صفحه اصلی
شبکه های اجتماعی
yahoo google aparat twitter facebook
audio
upload

آرشیو موضوعی : قلمخند

  • RSS

ابزارک ها

ابزارک

می‌دانید توافق ژنو یعنی چه؟

یعنی هنوز ایران ۱۴۰ استفاده کنیم که هر وقت دلش خواست وسط شهر پایین بیاید.

همین!


بدبخت شدیم!

فامیل(با عجله): بدبخت شدیم!
پسرعمه: مگه قبلاٌ خوشبخت بودیم!؟
فامیل: بدبخت تر شدیم!
همساده: کاکو از نظر فیزیولوژیکی امکان نداره من بدبخت تر از اینی که هستم شم!
فامیل: ای بابا چرا انقد بحث میکنین!؟ آقای مجری فهمیده کیک تو یخچال رو خوردیم داره میاد سراغمون!
پسرعمه: باز ما یه چیزی تو این خونه خوردیم باید تا یه هفته خفت بکشیم!
فامیل: همساده تو که روزی ۱۲بار کتک میخوری بیا اینو هم گردن بگیر!
(مجری میاد)
همساده: آقو تقصیر منه!
مجری: چی؟
همساده: هرچی شما بگی،شکست سنگین برزیل به آلمان،اختلاس ۳هزار میلیاردی،جنگ جهانی دوم
مجری: پس کیک رو کی خورده؟ پسرعمه تو خوردی؟
پسرعمه: ای خدا این داره میگه جنگ جهانی تقصیر منه شما هیچی بهش نمیگی بعد واس خوردن یه کیک ۷ تومنی به من گیر میدی!؟


رقابت تنگاتنگ مرسدس بنز، سایپا، ایران خودرو!

نامه سرگشاده مدیر مرسدس بنز به مدیران صنعت خودرو کشور:

با سلام و احترام
ما سالیان‌ سال است با سخت‌ترین کنترل کیفیت، تعبیه پیشرفته‌ترین سیستم‌های ایمنی، وسیع‌ترین برنامه بازاریابی، پرهزینه‌ترین تبلیغات و بهترین خدمات پس از فروش، خودرو تولید می‌کنیم و با این حال دائماً تحت فشار مصرف‌کننده برای تولید محصولات با کیفیت‌تر بوده و مجبوریم با رقبای خود به صورت شانه‌ به‌ شانه رقابت کنیم.

اگر مدیریت شرکت‌های خودروسازی ایران، ما را به غلامی قبول کنند، حضور محترمشان شرفیاب شده و این سوال‌ها را از محضر گرامی‌شان خواهیم پرسید:

۱- چطور ۶ ماه قبل از تحویل ماشین، از مشتری پول می‌گیرید؟
۲- چطور آنها می‌دهند؟!؟
۳- این‌که می‌گویند در ایران ثبات مدیریتی وجود ندارد به چه معناست؟ این‌جا یک پیچ و مهره گم شود، گم‌ات می‌کنند!!
۴- چه وردی می‌خوانید که مشتری بعد از ۶ ماه، ماشین نقره‌ای را به جای ماشین سفید رنگ (که ثبت‌نام کرده بود) قبول کرده و صدایش در نمی‌آید؟
۵- می‌آیید کشورهایمان عوض؟

با احترام و تعجب؛
دیتر تسچه / مدیر عامل اجرایی شرکت دایملر آ گ و ریاست هیئت مدیره شرکت مرسدس بنز


پریناز تو ریلیشنشیپه!

مجری: فامیل دور اون چیه دست بچته؟
فامیل: قشنگه آقای مجری؟ من واسش خریدم، اسمش خیلی سخته درست نفهمیدم تملت، تمبلت،…
مجری: آخه بچه انقدری تبلت چمیدونه چیه؟ بچه داری چیکار میکنی؟
بچه: دارم پرینازو ادد میکنم!
مجری: فامیل این بچه الآن باید بره بیرون بازی کنه، فعالیت جسمی داشته باشه، این چیزا به دردش نمی خوره.
فامیل: آقای مجری الآن دیگه عصر ارتباطاته… این کارایی که شما میگین مال صبح ارتباطات بود، دیگه خیلی می خواست دیر باشه دو و نیم سه بعد از ظهر! (یهو بچه میزنه زیر گریه)
فامیل: بابایی چرا گریه میکنی؟
بچه: پریناز تو ریلیشنشیپه!


اعتماد به نفس در حد بینهایت! + عکس

مدیر عامل سایپا: مشکلی با آزاد سازی واردات خودرو نداریم زیرا هیچ خودروی خارجی قابلیت رقابت با پراید و تیبا را ندارد!!!


اسکولاری مهمان امشب «ماه عسل»

شکست تاریخی و عجیب تیم ملی فوتبال برزیل از آلمان با واکنش‌های زیادی در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی مواجه شد که بخش زیادی از این واکنش‌ها، طنز است.

* از این به بعد موقع خواب به جای اینکه گوسفند بشمرم، حساب می‌کنم که مثلا اگه بازی ۵۰۰ دقیقه طول می‌کشید، آلمان چند گل دیگه به برزیل می‌زد؟

* آلمان خطاب به برزیل: اومدیم نود دقیقه خودتون رو ببینیم … همش دم دروازه دارین توپ جمع میکنین …

* اسکولاری تو مصاحبه بعد بازی: دسته خرابه رو دادن دست ما.

* حالا دیگه بقال سر کوچه هم طرفدار آلمان شده!

* کاری که کل دنیا می‌گفتند آرژانتین با تیم ایران می‌کنه، آلمان با برزیل کرد 🙂

* خبر فوری: دقایقی پیش فرمانداری آبادان تقاضای پناهندگی اسکولاری را رد کرد.

* واقعا جا داره جمشید مشایخی رو بفرستم برزیل بوسه‌ای نثار این شانه‌های مردانه آلمانی‌ها بکنه.

* جای خیابانی خالی که اگه بود الان میگفت برزیل اگه ۸ تا بزنه صعود میکنه.

* سردبیر مجله TIME طی تماسی با فردوسی‌پور گفته عکس اونایی که درست پیش‌بینی کردن رو بفرسته تا شماره بعد روی جلد کار کنن.

* خداییش با این باخت برزیل به ارزش‌های تیم ایران خیلی اضافه شد. خداوکیلی ایران خیلی بهتر از برزیل در این جام جهانی حاضر شد. به نظرم مردم باید بریزن تو خیابون!

* خب لامصبا جنگ جهانی رو هم پنج – هیچ می‌بردین! فقط فوتبال و بنز و ب.ام.و و صنعت و نظم و … بلدن.

* آقا راسته؟ میگن یه هیات «آبی‌پوش» از ایران دارن میرن برزیل تحت عنوان «ستاد دلجویی»

* از آلمان فقط میشه با این وضع شکایت حقوق بشری کرد. بابا اومدی فوتبال بازی کنی یا حساب شکست در جنگ جهانی دوم رو صاف کنی؟

* به نظرم بین دو نیمه بدون سر و صدا جام رو بدن به تیم آلمان بگن مخفیانه از برزیل خارج بشه. بازیکنای برزیل هم همونجا یه سبیلی چیزی بذارن که شناخته نشن. به عنوان کارگر ورزشگاه قاطی جمعیت برن بیرون.

* این طرفداران برزیل به چه امیدی نشستن و دارن بازی رو میبینن؟ خب اون صندلی‌های بی‌صاحابو پرت کنید وسط زمین دیگه! آخه طرفدار اینقدر با ادب؟

* برزیل، الشباب، پیکان، استقلال، ملوان، پیوندتان مبارک!

* آقا نکنید این کارها رو. حرمت صابخونه رو نگه دارید. خداییش من به عنوان طرفدار آلمان دارم ناراحت می‌شم.

* خاک تو سرتون. یه دعوا راه بندازید زمینو ترک کنیم. حداقل ۳ تا حساب میشه!

* قربون غریبیت برم استقلال، چی کشیدی تو اون بازی شیش هیچ …

* لیگ آزادگان با حضور شموشک و برزیل

* آلمان گند زد به هیجان نیمه‌نهایی جام جهانی! انقدر تپ و تپ ۵ تا زد که کلا یادمون نیست کی چی رو چه جوری زد!

* بنا بر گمانه زنی‌ها، فیلیپه اسکولاری مربی برزیل قرار است در برنامه امشب ماه عسل حضور پیدا کرده و بینندگان را مهمان احساسات خود کند.

* عرق شرم به پیشانیم نشست! برزیل فکر کنم بعد این بازی از «کشور» به «بخش» ارتقاء بدنش.

* رونوشت به رئیس صداوسیما: لطفا در بازی برزیل – آلمان، حرکات آهسته نشان ندهید. ممکن است در همین فاصله، آلمان گل بعدی‌اش را هم بزند!

* کاری که آلمان با برزیل کرد «کاکرو» با بچه‌های تیم امید تو فوتبالیستا نکرد.

* آدم حیفش میاد بره دستشویی ۴ تا گل دیگه از دست بده!


سریال سازی برای محرم با طعم فتنه!

در خبرها آمده بود که یکی از کارگردانان سینما کهع فیلمی در حمایت از فتنه ساخته بود، قرار است با دوراندیشی مدیران سیما، سریالی مناسبتی برای محرم بسازد. اگر این اتفاق بیفتد، آنچه در ادامه می‌خوانید، می‌تواند بخشی از فیلمنامه سریال مذکور باشد. همراه این گزیده فیلمنامه، یک عدد کلاه برای بالاتر گذاشتن، به مدیرران خدوم و انقلابی رسانه ملی تقدیم می‌شود:

زمان و فضای وقوع داستان: ایام عزاداری محرم، یکی از محله های قدیمی تهران

قسمت اول:

[سکانس ۱، گوشه خلوتی از یکی از پارکهای تهران]

دختر و پسری زانوی غم به بغل گرفته در کنار هم نشسته اند. (توضیح: با رعایت فاصله قانونی مندرج در اساسنامه سیما، بند ۱۷، تبصره ۶)

دختر: آخه ما تا کی باید تو این وضعیت بمونیم؟

پسر: میگی من چیکار کنم؟ کم التماس بابای خودمو داداش تو رو کردم؟!

– من نمیدونم!، اصلاً من دیگه خودمو میکشم؛ لااقل هردومون از این سرگردونی راحت بشیم.

[پسر غیرتی می شود]

– پاشو بریم! این دفعه تکلیفمونو روشن می کنم.

[سکانس ۲، یکی از محلات قدیمی تهران]

عده ای مشغول نصب پرچم و علم عزاداری بر در و دیوار عزاخانه هیئت هستند. صاحب عزاخانه، حاج رضا _پیرمردی ریش سفید، تسبیح در دست، چهره عبوس با بازی «محمد فیلی»(تصادفاً همان بازیگر نقش شمر در سریال مختار)_ آنها را در نصب و چینش راهنمایی می کند. دختر و پسر از سر کوچه وارد می شوند. حاج رضا لحظه ای مبهوت نگاهشان می کند. پسر جلو آمده، سلام می کند:

– سلام آقاجون!

حاجی جواب نداده و تنها رو به یکی از جوانان هیئتی کرده و می گوید: «خوشا به غیرتت عباس آقا!»

جوان به خشم آمده دوان دوان به سمت دختر می دود. دستش را برای زدن دختر (خواهرش) بلند می کند. دختر از ترس به دیوار خورده و نقش زمین می‌شود.

[آهنگ غمگینی طنین انداز می شود]

پسر [اشک در چشم، التماس گونه]: آقاجون!!

[تصویر و صدای سیلی طنین انداز می شود؛ تسبیح پاره شده و دانه های آن (با تصویر آهسته) بر زمین پخش می شود]

قسمت سوم: [ابعاد پنهان زندگی پدر]

[سکانس۳، دقایقی مانده به نماز ظهر]

حاجی در صف اول مسجد مشغول خواندن قرآن است، به او خبر میدهند زنی دم در مسجد با او کار دارد. زن جوانی کودک خردسال در دست سلام می کند.

– سلام؛ چی شده اومدی اینجا؟

– حاج آقا! امشب قراره واسه خواهرم خواستگار بیاد.

[حاجی سریعاً دست به جیب شده دو عدد تراول به زن می دهد؛ زن تشکر می کند.]

حاجی: پس قضیه شما چی شد؟ بالاخره از اون مردک معتاد طلاق گرفتی یا نه؟

[زن مِن مِن کنان]: میخوام بگیرم، ولی…،

– دیگه ولی و اما نداره! من که خیریه باز نکردم! فکر بچه هات باش، باید زیر سایه یه «مرد» بزرگ بشن.

– ولی حالا که تو زندانه.

– مسأله ای نیست! میگم بیارنش دادگاه! خودمم یه چیزی بهش میدم رضایتشو میگیرم.

– باشه حاج آقا فردا میرم دادگاه.

– پیش همونی برو که بهت معرفی کردم، میگم یه هفته ای طلاقتو بگیره. بعد محرم و صفرم انشاا… عقدت می کنم.

[زن جوان با چهره غم زده خداحافظی می کند]

حاج آقا: راستی! دیگه اینطرفا نیا! مردم حرف در میارن!.

قسمت ششم:

[سکانس ۵، دختر و پسر در همان پارک]

دختر: آخه ما تا کی باید تو این وضعیت بمونیم؟

پسر: میگی من چیکار کنم؟ کم التماس بابای خودمو داداش تو رو کردم؟!

– من نمیدونم!، اصلآ من دیگه خودمو میکشم؛ لااقل هردومون از این سرگردونی راحت بشیم.

[پسر غیرتی می شود]

– پاشو بریم!؛ این دفعه تکلیفمونو روشن می کنم.

[نا گهان صدای آژیر پلیس طنین انداز می شود!]

صدا از داخل بلندگو: گشت ارشاد صحبت میکنه؛ از پشت شمشادها بیایید بیرون! شما محاصره شدید.

[سکانس ۷، بازداشتگاه کلانتری]

پسر در بازداشتگاه چند جوان را می بیند که به شدت کتک خورده اند. از یکی می پرسد: شمارو برای چی گرفتند؟

[جوان درحالیکه خون از ۱۷ ناحیه اش می چکد]: برای دفاع از آزادی، اعتراض به قانون گریزی و تقلب و دیکتاتوری!

[ناگهان صدای جیغی طنین انداز می شود]

پسر: صدای چی بود؟

جوان زخمی: فکر کنم دارن به یه نفر تجاوز می کنن. (این بخش به طرز هوشمندانه ای توسط ممیزی همیشه در صحنه صدا و سیما شناسایی و حذف می شود)

[سکانس ۸، کلانتری]

حاجی وارد می شود. از دربان تا سروان همه به احترامش خم می شوند.

رئیس کلانتری: شما چرا قدم رنجه کردید حاج آقا! تماس میگرفتید بنده آقازاده رو با اسکورت می فرستادم خونه خدمتتون!

– اومدم بگم یه کاری کنید این عشق از کله اش بیفته. اونقدر نگهش دارید و بزنیدش تا قدر عافیتو بفهمه

[رئیس، بهت زده]: چشم حاجی!

حاج آقا: راستی، شب بیایید مسجد، وامتون حاضره!

– ممنون حاج آقا! خدا حفظتون کنه!

قسمت نهم:

[سکانس ۱۲، همان پارک همیشگی!]

پسر اینبار تنها نشسته و تلفنی با دختر صحبت می کند.

دختر: آخه ما تا کی باید تو این وضعیت بمونیم؟

پسر: میگی من چیکار کنم؟ کم التماس بابای خودمو داداش تو رو کردم؟!

– من نمیدونم!، اصلاً من دیگه خودمو میکشم؛ لااقل هردومون از این سرگردونی راحت بشیم.

[پسر غیرتی می شود]

– پاشو بریم! فردا تکلیفمونو روشن می کنم.

– ولی فردا که عاشوراست!

– فردا همه حسابامونو تسویه میکنیم!

قسمت دهم (پایانی)

[سکانس ۱۹، خیابان]

دسته عزاداری با اسکورت پلیس در حال حرکت در خیابان است. حاجی، بعنوان قافله سالار در جلوی دسته حرکت می کند. ناگهان در روبروی خود (فاصله ۱۰۰ متری) پسر و دختر را در کنار هم (با رعایت فاصله قانونی مندرج در اساسنامه سیما، بند ۱۷، تبصره ۶) می بیند که محکم و استوار در مسیر حرکت قافله ایستاده اند. با خشم اشاره ای به رئیس کلانتری می کند. او هم دو مأمور می فرستد. در همین لحظه همان جوان بازداشتگاه پشت سرشان می ایستد. و پس از او دوتا دوتا و چندتا چندتا نفرات پشت سرشان جمع می شوند. در مدت کمی جمعیتشان انبوه می شود. مأموران سرشان را پایین انداخته برمی گردند. صدای سوت و کف در جمعیت طنین انداز می شود.

(این بخش هم به همت معاونت پخش سیما با طنین شعار «یاحسین» جایگزین می گردد.)

پدر با نگاه پر از خشم و کینه به همراه برادر دختر جلو می رود.

حاجی: از جلوی دسته برید کنار!

پسر[با لحن محکم]: شما از جلوی دسته ما برید کنار!

[تصویر و صدای سیلی طنین انداز می شود] اما پسر محکم ایستاده است. برادر دختر دستش را بالا می برد، اما دختر محکم ایستاده است. حاجی و برادر دختر ضایع شده برمی گردند. سرانجام قافله عزاداری مسیرش را عوض می کند. سریال با آهنگ یار دبستانی در تیتراژ به پایان می رسد.


تحلیل منطقی بازی ایران و آرژانتین!

رییس دولت های نهم و دهم (محمود احمدی نژاد) طی اعلامیه ای مسئولیت ۴ دقیقه آخر بازی ایران و آرژانتین را بر عهده گرفت!

۹۰ دقیقه اول هم که معلومه؛
همش تدبیر دولت اعتدال بوده!!!


وقت زن گرفتن!

ﻓﺎﻣﻴﻞ: ﺁﻗﺎﻱ ﻣﺠﺮﻱ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﻳﻦ ﺑﭽﻪ ﺑﺮﻡ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﻱ
ﻣﺠﺮﻱ : ﭼﻲ ! ؟ ﺍﻳﻦ ﮐﻪ ﺑﭽﻪ ﺱ …
ﻓﺎﻣﻴﻞ : ﻣﻦ ﻧﺼﻒ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﺯﻥ ﮔﺮﻓﺘﻢ! ﺍﻳﻦ ﮐﻪ ﺩﻳﮕﻪ ﻟﻨﺪﻫﻮﺭﻱ ﺷﺪﻩ ﻭﺍﺳﻪﺧﻮﺩﺵ !!
ﻣﺠﺮﻱ : ﺁﺧﻪ ﺍﻳﻦ ﻧﻪ ﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﺪﻩ،ﻧﻪ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺭﻩ …
ﺑﭽﻪ : ﻧﻪ ﮐﯿﻒ ﮐﺮﺩﻩ!
ﻓﺎﻣﻴﻞ : ﺷﻤﺎ ﻣﮕﻪ ﺗﻠﻮﺯﻳﻮﻥ ﻧﻤﻴﺒﻴﻨﻲ؟ ﻫﻤﺶ ﻣﻴﮕﻦ ﻣﻬﻢ ﺗﻔﺎﻫﻤﻪ
ﻣﺠﺮﻱ : ﺁﺧﻪ ﺍﻳﻦ ﺑﭽﻪ ﺍﺻﻼٌ ﻣﻴﻔﻬﻤﻪ ﺗﻔﺎﻫﻢ ﻳﻨﻲ ﭼﻲ؟
ﻓﺎﻣﻴﻞ : ﺑﻠﻪ ﮐﻪ ﻣﻴﻔﻬﻤﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻬﺶ ﻳﺎﺩ ﺩﺍﺩﻡ،ﺗﺎﺯﻩ ﺧﻴﻠﻲ ﭼﻴﺰﺍﻱ ﺩﻳﮕﻪ ﻫﻢ
ﺑﻠﺪﻩ،ﺑﺎﺑﺎﻳﻲ ﺍﻭﻧﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﺩﻳﺮﻭﺯ ﺑﻬﺖ ﻳﺎﺩ ﺩﺍﺩﻣﻮ ﺑﮕﻮ ﺑﻪ ﺁﻗﺎﻱ ﻣﺠﺮﻱ …
ﺑﭽﻪ : ﻧﻬﺎﺩﻳﻨﻪ ﺳﺎﺯﻱ ﺻﺮﻓﻪ ﺟﻮﻳﻲ ﺩﺭ ﻣﺼﺮﻑ ﺁﺏ،ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﺗﺮﻭﻳﺞ ﻓﺮﻫﻨﮓﻏﺮﺑﻲ،ﻣﺬﺍﮐﺮﺍﺕ ﭘﻨﺞ ﺑﻌﻼﻭﻩ ﻳﮏ
ﻣﺠﺮﻱ: ﻳﻨﻲ ﭼﻮﻥ ﭼﺎﺭﺗﺎ ﮐﻠﻤﻪ ﻗﻠﻤﺒﻪ ﺳﻠﻤﺒﻪ ﻳﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺩﻳﮕﻪ ﻭﻗﺖ ﺯﻥ ﮔﺮﻓﺘﻨﺸﻪ؟
ﻓﺎﻣﻴﻞ: ﺁﻗﺎﻱ ﻣﺠﺮﻱ ﺯﻥ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﮐﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﻴﺲ،ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﭼﺎﺭﺗﺎ ﮐﻠﻤﻪ ﻭﺯﻳﺮﻣﻴﺸﻦ!


شهروندان درجه دوم!

افراطی ها!
سیب زمینی خورها!
ساندیس خورها!
رأی های بی کیفیت!
شهروندان درجه دوم!
دلواپس ها!
بی سوادها!
از جای خاص تغذیه شونده ها!
اگر داعش حمله کرد مثل همیشه تاریخ، فقط چشم امیدمان به شماست…

سربازها!
تولد فرمانده تان مبارک.


صفحه 6 از 10« بعدی...45678...قبلی »

مستضعفین تی وی

نظرسنجی

آیا شما عملکرد دولت حسن روحانی در حل معظلات اقتصادی را مثبت ارزیابی می کنید؟

  • خیر (94%٬ 409 رأی)
  • بله (6%٬ 28 رأی)

تعداد رأی دهندگان: 437
[ آرشیو نظرسنجی ]

Loading ... Loading ...

خبرنامه

برای اطلاع از به روزرسانی‌ها و دیگر اخبار مرتبط با سایت، در خبرنامه اینترنتی ما عضو شوید. توضیحات بیشتر...
پس از ارسال، پیامی به پست الکترونیک شما فرستاده می‌شود که باید روی لینکی که در پیام موجود است کلیک کرده تا عضویت شما قطعی گردد.

سامانه پیام کوتاه

جهت عضویت در سامانه پیام کوتاه بچه‌های قلم، عدد 22 را به شماره 30007227001212 ارسال نمایید.

  • آ – العالم
  • آ- پرس تی وی
  • ادواردو
  • برهه
  • پایگاه اینترنتی هیئت جوادالائمه علیه السلام
  • تا شهدا، با شهدا
  • تبیان مهدویت
  • سایت اختصاصی شهید "احمد کاظمی"
  • عمارنامه

به " بچه‌های قلم" امتیاز دهید.