صفحه اصلی
شبکه های اجتماعی
yahoo google aparat twitter facebook
audio
upload

آرشیو موضوعی : متفرقه

  • RSS

ابزارک ها

ابزارک

چرا عملیات حزب الله علیه کاروان نظامی اسرائیل به جنگ فراگیر تبدیل نشد؟

گردان های شهدای قنیطره وابسته به حزب الله لبنان کاروان نظامی ارتش رژیم صهیونیستی را در ساعت یازده و نیم روز چهارشنبه ۷ اسفند مورد حملات موشکی قرار داد و با وجود اینکه منابع صهیونیستی به کشته شدن دو نظامی و زخمی شدن ۷ نفر دیگر(البته منابع حزب الله از کشته شدن ۱۷ نظامی اسرائیلی، اسارت یک نظامی و تخریب ۹ خودروی زرهی همراه کاروان خبر دادند ) اما برغم برگزاری نشست های فوق العاده به استثنای تهدیدهای لفظی نتانیاهو هیچ نتیجه عملی دیگری از این نشست ها حاصل نشد و حتی خود منابع صهیونیستی وغربی در مهار سریع درگیری ها و بازگرداندن اوضاع به حالت عادی پیشگام شدند‌.

این در حالی است که اقدام حزب الله در سال ۲۰۰۶ برای به اسارت در آوردن چند نظامی اسرائیلی در مزارع شبعا جهت آزادی اسرای حزب الله و فلسطینی واکنشی را از سوی رژیم صهیونیستی برانگیخت که به جنگی تمام عیار و گسترده انجامید که به مدت ۳۳ روز ادامه یافت.

با این پیشینه یکی از سوال هایی که بلافاصله بعد از عملیات ظهر چهارشنبه بر محافل رسانه ای و سیاسی منطقه و جهان سایه افکند این بود که آیا رژیم صهیونیستی این بار نیز همانند سال ۲۰۰۶ به جنگ فراگیر و همه جانبه متوسل خواهد شد یا نه ؟ هر چند در ابتدا احتمال آن می رفت اما بعد از چند ساعت مشخص شد که رژیم صهیونیستی و حامیان غربی این رژیم قصد و تمایل و یا به عبارت بهتر آمادگی لازم برای به راه انداختن چنین جنگی را ندارند و لذا از همان ابتدا با اعمال سانسور خبری برعملیات پیروزمندانه حزب الله و مدیریت آن کوشیدند بحران را مدیریت کنند و از تبدیل آن به جنگ فراگیر جلوگیری کنند. حال سوال این است که چه عواملی رژیم صهیونیستی و حامیان غربی آن را به اتخاذ یک چنین رویکردی واداشت ؟

عوامل و متغیرهای موثر بر امتناع اسرائیل و غرب از توسل به جنگ فراگیر

یکی از این عوامل مهم در این زمینه افزایش قدرت بازداندگی حزب الله است.اکنون این واقعیت بر رژیم صهیونیستی و کشورهای غربی روشن شده است که هر چند امکان دارد این رژیم آغاز کننده جنگ باشد اما به طور حتم تمام کننده آن نخواهد بود . همچنین به نظرمی رسد مسئولان صهیونیستی در ارزیابی های خود از عمق و گستره حمله تلافی جویانه حزب الله به کاروان نظامی این رژیم به این نتیجه رسیدند که حزب الله برخلاف تصور این رژیم قدرت و آمادگی لازم برای درگیری درهر دو جبهه سوریه و جنوب لبنان را دارد و الا به یک چنین ریسک بزرگ دست نمی زد. افزون بر این حمله از بخش دیگری از توان دفاعی حزب الله پرده برداشت به گونه ایی که رژیم صهیونیستی برای جلوگیری از آبروریزی بیشتر پرواز هواپیماهای خود را بر فرار لبنان ممنوع کرد چرا که احتمال آن را داده بود که حزب الله به توان هوایی نیز دست یافته است.

از اینرو در مجموع می توان گفت که افزایش قدرت بازدارندگی حزب الله مانع از این شد که رژیم صهیونیستی همانند سال ۲۰۰۶ بی گدار به آب بزند و در باتلاق ناشی از آن غرق شود. نکته قابل توجه دیگری که در این زمینه وجود دارد این است این رژیم صهیونیستی بود که با حمله به کاروان نظامی حزب الله در قنیطره سوریه آن را در موضع دفاعی قرار داده بود. با اینحال حزب الله از حق تلافی جویانه خود حداکثر استفاده و بهره برداری را در جهت منافع محور مقاومت بعمل آورد و مکانی را برای حمله انتخاب کرد که رژیم صهیونیستی بهانه لازم را برای تحریک مخالفان و رقبای داخلی حزب الله پیدا نکند.

چرا که مزارع شبعا در کنار ۷ روستای دیگر همچنان در اشغال رژیم صهیونیستی قرار دارد و آزادسازی این اراضی از خواسته های عموم لبنانی هاست و اگر کسی هم مخالف باشد به صراحت نمی تواند آن را به زبان بیاورد. بنابراین حزب الله با انتخاب مزارع شبعا برای تلافی حمله موشکی رژیم صهیونیستی به کاروان نظامی خود در قنیطره سوریه با یک تیر چند نشان زد و ضمن اینکه حمله این رژیم را به نحو احسن تلافی کرد ،قدرت بازدارندگی را نیز به نفع خود تغییر داد و در عین حال باب هر گونه سوء استفاده را بر مخالفان داخلی و خارجی بست و گذشته از اینها روحیه تازه به جنبش های مقاومت در فلسطین داد.

از دیگر عوامل موثر بر مهار بحران ناشی از حمله تلافی جویانه حزب الله به کاروان نظامی رژیم صهیونیستی در مزارع اشغالی شبعا فضای انتخاباتی حاکم بر فلسطین اشغالی است و اگر چه امنیتی کردن فضا در داخل و خارج در دستور کار جناح راستگراهای حاکم به رهبری نتانیاهو برای پیروزی در این انتخابات قرار دارد اما از آنجا که هیچ موفقیتی برای پیروزی در جنگ در برابر حزب الله برای خود نمی بیند لذا برای ممانعت از اینکه شکست نظامی اخیر در شبعا به یک شکست سیاسی جدید در انتخابات تبدیل نشود از ورود به جنگ فراگیر با حزب الله پرهیز کرد و کوشید جلوی ضرر بیشتر را بگیرد .

و در نهایت می توان از موقعیت متفاوت دولت های غربی در مقایسه با سال ۲۰۰۶ به عنوان عامل و متغیر تاثیر گذار دیگر در فرار رژیم صهیوینستی از ورود به جنگ فراگیر با حزب الله و محور مقاومت نام برد . از این دید در سال ۲۰۰۶ در آمریکا دولت بوش بر سر کار بود و همپیمانی جمهوریخواهان حاکم بر آمریکا با لیکودی های حاکم بر اسرائیل پس از واقعه ۱۱ سپتامبر آمریکا رنگ نباخته بود و دولت وقت آمریکا کاملا در کنار دولت وقت رژیم صهیونیستی قرار داشت ضمن اینکه هر دوی آنها از حمایت های رژیم های عرب از جمله عربستان ، مصر و اردن نیز برخوردار بودند. بنابراین پاسخ شتاب زده و فوری رژیم صهیونیستی به حمله حزب الله در سال ۲۰۰۶ به پشتوانه حمایت دولت وقت آمریکا و برخی از کشورهای عربی صورت گرفت.

به لحاظ شرایط منطقه ای نیز در آن مقطع مذاکرات هسته ای میان ایران و گروه ۵+۱ به بن بست رسیده بود و ائتلافی مستحکم میان مخالفان حقوق هسته ای ایران در سه سطح غربی ، اسرائیلی و عربی برقرار شده بود. اما همه این شرایط نسبت به آن مقطع دگرگون شده است؛ به گونه ایی که اولا در آمریکا دولت دموکرات بر سر کار است و با دولت کنونی رژیم صهیونیستی در حوزه های مختلف از موضوع هسته ای ایران گرفته تا تشکیل دولت فلسطینی مشکل پیدا کرده است ضمن اینکه راهبرد نظامی آمریکا از خاورمیانه به شرق آسیا برای مهار چین تغییر جهت داده است که آمریکا برای اجرای این راهبرد به کاهش تنش ها نیاز دارد. دوم اینکه مذاکرات هسته ای میان ایران و گروه ۵+۱ از بن بست خارج شده و به مرحله حساس رسیده و در چنین شرایطی هر گونه درگیری در منطقه تنها می تواند به نفع مخالفان حل این موضوع باشد که در راس آن نتانیاهو قرار دارد. علاوه بر این دیگر کشورهای اروپایی نیز با نتانیاهو در زمینه‌های مختلف از جمله تشکیل دولت فلسطینی درگیری پیدا کرده اند و همچنانکه در جریان حمله حزب الله به کاروان نظامی اسرائیل دیده شد همچون گذشته چندان هم با این موضوع مخالفت نکردند و علیه حزب الله هیاهو به راه نیانداختند.

نتیجه گیری

از آنچه که گفته شد مشخص می شود که مجموعه ای از عوامل داخلی ، منطقه ای و بین المللی موجب شده است که رژیم صهیونیستی همچون سال ۲۰۰۶ نتواند بی‌گدار به آب بزند و برای جلوگیری از تحمل یک شکست نظامی جدید و تبدیل آن به یک شکست سیاسی جدید در انتخابات پیش رو به اغماض در برابر حمله تلافی جویانه حزب الله به کاروان نظامی این رژیم در مزارع اشغالی شبعا دست بزند‌. این نشان می دهد که حزب الله زمان و مکان مناسب را برای تلافی حمله اسرائیل به کاروان نظامی خود در قنیطره سوریه انتخاب کرد و از این طریق با یک تیر چند نشان زد.

نویسنده: احمد کاظم زاده


نام پدر: مصطفی

حسین قدیانی
۷ یا شاید ۸ سال پیش بود؛ باز هم حدودا پس و پیش که از میدان فردوسی قصد کردم این ۴-۳ ایستگاهی که تا پل کریم‌خان فاصله است پیاده گز کنم. مقابل «روایت فتح» اما چشمم به برگه‌ای افتاد که نصب شده بود روی در شیشه‌ای فروشگاه. «علمدار با کیفیت ارتقا یافته رسید». به عشق صدای آوینی و نوحه حاج‌صادق و شعر بی‌مثال حبیب معلمی و شرق ابوالخصیب و کربلای ۵ و سه‌راهی شهادت و خنده‌های جاودان حاج‌حسین خرازی و آستین خالی دست راست و صدالبته طمع آن کیفیتی که ارتقا هم یافته بود، یک نسخه دیگر از دی‌وی‌دی علمدار را خریدم. آخر شب در خانه، غوغایی بر پا شد در دلم با «علمدار». از یک سو صدای محزون راوی فتح بود که می‌گفت: «آخرین بار که حاج حسین را دیدم در عملیات کربلای۵ بود. شرق ابوالخصیب. وقتی از این کانال‌ها که سنگرهای دشمن را به یکدیگر پیوند می‌داده است بگذری، به فرمانده خواهی رسید، به علمدار… او را از آستین خالی دست راستش خواهی شناخت. چه می‌گویم؟ چهره ریزنقش و خنده‌های دلنشینش نشانه‌ بهتری است… مواظب باش! آن همه متواضع است که او را در میان همراهانش گم می‌کنی. اگر کسی او را نمی‌شناخت هرگز باور نمی‌کرد با فرمانده لشکر مقدس امام حسین‌(ع) روبه‌روست. ما اهل دنیا از فرماندهان لشکر، همان تصوری را داریم که در فیلم‌های سینمایی دیده‌ایم اما فرماند‌هان سپاه اسلام، امروز همه آن معیارها را در هم ریخته‌اند… حاج حسین را ببین! امروز در شرق ابوالخصیب، نزدیک بصره و ۱۰ سال پیش در مدرسه شبانه نمونه… خدایا چه رخ داده است؟ چگونه می‌توان این همه را باور کرد؟»

و از دیگر سو، حنجره محزون بلبل خمینی بود که سرود حبیب معلمی را به غایت زیبا می‌خواند: «اسوه شب شکاران فخر طلایه‌داران؛ حسین خرازی، حسین خرازی… رایحه بهاران در دل لاله‌زاران؛ حسین خرازی، حسین خرازی… سوی خدا نموده رجعت جاودانه، همچو همای رحمت در دل بی‌کرانه؛ اوج گرفته روحش سرخوش و عاشقانه، تا به تقرب حق بر زند آشیانه؛ جای کند به بزم و مجمع رستگاران؛ حسین خرازی، حسین خرازی…».

در جایی از مستند «علمدار» که لنز دوربین روی صورت فرزند نوزاد شهید حسین خرازی بود، سید شهیدان اهل قلم با مخاطب قراردادن «مهدی خرازی» داشت می‌گفت: «یادگار حاج‌حسین خرازی، پسری است که بعد از شهادت او به دنیا آمده است و نامش را آنچنان که خود وصیت کرده بود «مهدی» گذاشته‌اند. مهدی جان! پیش از آنکه تو آنهمه بزرگ شوی که اسلحه به دست بگیری و علم پدر شهیدت را برداری، «نجف و کربلا» آزاد شده است اما مهدی جان! این قرن، قرنی است که حق در کره زمین به حاکمیت خواهد رسید. آینده در انتظار توست».

یاللعجب! زمستان ۶۵ که ما بابت دفاع از سرزمین خودمان در جنگ بودیم، شهید آوینی داشت به فرزند نوزاد علمدار کربلای ۵ می‌گفت؛ «مهدی جان! بیش از آنکه تو آنهمه بزرگ شوی که اسلحه به دست بگیری و علم پدر شهیدت را برداری، «نجف و کربلا» آزاد شده است…».

من البته بیش از آنها شهید آوینی را دوست می‌داشتم که بخواهم متهمش کنم به شعار و شعارزدگی، لیکن زمستان ۶۵ و مشغول بودن ما به شلمچه و جزیره بوارین و موانع مثلثی شکل کجا و آزادی نجف و کربلا کجا؟! مع‌الاسف آن شب هم که داشتم علمدار ارتقا یافته را می‌دیدم، نیمی از عراق دست یانکی‌ها بود و آن نیم دیگر دست انگلیسی‌ها! فلذا بیشتر به یک رویای شیرین می‌مانست آنچه داشت آوینی خطاب به مهدی خرازی می‌گفت!

***
دیروز صبح، حاج‌صادق آهنگران تماس گرفت که «از همه جا دارند به من زنگ می‌زنند و بابت دل‌نوشته‌ام به «حضرت آقا» تشکر می‌کنند.

از اهواز، از دزفول، از تبریز، از زنجان، از شمال، از غرب، از مشهد، از تهران، از سپاه، از ارتش، از بسیج، از دوست، از ناآشنا… از همه جا، حتی از خارج کشور!» بعد بغض کرد و ادامه داد: «نمی‌دانم لایق این همه محبت هستم، نیستم! شرمنده شده‌ام عجیب! نمی‌دانم چه کار کنم؟» به حاج‌صادق گفتم: «مردم که شما را کلا دوست داشتند اما نامه‌تان به «تنها تداعی خمینی» و آن «هیهات مناالذله» آخرش، این محبت را مضاعف هم کرد! اساسا یکی از رموز ولایت، همین بیشتر کردن محبت دل‌ها و قلب‌هاست».

صدای محمدصادق آهنگران که زیباست اما اخلاص نغمه‌خوان ما از صدای او هم زیباتر است. گمانم «ستاد تبلیغات یک‌نفره جنگ» دارد نان همین اخلاص را می‌خورد. عجیب مردم دوست می‌دارند این حاج‌صادق آهنگران را! باری در حج، هنگام رمی جمرات، صحنه‌ای دیدم که خالی از لطف نیست تعریفش. با آهنگران و جماعتی دیگر مشغول سنگ زدن به ابلیس بودیم که چشم پیرمردی افتاد به حاج‌صادق. پیرمرد سنگ‌ زدن به شیطان را بی‌خیال شد و بنا کرد بوسیدن حاج‌صادق، حالا نبوس کی ببوس! حاج‌صادق خنده‌کنان به پیرمرد گفت: «حالا اعمال حجت خراب نشه؟!» که جواب شنید؛ «این بوسه هم بخشی از اعمال حج من است!»

اوضاع آنقدر کربلای پنجی است که دیشب به سرم زد دوباره «علمدار» را بگذارم و ببینم؛ «مهدی جان! پیش از آنکه تو آنهمه بزرگ شوی که اسلحه به دست بگیری و علم پدر شهیدت را برداری، «نجف و کربلا» آزاد شده است اما مهدی جان! این قرن، قرنی است که حق در کره زمین به حاکمیت خواهد رسید. آینده در انتظار توست».

***
این روزها سالگرد شهادت شهید مصطفی احمدی‌روشن است… و این متن از صدر تا انتها، هیچ نیست الا نامه‌ای به «علیرضا» که تروریست‌های صهیونیست، پدرش را کشتند به جرم غیرت در علم و عمل. اگر یک نسل پس از شهدای «روزگار جنگ» و به شهادت «اربعین بیست میلیونی»، نجف و کربلا آزاد شد، فرزندان شهدای «جنگ روزگار» هم ان‌شاءالله پیش از آنکه آنهمه بزرگ شوند که سلاح علم و دانش پدر را به دست گیرند، شاهد آزادی قدس شریف خواهند بود.

علیرضا جان! زمان بر شهید نمی‌گذرد، بلکه این شهید است که زمان و زمین را در برمی‌گیرد. پس حتم کن خطاب آوینی با تو هم هست؛ «این قرن، قرنی است که حق در کره زمین به حاکمیت خواهد رسید. آینده در انتظار توست».

علیرضا جان! غمگین مباش. خون سرخ پدر تو ان‌شاءالله جمع می‌کند این بساط را که خدا بی‌خود نام هر شهیدی را «مصطفی» نمی‌گذارد!


مدافعان اسیدپاش مدعی شدند!

محسن جندقی
اسیدپاشی اصفهان چند روزی است امنیت این شهر را تحت تاثیر قرار داده و اصفهانی‌ها در خیابان نامطمئن قدم می‌زنند. موضوع اسیدپاشی نه از مهر ۱۳۹۳ که سال‌ها قبل امنیت را از بین برده بود و تلنگری به نام آمنه بهرامی می‌توانست این مساله را ریشه‌کن کند اما دخالت‌های بیجا و دلسوزی‌های مصنوعی با ژست حقوق بشری مانع از این شد که به اسیدپاش‌ها هشدار داده شود، هشداری مثل اینکه اگر اسیدپاشی کنی و زندگی‌ای را تباه کنی، قانون نیز با تو همان کار را خواهد کرد.

جالب اینکه اسیدپاشی روی صورت آمنه در چنین روزهایی رخ داد؛ ۱۰ سال پیش یعنی در آبان ۱۳۸۳ مجید موحدی، خواستگار سمج آمنه بهرامی اسید روی صورت وی می‌ریزد و یک زندگی را می‌کُشد. اگر آنهایی که داعیه حقوق بشری دارند و دم از بخشش و گذشت در این باره می‌زنند یک روز، فقط یک روز جای خانواده آمنه بودند آیا سخنان خود را تکرار می‌کردند؟ روزهایی که صورت آمنه سوخته بود و حتی پزشکان نمی‌توانستند به صورت او نگاه کنند و اشک می‌ریختند، روزهایی که پوست و گوشت صورت آمنه همراه پانسمان در می‌آمد و او از درد به خود می‌پیچید، روزهایی که پلک چشم او درآمد و برای اینکه چشم عفونت نکند با دستگاه‌های ویژه از وی مراقبت می‌شد، روزهایی که یک چشم او را بعد از ۱۷ بار عمل جراحی تخلیه کردند و چشم دیگرش فقط چند درصد بینایی داشت، روزهایی که صورت او گوشت اضافی آورد و کمتر کسی دوست داشت نگاهش کند!

آمنه از همان ۱۲ آبان ۱۳۸۳ مرده بود و قاتلش ژست یک مرد عاشق گرفت و پدر این قاتل هم دست به دامن رسانه‌های بیگانه شد تا سناریوی تازه حقوق بشری کلید بخورد. رأی دادگاه عادلانه بود، قصاص؛ چشم در برابر چشم! آنقدر خلأ قانونی بود که دادگاه حکم به ریختن اسید روی صورت ندهد اما همین هم می‌توانست بازدارنده باشد، کور شدن با اسید. آمنه تصمیم خود را گرفته بود، او می‌خواست برای یک بار هم شده بقیه او را درک کنند، بدانند که زندگی‌اش تباه شده اما او در یک لحظه احساس کرد گویا همه علیه‌اش هستند و با نفرت نگاهش می‌کنند. «دولت نروژ حکم دادگاه اسیدپاشی را محکوم کرد و اجرای چنین حکمی را به اعمال دوران بربریت تشبیه کرد و آن را غیرانسانی خواند. دولت بلژیک نیز از دولت ایران خواسته بود این مجازات غیرانسانی را متوقف سازد و دولت انگلستان نیز خواستار توقف مجازات غیرانسانی کور کردن با اسید شد» اینها از جمله خبرهایی بود که خوراک رسانه‌های بیگانه را جور کرده بود و در داخل نیز ژست «گذشت» گرفته شد. گویا آمنه می‌خواهد جنایتی مرتکب شود! آمنه در چنین شرایطی قاتل زندگی خود را بخشید تا همه از شادی منفجر شوند؛ تا تیتر بزنند: «آمنه: بخشیدم تا مردم خوشحال شوند». او آنقدر تحت فشار بود که فکر می‌کرد اگر یک اسیدپاش را ببخشد، مردم خوشحال می‌شوند و هیچ‌کس جملات دیگر او را نشنید. آمنه قبل از بخشش جمله‌ای گفت که الان به کار می‌آید: «من کینه‌ای نیستم، در این مدت به این باور رسیدم که اجرای این حکم را برای خودم نمی‌خواهم».


سلامت بشر و تهدیدات بیولوژیکی آمریکا (قسمت اول)

به بهانه شیوع بیماری مرگبار ایبولا در غرب آفریقا، بر آن شدیم تا در حد ظرفیت یک رصد استراتژیکی در این قسمت، به جهت گیریهای سیاستهای تهدید آمیز آمریکا در برخورد با محیط زیست و سلامت بشر بپردازیم و به دلیل وسعت مباحث، هر بار یکی از موضوعات زیر را مورد بررسی قرار خواهیم داد:
اقلیم – غذا – دارو – سلاح های بیولوژیک

زمین بطور طبیعی تحت بمباران تشعشعات عظیمی از خورشید قرار دارد که به جو زمین به صورت اشعه های قابل رویت و نیز غیر قابل رویت مثل ماورا بنفش و مادون قرمز برخورد می کند. طبق گفته ناسا ”۳۰ درصد از این تشعشعات بوسیله ابرها و یخها و دیگر سطوح منعکس کننده، به فضا برمی گردد و ۷۰ درصد باقیمانده توسط اقیانوسها، خاک و اتمسفر جذب می شوند. تعادل بین این اشعه های ورودی و خروجی درجه حرارت زمین را در میانگین ۱۵ درجه سانتیگراد نگه می دارد”. مکانیزم گلخانه نیز چنین است. اشعه ماورا بنفش که از دیواره های شیشه ای گلخانه رد می شود توسط گیاهان و دیگر سطوح، جذب می شوند ولی ار آنجا که اشعه مادون قرمز ضعیف نمی تواند از دیواره های شیشه ای گلخانه خارج شود، در گلخانه به دام می افتد و باعث گرم شدن درجه حرارت هوای گلخانه می شود.

گازهایی که در اتمسفر، تشعشعات را جذب می کنند به عنوان گازهای گلخانه ای شناخته می شوند. مهمترین این گازها بخار آب، دی اکسید کربن، متان و اکسید نیتروس است و هر چه میزان این گازها در اتمسفر بیشتر باشد گرمای بیشتری در زمین می ماند.

منبع این گازها چیزی نیست جز استفاده از انرژی و بیشترین استفاده کنندگان انرژی چین و آمریکا هستند و بزرگترین مصرف کننده فرآورده های نفتی در جهان پنتاگون، ماشین نظامی آمریکا است که آلوده ترین گازهای گلخانه ای را تولید می کند.

در توافقنامه کیوتو (Kyoto) در سال ۱۹۹۸، تمامی عملیات نظامی چه در جهان و چه در داخل آمریکا از شمول مواد موافقتنامه و کاهش گازها معاف شدند. کنگره آمریکا نیز قید صریحی را در خصوص معافیت آمریکا از این موضوع تصویب کرد. معاف شدن آمریکا از محاسبات و بررسیهای خروجی گازهای گلخانه ای، شامل بیش از ۱۰۰۰ پایگاه نظامی اش در بیش از ۱۳۰ کشور و ۶۰۰۰ تاسیسات آمریکا در خاک خود و صنایع هوایی آن می باشد.

با وجود این همه امتیاز و تخفیف، دولت آمریکا هنوز از امضای توافق کیوتو سرباز می زند و در تلاشهای بین المللی برای کاهش گازها و سموم در اتمسفر کره زمین کارشکنی می کند. از بین ۱۱ کشوری که بیشترین گازهای گلخانه ای را تولید می کنند تنها آمریکا است که این توافقنامه را امضا نکرده است.


راز طلایی شدن والیبال ایران: والیبال «برنامه ۹۰» ندارد!

راز طلایی شدن والیبالیست‌های ایران در آسیا و موفقیت در جهان، یک جمله است: والیبال «برنامه ۹۰» ندارد.

تیم ملی والیبال کشورمان بالاخره توانست رکوردشکنی کند و مدال طلای رقابت‌های آسیایی را برای ایران به ارمغان بیاورد؛ مدالی که البته با توجه به روند طلایی این تیم طی دو سال گذشته و حضور تاریخی و موفق در رقابت‌های مهم جهان نظیر لیگ جهانی در ایتالیا و جام جهانی در لهستان، کاملا پیش‌بینی می‌شد.

به گزارش رجانیوز، از سوی دیگر، تیم ملی فوتبال امید کشورمان طبق عادت مرسوم چندین سال اخیر خود به بد‌ترین و تحقیرآمیز‌ترین حالت از دور رقابت‌ها حذف شد تا طعم شکست از تیم‌هایی نظیر ویتنام و قرقیزستان هم کام مردم ایران را تلخ کند؛ شکست‌هایی که موجب شد تا تیم فوتبال کشورمان پیش از آغاز رسمی مسابقات و برگزاری جشن افتتاحیه بازی‌ها حذف شود.

اما علت این موفقیت تاریخی کشورمان در والیبال و کسب موفقیت‌های فراوان در این رشته ورزشی چیست؟ چرا با وجود سرمایه‌گذاری‌های فراوان و ریخت و پاش‌های بی‌حد و مرز در زمینه فوتبال و تمرکز ویژه رسانه‌ای بر این رشته ورزشی و پیگیری گسترده از سوی مسئولین، فوتبال ملی ایران همچنان در حسرت کسب یک عنوان قابل توجه آسیایی (و نه حتی جهانی!) است؟ چه عاملی باعث می‌شود تا بازیکنان تیم ملی والیبال کشورمان که حدود شش ماه به طور مستمر درگیر رقابت‌های سنگین و فشرده در کشورهای مختلف جهان بوده‌اند، در رقابت‌های آسیایی هم باطراوات و شادابی بازی می‌کنند اما بازیکنان تیم ملی فوتبال اگر دو بازی پشت سر هم با فاصله کمتر از یک هفته داشته باشند، فریادشان به آسمان می‌رود؟

برای پاسخ به این سوالات قطعا می‌توان پاسخ‌های متفاوتی را یافت و دلایل و علت‌های مختلفی را بیان کرد اما یکی از اساسی‌ترین و بنیادی‌ترین علل این تفاوت بزرگ میان این دو رشته ورزشی و دستاوردهای آنان را باید در یک عبارت خلاصه کرد: «میزان درگیری با حواشی.»

فوتبال باشگاهی و ملی ایران سال‌هاست که با یک غده سرطانی به نام «برنامه ۹۰» دست به گریبان است؛ غده‌ای که گاهی اوقات آنقدر بدخیم می‌شود که پیکر نحیف فوتبال ایران را رسما تا دوقدمی احتضار می‌برد. برنامه ۹۰ در طی دهه اخیر به قدری حاشیه‌های بی‌مورد و بی‌دلیل به فوتبال ایران تزریق کرده است که حتی حرفه‌ای‌ترین و بااخلاق‌ترین مربیان و بازیکنان و حتی مدیران ارشد را هم به باتلاق حواشی کشانده و نتیجه آن نیز در کیفیت و وضعیت فعلی فوتبال باشگاهی و ملی کشورمان قابل مشاهده است.

عادل فردوسی‌پور بیشتر از یک دهه است که به اسم تلاش برای ایجاد شفافیت در فوتبال و گسترده کردن دسترسی افکار عمومی به اخبار این ورزش محبوب در کشورمان، فعالیت رسانه ای در زمینه فوتبال را در دست گرفته استف اما نتیجه رویکرد او، عملا بازی با اعصاب مخاطبان و عاشقان فوتبال و بانی شدن ایجاد اکثر قریب به اتفاق درگیری‌ها و بداخلاقی‌ها در این زمینه بوده است.

تمام دستاورد برنامه ۹۰ و شلوغ‌کاری‌های عادل فردوسی‌پور برای فوتبال کشورمان، دعواهای بی‌پایان مربیان و بازیکنان با یکدیگر و افزایش فوق‌العاده حجم حاشیه‌های مخرب بوده است؛ مساله‌ای که سبب شده تا دوشنبه شب‌ها رسانه ملی رسما به یک کارزار بی‌اخلاقی و هتاکی تبدیل شود که هیچ یک از اصول اخلاقی و فرهنگی ایرانی – اسلامی در آن محلی از اعراب ندارد. تمسخر، تحقیر، افشاگری، ریختن آبروی افراد، ورود به حریم خصوصی افراد و هتاکی و ناسزاگویی، بخشی از نقل و نباتی است که هر هفته در برنامه ۹۰ برای مخاطبین ارائه می‌شود؛ برنامه‌ای که رسالت اصلی آن قرار بوده تا تلاش برای اعتلا و پیشرفت فوتبال ایران باشد، اکنون به اصلیترین عامل تخریب پیشرفت فوتبال کشورمان تبدیل شده است تا بجای پرداختن به اصل فوتبال، آنچه اصل قرار می‎گیرد، حواشی فوتبال باشد.

جالب اینجاست، زمانی که تلویزیون تلاش کرد تا برنامه‌ای شبیه ۹۰ را برای ورزش کشتی نیز راه‌اندازی کند و «دایره طلایی» بر روی آنتن رسانه ملی رفت، حواشی این ورزش محبوب کشورمان نیز به اندازه‌ای بالا رفت که سبب شد تا طی چندین دوره با ناکامی‌های متعدد روبرو شود.

در واقع ۹۰ کشتی هم که تلاش داشت تا کارکردی شبیه ۹۰ فوتبال داشته باشد و رضا جاودانی که می‌خواست خود را در قامت عادل فردوسی‌پور پیاده کند،‌‌ همان بلایی را بر سر کشتی آوردند که بر سر فوتبال آمده بود. الحمدالله بساط دایره طلایی جمع شد و فدراسیون کشتی کشورمان نیز توانست با یک مدیریت مناسب، موقعیت ایران در این ورزش دوست داشتنی را مجددا به جایگاه اصلی خود بازگرداند.

اما والیبال که از داشتن برنامه‌ای شبیه ۹۰ محروم بوده است، توانست با یک برنامه منسجم و مدیریت حساب شده، تمامی حواشی را کنترل کند و نتیجه آن را نیز در کسب موفقیت‌های مختلف تجربه کند.

مشخص است وقتی کسی نیست که بابت تعویض مربی تیم ملی والیبال (رفتن ولاسکوی محبوب و آمدن کواچ جوان) که یک امر بدیهی و طبیعی در هر ورزشی است، فدراسیون والیبال را به باد انتقاد بگیرد و با جوسازی رسانه‌ای در تلاش برای کوبیدن یک فرد خاص باشد؛ وقتی کسی نیست که دعوای مضحک مربی ایرانی – مربی خارجی را در ورزش والیبال پیاده کند؛ وقتی کسی نیست که چکه کردن چند قطره آب از گوشهٔ فلان سالن والیبال را با اوج تمسخر در چشم مسئولان فدراسیون والیبال فرو کند؛ وقتی کسی نیست که از درگیری کوچک دو بازیکن ملی‌پوش در رختکن، یک بحران ملی بسازد و نهایتا وقتی کسی نیست که رسالت خود را بر تخریب و تحقیر چهره‌های بر‌تر و پیشکسوتان عرصه والیبال تعریف کند، طبیعی است که این رشته ورزشی که تا چند سال پیش جایگاه خاصی در افکار عمومی مردم نیز نداشت، اکنون به جایگاهی رسیده که مردم برای حضور در ورزشگاه و تماشای بازی‌های تیم ملی، سر و دست می‌شکانند.

باید خدا رو شکر کرد که صداوسیما هیچوقت به فکر تاسیس یک ۹۰ والیبالی نیفتاده است؛ چرا که اگر این اتفاق افتاده بود، اکنون به جای خوشحالی از کسب مدال زرین رقابت‌های آسیایی، باید خبر قهر مهدی مهدوی با سعید معروف را در کنار دعوای کواچ با آنالیزور تیم ملی در روزنامه‌های ورزشی می‌خواندیم و حسرت می‌کشیدیم که چرا نمی‌توانیم در یک ورزش تیمی به موفقیت‌های بزرگ دست پیدا کنیم.

«برنامه ۹۰» یکی از اصلیترین موانع پیشرفت و تعالی فوتبال ایران است؛‌‌ همان مانعی که ورزشی مانند والیبال آن را نداشت و توانست به کامیابی برسد. کاش مسئولین کشور فکری هم به حال این زخم کهنه بر پیکر فوتبال ایران می‌کردند تا الان تنها دلخوشی ما، شکست آبرومندانه در برابر آرژانتین در جام جهانی نبود.


از زمین فوتبال تا آن زمینی که خدا وعده اش را داده

حسین قدیانی

باختیم… این بار اما واقعا، واقعا واقعا چیزی از ارزش های بازیکنان مان کم نشد! تا پیش از این بازی، تعارف بود هر وقت می گفتیم؛ «باختیم، اما چیزی از ارزش های بازیکنان مان کم نشد!» باختیم… اما بیش از آرژانتین، و حتی مسی، به داور کوری که پنالتی به آن واضحی را نگرفت! به داور کوری که راه به راه جلوی بازیکنان ما «سبز» می شد! به داور کوری که بیشتر از ماسکرانو، نقش هافبک دفاعی را برای آرژانتین بازی کرد! غلط نکرده باشم؛ فیفا، روی چشم داور صرب، خالکوبی کرده بود! از همان خالکوبی های معروفش! مسبوق به سابقه اش!

باختیم… اما حقا که ما در والیبال، برزیل، ایتالیا و… را بسی مردانه تر بردیم تا آرژانتین با همه ستارگانش، ما را در فوتبال! البته همه ستاره های آرژانتین نبودند، چرا که… چرا که دیگوی بزرگ از روی سکوها، و نه در میدان مسابقه، به مصاف آمده بود! باختیم… اما مارادونا شاهد بود که مسی، جز آن گل لعنتی، چگونه در بین پسران ایرانی، به عز و جز افتاده بود! آقای دیگو! سوت این پنالتی که البته زده نشد، دیگر «دست خدا» نبود! «دست فیفا» بود؛ ناجور!

«جمهوری اسلامی ایران». مدت هاست که دنیا در برابر اقتدار این نام، سر تعظیم فرو آورده. دنیا بگوید؛ «ورزش؟» والیبال را نشانش می دهم، کشتی را، وزنه برداری را، حسین رضازاده را، همین هد رویایی اشکان را در همین بازی چند ساعت پیش! اما اگر دنیا مشخصا بگوید؛ «فوتبال؟» خوشحالی بی حد و حصر مسی را نشانش می دهم بعد از گل دقیقه ۹۱، نه به برزیل و آلمان و…، بلکه به ایران! آ…ه! مسی را هرگز این همه شاد ندیده بودم! آری، من به توی دنیا نشان می دهم که آن صحنه پنالتی بود! و باز هم به تو نشان می دهم تحسین همه غول های فوتبال را از بازی حماسی ایران! توی دنیا اگر بگویی؛ «علم؟» از نانو تا هسته ای، و از پزشکی تا ملی ترین سلول های مغز پروفسور سمیعی را دارم که برایت رو کنم! توی دنیا اگر بگویی؛ «تلاش در راه دانش؟» قطرات خون احمدی روشن را به رخت می کشم، آرمیتا را! توی دنیا اگر بگویی؛ «قربانی تروریسم؟» باز همین ها را! و باز، کف پای رئیس جمهور شهید را در صحن سازمان ملل برایت نشان می دهم! توی دنیا اگر بگویی؛ «ایستادگی؟» عصای امامم را نشانت می دهم، چفیه خامنه ای را، و شکوه و عظمت یک ملت را. توی دنیا اگر بگویی؛ «شهید؟» چمران را نشانت می دهم! و اگر بگویی؛ «شهادت؟» اصلا «کتیبه محتشم» را نشانت می دهم! تو میدان را معین کن؛ قهرمانش با من! و نشان دادن بچه های سیه چهره آفریقایی که هنوز نام بلند «خمینی» برای شان می گذارند، با من! اصلا چطور است از جام جهانی بکشی بیرون و میدان سیاست یعنی میدان جنگ را نشانم دهی؟… تا من برایت بگویم داستان مردی به نام «قاسم سلیمانی» را! «اسد» ایرانی نیست، اما به او می نازد، «سیدحسن» هم حتی! آهای دنیا! هر وقت حلقومت دلتنگ یک شعار اساسی شد، «مرگ بر آمریکا»ی من، تقدیم تو باد! این شعار مادران چشم به راه سرزمین من است! گیسوسپیدکرده های منتظر! منتظر یک پلاک! آهای دنیا! فریاد ملت ایران، از آن تو باد! که همین گونه هم هست! و تو همین فریاد اورژینال را سرمی دهی، به تاسی از ملت ایران! ملت قهرمان ایران! آخر آخر آخر حرف همین تظاهرکنندگان برزیلی هم که با همه عشق شان به فوتبال، عدل و داد را عاشق ترند، مرگ بر کسانی است که می خواهند زندگی آدمی را پای زندگی شیطان و شیطان بزرگ قربانی کنند. آهای دنیا! دیر یا زود جام جهانی تمام می شود، اما آنچه باقی می ماند، فریاد توست در جست و جوی عدل و داد. قهرمان واقعی را بچسب! مردی از تمام ملت ها! مردی برای همه! جام جهانی بسیار بالا رفته، اما این جام عدالت است که باید در دستان آدمی… آدمیزاد بدرخشد! بر گوش این همه ناداوری، عاقبت ابرمردی خواهد آمد و سیلی خواهد زد… آخر خدا شاهد است که این حق آدم است که خورده شده… دیروز در سوریه، امروز در عراق، دیروز در کجا، امروز در کجا… آهای دنیا! فردا از آن توست… و جام هم، اگر که بلندتر فریاد برآوری! اگر که بدانی در سکوت مردمک چشم پسری به نام «علیرضا» چه فریادی نهفته است!

خدایا! چیزی خیلی زیاد از ارزش های آدمیزاد کم کرده است؛ نیامدن بقیه الله را می گویم! غیبت را! تروریست ها، الباقی شیطان بزرگ اند، اما تو هنوز مابقی خودت را به ما بدهکاری… بقیه الله را… بفرست او را… خدایا! این جام ها، و هزاران از این جام ها، با این همه ناداوری ها، کام بشریت را سیراب نمی کند. خدایا! گذشت دوره ای که توپ گرد، سرگرم مان کند. می بینی! ما حتی از زمین فوتبال هم دنبال آن زمینی می گردیم که تو وعده اش را به عدل و داد داده ای… و آن روز بیشتر می چسبد خواندن این سرود؛ «سر زد از افق، مهر خاوران…».


تا خون در رگ ماست خمینی رهبر ماست

حسین قدیانی

از بالکن حسینیه جماران یا بلندای سپهر، فرقی نمی‌کند؛ حضرت روح‌الله بلد است برای ما دست تکان دهد، چرا که «امام خمینی یک حقیقت همیشه زنده است».

عجیب واقعیت می‌دانم این سخن «حضرت آقا» را. اگر بت بسازند از مصلحت‌پرستان دروغگو، خمینی همیشه زنده جواب می‌دهد؛ «ملاک، حال فعلی افراد است» و اگر سال ۸۸ در پی ابطال انتخابات ۴۰ میلیونی باشند، خمینی همیشه زنده باز جواب می‌دهد؛ «میزان، رای مردم است». اساساً میزان و ملاک انقلاب اسلامی، امام است و «امام» نمی‌میرد!

اگر هر چه فریاد دارند بر سر منتقد بکشند، خمینی همیشه زنده جواب می‌دهد؛ «هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید» و اگر زیادی توهم کنند که آمریکا، کدخداست، روح خدای همیشه زنده باز جواب می‌دهد؛ «ما آمریکا را زیر پا می‌گذاریم».
خیال بعضی‌ها تخت که شناسنامه ما امام خمینی است. آنها باید بپذیرند که جمله «تا مبارزه هست، ما هستیم»، یکی از جملات حضرت روح‌الله است و این دیگر به این حقیر کمترین ربطی ندارد که امام انقلابی ما هرگز نگفت؛ «تا صلح و سازش هست، ما هستیم!» پس بی‌تعارف، آنها خسته از مثلاً افراط و تندروی من و ما نشده‌اند، بلکه کمی تا قسمتی، خسته از شعائر خمینی بت‌شکن شده‌اند که اگر انقلابی‌گری، افراط باشد، آنکه در قله تندروی ایستاده، روح‌الله خمینی است.

جالب و البته خنده‌دار است؛ بعضی‌ها، مشکل با امام دارند، گیر به امثال ما می‌دهند، در عوض و یحتمل من‌باب اعتدال، آنجا که در جواب نقد ما می‌مانند، گیر به حد و حدود الهی می‌دهند! قدرمسلم، همه ما با یک حقیقت بشدت زنده طرفیم به نام «امام خمینی». از این حقیقت، مفری نیست! اگر انقلاب اسلامی متهم به دیکتاتوری شود، اول نفری که جلویت می‌ایستد، همین امام است؛ «اگر ولایت‌فقیه نباشد، دیکتاتوری می‌شود».

پس بالکن حسینیه جماران یا بلندای سپهر، فرقی نمی‌کند؛ خمینی بلد است برای ما دست تکان دهد، بلد است دیده‌های ما را بارانی کند، بلد است در دل ما، توفان به پا کند، بلد است هوای انقلابش را داشته باشد، بلد است مشت به دهان استکبار بکوبد، بلد است ساده سخن بگوید، بلد است «کلمه الله هی‌العلیا» به دیوارش بکوبد، حتی این را هم بلد است که همچنان از خود بگذرد و بگوید خدا.
خدا، خدا، خدا… و باز هم خدا! این، همه سخن امام است با ما. همچنان که همه سخن «حضرت آقا» است با ما. حقا که خمینی «روح خدا» بود و «روح خدا» هست. فعل ماضی، خواب، خاطره، عکس و الباقی قضایا به کار وصف امام ما نمی‌آید!


پیشنهادی جدید برای انتقال آب خلیج فارس به مرکز ایران

غلامرضا انبارلویی

عمر دولت تدبیر و امید و فرصت انجام خدمات مدبرانه به سرعت در حال سپری شدن است و با گذشت یک سال از زمان چهار ساله خدمت اعضای محترم دولتی با چنان وصفی مردم امید و انتظار آن را دارند که تصمیمات درستی در راستای حل مشکلات اساسی کشور و رتق و فتق امور جاری گردد طبیعی است که این تصمیمات در حوزه مربوطه به خود تولی‌گری دستگاه اجرایی مربوطه را می‌طلبد و می‌بایستی انجام گردد. یکی از مشکلات اساسی و مزمن کشور مسئله تامین آب است.

تا به کی باید دولت و مردم چشم به نزولات آسمانی و یا سفره‌های زیرزمینی که سطح آن هر روز بیشتر از دیروز پایین می‌رود داشته باشند؟ سیاسیون می‌گویند جنگ‌های آینده بین ملل بر سر آب خواهد بود آیا دولت‌های ما برای تدارک چنین جنگی تمهیداتی اندیشیده‌اند؟ اگر پاسخ مثبت باشد باید پرسید چه تمهیدی؟ انتقال آب از تاجیکستان؟ انتقال آب دریاچه خزر به دشت سمنان؟ انتقال آب از رود ارس به دشت‌های منتهی به دریاچه ارومیه؟ کدام یک؟

واقع آن است که هر یک از این تمهیدات فقط می‌تواند بخشی از نیازها را در مقطعی از مقاطع زمان آن هم به صورت ناقص بر طرف کند. تمهید اصلی چیست؟ توجه و تدقیق به مراتب زیر نشان خواهد داد که راهکار زیر چونان صدی است که در صورت اجرای تمام راهکارهای فوق، نودی هم در نزد ما خواهد داشت.

۱ – بودجه مصوب انتقال آب از رود ارس به دریاچه ارومیه که هم اکنون در دست اجراست بیش از دو میلیارد دلار است. آیا با صرف این هزینه در صورت پیشرفت فیزیکی ۱۰۰ درصد طرح، مشکل دریاچه ارومیه حل خواهد شد؟ اصلا آیا ایده انتقال آب شیرین ارس به دریاچه شور ارومیه عقلانی است؟ آیا فردا روزی دعوایی بر سر حق آبه رود ارس بین ما و کشور ارمنستان و آذربایجان بروز نخواهد کرد؟

۲ – رژیم حقوقی دریای خزر را پنج کشور حاشیه آن تعیین کرده‌اند. عملکرد ما به عنوان یک طرف از آن ۵ طرف بر سر انتقال آب مسئله‌آفرین نخواهد بود؟ و کشورهایی که تمام سیاست‌های داخلی و خارجی آنها متاثر از همین اعضای ۱ + ۵ می‌باشد فردا برای ما درد سر نخواهند داشت؟

۳ – انتقال آب از تاجیکستان با عبور از مسیرهای فرعی و اصلی مرتبط با دیگر کشورها یا حتی اگر به صورت مستقیم باشد اگر فردا روزی پس از میلیاردها ریال سرمایه‌گذاری سفارت آمریکا با اسرائیل گفت آقای رئیس‌جمهور تاجیکستان شیرآب را بر روی ایران ببند و طرف هم بست، تکلیف چیست؟

۴ – اصلا وقتی ما از طرف جنوب و خلیج همیشه فارس با داشتن مرز ۲۵۰۰ کیلومتری به دو اقیانوس هند و آرام متصل هستیم و با حجم آبی که از منتهاعلیه دماغه امیدنیک تا بندرعباس روبه‌رو هستیم چه نیازی به ارمنستان و تاجیکستان و قرقیزستان و الخ؟

۵ – شیوخ کم سواد و وابسته جنوب خلیج فارس چگونه آب خود را تامین می‌کنند و ما از آنها چگونه کمتریم که نتوانیم از طریق شیرین‌سازی آب دریا با هر هزینه‌ای که دارد آب خود را تامین کنیم؟

۶ – کشور امارات با خاک‌ریزی در سواحل خود، و پیشروی به سوی خلیج فارس در صدد افزایش مساحت خشکی خود است. چرا کشور ما با انتقال آب خلیج فارس به داخل فلات مرکزی درصدد پیشروی آب اقیانوس به عمق صحاری خشک و سوزان خود نباشد؟

۷ – کدام عقل سلیمی است که اطلاعات ذی‌قیمت زیر را داشته باشد و با این ایده(انتقال آب خلیج فارس به عمق فلات مرکزی ایران) مخالفت کند و یا نفهمد که اجرای این پروژه چه تاثیری در تغییر اقلیم آب و هوایی، چه تغییری در اقتصاد تولید و پرورش ماهیان گرم آبی و تحول در صید و صیادی و آبادانی صحاری خشک دشت کویر لوت خواهد داشت؟

۸ – آیا مسئولین وزارت نیرو از وسعت، حجم آبگیری، متراژ عمق دریاچه خشک جازموریان، دریاچه خشک کویر لوت و دریاچه مرکزی که روزی روزگاری همچون دریاچه ارومیه پر آب بودند آگاه هستند؟ آیا مسئولین وزارت نیرو از سازگاری جزر و مد و مکان‌یابی ارتفاع پست و نزدیک‌ترین فاصله بین ساحل خلیج فارس با دریاچه خشک جازموریان آگاه هستند؟ اگر هستند چرا در طی سه دهه فعالیت این وزارتخانه آن را در دستور کار قرار نداده‌اند؟ اعتبار نداشته‌اند؟ مگر قرار است همه طرح را در یک فاز و یکجا و در یک سال انجام دهند؟ امروز ما با طرح‌های نیمه تمام بی‌سر و تهی مواجه هستیم که بعد از ۱۵ سال هنوز به بهره‌برداری نرسیده‌اند. چرا تاکنون چنین طرحی کلید نخورده است؟ آیا این طرح اساسی به سرنوشت طرح تولید چادر مشکی در داخل کشور دچار نشده است؟ علی ایحال مسئولین محترم وزارت نیرو با داشتن اطلاعات زیر باید پاسخی متقن برای پرسش‌های فوق بیابند.

الف – دریاچه جازموریان:
مساحت ۹.۳ میلیارد مترمربع – حجم آبگیری ۳۷۲ میلیارد مترمکعب – متوسط عمق ۴۰ متر.

ب: دریاچه مرکزی:
مساحت ۴۳ میلیارد مترمربع – حجم آبگیری ۳۹۴۳ میلیارد مترمکعب – متوسط عمق ۹۰ متر.

ج: دریاچه کویر لوت:
مساحت ۱۵ میلیارد مترمربع – حجم آبگیری ۱۸۹۶ میلیارد مترمکعب – متوسط عمق ۱۲۰ متر.

۹ – اطلاعات دقیق و نقشه‌برداری شده و طبق محاسبات توپوگرافی حاکی از آن است که در صورت انتقال آب خلیج همیشه فارس متصل به دو اقیانوس به دشت مرکزی بیش از ۶۷.۳ میلیارد مترمربع از دست سوزان و کویر تشنه و شن‌زار به زیر آب می‌رود که سه دریاچه جازموریان، کویر مرکزی و کویر لوت را به وسعت ۶۷ میلیارد مترمربع در عمق از ۴۰ تا ۱۲۰ متر در فلات مرکزی ایران احیا می‌کند.

۱۰ – توصیف مزایای زیست محیطی و رونق اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و کشاورزی اجرای این طرح را به اهل فن می‌سپاریم و از مسئولینی که به جای اجرا و عمل از کم آبی و خالی از سکنه شدن روستاها و شهرهای حاشیه کویر و مهاجرت ساکنان روستاها و شهرهای بی‌آب و علف به مناطق دیگر دم می‌زنند می‌پرسد آیا در کنار مزیت‌های اقتصادی و گردشگری و ماهیگیری و صدها مزیت دیگر نمی‌شود با نصب کارخانجات آب شیرین کن، آب شرب و غیرشرب این مناطق را تامین کرد؟ می‌گویند هزینه دارد. صحیح می‌گویند. خوب هزینه‌اش را باید تامین کنند. می‌پرسند از چه محلی؟ جواب روشن است: از محل منابع عمومی؛ و اصلا این چه پرسشی است. شما که توان پاسخگویی به پرسش‌های فوق را ندارید در این مسئولیت چه می‌کنید؟

۱۱ – حالا که ابعاد روشن، مفید، اساسی و زیر بنایی طرح روشن شد، می‌ماند مسیر این انتقال و کشف کوتاه‌ترین راهی که بتواند حجمی از آب را به نزدیک‌ترین ارتفاعی پمپاژ و در محیطی وارد کند که خروجی دبی آب در شیب طبیعی بدون صرف هیچ‌گونه انرژی به مقصد دریاچه اول(جازموریان) سرازیر شود و مساحتی به وسعت ۹.۳ میلیارد مترمربع را با حجم آبی به لیتراژ ۳۷۲ میلیارد مترمکعب آب را نه از طریق لوله بلکه از طریق شیارهای طبیعی مکان‌یابی شده ایجاد نماید دریاچه‌ای که متوسط عمق آن ۴۰ متر است.

۱۲ – مطالعات اولیه انجام شده بر روی نقشه ۱.۱۵۰. ۰۰۰ مکان‌یابی مسیر این انتقال آب را در نزدیک‌ترین فاصله از خلیج فارس در استان هرمزگان در سه مقطع بعد مسافت به ترتیب ۶۲ متر و ۲۸۰ متر و ۲۱۵ متر برای سر ریز شدن آب خلیج همیشه فارس به دریاچه جازموریان نشان می‌دهد.

۱۳ – مکان‌یابی همین ارتفاع پست برای انتقال آب از دریاچه جازموریان به کویر لوت در دو مقطع بعد مسافت دو ارتفاع ۱۱۰۴ متری و ۸۰۷ متری را روی نقشه نشان می‌دهد آیا این شیب ارتفاعات برای اهل فن در حوزه نقشه‌برداری حامل هیچ پیامی نیست؟

۱۴ – وقتی نفت خام را از جنوبی‌ترین نقطه کشور با تلمبه خانه تا ۱۰ کیلومتری تهرن منتقل می‌کنیم و تحویل پالایشگاه تهران می‌دهیم، آیا نمی‌توانیم آب روان خلیج فارس را با تلمبه یا بدون تلمبه تا تهران نه، بلکه به سه دریاچه خشک شده در قلب کویر برسانیم؟


مردم در سر گردنه ی یارانه دولت راستگویان!

بچه های قلم: موضوع ثبت نام برای دریافت یارانه در مرحله دوم با واکنش های گوناگونی روبرو شده است. رسانه های حامی دولت یازدهم، فشار روانی و متأسفانه تحقیر کننده صورت گرفته بر روی مردم، مبنی بر انصراف از دریافت یارانه را یا کلاً سانسور کرده و به روی خود نمی آورند و یا حتی از آن دفاع کرده و آن را می ستایند!
نوشته ذیل توسط یکی از کاربران شبکه اجتماعی گوگل پلاس منتشرشده است که به منظور رعایت اصل امانتداری، بدون هیچگونه دخل و تصرفی [به جز خط آخر] در ادامه آن را خواهید خواند. متنی که نکات قابل توجهی دارد و حرف و درد دل بسیاری از مردم در این روزهاست. البته بچه های قلم اعتقاد دارد ادبیات به کار گرفته شده در این یادداشت کمی تند بوده و در مواردی از اعتدال! خارج شده است.
به همین منظور و به دلیل اینکه اصلاً دوست نداریم به تیغ تیز فیلترینگ دولت تدبیر و امید! گرفتار شویم، در صورت دریافت تذکر از کمیته فیلترینگ، این یادداشت برداشته خواهد شد! (قابل توجه دوستان فیلترچی!)

————————————

مردم در سرگردنه ی یارانه دولت راستگویان!

براساس قانون سرک کشیدن به حساب های شخصی مردم در شرایط عادی بدون اجازه قوه قضائیه امکان‌پذیر نیست و “غیرقانونی” تلقی می‌شود. به عبارت دیگر، بانک‌ها جز در موارد مشکوک ( مرتبط با پولشویی)، حق نقض تعهد رازداری مشتریان خود و افشای اسرار و اطلاعات بانکی نزد اشخاص ثالث قانونی را ندارند.

جناب روحانی رییس دولت راستگویان هم که در گزارش ۱۰۰ روزه خود رسما به ملیون ها ایرانی گفتند و وعده دادند ! که دولت برای ادامه هدف مندی یارانه و شناسایی نیازمندان به حساب های مردم سرک نمی کشد و این کار نقض حریم خصوصی افراد است و کار مضری برای کشور است و فلان و بیسار !

خب !
حالا بعد چند ماه وزیر اقتصاد همین دولت راستگویان اومده گفته پر کردن فرم تقاضا برای دریافت یارانه به منزله مجوز به دولت برای سرک کشیدن به حساب هاتون هست !

بعد هم همین دولت راستگو و مردمی ! اومده در فرم تقاضا برای دریافت یارنه بعد از کلی تحقیر ، شرایطی را به فرم ثبت نام اضافه کرده مبنی بر این که من متقاضی دریافت یارانه رضایت میدم که دولت بتونه بره به زارو زندگی و حساب های شخصی من سرک بکشه و اگر چیزی توش پیدا کرد که تشخیص داد من مفلس و بدبخت بیچاره نیستم ، دهنم سرویس کنه !!!

متوجه هستید که این آقایون مشغول چه کاری هستند دیگه ؟!
رسما با این کارشون دارن مردم بیچاره را در دوراهی دریافت یارانه و مجوز برای عمل غیر قانونی سرک کشیدن به حساب های شخصیشون قرار می دهند .
یا از خیره یارانه ات بگذر یا منتظر تمامی تبعات احتمالی و تنبیهات ما اعم از جریمه مالی و محروم شدن از وام و تسهیلات بانکی و… در آینده باش !

پی نوشت :
آخه واقعا اسم این کارشون الان چیه ؟! الان چه کسی باید در برابر این رفتار تحقیرو تهدید آمیز وغیرقانونی دولت با مردم ، از مردم حمایت کنه ؟
خب یباره بگن نمیخوایم یارانه بدیم دیگه ! خلاص !
خب چرا اینجوری دارید با مردم رفتار میکنید !؟
آخه این چه رفتاری و بامبولیه که سر مردم دارید پیاده می کنید ؟!
یارانه حق مردمه ، ارث بابای شما که نیست !
به چه حقی دارید مردم برای دریافتش اینجوری تحقیر و تهدید میکنید ؟
چی کار دارید میکنید با اعتماد مردم !؟
اونوقت هم اگه هر فحش و فضیحتی باشه هل میدید سمت رهبری و نظام و تحریم ها و عدم کاسه لیسی آمریکا !
یعنی خاک .. …. ! خاک .. …. !


دوباره سلام، بچه‌های قلم!

آنچه مشاهده می‌کنید، ویرایش چهارم گرافیک سایت بچه‌های قلم در طول ۱۰ سال فعالیتش می‌باشد.

۱۰ سالی که با تمام فراز و فرودهایش برای تعدادی جوان پر شر و شور، که نه پشتیبان مالی دارند و نه چشم به دست این و آن، باعث نشد تا ادامه‌ی فعالیت فرهنگی، مذهبی و سیاسی خود در حوزه‌ی فضای سایبر را رها کنند.

جوانانی که دل‌خوشی‌شان فقط، لبخند رضایتی بر لبان مقتدایشان است و لا غیر.

مشکلات مالی [که هنوز هم ادامه دارد]، کمبود نیروی انسانی پا به رکاب، محدودیت‌ها و معذوریت‌های فنی و… همه و همه بارها باعث شد که بچه‌های قلم تا آستانه‌ی تعطیلی پیش برود، اما در طول این سال‌ها، وقایعی پیش آمد که نه تنها این سختی‌ها به جان خریده شد، بلکه عزم ما را در راهی که پا در آن گذاشته بودیم را صد چندان کرد. از فتنه ۸۸ و هشت ماه نبرد سایبری گرفته تا فعالیت اینترنتی مدعیان خاطرات جدیدی از حضرت روح الله و…
بگذریم…

در نگارش جدید سایت بچه‌های قلم یک اتفاق بزرگ افتاده و آن اینکه از این پس، همه شما عزیزان می‌توانید با عضویت در سایت بچه‌های قلم و ورود به سامانه‌ی مدیریت محتوای سایت، بدون هیچ واسطه‌ای اقدام به ارسال مطلب در همه‌ی بخش‌های سایت بنمایید. از دل‌نوشته‌های شخصی‌تان، تا مقالات و لینک‌های جالبی که دیده‌اید و دوست دارید دیگران هم ببینند. از عکس‌نوشته‌هایتان تا مطالب طنز و نواهای دل نشینی که دوستشان دارید و…
لازم به ذکر است در حال حاضر سیستم عضویت فعال بوده و به زودی امکان ارسال مطلب نیز فعال خواد شد.

همچنین بخش‌های جدید قلمخند، عکس‌نوشت به سایت اضافه شده است و به زودی امکانات ویژه‌ای مانند آپلود سنتر رایگان فایل (ویژه اعضای سایت)، فروم و… نیز راه‌اندازی خواهد شد.

بی‌شک عادت کردن به نسخه‌ی جدید سایت، برای مشتریان قدیمی بچه‌های قلم کمی زمان‌بر خواهد بود، ولی سعی ما این بوده که در این ویرایش جدید، مخاطب به راحتی به مطالب و محتوای مورد نظر خود دسترسی داشته باشد. همچنین ممکن است برخی بخش‌ها و صفحات سایت دچار اشکالات فنی باشند که خواهشمندیم از بخش تماس با ما یا از طریق گزینه‌ی گزارش! که در تمام مطالب وجود دارد اطلاع‌رسانی کرده تا به سرعت مشکل را رفع کنیم.

نظرات، انتقادات و پیشنهادات شما را به دیده‌ی منت می‌نهیم، پس منتظر هستیم!


صفحه 1 از 712345...قبلی »

نظرسنجی

یک سال از آغاز برجام گذشت، به نظر شما آیا برجام گشایشی در زندگی مردم ایجاد کرد؟

مشاهده نتايج

Loading ... Loading ...

خبرنامه

برای اطلاع از به روزرسانی‌ها و دیگر اخبار مرتبط با سایت، در خبرنامه اینترنتی ما عضو شوید. توضیحات بیشتر...
پس از ارسال، پیامی به پست الکترونیک شما فرستاده می‌شود که باید روی لینکی که در پیام موجود است کلیک کرده تا عضویت شما قطعی گردد.

سامانه پیام کوتاه

جهت عضویت در سامانه پیام کوتاه بچه‌های قلم، عدد 22 را به شماره 30007227001212 ارسال نمایید.

  • آ – العالم
  • آ- پرس تی وی
  • ادواردو
  • برهه
  • پایگاه اینترنتی هیئت جوادالائمه علیه السلام
  • تا شهدا، با شهدا
  • تبیان مهدویت
  • سایت اختصاصی شهید "احمد کاظمی"
  • عمارنامه

به " بچه‌های قلم" امتیاز دهید.