صفحه اصلی
شبکه های اجتماعی
yahoo google aparat twitter facebook
audio
upload

بایگانی : سیاست خارجی


ابزارک ها

ابزارک

۵ خط قرمزی که در مذاکرات لوزان از آنها عبور شد

قبل نوشت: قبل از خواندن این یادداشت پیشنهاد می شود خبر ذیل را بخوانید.

جزئیات توافق هسته‌ای ظریف و ۱+۵ توسط وزارت خارجه آمریکا منتشر شد.
وزارت امور خارجه آمریکا درباره توافق سیاسی حاصل شده با ظریف، اطلاعیه‌ای را صادر و جزئیات این تفاهم را بیان کرد. در این جرییات امتیازات داده شده از سوی آقای ظریف شفاف مطرح شده و خبری از لغو یکباره همه تحریم‌ها نیست!!

—————————————————

سرانجام مذاکرات لوزان سوییس به پایان رسید و اگرچه همچنان بسیاری از جزییات توافق هسته ای روشن نشده و بنا بر اعلام دکتر ظریف تعیین این مسایل تا ۱۱ تیر ماه سال جاری انجام خواهد شد، اما به نظر می رسد اکنون می توان با توجه به اطلاعات رسمی منتشر شده در این باره، به قضاوت نشست که آیا مذاکرات لوزان توانسته در چارچوب خطوط قرمز و حقوق ملت گامی به جلو بر دارد یا خیر؟

در این باره توجه به نکات ذیل، ضروری است:

۱.آیا خطوط قرمز جمهوری اسلامی ایران در مذاکرات لوزان رعایت شد؟

توجه در متن بیانیه قرائت شده توسط دکتر ظریف، موگرینی و هم چنین انتشار متن توافق توسط آمریکا نشان می دهد که حداقل در ۵ مورد، به طور آشکار خطوط قرمز ترسیم شده توسط نظام در باب مذاکرات هسته ای رعایت نشده است:

الف) توافق در مرحله ای

رهبر انقلاب در ۱۹ بهمن ۹۳ در جمع فرماندهان ارتش، درباره یک مرحله ای یا دو مرحله ای بودن توافق هسته ای فرمودند:

«این حرفی هم که حالا انسان می‌شنود که میگویند که در یک برهه‌ای درباره‌ی اصول کلّی توافق کنیم، بعد درباره‌ی جزئیات، این را هم بنده نمی‌پسندم؛ با تجربه‌ای که از رفتارهای طرف مقابل داریم، احساس میکنم که این وسیله‌ای خواهد شد برای بهانه‌گیری‌های پی‌در پی برسر جزئیات. اگر توافق میکنند، جزئیات و کلّیات و همه را در یک‌جلسه‌ی واحد تمام بکنند، امضا کنند. اینکه کّلیات را جداگانه توافق کنند، و بعد بر اساس آن کلّیات – که یک‌چیزهای مبهمی است، تفسیرپذیر است، تحلیل‌پذیر است – بروند سراغ جزئیات، نه، این منطقی نیست.»

اما عملا آنچه در مذاکرات لوزان سوییس انجام شد، تخطی آشکار از این مساله مهم بود و طرفین بعد از انتشار متن بیانیه اولیه، اعلام کردند که جزییات باقی مانده در این باره را تا ۱۱ تیر ماه حل و فصل خواهند کرد. فارغ از اینکه با این اقدام علنا یکی از مهم ترین خطوط قرمز توسط تیم مذاکره کننده هسته ای زیر پا گذاشته شده است، به نظر می رسد این موضوع در آینده کار را برای این تیم سخت تر هم خواهد کرد چرا که آمریکا طبق تجربه توافق ژنو، در گام نهایی نیز از فرصت استفاده کرده و با استناد به بخش های کلی و تفسیر پذیر توافق لوزان، از وعده هایی که به ایران داده شانه خالی کرده و در عمل علیرغم آنکه ایران به تمام تعهدات خود عمل خواهد کرد، طرف مقابل مشخص نیست تا چه اندازه به تعهداتش پایبند خواهد بود.

ب) پا برجا ماندن تحریم ها و پذیرش اینکه «تحریم ها جزو نتیجه مذاکرات خواهد بود نه روند آن»

رهبر انقلاب در نخستین روز از سال ۱۳۹۴ در حرم رضوی علیه السلام فرمودند:

«آمریکایی‌ها تکرار میکنند که ما قرارداد با ایران میبندیم، بعد نگاه میکنیم ببینیم اگر به قرارداد عمل کردند تحریمها را برمیداریم. این حرف حرف غلط و غیر قابل قبولی است؛ این را ما قبول نداریم. رفع تحریمها جزو موضوعات مذاکره است، نه نتیجه‌ی مذاکرات؛ آن کسانی که دست‌اندرکار هستند، فرق این دو را بخوبی میفهمند. این یک خدعه‌ی آمریکایی است که میگویند قرارداد میبندیم، نگاه میکنیم به رفتارها، بعد تحریمها را برمیداریم! این‌جوری نیست؛ همین‌طور که مسئولین ما صریحاً گفته‌اند و رئیس‌جمهور محترم صریحاً گفت، رفع تحریمها باید بدون هیچ فاصله‌ای در هنگام رسیدن به توافق انجام بگیرد، یعنی رفع تحریم جزء توافق است نه چیزی مترتّب بر توافق.»

اکنون با انتشار متن نهایی بیانیه لوزان توسط طرفین مشخص شده است که نه تنها ایران نتوانسته طرف مقابل را برای رفع یک جای تحریم های غیرقانونی و ظالمانه متقاعد کند بلکه ضمن پذیرش این مساله که فقط تحریم های مرتبط با برنامه هسته ای ایران «تعلیق» خواهد شد، عملا هیچ تغییری در ساختار تحریم ها بویژه نفتی و بانکی نتوانسته انجام دهد. چنانچه جان کری وزیر خارجه آمریکا تنها دقایقی بعد از قرائت متن بیانیه پایانی توسط دکتر ظریف، اعلام کرد: «در ازای این همکاری ها از جانب ایران آمریکا مرحله به مرحله تحریم ها را “تقلیل” خواهد داد و در جایی که ایران به توافق عمل نکند تحریم ها به جای خود بازخواهد گشت.»

همچنین وزارت خارجه آمریکا نیز بلافاصله با صدور بیانیه ای در این باره اعلام کرد:

«آمریکا و اتحادیه اروپا زمانیکه آژانس تائید کند ایران تمام گام‌های کلیدی مرتبط با هسته‌ای را برداشته، تحریم‌های “مرتبط با هسته‌ای” را “تعلیق” خواهند کرد. در هر زمان که ایران به تعهدات خود عمل نکند، این تحریم‌ها فورا به جای خود باز می‌گردند. معماری تحریم‌های مرتبط با هسته‌ای ایالات متحده در بخش اعظم دوره توافق حفظ شده و امکان بازگشت فوری آن‌ها درصورت بروز مورد جدی عدم-کارایی را فراهم می‌کند … تحریم‌های ایالات متحده مرتبط با مسئله تروریسم، نقض حقوق بشر و موشک‌های بالستیک پابرجا خواهند بود.»

نکته جالب توجه در این میان آنکه اساسا اظهارات آقای ظریف مبنی بر لغو همه تحریم ها توسط آمریکا عجیب است چرا که نه تنها آمریکا چنین تعهدی را به ایران نداده است بلکه بر اساس قانون جامع تحریم های آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران تحت عنوان «سیسادا»، تحریم های اقتصادی آمریکا علیه ایران از جمله در حوزه نفت و بانک، تنها منشاء هسته ای ندارد بلکه اتهامات واهی آمریکا علیه ایران از جمله نقض حقوق بشر، حمایت از تروریسیم و … نیز دلیل اعمال این تحریم هاست و مشخص نیست وزیر محترم امور خارجه کشورمان که به خوبی از این قانون اطلاع دارد، با چه مبنایی انتظار دارد آمریکا بلافاصله تمام تحریم های علیه ایران را لغو کند؟

ج) تغییر کابری راکتور اراک

یکی دیگر از مواردی که نشان می دهد تیم مذاکره کننده هسته ای کشورمان نتوانسته بر خطوط قرمز پافشاری کند، قبول تغییر کاربری راکتور آب سنگنین اراک است. البته آقای ظریف در سخنان خود تصریح کرد که فعالیت های هسته ای ایران در اراک ادامه خواهد یافت و بلافاصله بعد از حضور در فرودگاه مهر آباد نیز مجددا بر این مساله تاکید کرد اما واقعیت این است که این تمام ماجرا نیست و اگرچه ایران در اراک به فعالیت های هسته ای خود ادامه خواهد داد اما اساسا طراحی و ساخت اولیه راکتور اراک برای انجام اقدامات مرتبط با فناوری آب سنگین بوده است اما از این به بعد با تغییر کاربری آن، در عمل اراک دیگر کاربرد سابق خود را ندارد و با این حساب به نظر می رسد اساسا ساخت و طراحی اولیه آن با توجه به تصمیم فعلی تیم مذاکره کننده هسته ای ایران، «نقض غرض» بوده است.

این در حالی است که موضوع حفظ ماهیت راکتور آب سنگین اراک و عدم تغییر آن، یکی از خطوط قرمزی بوده که رهبر انقلاب قبل از مذاکرات وین ۴ در خرداد ماه سال ۹۳ مطرح کردند و اساسا یکی از علل به نتیجه نرسیدن مذاکرات وین ۴ نیز همین مساله بود که آمریکایی ها اصرار به بازطراحی و قلب ماهیت راکتور آب سنگین اراک داشتند. حتی پیش از وین ۴ نیز محمد جواد ظریف طی یک نشست خبری در توکیو در اسفند ماه ۹۲ با تاکید بر اینکه حفظ راکتور اراک خط قرمز ماست، گفت: «ما به‌دنبال تعطیل کردن اراک نیستم، ما به‌دنبال برچیدن آن نیستیم، این خط قرمز ما است، اما به نگرانی‌های برخی طرف‌ها در مورد اشاعه تسلیحات هسته‌ای خواهیم پرداخت.»

اما امروز عملا اتفاقی که افتاده، تغییر کاربری راکتور آب سنگین اراک است بگونه ای که این راکتور دیگر توانایی سابق خود بویژه تولید پلوتونیوم را ندارد و برای این اقدام هر نامی که انتخاب کنیم، در عمل تفاوتی ندارد زیرا راکتور اب سنگین اراک دیگر راکتور آب سنگین نیست و ماهیت سابق خود را حفظ نکرده است و برای هدفی که از ابتدا ساخته شده بوده، امروز تعطیل شده است.

د) ممنوعیت غنی سازی در فردو

بر اساس مذاکرات لوزان، سایت هسته ای فردو عملا دیگر به هیچ اندازه نمی تواند غنی سازی اورانیوم را انجام دهد، این در حالی است که رهبر معظم انقلاب تا کنون بارها و بارها بر خط قرمز بودن سایت هسته ای فردو و لزوم ادامه غنی سازی در آن تاکید کرده اند. به عنوان مثال ایشان در تیر ماه ۹۳ در دیدار بار جمعی از مسئولان نظام فرمودند: «مسئله‌ی ظرفیّت غنی‌سازی یک مسئله است که خیلی مهم است؛ مسئله‌ی تحقیق و توسعه که قطعاً باید رعایت بشود؛ حفظ تشکیلاتی که دشمن قادر به تخریب آن نیست. روی “فردو” تکیه میکنند، چون غیر قابل دسترسی است برای آنها؛ میگویند جایی که ما نمیتوانیم به آن ضربه بزنیم، نباید داشته باشید! این خنده‌آور نیست؟»

در هر حال هم اکنون سایت فردو نیز مانند راکتور اراک دیگر نمی تواند همچون گذشته به کار ویژه اصلی خود ادامه دهد و در حالی که این سایت ۴۰ متر زیر زمین بوده و ۹۰ متر نیز پوشش کوه دارد، یعنی مجموعا با ۱۳۰ متر ضریب عدم دسترسی برای انهدام موشکی دشمن، یکی از تاسیسات استراتژیک و فوق امن هسته ای جمهوری اسلامی ایران برای غنی سازی اورانیوم محسوب می شد، دیگر نباید غنی سازی انجام دهد و تنها به یک مکان برای تحقیقات هسته ای آن هم به طور محدود تبدیل شده است! تحقیقاتی که شاید لزومی نباشد برای انجام آنها ۴۰ متر به زیر زمین رفت و خیلی از آنها را می توان در تاسیسات هسته ای دیگر و حتی برخی دانشگاه ها و پژوهشگاه های مرتبط با فناوری هسته ای انجام داد.

لذا به نظر می رسد اجازه آمریکایی ها برای روشن ماندن چراغ های سایت فردو انجام تحقیقات هست های در آن، تنها به رسمیت شناختن حق کنجکاوی! داشنمندان هسته ای ایران بوده است تا با حضور در ۴۰ متر زیر زمین بتوانند تحقیقاتی را انجام دهند که همزمان در دانشکده فیزیک دانشگاه تهران نیز قابل پیگیری و پژوهش است!

نکته قابل توجه دیگر در این باره اینکه، موضوع تعطیلی غنی سازی در فردو و تجمیع تمام فرآیند غنی سازی ایران در سایت نطنز آن هم با محدودیت های متعدد و زیر ۵%، یکی از مطالبات اصلی آمریکایی ها از ابتدای مذاکرات بود، چرا که نطنز در مقایسه با فردو به هیچ عنوان امنیت فوق العاده ای در برابر هر گونه حمله نظامی و موشکی احتمالی دشمن را ندارد.

جالب آنکه وندی شرمن معاون جان کری در مرداد ماه سال ۹۳ در جلسه با کنگره آمریکا از این موضوع خبر داده و تاکید کرده بود: «توافق شده است که فردو دیگر مرکز غنی سازی نباشد و اصلاً اگر قرار است برنامه ای برای غنی سازی در ایران در کار باشد، تنها تأسیسات غنی سازی موجود، نطنز خواهد بود.»

هر چند علی اکبر صالحی در آخرین روزهای سال گذشته در ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ ضمن تاکید بر خط قرمز بودن حفظ اراک و فردو اعلام کرد: «هر توافق نهایی باید شامل خواسته ایران برای فعال ماندن راکتور آب سنگین اراک و مرکز غنی سازی فردو باشد.» اما در عمل این اتفاق نیفتاد و اراک و فردو این روزها تنها چراغ هایشان روشن است و فاصله زیادی با کارویژه اصلی خود دارند.

هـ) ماجرای ۱۹۰ هزار سو

رهبر انقلاب در ۱۶ تیر سال ۹۳ در دیدار با جمعی از مسئولان نظام فرمودند:

«طرف مقابل به مرگ گرفته که به تب راضی بشوید. هدف آنها این است که جمهوری اسلامی را در باب ظرفیّت غنی‌سازی مثلاً – که یکی از مسائل است – به ده هزار سو راضی کنند، منتها از پانصد سو و هزار سو شروع کرده‌اند، که حدود ده هزار سو مثلاً محصول حدود ده هزار سانتریفیوژ – همین قدیمی‌هایی که از قبل داشتیم و داریم – است. هدف آنها این است. مسئولین ما میگویند ما به ۱۹۰۰۰۰ سو احتیاج داریم. ممکن است این نیاز مال امسال و دو سال دیگر و پنج سال دیگر نباشد، امّا این نیاز قطعی کشور است، خب، باید نیاز کشور تأمین بشود.»

اما آنچه که بر اساس توافق لوزان عملی شده است، برچیدن ۱۳ هزار سانتریفیوژ فعال و تنها استفاده از ۵۰۰۰ سانتریفیوژ نسل اول، آن هم در سایت نطنز است که با این اوصاف برای رسیدن به میزان ۱۹۰ هزار سو، فاصله بسیار زیادی وجود دارد. به بیان دیگر با توجه به آنکه بر اساس این توافق ایران حتی حق استفاده از نسل های جدید سانتریفیوژهای خود را ندارد تنها باید با تکیه بر نسل قدیمی سانتریفیوژهای خود به غنی سازی اورانیوم آن هم به صورت محدود در سایت نطنز مشغول شود، برای رسیدن به ۱۹۰ هزار سو، باید ۱۹۰ هزار سانتریفیور در اختیار ایران باشد! اما در حال حاضر تنها ۵۰۰۰ سانتریفیوژ فعال در سایت نطنز باقی است که نشان می دهد برای رسیدن به این مقدار ۱۸۵ هزار سانتریفیوژ دیگر از نسل اول مورد نیاز است! مگر آنکه ایران می توانست از تعداد کمتری از سانتریفیوژهای نسل دوم و جدید تر استفاده کند که آن هم بر اساس توافق لوزان، ممکن نیست و حداقل برای یک دهه ایران حق استفاده از سانتریفیوژهای نسل جدید را ندارد.

۲. ضرورت پرهیز از ذوق زدگی های موسمی و دیدن واقعیات

با این اوصاف بدیهی است که توافق لوزان و حتی توافق نهایی که تا ۱۱ تیرماه منعقد خواهد شد، یک توافق خوب نیست زیرا اولا از بسیاری از خطوط قرمز جمهوری اسلامی ایران عدول کرده است ثانیا نتوانسته تضمینی برای رفع تحریم های ظالمانه و غیر قانونی علیه ایران داشته باشد و در خوش بینانه ترین حالت، تنها تحریم های مرتبط با پرونده هسته ای ایران برای زمان محدودی «تعلیق» خواهد شد که همانطور که در بند دوم قسمت قبل نیز اشاره شد، اساسا قانون جامع نظام تحریم های آمریکا علیه ایران تحت عنوان «سیسادا» برای همیشه به آمریکایی ها اجازه می دهد تا به بهانه های واهی از جمله نقض جمله حقوق بشر، حمایت از تروریسم و …اصلی ترین تحریم ها علیه ایران از جمله تحریم های نفتی و بانکی را اعمال کنند.

لذا ضروری است ضمن پرهیز از اقدامات ناشی از احساسات و تبریک و تشکرهایی که عمر آنها به زودی سپری می شود، به خوبی آنچه در حال وقوع است را رصد کرد تا در گام نهایی که تا ۱۱ تیرماه سال جاری بوقوع خواهد پیوست، توافقی اجرایی شود که حداقل آسیب ها و مضرات توافق کنونی را داشته باشد و به معنای واقعی کلمه به نفع مردم باشد نه آنکه در عمل به ضرر منافع ملی باشد و تنها برای بهره وری سیاسی داخلی جناحی خاص آن هم برای مدت زمانی معین بکار گرفته شود. چرا که هنوز جمله معروف سال گذشته وزیر خارجه در جمع اعضای شورای روابط خارجی امریکا فراموش نشده است که تاکید کرد: «اگر با وجود تلاش‌های ما برای تعامل، این تلاش‌ها بی‌نتیجه بماند، مردم ایران این فرصت را خواهند داشت تا ۱۶ ماه دیگر که انتخابات پارلمانی در ایران برگزار می‌شود، به این عملکرد ما (با آرای خود) پاسخ دهند. وقتی قبلاً در تعامل و مذاکرات درباره توافق هسته‌ای با جامعه بین‌المللی در سال‌های ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵، توافق‌هایی کردیم و تلاش‌های ما برای عملکرد شفاف از جانب اتحادیه اروپایی رد شد، مردم جواب ما را با انتخاب رئیس‌جمهوری متفاوت دادند که مرا هم زود بازنشسته کرد!»


«تنبلی در مدیریت»، «دیکتاتوری در سیاست»، «ذلّت در دیپلماسی»

استاد حسن رحیم پور ازغدی با نگاهی انتقادی به سمت و سوی تعاریف توسعه در جمهوری اسلامی به خصوص در دولت یازدهم، موضوعات مرتبط با این بحث را موشکافی می کند.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.


دیپلماسی پیاده

سید عابدین نورالدینی
آقایان ظریف و کری هفته گذشته در یکی از خیابان‌های ژنو پیاده‌روی کردند و وجهی از دیپلماسی خیابانی را به معرض نمایش گذاشتند. هستند افرادی در ایران که از مشاهده پیاده‌روی ظریف و کری ذوق‌زده شدند و این حرکت را به معنای یک توفیق دیپلماتیک دانستند اما واقعیت آن است که این قبیل رفتارهای نمی‌تواند گزاره‌ای برای اثبات موفقیت یک دیپلماسی باشد. پیاده‌روی ژنو، نشانه‌ای از پیشرفت مذاکرات یا بهبود روابط نیست که اظهارات عباس عراقچی درباره مذاکرات اخیر شاهد این ادعاست. باید موضوع را بدون توجه به هیجانات و احساسات بررسی کرد. آقای ظریف بیش از یک سال و نیم است سکاندار دستگاه دیپلماسی کشور است. دولت یازدهم نیز مدعی دیپلماسی است. یعنی پس از «امنیت ملی»، خود را متخصص دیپلماسی می‌داند. آنها یک رویکرد جدید در عرصه سیاست خارجی را به مرحله اجرا گذاشته‌اند. نسخه جدید «اعتمادسازی» با مدیریت روحانی و اجرای جواد ظریف در دستور کار سیاست خارجی دولت قرار گرفت. حالا یک سال و نیم گذشته است. نتیجه این نسخه چه شد؟ آیا پیاده‌روی با کری به عنوان یک توفیق این نسخه دیپلماسی باید محاسبه شود؟ مکالمه روحانی و اوباما چطور؟

موفقیت دیپلماسی یک دولت را با چنین شاخص‌هایی اندازه نمی‌گیرند. بیایید دیپلماسی دولت یازدهم را براساس چند شاخص بررسی کنیم.
روابط خارجی: نسخه جدید دیپلماسی دولت یازدهم در عرصه روابط خارجی چه دستاوردهایی برای ایران داشته است؟ مذاکره با ۱+۵ تنها در بسته هسته‌ای صورت می‌گیرد. این مذاکرات در روابط و مناسبات دوجانبه منجر به چه توفیقاتی شده است؟ اعضای تروئیکای اروپایی مناسبات جدیدی را با ایران آغاز کرده‌اند؟ خیر! نه تنها چنین چیزی محقق نشده که حتی در برخی موارد شاید مناسبات ایران با چین و روسیه نیز دچار نوسان‌هایی شد. روابط با همسایگان نیز به عنوان یکی از اولویت‌های دولت یازدهم مطرح شد. در این حوزه چه دستاوردهایی نصیب ایران شد؟ همسایگان جنوبی آیا روابط بهتری را با همسایه بزرگ شمالی آغاز کرده‌اند؟ روابط ایران با عربستان به عنوان همسایه مهم جنوبی دچار چه تغییراتی شده است؟ کشورهای کوچک خلیج‌فارس چطور؟ در شرق کشور چه تغییر تازه‌ای در مناسبات ایران و همسایگان اتفاق افتاده است؟ در روابط با پاکستان به عنوان کشوری که بیشترین نزدیکی فرهنگی را با ایران دارد؛ چه بهبودی ایجاد شده است؟ در حوزه جغرافیای گفتمانی نیز آیا ایران تلاش بیشتری برای بهبود و توسعه مناسبات انجام داده است؟ دیپلماسی آقای ظریف در آمریکایی لاتین چه ارمغانی برای ایران به همراه آورده است؟ آیا تغییر در پرونده آمیا نشانه‌ای از توفیق دیپلماسی ایران در آرژانتین است؟ روابط ایران با هند به عنوان کشوری که نقش ویژه‌ای در اقتصاد تحریم شده ایران ایفا کرده، چه تحولاتی داشته است؟ ایران به عنوان رئیس دوره‌ای جنبش عدم‌تعهد تا چه اندازه توانست از این ظرفیت بزرگ برای بهبود روابط خارجی خود استفاده کند؟

پاسخ همه این سوالات مشخص است. تمرکز بیش از اندازه بر موضوع هسته‌ای و اتکای مذاکرات بر گفت‌وگو با طرف آمریکایی باعث شده روابط و مناسبات ایران با کشورهای دیگر دستخوش تغییر شود. آنگونه که از ظواهر پیداست، تدبیری برای تنظیم این مناسبات، هنگام مذاکره دوجانبه با آمریکا اندیشیده نشده است.

اقتصاد خارجی: مهم‌ترین مساله اقتصاد خارجی برای ایران موضوع انرژی و امنیت و جایگاه انرژی ایران است. دیپلماسی دولت یازدهم در این حوزه چه دستاوردی برای ایران داشت؟ عربستان‌سعودی از چند ماه گذشته وارد یک جنگ نفتی با ایران شده است! اکنون نفت، به عنوان کالای استراتژیک ایران در دنیا به نصف قیمت فروخته می‌شود و این یک گزاره مسلم برای اثبات نقص دیپلماسی ما است. در حوزه هسته‌ای نیز تاکنون مذاکرات رهاورد دندان‌گیری برای اقتصاد ایران نداشته است. سازمان همکاری‌ شانگهای نیز بازار مستعدی است که دیپلماسی دولت یازدهم هنوز نتوانسته از طریق آن هدیه قابل قبولی برای سفره مردم ایران به همراه آورد. به‌رغم حضور آقای رئیس‌جمهور در اجلاس و اظهارات او جهت ترغیب سرمایه‌گذاران دنیا برای حضور در ایران اما متاسفانه هنوز استقبال چشمگیری از این دعوت به‌عمل نیامده است. تلاش برای جذب سرمایه‌گذاری در حوزه نفت و گاز ایران نیز خبرهای مهمی به دنبال نداشته است. از سوی دیگر مصادره اموال ایران در خارج از کشور نیز طی یک سال و نیم اخیر تشدید شده است. بنابراین در حوزه اقتصاد نیز نمی‌توان نمره قابل قبولی به دیپلماسی دولت یازدهم داد.

امنیت خارجی: هم در حوزه منطقه‌ای و هم در حوزه بین‌المللی متاسفانه نمی‌توان درباره شاخص امنیت، امتیاز قابل قبولی به دیپلماسی آقای ظریف داد. در حوزه منطقه‌ای، پاکستان در شرق ایران کاملا و عملا به پناهگاه تروریست‌های مورد حمایت سعودی تبدیل شده است.

براساس اطلاعات منتشر شده و منتشر نشده، درگیری‌های مرزی با تروریست‌ها افزایش یافته است. سفارت ایران در بیروت، سال گذشته توسط عامل سرویس امنیتی سعودی مورد حمله قرار گرفت و رایزن فرهنگی ایران در لبنان نیز به شهادت رسید. مقامات ترکیه در اظهارنظرات رسمی علیه مقامات ایرانی گستاخ شده‌اند. امارات و کویت نیز در اغلب موارد با پروژه‌های ضدایرانی عربستان سعودی همراهی می‌کنند چراکه براساس برآوردهایشان، واکنش ایران را چندان هزینه‌ساز نمی‌دانند. در حوزه بین‌المللی نیز شاخص‌ترین تهدید، تهدید آمریکا به جنگ است. به‌رغم یک سال و نیم مذاکره، حالا گزینه تهدید نظامی به عنوان یک ابزار ویژه برای وادار کردن ایران به دادن امتیازات بیشتر روی میز است. طی یک سال و نیم اخیر نه تنها تهدید ایران به حمله نظامی کاهش پیدا نکرد بلکه اکنون این گزینه برای دریافت امتیازات بیشتر از ایران تقویت شده است. متاسفانه در حوزه امنیت خارجی نیز دیپلماسی آقای ظریف نمره خوبی نخواهد گرفت.

فرهنگ خارجی: در حوزه فرهنگی نیز متاسفانه چه در وجه ملی و چه در وجه دینی اقدامات فراوانی علیه ایران صورت گرفت. در تازه‌ترین مورد، متاسفانه پیامبر اعظم(ص) مورد اهانت قرار گرفتند. تاسف‌انگیزتر اینکه کارکرد دیپلماسی در چنین مواردی نه‌تنها محقق نمی‌شود که اکنون مراجع تقلید نیز نسبت به سکوت و انفعال دولت در این ماجرا معترضند و از سفر وزیر امور خارجه ایران به فرانسه در بحبوحه این توهین متعجب هستند! آقای ظریف در حالی به پاریس رفت که مسلمانان دنیا خشمگین از اهانت اخیر مجله شارلی به پیامبر خاتم(!) هستند! از سوی دیگر هنوز وزارت امور خارجه نیز آماری از فعالیت‌های فرهنگی و بهبود شاخص فرهنگی ایران در خارج از کشور ارائه نکرده است.

منافع کنسولی: ماجرای کنایه‌های مربوط به پاسپورت طی یک سال و نیم اخیر به صورت فراگیر در جامعه مطرح شده است و همین موضوع نشان می‌دهد در حوزه کنسولی اتفاقات خوبی نیفتاده است. نه تنها مراودات و توافقات در این حوزه بهبود نیافته است بلکه برخی کشورها نیز اقدام به ایجاد محدودیت‌های وسیع در این حوزه کرده‌اند. استرالیا و مالزی محدودیت‌های جدیدی علیه اتباع ایرانی اعمال کرده‌اند. موارد متعددی از اعدام ایرانیان خارج از کشور بویژه در مالزی منتشر شده است. برخی دانشجویان ایرانی به بهانه ارتباط رشته تحصیلی آنها با برنامه هسته‌ای، در خارج از ایران ممنوع‌التحصیل شده‌اند و از همه مهم‌تر، ماجرای عدم صدور روادید برای حمید ابوطالبی است که آمریکایی‌ها در اقدامی مغایر قوانین بین‌المللی برای ممانعت از ورود او به سازمان ملل، قانون جدیدی تصویب کردند. قطعا ماجرای ابوطالبی خود به اندازه کافی می‌تواند شاخصی برای وضعیت اثرگذاری دیپلماسی بر مناسبات کنسولی ایران باشد.

به هر حال اگرچه در حوزه‌های دیگر بویژه اعتماد و اعتبار داخلی نسبت به دیپلماسی هم می‌توان عملکرد آقای ظریف در یک سال و نیم اخیر را بررسی کرد اما براساس ۵ شاخص مذکور، می‌توان یک‌ قضاوت عادلانه و منصفانه درباره دیپلماسی ظریف در یک سال و نیم اخیر داشت.
و در آخر اینکه مهم نیست پیشنهاد پیاده‌روی را ظریف داده باشد یا کری؛ واقعیت آن است که اعتماد به آمریکا و تمرکز دیپلماسی بر این موضوع، مدت‌ها است دیپلماسی ایران را پیاده کرده است.


داعش؛ سرچشمه، اهداف، سرانجام

سخنرانی استاد علی اکبر رائفی پور با موضوع:
داعش؛ سرچشمه، اهداف، سرانجام.


تئوری بازی‌ها و بررسی یک دهه دکترین سیاست خارجی

دکتر حسن عباسی: آمریکایی‌ها چشم انداز خود را فروپاشی شوروی، چین و ایران در نظر گرفتند و مأموریت خود را برای رسیدن به آن می‌چینند آنها سی سال تلاش کردند تا شوروی را پای مذاکرات بیاورند که رابطه گپ فزاینده خود را به رابطه موازی تبدیل کنند، رابطه‌ای قهرانی مبتنی بر هم زیستی مسالمت آمیز.


اشتباهی که در آینده طعم تلخش را خواهیم چشید

نوید اسماعیلی
اگر در یکی دو ماه اخیر به سخنان و رفتار رئیس جمهور ،وزیر امور خارجه و یا سایر عوامل دخیل در مذاکرات ۱+۵ دقت کنیم به نوعی آشفتگی و درماندگی برخواهیم خورد که صرفا دلیل اصلی آن نزدیک شدن به سوم آذر و یا همان زمان توافق نهایی است و طبق گفته این عزیزان لزوما! باید به سرانجام برسد.

اما دلیل این نوع آشفتگی در چیست؟

ماجرای این داستان به تبلیغات و اظهارات انتخاباتی رئیس جمهور فعلی در سال ۹۲ برمیگردد که در تمامی آن با نفی و انتقاد از مدل مذاکره در دوران گذشته به ایجاد شیوه جدید مذاکره با گروه ۱+۵ و رسیدن به یک توافق جامع و برد برد اشاره و امکان پذیر بودن آن را تضمین می نمود و البته پس از آن مدعی رفع تحریم ها نیز بود.

حال اما بعد از گذشت یکسال از توافق اولیه (که البته زمان آن ۶ ماه پیش به پایان رسیده است) گویی هر دو طرف مذاکره به این نتیجه رسیده اند که این توافق کمی بیشتر از آنچه در رسانه ها مطرح میشود، سخت و دشوار است و شاید یکی از آخرین نمونه های اثبات این ادعا بایکوت خبری در نشست سه جانبه مسقط از سوی هر دو طرف مذاکره کننده بود در حالی که تمام رسانه های طرفدار انجام توافق، مسقط را یک قدمی توافق نهایی قلمداد میکردند.

اما نکته اصلی در توافق هسته ی ایران با گروه ۱+۵ ،خطای بد استراتژیک دولت در به رسمیت شناختن دولت آمریکا به عنوان تنها طرف اصلی مذاکرات هسته ی بود که این قضیه به صورت آشکار در نشست اخیر عمان ملاحظه شد.

این موضوع که ما صرفا کشور ایالات متحده را طرف اصلی مذاکرات قلمداد و تمامی اصول مذاکره را برپایه این تئوری پی ریزی کنیم ،سوای ایرادات متعدد مبنایی و اعتقادی دارای یک اشتباه محض تاریخی است و آن اینکه ما به دست خودمان به قدرت دولت آمریکا اذعان و اقرار کرده و معادلات کنونی منطقه و جهان را به نفعش تغییر خواهیم داد.

قدرتی که طبق اسناد و شواهد قطعی روز به روز در حال افول است.

و اما بحث آخر اینکه، رئیس جمهور در جلسه هیئت دولت طبق آنچه در بالا ذکر شد به دلیل نزدیکی روز موعود تقاضای عنایت دولت آمریکا بر انجام توافق نهایی با استناد به عملی شدن کامل تعهدات و تعدیلات صورت گرفته توسط ایران شد که این موضوع متاسفانه در آینده( چه این توافق به سرانجام خوب و خوشی بیانجامد و چه نه) به ضرر جمهوری اسلامی تمام خواهد شد و اشتباهی خواهد بود که طعم تلخ آن در آینده چشیده خواهد شد.


هراس غرب از عمق استراتژیک ایران

انقلابی به «خلاف‌آمد عادت»
“اریک هابسبام” یکی از مورخان مطرح انگلیسی معتقد است که انقلاب اسلامی ایران، اولین جنبش اجتماعی در دوران معاصر است که سنت سال‌های ۱۷۸۹ و ۱۹۱۷ میلادی را رد کرده است. منظور هابسبام از سنت ۱۷۸۹، انقلاب فرانسه، و از سنت ۱۹۱۷، انقلاب روسیه است. به اعتقاد او در انقلاب فرانسه، «بورژوازی» فرانسه علیه «اشراف» به‌پاخاست و در انقلاب روسیه نیز طبقه‌ی «پرولتاریا» علیه بورژوازی قیام کرد. یعنی هر دوی انقلاب‌ها دارای «خاستگاه طبقاتی» بودند در حالی‌که در انقلاب اسلامی ایران چنین موضوعی مشاهده نشد.

نظیر چنین سخنی را “میشل فوکو” جامعه‌شناس پست‌مدرن فرانسوی نیز دارد. او می‌گوید مبتنی بر انقلاب‌هایی که در قرن بیستم در جهان رخ داده، برای سرنگونی نظام‌های سیاسی، بیش از آن‌که احساسات تند لازم باشد، اسلحه و ستاد فرماندهی تدارکات و ابزار لازم مورد نیاز است. اما آن‌چه در ایران اتفاق افتاده دقیقاً خلاف این موضوع را نشان می‌دهد. در انقلاب اسلامی ایران، انسانِ فارغ از هرگونه «وابستگی طبقاتی»، بدون توسل به مبارزات مسلحانه و خشونت‌آمیز در مقابل رژیمی که کاملاً مجهز به ابزار نوین نظامی بود قرار گرفت. به همین علت فوکو از تعبیر «انقلابی با دست‌های تهی» برای انقلاب اسلامی استفاده می‌کند؛۱ انقلابی که نه شبیه انقلاب‌های بزرگ دنیا بود، و نه شبیه انقلاب‌های دهه‌های میانی قرن بیستم. از نظر او مهم‌ترین عامل پیش‌برنده‌ی انقلاب ایران، «اسلام» و «تمایلات دینی» بود؛ آن هم درست در زمانی که نظریه‌پردازان غربی معتقد بودند موضوعی به نام دین، اساساً محلی از اعراب در زندگی «انسان عصر مدرن» ندارد.

شاید همین «به خلاف‌آمد عادت» بودن و ارائه‌ی نسخه‌ای جدید برای حکومت‌داری بود که موجب شد خیلی زودتر از آن‌چه تصور می‌شد، انقلاب اسلامی در جهان تکثیر و فراگیر شود. بازتاب‌های جهانی انقلاب اسلامی نه‌تنها محدود به جهان اسلام نشد بلکه به سرعت به آفریقا و آمریکای لاتین و حتی برخی نواحی قاره‌ی سبز هم سرایت کرد. بنابراین «نظام سلطه» می‌بایست به هر طریق ممکن از تکثیر و صدور آن جلوگیری می‌کرد. «پشتیبانی از نیروهای معاند و کمک به آنها برای ایجاد آشوب‌های داخلی»، «تحمیل جنگ هشت‌ساله به ایران»، «صدور انواع قطعنامه‌های ضدایرانی»، «ایجاد تحریم‌های گسترده در ابعاد مختلف»، و «کارشکنی در مسیر پیشرفت همه‌جانبه‌ی جمهوری اسلامی»، همه و همه مجموعه‌کارهایی بود که نظام سلطه برای مقابله با انقلاب اسلامی به کار گرفت.

فروپاشی نظام کمونیستی ایالات متحده‌ی شوروی در ابتدای دهه‌ی ۹۰ میلادی و خلأ یکی از دو قطب اصلی نظام بین‌الملل، اگرچه برخی از تحلیلگران چون “فرانسیس فوکویاما” را دچار توهم کرد که وارد «عصر پایان تاریخ» شده‌ایم اما نظریه‌پردازانی که هوشیارتر بودند به‌خوبی فهمیدند که اوضاع آن‌گونه‌ای نیست که برخی روایت کرده‌اند.

برای مثال “ساموئل هانتینگتون” در مقاله‌ی معروف خود به نام «برخورد تمدن‌‌ها» که در نشریه‌ی مهم «فارین پالیسی» منتشر کرد به وضعیت جهان پس از فروپاشی بلوک شرق پرداخته و به جای تأکید بر نقش «قطب» در روابط بین‌ا‌لملل، بر «تمدن» ها تأکید ‌کرد. وی در نبود ایدئولوژی کمونیسم، سخن از شکل‌گیری چندین تمدن‌ جدید ‌کرد و از آن پس روابط و منازعات بین‌الملل را در عرصه‌ی فرهنگی و تمدنی معرفی ‌کرد. هانتینگتون در تئوری خود تمدن‌های جهان را به چندین ناحیه‌ی مجزا تقسیم می‌کند که شامل «تمدن غرب»، «تمدن ارتدوکسی»، «تمدن شرق آسیا»، «تمدن آمریکای لاتین»، «تمدن اسلامی»، «تمدن آفریقایی»، «تمدن بودایی و هندوئیسم» می‌شود.


وقتی صدور انقلاب خمینی را متوقف کردیم «داعش» متولد شد

محمدرضا علوی

با رحلت حضرت امام (ره) در خردادماه سال شصت‌وهشت، نه‌تنها دفتر زندگی دنیوی بزرگ‌ترین احیاگر اسلام حقیقی در تاریخ معاصر بسته شد، بلکه با خالی شدن عرصه این دنیا از حضور او، عده‌ای از انقلابیون که تا زنده بودن ایشان ترجیح می‌دانند نظرات خود را علنی ننمایند، با درگذشت وی عرصه را برای اجرای «اصلاحات» حرکت امام مهیا دیدند. این دسته از انقلابیون تواب که بعد از گذر از دوران پر التهاب و سخت دفاع مقدس به دلایل مختلف از بخشی از شعارها و آرمان‌هایی که امام برای انقلاب ترسیم کرده بود پشیمان گشته و آن‌ها را دست نایافتنی می‌دیدند، با در دست گرفتن دولت و بخش عمده‌ای از بدنه اجرایی کشور با سرعت شروع به آرمان زدایی از اهداف نهضت نموده و برنامه‌های «واقع‌گرایانه» خود را جایگزین آن‌ها کردند.

این نحوه سیاست ورزی پسا-امام هم در عرصه اقتصادی بروز آشکاری داشت (با ایجاد شکاف عمیق اقتصادی و ظهور طبقه سرمایه‌دار ناسالم در کنار قشر «آسیب‌پذیر») و هم در عرصه سیاست خارجی. سیاست خارجی این دوران با شعاری کلیدی «تنش‌زدایی» کار خویش را آغاز نمود. این گروه که پیشرفت اقتصادی را تنها از مسیر ارتباط با دنیای سرمایه‌داری و همسایگان منطقه‌ای ممکن می‌دیدند، به‌سرعت گام در راه ایجاد ارتباط دوستانه با دنیای غرب و حاکمان مرتجع عرب منطقه گذاشتند و طبیعتاً در چهارچوب سیاست تنش‌زدایی جایی برای یکی از اهداف عالی انقلاب اسلامی که همانا صدور انقلاب بود باقی نمی‌ماند.

عده‌ای خوش‌بینانه و بدون عمق فکری لازم در پی لبخند کشورهای غربی و حکام مرتجع عربی منطقه ادامه سیاست منع صدور انقلاب را مفید به حال آینده کشور و نظام می‌دانستند (و می‌دانند). مسلم بخش عمده‌ای از طرفداران این نظریه این کار خود را در راستای دفاع از نظام اسلامی تعبیر می‌کنند نه برخلاف آن. استدلال آن‌ها به‌طور خلاصه این بوده (و هست) که تا ما کشوری قدرتمند و از درون مستحکم نداشته باشیم، نمی‌توانیم شعارها و آرمان‌های انقلاب را به سایر کشورها و مناطق «صادر» کنیم. فلذا ایشان معتقد به این بودند (و هستند) که در حال حاضر و با توجه به فشار خارجی باید دست از تبلیغات برون‌مرزی برداشته و بعد از استحکام پایه‌های اقتصادی و فرهنگی داخلی نسبت به معرفی اسلام ناب به جهان خارج اقدام کنیم.[۱]

این شعار هرچند در ظاهر زیبا و موجه می‌نماید اما در عرصه عمل اجرای آن از اوایل دهه هفتاد تا به امروز یکی از عوامل مهم تولد و رشد خطرناک‌ترین دشمن جهان اسلام یعنی حرکت‌های تکفیری چون داعش بوده است. نویسنده مدعی است یکی از اصلی‌ترین دلایل بروز و ظهور حرکت‌های تکفیری در میان جوانان کشورهای اسلامی و حتی تازه مسلمانان غربی خالی کردن عرصه تبلیغات اسلامی توسط ج.ا. در خارج از کشور بوده است. منع و مخالفت دستگاه دیپلماسی خارجی پسا-امام با تبلیغات فرهنگی و صدور انقلاب عرصه‌ای را خالی نمود که بنا بر ماهیت خود نیازمند حضور مروج و مبلغ است و با عقب‌نشینی ما دیگرانی آن خلأ را پر می‌کنند که اسلام مطلوب ایشان با حقیقت تعالیم پیامبر (ص) فاصله‌ای به‌اندازه اسلام علوی و اموی دارد.

هر کس کوچک‌ترین آشنایی با قرآن کریم (به‌عنوان اصلی‌ترین منبع فهم اسلام در دنیای کنونی) داشته باشد می‌داند مفاهیمی چون «جهاد» و «شهادت» از اجزای جدایی‌ناپذیر و غیرقابل تفکیک فرهنگ قرآنی هستند. تأکیدات مکرر قرآن کریم بر مبارزه با کفار و جهاد در عرصه‌ها بر کسی پوشیده نیست و نمی‌توان آن را از بدنه فرهنگ اسلامی جدا کرد. عدم امکان جداسازی این مفهوم از بدنه اسلام منجر به تشکیل دو حرکت عمده در میان مبلغین اسلامی شده است. حرکت اول که در پی ارائه اسلامی قابل جمع با دنیای غرب است همواره تلاش بلیغی داشته تا این مفهوم جهاد را تنها در معنای «جهاد اکبر» و تزکیه فردی محدود نمایند. سعی و تلاش ایشان برای تفسیر آیات متعدد جهاد بر معنایی صرفاً فردگرایانه و اخلاقی (که بی‌ارتباط با عرصه عملی و جهاد اصغر باشد) راه را برای ظهور آنچه امام از آن تعبیر به «اسلام آمریکایی» کردند هموار کرد. از سوی دیگر، عده‌ای که نمی‌توانستند فهم تاریخی و آیات صریح قرآن مبنی بر همراهی جهاد اصغر و اکبر را نادیده بگیرند به دلیل عمق کم مبانی اسلامی و عدم چنگ زدن به سیره ائمه (ع) راه گروه‌های جهادی را پی گرفتند که به‌سرعت مبدل به حرکت‌های تکفیری و ضد انسانی حاضر شد.

درنتیجه ما با حذف داوطلبانه تبلیغات اسلامی برون‌مرزی (بر اساس سیاست تنش‌زدایی) جوانان حق‌طلب جهان اسلام و تازه‌مسلمانان غربی را میان دو گزینه مخیر کرده‌ایم: پیوستن به جرگه اسلام درویش‌مابانه و انفرادی قابل حل و هضم در فرهنگ غربی؛ یا پیوستن به گروه‌های جهادی چون داعش و القاعده. جوان مسلمان (یا تازه‌مسلمانی) که قرآن را باز می‌کند و در جزء جزء آن تأکید و تشویق با مبارزه و جهاد را می‌بیند در مقابل این دعوت خداوند به جهاد چه باید بکند؟ اگر حقیقتاً معتقد به الهی بودن کلام قرآن داشته باشد بایستی این مفهوم جهاد در زندگی او عینیت یابد والا او خود را مسلمان واقعی نخواهد دانست و در جستجوی این عینیت یا باید به کتاب‌های امثال سید حسین نصر پناه ببرد و هر روز با کار و پرداخت مالیات به دولت‌هایی غربی شاهد خونریزی آن‌ها باشد، یا این شجاعت را از خود به خرج دهد و راهی میدان کارزار مبارزه شود و آیا جز داعش و القاعده جای دیگری برای فعلیت یافتن اهدافش می‌یابد؟

دستگاه خارجی جمهوری اسلامی سال‌هاست پرچم مبارزه با غرب را پایین کشیده است. وزارت امور خارجه ج.ا. سال‌هاست دیگر میزبان پناه‌جویان و جستجوگران جهاد حقیقی نیست. نه‌تنها تازه‌مسلمانان غربی و جوانان تشنه مسلمان پناهگاه فکری در سفارت‌خانه‌های ما نمی‌یابند، بلکه اصولاً سیاست‌گذاران دستگاه خارجی ما بعد رحلت حضرت امام (ره) وظیفه خود را تنها در چهارچوب قوانین و مقررات بین‌المللی تعریف کرده‌اند که سازمان ملل به ایشان دیکته می‌کند.

سفارت‌خانه‌های ما که زمانی ملجأ حقیقت جویان و مرکز نشر کتاب‌های متفکران شیعی بود، امروز تبدیل به سازمان‌هایی سیاسی شده‌اند که هیچ‌گونه وظیفه‌ای در قبال این دست مسائل برای خود قائل نیستند. هر کس کمترین تجربه زیست در کشورهای خارجی را داشته باشد می‌داند سفارت‌خانه‌های ج.ا. آخرین مکان برای پناه جستن حقیقت‌طلبان هستند.

موجی که بعد از حوادث تروریستی یازده سپتامبر در جهان ایجاد شد، فرصت مغتنمی بود برای نظام ج.ا. تا در کنار چهره کریه اسلام طالبانی، اسلام حقیقی شیعی را به دنیا معرفی کند. صد افسوس که از مرگ دستگاه سیاست خارجی ما و ساختار تبلیغاتی ما بیش از یک دهه می‌گذشت و در بحبوحه آتش‌افروزی آمریکا در منطقه دولت فخیمه اصلاحات به‌جای جذب فوج جوانان مشتاق، به فکر خلع سلاح حزب‌الله لبنان و گروه‌های مبارز فلسطینی بود!

و امروز اگر می‌بینیم قیچی دو لبه داعش و صهیونیزم دارد گوشت بدن جهان اسلام را تکه تکه جدا می‌کند، باید بیشتر از آنکه از مصر و عربستان و سازمان ملل خشمگین شویم، در رفتار چند دهه اخیر نظام ج.ا. فکر کنیم. بیندیشیم چرا و چگونه نسل مجاهدین اسلامی تبدیل به تروریست‌های تکفیری شدند؟[۲] بیندیشیم چرا فوج فوج جوانان مسلمان مصری و لبنانی و افغان و پاکستانی به‌جای پیوستن به جبهه انقلاب اسلامی به جبهه داعش و القاعده می‌پیوندند. از خودمان بپرسیم آیا ما تلاشی برای شناساندن جهاد حقیقی و اسلام ناب محمدی (ص) به ایشان انجام داده‌ایم که امروز از پیوستن ایشان به سپاه بنی‌امیه ناخرسندیم و کاسه چه کنم به دست گرفته‌ایم؟

بسی مایه تأسف و ناراحتی است وقتی هر روز به کشته شدن صدها تروریست داعشی خوشحال می‌شویم و فراموش می‌کنیم هر یک از این تروریست‌ها یک جوان مسلمان است که می‌توانست در اثر آموزش صحیح و تبلیغات درست نظام ج.ا. تبدیل به سربازی حقیقی برای میدان مجاهدت بر علیه دشمنان اصلی جهان اسلام شود. اگر به سیره علی بن ابی‌طالب (ع) هم توجه کنیم می‌بینیم که آن بزرگوار تا چه حد از کشتن مسلمانان (چه در جنگ جمل یا صفین یا نهروان) ابا داشت و ماه‌ها جنگ را برای موعظه و نصیحت به تأخیر می‌انداخت تا آنجایی که دوست و دشمن از دست او خسته گشته و خواستار جنگ سریع می‌شدند! و ما اگر عمیق به مسئله گروه‌های تکفیری نگاه کنیم باید بر کشته شدن این‌همه جوان جاهل (و در عین حال جویای حق) اشک بریزیم نه اینکه از دیدن تیتر خبر کشته شدن چند صد نفر از آن‌ها شادی کنیم. مسلم در آن‌سوی میدان صهیونیست‌ها خوشحال‌ترین افراد هستند وقتی می‌بینند جوان مسلمان جاهل به جان مسلمانان افتاده است و انرژی و توان جهان اسلام به‌جای اینکه صرف دفاع از غزه مظلوم شود صرف دفع فساد داخلی می‌گردد. جدا بر این فاجعه باید خون گریست!

و مسلم مسئولین و سیاست‌گذاران وزارت امور خارجه و به‌خصوص سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی باید پاسخگوی اعمال و سیاست‌های چند دهه گذشته خود باشند. یادمان باشد اگر ما غذای سالم را از انسان‌ها منع کنیم، ایشان بنا بر نیاز خود به دنبال غذا می‌روند و بعید نیست در خاکروبه‌ای غذای فاسدی به دندان بگیرند و نیاز خود را برطرف نمایند؛ و اینجاست که باید گفت داعش پیش از آنکه محصول پول نفت عربستان وهابی باشد، پیش از آنکه زاده تبلیغات چند مفتی مفت‌خور سعودی باشد، مولود سیاست‌های چند دهه گذشته خود ماست. نویسنده بر همین مبنا مدعی است نطفه گروهی چون داعش وقتی بسته شد که ما صدور انقلاب خمینی را متوقف کردیم.


عبرت‌های ۲۲ بهمن ۹۲

احمد وکیلی
این روزها دم زدن از «خط امام» و حرکت کردن برخلاف آرای امام خمینی(ره) مد سیاسی است اما برخی مسائل در گفتار و سیره حضرت امام به اندازه‌ای صریح تبیین شده است که با صدها روایت کذب نیز نمی‌توان به آن حتی خدشه‌ای حداقلی وارد کرد. یکی از این موارد، مساله حیاتی تبعیت از ولایت فقیه است. امام هرگز نفرمودند پشتیبان فلانی یا بهمانی باشید تا به انقلاب شما آسیبی وارد نشود. حتی وحدت مردم را به تنهایی، شرط سالم ماندن انقلاب ندانستند. تاریخ مملو از وقایعی بود که نشان می‌داد عقول در عین وحدت از طبایع و سلایق گوناگون نیز برخوردارند و حتی قابل نفوذ هستند.

۲۲ بهمن علاوه بر تاریخ پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران، مصادف با پیروزی نهایی مردم مصر در انقلاب ضد حکومت دیکتاتوری حسنی مبارک آمریکایی نیز بود. هر چقدر انقلاب ایران ضدآمریکایی و ضداسرائیلی محسوب می‌شد، انقلاب مصری‌ها نیز اینگونه بود اما با وجود اتحاد مردمی که دست‌کم در ابتدای مسیر بر همگان آشکار بود فقدان رهبری شجاع، بصیر و متعهد انقلاب مصر را در کمتر از دو سال با انحراف مواجه ساخت. برخلاف مصر آشفته از خون و درگیری و تفرقه و آتش، جمهوری اسلامی ایران به لطف خداوند متعال سی و پنجمین سالگرد حماسه‌آفرینی‌اش را پشت سر گذاشت. فرمان رهبری، همچون رسم هر ساله «همه» مردم را به میدان کشاند و پرچم‌های «آماده نبرد بزرگ هستیم» زینت‌بخش بزرگ‌ترین گردهمایی ملی کشورمان شد. فاصله آرمان امام‌خمینی عزیز تا ارزش‌های متبلور شده در دوره امام خامنه‌ای را «همه با هم» با وحدت کلمه و اطاعت از امر ولی خدا طی کردیم و خوشحالیم که طعم عمل به سنت‌های الهی، کام ملت ایستاده، مقاوم و بصیر ایران را در روز پاسداشت عزت و کرامت ایرانیان شیرین ساخت.

اما ۲۲ بهمن ۱۳۹۲ چه تفاوتی با سال‌های گذشته داشت؟ امسال به واسطه رخداد برخی وقایع در عرصه سیاست خارجی، تهدیدات علیه ملت باکرامت و شجاع جمهوری اسلامی ایران افزایشی قابل توجه یافته بود به نحوی که دشمن در طول ۶ ماه گذشته دست‌کم ۸ بار در فواصل کوتاه، ایران و ایرانی را تهدید به گزینه نظامی کرده بود! به هر دلیلی که برای ما مشخص نیست متاسفانه از سوی دولتمردان کشور نیز این تهدیدات با پاسخی درخور مواجه نشده بود. پس به صحنه آمدن شیران ایران در میدانی که شغال در آن زوزه می‌کشید و حریف می‌طلبید بسان بازگشت همه گزینه‌های روی میز بزدلانی بود که لاف زدن را سال‌هاست بر اقدام عملی ترجیح داده‌اند! حال تصور کنید پرچم‌های «آماده نبرد بزرگیم» در دستان پرتوان و با انگیزه نوجوانان و جوانان ایرانی با آن زمینه زرد شفاف که صهیونیست‌ها را ناخودآگاه تا مرور خاطرات جنگ ۳۳ روزه با حزب‌الله همراهی می‌کند تا چه اندازه آمریکایی‌ها را مأیوس کرده است.

در کشاکش پاسخگویی به ابوعطای آمریکایی‌هایی که رخت ترس‌شان را زیر پرچم سازش‌طلبی در دیدار با دیپلمات‌های ایرانی پنهان کرده بودند، رئیس‌جمهور به میدان قدم گذاشت و از شور و شعور مردان و زنان جنگی ایرانی به شعف آمد. هر چند شیخ، دیپلمات است و کمتر از ادبیات انقلابی استفاده می‌کند اما پیام مردم برای آمریکایی‌های بی‌ادب و مزور و خیانت‌پیشه با مهر تایید حضور او به عنوان رئیس همه جمهور حقیقتا جهانی شد. قطعا دیگر شیخ دیپلمات هم اوبامای گستاخ را «مؤدب» نمی‌بیند و نمی‌خواند! بی‌شک امروز تجربیات ظریف از تعامل با به ظاهر سازش‌خواهان آمریکایی دیگرگون شده است و کسی در وزارت امور خارجه به ایده وجود طبقه آمریکایی‌های ضدصهیونیست در دولت آمریکا معتقد نیست. هر تجربه تاریخی عبرتی است که عقلا از آن در ترسیم خط مشی آینده بهره می‌برند. عقل حکم می‌کند پس از این، دیپلمات‌های ایرانی یک‌تنه به جنگ تنش‌زایی عمدی دون‌صفتان صهیونیست نروند. مصلحت ایجاب می‌کند از تجربیات گذشته درس بگیریم و دستکش مخملی دشمن را نشانه تغییر خوی استکباری‌اش ندانیم.

دیپلمات کسی است که در شطرنج سیاست ۱۰ حرکت بعدی حریف را پیش‌بینی کند. سیاستمدار کسی است که بدون تن دادن به ترکه تجربه بفهمد افول قدرت، پرچم سازش‌خواهی را اجباراً بر سردر وزارت خارجه آمریکا به اهتزاز درآورده است. اگرنه هر کودکی می‌داند سگی که قدرت گاز گرفتن دارد، چندان پارس نمی‌کند بلکه تهدیدش را به سرعت عملی می‌سازد. واجب است بپذیریم طرح «صلح خاورمیانه» برای «مصرف داخلی» آمریکا و اسرائیل و به جهت حل بحران‌های شدید پیش‌رو تهیه و تنظیم شده است. اما در مقابل درشت‌گویی‌های احمقانه آمریکایی‌ها در برابر دولت و ملت ایران در عین تلاش برای سازش، به جهت حفظ وجهه و دیسیپلین «ابرقدرتی» آنها در محیط بین‌الملل با صدای بلند اعلام می‌شود. انقلابی‌های باهوش می‌دانند گربه‌ای که طعمه نفتی را با دست پس می‌زند، دستش از معرکه کوتاه مانده نه اینکه میلش به استعمارگری از بین رفته باشد! چطور دیپلمات‌های آمریکادیده ما تفاوت‌ها را درک نکردند، خدا می‌داند و بس!

بگذریم! این اولین مرتبه‌ای نبود که دشمن، ایران را از سر نادانی تهدید به گزینه نظامی می‌کرد اما ۲۲ بهمن امسال اولین باری بود که ملت در پاسخگویی به تهدیدات دشمن یک‌تنه بازی بزرگ غفلت‌زدگان داخلی و ظالمان بین‌المللی را در هم پیچید. این اولین هماوردی در بهمن ماه ایرانیان بود که مردم ثابت کردند نرمش در دیپلماسی، ارتباطی با درد نان و تحریم ندارد. این اولین‌ها در تاریخ ثبت شد تا دیگر کسی مدعی نشود رأی به خادمان ملت با سلایق متفاوت، نشانه کوتاه آمدن از آرمان‌ها و ارزش‌های والای بهمن ۵۷ است. به قول سید‌محمد غرضی، بعضی خودشان که خسته می‌شوند می‌گویند «مردم» خسته شده‌اند! پیام استقامت ملت ایران بار دیگر در جریده الهی ثبت شد و ما همچنان دعا گوییم برای پیش افتادن «نبرد بزرگ»!


از داخل بترسید

هشدارهای پی در پی و مستدل رهبر معظم انقلاب هم درباره توجه و تکیه به داخل کشور و مقدم دانستن آن نیز در همین راستا بوده است.

حضرت آیت الله خامنه ای در آخرین تذکر، روز پنج‌شنبه، ۱۹ دی ماه، در دیدار هزاران نفر از قشرهای مختلف مردم قم تاکید کردند: توصیه همیشگی من به مسئولین این است که برای رفع مشکلات کشور باید به نیروی درونی توجه شود و چشم به بیرون دوخته نشود … باید امید ما به پشتیبانی و کمک الهی و نیروی داخلی ملت و کشور باشد و همین نگاه است که کشور را بیمه خواهد کرد.

این سخنان راهگشا، یادآورهای بیانات الهی امام راحل(ره) است. ایشان هم همواره با آن جملات شیرین و قاطع خود، بر تکیه مسئولان و امید مردم به توان و استعداد درون کشور تاکید می کردند.

برخی از بیانات رهبر کبیر انقلاب اسلامی در این باره در جلد ۱۲ صحیفه امام در صفحه ۹۴ آمده است.
ایشان در اینجا خطاب به ملت و مسئولان تصریح می کنند که:

از خارج نترسید، تا داخل یک آسیبی نبیند، از خارج نباید ترسید؛ از داخل بترسید.

آمریکا از راه اساسی تر پیش آمده، و آن راه این است که ما را از باطن خودمان آسیب پذیر کند و ما را بگنداند از باطن خودمان. از اول هم اینها بناشان بر همین معناست.

الآن همه دستها در کار این معنا هست.

شاید این صحبتهایی که می‌کنند ما دخالت نظامی می‌کنیم، یا حصر اقتصادی می‌کنیم، برای این معنا باشد که اذهان ما را منصرف کنند به آن طرف، و از آن چیزی که در کشور خودمان دارد می‌گذرد غافل کنند.

اگر هم حصر اقتصادی بکند، ناجح نمی‌شود.

سرمنشا مشکلات اقتصادی کشور کجاست؟


صفحه 1 از 3123

مستضعفین تی وی

نظرسنجی

آیا شما عملکرد دولت حسن روحانی در حل معظلات اقتصادی را مثبت ارزیابی می کنید؟

  • خیر (94%٬ 409 رأی)
  • بله (6%٬ 28 رأی)

تعداد رأی دهندگان: 437
[ آرشیو نظرسنجی ]

Loading ... Loading ...

خبرنامه

برای اطلاع از به روزرسانی‌ها و دیگر اخبار مرتبط با سایت، در خبرنامه اینترنتی ما عضو شوید. توضیحات بیشتر...
پس از ارسال، پیامی به پست الکترونیک شما فرستاده می‌شود که باید روی لینکی که در پیام موجود است کلیک کرده تا عضویت شما قطعی گردد.

سامانه پیام کوتاه

جهت عضویت در سامانه پیام کوتاه بچه‌های قلم، عدد 22 را به شماره 30007227001212 ارسال نمایید.

  • آ – العالم
  • آ- پرس تی وی
  • ادواردو
  • برهه
  • پایگاه اینترنتی هیئت جوادالائمه علیه السلام
  • تا شهدا، با شهدا
  • تبیان مهدویت
  • سایت اختصاصی شهید "احمد کاظمی"
  • عمارنامه

به " بچه‌های قلم" امتیاز دهید.