به پاسپورت طی یک سال و نیم اخیر به صورت فراگیر در جامعه مطرح شده است و همین موضوع نشان می‌دهد در حوزه کنسولی اتفاقات خوبی نیفتاده است. نه تنها مراودات و توافقات در این حوزه بهبود نیافته است بلکه برخی کشورها نیز اقدام به ایجاد محدودیت‌های وسیع در این حوزه کرده‌اند. استرالیا و مالزی محدودیت‌های جدیدی علیه اتباع ایرانی اعمال کرده‌اند. موارد متعددی از اعدام ایرانیان خارج از کشور بویژه در مالزی منتشر شده است. برخی دانشجویان ایرانی به بهانه ارتباط رشته تحصیلی آنها با برنامه هسته‌ای، در خارج از ایران ممنوع‌التحصیل شده‌اند و از همه مهم‌تر، ماجرای عدم صدور روادید برای حمید ابوطالبی است که آمریکایی‌ها در اقدامی مغایر قوانین بین‌المللی برای ممانعت از ورود او به سازمان ملل، قانون جدیدی تصویب کردند. قطعا ماجرای ابوطالبی خود به اندازه کافی می‌تواند شاخصی برای وضعیت اثرگذاری دیپلماسی بر مناسبات کنسولی ایران باشد.

به هر حال اگرچه در حوزه‌های دیگر بویژه اعتماد و اعتبار داخلی نسبت به دیپلماسی هم می‌توان عملکرد آقای ظریف در یک سال و نیم اخیر را بررسی کرد اما براساس ۵ شاخص مذکور، می‌توان یک‌ قضاوت عادلانه و منصفانه درباره دیپلماسی ظریف در یک سال و نیم اخیر داشت.
و در آخر اینکه مهم نیست پیشنهاد پیاده‌روی را ظریف داده باشد یا کری؛ واقعیت آن است که اعتماد به آمریکا و تمرکز دیپلماسی بر این موضوع، مدت‌ها است دیپلماسی ایران را پیاده کرده است.


نماز جمعه واقعی و ضرورت تجدیدنظر در سیاست‌گذاری‌ها

سجاد اسلامیان
جمعه‌ای که گذشت (۲۶ دی ماه ۹۳) اتفاق عجیبی در سخنرانی پیش از خطبه‌های نماز جمعه رخ داد؛ حسن رحیم‌پورازغدی در سخنرانی خود به اقتصاد لیبرالی تاخت و از اینکه تریبون نماز جمعه به مکانی برای بیان چیزهایی که اظهر من الشمس است، تبدیل شده انتقاد کرد.

او چنین گفت: می‌دانم این صحبت‌ها کسانی را ناراحت می‌کند؛ به ستاد نماز جمعه هم فشار آورده‌اند که این حرف‌ها گفته نشود چرا که روایت‌های اقتصاد اسلامی سیاست‌های جاری کشور را زیر سوال می‌برد؛ اما اصلا وظیفه شرعی ماست که اینها را بگوییم که شما زیر سوال بروید.

وی معتقد بود: نماز جمعه‌ای که در آن امر به معروف و نهی از منکر نشود نماز جمعه ولایی و اهل بیتی نیست و نماز جمعه‌ای که مدام در آن می‌گویند روز روز است و شب شب است به درد خودتان می‌خورد؛ نماز جمعه‌ای که خدا به آن فرمان داده و پیامبر و اهل بیت مسیر آن را تعیین کرده‌اند بنا به روایات اهل‌بیت باید مشکلات عینی جامعه را به صورت استدلالی طرح کرده و در آن نهی از منکر کنند حتی اگر نسبت به خود نماز جمعه باشد؛ کسی می‌گفت در یکی از ستادهای نماز جمعه که بعضی افراد در شهرهای کشور برای دیده شدن در صف اول نماز جمعه در تلویزیون دعوا می‌کنند خب این منکر است.

رحیم‌پورازغدی اصل را بر امر به معروف و نهی از منکر دانسته و افزوده بود: برای من مهم نیست که این جلسات ادامه یابد و یا ادامه نیابد چرا که گفتن مطالب بی‌فایده اصلا ارزشی ندارد؛ ‌چیزی فایده دارد که عده‌ای از دست شما عصبانی شوند و اگر دیدید کسی ناراحت نمی‌شود بدانید نهی از منکر نمی‌کنید و وراجی می‌کنید؛ ‌شان نماز جمعه امر به معروف و نهی از منکر از مسئولان و اصحاب ثروت و قدرت و کسانی که به نام دین با مردم سخن می‌گویند؛ روی ستاد نماز جمعه فشار بسیار زیادی است که روایات اقتصاد بازار و امثال آن خوانده نشود و حرف‌های ملموس در نماز جمعه بزنید؛‌ ممکن است بنده دیگر در نماز جمعه سخنرانی نکنم اما اگر به شما گفتند نماز جمعه‌ای را برگزار کنید که درباره فتنه و فساد اقتصادی و شیعه انگلیسی در آن حرفی زده نشود بدانید که آن نماز جمعه دیگر نماز جمعه نیست.

پس از این سخنان و اقدام ستاد نمازجمعه مبنی بر دعوت از رحیم‌پورازغدی، موج مطالبه از این ستاد برای ایجاد تحولات جدی در نمازجمعه‌ها در سراسر کشور ایجاد شده است.

بسیاری با اشاره به خطبه‌های نماز جمعه در شهرهای کوچک و بزرگ از اینکه بسیاری از ائمه جمعه به قول رحیم‌پورازغدی «می‌گویند روز روز است و شب شب است» گلایه می‌کنند.

نگاهی به اخبار منتشره در هر ظهر جمعه از برگزاری نمازهای جمعه در سراسر کشور نیز حاکی از این است که مشکلات مردم در مناطق مختلف، مسائل جدی مردم و امر به معروف و نهی از منکر به‌ویژه خطاب به مسئولان محلی چنان که رحیم‌پورازغدی بیان می‌کند در سخنان خطبای نمازجمعه آنچنان که باید شنیده نمی‌شود.

در مقابل اما خطبه‌های نماز جمعه به بیان مسائل کلی دینی شده و به‌ویژه خطبه دوم که معروف به پرداختن به مسائل سیاسی و اجتماعی است به بیان تقویم هفته آینده و معرفی روز شیرمادر، روز محیط زیست و … تبدیل شده است.

بسیاری معتقدند عدم توجه به مشکلات مردم و بیان همان کلیات کلیشه‌ای و شعاری که در صداوسیما نیز شنیده می‌شود موجب کاهش جدی مخاطبان نماز جمعه و به‌ویژه حضور جوانان در یکی از مهمترین شعائر عبادی سیاسی اسلام شده است.

به نظر می‌رسد ستاد نماز جمعه و شورای سیاستگذاری ائمه جمعه نباید تنها به نماز جمعه تهران و شهرهای بزرگ توجه کنند و نباید تنها یک نسخه کلی برای همه نمازجمعه‌های کشور بپیچند بلکه ضرورت دارد حتما تجدیدنظری جدی در محتوای خطبه‌های نمازجمعه صورت دهند.

البته نگارنده با خبر است که شورای سیاستگذاری ائمه جمعه چندی است به جوانانی اعتماد کرده است که دغدغه زیادی برای اسلام، فرهنگ و مردم و مشکلات آنان دارند که باید در این مسیر گام‌های جدی‌تری بردارد.


نام پدر: مصطفی

حسین قدیانی
۷ یا شاید ۸ سال پیش بود؛ باز هم حدودا پس و پیش که از میدان فردوسی قصد کردم این ۴-۳ ایستگاهی که تا پل کریم‌خان فاصله است پیاده گز کنم. مقابل «روایت فتح» اما چشمم به برگه‌ای افتاد که نصب شده بود روی در شیشه‌ای فروشگاه. «علمدار با کیفیت ارتقا یافته رسید». به عشق صدای آوینی و نوحه حاج‌صادق و شعر بی‌مثال حبیب معلمی و شرق ابوالخصیب و کربلای ۵ و سه‌راهی شهادت و خنده‌های جاودان حاج‌حسین خرازی و آستین خالی دست راست و صدالبته طمع آن کیفیتی که ارتقا هم یافته بود، یک نسخه دیگر از دی‌وی‌دی علمدار را خریدم. آخر شب در خانه، غوغایی بر پا شد در دلم با «علمدار». از یک سو صدای محزون راوی فتح بود که می‌گفت: «آخرین بار که حاج حسین را دیدم در عملیات کربلای۵ بود. شرق ابوالخصیب. وقتی از این کانال‌ها که سنگرهای دشمن را به یکدیگر پیوند می‌داده است بگذری، به فرمانده خواهی رسید، به علمدار… او را از آستین خالی دست راستش خواهی شناخت. چه می‌گویم؟ چهره ریزنقش و خنده‌های دلنشینش نشانه‌ بهتری است… مواظب باش! آن همه متواضع است که او را در میان همراهانش گم می‌کنی. اگر کسی او را نمی‌شناخت هرگز باور نمی‌کرد با فرمانده لشکر مقدس امام حسین‌(ع) روبه‌روست. ما اهل دنیا از فرماندهان لشکر، همان تصوری را داریم که در فیلم‌های سینمایی دیده‌ایم اما فرماند‌هان سپاه اسلام، امروز همه آن معیارها را در هم ریخته‌اند… حاج حسین را ببین! امروز در شرق ابوالخصیب، نزدیک بصره و ۱۰ سال پیش در مدرسه شبانه نمونه… خدایا چه رخ داده است؟ چگونه می‌توان این همه را باور کرد؟»

و از دیگر سو، حنجره محزون بلبل خمینی بود که سرود حبیب معلمی را به غایت زیبا می‌خواند: «اسوه شب شکاران فخر طلایه‌داران؛ حسین خرازی، حسین خرازی… رایحه بهاران در دل لاله‌زاران؛ حسین خرازی، حسین خرازی… سوی خدا نموده رجعت جاودانه، همچو همای رحمت در دل بی‌کرانه؛ اوج گرفته روحش سرخوش و عاشقانه، تا به تقرب حق بر زند آشیانه؛ جای کند به بزم و مجمع رستگاران؛ حسین خرازی، حسین خرازی…».

در جایی از مستند «علمدار» که لنز دوربین روی صورت فرزند نوزاد شهید حسین خرازی بود، سید شهیدان اهل قلم با مخاطب قراردادن «مهدی خرازی» داشت می‌گفت: «یادگار حاج‌حسین خرازی، پسری است که بعد از شهادت او به دنیا آمده است و نامش را آنچنان که خود وصیت کرده بود «مهدی» گذاشته‌اند. مهدی جان! پیش از آنکه تو آنهمه بزرگ شوی که اسلحه به دست بگیری و علم پدر شهیدت را برداری، «نجف و کربلا» آزاد شده است اما مهدی جان! این قرن، قرنی است که حق در کره زمین به حاکمیت خواهد رسید. آینده در انتظار توست».

یاللعجب! زمستان ۶۵ که ما بابت دفاع از سرزمین خودمان در جنگ بودیم، شهید آوینی داشت به فرزند نوزاد علمدار کربلای ۵ می‌گفت؛ «مهدی جان! بیش از آنکه تو آنهمه بزرگ شوی که اسلحه به دست بگیری و علم پدر شهیدت را برداری، «نجف و کربلا» آزاد شده است…».

من البته بیش از آنها شهید آوینی را دوست می‌داشتم که بخواهم متهمش کنم به شعار و شعارزدگی، لیکن زمستان ۶۵ و مشغول بودن ما به شلمچه و جزیره بوارین و موانع مثلثی شکل کجا و آزادی نجف و کربلا کجا؟! مع‌الاسف آن شب هم که داشتم علمدار ارتقا یافته را می‌دیدم، نیمی از عراق دست یانکی‌ها بود و آن نیم دیگر دست انگلیسی‌ها! فلذا بیشتر به یک رویای شیرین می‌مانست آنچه داشت آوینی خطاب به مهدی خرازی می‌گفت!

***
دیروز صبح، حاج‌صادق آهنگران تماس گرفت که «از همه جا دارند به من زنگ می‌زنند و بابت دل‌نوشته‌ام به «حضرت آقا» تشکر می‌کنند.

از اهواز، از دزفول، از تبریز، از زنجان، از شمال، از غرب، از مشهد، از تهران، از سپاه، از ارتش، از بسیج، از دوست، از ناآشنا… از همه جا، حتی از خارج کشور!» بعد بغض کرد و ادامه داد: «نمی‌دانم لایق این همه محبت هستم، نیستم! شرمنده شده‌ام عجیب! نمی‌دانم چه کار کنم؟» به حاج‌صادق گفتم: «مردم که شما را کلا دوست داشتند اما نامه‌تان به «تنها تداعی خمینی» و آن «هیهات مناالذله» آخرش، این محبت را مضاعف هم کرد! اساسا یکی از رموز ولایت، همین بیشتر کردن محبت دل‌ها و قلب‌هاست».

صدای محمدصادق آهنگران که زیباست اما اخلاص نغمه‌خوان ما از صدای او هم زیباتر است. گمانم «ستاد تبلیغات یک‌نفره جنگ» دارد نان همین اخلاص را می‌خورد. عجیب مردم دوست می‌دارند این حاج‌صادق آهنگران را! باری در حج، هنگام رمی جمرات، صحنه‌ای دیدم که خالی از لطف نیست تعریفش. با آهنگران و جماعتی دیگر مشغول سنگ زدن به ابلیس بودیم که چشم پیرمردی افتاد به حاج‌صادق. پیرمرد سنگ‌ زدن به شیطان را بی‌خیال شد و بنا کرد بوسیدن حاج‌صادق، حالا نبوس کی ببوس! حاج‌صادق خنده‌کنان به پیرمرد گفت: «حالا اعمال حجت خراب نشه؟!» که جواب شنید؛ «این بوسه هم بخشی از اعمال حج من است!»

اوضاع آنقدر کربلای پنجی است که دیشب به سرم زد دوباره «علمدار» را بگذارم و ببینم؛ «مهدی جان! پیش از آنکه تو آنهمه بزرگ شوی که اسلحه به دست بگیری و علم پدر شهیدت را برداری، «نجف و کربلا» آزاد شده است اما مهدی جان! این قرن، قرنی است که حق در کره زمین به حاکمیت خواهد رسید. آینده در انتظار توست».

***
این روزها سالگرد شهادت شهید مصطفی احمدی‌روشن است… و این متن از صدر تا انتها، هیچ نیست الا نامه‌ای به «علیرضا» که تروریست‌های صهیونیست، پدرش را کشتند به جرم غیرت در علم و عمل. اگر یک نسل پس از شهدای «روزگار جنگ» و به شهادت «اربعین بیست میلیونی»، نجف و کربلا آزاد شد، فرزندان شهدای «جنگ روزگار» هم ان‌شاءالله پیش از آنکه آنهمه بزرگ شوند که سلاح علم و دانش پدر را به دست گیرند، شاهد آزادی قدس شریف خواهند بود.

علیرضا جان! زمان بر شهید نمی‌گذرد، بلکه این شهید است که زمان و زمین را در برمی‌گیرد. پس حتم کن خطاب آوینی با تو هم هست؛ «این قرن، قرنی است که حق در کره زمین به حاکمیت خواهد رسید. آینده در انتظار توست».

علیرضا جان! غمگین مباش. خون سرخ پدر تو ان‌شاءالله جمع می‌کند این بساط را که خدا بی‌خود نام هر شهیدی را «مصطفی» نمی‌گذارد!


رسانه‌های نوظهور بستری در خدمت جنگ نرم

یکی از اساسی ترین تهدیدها علیه امنیت و منافع ملّی هر کشوری، تهدیدهای فرهنگی است. به همان میزان که تهدیدهای نظامی، بروز و ظهور و چهره ای آشکار دارد، تهدیدهای فرهنگی، پوشیده و با چهره ای پنهان و با بهره گیری از روش های پیچیده به کار می رود و تا جایی پیش می رود که در عصر کنونی بدون لشکرکشی، کشورگشایی امکانپذیر شده و این امکان برای صاحبان قدرت از طریق فرهنگ سازی و همسان سازی فرهنگی، شکل دهی و مدیریت افکار عمومی ایجاد شده است. در این میان رسانه ها مرکز ثقل است و نقش اول را ایفا می کند.

تهدید زایی رسانه ها از طریق نقش این وسایل ارتباطی در تبلیغات، جنگ روانی و جنگ رسانه ای به ویژه با استفاده از انگاره سازی در شکل دهی افکار عمومی، ملموس تر و ابعاد آن موضوعیتی بیشتر می یابد.
فراگیری رسانه های جمعی متنوع و مدرن در عصر کنونی که اذهان و افکار مخاطبین دشمن، خودی و بی طرف را هدف قرار داده است، همراه با ویژگی دو سویه بودن آن، آثار منفی و مثبت فراوانی را به دنبال داشته است. بهره گیری نظام سلطه از ابزارها و فنون جنگ رسانه ای در جهت کسب و حفظ منافع به کشف و اختراع و ساخت ابزارهای فرا مدرن منجر شده است به نحوی که طرف های درگیر به جای جنگ سخت و نظامی به جنگ نرم و عملیات روانی و جنگ رسانه ای گرایش پیدا کرده اند. بنابراین جنگ رسانه ای را در جهت تضعیف کشور هدف و بهره گیری از توان و ظرفیت رسانه ها برای به دست آوردن منافع تعریف می کنند. جنگ رسانه ای از برجسته ترین مولفه های جنگ نرم به شمار می رود. با وجود این که جنگ رسانه ای بیشتر در میادین نبرد نظامی کاربرد دارد اما از اهمیت آن در دیگر زمان ها کاسته نمی شود، زیرا هدف جنگ رسانه ای کنترل و تغییر اذهان و افکار عمومی مردم و تحت تأثیر قرار دادن مخاطبین است.
«فضای سایبر» یا «فضای مجازی» به عنوان کلید محیط الکترونیکی است که ارتباط افراد انسانی را با تکیه بر ابزارهای خاص «الکترونیکی مخابراتی» به صورت سریع و آسان برقرار می سازد. این محیط با کارویژه های معین خویش، بستر مناسبی را برای پیگیری و تبیین آنچه امروز به «منازعات نرم» مشهور است ایجاد می نماید.
منازعات نرم اشکالی از منازعه است که با تکیه بر ابزارهای غیر خشونت آمیز تغییر و دگرگونی در جوامع و به عبارتی سلطه به شیوه بکر، جذاب و پیچیده را دنبال می نماید. جنگ نرم، معلول تدابیر مراکز امنیتی و بنیادهای استراتژیک غربی برای طراحی اشکال جدید سلطه است.
در این شیوه از منازعات، تسلط بر افکار عمومی و دستیابی به اهداف سیاسی، اجتماعی، امنیتی و حتی اقتصادی، از طریق اقناع از یک طرف و ایجاد درگیری مستقیم برای مخاطب به گونه ای است که طراحان جنگ نرم با پرداخت حداقل هزینه ها، حداکثر استفاده را ببرند. ثانیاً برآیند این دگرگونی به صورت بلند مدت و با اطمینان بیشتری خواست ها و مطالبات جوامع سلطه گر را تأمین کند.
منازعه نرم بر اصول و روش های متعددی استوار است، مهم ترین اصل، اجتناب از خشونت های فیزیکی و پایبندی به پروسه عدم خشونت است و تأکید بر مفهوم فیزیک ناشی از این گزاره است که در این تئوری معیارهای خاصی برای عدم خشونت تجویز می شود.
۱٫ خشونت غیرفیزیکی و به عبارتی خشونت در اشکال فکری – فرهنگی را نفی نمی کند. درگیری های فکری فرهنگی از بسترهای مساعد برای تداوم چنین گفتمانی است.
۲٫ پرهیز از خشونت به معنای پرهیز از اشکال خشونت فیزیکی نیز نیست بلکه خشونت در این تئوری از ابزار قالب و رایج به ابزار فرعی و تئوریزه شده تبدیل می شود. بر همین اساس در فاز عملیاتی جنگ نرم خشونت های متعددی به صورت درگیری مستقیم ویژه به یکی از اصلی ترین ابزارهای هدایت جنگ نرم تبدیل شده است. ویژگی منحصر به فرد فضای سایبر هم ابزارهای مورد نظر را در اختیار مجریان براندازی نرم می گذارد. هم چنین کارویژه های جنگ نرم به عملی ترین وجه نمایان می شود.

تمرکز دشمن بر فضای مجازی در هدایت جنگ نرم
توانایی فضای سایبر در کنترل و هدایت منازعات نرم باعث شده است، کشورهای سلطه گر حسابی ویژه را برای نقش آفرینی این براندازی (داخلی) در محیط مجازی در نظر بگیرند. به گونه ای که امروز عمده ترین ابزار هدایت جنگ نرم، همان فضای مجازی است.
میزان تمرکز دشمن بر استفاده از آخرین فرصت برای مقابله با کشورهای معارض باعث شده است که گاه و بیگاه کدهای این تاکتیک عملیاتی در زبان مقامات و مسؤولان سیاسی بیان شود. بدون تردید اکنون بخش عمده ای از منازعات بین نظام اسلامی و جهان سلطه و دنباله های داخلی آن ها در عرصه مجازی در حال وقوع است. چالشی که تدبیر و هدایت آن می تواند به یک فرصت برای غلبه گفتمان انقلاب اسلامی بدل شود.
سهم فضای مجازی از بودجه های میلیاردی که کنگره آمریکا برای مقابله با جمهوری اسلامی تصویب می کند، بیانگر اهمیت جایگاه این عرصه در تقابل امنیتی – سیاسی دو نظام است. گرچه اغلب تحلیل گران بر این باورند که آنچه تحت عنوان بودجه آمریکا برای مقابله با نظام اسلامی در رسانه ها طرح می شود، فقط درصدی از این بودجه است و میزان واقعی بودجه های مصوب علیه نظام اسلامی بسیار بیشتر از این مقادیر است، با این وجود همین سهم رسانه ای شده این بودجه ها نیز قابل توجه است. فقط در یک مورد از بودجه ۵۵ میلیون دلاری مصوب ۲۰۱۰، ۱۵ میلیون دلار مختص فضای مجازی است. در کنار این، باید بودجه هایی را که به صورت غیرمستقیم از طریق بنیادهای متعدد صرف فعالیت در این عرصه می شود نام برد که مقدار آن ها به مراتب بالاتر از این بودجه رسمی است.
این مصوبات و تلاش ده ها بنیاد استراتژیک برای سمت و سو دادن به این فعالیت ها، با پشتوانه های مقامات عالی رتبه آمریکایی و صهیونیستی، انگیزه مضاعف می یابد، به گونه ای که نخست وزیر رژیم صهیونیستی به صراحت از آمریکا می خواهد از توان تکنولوژی مجازی خود برای مهار جمهوری اسلامی حداکثر استفاده را بنماید.
البته طی این مسیر و آزمون و خطای مجدد در این زمینه از جانب دشمن امری طبیعی است چراکه دشمن با آزمایش همه شیوه های مقابله با جمهوری اسلامی و مشاهده ناکارآمدی آن ها، اکنون علناً جنگ نرم و کودتای مخملین را در دستور کار دارد. فضای مجازی تنها روزنه امید برای دشمن است تا ضربه نهایی را بزند. اما دشمن بار دیگر دچار یک اشتباه استراتژیک گردیده است و آن غفلت از توانمندی نظام اسلامی در احاطه بر این عرصه است. شبکه های ماهواره ای و شبکه های اجتماعی در چند سال اخیر علناً و رسماً همه امکانات خود را در اختیار مخالفان قرار داده اند اما تسلط ایران بر اوضاع و اشراف کامل اطلاعاتی دستگاه های توانمند امنیتی، این اقدامات را اگرچه تاحدودی کم اثر کرده اما ضایعات عمیق فرهنگی، اقتصادی، امنیتی و عقیدتی به همراه داشته است.

اینترنت؛ خاستگاه اصلی رسانه های امروز
اینترنت از آن دسته فن آوری هایی است که استفاده ی از آن به عنوان ابزاری برای تبادل اطلاعات در سطح کلان در نقاط مختلف جهان، راه اندازی شد.
پس از راه اندازه ی پروژه ی «اسپوتنیک ۱» توسط اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۵۷ میلادی و پرتاب ماهواره ی PS1 به فضا به جهت مخابره ی سیگنال های رادیویی به نقاط مختلف زمین که مهم ترین رویداد قرن بیستم محسوب شده و به عنوان یکی از بزرگترین عناوین رشد دانش و فن آوری در تاریخ زندگی بشر، شمرده می شود؛ ایالت متحده ی آمریکا با ایده گرفتن از این پروژه پس از به صدا در آمدن زنگ خطری از جانب شوروی، با تأسیس مؤسسه ی «آرپا» که زیرمجموعه ای از وزارت دفاع ایالات متحده ی آمریکا بود؛ اداره ی فن آوری اطلاعات را تأسیس نموده و بالاخره لارنس رابرتس توانست در سال ۱۹۶۹ اولین اتصال شبکه ای را در کالیفرنیا به جهت استحکام و مقاومت نیروی هوایی آمریکا در برابر حوادث، برقرار نماید.
پس از حدود ۱۸ سال، آزمون، خطا و کار عملیاتی توسط مؤسسه ی «آرپا» و با حضور برخی دانشمندان انگلیسی، در سال ۱۹۸۸ اولین پروژه ی اقتصادی – تجاری برای بهره برداری از اینترنت در دنیای تجارت رونمایی شد.
در سال ۱۹۹۱ استفاده از اینترنت پس از گذشت حدود ۴ سال، در دسترس همگان قرار گرفت و در سالهای ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ رشدی انفجاری داشت که پس از گذشت حدود پانزده سال از رشد انفجاری آن بر اساس آمار و ارقام، کاربران اینترنت به حدود سه میلیارد نفر رسیدند که ۸۰ درصد آن را قشر ۱۴ تا ۲۵ سال تشکیل می داد و این عدد یعنی حدود یک سوم جمعیت کره ی زمین.
اگرچه در این مختصر قصد نداریم به سابقه ی اینترنت اشاره نمایم اما پرداختن به این حداقل ضروری می نماید که بدانیم این پروژه ی عظیم، تحت نظر یک نهاد نظامی به نام وزارت دفاع ایالات متحده، به جهت تأمین امنیت پروازهای نیروی هوایی آمریکا و نیز مقاوم سازی و آسیب ناپذیری آن، راه اندازی گردید. بدین معنا که این تکنولوژی اگر قدرت دفاع نیروی هوایی آمریکا را افزایش می دهد، می تواند یک ابزار نظامی جهت مقابله با تهدیدها و ایضا تبدیل آن تهدیدها به فرصت های نظامی مؤثر باشد.
امروز پس از گذشت بیش از۵۰ سال از کلید زدن این پروژه می گذرد و بر اساس آمار و ارقام در سال جاری بیش از یک سوم جمعیت کره ی زمین با این تکنولوژی به طور مستقیم در ارتباط هستند و دستیابی به آن با توجه به فراوانی رایانه های شخصی (در انواع مدل های قابل حمل و غیر قابل حمل) هم چنین تلفن های همراه و یا استفاده از شبکه های بی سیم، بسیار راحت می باشد به طوریکه می توان در همه جای دنیا، اینترنت را در کنار خود داشت. با توجه به فراهم بودن مقدمات اتصال به شبکه ی جهانی، استفاده از اینترنت، امروزه در بخش های مختلف امکان پذیر شده است.
استفاده هایی همچون:
۱ – بازار بزرگ برای شرکت ها برای فروش محصولات خود
۲ – خرید و فروش در سطح کلان و اشتغال به تجارت
۳ – تبلیغات
۴ – انتشار اطلاعات تجاری، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، علمی و…
۵ – معرفی شخصی
۶ – انتشار اخبار
۷ – سرگرمی و بازی
۸ – تسریع ارتباطات
۹ – کاهش هزینه ها در برقراری ارتباطات
۱۰- به اشتراک گذاری ایده ها به صورت رایگان، کم هزینه و به سرعت
۱۱- دوست یابی
۱۲- به وجود آمدن جنبش های نرم افزاری
۱۳- انتشار اسناد محرمانه
۱۴- گسترش همکاریهای سیاسی
۱۵- هکرها و نفوذکننده ها
۱۶- انتشار فرهنگ قومی و ملیتی
۱۷- استفاده های جاسوسی
۱۸- ترویج فساد و فحشاء
و ده ها استفاده ی دیگر که در این مختصر نمی گنجد.

اینترنت از نگاه سکاندار نظام اسلامی
با توجه به این مقدمه و تامل در آمار فوق الذکر، این سؤال در اذهان ایجاد می شود که:
چرا پنتاگون به راه اندازی چنین پروژه ای که به زعم برخی کارشناسان، بزرگترین سامانه ی طراحی شده به دست بشر می باشد؛ دست زد؟ جواب این سؤال را با جستجو در سخنان مقام معظم رهبری یافتیم که به صورت مختصر و تیتروار خدمتتان ارائه می گردد:
۱- ابزاری برای تهاجم به تفکرات اسلامی و به خصوص تفکرات شیعی
۲- ابزاری برای تهاجم خاموش به مبانی شیعی با تبلیغات فرنگی
۳- اینترنت ازجمله عوامل فسادبرانگیز فرهنگی
۴- ابزاری برای ترویج فرهنگ غربی
۵- ابزاری برای نشر افکار باطل و شبهات
۶- ابزاری در خدمت برقراری سلطه ی جهانی توسط قدرت ها
۷- ابزاری برای کاشت بذر فرهنگی در جوامع
۸- ابزاری در خدمت استکبار برای هدف قرار دادن افکار روشن
۹- ابزاری برای براندازی انقلاب اسلامی ایران
۱۰- ابزاری برای تسریع تبادل اطلاعات، آراء و تبادل اندیشه ها
۱۱- اینترنت ابزاری برای تبلیغ اما نه به قداست منبر
۱۲- تکنولوژی ای که روحانیت باید از آن استفاده کند
۱۳- اینترنت ابزاری در خدمت ناتوی فرهنگی
۱۴- اینترنت ابزاری در خدمت اهداف سیاسی آمریکا جهت سلطه بر خاورمیانه
۱۵- اینترنت ابزاری جهت ارتباط با عناصر خودفروخته ی سیاسی که حساسیت تیترهای فوق در مشروح سخنان ایشان بیشتر درک می شود، شایسته است جهت آشنایی با متن این سخنان، به سایت معظم له مراجعه نمایید.
از دید کلی و گونه شناسی تهدیدها، یکی از اساسی ترین تهدیدها علیه امنیت و منافع ملّی هر کشوری، تهدیدهای فرهنگی است. به همان میزان که تهدیدهای نظامی، بروز و ظهور و چهره ای آشکار دارد، تهدیدهای فرهنگی، پوشیده و با چهره ای پنهان و با بهره گیری از روشهای پیچیده به کار می رود و تا جایی پیش می رود که در عصر کنونی بدون لشکرکشی، کشورگشایی امکانپذیر شده و این امکان برای صاحبان قدرت از طریق فرهنگ سازی و همسان سازی فرهنگی، شکل دهی و مدیریت افکار عمومی ایجاد شده است. در این میان رسانه ها مرکز ثقل است و نقش اول را ایفا می کند.
آنچه که واضح می نماید اینست که دشمن برای تخریب جوامع اسلامی، برنامه ریزی دارد چراکه با رشد روحیه استقلال طلبی و ترویج رشادت توسط شرع مقدس اسلام، جوامع بشری از سلطه ی قدرت ها و مستکبرین خارج خواهند شد. به همین خاطر اسلام، هدف مستقیم قدرت ها خواهد بود. برای این کار از راه های مختلفی استفاده می شود اما اساسی ترین راه برای از بین بردن اسلام، هدف قرار دادن روحیه ی ایمانی و اراده ی جوانان یک ملت است که در حال حاضر بر بستر رسانه های نوظهور این پروژه در حال عملیاتی شدن است.


دعوت به همه‎پرسی یعنی: باوجود همه امتیازاتی که دادیم، کدخدا قانع نشد!

علی نادری
رئیس جمهور در روزهای گذشته از لزوم همه‎پرسی در برخی مسائل مهم کشور سخن گفته و همه‎پرسی را راهکار حل برخی از مشکلات بزرگ کشور عنوان کرده‎ است. هر چند که آقای روحانی در سخنان خود به موضوع مد نظر برای برگزاری همه‎پرسی اشاره‎ای نکرده است اما آنچنان که از پیوست رسانه‎ای – تبلیغاتی این سخنان در رسانه‎های داخلی و خارجی حامی دولت بر می‎آید، مراد رئیس جمهور برگزاری همه‎پرسی در موضوع پرونده هسته‎ای کشور است.

اینکه رئیس‎جمهور در واقع نیز توانایی عملیاتی کردن این گفته را دارد یا این تنها یک بلوف سیاسی برای مشغول کردن فضای سیاسی و رسانه‎ای جامعه است، شاید چندان مهم نباشد چرا که ساختارهای قانونی و همچنین سیاسی – اجتماعی جامعه از واقعیتی غیر از آنچه که رئیس جمهور به آن اشاره کرده است حکایت دارد، اما حتی طرح رسانه‎ای این موضوع نیز در دل خود چند واقعیت مهم و قابل تامل را نهفته دارد که این نوشته در پی تبیین آن خواهد بود.

۱٫ توسل به «همه‎پرسی» برای حل موضوع هسته‎ای، حتی در صورت تبلیغاتی بودن طرح این پیشنهاد، پیش از همه از این واقعیت حکایت می‎کند که نرمش‎ها و حتی فراتر از نرمش‎های تیم مدیریت‎کننده پرونده هسته‎ای ایران در مقابل امریکا هم سبب نشده است تا امریکا تغییری در رفتار خود صورت بدهد و همین عدم تغییر موجب شده است تا دولت دست به دامان ابزاری به نام «همه پرسی» بشود.

به عبارت دقیق‎تر، با وجود تعطیلی بخش قابل توجهی از فعالیت هسته‎ای ایران، و اعلام آمادگی تیم مدیریت‎کننده پرونده هسته‎ای برای تعطیلی بخش‎های دیگر و پذیرش محدودیت‎های گسترده در قبال این برنامه نیز سبب نشده است تا امریکا تغییری در رفتار خود در قبال ایران داشته باشد. این بدان معناست که آنچه تیم تبلیغاتی دولت در مدت دو سال گذشته تبلیغ کرده‎اند، یعنی توانایی رفع تحریم‎ها در ازای مذاکره و اعتمادسازی، جواب نداده است، و اینک تنها راه چاره را نه در وادار کردن حریف به پذیرش خواسته خود که برگزاری همه‎پرسی و پاک کردن صورت مسئله یافته‎ است.

۲٫ قرار بر این بود که پس از آزمودن ایده دولت در عرصه مدیریت پرونده هسته‎ای، یعنی تلاش برای اعتماد سازی با طرف مقابل، اگر این شیوه به نتیجه مطلوب رسید که این طریق ادامه یابد، اما اگر این شیوه، همانطور که بسیاری از استخوان‎خرد کرده‎های سیاست پیش‎بینی کرده بودند، به سد زیاده‎خواهی امریکا برخورد کرده و به بن بست رسید، با یک بازگشت پرقدرت به درون راه حل مشکلات را از طریق «قدرت درون‎زا» پیگیری کند.

گزاره‎ای که امروز و پس از مشخص شدن شکست راهبرد کلان دولت یعنی «بستن با کدخدا و حل همه مشکلات» مطرح شده نه چرخش به درون بلکه «همه‎پرسی» است. در واقع به نظر می‎رسد دولت از شکست این راهبرد عبرت نگرفته است و بجای جبران راهبرد و تغییر آن به دنبال پاک کردن صورت مسئله با طرح «همه‎پرسی» است.

۳٫ در شرایطی که انتظار می‎رفت رئیس جمهور در کنفرانس «اقتصاد ایران ، راهکارهای دستیابی به رشد پایدار و اشتغالزا»، از راهبرد جدید اقتصادی دولت رونمایی کند و راهکارهای خود و دولت یازدهم را خصوصا اکنون که نشانه‎های شکست راهبرد «بستن با کدخدا» عیان شده است، برای رونق اقتصاد درون‎زا، تولید و در یک کلام «اقتصاد مقاومتی» بیان کند، آقای روحانی از لزوم یارانه دادن سیاست خارجی و داخلی به اقتصاد سخن گفت تا به عبارتی بهتر، و به زبانی گویا اعلام کند برنامه‎ای خاص و مستقل برای احیاء اقتصاد ایران ندارد، و همچنان اصرار دارد تا اقتصاد را به زلف سیاست خارجی گره زده و چون نزدیک به دو سال گذشته، بازار و اقتصاد ایران را معطل مذاکرات و گفتگوهای سیاسی کند که پیاپیش نشانه‎های بن بست و شکست آن عیان شده است.

شاید ناامیدکننده‎ترین بخش از سخنان آقای روحانی را باید در همین نقطه و نکته دریافت کرد. اینکه دولت نه در حد نظر بلکه در عمل نیز به شکست راهبردی که بیش از دو سال منابع کشور را معطل خود کرده است، واقف شود اما همچنان بر ادامه آن اصرار داشته باشد و حتی برای ادامه آن خرق عادت کرده و سخن از پاک کردن صورت مسئله کند، نکته‎ای است که ناامیدی را بیش از پیش نسبت به دولت تدبیر و امید افزایش می‎دهد.

۴٫ راهبرد تبلیغاتی «همه‎پرسی» برای موضوع هسته‎ای، در دل خود از یک واقعیت نهفته دیگر نیز حکایت دارد، و آن تلاش برای تبدیل موضوع هسته‎ای از یک موضوع مورد «اجماع ملی» به موضوعی «اختلافی» در داخل کشور است. روحانی سال‎ها عالی‎ترین مسئول در حوزه امنیت ملی کشور بوده و به خوبی مفهوم، ارسال سینگال «دوگانگی» در هدف و تصمیم را در سطح نظام و بدنه اجتماعی می‎داند، خصوصا که پیام این دوگانگی در موضوعی مهم چون پرونده هسته‎ای که تاکنون یک پرونده ملی و مورد اجماع عمومی بوده است، به دنیا ارسال شود.

طبیعی است که طرف مقابل با دریافت چنین پیامی از داخل ایران، نه تنها اقدامی برای کاهش فشارها نخواهد کرد، بلکه برای تحقق این دوگانگی و نهایتا شکاف اجتماعی، فشارها را افزایش نیز خواهد داد. بر همین اساس در روزها و ماه‎های آینده قطعا باید منتظر تصویب تحریم‎های جدید و فشارهای جدیدی باشیم که ملت ایران بابت ارسال این پیام غلط از داخل باید متحمل بشود، پیامی که اولین پیامد آن خالی شدن دست ظریف و همکارانش در مذاکرات هسته‎ای و نقض این ادعای تکراری است که «اساسا تحریم‎ها موثر نبوده است.»

اینکه آیا در این مورد خاص، آقای روحانی به تبعات آنچه گفته است، واقف است یا نه یک سوال مهم و جدی است، اما کشاندن جامعه به سمت ایجاد و القاء چنین دوگانگی‎های خطرناک، می‎تواند تبعاتی داشته باشد که به راحتی به پایان چهارساله عمر دولت آقای روحانی نیز منجر شود. پایانی که شاید چندان هم خوشایند نباشد.


آرمان مردم با رفراندوم تکه تکه نمی شود

کمال رستمعلی
آیا مطلعید وقتی منافع را در برابر آرمان ها می گذارید چه اتفاقی می افتد؟ از تبعات فرهنگی، اجتماعی این در برابر هم قرار دادن آگاهید؟ در لحظاتی که شادمانه، جمعی از هم وطنان خود را که آرمان گرا هستند، به ریشخند گرفته و متوهم می خوانید و از سوی دوستان دولتی خود تشویق می شوید، به این می اندیشید که تمسخر مدام و نو به نوی منتقدان، به چهره ی دولتی که باید متعلق به همه ی ایرانیان باشد، آسیب می زند؟

صدای هولناک خشونت و تفرقه و تشتت و تکه تکه شدن ملت ها و کشورها، صدای مهیب رو به روی هم قرار گرفتن ها را در کشورهای دور و نزدیک می شنوید؟ به دنبال چه هستید از این همه دوگانه سازی ها و در برابر هم قرار دادن ها: بی شناسنامه و با شناسنامه، با سواد و بی سواد، چرخیدن چرخ زندگی مردم و چرخیدن سانتریفیوژها، متوهم و واقع بین، سرهنگ و حقوقدان، منافع و آرمان!

وقتی از همه پرسی می گویید و کنارش به تصریح و کنایه می گویید حالا فلان غنی سازی هم متوقف شود ربطی به آرمان مان ندارد، هر کسی در خواهد یافت که همه ی مقصودتان از همه پرسی، معطوف به بحث هسته ای است. بگذریم از این که شما یک بار رفراندومی در خصوص یارانه ها برگزار کردید و همه و همه را به یاری گرفتید و از مردم نه ای بزرگ شنیدید، به این فکر کنید که همه پرسی هسته ای را هم برگزار کردید، و اکثریت مردم با دولت مخالفت کنند، از فردای اعلام نتیجه چه خواهید کرد؟ هم چون رفراندوم یارانه ها، به روی خودتان هم نخواهید آورد؟ چگونه دولتی خواهید بود از فردای آن روز؟ چرا گز نکرده می برید؟

جوانانی مهربان و پاک از خانه هایشان روزی بیرون رفتند، وقتی از کوچه هایشان خارج می شدند، پشت سر صدها آرزو و رویا را جا می گذاشتند، برای هر کدام از آن ها لابد منافعی در زندگی شان بود، و برای پدرها و مادرهایشان، و برای فرزندان و همسران شان، و در قلب های بعضی هایشان عشق هایی بود تازه جوانه زده. برخی تا امروز هم بر نگشتند، برخی هایشان با تکه استخوانی و پلاکی دوباره به همان کوچه ها برگشتند، بر سر دست های مردم.

جوان هایی مسیحی، زرتشتی، سنی و شیعه. ایران، سرزمین آرمان آن جوانان است، سرزمین رویاهای بزرگ، اراده های استوار، آن چه قوم ها و زبان ها و فرهنگ ها و مذهب های متفاوت را در ایران در کنار هم نگه داشته است، آن چه تصویر قاب گرفته ی جوانی مهربان و محجوب را در خانه ی هر ایرانی با هر مذهبی قرار داده، آرمان مشترک این ملت عزیز است.

آرمان این مردم تکه تکه نمی شود، آرزوها و رویاهای ما خسته نمی شوند، نا امید نمی شوند، آرمان های ما البته پیش از این مذاکرات و فراتر از این مذاکرات، به ژنو و وین و نیویورک و آمریکای لاتین رفته اند، و کیست که دیگر نداند که اساسا همه ی ماجرای غرب با ما بر سر آرمان ماست.

اگر روزی تصمیم گرفتید، آرمان این ملت را در فرودگاه جا بگذارید و تنها به مذاکره بروید، بزرگ ترین اشتباهتان را مرتکب شده اید.


فتنه هرگز فراموش نمی‌شود

بیش از پنج سال از انتخابات ریاست جمهوری دهم می‌گذرد، انتخاباتی که می‌رفت به سبب شکوه حضور ۸۵ درصدی ملت، تا سال‌های سال «آئینه دق» باشد برای آنها که همه هنرشان آوردن ۲۰ تا ۳۰ درصد مردمشان پای صندوق‌های رأی است و با این حال ادعای دموکراسی‌شان گوش فلک را کر می‌کند و تازه لشکر می‌کشند به این سوی دنیا تا به ما «مردم‌سالاری» بیاموزند!

اما عدم تمکین نانجیبانه گروهی فتنه‌گر به رأی مردم، حلاوت این پیروزی را به کام ملت تلخ و فرصت‌ها و هزینه‌های بی‌شماری را که می‌شد در جهت اعتلای مادی و معنوی کشور به خدمت گرفت، مصروف رفع فتنه و توطئه نمود.

حال برخی می‌پندارند گذر زمان خواهد توانست گرد فراموشی بر گناه فتنه‌گران افشانده، جنایت و خیانت آنان را از خاطر نظام و ملت ببرد. از این روست که در سطوح مختلف تلاش‌هایی آغاز شده است برای ایجاد فضایی در کشور که ضمن آن فضا از فتنه «حساسیت‌زدایی» شود! تمرکز این تلاش‌ها بر آن است که «فتنه» را تا سطح یک «کدورت» و غایت آن یعنی «براندازی» را تا حد یک «اعتراض» و «انتقاد» ساده فرو کاسته، با یک «صلوات» ماجرا را فیصله داده و چه بسا در افقی دورتر نیم‌نگاهی هم به بازگرداندن سران فتنه به سطوح حاکمیتی نظام داشته باشند! برخی هم که پا از این حد فراتر نهاده، گستاخانه جای متهم و شاکی را عوض کرده و با مظلوم‌نمایی سران فتنه، گویی حتی نظام را بدهکار آنان نیز می‌پندارند و بلکه بر این باورند که نظام بایستی از سران فتنه عذرخواهی هم بکند که چرا به آنها اجازه براندازی نداد!

شواهد و قرائن متقن اما جملگی حکایت از آن دارد که هیزم فتنه، برخلاف تصور برخی ساده‌لوحان، نه در شب‌های مناظره و وقایع پس از آن، که از بیش از ۱۰ سال پیش از آن مهیا شده بود؛ چنان که ناروا نخواهد بود اگر فتنه شوم ۸۸ را تالی‌تلو فتنه ننگین ۷۸ به حساب آوریم، که آنگونه که دیده‌بان حکیم انقلاب فرمودند با یک «برنامه‌ریزی» حساب شده «۱۰ ساله» و با صحنه‌گردانی بی‌واسطه شیطان بزرگ و رژیم نامشروع صهیونیستی و برخی دولت‌های غربی و مشتی اعوان و انصار داخلی آنها رقم خورد. سناریویی که در خیال خام خود پرونده نظام را بسته و فاتحه انقلاب را هم خوانده بود!

عنایت به این نکته و نیز ضرورت عبرت‌پذیری از فتنه به منظور پیش‌گیری از تکرار وقایع مشابه است که سر تذکر مکرر رهبری را نسبت به تمسک به «بصیرت» در تحلیل وقایع، باز می‌نمایاند. نیز از همین‌روست که «فتنه» و «فتنه‌گران» از پربسامدترین واژه‌ها در بیانات سال‌های اخیر ایشان بوده است و گزاف نخواهد بود این ادعا که ایشان تقریباً در تمام سخنرانی‌های بعد از انتخابات ۸۸ به این موضوع پرداخته‌اند. این گواه آن است که رهبر انقلاب اجازه نمی‌دهند کسانی بخواهند بر این جنایت پرده فراموشی کشیده، طوری وانمود کنند که انگار نه انگار اتفاقی افتاده و خانی آمده و خانی رفته است! ایشان بیش از هر کسی تعمد دارند مکرر از فتنه و جنایت سران فتنه یاد کنند تا کسی نتواند با این خیال خام که ماجرای فتنه گذشته و گذر زمان خاطره این جنایت‌ها و خیانت‌ها را از ذهن نظام و مردم انقلابی زدوده، بی هیچ هزینه و تبعاتی در صدد «تطهیر» سران فتنه برآید!

حتی اگر ساده‌لوحانه و کودکانه بر تمام شواهد موجود چشم بپوشیم و فتنه را پدیده‌ای پساانتخاباتی بدانیم، باز هم به اعتبار حمایت تمام عیار همه دشمنان نشان‌دار انقلاب- از رژیم صهیونیستی و آمریکا و برخی دولت‌های غربی و عربی گرفته، تا گروه‌های ورشکسته‌ای نظیر کومله، پژاک، منافق، سلطنت‌طلب و حتی گروهک ریگی- از سران فتنه، کمترین شائبه‌ای در نقش‌آفرینی آنان در توطئه‌ای که اساس نظام را نشانه رفته بود، باقی نمی‌ماند! این فرضیه عوامانه نیز که «جناب‌عالی هم اگر به رویه‌ای در جمهوری اسلامی اعتراض کنید آنها پشت سر شما قرار می‌گیرند…» کاملاً مخدوش و نامعتبر است، به سبب آنکه نظام ۸ ماه تمام (از ۲۲ خرداد تا ۲۲ بهمن ۸۸) باسعه صدر و متانتی مثال‌زدنی به فتنه‌گران فرصت داد تا با مرزبندی روشن نسبت به دشمنان مسلم انقلاب، امید آنان را ناامید ساخته و راه را بر هرگونه شبهه وجود ارتباط پیدا و پنهان بین خود و آنها مسدود نمایند، ۸ ماه تمام بزرگان نظام مشفقانه فتنه‌گران را نصیحت کردند که اعتراض خود را به‌سان یک «اختلاف خانوادگی» دانسته، در چارچوب موازین خانواده پیگیر مطالبات خود باشند و به آغوش انقلاب بازگردند؛ اما آنها نه تنها حتی یک بار لب به رد این حمایت‌ها- که قالب‌های مختلف لفظی و مالی و اطلاعاتی و رسانه‌ای و… داشت- نگشودند، که شکایت خود را به بیدادگاه طاغوت برده، از شیطان برای پیروزی در آن ماجرا استمداد کردند و مهر تأییدی بر مدعای صهیونیست‌ها زدند که به راستی سرمایه‌های آنان در مقابله با نظام اسلامی به حساب می‌آیند!!! سرمایه‌هایی که ارادت خود را با شعار «نه غزه، نه لبنان» به اثبات رساندند. این فرصت ۸ ماهه هم‌چنین اتمام حجتی بود برای آنان که هم‌چنان ساده‌اندیشانه می‌پنداشتند فتنه‌گران را با بیگانگان و دشمنان دیرینه انقلاب سر و سری نیست وگرنه چه زحمتی داشت یک موضع‌گیری و مرزبندی صریح از سران فتنه که دندان دشمنان دندان‌تیز کرده انقلاب را در دهانش خرد کند، اگر حقیقتاً از آنها بری بودند!

و نه تنها این، چندی پیش هم که «توبه» و ابراز ندامت سران فتنه از تهمت‌هایی که به دروغ به نظام نسبت دادند و سبب تحمیل چنان هزینه‌های گزافی شدند، به عنوان مقدمه‌ای برای بازگشت آنها از مسیری که در پیش گرفته بودند مطرح شد، فرزند یکی از آنها در موضعی وقیحانه اعلام کرد: «آرزوی عقب‌نشینی پدرم را به گور خواهید برد»! حال با وجود چنین گستاخی‌های صریحی، چگونه برخی همچنان می‌توانند مدعی وفاداری سران فتنه به انقلاب و نظام و رهبری باشند و در حالی که آنان وقیحانه بر مواضع خود پای می‌فشارند درصدد تطهیر آنها برآمده، توبه نکرده، با آنان معامله جناب «حر» بکنند! آنها خود از این موارد بی‌اطلاع‌اند، یا خدای ناکرده نظام و ملت را سفیه پنداشته‌اند؟ از این‌روست که «کدورت» دانستن فاجعه‌ای که رهبری معظم انقلاب با همه سعه صدر و صبوری‌شان از آن به عنوان «ظلم بزرگ»ی یاد کردند که نظام را تا «لبه پرتگاه» به پیش برد، حقیقتاً یا نشان از بی‌بصیرتی است، یا غرض‌ورزی و شیطنت!

جرم فتنه‌گران تنها این نیست که با دروغ کثیف «تقلب» حماسه حضور دشمن‌شکن ملت را به تهمتی دشمن‌شادکن بدل کرده، کیان و اساس نظام را نشانه گرفتند، بلکه خیانت دیگر آن‌جایی بود که با دادن گرای نقاط ضعف اقتصادی کشور به بانیان بیرونی فتنه، درصدد جبران ناکامی اهداف شوم فتنه ۸۸، یعنی براندازی نظام، از طریق تحریم و فتنه‌های دیگری برآمدند! و اینکه تحریم‌ها حاصل «مقاومت هسته‌ای» عنوان شد متأسفانه آدرس غلطی بود که در انتخابات سال گذشته به ملت داده شد و حال که علی‌رغم تعدیل‌ها و تعلیق‌های بی‌سابقه فعالیت‌های هسته‌ای تحریم‌ها همچنان دست‌نخورده و بی‌تغییر باقی مانده است، صادق‌ترین گواه بر نادرستی ادعایی است که متأسفانه دستاویز بهره‌برداری‌های سیاسی خاص قرار گرفت!

از این‌روست که «فتنه» و جرم «سران فتنه» هرگز از یادها نخواهد رفت، آن‌چنان که رهبر عالی مقام نظام در پاسخ به این توهم و سودای برآمده از آن یعنی تطهیر فتنه‌گران و نادیده گرفتن جنایات آنها قاطعانه فرمودند: «من قبلاً درباره بصیرت صحبت کرده‌ام و اینکه نباید راه شهدا و راه انقلاب را گم کنیم. جرم اینها بزرگ است و اگر امام(ره) بودند شدیدتر برخورد می‌کردند. اگر اینها محاکمه شوند حکمشان خیلی سنگین خواهد بود و قطعاً شما راضی نخواهید بود. ما اکنون به اینها ملاطفت کرده‌ایم.»


قدرت نرم جهان اسلام

اربعین امسال متفاوت‌ترین اربعین تاریخ است نه تنها از آن جهت که بین ۱۷ تا ۲۰ میلیون نفر در این مراسم شرکت کردند تا بزرگ‌ترین گردهمایی مذهبی سالانه جهان را ثبت کنند، بلکه این مراسم مذهبی صلح‌آمیز پیام سیاسی روشن و مشخصی داشت و ضربه نمادینی بود به گروه تروریستی داعش و رژیم‌‌صهیونیستی ‌که امنیت آن بیش از هر موقع دیگری به چالش کشیده شده است. پیشروی های داعش به سمت شهرهای مختلف عراق،شاید این تصور را برای ناظران جهانی پدید آورده بود که اربعین امسال شاید خلوت ترین دوره خودرا طی نماید .اما چنین نشد.

مراسم اربعین امسال سید الشهدا با جمعیتی که حساب آن از دست خارج شده، بزرگ‌ترین اجتماع تاریخ شده است و ان شاء الله سال به سال باشکوه تر خواهد شد. زائران حضرت اباعبدالله که از ۶۰ کشور جهان به این مراسم رسیده‌ بودند از آنجا که فضای اطراف حرم گنجایش چند ده هزار نفر بیشتر را ندارد تا کیلومترها در جاده‌های اطراف حرم اجتماع کرده‌بودند که هیچ تصویر تلویزیونی قادر به پوشش یکباره و همه جانبه آن نیست.انسان هایی که همدیگر را نمی شناسند ولی نمونه ای از جامعه امام زمان عج را به رخ جهان می کشند که پول در ان معنا و مفهوم ندارد. همه به هم خدمت می کنند.همه به هم اعتماد می کنند.همه برای اعتلای نام اسلام دست به دست هم می دهند و هر چه بخواهند با گذشت و ایثار در اختیار هم قرار می دهند.آنجا که لازم باشد، شب و روز از پا نمی نشینند.

آنچه که حیرت ناظران جهانی را در این روز بزرگ برانگیخته چگونگی امکان تغذیه و اسکان جمعیت بالغ بر ۲۰ میلیون نفر است، آن هم در شرایطی که فقط در چند هزار متر مربع متمرکز شده‌اند بیشتر ایشان خدمات مردمی در موکب (هیئت)‌های حسینی راکه خالصانه با اصرار و التماس به زائران انجام می‌شود با هیچ معیار دیگری جز ایمان و عشق به حقیقت متعالی قابل وصف نمی‌دانند. کاین هنوز از نتایج سحر است؛باش تا صبح دولتش بدمد.خداوند می خواهد بگوید ظرفیت کربلا و نهضت عظیم عاشورا ودر تداوم ان زیارت اربعین که در واقع پاسداشت کار خالصانه امام حسین ع و مصائب خاندان اهل بیت تا قیام قیامت فراموش نخواهد شد. اشتیاق و حرارت قلبی مؤمنان نسبت به اباعبدالله(ع)اولین و اساسی‌ترین عاملِ محبوبیت اربعین است. چنانکه رسول خدا فرمود: «إنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرَارَهٌ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لَنْ تَبْرُدَ أَبَداً؛ همانا به سبب قتل حسین حرارتی در قلب‌های مؤمنان است که هرگز سرد نخواهد شد» این مسیر پرشور تازه آغاز شده و نباید گذاشت به سردی بگراید.اربعین ۹۳ نقطه عطفی به عنوان یک راهبرد و ذخیره استراتژیک برای نظام اسلامی است.عظمت این کار را با کمبودهای احتمالی نباید تلخ کرد والبته برای رفع این کمبودها برای آینده باید تلاش کرد.

قدرت نرم مسلمانان
نخست اینکه این حضور نشان می‌دهد که مکتب حسینی از قابلیت و قدرت بسیج بالایی برخوردار است که مشابه آن را در جهان امروز (که در معرض هجوم افسارگسیخته فرهنگ غرب قرار گرفته و باعث تکه تکه شدن هویت‌های جمعی شده است) نمی‌توان سراغ داشت. از این رو این حضور ابعاد دیگری از قدرت نرم مسلمانان و به خصوص پیروان این مکتب را به تصویر می‌کشد.

آشنایی افکارعمومی بین‌المللی با ماهیت ظلم ستیزی مکتب حسینی
دوم اینکه این حضور باعث آشنایی افکارعمومی بین‌المللی با ماهیت ظلم ستیزی مکتب حسینی و نمادهای عینی آن تاسوعا ـ عاشورا و اربعین می‌شود و در عین حال با بازخوانی واقعه جانسور عاشورا چهره عاملان و مسببان این واقعه را در چهره داعش و دیگر افراد و گروه‌های تکفیری برای افکار عمومی بین‌المللی معرفی می‌کند. در واقع همان کسانی که جنایت عاشورا را آفریدند امروزه در چهره داعش دوباره ظهور و بروز یافته‌اند. در این میان اگر داعش با قتل و خون‌ریزی و ارتکاب انواع جنایات شنیع وجهه اسلام و مسلمانان را تخریب می‌کند اما ۲۰ میلیون زائر شیعه باحضور مسالمت‌آمیز خود در مراسم عاشورا و اربعین ضمن تأکید بروحدت و همبستگی خود بر این واقعیت صحه می‌گذارند که ظلم ستیزی در مکتب اسلام و شیعه قدمتی بیش از ۱۴۰۰ ساله دارد.

تجربه ای جدید در برگزاری امن مراسم با اتکا به توانمندی های مردم عراق
باید علت دور شدن خطر و تهدید داعش از مناطق شیعه نشین (که زمینه را برای برگزاری موفقیت آمیز و بی خطر مراسم اربعین و پیش از آن مراسم عاشورا فراهم کرد) را در خارج از چارچوب تشکیل ائتلاف داعش جستجو کرد و آن جای نیست جز داخل عراق. در این زمینه نیز نه یک رکن بلکه مثلث روابط و همکاری میان سه رکن مرجعیت، دولت عراق و مشورت های ایران بوده است که چنین موفقیتی را رقم زده است. فتوای مرجعیت در تشکیل ارتش مردمی موجب شد خلاء ناشی از خیانت نفوذی های بعثی در ارتش که در سقوط غیر منتظره موصل متجلی شد به سرعت پر شود و در عین حال این امکان فراهم شود که دولت جدید امکان پالایش نفوذی های بعثی را در ارتش و دیگر نهادهای امنیتی پیدا کند و از تکرار خیانت نفوذی های بعثی در سایر مناطق جلوگیری کند.


“پرده نشین” و تحقق دغدغه ترویج “سبک زندگی ایرانی – اسلامی”

“پرده نشین” تازه ترین تجربه کارگرداین بهروز شعیبی است؛ کارگردانی که در سالهای اخیر با ایفای نقش یک روحانی در “طلا و مس” در کانون توجهات قرار گرفت و با ساخت درام به شدت تاثیرگذار “دهلیز” تواناییهای سینمایی خود را به رخ کشید. همین دو تجربه باعث شد بسیاری از مخاطبان کنجکاوی بیشتری در کارنامه این هنرمند داشته باشند و البته وقتی فهمیدند او همان پسر نوجوانی است که در “آژانس شیشه ای” نقش سلمان پسر حاج کاظم را ایفا کرده بود کلی ذوق زده شدند.

از دستیاری جیرانی و موتمن تا کارگردانی مستقل
شعیبی در اوایل دهه هشتاد دستیاری کارگردانی چهره هایی چون فریدون جیرانی، محمدحسین لطیفی و فرزاد موتمن را انجام داد و همین باعث شد که وقتی اولین فیلم سینمایی خود را می‌سازد هم از وجه تکنیکی خلق درام آگاهی داشته باشد و هم به واسطه تجربیات بازیگری اشراف کاملی بر چگونگی هدایت بازیگر در برابر دوربین داشته باشد. دقیقا در همین راستا بود که “دهلیز” حتی یک گاف تکنیکی در دکوپاژ اشتباه یا خلأ روایت نداشت و از آن سو رضا عطاران بازیگری که سالها بود کمدی بازی می کرد را در دل نقشی به شدت تراژیک تصویر کرد.

دو خانواده در کانون سریال
شعیبی به این منظور سراغ کارگردانی “پرده نشین” آمد که بخشی از دغدغه های همیشگی خود در راستای اشاعه تصویری درست از سبک زندگی ایرانی-اسلامی را پیش روی مخاطبان قرار دهد. او پیشتر در “دهلیز” نیز تصویری از خانواده ای را نشان داده بود که با اتکا به اخلاقیات اسلامی همه تلاش خود را می کنند تا بحرانی که ناخواسته گریبانشان را گرفته پشت سر بگذارند. در “پرده نشین” اما به جای یک خانواده، دو خانواده هستند که در کانون توجه قرار گرفته اند. یکی خانواده ای که چند نسلشان روحانی بوده اند و حالا بزرگ خانواده نیز روحانی یک مدرسه علمیه است.

دیگری خانواده ای که پدر خانواده کارهای خدماتی این مدرسه را انجام میدهد و پسر خانواده طلبه این مدرسه است. تعارض وقتی شکل می گیرد که مادر عروس خانواده اول بعد از سالها اقامت در خارج از کشور به ایران بازمیگردد و پسر خانواده دوم برای جواب مثبت گرفتن از خانواده دختر موردعلاقه اش در تردید این قرار میگیرد که ملبس به لباس روحانیت بشود یا نه!

تصویری طبیعی و بدون اغراق از مدارس طلبگی
شعیبی سعی فراوانی کرده که تصویری دقیق، واقعگرایانه و البته تر و تازه از مختصات حوزه های علمیه و مراوداتی که در این حوزه ها میان اساتید و طلبگان وجود دارد را به مخاطب ارائه کند. او برخلاف بسیاری از همتایان خود نه سعی دارد که با اغراقهای بیهوده تصویری دگرگون شده از روحانیون ارائه کند و نه سعی دارد از این بگوید که انسانهایی که وارد مدرسه طلبگی می شوند انسانهایی متمایز از اجتماعند. اتفاقا شعیبی می‌کوشد بگوید حتی در میان طلاب نیز به مانند تمامی آدمهای عادی تردیدهای فراوانی پیرامون درستی مسیری که پای بدان نهاده اند وجود دارد.


صفحه 5 از 31« بعدی...34567...102030...قبلی »

مستضعفین تی وی

نظرسنجی

آیا شما عملکرد دولت حسن روحانی در حل معظلات اقتصادی را مثبت ارزیابی می کنید؟

  • خیر (94%٬ 409 رأی)
  • بله (6%٬ 28 رأی)

تعداد رأی دهندگان: 437
[ آرشیو نظرسنجی ]

Loading ... Loading ...

خبرنامه

برای اطلاع از به روزرسانی‌ها و دیگر اخبار مرتبط با سایت، در خبرنامه اینترنتی ما عضو شوید. توضیحات بیشتر...
پس از ارسال، پیامی به پست الکترونیک شما فرستاده می‌شود که باید روی لینکی که در پیام موجود است کلیک کرده تا عضویت شما قطعی گردد.

سامانه پیام کوتاه

جهت عضویت در سامانه پیام کوتاه بچه‌های قلم، عدد 22 را به شماره 30007227001212 ارسال نمایید.

  • آ – العالم
  • آ- پرس تی وی
  • ادواردو
  • برهه
  • پایگاه اینترنتی هیئت جوادالائمه علیه السلام
  • تا شهدا، با شهدا
  • تبیان مهدویت
  • سایت اختصاصی شهید "احمد کاظمی"
  • عمارنامه

به " بچه‌های قلم" امتیاز دهید.