صفحه اصلی
شبکه های اجتماعی
yahoo google aparat twitter facebook
audio
upload

ابزارک ها

ابزارک

متن پیش رو پاسخ به سوالی است که جمعی از طلاب و دانشجویان پیرامون صحبت های مقام معظم رهبری از استاد مسعود شهیدی پرسیده اند. این متن ارزشمند، پس از پیاده سازی، توسط استاد شهیدی ویرایش شده است.

 

سوال: حضرت آقا در دیدار نوروزی خود با مردم بحث تکنوکرات ها و عمل گراها را مطرح کردند، در این مورد بیشتر توضیح دهید.

شهیدی: ابتدا باید تکنوکراسی و عمل گرائی (پراگماتیسم) را تعریف کنیم، با توجه به محدودیت وقت باید خلاصه ترین و ساده ترین تعریف را، متناسب  با نیاز کنونی مخاطبین که با توجه به انتخابات، نیازی سیاسی اجتماعی است ارائه نمود و شناخت بیشتر را با مطالعه کتب و مقالات تخصصی حاصل نمود.

برای بسیاری از مدیران در دنیای امروز  رویکرد عمل گرایی یا اصالت عمل، مبنا و پایه تفکر است و این یک نوع مکتب فکری و فلسفی است که حدود صد سال پیش در آمریکا  بوسیله چارلز پیرس پایه گذاری شد و نظریه پردازانی چون ویلیام جیمز و جان دیوئی آن را تکامل بخشیدند. این تفکر در اوائل قرن بیستم به عنوان یک رویکرد فکری بر نظام آموزشی آمریکا و سپس بر نظام مدیریتی امریکا سیطره یافت. این مکتب  چند دهه بعد در اروپا نیز گسترش یافت و نظام های آموزش و پرورش بر پایه آن استوار شد و مدیران دهه های اخیر اروپا نیز برآمده از این مکتب فکری هستند. در واقع عمل گرائی یک مکتب فکری یا رویکرد فکری فلسفی است، که حوزه های جامعه شناسی، روان شناسی و مدیریت غرب را تحت تاثیر قرار داده و از این طریق به سراسر دنیا راه یافته است. اگرچه این رویکرد فلسفی نیز به تدریج مورد نقد قرار گرفته و امروزه در بعد نظری اعتبار اولیه را از دست داده اما هنوز هم  مدیران در شرق و غرب عالم تحت تاثیر آن هستند.

حال باید دید این تفکر و این رویکرد، چه می گوید و در پاسخ به کدام نیاز فلسفی ارائه شده. پراگماتیست ها می گویند، حقیقت آن چیزی است که در عمل مارا به هدف برساند. و هرچیز مانع رسیدن ما به هدف شود باطل محسوب می شود پس به طور خلاصه می توان گفت عمل گرائی  یک نظام فکری است که می خواهد تکلیف حق و باطل را برای مخاطب خود روشن کند.

در واقع این مکتب فکری، بحران معرفت شناسی مدرنیته در باب حقیقت را این گونه پاسخ می دهد که  هر چیزی که مشکلات دنیای مادی ما را حل کند و ما را به نتیجه مورد نظرمان برساند حقیقت است و هر چه مانع راه ما باشد، باطل است.

آنها مدعی هستند در عالم هیچ حقیقتی  جز آنچه در عمل مفید باشد، وجود ندارد. این  سخن،  پایه ی اصلی مکتب  پراگماتیسم است. واژه هائی که در فارسی  به عنوان معادل آن به کار می رود، عمل گرا ئی، نتیجه گرائی، انجام گرا ئی و مصلحت گرائی است. و شاید کامل ترین معنا “مکتب اصالت مصلحت عملی” باشد.

مدیران عمل گرا، به این دلیل که در صحنه عمل، محدودیت های ایدئولوژیک ندارند، مدیرانی قوی تر به نظر می آیند، کارها را با قدرت بیشتر پیش می برند و موانع  را برطرف می کنند و همین ویژگی، برای آنها اعتبار و محبوبیت ایجاد می کند.

 نقطه‌ی مقابل عمل گرائی، آرمان گرایی یا تکلیف گرائی است.

آرمان گراها می گویند در عالم، حقیقت های والائی وجود دارد که ارزش ها متکی به آنهاست، آن حقایق، حاکم بر عالم اند و آرمان ها و ارزش ها از آن حقایق  سرچشمه می گیرند و  ما تکلیف داریم عمل و رفتار خود و جامعه خود را با آن ارزش ها و آن حقایق همراه کنیم تا رستگار باشیم. آنها معتقدند وقتی عمل، در مسیر  آرمان ها و ارزش ها قرار گرفت و رنگ  حقیقت یافت، بهترین نتیجه و فایده حاصل می شود.

 مثلا در یک جنگ؛ اگر نهایت هدف ما این باشد که بر اساس حساب هزینه و فایده، پایان جنگ را رقم زنیم ما یک عمل گرا هستیم.

ولی اگر بر اساس  ایمان به یک حقیقت والا و پذیرفتن یک نظام ارزشی، برای ادای تکلیفی که آن نظام ارزشی برای ما تعریف کرده  جنگ و صلح را رقم زنیم، یک انسان آرمان گرا هستیم و نتیجه عمل ما، چه جنگ باشد چه صلح، پیروزی و رستگاری است.

تردیدی نیست که برای یک آرمان گرا هم، پیروزی در صحنه عمل، یک هدف مهم است ولی همه چیز نیست. هدف غائی نیست، ارزش مستقل نیست و لذا اجازه نمی دهد آرمان ها و  ارزش های مکتبی تحت الشعاع پیروزی قرار گرفته و قربانی شوند.

 کسی که عمل گرا است، همه چیز را برای رسیدن به نتیجه هزینه می کند.  نتیجه عمل برای او، اصل است، حقیقت است، ارزش است، آرمان است و همه چیز است. اما  یک انسان آرمان گرا همه چیز را هزینه می کند، برای تحقق آرمان ها، برای او هم نتیجه ارزشمند است اما  نه به عنوان یک هدف مستقل از حقایق.

در برخی مقاطع، و در صحنه عمل، آرمان گرا و عمل گرا خیلی شبیه به یکدیگراند و در برخی مواقع نمی توان آن ها را از یکدیگر تشخیص داد، هر دو به جبهه می روند، هر دو اسلحه به دست می گیرند و هر دو می جنگند، پس چرا سخت گیری می کنیم، یکی را مورد انتقاد قرار می دهیم که عمل گرا است و طرز فکرش خطرناک است و نباید در جایگاه مدیریت قرار گیرد و دیگری را مورد تأیید و تجلیل قرار می دهیم.

ما در زمان جنگ در بسیج و سپاه  نیرو ی عمل گرا نداشتیم، همه تکلیف گرا بودند، ولی برخی از مدیران رده بالای کشور، عمل گرا بودند یعنی می گفتند براساس محاسبه سود و زیان باید جنگ را اداره کرد و به پایان رساند. البته نیروهای مکتبی هم به سود و زیان جنگ توجه داشتند ولی می گفتند ما بر اساس تکلیف شرعی که از سوی نظام  فقهی ترسیم می شود جهاد می کنیم و ولی فقیه نماینده نظام فقهی اسلام است و ایمان داریم که ولی فقیه علاوه بر آنکه بهتر از دیگران  سود و زیان جنگ را تشخیص می دهد، بر اساس معرفت دینی، مصالح عالی اسلام را هم که مقدم بر مصالح مقطعی ما است می شناسد و بر اساس آن  برای جنگ  تعیین تکلیف می کند، پس جنگ و صلح ما باید در گرو  فتوای او باشد و نه تشخیص مدیران عمل گرا که فقط به سود و زیان مادی می اندیشند. تفاوت اساسی ولی فقیه با یک مدیر عمل گرا این است که ولی فقیه مصلحت اسلام را می شناسد و در اولویت قرار می دهد ولی عمل گراها مصلحت خود و زمان خود را مبنا قرار می دهند. هر دو جریان عمل گرا و تکلیف گرا، در مرحله اول جنگ  که هنوز اختلاف دیدگاه ها ظاهر نشده بود،  همه ی توان، عقل، هوش، استعداد و تجهیزات را برای پیروزی بردشمن بکار می بردند، به همین دلیل همه مورد علاقه ملت بودند و کسی تفاوتی در آن ها نمی دید، اما تفاوت آن ها بسیار زیاد بود.

 عمل گراها و آرمان گرا ها هر دو خواستار  پیروزی بودند، هر دو با دشمن می جنگیدند، حتی گاه در یک میدان واحد و در یک  عملیات واحد حضور داشتند، و هم سنگر بودند، هر دو در معرض مجروح شدن یا کشته شدن بودند، و لذا  به نظر می رسید تفاوت قابل ذکری ندارند، بله، شباهت ظاهری آنها در برخی صحنه های جنگ و سازندگی و اقتصاد بسیار زیاد است، اما  اگر کمی دقت کنیم، تفاوت از زمین تا آسمان است.

 آدمی که می خواهد تکلیف الهی را انجام دهد، هم در تعیین هدف و هم در انتخاب  مقدمات و وسائل و اجزاء حرکت، خود را ملزم به رعایت نظام ارزشی و فتوای نائب امام می داند. چون مطمئن است اگر موازین اعتقادی یا ایدئولوژیک را رعایت نکند مطرود درگاه الهی خواهد بود، لذا می بینیم که در تمام عرصه ها، رعایت فتوا و حکم ولی فقیه را بدون بهانه تراشی برای خود وظیفه ای واجب می داند. او لحظه به لحظه، این نگرانی را دارد که آیا عمل او مورد رضای خداوند هست یا نه؟ آیا عمل او منطبق  با ارزش های دینی و موازین اخلاقی هست یا نه؟، ولی یک تکنوکرات در انتخاب هدف ها و وسائل تحقق هدف، چنین دغدغه هائی ندارد، و در خوش بینانه ترین حالت این دغدغه ها اولویت اول او نیست، این سخن به آن معنا نیست که او در زندگی شخصی مسلمان نیست یا نماز نمی خواند یا به احکام شرعی و اخلاقی پایبند نیست، بلکه به این معنا است که دین و ارزش های دینی را به صحنه های  سیاسی، نظامی و اقتصادی تسری نمی دهد و این  صحنه  ها را صحنه های امور زمینی به حساب می آورد و معتقد است در آن ها محاسبه فایده و هزینه کفایت می کند. مثلا اگر دید ادامه جنگ بر اساس محاسبات مادی، هزینه های زیاد دارد و منفعتی حاصل نمی کند، مصمم می شود به جنگ پایان دهد و در مسیر انجام این تصمیم، ارزش های معنوی نقشی نخواهند داشت و یا در اولویت دوم قرار می گیرند. وقتی می بیند گفتگو و رابطه با امریکا هزینه ها را کم و منافع مادی را زیاد می کند با شعار تشنج زدائی که یک شعار دو پهلو و فریبنده است، حاضر است همه افتخارات معنوی را فراموش کند و با امریکا وارد معامله و مذاکره شود، وقتی می بیند درگیر بودن  با اسرائیل هزینه بسیار دارد، ارزش های دینی و معنوی را نادیده گرفته و سخن از دوستی با اسرائیل می زند، وقتی می بیند کمک به فلسطین و جبهه مقاومت، هزینه سنگین دارد و فایده ای به او نمی رساند همه تعهدات مذهبی در قبال قدس شریف و خط مقاومت را نادیده گرفته و به این بهانه که این دعوا مربوط به اعراب است نه ایران، از آن کناره گرفته و یا با جبهه مقابل که منفعت بیشتر دارد وارد مذاکره می شود.

وقتی محاسبه های مادی و منفعت سنجی های مادی در رأس  باشد،  محاسبه های معنوی تحت الشعاع آن قرار خواهد گرفت، اما وقتی حفظ مکتب و ارزش های مکتبی در رأس باشد،  محاسبه های معنوی هم در صدر قرار خواهد گرفت.

ممکن است، این نگرانی وجود داشته باشد که  آرمان گرا ئی، محدودیت هائی را در مسیر رسیدن به پیروزی مادی، ایجاد می کند در حالی که  عمل گراها آن محدودیت ها را ندارند و لذا در عمل قوی تر و موفق ترند، بله یک انسان آرمان گرا  به جهت پایبندی به موازین اخلاقی و مکتبی محدودیت هائی دارد، اما این پایبندی که در محاسبات مادی، نقطه ضعف محسوب می شود، در حقیقت نقطه قوت است زیرا علاوه برایجاد قدرت ایمانی و روحی که خود یکی از  بزرگترین عوامل پیروزی ها است، در جلب امدادهای الهی و جلب اعتماد مسلمانان نقش اساسی دارد، و در بلند مدت حتی در بعد  مادی هم، پیروزی های بزرگ تر و پایدارتری را رقم خواهد  زد.  پایبندی  به موازین اسلامی اگرچه در کوتاه مدت ممکن است محدودیت ها و دشمنی هائی را به ما تحمیل کند، ولی تضمین کننده پیروزی های بلند مدت است. نهضت رسول الله (ص) در صدر اسلام و نهضت امام خمینی (ره) در دوران معاصر نمونه های درخشان  این حقیقت اند. عمل گراها نیز اگرچه در کوتاه مدت ممکن است پیروزی هائی کسب کنند، ولی چون با حقیقت جهان بیگانه اند، در بلند مدت این پیروزی ها به شکست بدل خواهد شد.

یک مدیر عمل گرا، در صحنه نظامی یا اقتصادی می جنگد، قوی هم می جنگد و واقعا کارها را با قدرت پیش می برد، در مراحلی هم که ما با او هدف مشترکی مثلا در حوزه های اقتصاد و عمران  داریم، از حرکت مقتدرانه او لذت می بریم، اما  اگر به عمق تفکر او توجه کنیم، همین مدیر پر قدرت، به عنوان یک خطر و یک تهدید بزرگ برای آینده شناخته خواهد شد، زیرا مدیری با این نوع تفکر، وقتی پیروزی هائی کسب کرد و محبوب تر و قدرتمندتر شد آنگاه برای نیل به اهداف خود از موضع قوی تر و با جسارت بیشتر، ارزش های دینی و اخلاقی را زیر پا خواهد گذاشت و خسارات بزرگتری به بار خواهد آورد.

 اینگونه مدیران وقتی مورد اعتراض قرار می گیرند، با تکیه بر موفقیت هائی که در صحنه اجرا حاصل کرده اند و با تکیه بر سوابق خود در اسلام و انقلاب، عملکرد خود را در جهت تقویت اسلام، انقلاب و نظام توجیه می کنند و عده زیادی  هم می پذیرند، اما پس از  مدتی که با این منطق، خود و دیگران را راضی می کنند، به تدریج ماهیت تفکرشان، از پرده بیرون می افتد، آنگاه به طور علنی و رسمی  خود را توسعه گرا،  لیبرال دموکرات و یا  تکنوکرات معرفی می کنند.

 رویکرد عمل گرائی  حدود صد سال بر نظام آموزشی و نظام مدیریت غرب حاکم بوده و علوم انسانی را تحت تأثیر قرار داده و  از آن جا به نظام های آموزشی دیگر کشورها وارد شده و نیرو تربیت کرده است، نیروهایش، مدیر، وزیر، رئیس جمهور و رئیس مجلس شده و کشورها را مدیریت کرده اند و چون نظام های سیاسی در آن کشورها نظام سکولار است مشکلی با ملت و نظام ارزشی خود نداشته اند. اما در کشور ما، وضع کاملا متفاوت است. اگرچه در کشور ما هم بدلیل ترجمه ای بودن نظام  آموزشی، متون درسی، همان متون ترجمه شده هستند و بسیاری از اساتید، دانشجویان و نیروهای فکری جامعه، حتی بدون آنکه خودشان بدانند و بخواهند، تحت تأثیر این مکتب فکری هستند و وقتی مدیر می شوند، وقتی رئیس جمهور یا رئیس مجلس می شوند، به طور پنهان عمل گرا هستند، ولی چون شخصیت آن ها مذهبی است و نظام هم یک نظام دینی است، دچار دوگانگی می شوند. آن ها در ابتدای راه نه تنها حذف کننده دین نیستند، حتی تقویت کننده هستند، نماز هم می خوانند، روزه هم می گیرند، به امام و رهبری هم اظهار ارادت می کنند.

اما  وقتی در صحنه ی عمل اجتماعی و سیاسی قرار می گیرند، به ویژه در بحران ها و خطرها، دانسته یا ندانسته الگوی رفتاری  عمل گرائی را که مبتنی بر محاسبه سود و زیان مادی است و در کوتاه مدت کارآمدی دارد، مبنای عمل قرار می دهند. عمل گراها به ویژه در کشور ما  در ابتدای راه دچار دوگانگی هستند. از یک طرف در طول سال ها، الگوی رفتاری یک عمل گرا در ذهنشان ترسیم  شده و از طرف دیگر اعتقاداتشان، و اعتقادات جامعه و نظام از آنها توقع الگوی رفتاری اسلامی دارد، اینگونه مدیران اگرچه در ابتدای راه از لحاظ عاطفی و احساسی الگوی رفتاری اسلامی و انقلابی  را به هر الگوی دیگری ترجیح می دهند، ولی چون  برای  تحقق چنین الگوئی، آموزش ندیده و تربیت نشده اند، نهایتا بر اساس آنچه در نظام آموزش رسمی و فضای مدیریتی فرا گرفته اند عمل خواهند کرد. مثلا رئیس مجلس یا رئیس جمهور مسلمان و انقلابی  وقتی با بحران روبرو می شود و رقیبان می خواهند از او سبقت بگیرند سعی می کند با ریخت و پاش که شیوه ای قدیمی و مؤثر برای کسب وجاهت و محبوبیت کوتاه مدت است رقیبان را حذف و از بحران عبور کند،  اما ناگهان با هشدار و اعتراض نظام ارزشی و ولی فقیه روبرو می شود  که  این کار  را حرام و خلاف شرع و خلاف اخلاق اسلامی می دانند.

 در این جا این مدیر، بین دو رویکرد متضاد قرار می گیرد، از یک سو، علم و دانش و محاسباتش به او می گوید اگر  یک راه قانونی پیدا کنی و پول پخش کنی پیروز می شوی و به هدفت می رسی، ازسوی دیگر، ولی فقیه، این عمل را خلاف شرع معرفی می کند. و این، آغاز فرایند قرار گرفتن عمل گرای مدعی ولایت در مقابل ولایت است که بارها در طول انقلاب تکرار شده.  عمل گرای مذهبی، مؤمن، نمازخوان و روزه گیر نهایتا کارش به آن جا می رسد که  با توجیهاتی، از ولی فقیه فاصله می گیرد، بعد از مدتی خواستار تغییر قانون اساسی و افزایش اختیارات می شود، و در مراحل بعد فراتر می رود و نظام ارزشی و اعتقادی را مورد حمله قرار می دهد تا از محدودیت هائی که دین برای او ایجاد کرده رها شود. او در معرکه دست یابی به اهداف سیاسی که معرکه مرگ و حیات او است احساس می کند ملاحظات ایدئولوژیک، و نظرات ولی فقیه و شورای نگهبان، راه را بر او  تنگ می کند.

او در منظومه فکری خود  مطمئن است هدفش درست و کارش مطابق با محاسبه فایده و هزینه بوده است و حق دارد پیروز شود و نباید کسی مانع او شود. او پیروزی خود و راهی که برای پیروزی انتخاب کرده را حق می داند و در ساختار فکری او کسانی که مانع این پیروزی باشند  باطل محسوب می شوند، این جا است که مخالفت با اسلام و انقلاب و ولی فقیه با  یک پشتوانه نظری، رنگ حقیقت به خود می گیرد و افرادی که سابقه دین داری و انقلابی بودن دارند، ماجراهای سال های ۷۸ و ۸۸ را رقم می زنند.

عملگرائی، یک مکتب فکری پنهان در نظام آموزشی و مدیریتی ما و حتی پنهان در شخصیت مدیران ما است که بر فرایند شناخت آنها تاثیر می گذارد، برای حق و باطل یک تعریف جدید ارائه می دهد و  شناخت دینی  از حق و باطل را دگرگون می کند.

هر یک از ما  اسلام را به عنوان یک مکتب آسمانی که باید حاکم بر زندگی فردی و اجتماعی ما باشد پذیرفته ایم، ولی از سوی دیگر مستقیم و غیر مستقیم تحت تاثیر این تفکر عمل گرائی قرار داریم و به همین علت است که هنگام ورود به صحنه فعالیت های اجتماعی و سیاسی چه بخواهیم و چه نخواهیم مبتلا به این دوگانگی پنهان هستیم و اگر به پست های مدیریتی دست یابیم و در بحران ها قرار گیریم، پس از مدتی، عمل گرائی پنهانمان آشکار می شود، مگر آنکه نسبت به آن آگاهی یافته و در صدد اصلاح نظام فکری خود برآئیم.

 عمل گرایی، اصالت عمل، نتیجه گرایی، انجام پذیرگرایی، یا مصلحت گرایی به ما توصیه می کند تمام اجزاء حرکتمان بر اساس آن هدف و مصلحت سودآور که انتخاب کرده ایم تنظیم شود.  پراگما یعنی عمل و پراگماتیسم یعنی عمل گرا ئی و خلاصه ی حرف  این مکتب این است که

«حقیقتی وجود ندارد غیر از آن چیزی که در عمل  فایده داشته باشد»!

یعنی آن کاری که برای موفقیت در عمل و برای پیروزی، مفید است،  مقدم بر همه امور دیگر قرار گیرد و حقیقت محسوب شود. و اما از آنجا که فعالیت ها و کارهای مختلف، بنا بر شرائط گاه مفید واقع می شوند و گاه مضر پس حق و باطل در این مکتب فکری  اموری نسبی و در حال تغییر قلمداد می شوند  و این بدان معنا است که یک عمل گرا، به این باور می رسد که نه حقیقت ثابتی وجود دارد و نه باطل ثابتی.

 عملگرای وطنی هم در نهایت به این باور می رسد که هر آنچه مانع پیروزی او است باطل است و  باید کنار رود حتی اعتقادات، اخلاق، ارزش ها و حتی آرمان ها، چون اینها گاه مانع رسیدن به اهداف مادی هستند و نمی گذارند  به منافع دنیائی کوتاه مدت برسیم. مدیران عمل گرا حتی اگر در ابتدای راه به دلیل دلبستگی به ارزش ها و عقائد دینی سعی در حفظ دین در کنار رویکرد عملگرائی داشته باشند که در جمهوری اسلامی این گونه فراوان است، ولی به تدریج به دلیل وجود تضاد بین دو تفکر عمل گرائی و آرمان گرائی، با استدلال ها و توجیه های مختلف، کفه اعتقادات و ارزش های دینی را  سبکتر می کند تا راه بر عمل گرائی هموار شود.

 آنچه جای تأسف بیشتری دارد آن است که پس از صد سال که این رویکرد فکری فلسفی در  دنیا مطرح بوده و شناخته شده و پس از پنجاه سال که در داخل کشور ما مورد بحث بوده، هنوز برخی مدیران رده بالا از تضاد بین عمل گرائی و آرمان گرائی  بی خبرند و در مصاحبه ها، سخنرانی ها و مقالات،  با افتخار خود را  عمل گرای مذهبی معرفی و  آیات و احادیثی در تأیید عمل گرائی  ارائه می کنند! این گونه افراد یا از معنای عمل گرائی به عنوان یک مکتب فکری  فلسفی در دنیای غرب  بی خبرند و آن را با ارزش عمل  که در اسلام مورد تأکید است اشتباه گرفته اند و یا با آگاهی، مکتب عمل گرائی را پذیرفته و از تضاد آن با مذهب هم اطلاع دارند ولی برای فریب افکار عمومی، عمل گرائی را با پوششی از آرمان گرائی و ذکر آیات و احادیث همراه می کنند تا برای مردم قابل قبول شود.

 

*****************

و اما تکنوکراسی که وجوه مشترکی نیز با پراگماتیسم دارد در اوائل  قرن بیستم در آمریکا و در صحنه مدیریت جامعه ظهور یافت. لیبرالیسم  به عنوان یک دین زمینی، پایه گذار فرهنگ و تمدن جدید غرب بود ولی به دلیل نارسائی هائی که در مبانی فکری این مکتب فلسفی وجود داشت پس از مدتی  معضلاتی را در حوزه های نظر و عمل و در نظام اجتماعی و سیاسی پدید آورد که برای برون رفت از آنها رویکردهای جدیدی شکل گرفت که از جمله آنها پراگماتیسم و تکنوکراسی و قدرت گرفتن تکنوکرات ها بود. اولین بار سن سیمون، نویسنده سوسیالیست فرانسوی در اوائل قرن نوزده، قدرت گرفتن یک طبقه جدید در نظام اجتماعی را  تشخیص داد و آن را تحلیل کرد. ویلیام هنری اسمیت  امریکائی اولین کسی بود که در اوائل قرن بیستم، واژه تکنوکراسی را برای این طبقه به کار برد  و هوارد اسکات در اواسط قرن بیستم کتاب “مهندسان و سیستم قیمت” را در حمایت از نظریه حکومت تکنوکرات ها منتشر کرد. این طبقه جدید، در اواخر قرن نوزده طبقه ای بسیار مقتدر بودند. تکنوکرات ها راهبران تکنیک جدید، اداره کننده های نظام تکنیک، متخصصین فنون جدید، مهندسان و اداره کنندگان تکنولوژی و صنعت بودند که به دلیل جایگاه طراز اول تکنولوژی در نظام سرمایه داری غرب، به سرعت به پرنفوذ ترین طبقه اجتماعی بعد از طبقه سرمایه داران تبدیل شدند.  این طبقه جدیدکه صد در صد در خدمت نظام سرمایه داری و ادغام شده با سیاستمداران و روشنفکران سکولار جوامع غرب بود   پس از فراگیر شدن رکود اقتصادی  امریکا  و ناتوان ماندن سیاستمداران و اقتصاد دانان از حل بحران، در جایگاه مدیریت جامعه قرار گرفت. مردم می گفتند آن دستی که صنعت و تکنولوژی را با موفقیت مدیریت می کند، اقتصاد را هم می تواند با موفقیت مدیریت کند و جامعه را از بحران عبور دهد.

 تکنوکراسی، رویکرد جدیدی در منظومه فکری لیبرالیسم قدیمی است که به جای پافشاری بر آموزه های نظری، روش های مهندسی و مدیریت تکنیک را برای مدیریت اقتصاد مورد استفاده قرار می دهد. از نظر آن ها، تخصص، تکنیک و علوم فنی مهندسی که در مدیریت تکنولوژی نقش منحصر به فرد دارد فراتر از هر مکتب فکری، فلسفی و مذهبی است و باید برای اداره کشور آن را در اولویت اول قرار داد و همه اقشار، اعم از سیاستمدار، اقتصاددان، روشنفکر، فیلسوف و روحانی را در ذیل آن تعریف کرد. تکنوکرات ها  برخلاف لیبرال های سنتی و قدیمی که با تعصب، مذهب را از صحنه های اجتماعی حذف می کردند، اگر  قرائتی از مذهب بتواند در خدمت اهداف آن ها در آید از آن  به عنوان یک وسیله استقبال می کنند و تئوری تسامح و تساهل در دین و قرائت های مختلف در دین، در جهت تامین نظر آنها است. استفاده ابزاری تکنوکرات ها از دین، جوامع اسلامی را در شناخت آن ها و معرفی آن ها به مردم  با مشکلات بزرگی روبرو می کند چرا که بر خلاف لیبرالیسم قدیمی که رسما شعار جدائی دین از سیاست را سر می داد، تکنو کرات ها گاه، حتی، در مقام  یک نظریه پرداز اسلامی قرار گرفته و به تولید فکر دینی و تولید قرائت های جدید، برای جامعه می پردازند. در ایران تکنوکرات ها،  عمدتا برخی از فارغ التحصیلان اروپا و امریکا  بودند، که در دولت زمان جنگ گردهم آمدند و در دولت سازندگی، در قالب کارگزاران رسما اعلان وجود کردند و  قدرت گرفتند و با همین ترکیب در دولت اصلاحات، مدیریت ا قتصاد کشور را  عهده دار شدند و ثروت و قدرت بیشتری حاصل کرده و گسترش یافتند. این قشر پر قدرت که به دلیل نوع تفکر خود از پشتوانه نظام جهانی برخوردار بود، به سرعت همه عرصه های مدیریت اجرائی نظام جمهوری اسلامی را در اختیار گرفت و در قوای دیگر نفوذ کرد و به مافیای قدرت و ثروت مشهور شد. این جریان فکری، بزرگترین مفاسد اقتصادی دهه های اخیر را رقم زد و بزرگ ترین مانع بر سر راه شکوفائی اقتصاد کشور ما بود. آن ها با سرعت  مقدمات لازم برای عرفی کردن حکومت و ادغام در نظام جهانی را فراهم کردند و ستادهای عملیاتی آن ها وارد عمل شد. با روی کار آمدن غیر منتظره دولت نهم و مشی انقلابی آن، این مجموعه قدرتمند که ظرف سه دهه شکل گرفته و از ساختاری قوی  برای ارتباطات داخل و خارج کشور برخوردار شده  بود، با هزینه ای سنگین طی سال های ۸۴ تا ۸۸ متلاشی شد و پایگاه های اصلی خود را از دست داد و به خصوص در نهم دی ماه ۸۸ از سوی مردم طرد شد. متاسفانه از آنجا که شناخت دولت از این طبقه، شناختی مربوط به صحنه عمل بود،  موفق نشد مبانی نظری و علل شکل گیری و قدرت یافتن تکنوکرات ها را شناسائی کرده و مانع شکل گیری مجدد آنها شود، به همین دلیل با وجود خصومت با تکنوکرات ها و با وجود گرایشات دینی، انقلابی، پاکدستی و ساده زیستی که فرصت و موقعیتی طلائی برای اصلاح ریشه ای این معضل محسوب می شد، دوباره این بیماری در درون دولتی که خود با تکنوکرات ها جنگیده بود ریشه گرفت و افرادی را مبتلا کرد.  عدم شناخت مبانی نظری و عدم شناخت بسترهای شکل گیری  تکنوکرات ها و همچنین وجود روابط قوی عاطفی در حلقه اصلی دولت، سبب شد غفلتی طولانی مدت ایجاد شود و بستر جدیدی برای تولد و رشد دوباره تکنوکراسی در اطراف ریاست جمهوری فراهم گردد. متأسفانه  باند قدرت و ثروت دوباره با ترکیبی جدید  شکل گرفت تا عبرتی بزرگ باشد برای مدیران آینده کشورمان.

چون تکنوکرات ها، در شرایط بحران اقتصادی و بعد از شکست اقتصاددانان و سیاستمداران امریکا در حل بحران، قدرت را در دست گرفتند، تکنوکرات های وطنی نیز در تبلیغات خود شرائط کشور را بحران زده و نظام را شکست خورده  تعریف می کنند تا ضمن حذف رقیب، روی کار آمدن مجدد خود را  موضوعیت و مقبولیت بخشند.

همان گونه که بیان شد، تکنوکرات ها نزدیک ترین طبقه اجتماعی به سرمایه داران و سیاستمداران سکولار هستند و به دلیل منافع  مشترکی که در سطح منطقه و جهان با آن ها دارند به سادگی به تعامل و توافق می رسند. آن ها  برای تحقق اهداف خود نیاز به ادغام در نظام  جهانی دارند و به همین دلیل شعار تشنج زدائی را که شعاری دو پهلو  است در رأس برنامه های سیاست خارجی خود قرار می دهند، شعار توسعه و توصیه های جانبی آن که از سوی بانک جهانی برای اقتصادهای اقماری دیکته شده، و اصلی ترین فرمول وابستگی است، شعار اصلی آنها در سیاست اقتصادی است. در تبلیغات آنها، شعارهای ایدئولوژیک و انقلابی که موجب رنجش سرمایه داری جهانی شود دیده نمی شود یا بسیار سطحی و کم رنگ است. آن ها از هرگونه شعار و اقدام ایدئولوژیک در صحنه مدیریت اجتناب می کنند مگر آنکه قبلا قرائت تحریف شده ای را تولید و ارائه کرده باشند. آنها حتی اگر متدین و دوست دار انقلاب باشند، برای عبور از بحران ها و خطرها، به جای مبنا قرار دادن توصیه های اسلام و انقلاب و امام، همان تخصص و تکنیک گرائی و شیوه مدیریت تکنولوژی را که شیوه ای سکولار است،  مبنای عمل قرار می دهند، و این، شروع فاصله گرفتن آنها از اسلام و نهادهای اسلامی و انقلابی است که در آغاز،  ناچیز و بی اهمیت تلقی می شود و نادیده گرفته می شود ولی به تدریج، بزرگ ترین بحران های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی  را رقم می زند.

تکنوکرات های کنونی ایران، به دلیل رویکردی که در مدیریت دارند اگر نسبت به مبانی  فکری تکنوکراسی آگاهی کافی کسب نکنند و ساختار  فکری خود را تغییر ندهند، حتی اگر در آغاز، ولایتی و انقلابی و رزمنده باشند به تدریج در مقابل انقلاب و نظام خواهند ایستاد و خطرات بزرگی را متوجه جامعه اسلامی خواهند کرد.

تکنوکرات ها، در سطح جهان، مجموعه ای مرتبط و دارای منافع مشترک هستند و در ذیل سرمایه داری جهانی تعریف می شوند، برای حل مشکلات کلان اقتصادی، فرمول معروف و شناخته شده توسعه، که از سوی صندوق بین المللی پول و بانک جهانی دیکته شده را در اولویت  قرار می دهند. حقوق بشر و دموکراسی غربی را محور اصلی سیاست داخلی معرفی می کنند. عدول و عقب نشینی تدریجی از  موضع گیری های ایدئولوژیک و انقلابی در راس برنامه های آنهاست. چشم انداز آن ها  تبدیل شدن ایران به کشوری مثل ترکیه در منظومه کشور های وابسته به امریکاست.

تکنوکرات ها، بهبود روابط خارجی و بهبود شرائط اقتصادی را مرتبط با یکدیگر و در اولویت برنامه های تبلیغی خود قرار داده اند،  بهبود روابط خارجی و بهبود شرائط اقتصادی، از نظر همه مردم و مسئولین از اهمیت بسیار بالا برخوردار است و دولت هم نسبت به آن علاقمند بوده و اقداماتی انجام داده، اما سؤال حیاتی این است که این اهداف را  به چه قیمتی قرار است محقق کنند، آن ها به این سؤال پاسخ روشنی نخواهند داد زیرا  اختلاف دیدگاه تکنوکرات ها و انقلابی ها در پاسخ به همین سؤال آشکار می شود. آیا ارزش ها، آرمان ها، اعتقادات دینی، اصول انقلاب را می توان برای شبیه شدن به ترکیه هزینه کرد. اگر فرض کنیم تکنوکرات ها طبق محاسبات خودشان، با تواضع کردن در برابر غرب، تشنج زدائی کنند، با به رسمیت شناختن امریکا به عنوان کدخدا و قدرت برتر جهان، رابطه برقرار کنند، با خارج کردن اسرائیل از لیست دشمنان و  عربی دانستن موضوع فلسطین با پادشاهان عرب دوستی کنند، با اعلان پایان یافتن دوران امام و حتی دوران اسلام، موانع لیبرالیسم را مرتفع کنند، با  پر هزینه معرفی کردن غنی سازی اورانیوم و صرفنظر کردن از آن، تحریم ها را بردارند و به قول خودشان کشور را از بحران اقتصادی و سیاسی عبور دهند، با پذیرفتن حقوق بشر غربی، دموکراسی غربی و جامعه مدنی غربی، قطعنامه های شورای امنیت را لغو کنند، و این همه را طبق مبانی عمل گرائی، حق بدانند و خلاف آن را که راه روشن رهبری است باطل قلمداد کنند، آیا ملت ایران این  خفت و خواری را خواهد پذیرفت یا با تأسی به مولای خود خواهد گفت “هیهات من الذله”.

تکنوکراسی یک مکتب فکری وسوسه کننده است، در غرب  توانست آن ها را از رکود اقتصادی قرن بیستم عبور دهد و نظام سرمایه داری را مجددا تحکیم بخشد. در کشور ما هم دارد کار می کند، افرادی که می گویند ما تکنوکرات هستیم کارهای بزرگی را انجام داده اند و اکنون نیز انجام می دهند. آن ها مدیران پرتوانی هستند اما اشکالشان چیست؟ چرا مقام معظم رهبری در سخنرانی عمومی، رسما این مکتب و این تفکر را مورد نقد قرار می دهند؟ توجه به ویژگی اصلی آنها حائز اهمیت است. کسی که امروز برای رسیدن به یک هدف مشخص، که بین  همه ما مشترک است، خود را مجاز می داند، ارزش ها و آرمان ها و مقدسات را  نادیده بگیرد، این ظرفیت را دارد که فردا برای هدف دیگری در سطحی گسترده تر، شرافت و حیثیت ملت را هم  نادیده بگیرد تا نظام جهانی را خشنود سازد.

این آقای تکنوکرات، در حال حاضر هدف اش با ما مشترک است، مثلا قرار است در یک عملیات عظیم نظامی یا اقتصادی، هدفی را محقق کند و ما همه خواستار موفقیت او هستیم،  اما فردا که این مدیر قدرتمند، هدف بعدی را برای خود ترسیم کند در حالی که رسیدن به  هدف را هم مقدم بر ارزش ها و آرمان ها می داند، چه خواهد شد و ما را به کجا خواهد برد.

هر مقدار این تکنوکرات، مدیر قوی تر ی باشد، خطرش بیشتر خواهد بود. تکنوکرات های ما، همه بدون استثنا  چنین خطری دارند مگر این که با نقد تکنوکراسی، تفکر خود را به طور اساسی اصلاح کنند و دیگر سخنی از بازگشت به گذشته نزنند.

در کشور ما ده ها مدیر رده ی بالا را می توان نام برد که دانسته یا ندانسته تکنوکرات هستند. دانشگاه یا فضای مدیریت یا حلقه های کارشناسی، آنها را تکنوکرات تربیت کرده، تمایل دارد مسلمان و یاور ولی فقیه و تابع ارزش ها و آرمان ها و تابع دین باشد و به اینها اعتقاد دارد منتهی متوجه نیست که این ها دو رویکرد متضاد و ناسازگارند، چیزی شبیه مارکسیسم و اسلام که قبلا در سازمان منافقین تجربه شد و ملت هزینه سنگین آن را پرداخت. تکنوکرات سطحی نگر وساده لوح ما گمان می کند می تواند اسلام و تکنوکراسی را با یکدیگر جمع کند، روزهای اول هم  تضاد آشکار نمی شود و هر چه هست مخفی است ولی به تدریج که بحران ها پیش می آید، این تضاد آشکار می شود و او مجبور به انتخاب خواهد بود و آن جا است که مردم از مواضع او دچار حیرت می شوند.

یک تحلیل جدیدی در سال گذشته بوسیله ی مرکز کارشناسی شورای رقابت آمریکا، منتشر شده  بنام «تمام مردان آیت الله؛ در این تحلیل که جمهوری اسلامی مورد بررسی قرار گرفته، با بیانی روشن به موضوع مورد بحث ما پرداخته است و می گوید:

«ایران در زمان امام خمینی، مکتب گرا و ارزش گرا بود. امام، مکتب و ارزش ها و دین را در رأس قرار داده  بود. سیاست خارجی، تابع آن بود، سیاست داخلی، تابع آن بود و همه چیز تابع آن بود اما بعد از امام خمینی چند جریان در ایران پدید آمد، یک جریان، رهبری و دوستان رهبری بودند که تصمیم گرفتند این ایدئولوژی را در رأس حفظ کنند و این تفکر امام را پیاده کنند. در مقابل، جریان دولت (سازندگی)  بود که تصمیم گرفت عمل گرایی را وارد صحنه کند. در دوران اصلاحات، عمل گرایی به اوج خودش رسید و توانست سیاست خارجی و حتی سیاست داخلی ایران را به سمت خودش  تغییر دهد.»

در این تحلیل  آمده است: «آقای خاتمی برای اینکه به هدف خودش برسد، با کشورهای خلیج فارس و کشورهای غربی تماس گرفت و گفت من حاضرم در مورد فلسطین، در مورد سلمان رشدی و در مورد بعضی مسائل دیگر که  بر مبنای ایدئولوژی طراحی شده بود حاضرم از اینها عدول کنم مشروط به اینکه بتوانیم به اهدافی که برای آینده داریم، با کمک شما برسیم.  با آمدن احمدی نژاد بساط این تفکر  برچیده شد و الآن در بین مدیران کشور اگرچه گروهی که اطراف آیت الله خامنه ای هستند و  جمع مدیران جوان هستند  آرمان گرا هستند اما مدیران عمل گرا در صدد بازپس گیری قدرت هستند».

این تحلیل طولانی است و حاوی اطلاعات زیادی است، بی بی سی هم صراحتا می گوید  عمل گرایی تفکری است که باید در ایران و به خصوص در انتخابات مورد حمایت قرار گیرد. بی بی سی به سیاست مداران غربی می گوید جنگ و تحریم کارایی خودش را در ایران از دست داده است و الآن فقط باید متمرکز شویم که مکتب عمل گرایی را در ایران گسترش دهیم و محبوب کنیم تا عمل گراها و تکنوکرات ها بتوانند در ایران سر کار بیایند.

 مقام معظم رهبری نقطه ی مقابل این دیدگاه را مطرح می کنند و می گویند، دلبستگی تکنوکرات ها به تخصص و تکنیک و تکنولوژی بالاتر از دلبستگی به اسلام و انقلاب است و اگر بر سر دوراهی قرار گیرند اولی را اولویت می دهند. البته رهبر معظم انقلاب همواره در صدد اصلاح تفکر و اصلاح عملکرد مدیران بوده و در بسیاری از موارد نیز موفق بوده اند.

اصلی ترین چهره های تکنوکرات  ایران، مسلمان، دارای سابقه خدمت، جبهه رفته و کارامدند ولی متاسفانه اکثرا به دلیل بی اطلاعی از مبانی نظری این مکتب، از ماهیت  فکری عمل گرائی بی اطلاع اند و گاه که مورد انتقاد قرار می گیرند با تعجب می پرسند آیا اهل عمل بودن و کارها را به نتیجه رساندن و عمل گرا بودن بد است؟ آن ها هنوز  نمی دانند که عمل، تکنیک، مهندسی، تکنولوژی، فن، قدرت در اجرا و عمل، جهاد در راه خدمت و داشتن اقتدار در مدیریت، همه مورد تأیید جمهوری اسلامی است و هیچ کس آنها را به خاطر این گونه  نقاط قوت مورد انتقاد قرار نمی دهد، ولی عمل گرائی که آنها گاه به آن افتخار می کنند چیز دیگری است. عمل گرائی نام یک مکتب فکری غربی است با یک تعریف مشخص در دنیا، با یک سابقه و عملکرد مشخص، که بی توجه بودن به ارزش های دینی و انقلابی و ادغام شدن در نظام سرمایه داری جهانی  از اصول اساسی آن  است. عمل گراها و تکنوکرات های نا آگاه ما، تنها  در صورتی که  شناخت خود را از این پدیده های فرهنگی و تمدنی غرب افزایش دهند و همچون مقام ولایت، در رسانه های عمومی بدون دو پهلوگوئی، این مکاتب را مورد نقد قرار داده و تکلیف مخاطبین را روشن کنند، خطر انحراف مرتفع خواهد شد و اگر اقدام نکنند، قرار گرفتن  آن ها  در مناصب مدیریتی خطرناک است. گله کردن این افراد که چرا به ما تهمت تکنوکرات بودن می زنند مشکل را حل نخواهد کرد، مگر این که به طور جد تکنوکراسی و مصادیقش را مورد نقد قرار دهند.

واما  خطرناک تر از تکنوکرات های گله مند، آن کسانی هستند که آگاهانه دین را و ارزش ها را طوری تغییر می دهند و طوری قرائت سازی می کنند که راه را به سوی بانک جهانی هموار کنند. آن ها حسابشان از تکنوکرات های ساده لوح و سطحی نگر جدا است.

در انتخابات امسال بیش از همیشه باید مراقب عمل گراها و تکنوکرات های پنهان شده در پوشش اسلامی و انقلابی  بود. آنها  ضمن تلاش برای پنهان کردن ماهیت افکار خود مجبور هستند برای جلب حمایت های جهانی، شعارهای اصلی خود  را بیان کنند. پس، از طریق شعارها و مواضع قابل شناسائی هستند. شعارهای اصلی آنها شامل مفاهیمی دوپهلو و چند منظوره مثل تشنج زدائی، حقوق بشر، دموکراسی، توسعه و جامعه مدنی است که دشمن را به آنها امیدوار می کند و در ادبیات امام و رهبری نه تنها  مورد حمایت نیست بلکه بارها محکوم شده. ویژگی دیگر تبلیغات آن ها، حذف یا کم رنگ کردن شعارهای اصلی اسلام و انقلاب مثل، دشمنی با امریکا، نابودی اسرائیل و صهیونیزم، مقابله با سرمایه داری جهانی، تقویت و گسترش جبهه مقاومت، به رسمیت شناختن بیداری اسلامی در کشورهای منطقه، حاکم کردن اسلام بر جهان، حمایت از مظلومان و مستضعفان و دفاع از گفتمان انقلاب است که موجب توقف حمایت های غرب از آن ها می شود.

عمل گراها و تکنوکرات ها، به جای تقویت روحیه مقاومت ملت، در مقابل زورگوئی و زیاده خواهی امریکا و اروپا و تشویق مردم به ادامه راه مقاومت، دائما با بحرانی خواندن شرائط کشور، مردم را از شورای امنیت و تحریم های دشمن می ترسانند تا زمینه تسلیم و سازش فراهم شود، آنها از هم اکنون و بدون ارائه راهکاری توأم با عزت، خود را قهرمان برقراری رابطه با امریکا و رفع تحریم ها معرفی می کنند. سیاه نمائی مطلق از عملکرد هشت سال گذشته دولت و معرفی ایران به عنوان کشوری در حال سقوط و مثبت قلمداد کردن عملکرد دولت های قبلی نیز از دیگر علائم  است.

این گونه نشانه ها، معرف فرهنگ عمل گراها و تکنوکرات های ماست و  به تدریج در تبلیغات انتخاباتی پر رنگ می شود و با کمی تأمل، امکان شناخت آن هائی که تاکنون شناخته نشده اند و گمان می شد مکتبی و انقلابی اند فراهم می گردد.


  • تاریخ ارسال: ۱:۱۷ ب.ظ - سه شنبه ۱۳۹۲/۰۳/۱۴
  • چاپ این مطلب
  • تعداد بازدید: 5,323
  • ۸ نظر
  • گزارش!
  1. احمد

    دکتر ما مرد طوفان است
    خودتون میدونید که توانایی مقابله با دکتر ما رو ندارید میخواید تخریب کنید اونم به نا حق !!
    آهای ملت بدونید که : جهاد ادامه دارد..
    به امید یک ایران سربلند..
    میدونم تایید نمیکنی چون تاونایی شنیدن حرف حق رو ندارید بعد اسم خودتون رو گذاشتین نیروهای ارزشی گفتمان انقلاب!!
    بیخیا همون که خودت بخونی برام کافیه پس باز هم میگم به امید ایران سربلند با دکتر محمد باقر قالیباف

  2. jhz

    با سلام به شما مدیریت وبلاگ jhz
    از وبلاگ شما بازدید کرده و وبلاگ شما دارای قالب خوب و زیبا می باشد
    در صورت تمایل به وبلاگ ما هم بیاید
    و رای بدهید برای نظر سنجی انتخاباتی ….
    درصورت امکان دوستان خود را نیز برای رای دادن خبر دهید .

  3. علی

    خیلی مفید بود
    اما باید روی مصداق این حرف که میگن آقای قالیبافه کمی تامل کرد چون به نظر می رسه عمل ورفتار ایشون این رو نشون نمیده وایشون با توجه یه تکنو کراسی که خودشون معنی کردن تکنو کرات بودن رو قبول کردن

  4. خوشحالم از اینکه بچه های قلم حامی رئیس جمهور آینده کشوره…البته انشا الله

  5. این کار به نظر من هیچ اشکالی نداره!
    مگه نه اینکه هر سایتی داره از کاندیدای مورد نظر خودش حمایت می کنه؟؟؟

  6. سلام
    مطلب بسیار خوبی بود.تشکر
    البته نباید با دید سیاسی بهش نگاه کرد
    التماس دعا
    یاعلی مددی

  7. نظرم ربطی به این مطلب نداره چون جایی رو پیدا نکردم اینجا مینویسم

    سنگین تر نیست اسم یاستتو رو بزارید:بچه های جلیلی؟!!!!؟!؟!

    شما سایت ارزشی هستید یا انتخاباتی؟!!!
    خجالت داره

دیدگاه شما

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.



مستضعفین تی وی

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

فیس بوک تویتر گوگل پلاس افسران ایمیل چت

نظرسنجی

آیا شما عملکرد دولت حسن روحانی در حل معظلات اقتصادی را مثبت ارزیابی می کنید؟

  • خیر (94%٬ 409 رأی)
  • بله (6%٬ 28 رأی)

تعداد رأی دهندگان: 437
[ آرشیو نظرسنجی ]

Loading ... Loading ...

خبرنامه

برای اطلاع از به روزرسانی‌ها و دیگر اخبار مرتبط با سایت، در خبرنامه اینترنتی ما عضو شوید. توضیحات بیشتر...
پس از ارسال، پیامی به پست الکترونیک شما فرستاده می‌شود که باید روی لینکی که در پیام موجود است کلیک کرده تا عضویت شما قطعی گردد.

سامانه پیام کوتاه

جهت عضویت در سامانه پیام کوتاه بچه‌های قلم، عدد 22 را به شماره 30007227001212 ارسال نمایید.

  • آ – العالم
  • آ- پرس تی وی
  • ادواردو
  • برهه
  • پایگاه اینترنتی هیئت جوادالائمه علیه السلام
  • تا شهدا، با شهدا
  • تبیان مهدویت
  • سایت اختصاصی شهید "احمد کاظمی"
  • عمارنامه

به " بچه‌های قلم" امتیاز دهید.