بچه های قلم

ذره‌ای آب…

شهریور ۲۰, ۱۳۹۰ @ ۱۲:۰۹ ق.ظ

محمد هادی شش و نیم ماهه‌ام را آب می‌دهم.
با قاشقی کوچک…
۱ قاشق؛
۲ قاشق؛
۳ قاشق؛
۴ قاشق؛
و قاشق پنجم را هم بازی‌بازی می‌کند و می‌خورد و تمام.
 

 

دلم گرفت و قلبم به تپش افتاد.
حس غریبی گلویم را فشرد.
و این کلمات ذهنم را در هم کوبیدٰ:
کربلا،
آب،
طفل شش ماهه،
ذره‌ای آب.
به خدا فقط ذره‌ای…